0

بانک مقالات علوم قران

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن يازدهم

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن يازدهم

محمد علي مهدوي راد

در قرن يازدهم دامنه پژوهش‌هاي علوم قرآني چندان گسترده نيست. در اين قرن نورالدين علي بن محمد بن سلطان هروي مشهور به « ملا علي قاري» آثاري در علوم قرآني رقم زده است،‌از جمله:«حدث الأماني بشرح حرزالأماني»،‌«اربعون حديثاً في فضائل القرآن»، «الفيض السماوي في تخريج قراءات البيضاوي»،«المنح الفكريه بشرح المقدمه الجزريه»، « الهيات السنيه العليه علي ابيات الشاطبيه الرائيه»[1].
ملاعلي قاري از عالمان ،‌محدثان و مفسران بزرگ قرن يازدهم هجري است، او در هرات از مادر بزاد و در آن ديار باليد ،‌او دانش‌هاي مرسوم آن روزگار به ويژه قرائت را در آن ديار فرا گرفت و آن گاه به مكه مكرمه هجرت كرد و بيش از چهل سال در آن ديار زندگي كرد و بر دانش خود افزود و با تأليف و تدريس دانشش را بگسترد . ملاعي قاري خطي خوش داشت،‌قرآن را مي‌نوشت و از اين راه امرار معاش مي‌كرد، او در آستانه قرآن آثار ديگري نيز رقم زده است. از جمله « انوار القرآن و اسرار العرفان» كه تفسيري است در دو جزء، و نيز « حاشيه علي تفسير البيضاوي» كه در آن به وجوه قراآت و تبيين واژه‌هاي دشوارياب قرآن اهميت ويژه قايل شده است ، او به سال 1014 در مكه مكرمه زندگي را بدرود گفت.[2]
در اين قرن، سيف‌الدين بن عطاء الله وفايي فضالي شافعي بصري (م 1020) در قرائت و توضيح و تبيين مباني قرائت‌هاي هفتگانه كتابي پرداخت با عنوان « الأصول المختصره علي القراآت السبع»[3] و نيز شرحي نيكو بر « مقدمه جزري» در تجويد با عنوان « الجواهر المضيئه» محبي نوشته است:
« او شيخ قاريان روزگار خود بودو پيشتاز در علوم قرآن، نگاشته‌هاي مفيدي دارد از جمله شرحي بديع بر مقدمه جزري و رساله‌هاي بسياري در قراآت.»[4]
از زندگاني سيف‌الدين فضايلي، گزارش‌هاي تفصيلي در اختيار نداريم و آگاهي‌هاي گويايي از چگونگي باليدن و تحصيل دانش‌اندوزي او در منابع شرح حال نگاري وجود ندارد. به جز تعبيرهايي كه آورديم و اينك گفته‌اند او در « بوستان دانش، ميوه‌هاي بسياري از علوم قرآن برچيد و بر همگنانش پيشي جست» . فضايلي ، دوشنبه هيجده جماد الأولي 1020 درگذشته است.[5]
محمد بن احمد عوفي (م حدود 1050)، در اين قرن در علوم قرآن آثاري نگاشت، از جمله:« الجواهر المكلله لمن رام الطرق المكملة»، در توضيح و تفصيل قرائت‌هاي دهگانه كه به سال 1049 نگارش آن را به پايان برده است . اين اثر گزيده كتاب ديگر اوست با عنوان: « بحر المعاني و كنز السبع المثاني» و نسخه‌اي از آن در برخي كتابخانه‌ها وجوددارد.[6]
« رسم‌الخط» قرآن كريم از كهن‌ترين بحث‌هاي علوم قرآني است با گرايش‌هاي گوناگوني كه عالمان درباره آن دارند[7]،‌عوفي در اين زمينه كتابي پرداخته است با عنوان:« الجواهر اليمانيه في رسم المصحف العثمانيه». عوفي آثار ديگري نيز دارد از جمله:« مختصر المقاله في الفتح و الأماله» و ...
از شرح حال و چگونگي باليدن و دانش‌اندوزي عوفي آگاهي‌هاي شايسته‌اي در اختيار نداريم،‌او را از عالمان و مقرئان اين قرن دانسته ،‌آثارش را گزارش كره‌اند.[8]
در اين قرن مورخ، اديب و يكي از بزرگترين فقيهان فلسطيني ، مرعي بن يوسف بن ابي بكر بن احمد كرمي مقدسي(م 1033) ياد كردني است . او كتابي نگاشته است با عنوان :« قلائد المرجان في‌الناسخ و المنسوخ من القرآن» نسخه‌هاي بسياري از اين كتاب وجود دارد[9]،‌اين كتاب در دانشگاه محمد بن سعود در رياض تحقيق شده است،‌اما گويا هنوز نشر نيافته است. مقدسي خود آن را گزين كرده است با عنوان : « فرائد فوائد قلائد المرجان و موارد منسوخ القرآن». وي را كتابي است ديگر در تبيين و توضيح محكم و متشابه با عنوان « الأيات المحكمات و المتشابهات».
مرعي بن يوسف از عالمان سختكوش و كثير التأليف قرن يازدهم هجري است، او در ديه « طور كرم» فلسطين ديده به جهان گشود، و دانش‌اندوزي را در محضر عالمان آن ديار آغاز كرد، آن گاه به مصر رفت و از محضر عالمان مصر بهره برد و در الأزهر بر كرسي درس نشست و در كنار تدريس به تأليف و تصنيف پرداخت.[10] وي افزون بر آنچه ياد كرديم تفسيري بر قرآن كريم نيز نگاشته است، و نيز آثار بسياري در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامي رقم زده است،‌از جمله آثار اوست: « فرائد الفكر في الأمام المهدي المنتظر».[11]
از جمله آثاري كه در چگونگي رسم‌الخط قرآن كريم نگاشته شده است، ارجوزه‌اي است با عنوان:« مورد الظمآن في رسم أحرف القرآن»، به انشاء و خامه محمد‌بن محمد خرار(م 718).[12] اين نگاشته توجه عالماني را به خود معطوف داشته است، از اين روي كساني به شرح و تفسير آن همت گماشته‌اند . در اين قرن عبدالواحد بن احمد بن علي بن عاشر انصاري اندلس (م 1040) بر آن شرحي نگاشت با عنوان:« فتح المنان شرح أرجوزة مورد الظمآن في رسم أحرف القرآن».[13]
محبي در ضمن شمارش آثار او گفته است: و از آثار اوست شرح شگفت او بر « مورد الظمآن» كه در آن به نيكويي سخن گفته، و اثر ديگري را كه در تكميل آن پرداخته بود با عنوان: «اعلان بتكميل مورد الظمأن» در آن وارد ساخته و با آن درآميخته است.[14]او آثار ديگري نيز در علوم قرآن نگاشته است، از جمله:« تنيه الخلان في علم رسم القرآن» كه در ذيل « دليل الحيران » چاپ شده است.[15]
عبدالواحد اندلس فاسي در « فاس»[16]، به دنيا آمد و در همان ديار به فراگيري دانش پرداخت و از محضر عالمان آن بسي بهره برد . او به سال 01008) به مصر رفت و در محضر عالمان آن ديار در تكميل و تعميق دانش خود كوشيد و به فاس بازگشت و به تدريس و تأليف پرداخت و آثاري از ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي رقم زد، او به سال (1040) در فاس زندگي را بدرود گفت.[17]
اكنون بايد ياد كنيم از محدث ، مفسر، فيلسوف و متفكر بزرگ قرن يازدهم هجري محمد بن ابراهيم بن‌يحيي، شيرازي، ملقب به صدرالدين و مشهور به صدرالمتألهين. آن بزرگوار با تدوين مجموعه عظيم « الأسفار الأربعه » و پي نهادن انديشه نو در جريان حكمت و فلسفه ، بيشتر به فلسفه و حكمت مشهور گشته است و جايگاه والاي او در علوم نقلي در پرتو شهرت حكمت مشهور گشته است و جايگاه والاي او در علوم نقلي در پرتو شهرت حكمي او كم سو گشته است . تفسير گرانسنگ او اگر پايان مي‌پذيرفت بي‌گمان در جريان تفسير نگاري قرآن كريم قله‌اي مي‌شد فرازمند و بي‌مانند. وي در تفسير، ابتداء چونان مفسران به تبيين ظاهر ايات مي‌پردازد؛ اقوال مختلف را گزارش مي‌كند و با استواري و دقت، نقد مي‌كند و آن گاه به ژرفا مي‌رود و حقايق بس بلندي را عرضه مي‌كند، صدرالمتألهين در موارد متعددي از رسائل تفسيري خود، مؤمنان را به در نگريستن در آيات الهي و گذشتن از «ظاهر» و رسيدن به «باطن» فراخوانده ، و راه و روش اين تعمق را باز گفته است.
صدرالمتألهين پس از نگارش رساله‌هاي گونه‌گون تفسيري، چون آهنگ تفسير قرآن مي‌كند و آن را از سوره حمد مي‌آغازد ، « مفاتيح الغيب» را چونان مقدمه‌اي بر اين تفسير مي‌نگارد و بسياري از مباحث علوم قرآني را با شيوه و مشرب ويژه خود تبين و تفسير مي‌كند.
از جمله تبيين : ويژه‌گي و صفت قرآن به زبان رمز و اشاره، اقسام قرآن، چگونگي تفسيرپذيري قرآن، كلام و حقيقت آن،‌ فرق ميان كابت مخلوق و كتابت خالق، آداب ناظران در علم قرآن، ديدگاه‌هاي مختلف درباره متشابهات قرآني و ... . افزون بر مباحث ويژه قرآني، «مفاتيح الغيب» مشتمل است بر عصاره انديشه‌هاي صدرالمتألهين در باب مبدأ و معاد،‌و مقدمه و مبنا و راهنماي بر آنچه آهنگ شرح و تفصيل آن را در تفسير آيات داشته است، كه متأسفانه تفسير وي ناتمام مانده است، فيلسوف بزرگ معاصر حضرت سيد جلال‌الدين آشتياني نوشته‌اند:‌
« مفاتيح را صدرالمتألهين در موقعي كه مباني خويش را كاملاً محكم نموده بوده نوشته است، لذا « مفاتيح الغيب» مورد توجه اهل ذوق قرار گرفته است و اين كتاب را اهل فن بر بسياري از كتب ديگر صدرالدين ترجيح مي‌دهند، بيشتر مسايل مربوط به معارف مبدأ و معاد در اين رساله مندرج است.»[18]
افزون بر اين، صدرالمتألهين رساله‌اي كوتاه اما پر مغز پرداخته است. درباره « محكم و متشابه» در قرآن كريم . صدرا در آغاز رساله مي‌گويد: اين مباحث را در مواردي از « تفسير بزرگم ...» به شرح آوردم .
چنين است كه عمده مباحث اين رساله را در مفاتيح الغيب(73 ـ89) و نيز تفسير ارجمند«آية‌الكرسي»(150ـ175) آورده است.
آقاي آشتياني ، اين رساله را تصحيح كرده و با دو رساله ديگر ، با عنوان « رسائل فلسفي » منتشر كرده است ، وي در مقدمه‌اي درازدامن، از برخي مباحث قرآني، مانند:‌ تفسير، تأويل، فرق آندو،‌معناي «نزول قرآني بر هفت حرف، محكم و متشابه» سخن گفته است[19].
صدرالمتألهين، به سال 979 ديده به جهان گشود. سال‌هاي آغازين تحصيل را در زادگاه خود شيراز گذراند و آن گاه به اصفهان رفت و در محضر عالمان آن ديار دانش آموخت، به ويژه از شيخ بهايي و ميرداماد بسي بهره برد . آن گاه به قم رفت و به تأمل، عبادت و رياضت پرداخت،‌و آن گاه به شيراز بازگشت و تدريس و تأليف را پيشه ساخت . صدر المتألهين از قله‌هاي افراشته دانش، انديش، تحقيق و حكمت شيعي است، كارنامه زندگاني او بسي پر برگ و بار ،‌و آثارش آكنده از ژرف‌نگري و انديشه بكر و بي‌مانند است.[20]
پيشتر و در ضمن گزارش نگاشته‌هاي علوم قرآني قرن چهارم، آورديم كه ابوبكر محمد بن عزيز سجستاني (م 330) كتابي پرداخت در تبيين و تفسير واژه‌هاي دشوارياب قرآن كريم با عنوان « نزهة القلوب » با طرحي نو، يعني واژه‌ها را بر اساس الفباء تنظيم كرد و به تفسير آنها پرداخت و نه بر اساس سوره‌ها چنانكه قرآن‌پژوهان ، پيشتر از او چنان مي‌كردند.[21]سجستاني واژه‌ها را بر اساس هيأت آنها گزارش كرده است و ذيل سر عنوان بر اساس حركتها. به مثل در باب « ش» كلماتي كه آغازين واژه آنها « ش» است، ابتداء‌كلماتي كه با فتحه آغاز مي‌شوند، آن گاه كسره و سپس ضمّه. روشن است كه يافتن واژه‌ها در اثري چنين، آنهم بدون هيچ ترتيبي در حروف بعد، دشواري‌هايي خواهد داشت، از اين روي، فقيه، اديب و مفسر بزرگ شيعي، شيخ‌فخرالدين طريحي (م 1085)، اين اثر را مي‌پيرايد و مي‌آرايد و به گونه كارآمد تنظيم كرده و با افزودن مطالبي با عنوان : تفسير غريب القرآن ، آن را عرضه مي‌كند. او خود در مقدمه كتاب نوشته است: « به نزهة القلوب و فرحة المكروب» دست يافتم و آن را سرآمد همگنان و اثري زيبا و شگفت‌انگيز يافتم، نهايت به لحاظ ناهنجاري چينش و تبويت مطالب، دشوارياب بود. از اين روي آن را بر اساس حروف الفباء سامان دادم،‌و نكاتي لطيف و سودمند بدان افزودم[22].
«تفسير غريب القرآن»، در بيست و هفت باب و بر اساس حروف آخر واژه ترتيب يافته و هر بابي در بيست و هشت نوع،‌بدين گونه: باب ط ما » آخره الف او همزه، النوع الثاني ما أوله الباء و ... تفسير غريب القرآن، به سال (1372) با تحقيق و تعليق محمد كاظم طريحي نشر يافته است و پس از آن بارها همان چاپ به گونه افست منتشر شده است.
شيخ فخرالدين طريحي، پيشتر با اثر ارجمند ديگرش مجمع البحرين ، شناخته شده است. مؤلف در آغاز آهنگ اين داشته است كه در آن كتاب، واژه‌هاي دشوارياب احاديث متون حديث شيعي را تبيين و تفسير كند، اما در هنگام نگارش عملاً به گونه تفسير و تبيين واژه‌هاي دشوارياب قرآن و حديث درمي‌آيد . رجالي، محقق و شرح‌حال نگار بزرگ شيعي، ميرزا عبدالله افندي آن را بهترين كاتب اين فن دانسته است.[23]
مجمع‌البحرين بارها و با چاپهاي گونه‌گون نشر يافته است.[24]
اخيراً چاپي منقح،‌استوار با تصحيح دقيق و پانوشت‌هايي سودمند و ترتيبي كارآمد بر اساس حروف آغازين واژه‌ها، از آن نشر يافته است. در اين چاپ تمام احاديث و آراء نقل شده، مصدريابي شده و ناهنجاري‌ها در ترتيب واژگان شناسايي گشته و استوار گرديده و در ضمن مقدمه‌اي از اهميت كتاب، شرح‌حال و آثار مؤلف و چگونگي اين تحقيق سخن رفته است.[25] فخرالدين طريحي در نجف اشرف از مادر بزاد و در همان ديار رشد كرد و باليد . او دانش‌اندوزي را در خانواده خود كه خانداني است بزرگ و ارجمند و ريشه‌دار، آغاز كرد و با نشستن در محضر ديگر عالمان آن حوزه كهن سال بر آگاهي‌هاي خود افزود و به جايگاه بس بلند در دانش‌هاي اسلامي دست يافت.
شرح حال نگاران او را به فقاهست ،‌اتقان در آگاهي‌ها، گستردگي در دانش. زهد ، ورع و سلامت نقش ستوده‌اند . او به سال (1085) زندگي را بدرود گفت.[26]
در اين سلسله مقالات گاه اشاره كرده‌ايم، كه بسياري از تفسير پژوهان و عالمان،‌بحث‌هاي مرتبط با قرآن را در مقدمات تفاسير خود مي‌آورند، برخي از اين گونه مقدمات از اهميت ويژه برخوردارند، چنين است مقدمات دوازده گانه تفسير ط الصافي في شرح كلام الله الوافي» كه اكنون به « تفسير صافي» شهره است. از آثار ارجمند محدث، فقيه و متكلم بزرگ شيعي در قرن يازدهم، محمد بن مرتضي بن محمود ملقب به «محسن» و معروف به « ملا محسن» و فيض كاشاني ...
فيض كاشاني (ره) در اين مقدمات، از لزوم تمسك به قرآن، لزوم فراگيري دانش قرآن را از اهل بيت(ع)، تبيين و توضيح رواياتي كه نشانگر اين است كه قرآن درباره اهل بيت و دشمنان آنان نازل شده است، وجوه تأويل ،‌تفسير،‌ظهر، بطن، حد و مطلع ، آيات متشابه و چگونگي تأويل آن، تفسير به رأي ، جمع قرآن و تحريف‌ناپذيري آن، چگونگي تلاوت قرآن و آداب آن و ... سخن گفته است. اين مقدمات، به ويژه آنچه وي درباره تأويل و حد و مطلع آورده است، شايان توجه است.
افزون بر اين، يكي از كتاب‌هاي ( = بابهاي ) كتاب عظيم و ارجمند « المحجة البيضاء في تهذيب الأحياء » فيض نيز درباره مسايل مرتبط با قرآن و مآلاً علوم قرآن است با عنوان:ط كتاب آداب تلاوة القرآن » كه مجموعه‌اي است بسيار خواندني و سودمند و كارآمد ، اين بخش از « المحجة ...» در چهار باب سامان يافته است، فضل و فضيلت قرآن و اهل قرآن، آداب ظاهري تلاوت، آداب باطني تلاوت، فهم قرآن و چگونگي و معناي تفسير به رأي.(ج 2، صص 209 ـ 264)
فيض به سال ( 1007)، ماه صفر ديده به جهان گشود،‌در قم پرورش يافت و در آن دانش‌اندوزي را آغاز كرد،‌با آگاهي از ورود سيد ماجد بحراني به شيراز، آهنگ شيراز كرد و در آن ديار علوم شرعي را از سيد ماجد بحراني و علوم عقلي را از ملاصدرا و ميرداماد فرا گرفت. او محضر عالمان بسياري را درك كرده و از چشمه‌ساز زلال دانش آنان بهره گرفته است، سپس به كاشان بازگشته و در آن ديار به سال (1091) زندگي را بدرود گفته است.
فيض كارنامه‌اي پربرگ و بار دارد و آثار ارجمند او در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي نشاني است از گستردگي دانش، استوار گامي در هدف، سختكوشي در فراگيري و فرادهي. فيض به حق يكي از قله‌اي افراشته فرهنگ شيعي است.[27]
سلطان بن احمد بن سلامة بن اسماعيل مزاحي مصري (م 1075) در اين قرن در برخي از شاخه‌هاي علوم قرآني، آثاري سامان داده است. از جمله آثار اوست:« القراآت الأربع الزائده علي العشر» .
مي‌دانيم كه ابوبكر احمد بن موسي بن عباس بن مجاهد (م 324) معروف به ابن مجاهد،‌كه در دانش قرائت زبردست بود و از همگنانش پيشتاز ، كتابي پرداخت با عنوان: «القراآت السبع يا السبعه في القراآت » و از ميان قرائت‌هاي گونه‌گون، هفت‌قرائت را برگزيد و آنها را صحيح به شمار آورد كه پس از وي به « قراآت السبع » شهره شد .[28]پس از وي كساني، سه تن : 1ـ خلف بن هشام(م 229) ، 29 يعقوب بن اسحاق (م 2059 و 3) ابوجعفر يزديدبن قعقاع، را نيز بدانها افزودند، و بدين سان اين مجموعه به « قراء عشر» نامبردار شدند؛[29] و آنگاه كساني، چهار تن ديگر بر اينها افزودند : حسن بصري، ابن محيصن، يحيي بن مبارك يزيدي و ابوالفرجه محمد بن احمد شنبوذي، و مآلاً « قراء اربعة‌ عشر» شكل گرفت.[30]
كتاب مزاحي مصر، گزارش قرائت‌هاي چهارگانه افزون شده بر قرائت‌هاي دهگانه است، به روايت محمد بن خليل بن ابي‌بكربن محمد قياقبي(م 849) از محدثان، قاريان و عالمان قرن نهم هجري[31].
سلطان ابن احمد به سال (985) ديده به جهان گشود و دانش را از عالمان الأزهر فرا گرفت و به جايگاه والايي از دانش دست يافت و در بيست سالگي (1008) براي تدريس و إفتا رخصت يافت.
او در تدريس، تبليغ و تأليف سختكوش بود و در قرائت پيشواي فن شمرده مي‌شد. او مرجع پرسشها و ملجأ جست و جوگران دانش بود، سئوال‌هاي بسياري بدو عرضه مي‌شد و پاسخ مي‌گفت. «أجوبه عن أسئلة المقرنين»[32]برآمده از اين جايگاه وي است. محبي كه وي را بسيار ستوده است مي‌گويد: او در قرن يازده پيشواي جست و جو گران دانش و سلطان عالمان بود[33].
اكنون و در سال‌هاي پاياني اين قرن ياد كنيم از عالم و شرح حال نگاري كه يكي از ارجمندترين مجموعه‌هاي مرتبط با مفسران و قرآن‌پژوهان را رقم زده است و خود به هيچ روي شناخته شده نيست.
احمد بن محمد أدنه، از عالمان قرن يازدهم و زنده به سال (1095)، كتابي پرداخته است با عنوان «طبقات المفسرين». او كتاب را بر اساس سده‌ها سامان داده است و هر فصلي را ويژه سده‌اي ساخته است و در پايان در ضمن فصلي از كساني ياد كرده است كه در علوم قرآني و موضوعات مرتبط با تفسير كتاب نگاشته‌اند. بدين سان أدنه از شرح حال و آثار 638 نفر ياد كرده و در پايان كتاب آورده است كه از نگارش آن در پنجم ذي‌حجه 1095 فارغ شده است.
شرح حالها غالباً به اختصار نهاده شده است، مؤلف پس از ياد كرد نامها، ويژه‌گي برجسته آنها را مي‌نماياند،به مثل : فقيه، محدث، مفسر و ...، آن گاه از شخصيت او سخن مي‌گويد، از استادان و شاگردان او و سپس آثار او، به ويژه از آثار تفسير و يا قرآن‌پژوهي افراد.
مي‌دانيم كه داوودي مؤلف «طبقات المفسيرن» متوفاي (945) است و بدين سان اين كتاب حدود يك قرن پس از وي نگارش يافته و مآلاً آگاهي‌هاي اين يك قرن را دارد ، افزون بر آن از قرن‌هايي كه دادودي از آنها گزارش‌هايي آورده است نيز كساني را ياد كرده است كه در دادودي نيست مانند :‌شماره‌هاي 33،39،53،74 و ...
مؤلف از 22 كتاب در ضمن گزارش شرح حالها، به عنوان منابعش ياد كرده است از جمله : وفيات الأعيان ، الجواهر المضيئه في طبقات الحنابله، مختصر طبقات المفسرين بيضاوي كه شناخته شده نيست ، نفحات الأنس من حضرات الندس جامي، حسن المحاضره سيوطي، الضوء اللامع سخاوي و ... .
مؤلف كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود آن، كه در كتابخانه ولي‌الدين أفندي در استانبول محفوظ است، تصحيح كرده است. محقق در پانوشتها، منابع شرح‌حال‌ها را آورده و نقل‌هاي مؤلف را منبع‌يابي كرده است ، تا آنجايي كه آگاهي داشته از چگونگي كتاب‌هاي يادشده سخن گفته است، از نام های دقیق آنها و ..
و در پایان فهرست های فنی و کارآمدی بر آن رقم زده است [34].
در این قرن باید از حرکتی نوظهور و کارآمد در علوم قرآنی یاد کنیم " یعنی نگارش فهرستها و واژه یاب های قرانی کم ترین اثر در این زمینه کتابی است با عنوان : " آیة الآیات" نگاشته و تدوین ، شهاب الدین احمد مدؤن نیشابوری، و پس از آن در میان نگاشته های علوم قرآنی، به این متن کارآمد و ارجمند توجهی نیست تا قرن یازدهم . در این قرن عالمی به نام موسی هزاری کتابی پرداخته است با عنوان : " کشف الآیات ". علامه شیخ اقا بزرگ تهرانی، نسخه را دیده و چگونگی آن را گزارش کرده است ، وی یادآوری می کند که نسخه ممهور است و مهر تاریخ ( 1056) را داشته است. از مؤلف متأسفانه اطلاعی در دست نیست. [35]
پس از آن محمد رضا فرزند عبدالحسین نصیری طوسی، صاحب " تفسیر الأئمه" نیز کتابی پرداخته است با همان عنوان" کشف الآیات " ، دارای یک مقدمه و بیست و هشت کتاب به تعداد حروف آغازین کلمه" و هر کتاب دارای بیست و هشت باب بر اساس حروف پایان کلمه ها و بر این اساس واژه ها را آورده و جایگاه آنها را در سوره و آیه نشان داده است.[36]
مؤلف ظاهراً از نوادگان شیخ طوسی(ره) است [37]و از دانش آموختگان مدرسه اصفهان در قرن یازدهم هجری. مؤلف به سال (1057 ق) ، از نگارش آن فراغت یافته، و این ماده تاریخ را در جمله " کشف آیات کلام قدس" ضمن شعر ذیل آورده است:
نام این نسخه و سال تاریخ ***کشف آیات کلام قدس است [38]
از این کتاب نسخه های متعددی در کتابخانه وجود دارد.[39]
در همین قرن ، سید ناصربن سید حسین حسینی نجفی، با این آهنگ و هدف ، کتاب " الجداول النورانیه لتسهیل الآیات القرآنیه" را بین سال های (1077 ـ 1098) نگاشته است . او کتاب را در چهار جدول سامان داده است، در جدول اول اندکی از آغاز آیه را بر اساس حروف آغازین کلمه آیات یاد کرده است و در جدول دوم این را که این آیه در کدام " رکوع [40]" قرار دارد، و در جدول سوم جزء را و در جدول چهارم ربع جزء را .
مؤلف در آغاز کتاب فهرستی نوشته است و در آن تعداد رکوعها و جزء ها را برشمرده است .[41]
" الرسالة الواضحه لأستخراج الآیات القرآنیه" نیز در این قرن سامان یافته است(ح1100) . علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی نوشته اند:
" کشف الآیاتی است به گونه ویژه ، علامت جزء و حزب را با خط سرخ مشخص ساخته و ابتداء و وسط و آخر حزب را و ... " [42]
در آغازین سالهای قرن دوازده، میرزا مصطفی افغان بن محمد سعید کاسی، در همین موضوع " نجوم الفرقان" را به فارسی پرداخت. این کتاب به سال (1242) در لاییزیک و در سال ( 1274) در تهران نشر یافته است. [43]
فهرست نگاری آیات و در سالها و قرنهای بعد فهرست موضوعی آیات، از جمله کششها و کوشش های عالمان اسلامی بوده است، در ضمن گزارش گزیده آثار علوم قرآنی عالمان، در قرنهای بعدی به عناوینی از آنها خواهیم پرداخت .
شایسته است در این قرن، از جمله از رساله کوتاه حکیم عارف ، قاضی سعید قمی یاد کنیم در باب قرائت، که نگاهی است متفاوتبا آنچه در باب رائت دیگران، داشته اند . وی در سال های فرجامین عمر خود به نگارش اثری همت می ورزد با عنوان : " الاربعینیات " که مرحوم مدرس تبریزی از آن بدین سال یاد کرده است :
" این کتاب از مصنفات ممتاز و برجسته می باشد و در آن چهل رساله خود را در چهل باب از ابواب معارف و تحقیقات هر یکی اسم خاصی داشته مصل روح الصلوة و .. جمع کرده است. " [44]
اما گویا وی موفق به اتمام آن نمی شود و آنچه اکنون در اختیار است، یازده رساله است، و دومین آنها مرتبط است با بحث ما با عنوان : " الکشف عن القراء ات السبع " . استاد محترم جناب آقای حجتی درباره آن نوشته اندک
" در یک مقدمه و چند " اشاره " و " بشاره" ساخته و بحثی است فشرده و عرفانی درباره اختلاف قراآت و عدم سازگاری قراء، با اینکه قرآن یکی است . او کوشیده بر پایه فلسفه اشراقی شیعی این مسأله را روشن نموده و ناسازگاری های قراء را تأویل نماید."[45]
نسخه های بسیاری از آن در کتابخانه های ایران وجود دارد.[46]
محمد سعید بن محمد مفید قمی، معروف به قاضی سعید و ملقب به " حکیم کوچک". از عالمان، پزشکان، ادیبان و عارفان بزرگ قرن یازدهم هجری است . وی در قم از مادر بزاد و در آن دیار مقدمات تحصیل را آغاز کرد، آن گاه برای تعمیق دانش و اندوخته های خود به اصفهان رفته و مدتی بعد به قم بازگشته و سپس به اصفهان رفته و ....
او از محضر عالمان بزرگی چون ملا محسن فیض کاشانی، مولی رجبعلی تبریزی، سیره گرفته است.
قاضی سعید آثار ارجمندی در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامی رقم زده است و اثار وی از جمله آثار گرانسنگ میراث مکتوب شیعی است.[47]
اکنون یاد کنیم از عمادالدین علی قاری استرآبادی (م قرن یازدهم) که آثاری چند در علوم قرآنی رقم زده است او در تجوید کتابی پرداخته است با عنوان : گ ارشاد الأذهان الی تجوید القرآن". مؤلف این کتاب را در یک مقدمه و دوازده فصل سامان داده است، و در فصول مختلف آن را مخارج حروف ، صفات حروف، مد، ادغام، وقف و ... سخن گفته سات. استرآبادی کتاب تجوید دیگر نیز نوشته است به نام شاه طهماسب و با عنوان:" التحفة الشاهیه".[48] او درباره قرائت های مختلف و واریان مختلف آنها نیز رساله هایی رقم زده است . " اصول قرائه أبی عمرو بروایتی الدوری و السومی" که گزارش قرائت ابی عمروبن علاء حضرمی است، به روایت دوری و سومی از طریق شاطبیه.[49]"اصول قراء ة حمزه بروایتی خلف و خلاء"، که گزارش قرائت حمزة بن حبیب زیات کوفی از قراء سبعه است، به روایت خلف و خلاء و از طریق شاطبیه.[50]
"اصول قرائه الکسایی بروایتی الدوری و أبی الحارث" و " اصول قرائة نافع بروایتی قالون و ورش"[51] این دو کتاب نیز بر شیوه کتاب های پیشین، گزارش قرائتها است با دو روایت و از طریق شاطبیه.
عمادالدین علی بن عمادالدین، علی بن نجم الدین محمود ، معروف به "عمادالدین شرف قاری استرآبادی مازندرانی از عالمان، متکلمان و مقرئان قرن یازدهم هجری است، نام و تبار وی را بدین گونه که آوردیم، شیخ آقا بزرگ(ره) بر اساس یادداشت وی بر ظهر کتاب " خلاصة الأقوال" آورده است و یادآوری کرده است که با توجه به مشایخ وی (عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملی و ...) او از علماء آخر سده دهم و اوایل سده یازدهم است. سالهای آغازین عمر علمی او مصادف است با اواخر عمر شاه طهماسب، که آوردیم کتابی نیز به نام وی رقم زده است. رجالی و شرح حال نگار محقق، میرزا عبدالله افندی (ره) او را با عناوینی چون: عالم، فقیه و متلکم یاد کرده و به ورع و تقوا وی را ستوده و از او به صلاح و سداد یاد کرده و به ورع و تقوا وی را ستوده و از او به صلاح و سداد یاد کرده است و گفته است که او در بلاد خود شهرتی بسزا دارد . به هر حال از چگونگی تحصیل و فراگیری دانش وی اطلاعی در دست نداریم، اما آثاری که از وی یاد شده و داوری های شرح حال نگارن نشان می ده که وی دانش مردی بوده است استوار گام و برخوردار از آگاهی های مختلف در ابعاد گونه گون فرهنگ اسلامی . [52]

پي‌نوشتها:

[1] الأمام علي القادري و أثره في علم الحديث /142،‌در اين كتاب آثار ياد شده نسخه شناسي نيز شده است.
[2] خلاصة الأثر، 3/185؛ البدر الطالع، 1/445؛ معجم‌المؤلفين، 2/448؛ الأعلام، 5/12، الأمام علي القاري و اثره في علم الحديث، خليل ابراهيم قوتلاي.
[3] معجم مصنفات القرآن الكريم، 4/22.
[4] خلاصة‌الاثر، 2/220.
[5] همان،‌2/240؛ معجم‌المؤلفين، 1/805؛ الأعلام، 3/149.
[6] معجم مصنفات القرآن الكريم ، 4/581.
[7] محققانه‌ترين و گسترده‌ترين اثري كه تمام زواياي اين بحث را بر اساس منابع كهن و با توجه به منابع و پژوهشهاي نوكاويده و با حوصله‌اي شگرف به اين بحث رسيدگي كرده است، پژوهش ارجمند دكتر غانم قدوري قمه است با عنوان «رسم المصحف»، اين اثر خوشبختانه ترجمه شده و اخيراً نشر يافته است.
[8] هدية العارفين، 2، 263؛ ايضاح المكنون، 1/381؛ معجم‌المؤلفين ،‌3/90.
[9] البرهان في علوم القرآن، 2/157(پانوشت) .
[10] ايضاح المكنون، 1/7.
[11] بنگريد به : خلاصة الأثر ،‌4/358، فهرس مخطوطات دائر الكتب الظاهرية ( علوم القرآن الكريم) 2/241، معجم‌المؤلفين، 3/742، الأعلام، 7/203.
[12] معجم‌المؤلفين ،‌3/617.
[13] الأعلام،‌4/175 اين كتاب در معجم‌المؤلفين، 3/617 به محمد بن محمد حراز نسبت داده شده است كه اشتباه است.
[14] خلاصه الأثر، 3/98.
[15] البرهان في علوم القرآن 2/9(پانوشت).
[16] « فاس» شهري است مشهور و بزرگ بر كرانه درياي مغرب، و بزرگترين شهر مراكش، فاس هماره مهد دانش بوده است و از آن عالمان بسياري برآمده‌اند (معجم البلدان،4/261؛ لغتنامه دهخدا، 1/14936).
[17] درباره او بنگريد به : خلاصة الأثر. 3/96؛ معجم‌المؤلفين، 2/331؛ الأعلام، 4/175.
[18] رسائل فلسفي/68(مقدمه).
[19] همان/227 ـ 73.
[20] بنگريد به : همان / 72 ـ 45 ؛ فلاسفه شيعه / 477، تفسير القرآن الكريم ،‌/130 ، 1ـ11(مقدمه).
[21] بينات،‌ش 4/99.
[22] تفسير غريب القرآن / 4.
[23] مجمع البحرين /40.
[24] مجمع البحرين/40.
[25] مجمع البحرين، تأليف الشيخ فخرالدين الطريحي، نسق و تحقيق قسم‌الدراسات الأسلاميه، مؤسسه البعثه 1414.
[26] رياض العلماء، 4/332؛ اعيان الشيعه ، 8/395؛ لؤلؤة البحرين/66؛ شعرا‌ء الغري، 11/179 ،‌مقدمه مجمع‌البحرين ، چاپ مؤسسه بعثت.
[27] شرح حال فيض در منابع بسياري آمده است ، منابع كوتاه و بلند وي را اقاي رسول جعفريان در مقدمه « ده رساله» به تفصيل گزارش و ارزيابي كرده است و نيز بنگريد به مقدمات كتابهاي : المحجة البيضاء، الوافي و نيز مقدمه بسيار سودمند و ارجمند « علم القين» ، چاپ 1376.
[28] الفهرست /34؛ التمهيد، 2/220.
[29] ر.ك: النشر في القراءات العشر، شمس‌الدين أبوالخير ابن الجزري.
[30] ر.ك: اتحاف فضلاء البشر في قراءات الأربعة عشر. احمد بن محمد دمياطي.
[31] درباره او بنگريد به : الأنس الجليل /519 ؛ نظم العيان /148؛معجم‌المؤلفين، 3/279.
[32] البرهان في علوم القرآن، 1/445(پانوشت).
[33] بنگريد به : خلاصة الأثر ، 2/210؛ معجم المؤلفين، 1/774؛ الأعلام،3/108.
[34] طبقات المفسرین، تألیف احمد بن محمد الأدنه وی ، تحقیق سلیمان بن صالح الخزی، مکتبة العلوم و الحکم ، المدینة المنورة ، 1417.
[35] بنگرید به نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی ، ش 1/227 ، مقاله آیي الآیات فرقانی، اولین کشف الآیات، از این اثر باید در قرن نهم یاد می کردیم که متأسفانه فراموش شده است.
[36] الذریعه، 17/4.
[37] طبقات اعلام الشیعه، قرن یازدهم /222.
[38] فهرست کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 4/17.
[39] فهرست کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 4/17؛ 17/178؛ الذریعه، 48/4.
[40] " روکوع: علامتهایی بوده است که بر اساس آن قرآن را برای خواندن در رکعتهای نماز تراویح تقسیم بندی می کرده اند، ر، ک : حق التلاوه ، حسنی شیخ عثمان/113، دارالمناره للنشر و التوزیع، جدي /1418.
[41] الذریعه الی تصانیف الشیعه، 5/89.
[42] همان، 11/229.
[43] همان 24/82.
[44] ریحاني الادب، 4/412.
[45] فهرست موضوعی نسخه های خطی ... ، 1/393.
[46] بنگرید: به کتاب یاد شده، فهرست مجلس شورای اسلامی، 12/54.
[47] روضات الجنات، 4/9؛ تذکره نصرآبادی/167؛ ریحانة الأدب ، 4/412؛ اعیان الشیعه/344، مقدمه شرح توحید الصدوق .
[48] چگونگی این دو کتاب و پیوند آن دو باهم را بنگرید در : فهرست موضوعی نسخه های عربی....، 1/216.
[49] فهرست موضوعی نسخه های عربی ...، 1/224؛ الذریعه ، 17/54.
[50] فهرست موضوعی نسخه های عربی ... 1/225؛ فهرست کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 17/254.
[51] فهرست موضوعی نسخه های خطی عربی ...، 1/236.
[52] بنگرید به: ریاض العلماء، 4/297؛ الذریعه، 3، صص 371 ـ 373 و 444 و 17/55؛ معجم المؤلفین، 4/478؛ طبقات اعلام الشیعه(قرن دهم)/372.

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن نهم

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن نهم

محمد علي مهدوي راد

گزارش نگاشته‌هاي علوم قرآني را با ياد كرد آثار اديب محدث و عالم سختكوش، سراج‌الدين عمر بن علي بن احمد بن محمد بن عبدالله انصاري اندلسي(م 804) ، مشهور به « ابن الملقن» آغاز مي‌كنيم. او در قاهره از مادر بزاد و در همان ديار، دانش‌آموختن را آغاز كرد و به تكميل و توسيع دانش پرداخت،‌او براي رسيدن به محضر عالمان و دانشوران، شهرهاي بسياري را در نورديد و آثار ارجمند و سودمندي از خود بر جاي نهاد.[1] « تفسير غريب القرآن» وي از نيكوترين آثار نگاشته شده در اين زمينه است. ابن الملقّن واژه‌ها را بر اساس سوره‌ها و آيات در سوره‌ها تنظيم كرده و در تبيين و تفسير معاني آنها گاه از محدوده تفسير واژگاني فراتر رفته و به تفسير گسترده‌تري دست يازيده است. تأثير‌پذيري وي از كتاب ارجمند « تحفة الأريب» ابوحيان، روشن است[2] ، اما بي‌گمان كتاب ابن الملقّن گسترده‌تر و سودمند‌تر است . وي كتابي نيز در شناخت و شناسايي قاريان پرداخته است[3] با عنوان « طبقات القراء». نگاشته‌هاي او را در موضوعات مختلف اسلامي بيش از دويست عنوان دانسته‌اند. كتاب ابن الملقن را سميرطه مجذوب با تحقيق و تصحيحي استوار و سودمند نشر داده است. او كتاب را بر اساس دو نسخه مقابله كرده و موارد اختلافي را در پانوشتها ثبت كرده است و افزون بر آن،‌توضيحات روشنگري در پانوشتها در جهت تبيين مطالب متن افزوده است و گاه تفسيرهاي ابن الملقّن را با قرآن پژوهان پيشين سنجيده است و در ضمن مقدمه‌اي از شرح حال، آثار و شيوه نگارش مؤلف بحث كرده است، پايان‌بخش كتاب،‌فهرست واژه‌ها بر اساس ترتيب الفبايي، فهرست احاديث ، اعلام و ... جز آن .[4]
اديب،‌محدث،‌فقيه و اصولي عراقي، عبدالرحيم بن حسين،‌مصري شافعي و مشهور به « ابوزرعه عراقي»، (م 806) در اين قرن منظومه‌اي پرداخت در تبيين واژه‌هاي دشوارياب قرآن كه به « منظومه تفسير غريب القرآن» مشهور است. بيشترين آثار عراقي درباره حديث و علوم حديث است و « الفيه» او در دانش « مصطلح الحديث» از جمله آثار بلند آوازه اين فن است .
« منظومه تفسير غريب القرآن » كه به « الفيه» نيز مشهور است به سال 1310 همراه با « التيسير في قواعد علم التفسير » نشر يافته است.[5] او در « مهران » ديده به جهان گشوده است و با سفر به دمشق ،‌حلب،‌حجاز و اسكندريه و نشستن در محضر عالمان بر آگاهي‌هاي خود افزوده است،‌او را به گستردگي دانش و چيرگي در ادبيات و علوم حديث ستوده‌اند،‌عراقي آثار بسياري از خود بر جاي نهاده است. [6]
محمد بن علي بن محمد سمهودي مصري، مشهور به « ابن القطّان» ( م 813) در اين قرن، در تبيين و توضيح قرائت‌هاي هفتگانه،‌كتابي پرداخت با عنوان « السهل في قرائة السبع » و سپس آن را شرح كرد با عنوان « بسط السهل » كه از آن به « تسهيل السهل في قرائة السبع » نيز ياد كرده‌اند.[7]
شوكاني مي‌نويسد:
« او در محضر عالماني چون ابن الملقّن و بهاء بن عقيل و ...دانش‌آموخت و در دانش‌هاي گونه‌گوني مهارت يافت،‌اما به حديث گرايش نداشت،‌كتاب‌هايي نگاشت از جمله السهل...»
كحّاله از او با عناوين محدث، مقري،‌فقيه، رياضي‌دان و نحوي ياد كرده است.[8]
در اين قرن احمد بن محمد بن عمادالدين بن علي مصري،‌مقدمي معروف به « ابن الهائم» (م 815) كتابي پرداخت با عنوان « التبيان في تفسير غريب القرآن » كه در برخي از كتابخانه‌ها نسخه‌هايي از آن موجود است.[9]
ابن الهائم به رياضي داني شهره است و آثاري چند درآن زمينه نگاشته است. او از زادگاه خود به قاهره كوچ كرد و در آن ديار به تدريس و افتاء ‌مشغول گشت و مردمان را از دانش و بينش خود بهره‌مند ساخت، او را به گستردگي دانش،‌مهابت و استواري در حق‌گويي ستوده‌اند.[10]
اكنون بايد ياد كنيم از اديب، قرآن پژوه،‌مفسر،‌محدث و مؤلف سختكوش و بلند‌آوازه ،‌مجد‌الدين محمد بن يعقوب فيروز آبادي (م 817). او در علوم قرآني كتابي پرداخته است ارجمند و سودمند،‌با عنوان « بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز » ،‌كتاب فيروز‌آبادي در ميان آثار علوم قرآني از جايگاه بلندي برخوردار است و آنگاه از اعجاز آن،‌سپس واژگاني را تبيين و توضيح كرده است كه در كتاب كاربرد داشته است مانند :‌تأويل ،‌تفسير،‌تنزيل، وحي‌ و .... و آنگاه به نامهاي قرآن پرداخته است و در فصل ششم اين بخش،‌از ترتيب نزول سخن گفته است و اسباب نزول سوره‌ها و آيه‌ها ، اهميت آن در شناخت قرآن و بالاخره از گونه‌هاي خطاب‌ها ،‌جواب‌هاي قرآني و ... جز آن. فصل هشتم كتاب فصلي است بس ارجمند و درازدامن كه درباره سوره‌ها سخن مي‌راند، اين فصل را مي‌توان سوره‌شناسي ناميد كه با سخن از سوره « بقره» مي‌آغازد و با گفتاري در باب سوره « ناس» مي‌فرجامد.
در اين بحث‌ها ، فيروز‌آبادي از مكان نزول، تعداد آيات،‌كلمات،‌حروف،‌آيات مورد اختلاف،‌نام‌هاي سوره و ناسخ و منسوخ در سوره ،‌چرايي تكرار در سوره، آهنگ كلي سوره و مباحث محوري سوره سخن گفته است.
پس از آن واژه‌شناسي قرآني است بسي فراتر از آنچه در « غريب القرآنها » ، « معاني القرآنها » ،‌« اشتباه و نظائرها» و « وجوه القرآنها» آمده است.
واژه‌ها بر اساس آغازين حروف ماده‌ها تنظيم شده و فيروز‌آبادي در آغاز، معاني لغوي آنها را به دقت باز مي‌گويد و سپس گونه‌هاي استعمال آنها را در قرآن. تأثيرپذيري وي از منابع پيشين به ويژه « مفردات راغب» روشن است،‌اما گسترده بحث در اين مجموعه با آثار پيشين از اين دست قابل مقايسه نيست . گو اينكه بيشترين شهرت فيرزوآبادي وامدار كتاب ارجمند او « القاموس المحيط» است،‌اما اين كتاب در ميان آثار قرآن پژوهي و در بخش واژه‌شناسي و سوره‌شناسي كم‌نظير مي‌نمايد.
فيروزآبادي در آستانه قرآن آثار ديگري نيز دارد از جمله « تيسير فاتحة الأهاب في تفسير فاتحة الكتاب» ،‌« الدر النظيم» ،‌« المرشد الي المقاصد القرآن العظيم» «حاصل كورة الخلاص،‌في فضائل سورة الأخلاص».
«جارالله زمخشري» خطبه كوتاهي دارد در تفسير كشاف در جايگاه بلند دانش تفسير در ميان دانش‌هاي اسلامي و تبيين لوازم مقدمات تفسير قرآن،‌فيروزآبادي اين خطبه را نيز شرح كرده است با عنوان « قطبة الخشّاف،‌شرح خطبة‌ الكشّاف»[11] و بالأخره بايد ياد كرد از « تنوير المقباس من تفسير ابن عباس» كه جمع و تدوين فيروز‌آبادي است. و ظاهراً فقط بر اساس روايت محمد بن مروان و مشهور به « سدّي صغير» [12] كه قرآن پژوهان و رجاليان اين طريق را تضعيف كرده‌اند.[13] تنوير المقباس نيازمند پژوهشي است گسترده، تا با سنجش نقل‌‌هاي ديگر از ابن‌عباس در تفاسير كهن و طرق روايي ديگر از وي، چگونگي آن بازشناخته شود.
فيروز‌آبادي در ديهي از فارس به نام « كارزين» ديده به جهان گشود؛ و آموزش‌هاي آغازين را در همان ديار فرا گرفت و در هشت سالگي در حالي كه قرآن را بر سينه داشت با پدرش راهي شيراز شد و در محضر عالمان آن ديار دانش آموخت، وي براي توسيع و تعميق دانش خود به آبادي‌ها و شهرهاي مختلفي سفر كرد و از عالمان بسياري بهره گرفت و به آبادي‌ها و شهرهاي مختلفي سفر كرد و از عالمان بسياري بهره گرفت و به جايگاه بلندي در پژوهش دست يافت،‌فيروز‌آبادي آثار بسياري در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامي از خود بر جاي نهاده است.[14]
در اين قرن فقيه و عالم جليل،‌شيخ جمال‌الدين [فخر‌الدين] احمد بن عبدالله بن محمد بن علي بن احسن بن متوج بحراني،مشهور به ابن متوّج( م 820)، كتابي نگاشت در تفسير و تبيين آيات ناسخ و منسوخ قرآن كريم. اين كتاب را ،‌عالم بزرگوار سيد عبدالجليل حسيني قاري شرح كرده است. متن كتاب و شرح آن همراه با ترجمه به سال 1344 به همت آقاي محمد جعفر اسلامي و با اشراف مرحوم سيد محمد مشكوة‌ منتشر شده است و به سال 1360 با حذف متن عربي آن نشر يافته است.
مؤلف ابتدا به تفصيل از نسخ و چگونگي آن سخن گفته است و آنگاه آياتي را كه منسوخ دانسته به ترتيب سوره‌ها گزارش كرده و چگونگي نسخ آنها را بيان كرده است. مترجم مي‌گويد: مطالب كتاب به گستردگي از كتاب ابن سلامه متأثير است و شارح كتاب موارد متن را با توجه به تفاسير بزرگي چون مجمع‌البيان و الكشّاف و تفسير كبير فخر رازي و .... جز آن شرح كرده است .
ابن متوّج از عالمان،‌فقيهان و مفسران بزرگ اين قرن است . ميرزا عبدالله افندي از وي با عناوين عالم، فاضل ،‌فقيه، آگاه و مجتهد مشهور ياد كرده است . ديگر شرح حال‌نگاران نيز او را به فقاهت و جلالت و گستردگي دانش ستوده‌اند . در آغاز سخن از وي، دو لقب جمال‌الدين و فخر‌الدين را آورديم. در اينكه احمد بن عبدالله يك نفر بوده است و ملقب به اين دو لقب، يا دو نفر، شرح حال نگاران يك داستان نيستند . صاحب رياض آن دو را ، يك نفر تلقي كرده است و نيز صاحب روضان الجنات،‌اما علامه سيد محسن امين عاملي بر تعداد آنها به تفصيل استدلال كرده است.[15]
در اين قرن، ابوالخير شمس‌الدين محمد بن محمد بن محمد بن علي بن يوسف جزري، دمشقي شيرازي شافعي (م 833) از فقيهان ،‌محدثان و قاريان بلند آوازه آن روزگار،‌آثار ارجمندي در قرائت نگاشت. يكي از مهم‌ترين آثار وي « النشر في القراآت العشر» است. اين كتاب در دو مجلد بزرگ داراي يك مقدمه و بيست‌ و نه باب در دانش قرائت، جامع‌ترين كتاب پيشينيان است . به لحاظ تاريخي ، آن را بهترين و مهم‌ترين مشيخه مستند اين قرن مي‌توان شمرد . مؤلف در دو مجلد كتاب،‌ كتاب‌هاي قرائت را معرفي كرده و قراء عشره را با همه زنجيره‌هاي روايتي با تاريخ اجازه روايتي هر يك شناسانده است . چنانكه گفتيم « النشر» از مهم‌ترين كتاب‌هاي دانش قرائت است. كتاب « النشر» با تصحيح علي محمد الضباع نشر يافته است .[16]
جزري خود اين كتاب را تلخيص كرده است،‌با عنوان « تقريب النشر في القراآت العشر».
« طيبة‌ النشر في القراآت العشر» يكي ديگر از آثار اوست. پيش‌تر از كتاب ارجمند « حرز الأماني و وجه‌التهاني » ياد كرده‌ايم، [17] اين كتاب در واقع مكمل آن است. قرآن پژوه ارجمند معاصر حضرت دكتر سيد محمد باقر حجتي درباره آن نوشته‌اند:‌
اين كتاب منظومه‌اي است به بحر « رَجَزْ» در هزار، يا هزار و نود بيت در گزارش وجوه قراآت دهگانه. در اين كتاب، مطالب كتاب‌هاي « التيسير» داني و « النشر في القراآت العشر» خود مؤلف ،‌با شرح و بسط كافي آمده و شمس‌الدين جزري در آغاز آن،‌مقدمه‌اي تمهيد كرده كه در آن فايده فن قرائت و اسامي قراء و فشرده‌اي از مباحث تجويد گزارش شده است.[18]
كتاب ديگر جزري « الدرة المضيئة في قرائة الأئمة الثلاثة المرضيه» است . اين منظومه درواقع مكمل « حرز الأماني » است كه گزارش قرائت‌هاي قراء سبعه را در بردارد . در اين منظومه از قرائت‌هاي سه‌تن از قاريان :‌ابومحمد خلف بن هشام بزار بغدادي و ابوجعفر يزيدي بن قعقاع مخزومي مدني قاري و ابومحمد يعقوب بن اسحاق حضرمي بصري سخن رفته است. « الدرة » را ، محمد زبيدي مقري از عالمان سده نهم [19] و نيز فرزند جزري شرح كرده‌اند .[20]
جزري « تحبير التيسير» را در تكميل كتاب مهم و معروف ابو عمر داني «التيسير في القراآت السبع » نگاشت. مؤلف سه قرائت را بر قرائت‌هاي هفتگانه كتاب داني افزوده و شرح حال مفصلي از داني را آورده و سلسله اسنادِ روايت خود تا او را ياد كرده است.[21]
« منجد المقرئين ومرشد الطالبين» كتابي است سامان يافته در هفت باب در باب قرائت،‌كه جزري مطالب آن را با عنوان «قال، قلت» آورده است، [22] چلپي در ضمن ياد كرد منجد المقرئين آنرا بسيار سودمند دانسته است.
و بالاخره بايدياد كنيم از كتاب بسيار سودمند جزري در شرح حال مقرئان و قرائت‌پژوهان،‌با عنوان « غاية النهايه في طبقات القراء» كه كتابي است سودمند و ارجمند ،‌و به سال 1351 به همت يكي از خاورشناسان نشر يافته و پس از آن بارها به گونه افست منتشر شده است.[23]
جزري وجوه اعجاز آيه 44 سوره هود « و قيل يا ارض ابلغي ماءك ...» را نيز در رساله‌اي تبيين كرده است با عنوان « اعجاز القرآن في آية يا ارض ابلعي ».
جزري آثار ديگري نيز در اين زمينه دارد كه در منابعي كه ياد كرده‌ايم،‌توان ديد. جزري محدثي بزرگ ، قرآن پژوهي سختكوش و شاعري چيره‌دست بود. او در دمشق از مادر بزاد،‌در سيزده سالگي قرآن را حفظ كرد،‌محضر عالمان بسياري را درك كرد و به جايگاه بلندي از دانش رسيد.[24]
دراين قرن محمد بن عبدالملك منتوري ( م 834)،‌كتاب « الدرر اللوامع في قرائة النافع» نگاشته علي بن محمد بن حسين رياضي (م 730) [25] را شرح كرد با عنوان « شرح الدرر اللوامع في قرائة‌ نافع» . منتوري از محدثان و مقرئان اندلس است و آثاري درابعاد مختلف فرهنگ اسلامي نگاشته است.[26]
علي‌بن احمد بن أبراهيم بن اسماعيل مهايمي دكني هندي (م 835) كتابي پرداخت در اعجاز قرآن با عنوان « تبصير الرحمن و تيسير المنان لبعض مايشير الي اعجاز القرآن».[27] تبصير الرحمن بيشتر غالب تفسيري دارد، به ديگر سخن، تفسيري است با نگاهي بلاغي و در جهت برنمودن وجوه بلاغت و جنبه‌هاي اعجاز قرآن كريم.
مهايمي نگاشته ديگري دارد با عنوان « تفسير ألم» . مهايمي دكني از فقيهان، متكلمان،‌مفسران و صوفيان هند است،‌او فصوص الحكم ابن عربي را شرح كرده است و كتاب‌هاي ديگري در زمينه عرفان و تصوف نگاشته است.[28]
در اين قرن عفيف الدين عثمان بن عمر بن أبي بكر ناشري (م 848) در علوم قرآني آثاري چند سامان داد. از جمله « درة الناظم لرواية حفص من رواية عاصم ». پيشتر به قرائت حفص اشاره كرده‌ايم.[29] ناشري مي‌گويد: چون در ديار ما « زَبِيد» مردم ، نيكخواهي را پيشه كرده وبه طاعات الهي روي آورده‌اند و من پيشتر قرائت « قالون » [30] و « دوري» [31] را براي آنها جمع و تدوين كردم،‌چنين انديشيدم روايت حفص بن سليمان از عاصم را بدان بيفزايم . عناوين آثار ديگر ناشري چنين است: « الهدايه في القراآت »، « ايضاح الدرة المضيئه في قراآت الأئمه الثلاثة المرضيه» « كه شرح كتاب جزري است و از آن در همين مقاله ياد كرده‌ايم.
ناشري ، دانشوري است فقيه،‌اديب و مقري كه افزون بر آنچه كه ياد كرديم آثار ديگري نيز از خود بر جاي نهاده است.[32]
احمد بن علي بن محمد .... بن حجر، عسقلاني،‌(م 852) محدث بلند آوازه اين قرن، كتاب‌هايي درعلوم قرآني رقم زد.
در گزارش اسباب نزول،‌عناويني به وي نسبت داده‌اند: « الأعجاب بتبيان الأسباب » كه گاه از آن به « العباب في بيان الأسباب» نيز ياد شده است. ديگر كتابي با عنوان « اسباب النزول » كه گويا اين عناوين گونه‌گون يك كتاب بيش نيست. [33]« الأحكام لبيان ما في‌القرآن من الأبهام» ،‌ابن‌حجر در اين كتاب « التعريف و الأعلام لما في القرآن من الأبهام» سهيلي و « ذيل التعريف و الأعلام» ابن عساكر را در هم آميخته و كتابي درتبيين و تفسير مبهمات قرآن پرداخته است.
ابن حجر در فضايل سور و آيات نيز كتابي نوشته است با عنوان « الأتقان في فضائل القرآن من المرفوع و الموقوف ». « ما وقع في‌القرآن من غير لغة‌العرب» نيز از آثار علوم قرآني اوست.
ابنحجر عسقلاني در مصر از مادر بزاد و در همان ديار باليد و دانش آموخت و براي بهره‌گيري از محضر مشايخ علم به بلاد اسلامي سفر كرد، او در رجال ، حديث و فقه چيره دست بود. آثار او بسيار و كارنامه وي بسي پر برگ و بار است، او را به گستردگي دانش، سختكوشي در فراگيري و تأليف و تضلع در حديث و علوم اسلامي ستوده‌اند.[34]
در اين قرن عبدالرحمن بن علي بن اسحاق شافعي، از محدثان، اديبان، شاعران و مفسران ديار قدس« اسباب النزول» جعبري را به نظم كشيد، با عنوان « مدد الرحمن في أسباب نزول القرآن».[35] او تفسيري نيز نگاشته است و آثار ديگري در ادب و شعر رقم زده است.
تميمي در « الخليل» از مادر بزاد و رشد كرد و براي تحصيل و فراگيري دانش به غزه، قاهره و حجاز سفر كرد و در همان ديار زندگي را بدرود گفت. [36]
شمس ‌الدين محمد بن محمد بن علي بلبيسي ( م 878) ،‌كتاب « كشف السرائر في معني الوجوه و النظائر» را نوشت. كتاب بلبيسي ، اثر سودمندي است ،‌بهره‌گيري وي در اين كتاب از مقاتل بن سليمان بسيار گسترده است، اما افزودني‌هاي او با مراجعه به تفاسير و منابع ديگر بر آنچه از مقاتل آورده است نيز قابل توجه است.
كشف السرائر را آقاي دكتر فؤاد عبدالمنعم احمد، تحقيق كرده است و در پانوشته توضيحاتي سودمند بر متن افزوده است.[37]
بلبيسي، در « بلبيس» به دنيا آمد ودر همان ديار باليد و از محضر استادان و مشايخ روزگارش بهره گرفت و به بلاد اسلامي سفر كرد و در ديار خود در مسند خطابه، مردم را وعظ كرد، او « انوار التنزيل» را تلخيص كرده است و در ديگر موضوعات اسلامي آثار نگاشته است.[38]
در اين قرن محمد بن سليمان كافيجي (م 879) ياد كردني است با كتاب سودمند « التيسير في قواعد علم التفسير»، كافيجي كتاب را در دو باب و يك خاتمه سامان داده است. در باب اول با عنوان« اصطلاحات» را تفسير و تأويل و فرق آن دو ، دانش‌هايي كه مفسر بدانها نيازمند است،‌نياز به تفسير، موضوع تفسير، قرآن و اعجاز آن،‌محكم و متشابه، دلالت و اقسام آن و نزول قرآن و اسباب نزول سخن گفته است. در باب دوم با عنوان « في القواعد و المسائل» از محكم و متشابه، نسخ لغة و اصطلاحاً ، طبقات مفسران و شرايط راويان تفسير بحث كرده است و خاتمه كتاب عهده‌دار تبيين جايگاه دانش و اداب فراگيري علم و بهره‌گيري از استاد است.
آقاي ناصربن محمد مطرودي كتاب كافيجي را بر اساس هفت نسخه خطي و نسخه‌اي چاپي ، نشر يافته در تركيه، مقابله و تصحيح كرده و در پانوشت‌ها افزون بر استخراج منابع و مأخذ متن،‌توضيحات بسياري در تبيين و تكميل متن افزوده است.
آقاي مطرودي، مقدمه‌اي نوشته است درازدامن كه در در آن از وضع سياسي، اجتماعي و فرهنگي و علمي روزگار كافيجي سخن گفته و زندگاني كافيجي را به تفصيل گزارش كرده است و از كتاب « التيسير» و شيوه مؤلف در تدوين آن و جايگاه كتاب در ميان آثار علوم قرآني بحث كرده است.[39]
كافيجي افزون بر « التيسير» رساله‌هاي كوتاهي نيز در برخي از مسايل مرتبط با قرآن نگاشته است،‌از جمله « البشاره» كه تفسيري است به گونه سؤال و جواب،‌درباره آيه « فأتوا بسورة ‌من مثله» » (بقره 2/23) كه بايد تبيين كننده ابعاد اعجاز قرآن باشد. « حاشيه بر كشاف»، « حاشيه بر بيضاوي» و تفاسير كوتاهي ديگر از آيات قرآن.[40]
كافيجي از فقيهان ،‌نحويان ،‌مفسران و ادبيان و صوفيان اين روزگار است،‌او بر دانش‌هاي مختلف اسلامي چيره بود. سيوطي كه سالها در محضر او بوده است، مي‌گويد:« چهارده سال همراه او بودم و هرگاه بر او وارد شدم از پژوهش و تحقيق چيزهاي شگفتي از او دريافتم.» [41]
او را به استواري در باورها، سختكوشي در دانش و تضلع در حديث و تفسير ستوده‌اند. [42]
شهاب الدين احمد بن اسماعيل بن ابي بكر ابشيطي شافعي (م 883) در اين قرن كتابي نگاشت با عنوان « ناسخ القرآن و منسوخه» ، او « الناسخ و المنسوخ» بارزي را ( كه پيش‌تر از آن ياد كرده‌ايم ) نيز به نظم كشيد [43] ابشيطي در « أبشيط» [44] به دنيا آمد و در همان ديار باليد و مقدمات دانش را فرا گرفت،‌آنگاه به قاهره رفت و محضر عالمان بسياري، از جمله ابن حجر عسقلاني را درك كرد. در فقه،اصول،‌ادب عربي و حديث به آگاهي‌هاي گسترده‌اي دست يافت و آثار مختلفي در ابعاد گوناگون فرهنگ اسلامي نگاشت.[45]
اكنون و در سال‌هاي پاياني اين قرن، ياد كنيم از مفسر و محقق اين روزگار،ابراهيم بن عمر بن حسن، بقاعي شافعي ( م 885) كه كتابي نگاشت با عنوان « الضوابط و الأشارات لأجزاء علم القراآت» و نيز « القول المفيد في أصول علم التجويد».[46] بقاعي چنانكه مي‌دانيم تفسيري دارد بزرگ كه به آهنگ تبيين، توضيح و تثبيت تناسب سوره‌ها و آيه‌ها و اثبات پيوند محتوايي بين سوره با سوره‌ها و‌ آيه با آيه‌ها در ضمن سوره‌ها، نگاشته است با عنوان « نظم الدرر في تناسب الأي و السور».[47]يافتن تناسب بين آيات در سوره از جمله پيوندي استوار دارد با يافتن مقاصد اصلي سوره‌ها و پيام محوري آنها، اين سوره‌ها و پيام محوري آنها، از اين روي بقاعي با تأمل‌هايي كه در اين باره داشته است،‌كتابي پرداخته است با عنوان « مصاعد النظر الأشراف علي مقاصد السّور».[48] نظم الدرر بقاعي در تناسب سوره‌ها و ....، گو اينكه تا حدود زياد متكلّفانه به نظر مي‌رسد، امّا خواندني است و ذوق برانگيز.
بقاعي در « خربة »‌،‌يكي از قراي « بقاع» به دنيا آمد و در آن ديار باليد،‌آنگاه به دمشق رفت و در آنجا دانش آموخت،‌سپس به بيت‌المقدس و قاهره سفر كرد و سپس به دمشق بازگشت و در آن ديار زندگي را بدرورد گفت،‌او با فلاسفه و عرفا سر ناسازگاري داشت و آثاري در رد آراء‌و انديشه‌هاي آنان و تكفير برخي از عارفان نوشته است.[49]

پي‌نوشتها:‌

[1] درباره او بنگريد به : شذرات الذهب ،‌9/71؛ الضوء اللامع، 6/100؛ البدر الطالع، 1/508؛ معجم‌المؤلفين، 2/566؛ الأعلام؛ 5/57.
[2] تفسير غريب القرآن (مقدمه) ،‌ص 38؛ شذرات الذهب، 9/72.
[3] همان و نيز بنگريد به :‌الضوء اللامع،‌6/101 ـ 103 ؛‌الأعلام ،‌5/57 .
[4] تفسير غريب القرآن، الحافظ العلامه سراج‌الدين أبي حفص عمر بن علي النحوي الانصاري، تحقيق سمير طه المجذوب الطبه الأولي ، بيروت،‌عالم ،‌الكتب 1408.
[5] معجم المطبوعات ،‌ص 901 ؛‌كتابنامه بزرگ قرآن ، 2/536، در اين كتاب از الفيه عراقي دو بار ياد شده و عملاً دو كتاب تلقي شده است،‌با عنوان « الفية العراقي في غريب القرآن» ، 2/536؛ « الفية‌في غريب القرآن» ،‌2/537.
[6] درباره او بنگريد به :‌الضوء الامع،‌4/171؛ شذرات الذهب،‌9/87؛ البدر الطالع، 1/354؛ معجم‌المؤلفين،‌2/130؛ « الفية في غريب القرآن» ،‌2/537.
[7] البرهان في علوم القرآن، 1/442(پانوشت) ؛ معجم‌المؤلفين،‌3/544.
[8] درباره او بنگريد به :‌الضواء اللامع،‌8/9؛ البدر الطالع، 2/226؛ معجم‌المؤلفين،‌3/544.
[9] البرهان في علوم القرآن،‌1/391(پانوشت) .
[10] درباره او بنگريد به :‌البدر الطالع ،‌1/117؛ الضوء اللامع،‌2/157؛ شذرات الذهب،‌9/163؛ معجم‌المؤلفين.
[11] البدر الطالع،‌2/28؛ بغية الدعاة‌،‌2/274؛ دانشمندان و سخن‌سرايان فارس،‌4/160.
[12] ر.ك: تئوير المقباس، ص 2 و نيز آغاز سوره بقره ،‌ص 3،‌در آغاز سوره‌هاي ديگر سند نيامده است و فقط به عنوان :‌باستاره ،‌بسنده شده است .
[13] عبدالله بن عباس،‌حبر الامه،‌ص 115؛‌التفسير و المفسرون،‌1/82؛ ميزان الأعتدال،‌ 4/32.
[14] درباره او بنگريد به : الضوء اللامع، 10/79؛ البدر الطالع ، 2/280؛ شذرات الذهب، 9/186؛ بغية‌الدعاة ،‌1/273؛ رو ضات الجنات، 8/101؛ معجم المؤلفين،‌3/777؛ دانشمندان و سخن‌سرايان فارس،‌4/156.
[15] درباره ابن متوج و مسايل ياد شده،‌بنگريد به :‌رياض العلماء، 1/43؛ اعيان الشيعه، 3/10 و 11؛ ريحانة الأدب، 8/192؛ ونيز روضات الجنات، 1/158، با تعليق ، تصحيح و تكميل دانشمند ارجمند حضرت سيد محمد علي روضاتي. اين مجلد از روضات الجنات به سال 1382 هـ .ق،‌ نشر يافته است و ادامه آن متاسفانه متوقف شده است. تعليق‌ها، حاشيه‌ها و اضافات حضرت روضاتي آكنده است از پژوهش‌ها و باريك‌نگري‌هاي رجالي، تاريخي و كتابشناسي. اي كاش آن بزرگوار همتي ورزد و اين پژوهش ارجمند را به سامان رساند. چنين است تحقيق و تعليق وي بر كتاب ارجمند « مكارم الآثار » كه خوشبختانه جلد هفتم 7 آن اخيراً نشر يافته است.اين را هم يادآوري كنيم كه در سالمرگ ابن متوج نيز شرح‌نگاران اتفاق ندارند.
[16] «النشر» به لحاظ سودمندي از آوازه شايسته‌اي برخوردار گشته است، دست‌نوشته‌هاي بسيار آن، نشان اشتهار آن است. بنگريد به : فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي عربي كتابخانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران،‌1/440 ـ 443.
[17] بينات، شماره 6/77.
[18] فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي عربي ..، 1/353،‌« طيبة النشر...» به سال 1308 نشر يافته است ، بنگريد به : معجم مصنفات القرآن الكريم ،‌4/105،‌در اين منبع نسخه‌هاي دست‌نوشت كتاب نيز شناسايي شده است.
[19] البرهان في علوم القرآن ،‌1/442؛ معجم الدراسات القرآنيه،‌ص 508،‌معجم المطبوعات العربيه، 1/63.
[20] فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي عربي...،‌ 1/331.
[21] الدرة‌به سال /1302 نشر يافته است،‌معجم‌الدراسات القرآنيه،‌ص 431.
[22] فهرست دانشكده الهيات مشهد، 1/465؛ فهرس مخطوطات داراكتب الظاهريه (علوم القرآن)، 1/466.
[23] كشف الظنون، 1859. منجد المقرئين به سال 1350 به تحقيق عبدالحي عرفاوي در قاهره نشر يافته است و به سال 1401 در بيروت دارالكتب العلميه، ( به يقين چنانكه شيوه اين ناشر است) همان چاپ با دستكاري‌هاي تاجرانه.
[24] درباره او بنگريد به :‌البدر الطالع، 2/257؛ غاية النهاية ،‌2/247؛ ريحانة‌الأدب ،‌1/408؛‌الضوء اللامع، 9/255؛ شذرات الذهب،‌9/298؛ معجم‌المؤلفين، 3/687.
[25] معجم مصنفات القرآن الكريم ، 4/70؛ هدية العارفين، 1/716.
[26] فهرس افهارس، 2/6؛ معجم‌المؤلفين ، 23/465.
[27] تبصر الرحمن،‌به سال 1295 در قاهره نشر يافته است و پس از آن به سال 1401 در بيروت افست شده است،‌معجم مصنفات القرآن الكريم ، 1/153؛ البرهان في علوم القرآن، 2/223(پانوشت).
[28] درباره او بنگريد به : الأعلام ،‌4/257؛ معجم‌المؤلفين، 2/390؛ معجم‌مصنفات القرآن الكريم، 1/153.
[29] بينات، شماره 9/54.
[30] عيسي بن مينا بن وردان بن عيسي بن عبدالصمد بن عمر بن عبدالله زرقي، مشهور به « قالون» ، گويند نافع او را « قالون» ناميد چون نيكو قرائت مي‌كرد و « قالون» به زبان رومي به معني نيكوست. غاية النهايه، 1/615؛ لغت‌نامه دهخدا، 10/15334.
[31] ابوعمر حفص بن عمر و بن عبدالعزيز ازدي دوري، از پيشوايان دانش قرائت است. او آثاري در علوم قرآني از خود بر جاي نهاد و نخستين كسي است كه قرائت‌ها را جمع‌آوري كرده است،‌جزري او را با عناويني چون « ثقه، كبير، ضابط» ستوده است . غاية النهايه،‌1/255؛ الأتقان ،‌1/126.
[32] درباره او بنگريد به : الضوء‌اللامع، 5/134؛ الاعلام ،‌4/211؛ معجم‌المؤلفين، 2/346.
[33] اسباب النزول،‌به تحقيق يوسف مرعشلي و به همت دارلمعرفة بيروت منتشر شده است.
[34] درباره او بنگريدبه : الضواء اللامع ،‌2/36؛ البدر الطالع ، 1/87؛ شذرات الذهب، 9/395؛ معجم‌المؤلفين، 1/210؛ ريحانة الأدب، 7/470، دائرة‌المعارف بزرگ اسلام. 3/619؛ الحافظ ابن حجر العسقلاني ، عبدالستار شيخ ابن حجر العسقلاني و دراسة مصنفاته و منهجه و موارده في كتابه الأصابه،‌شاكر محمود عبدالمنعم.
[35] ايضاح المكنون، 1/89.
[36] درباره او بنگريد به : الضوء اللامع ، 4/95؛ هدية العارفين ، 1/533؛ معجم‌المؤلفين، 2/99.
[37] كشف السرائر، .... الأسكندريه،‌مؤسسة شباب الجامعه /1397.
[38] درباره او بنگريد به : الضوء اللامع، 9/162؛ الأعلام، 7/50؛ معجم المؤلفين،‌3/663؛ كشف السرائر، (مقدمه).
[39] التيسير في قواعد علم التفسير، الأمام العلامه محمد بن سليمان الكافيجي، دراسة و تحقيق ناصربن محمد المطرودي، دارالقلم ،‌دمشق/1410.
[40] التيسير في قواعد التفسير، صص، 49 ـ 55 (مقدمه).
[41] بغية الدعاة‌،‌1/118.
[42] درباه او بنگريدبه : الضوء اللامع،‌7/259؛ البدر الطالع، 2/171؛‌بغية الدعاة ،‌1/117؛‌معجم المؤلفين، 3/332،‌التيسير في قواعد علم‌التفسير ، مقدمه.
[43] معجم مصنفات القرآن الكريم، 4/244؛ البرهان في علوم القرآن، 2/156.
[44] ديهي است از بخش‌هاي غربي مصر، شذرات الذهب، 9/504(پانوشت).
[45] درباره او بنگريد به : الضوء اللامع، 1/235؛ البدر الطالع،‌1/37؛شذرات الذهب ، 9/504؛ معجم المؤلفين ،‌1/103.
[46] معجم المؤلفين، 1/49.
[47] نظم الدرر دوبار به چاپ رسيده است:
1ـ دائرة المعارف العثمانيه 1396 كه به سال 1413 در قاهره به گونه افست به وسيله دارلكتب الأسلاميه نشر يافته است.
2ـ بيروت دارالكتب العلميه/ 1415،‌به تصحيح : عبدالرزاق غالب المهدي.
[48] اعلام الدراسات القرآنيه في خمسة عشر قرناً، ص 276.
[49] درباره او بنگريد به :‌الضوء‌اللامع، 1/101؛ شذرات الذهب، 9/509؛ البدر الطالع، 1/19؛ معجم‌المؤلفين ، 1/51.

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نکاتی درباره رساله ای کهن در باب اعجاز قرآن از عالمی زیدی

نکاتی درباره رساله ای کهن در باب اعجاز قرآن از عالمی زیدی

محمد کاظم رحمتی
اشاره

عبدالمجید شرفی در 1396/1976 کتابی به نام الرسالة العسجدیة فی المعانی المؤیدیة تألیف عباس بن علی بن عمرو صنعانی (قرن ششم ق) به چاپ رسانده است. شرفی در مقدمه کوتاه خود بر این اثر ـ بدون آن که بتواند گره ای از مشکل هویت مؤلف یا عنوان کتاب بگشاید ـ به اهمیت این رساله در مباحث اعجاز قرآن اشاره کرده است. شرفی درباره مذهب مؤلف کتاب به دلیل نبود مدرک و سندی اظهارنظر نکرده است, تنها به دلیل برخی نقل قول های مؤلف از عالمی زیدی که شرفی آن را یکی از مشایخ مؤلف دانسته و دیگر یمنی بودن مؤلف, بتوان صنعانی را عالمی زیدی دانست. نوشتار حاضر بررسی این کتاب و ارتباط آن با اثر کمتر مورد توجه کهن زیدی در باب اعجاز قرآن به نام اثبات نبوةالنبی از عالم نامور زیدی ایرانی ابوالحسین احمد بن حسین بن هارون بطاحنی (متوفی 421ق) است.
نکته مد توجه محققان در حوزه تمدن اسلامی, اهمیت پذیرش زبان عربی به عنوان زبان نگارش آثار علمی در قرون میانه است. این مطلب باعث ایجاد ارتباط میان بخش های مختلف جهان اسلام بوده است. این ویژگی اهمیت دیگری نیز داشته و آن امکان تبادل فرهنگی و بهره گیری از متون علمی تألیف شده در هر نقطه از جهان اسلام از سوی عالمان دیگر مناطق بوده است, از این رو همان گونه که محققان نیز اشاره کرده اند گاهی برای یافتن نسخه ای مدوّن در شرق جهان اسلام باید به سراغ کتابخانه های غرب جهان اسلام رفت و بالعکس. از این گونه آثار, رساله الرسالة العسجدیة فی المعانی المؤیدیة است که در ضمن مجموعه 4372 آثار ادبی معرفی شده در فهرست نسخه های خطی کتابخانه جامعة التونسیه است که اینک در کتابخانه ملی تونس نگهداری می شود. این رساله که در 89 برگ است از صفحه 121 نسخه آغاز می شود و در صفحه 209 پایان یافته است. در صفحه عنوان رساله که دست خط های مختلفی در بر دارد نام رساله و مؤلف چنین یاد شده است: (الرسالة العسجدیة فی المعانی المؤیدیة, تألیف الشیخ الأجل الأوحد الأفضل لسان العرب و ترجمان الأدب عباس بن علی بن ابی عمرو الصنعانی رحمةالله تعالی رحمة واسعة بمنه و کرمه آمین). نام کاتب نسخه یا این که وی این متن را در کجا کتابت کرده نیامده, اما متن رساله به خط نسخ و متفاوت از خط کتابت شده در شمال آفریقاست و نشانگر آن است که نسخه در یمن کتابت شده است. در صفحه آخر نسخه (209) تاریخ فراغت از کتابت (صبح دوم ذی الحجه سال 991) یاد شده است. نبود هیچ اطلاعی درباره این کتاب و مؤلف آن, شرفی را برای یافتن هویت مؤلف و علت نام گذاری کتاب به رجوع به متن کتاب واداشته است. شرفی در بحث از تحلیل محتوای رساله, لقب المؤیَّد یا المؤیِّد را که در عنوان رساله ذکر شده, لقب فردی دانسته کتاب به او تقدیم شده است. اما این پرسش را که چرا مؤلف در عنوان, لفظ المعانی را قبل از المؤید آورده که به گمان شرفی لقب شخصی است که کتاب به او اهدا شده, پرسشی در پرده ابهام یاد کرده است (ص8).
صنعانی در آغاز کتاب علّتِ تألیف اثرش را چنین یاد کرده است: (ایراد لمع مما ذکره أهل العلم والأدب من الفرق بین السرقات والمارضات والتبدیلات والاحتذاءات والاستشهاد علی ذلک بملح من أشعار القدماء والمحدثین مع ایراد ما یوهم انه معارضة العلماء و اتباع ذلک بایراد فصوص من أمثلة أنواع البدیع من القرآن الکریم والشعر الفصیح لیکون ذلک قدوة للمستقری و اماماً للقاریء). آنچه صنعانی را به تألیف چنین کتابی با چنین موضوعی واداشته بحثی در این خصوص در مجلس علی بن حاتم یامی, امیر صلیحی بوده که در حضور او سخن از فنون بلاغت رفته بود و در اثنای بحث اشاره ای نیز به عبارت هایی شده بود که عده ای با بهره گیری از آیات قرآن برای معارضه با قرآن بیان کرده اند. صنعانی بعد از این مطلب, عبارت هایی به شعر و نثر در مدح علی بن حاتم یامی (ص24ـ33) نقل کرده است. اشاره صنعانی به علی بن حاتم یامی تنها اشاره ای است که می تواند به صراحت ما را در تعیین حدود زمانی حیات صنعانی کمک کند. علی بن حاتم یامی, امیر صیلحی حاکم بر صنعاء از 556/1160 تا 569/1174 بوده, اما منابعی که شرح حال او را آورده اند جملگی اشاره کرده اند که لقب او التوحید بوده و از المؤید به عنوان لقب او سخنی نگفته اند.
بحث دیگری که شرفی از طریق آن سعی کرده تا اطلاعی درباره هویت مؤلف کتاب بیابد منابع صنعانی در تألیف اثرش است. شرفی (ص ـ1311) این منابع را چنین یاد کرده است:
1. الوحید (بند19) که احتمالاً شرحی از صنعانی بر دیوان متنبی بوده است; 2. اثری از جاحظ که عنوان آن ذکر نشده و در آثار موجود و منتشر شده او نیز این عبارت یافت نشده است (بند88); 3. الوساطة بین المتنبی و خصومه از جرجانی (ص125); 4. النکت فی اعجاز القرآن از زمانی که صنعانی از این اثر به کرات و گاهی بدون اشاره به نام او نقل قول کرده است. همچنین منابعی که صنعانی در تألیف اثرش از آنها بهره برده, اما به نام آنها اشاره ای نکرده و این منابع عبارتند از: العمده ابن رشیق, العقد الفرید ابن عبدربه و تأویل مشکل القرآن ابن قتیبه. سوای این منابع مکتوب شرفی به یک منبع شفاهی نیز اشاره کرده و آن اقوالی از یکی از امامان زیدی مذهب است که صنعانی در چندین مورد از او با عنوان لبعض الائمة علیهم السلام یاد کرده است. اما آیا این عبارت ها از منبعی شفاهی نقل شده یا اثری مکتوب از عالمی زیدی مذهب ـ که صنعانی وقتی کتاب را به امیر صیلحی تقدیم کرده, از آوردن نام آن اجتناب کرده است ـ احتمالی است که شرفی به آن توجه نکرده است. به این پرسش در ادامه مقاله پاسخ داده خواهد شد. نکته جالبی که صنعانی در بخش معارضه با قرآن نقل کرده, عبارت هایی از ابن مقفع در معارضة القرآن است; همان گونه که در ادامه خواهیم گفت, این عبارت ها و نقل قول های نقل شده از یکی از ائمه ـ که درود خدا بر آنان باد ـ می تواند ما را به شناخت یکی از منابع مهم کتاب و این که اساساً این رساله شرحی بر آن کتاب است رهنمون شود.
مجموعه نسخه های خطی اهدایی مرحوم سید مشکوة به دانشگاه تهران بی هیچ تردیدی یکی از از ارزنده ترین مجموعه های خطی این کتابخانه است. دلیل آن نیز وجود نسخه های گاه منحصر به فرد در این مجموعه است که از آن تاریخ تاکنون, برخی از این آثار منتشر نیز شده اند. یکی از این نسخه ها اثری در اعجاز قرآن است که به دلیل افتادگی برگ نخست آن که نام کتاب و مؤلف در آن ذکر شده, عنوان نسخه و مؤلف آن مجهول مانده است. از این نسخه که اصل آن به شماره 937 مجموعه مشکاة در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود, تصویری در معهد المخطوطات العربیة قاهره به شماره 31 نسخه های تهیه شده از ایران در 104 برگ موجود است. زکریا سعید علی, استاد بلاغت و نقد ادبی در دانشکده دارالعلوم قاهره در راستای پژوهش های خود و تلاش برای یافتن نسخه های خطی در باب اعجاز قرآن به این نسخه برخورده و گزارشی از آن با عنوان مخطوط فرید فی اعجاز القرآن در مجله معهد المخطوطات العربیة, مجلد 41 (شماره اول محرم 1418/ مایو1997) منتشر کرده است. همان گونه که گفته شد به دلیل افتادگی برگی از این نسخه, هویت مؤلف و عنوان آن مجهول است, از این رو زکریا سعید علی تلاش کرده تا با بررسی محتوای نسخه بتواند حدود زمان تألیف یا مؤلف احتمالی آن را بیابد. آنچه از نسخه می توان دریافت چنین است:
1. زمان تألیف این رساله قرن چهارم است, چرا که مؤلف آن در جایی از کتاب اشاره کرده, اکنون که مشغول تألیف کتاب است حدود چهارصد سال از بعثت پیامبر می گذرد (ثم ابتعث الله النبی محمداً صلی الله علیه وآله و ختم به الرسالة و نحن من مبعثه علی نحو من أربعمائة عام). اشاره ای دیگر به همین حدود تألیف در جایی دیگر از نسخه نیز آمده است.
2. مؤلف در آغاز کتاب خود سخن از اسماعیلیه به میان آورده و از حمایت باطنیان از کسانی که طعن در اسلام می زنند سخن گفته و چنین نوشته است: (فکیف نظن ان معارضة القرآن لو کانت کان یخفی نقلها لاسیما فی زماننا هذا, والباطنیة قد اتسعت أحوالهم وکثر بذلهم الأموال علی الاستدعاء الی ما هم علیه من الجحد للتوحید و النبوات فلو وجدوا سبیلاً الی ذلک لحصوا بما لهم من طریق و تلید…) (برگ30). همچنین مؤلف این رساله علت تألیف رساله خود را طعن باطنیان در نبوت پیامبر ذکر کرده است و همان اتهامات رایج در قرون میانه به اسماعیلیه را تکرار کرده و از نخواندن نماز و نپرداختن زکات و حلال نمودن محرمات در نزد اسماعیلیه سخن گفته و عقیده آنها در باب نبوت پیامبر را چنین ذکر کرده است: (ان محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ انما کان له التأیید دون ما سواه من الوحی والارسال و نزول جبرائیل و یشیرون بالتأیید الی المزیة التی تحصل الکلام من تقدم فی صناعة وبرع فیها من شاعراً و طبیب او فقیه أو متکلم أو منجم و یسمون الشرایع نوامیس و یتوصلون الی جحدها أو ابطالها بادعاء أن لکل شیء منها باطناً اذا عرف سقط وجوب العمل به وینکرون البعث و النشور ویقولون معنی القیامة هو قیام محمد بن اسماعیل بن جعفر) (برگ2). این عبارت مؤیدی است بر گفته مادلونگ که گروهی از اسماعیلیه ایران, خاصه بخش اعظمی از پیروان نسفی به همان سنت اولیه اسماعیلیه اعتقاد به بازگشت محمد بن اسماعیل وفادار بوده اند و این گفته ها مؤیدی دیگر بر این ادعاست. در ادامه سخن از اسماعیلیه, مؤلف رساله به آثاری اشاره می کند که علما در رد اسماعیلیه نوشته اند و او خواننده را برای اطلاع بیشتر به این آثار ارجاع می دهد. مؤلف این رساله در اشاره به این آثار می نویسد: (ولولا أنه لیس غرضنا فی کتابنا هذا نقل أحوالهم ونشر فضائحهم و بسط مقابحهم لبینت من فساد عقائدهم و مساوی دفائنهم و ما بینه شیوخنا رحمهم الله من الاشراف و سائر العلماء فی کتبهم المصنفه من هتک اساریر استارهم و اذاعة اسرارهم, نحو ابی زید محمد بن عیسی بن محمد العلوی الحسینی1 و ابی جعفر بن قبة و ابی عبدالله بن رزام الکوفی و ابی محمد بن عبدک الجرجانی و غیرهم رحمهم الله ثم ذکرت ما فی رسالتهم الموسومة بالبلاغ السائغ و ربما سموها بالبلاغ الاکبر و الناموس الاعظم. لکنی احیل من اراد الوقوف علی باطنهم و اسرارهم الی هذه الکتب فانها مشهورة معروفة لمن ارادها).
با وجود این اشارات و شواهد, امکان شناخت هویت مؤلف یا نام رساله وجود ندارد و تنها نتیجه ای که زکریا سعید علی گفته آن است که مؤلف این رساله یکی از عالمان زیدی قرن چهارم است. زکریا سعید علی فهرست تفصیلی محتویات نسخه را آورده اما متوجه اهمیت برخی از مطالب کتاب که می تواند موجب شناسایی مؤلف کتاب گردد نشده است و آنان نقل قول هایی از ابن مقفع و ادعای وی در معارضه با قرآن است.2
بی شک پژوهش سترگ اسلام شناس نامدار ویلفرد مادلونگ درباره زیدیه به نام امام قاسم بن ابراهیم و معتقدات زیدیه (برلین 1965) هنوز کامل ترین و جامع ترین اثری است که در باب زیدیه منتشر شده و نه در حوزه خاورشناسی و نه تحقیقات مسلمانان هنوز اثری که قابل برابری با این کتاب باشد, تألیف نشده است.3 مادلونگ در همان پیش گفته در بحث از رساله الرد علی الزندیق اللعین ابن مقفع تألیف قاسم بن ابراهیم رسی (متوفی 246ق) به رساله ای از عالم زیدی المؤید بالله احمد بن حسین بن هارون بطاحنی (متوفی411ق) اشاره کرده که در آن نیز از رد ابن مقفع سخن رفته است.4 این رساله هارونی که در آن هنگام مادلونگ از نسخه خطی آن استفاده کرده, اثبات نبوة النبی نام دارد و حداقل سه نسخه از آن موجود است. کهن ترین نسخه در قاهره, دارالکتب کلام 1567 که در 551/1156 کتابت شده و دو نسخه دیگر یکی در واتیکان, نسخه های عربی, مجموعه 1019, برگ های 72ـ169, کتابت شده در 691/1292 و برلین, لندبرگ437, برگ های 2ـ32.5 این کتاب براساس همان نسخه کهن قاهره به کوشش خلیل احمد ابراهیم الحاج در قاهره و از سوی دارالتراث العربی 1399/1979 و بار دیگر در مکه بدون تاریخ به چاپ رسیده است. چاپ اخیر این کتاب به اهتمام عبدالکریم احمد جدبان (صعدة: مکتبة التراث الاسلامی, 1423/2003), همان چاپ خلیل احمد با برخی تصحیحات و تعلیقات از سوی جدبان است و در این چاپ از نسخه ای دیگر استفاده نشده است. کتاب هارونی گرچه اثبات نبوةالنبی نام دارد باید آن را اثری در اعجاز قرآن نیز دانست که به گونه ای کلامی به تبیین اعجاز قرآن و جنبه های مورد بحث آن پرداخته است. آنچه توجه مرا به هنگام مطالعه مقاله زکریا سعید علی به خود جلب کرد, یکی بودن عبارات نقل شده از نسخه مجهول المؤلف و عنوان مجموعه مشکاة با مطالب کتاب اثبات نبوةالنبی هارونی بود. مقایسه این عبارات و تصویر چند برگ از نسخه که زکریا سعید علی در مقاله خود تصویر آنها را به چاپ رسانده, جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد که نسخه 937 مجموعه مرحوم مشکاة, نسخه ای دیگر از کتاب اثبات نبوة النبی هارونی است. برگ نخست رساله در نسخه تهران با افتادگی چند سطر, همان صفحه نخست متن چاپ شده است با تفاوت اندکی در کتابت برخی کلمات که نشان می دهد این نسخه از روی نسخه ای متفاوت از نسخه قاهره کتابت در 551 استنساخ شده است و جز این تفاوتی میان دو نسخه وجود ندارد.
کتابی که در آغاز مقاله معرفی کردیم (الرسالة العسجدیة فی المعانی المؤیدیة) که در چندین جای آن عبارتی از یکی از ائمه که درود خدای بر آنان باد, در آن نقل شده, در حقیقت شرحی بر کتاب اثبات نبوة النبی هارونی است. ژوزف فان اس که فضل تقدم در شناخت هویت این منبع به او باز می گردد در مقاله ای که در یادنامه مرحوم احسان عباس منتشر کرده, متذکر شده که این منبع که صنعانی دائماً مطالبی از او نقل می کند, منبعی شفاهی نبوده و اثری مکتوب و در حقیقت همان کتاب اثبات نبوة النبی ابوالحسین هارونی است. در ادامه فان اس, موارد تشابه کتاب الرسالة العسجدیة را که باید آن را شرحی بر کتاب اثبات نبوة النبی المؤید بالله دانست, آورده است.6

پي نوشت ها:

1. نام درست این عالم زیدی ابوزید عیسی بن محمد علوی حسینی است, همان گونه که در متن چاپ شده اثبات النبوة النبی نیز آمده است. ابونصر بحاری در سرسلسلة العلویة (نجف,1381/ 1962), ص63 نسب کامل این عالم بنام زیدی را چنین نوشته است: (ابوزید عیسی بن محمد بن احمد بن عیسی بن یحیی بن الحسین بن زید, عالم کبیر من علماء الزیدیة, فقیه, متکلم بالری (مات) سنة 326, لاعقب له). همچنین بنگرید به المجدی فی انساب الطالبیین, ص178. عمده شهرت ابوزید علوی به سبب نگارش کتاب الاشهاد است. از این کتاب وی نقل قول هایی در کتاب نقض کتاب الاشهاد نوشته ابن قبه در ضمن کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق (متوفی381ق) باقی مانده است. برای تفصیل مطلب بنگرید به سید حسین مدرسی طباطبائی, مکتب در فرایند تکامل: نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین, ترجمه هاشم ایزدپناه (نیوجرسی 1374), ص203, پاورقی1; معارف, دوره هفدهم, شماره1, فروردین ـ تیر 1379, ص125ـ 129 (حسین انصاری قمی, ابوزید علوی و کتاب او در رد امامیه).
2. مجلة معهد المخطوطات العربیة, المجلد41 الجزء الاول, محرم 1418/ مایو 1997, ص130ـ134 (زکریا سعید علی, مخطوط فرید فی اعجاز القرآن).
3. Wilferd Madelung, Der Imam al-Qasimibn Ibrahim und die Gloubenslehre der Zaidten, Berlin, 1965.
پس از مادلونگ, آثار بنیامین آبراهام اف, تازه ترین مقالات در تحقیق و بررسی عقاید قاسم بن ابراهیم رسی است. هرچند همان گونه که مادلونگ در نقد آثار آبراهام اف اشاره کرده, وی در فهم مطالب متعددی از کتاب مادلونگ ناموفق بوده و عملاً چیزی بر ادبیات این حوزه نیفزوده است. آثاری که آبراهام اف در باب زیدیه به چاپ رسانده, چنین است:
Binyamin Abrahamor, Anthropomorphism & Interpretation of the Qurصan in the The theology of al-Qasim ibn Ibrahim Kitab al-Mustarshid. Leiden: E. J. brill,
1996. xvii+152pp; idem, The Theological Epistles of al-Kasim ibn Ibrahim (in Hebrew); idem, Al-Kasim B. Ibrahimon The Proof of Godصs Existence (Kitab al-Dili al-Kabir), Leiden: E. J. brill, 1990, xiii+201pp, idem, "The Tabaristanisص question: edition and annotated translation of one of al-Kasim ibn Ibrahimصs epistles", Jerusalem Studies in Arabic and Islam, 11, 1988, pp. 16-54; idem, "Al-Kasim Ibn Ibrahimصs theory of the Imamate", Arabica, 34, 1987, pp.80-105; idem, "Al-Kasim Ibn Ibrahimصs argument from design", Oriens, 29-30, 1986, pp.259-284.
اثر ارزشمند ایمن فؤاد سید, تاریخ المذاهب الدینیة فی بلاد الیمن حتی نهایة القرن السادس الهجری (الدار المصریة اللبنانیة, قاهره, 1408/1988) با وجود اهمیتی که دارد نسبت به کار مادلونگ, اثری متوسط محسوب می گردد.
4. Der Imam al-Qasim, p.90, no.27.
5. G. Levi Della Vida, Elenco dei manoscritti arabi islamici della Biblioteca Vaticana (citta del Vaticano, 1935), p.118, no.1019, 2; W. Ahlwardt, Verzeichnis der arabischen Handschriften, IX, p.589f, no.10280, 3; GAS, I, 570.
6. J. van Ess, "Some fragments of the Muشaradat al-Qurصan attributed to Ibn al-Muqaffa", Wadad al-Qazi, ed., Studia Arabica et Islamica, Festschrift for Ihsan شAbbas on his sixtieth birthday, Beirut: American University of Beirut, 1981, pp.151-164.
برای شرح حال هارونی بنگرید به یحیی بن الحسین الشجری, سیرة الامام المؤید بالله احمد بن الحسین الهارونی, تحقیق صالح عبدالله احمد قربان (صنعاء, 1424/2003); الحاکم الجشمی, شرح عیون المسائل, ص376 (چاپ شده در فؤاد سید, فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة, تونس, 1974); حمید بن احمد المحلی, الحدائق الوردیة, ج2, ص122ـ164; عبدالاسلام عباس الوجیه,اعلام المؤلفین الزیدیه, ص100ـ103; حسین بن عبدالله العمری, مصادر التراث الیمنی فی المتحف البریطانی, ص142ـ144 (دمشق, 1400/1980); ابن اسفندیار, تاریخ طبرستان, ج1, ص98ـ101; معارف, دوره هفدهم, شماره2, مرداد ـ آبان 1379, ص141ـ142 (حسن انصاری قمی, وصیت جنید بغدادی و یادداشتی کوتاه درباره سیاسة المریدین).

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن هفتم

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن هفتم

محمد علي مهدوي راد

گزارش نگاشته‌هاي علوم قرآني اين قرن را با ياد كرد آثار و نگاشته‌هاي متكلم و مفسر بلند آوازه، محمد بن عمر الحسين بن علي، مشور به «فخرالدين رازي» (م 606) آغاز مي‌كنيم. او افزون بر تفسير عظيمي كه نگاشت و به «التفسير الكبير » يا « تفسير فخر رازي» مشهور است و آكنده است از مباحث مهم علوم قرآني، كتاب‌هايي در علوم قرآني نيز رقم زد كه مهم‌ترين آن‌ها « نهاية الايجاز الي دراية الاعجاز » است. فخرالدين رازي در اين كتاب دو اثر ارزشمند عبدالقاهر جرجاني « اسرار البلاغه» و « اعجاز القرآن» را، درهم آميخته و با پيرايش و آرايش در قالب كتابي در اعجاز قرآن پرداخته است.[1]رازي از اين كتاب در تفسيرش ياد كرده است و آن را « دلائل الأعجاز» ناميده و گفته است:
« هر كسي در كتاب ما « دلائل الأعجاز» به ژرفي بنگرد، درخواهد يافت كه قرآن در تمام ابعاد فصاحت فرازمندترين است.»[2]
«نهاية الأعجاز و دراية‌الأيجاز » بارها به چاپ رسيده است. دكتر بكري امين نيز آن را بر اساس چهار نسخه تصحيح و تحقيق كرده و در ضمن مقدمه‌اي دراز دامن و سودمند، درباره فخر رازي، آثار وي و اهميت اين كتاب سخن گفته است. [3] به فخرالدين رازي در علوم قرآني كتاب‌هايي با عناوين «اسئلة القرآن»، « البرهان في قرائة‌القرآن »، « رسالة‌ في المعاني المتشابهات»نسبت داده‌اند . [4] نيز كتاب با عنوان «اسرار التنزيل و انوار التأويل»[5] كه اين كتاب مجموعه‌اي است مشتمل بر برخي از دانش‌هاي قرآني و نه علوم قرآني مصطلح . نيز كتابي با عنوان « درة التنزيل و غرة‌التأويل»[6] پيشتر آورديم،‌از آن راغب اصفهاني است،‌نه از آن فخرالدين رازي و نه خطيب اسكافي.
ابوالفتح ناصر بن عبدالسيد بن علي مطرزي خوارزمي (م 461) از اديبان و نحويان چيره‌دست خوارزم ، كتابي نگاشت با عنوان «رسالة‌في بيان الأعجاز في سورة قل يا ايهاالكافرون».[7] مطرزي را به وسعت اطلاع در لغت و شعر و نحو ستوده‌اند. او از اعتزاليان سختكوش واستوار در اعتزال بود و پس از زمخشري وي را جانشين او تلقي مي‌كردند ابن خلكان، از او به عنوان پيشواي اعتزاليان و يكي از داعيان به اعتزال ياد كرده و جايگاه او را در فقه ستوده است.[8] به سال 610 به بغداد رفته ودر آن ديار با فقيهان و اهل ادب گفت‌ و گو و مباحثه داشته است.[9]
محب الدين ابوالبقاء عبدالله بن حسين عكبري بغدادي (م 616) از عالمان، اديبان و فقيهان اين روزگار است كه در علوم قرآني، آثار چندي رقم زده است. او در كودكي فروغ ديده را از دست داد، اما همت فراگيري دانش را از دست نهشت . آورده‌اند كه همسرش كتاب‌ها را بر وي مي‌خواند او مطالب را بر گنجينه حافظه مي‌سپرد و آن‌گاه املاء مي‌كرد و شاگردانش مي‌نگاشتند.[10] « املاء ‌ما من به الرحمن من وجوه الأعراب و القراآت في جمعي القرآن»[11] وي از جمله بهترين و دقيق‌ترين نگاشته‌هاي اين موضوع است كه گاهي از آن به « التبيان في اعراب القرآن » نيز ياد مي‌شود . از آثار ديگر وي در علوم قرآني است:« عدّآي القرآن»، « كتاب في القرآن و تقسيمه الي اجزاء و اعشار»، « اعراب الشواذ من القراإت» و « متشابهات القرآن.»[12]
اديب و محدث اندلسي ، محمد بن سليمان زهري (م 617) كتابي نگاشت با عنوان «البيان فيما ابهم من الأسماء‌في القرآن». زهري اندلسي از عالماني است كه در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي آگاهي‌هاي شايسته‌اي دارد و آثار مهمي در زمينه‌هاي مختلف علوم اسلامي نگاشته است. او در جهت تعميم و تعميق آموخته‌هايش شهرهاي بسياري را در نورديده است و از محضر عالمان و محدثان بسياري دانش اندوخته است.[13]
در اين قرن، ابومحمد موفق‌الدين، عبدالله بن محمد بن قدامه مقدسي(م 620)‌از فقيهان نامور حنبلي و صاحب « المغني» در فقه حنبلي، كتابي نگاشت با عنوان « البرهان في مسائل القرآن». محققان البرهان في علوم القرآن از آن با عنوان « البرهان في بيان القرآن» ياد كرده‌اند و آن را در شمار كتاب‌هاي اعجاز قرآني وارد كرده‌اند، [14] ولي بعيد مي‌نمايد كه مقدسي از طبيان»، «بيان» بلاغت را مراد كرده باشد. عمر رضا كحاله آن را با عنوان «البيان في حقيقة‌القرآن» ياد كرده است[15] كه معلوم مي‌شود اين كتاب پيوندي با بحث‌هاي اعجاز قرآني ندارد، ولي در شمار كتاب‌هاي علوم قرآني تواند بود. ابن قدامه در فراگيري دانش سختكوش و در گسترش دانش نيز چنان بود. آثار فراوان و سودمندي از خود بر جاي نهاده است كه همه نشانگر وسعت اطلاع و سختكوشي او در فراگيري و فرادهي دانش است.[16]
فخر الدين محمدبن ابوالفرج بن معالي موصلي (م 621) از فقيهان، اديبان و قاريان موصل در اين قرن، كتاب «نبذة المريد في علم التجويد»[17] را نگاشت . آورده‌اند كه او فقيهي چيره‌دست و فاضلي برجسته و نيكو‌كلام بود كه از موصل به بغداد رفت و در آن ديار به جايگاه بلندي از دانش دست يافت.[18]
مهذب الدين محمد بن علي بن علي، مشهور به ابن الخيمي (م 642) از اديبان و بليغان و شاعران قرن هفتم است. او را به پيشوايي در لغت ، تأليف فراوان و كمال در ادب عربي ستوده‌اند.[19] او كتابي پرداخت با عنوان «امثال القرآن» و كتابي با عنوان «حروف‌القرآن» . تأليفات وي را نيكو دانسته و شيوه نگارش او را ستوده‌اند.[20]
در اين قرن حسين بن ابي العز بن رشيد الهمداني،‌مشهور به منتجب (م 643) كتابي نگاشت با عنوان « الفريد في اعراب المجيد ». منتجب در دانش قرائت و ادب عرب پيشتاز بود. او را به صلاح و سداد و فروتني و ساده‌زيستي ستوده‌اند.[21]
كتاب «الفريد...» از جمله آثار مهم اين دانش است كه افزون بر تبيين و توضيح اعراب و واژه‌هاي آيات و چگونگي آن،‌گاه به تفسير آيات نيز پرداخته و معاني لغوي آن را به دقت برنموده است. الفريد را آقايان فهمي حسين نمر و فؤاد علي مخيمر با تحقيقي دقيق و حواشي سودمند در چهار جلد عرضه كرده‌اند[22] ودر ضمن مقدمه‌اي دراز دامن از روزگار مؤلف، شيوه وي در تدوين كتاب، شرح حال و آثار مؤلف و جز آن سخن گفته‌اند.
منجب همداني افزون بر اين كتاب، قصيده مشهور شاطبي را در قرائت نيز با عنوان « الدرة الفريده في شرح القصيده» شرح كرده است.[23]
در اين قرن بايد ياد كنيم از ابوالحسن علي بن محمد سخاوي (م 643) از متكلمان، اديبان، مفسران و فقيهان شافعي كه آثار ارجمندي در علوم قرآني سامان داده است. پيشتر از شاطبي دانشور بلند آوازه‌اي كه در علوم قرآني آثار مهمي نگاشته است ياد كرديم. [24]از جمله آثار او كتابي است با عنوان «عقيلة اتراب القصائد في اسني المقاصد» مشهور به « الرائيه في الرسم» در رسم‌الخط قرآني،‌اين قصيده را سخاوي با عنوان «الوسيله الي كشف العقيله» شرح كرده است. [25] « هداية المرتاب و غاية الحفاظ و الطلاب في متشابه الكتاب» وي كه آن را در قالب ارجوزه‌اي پرداخته است و درباره متشابهات قرآن بحث مي‌كند ، بارها چاپ شده است . اين كتاب را عبدالله شريف مصري، از عالمان قرن دوازدهم هجري شرح كرده است.[26] « جمال القراء و كمال الأقراء» نيز از آثار سخاوي است و در دانش قرائت مشهور؛ كه به سال 1408 با تحقيق دكتر علي حسين بواب و به همت مكتبة‌التراث ،‌مكة المكرمة‌نشر يافته است.[27]« عمدة المفيد وعدة المجيد في معرفة لفظ التجويد» نيز در علوم قرآن است كه سخاوي آن را در قالب قصيده‌اي با شصت و چهار بيت پرداخته و آن را به تفصيل شرح كرده است .[28]
در اين قرن بايد از كمال‌الدين عبدالواحد بن عبدالكريم زملكاني (م 651) ياد كنيم. او با نگارش چندين اثر در وجوه زيبا شناختن قرآن، گامهاي ارجمندي در مباحث علوم قرآني برگرفت. وي كتابي نگاشت با عنوان « التبيان في علم البيان، المطلع علي اعجاز القرآن» . در اين كتاب « دلائل الأعجاز» جرجاني را پيراست و آراست و در قالبي نو با افزوني‌هايي بسيار، برگرفته از منابع ديگر عرضه كرد. او بر اين باور بود كه كتاب جرجاني آكنده است از دقايق معاني و باريك نگري‌هاي ادبي و بلاغي ، اما اشتمال آن بر تكرار و درهم آميختگي مطالب و نداشتن تبويب و تنظيم درست از كارآمدي آن كاسته است. از اين وي به تبويب و تفصيل دوباره آن همت گماشت و اثري منظم و استوار از آن پديد آورد .[29] « التبيان ...» به تحقيق و تعليق دكتر احمد مطلوب و دكتر خديجه حديثي به سال 1383 نشر يافته است .[30]
كتاب ديگر وي درباره قرآن و بلاغت و فصاحت و شيوه‌هاي بياني مانند ناپذير آن « البرهان الكاشف عن اعجاز القرآن» است . زملكاني پس از آن كه حقيقت «بيان» را باز مي‌گويد ،‌آراء‌عالمان را درباره اعجاز برمي‌شمرد و آن‌گاه ابعاد مانند ناپذيري بياني قرآن را تبيين مي‌كند. كتابهاي زملكاني، از دقت و استواري شايسته‌اي برخوردارند، از اين رو عالمان پس از وي بدانها مراجعه كرده و از آن‌ها بهره برده‌اند. اين كتاب نيز به همت محققان ياد شده تصحيح و تحقيق شده و به سال 1394 در بغداد نشر يافته است.[31]
به زملكاني كتاب ديگري نيز با عنوان « نهاية‌التأميل في اسرار التنزيل» نسبت داده‌اند. وي اثر ديگري دارد با عنوان « المجيد في اعجاز القرآن المجيد»[32] كه به تحقيق دكتر شعبان صلاح و به سال 1410 نشر يافته است.
زملكاني را به چيره‌دستي در دانش معاني و بيان و ذكاوت و تيزفهمي و سرعت انتقال و گستردگي در آگاهي‌هاي گونه‌گون ستوده‌اند.[33]
در اين قرن عبدالعظيم بن عبدالواحد ،‌زكي‌الدين ،‌معروف به ابن ابي الأصبع (م 564) يكي از بلندآوازگان شعر و ادب روزگار ايوبيان، [34] گام بلندي در شناخت و شناساندن وجوه زيباشناختي و ابعاد بلاغي قرآن برگرفت . او ابتدا كتاب «تحرير التحبير في صناعة اشعر و النثر و بيان اعجاز القرآن» را نگاشت. در اين كتاب انواع فنون بديعي و صنايع لفظي و معنوي را گزارش كرده و نمونه‌هاي شعري و نثري آن را آورده و‌ آنگاه اين همه را در آيات الهي نشان داده است،[35] آنگاه تحرير‌التحبير را گزين كرد و آنچه را ويژه قرآن بود از آن برگرفت و « بديع‌القرآن » را پرداخت. ابن‌ابي الأصبع « بديع‌القرآن» را در صد و نه باب سامان داده است و در هر بابي يكي از انواع بديع را آورده و نمونه‌هاي قرآني آن را گزارش كرده است. « تحرير التحبير» را دكتر حفني محمد شرف تحقيق كرده و به سال 1383 نشر يافته است. محقق در ضمن مقدمه‌اي ، از كتاب،‌موضوع آن و چگونگي تصحيح و تحقيقش سخن گفته است.
« بديع‌القرآن» را نيز حفني محمد شرف تحقيق كرده است.[36] دكتر حفني بر « بديع‌القرآن» مقدمه‌اي در از دامن و سودمند نگاشته است و در ضمن آن از واژه « بديع» ، سير تطور معناي آن،‌« بديع» در قرآن و پژوهشياني كه به اين بحث درباره قرآن پرداخته‌اند،‌ابن ابي اصبع و آثار وي سخن گفته است. در منابع شرح حال نگاري و كتابشناسي، كتاب ديگري با عنوان « بيان البرهان في اعجاز القرآن» به وي نسبت داده‌اند.[37] ظاهراً اين اشتباه از مقدمه مؤلف بر « بديع القرآن» ناشي شده است. دكتر حفني كه با دقت در مقدمه‌هاي دو كتاب ياد شده از آثار وي سخن گفته، از اين كتاب سخن به ميان نياورده است. ابن ابي الأصبع افزون بر آنچه ياد شده،‌كتابي دارد با عنوان «كتاب الأمثال» كه از آن در « تحرير التحبير» ياد كرده است.[38] او در اين كتاب نيز بخش مهمي را به « امثال قرآن» اختصاص داده است. « كتاب الخواطر السوانح في اسرار الفواتح » را نيز وي در تبيين نكته‌ها،‌ رازها و رمزهاي آغاز سوره‌هاي قرآني نگاشته است. سيوطي در كتاب ارجمندش « الأتقان» از آن بهره گرفته است.[39] اين كتاب را نيز حفني محمد تحقيق كرده و به سال 1380 نشر داده است.[40]
محمد بن احمد بن محمد موصلي حنبلي (م 656) از قرآن پژوهان اين قرن، كتابي نگاشت با عنوان « يتيمة الدرر في النزول و آيات السور». به مصلي كتابي ديگر نيز نسبت داده شده است با عنوان «ذات الرشد في الخلاف بين اهل العدد» درباره شماره آيات قرآن،‌از اين دو كتاب موصلي نسخه‌اي دست نويس موجود است.[41]
ابومحمد عبدالعزيزبن عبدالسلام، مشهور به «عز» از فقيهان و مفسران بزرگ شافعي (م 660) كتابي نوشت با عنوان « الأشارة الي الأيجاز في بعض انواع المجاز».[42] او بخش مهمي از اين كتاب را به بحث از مجاز و اقسام آويژه ساخته است؛ و آن گاه آياتي از قرآن كريم را بر اساس سوره‌ها برگزيده و نكات بلاغي آن را گزارش كرده است.
عبدالعزيز را كتاب ديگري است در علوم قرآني با عنوان « فوائد العزبن عبدالسلام» كه از آن با عنوان «اعجاز القرآن»[43] نيز ياد شده است و نيز مجموعه‌اي با عنوان « مسائل و أجوبه في علوم متعدة في القرآن و الحديث والفقه». عبدالعزيز در دانش‌هاي گوناگون از فرهنگ اسلامي چيره‌دست بود و در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي قلم زده است.[44]
ابوبكر محمد بن احمد بن محمد (م 622)‌معروف به (ابن سراقه)‌در اين قرن كتابي نگاشت با عنوان «اعجاز القرآن».[45]سيوطي در شمار كساني كه درباره اعجاز قرآن كتاب نوشته‌اند از ابن سراقه ياد كرده و ديدگاه را درباره اعجاز قرآن، گزارش كرده است.[46]
ابن سراقه از اديبان و فقيهان مالكي مذهب قرن هفتم است. او را به گستردگي دانش و والايي شخصيت ستوده‌اند. ابن سراقه افزون بر آنچه ياد شد آثار ديگري نيز دارد، از جمله « ادب الشهود في التصوف»، « الحيل الشرعيه» و ...[47].
اكنون بايد ياد كنيم از پيشواي عارفان و جمال سالكان، رضي‌الدين ،‌ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفر بن طاووس(م 664) و كتاب ارجمند وي«سعدالسعود ». سيد بن طاووس كتابخانه عظيمي داشته است آكنده از كتابهاي گونه‌گون در موضوعات مختلف . وي ابتدا فهرستي از كتاب‌هاي كتابخانه‌اش را سامان مي‌دهد با عنوان « الأبانه في معرفه اسماء كتب الخزانه» پس از آن طرحي پي مي‌نهد دامن‌گستر براي فهرست موضوعي كتاب‌هاي كتابخانه و گزينشي از محتواي كتاب‌ها. گويا جز اولين مجلد آن مجموعه به قلم نيامده است كه همين « سعد السعود للنفوس المنضود من كتب وقف علي بن موسي بن طاووس» است . سعد السعود در دو باب تدوين شده است، باب اول سي و نه صفحه از متن چاپي را فرا مي‌گيرد كه مشتمل است بر وصفها و نقل‌هايي از چند متن مقدس و تعدادي از مصاحف و ... جز آن و باب دوم كه حدود 235 صفحه از كتاب را فرا گرفته است، گزارش آثار و نگاشته‌هايي است در تفسير قرآن كريم و علوم مرتبط با آن. اين بخش بسيار مهم است و بسياري از آنچه در اين بخش ياد شده اينك در اختيار نيست. از جمله تفسير قاضي عبدالجبار، تفسير ابوعلي جبابي، تفسير علي بن عيسي رماني و كتاب مقدمات علم القرآن، ابوالحسن محمد بن بحر رهني شيعي(زنده در قرن چهارم) كه در دو موضع،‌دو بحث مهم در اختلاف قرائتها و از جمله حديث«نزل القرآن علي سبعة‌ احرف» و اختلاف مصحفها را از آن نقل كرده است.
به هر حال،‌سعد السعود را بايد از جمله كتاب‌هاي مهم علوم قرآني به شمار آورد، زيرا آكنده است از آگاهي‌هاي شايسته در اين زمينه. سعد السعود سال‌هاي پيش در نجف اشرف نشر يافته است، اما نيازمند چاپي است منقح، دقيق با متني استوار و فهارسي كارآمد.
سيد بن طاووس از عالمان، فقيهان،‌محدثان و زاهدان ارجمند قرن هفتم هجري است. آن پاكيزه خوي نيك سرشت،‌در صفاي ضمير و دلدادگي به حق كم‌نظير بود. آن بزرگوار آثار ارجمند و گران قدري از خود بر جاي نهاده است . كتابخانه وي نيز مجموعه‌اي بوده است عظيم كه در وصف آن، به فرزندش [48] مي‌نويسد:‌
« اين كتابخانه داراي كتاب‌هاي بسياري درباره اصول دين، نبوت،‌امامت ،‌زهد، فقه، تاريخ، تفسير قرآن،‌دعا،‌انساب، طب، صرف،‌نحو، شعر، كيميا،‌تعويذات رمل و نجوم است.»[49]
شمس‌الدين بعد الرحمن بن اسماعيل مشهور به ابوشامه(م 665) در اين قرن كتاب ارجمند « المرشد الوجيز فيما يتعلق بالقرآن العزيز» را نگاشت. ابوشامه المرشد را در شش باب تدوين كرده و در اين ابواب و فصول از چگونگي نزول قرآن و تلاوت و حفظ آن، جمع و تدوين قرآن،‌معني «انزل القرآن علي سبعة احرف » قرائت و قرائتهاي مشهور،‌فرق بين قرائتهاي صحيح ،‌قوي و شاذ ،‌تأكيد و تنبه براي فهم قرآن و علوم قرآني و آنچه مؤمن را سودمند افتد،‌هشدار به توجه بيش از حد و افراط در قرائت آداب ظاهر آن .... سخن گفته است.
«المرشد» را طيار آلتي قولاج تحقيق كرده و منابع مطالب را نشان داده و فهرست‌هاي كارآمد براي آن تنظيم كرده است، به ويژه فهرست كتابها و منابع ابوشامه در نگارش « المرشد».
ابوشامه در بنان و بيان شرح حال نگران،‌به گستردگي دانش و چيرگي بر دانش‌هاي روزگارش از كلام، فقه ، اصول، تاريخ، تفسير و علوم قرآني شهره است.[50] او افزون بر « المرشد الوجيز» آثار ديگري نيز در علوم قرآني رقم زده است،‌از جمله«ابزار المعاني من حرز المعاني ووجه النهاني في القراآت »، [51] «تتمة البيان لماأشكل من متشابه القرآن».
محمد بن ابي بكر الرازي(م 666)[52] در اين قرن كتاب سودمند« اسئلة القرآن و اجوبتها» را نگاشت. از اين كتاب با عناوين «تفسير الرازي» و « أنموذج جليل في اسئلة‌ و أجوبة من غرائب آي التنزيل » نيز ياد شده است.
اين كتاب بر اساس ترتيب سوره‌ها تدوين يافته است. مؤلف به گونه پرسش، مشكلات آيات را مطرح مي‌كند و در قالب پاسخ ،‌به تبيين و توضيح مي‌پردازد . اين كتاب بر روي هم مشتمل بر بيش از هزار و دويست پرسش و پاسخ است . اسئلة القرآن را آقاي ابراهيم عطو عرض، تصحيح كرده است و به سال 1381 نشر يافته است و پس از آن همين تحقيق با افزودن مقدمه‌ها در شرح حال مؤلف و نقد برخي از مطالب كتاب به سال 1390 در قم نشر يافته است. سپس آقاي دكتر محمد رضوان دايه متن كتاب را با دو نسخه مقابله و تصحيح كرده و در پانوشتها منابع روايات و اقوال را نشان داده است؛ اين تحقيق به سال 1411 منتشر شده است .
در اين قرن فقيه، اديب و مفسر جليل، جمال‌الدين احمد بن موسي بن جعفر بن طاووس حلي (م 673) كتابي پرداخت با عنوان «شواهد القرآن» در دو مجلد.
وي در دقت نظر، استوار انديشي و گستردگي دانش كم‌نظير بود . رجالي بزرگ شيعه ابن داود حلي كه در محضر وي شاگردي كرده مي‌نويسد:
« مسايل و مباحث دانش رجال، درايه و تفسير را در حدي كه فراتر از آن تصور نشود، تحقيق و تدفين كرد. از اين كتاب وي شرح حال نگاران ياد كرده‌اند.»[53]
يحيي بن شرف بن مري ... دمشقي نووي شافعي (م677) ازمحدثان بلند آوازه اهل سنت و از شارحان مهم نگاشته‌هاي حديثي در اين قرن، كتابي پرداخت با عنوان« التبيان في آداب حملة القرآن». نووي اين كتاب را به انگيزه توجه دادن مسلمانان به حفظ، فهم، تعليم و تعلم قرآن نگاشته است. وي كتاب را در ده باب سامان داده است و در ضمن اين ابواب از فضيلت تلاوت قرآن و آداب تعليم و تعلم آن و در لزوم ضبط دقيق واژگان قرآني سخن گفته است. نووي خود گزينشي از آن فراهم آورده است با عنوان « مختار البيان» [54] و ابن عماد اقفهسي(م 808) آن را به نظم كشيده است، با عنوان «تحفة‌الأخوان في نظم التبيان في آداب حملة‌القرآن».[55] التبيان به سال 1405 به تحقيق منصوربن يعقوب در كويت نشر يافته است؛ ونيز به سال 1405 به تحقيق منصور بن يعقوب در كويت نشر يافته است ؛ و نيز به سال 1407 در بيروت و با تحقيق عبدالقادر أرناؤط . [56] نووي از محدثان ومحققاني است كه كارنامه‌اي بس پربرگ و بار دارد و شرح وي بر « صحيح مسلم» يكي از بهترين شرح‌هاي اين كتاب است. [57]
حازم بن محمد قرطاجني [58] (م 684) از عالمان اين قرن، كتابي پرداخت با عنوان « منهاج البلغاء و سراج الأدباء‌» و در ضمن آن به تفصيل از اعجاز قرآن سخن گفت. جلال‌الدين سيوطي در « الأتقان» از وي ياد كرده و ديدگاه او را در اعجاز گزارش كرده است . [59] قرطاجني را در ادبيات، نظم ، نثر و دانش عروض ، و بيان، يگانه روزگار دانسته‌اند. [60] برخي از نويسندگان به قرطاجني كتابي در اعجاز قرآن نسبت داده‌اند با عنوان « البرهان القاصف عن اعجاز القرآن»[61] ،‌اما برخي ديگر بر اين باورند كه او در اين زمينه جز كتاب « منهاج البلغاء» را ندارد؛ [62] و اين كتاب نيز همان است.[63]
و بالاخره بايد ياد كنيم از ابن نقيب محمد بن سليمان بن حسن،‌جمال الدين ـ698) كه كتاب « رساله الأيات البينات في تفسير بعض آيات متشابهات القرآن الكريم » را نگاشت.[64] وي از عالمان و محققان و مفسران اين قرن است كه در دانش‌هاي گونه‌گون زبردست بوده است . او تفسير بزرگي نيز داشته است كه گفته‌اند به صد مجلد مي‌رسيده است.[65] در آن از اسباب نزول ،‌قرائت‌ها ، اعراب، لغت و حقايق باطني به تفصيل سخن گفته است.[66]

پي‌نوشتها:

[1] نهاية‌الايجاز و دراية الاعجاز،‌ص 75.
[2] التفسير الكبير،2/116.
[3] نهاية الايجاز... دارالعلم للملايين 1406 . كتاب فخرالدين رازي هماره مورد توجه عالمان و قرآن پژوهان بوده است. برخي از محققان معاصر به تحليل و نقد آن پرداخته و جايگاه و اهميت آن را در پژوهشهاي بلاغي قرآني روشن ساخته‌اند . بنگريد به : نهاية الايجاز (مقدمه)/68 به بعد؛ فخرالدين الرازي بلاغيا،‌ماهر مهدي هلال، ص 95؛ فكرة‌اعجاز القرآن، ص 99.
[4] فخرالدين الرازي و آراوه الكلاميه و الفلسفيه، محمد صالح الزركان،‌ص 57 و 58.
[5] اسرار التنزيل... تحقيق محمود احمد محمد،‌بابا علي الشيخ عمر، صالح حمد عبدالفتاح.
[6] بينات، شماره 6/72.
[7] معجم الدراسات القرآنيه، ص 99.
[8] وفيات الأعيان، 5/370.
[9] درباره او بنگريد به : معجم الأدبا ،‌19/212؛ وفيات الأعيان، 5/369؛‌انباه الرواة ، 3/239؛ معجم المؤلفين، 2/151، 4/9.
[10] نكت الهميان في نكت العيان،‌ص 178.
[11] چاپهاي متعدد آن را بنگريد در البرهان في علوم القرآن، 1/409 پانوشت.
[12] درباره او و براي آگاهي از آثارش بنگريد به : وفيات الأعيان ، 2/100 ؛‌شذرات الذهب، 7/121؛ نكت الهميان،‌ص 179 ؛ تاريخ الأدب العربي ، عمر فروخ،‌3/467؛ معجم المؤلفين،‌2/237.
[13] معجم الأدباء ، 17/277؛ الوافي بالوفيات، 2/104؛‌بغية الوعاة‌،‌1/25؛ معجم‌المؤلفين، 3/67.
[14] البرهان في علوم القرآن ،‌2/222 ، در اين كتاب نسخه خطي آن معرفي شده است.
[15] معجم المؤلفين، 2/227.
[16] درباره او بنگريد: سير اعلام النبلاء، 22/156؛ شذرات الذهب، 5/155؛ النجوم الزهراه ، 6/256؛ معجم المفسرين،‌1/304؛ معجم المؤلفين ،‌2/227.
[17] الحياة‌الفكري في العراق في القرن السابع الهجري ، ص 252 ،‌به نقل از تلخيص مجمع‌الادب.
[18] درباره او بنگريد به : طبقات الشافعيه الكبري، 5/46؛ طبقات الشافعيه اسنوي ،‌2/446؛ معجم المؤلفين 3/523؛ الوافي بالوفيات ، 4/319.
[19] بغية‌الوعاة، 1/184.
[20] الوافي بالوفيات، 4/182؛ صفدي عنوان كتاب دوم را «كتاب حرف في علم القرآن» ياد كرده است . معجم المؤلفين ،‌3/523؛ فوات الوفيات، 2/243.
[21] درباره او بنگريد به : غاية‌النهاية ،‌2/310؛ بغية‌الوعاة،‌2/300، طبقات المفسرين،‌2/332؛ معجم المفسرين ،‌2/685 و مقدمه «الفريد...» .
[22] الفريد، ... قطر، دارالثقافة، ص 1411.
[23] الفريد، ج 1، (مقدمه)، ص 28.
[24] بينات، شماره 6/76.
[25] نسخه‌هاي خطي آن را بنگريد در : البران في علوم القرآن،‌2/7 پانوشت؛ المورد، 4/209.
[26] معجم المطبوعات العربيه، 1/1051.
[27] البرهان في علوم القرآن،‌1/206.
[28] البرهان في علوم القرآن،‌1/206 پانوشت.
[29]
[30] التبيان... بغداد، مطبعة العاني، 1383.
[31] البرهان .... بغداد ،‌مطبعة‌العاني، 1394.
[32] المجيد... قاهره، دارالثقافة،‌1410.
[33] درباره‌ وي بنگريد به : طبقات الشافعيه الكبري، 8/316؛ شذرات الذهب ،‌7/438؛ بغية‌الوعاة ،‌1/119؛‌طبقات الشافعيه، اسنوي،‌2/12؛ تاريخ الأدب العربي ، عمر فروخ،‌3/570.
[34] بديع القرآن(مقدمه)، ص 57.
[35]
[36] بديع القرآن... تقديم و تحقيق حفني محمد شرف، نهضة مصر للطباعة‌و النشر، 1957.
[37] الأعلام،‌4/30 ؛ معجم الدراسات القرآنيه، ص 96؛ المورد، المجلد السابع، العدد الأول ، ص 196.
[38] تحرير التحبير، ص 80.
[39] الأتقان، 1/35؛ 3/361؛ 4/55.
[40] درباره ابن ابي الأصبع افزون بر مقدمه‌هاي كتاب‌هاي ياد شده بنگريد به : فوات الوفيات ،‌1/294 ،‌تاريخ‌الأدب العربي، عمر فروخ ، 3/574،‌الأعلام،‌4/30.
[41] معجم المؤلفين،‌3/90 ؛ المورد ، ج 4، شماره 1/211؛‌مقاله « ذخائر التراث العربي في مكتبه چستر بيتي ».
[42] الاشاره الي الأيجاز...، مكتبة‌العلمية ، مدينه،‌1383،‌دارالبشائر الأسلاميه، بيروت،‌1408.
[43] البرهان في علوم القرآن، 2/95،‌3/135(پا نوشت) ؛‌المورد ،‌المجلد الرابع،‌العدد الأول،‌ص 177. بر اساس آنچه در پانوشت طبقات الشافعيه، سبكي محققان نقل كرده‌اند، « فوائد» با عنوان « الفوائد في شكل القرآن» چاپ شده است.
[44] درباره وي بنگريد به : النجوم الزاهراه،‌7/207؛ طبقات الشافعيه، اسنوي، 2/197؛ طبقات الشافعيه، سبكي، 8/209؛ فوات الوفيات، 1/594.
[45] هدية العارفين، 2/127 ؛ معجم المفسرين، 2/478.
[46] الأتقان ،‌4/3 و 16.
[47] درباره او بنگريد به : الوافي بالوفيات، 1/208؛ النجوم الزاهراه،‌ 7/216؛ شذرات الذهب، 7/538؛ معجم المؤلفين، 3/618.
[48] كشف المحجة لثمره المهجه،‌ص 128. و درباره وي بنگريد به :‌اعيان الشيعه، 8/358؛ مفاخر اسلام،‌4/58؛ روضات الجنات،‌4/325 ؛‌نامه دانشوران،‌1/462.
[49] درباره كتابخانه سيد بن طاووس و اهميت و چگونگي آن بنگريد به : كتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او،‌اتان گلبرگ،‌مترجمان:‌سيد علي قرائي،‌رسول جعفريان،‌قم،‌كتابخانه آيت‌الله العظمي نجفي مرعشي، 1371. درباره سعد السعود همان،‌صص 95 ـ 131؛ الذريعه، 12/182.
[50] طبقات الشافعيه الكبري، 5/61؛ طبقات القراء، 1/366؛ التعريف بالمؤرخين، 1/84؛ معجم المؤلفين، 2/80.
[51] فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي، عربي كتابخانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران،‌1/208.
[52] در سالمرگ رازي، در منابع شرح حال نگاري اختلاف است. ر.ك: معجم المؤلفين،‌3/167؛ اعلام الدراسات القرآنيه في خمسه عشر قرناً، ص 227.
[53] رجال ابن داود، ص 45؛‌الحياة‌
[54] كشف الظنون،‌1/341.
[55] هداية‌العارفين، 1/118.
[56] چاپهاي ديگر آن را بنگريد در : البرهان في علوم القرآن، 2/81 پانوشت.
[57] درباره وي بنگريد در :‌طبقات الشافعيه الكبري، 8/395؛ النجوم الزاهراه، 7/676؛ الدارس في المدارس، 1/24 و كتاب ارجمند الأمام النووي و اثره في الحديث و علومه، احمد عبدالعزيز قاسم الحداد ، دارالبشائر الأسلاميه.
[58] قرطاجنه به چند آبادي اطلاق شده است از جمله به شهري در اندلس، حازم بن محمد منسوب به اين شهر است . بنگريد به :‌الروض المعطار، ص 462.
[59] الأتقان في علوم القرآن ، 4/10.
[60] بغية‌الوعاه، 1/491.
[61] فكرة‌العجاز القرآن،‌ص 110.
[62] همان.
[63] درباره او بنگريد به :‌بغية الوعاه،‌1/491؛ شذرات الذهب، 7/676؛ معجم المؤلفين، 3/519.
[64] الدراسات القرآنيه،‌ص 608؛ البرهان، 2/198(پانوشت).
[65] الوافي بالوفيات، 3/137.
[66] درباره او بنگريد: الوافي بالوفيات، 3/163؛ طبقات المفسرين،‌ص 100؛ النجوم الزهره، 8/188؛ معجم المؤلفين، 13/332.
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهای علوم قرآنی در قرن هشتم

سير نگارشهای علوم قرآنی در قرن هشتم

محمد علي مهدوي راد

نگاشته‌هاي علوم قرآني اين قرآن را با كتاب ارجمند ،‌احمد بن ابراهيم بن زبير ثقفي (م 708) آغاز مي‌كنيم با عنوان « البرهان في تناسب سور القرآن ». تناسب سور‌ه‌ها و آيات يكي از دلنشين‌ترين و شورانگيزترين مباحث قرآني است. در تعريف تناسب گفته‌اند: « تناسب پيوند محتوايي سوره است با سوره پيشين و در آيات پيوند محتوايي آنها است با آيات پيشين و پسين» [1]عالمان و مفسران در بود و نبود اين ارتباط و پيوند ، يك داستان نيستند،‌اما ظاهراً درباره آيات نبايد ترديد داشت و در سوره‌ها روشن است كه چگونگي باور بدان، پيوند ناگسستني با مسألة « جمع‌قرآن» دارد . به هر حال آنچه در اين كتاب مورد گفت‌و گوست، پيوند محتوايي سوره‌هاست نه آيه‌ها. آقاي سعيد الفلاح اين كتاب را تحقيق كرده است[2] و در مقدمه‌اي درازدامن افزون بر گزارش تفصيلي زندگاني و آثار مؤلف ،‌مباني بحث تناسب سوره‌ها و آيه‌ها را به تفصيل بحث كرده است.
ابن زبير در علوم قرآني كتابي ديگر پرداخته است با عنوان « ملاك التأويل القاطع بذوي الألحاد و التعطيل في توجيه المتشابه اللفظ من آي التنزيل». كتاب ابن زبير گسترده‌ترين اثري است كه دراين زمينه نگاشته شده است. پيشتر اشاره كرديم كه عالمان علوم قرآني از « متشابه » در اين گونه آثار ،‌گونه‌گوني يادكرد يك موضوع و يا يك قصه در سوره‌ها و آيات مختلف را مراد مي‌كنند كه مؤلفان در كتاب‌هايي از اين دست به چرايي اين همگوني‌ها و تفاوتها مي‌پردازند. ملاك التأويل را نيز آقاي سعيدفلاح ،‌تصحيح و تحقيق كرده‌اند.[3] او در مقدمه‌‌اي مفصل به گستردگي از وضع سياسي و فرهنگي روزگار مؤلف سخن گفته و زندگاني مؤلف و آثارش را گزارش كرده است.
احمد بن ابراهيم بن زبير مشهور به ابن زبير،‌از اديبان ، عالمان،‌قرآن پژوهان و فقيهان اندلس است. او به روزگار خود از آوازه‌اي در خور برخوردار بود و در ديار خويش منصب قضا، خطابه و امامت را به عهده داشت. او را به گستردگي دانش، دقت در نگارش و استوار در تأليف ستوده‌اند.[4]
از جمله بحث‌هاي مهم و دلپذير علوم قرآني كند و كاو در چگونگي فواصل آيات است . از ديرباز قرآن پژوهان از اينكه بگويند در آيات قرآني سجع وجود دارد،‌تن مي‌زدند،‌چون آن را به گونه‌اي همانند سازي قرآن با شعر نثر مي‌انگاشتند و اين همانندي را بر نمي‌تابيدند. از اين روي از واژه‌هايي كه آيات بدان‌ها فرجام مي‌يابد، زير عنوان «فاصله» بحث مي‌كردند و مي‌كوشيدند تا چگونگي اين فواصل را با قافيه‌ها در شعر و سجع در نثر جدا سازند[5] .
در اين قرن سليمان بن عبدالقوي حنبلي(م 716)، در اين زمينه كتابي پرداخت با عنوان « فواصل الآي » كه از آن ،‌گاه به « بغية‌الواصل الي معرفة الفواصل» نيز ياد مي‌شود.
طوفي كتاب ديگري ،‌با عنوان « الأكسير في علم التفسير» دارد كه آن را در يك مقدمه و سه قسم سامان داده است. طوفي در اين كتاب ابتداء از تفسير و تأويل و فرق آن دو سخن گفته است و آن گاه آنچه را مفسر، در تفسير قرآن بدان نيازمند است،‌گزارش كرده است و سپس در قسم دوم به تفصيل از دانش‌هاي لازم براي مفسر سخن گفته و دانش بلاغت و ابعاد آن را به گستردگي به بحث نهاده است. كتاب طوفي گويا اولين كتابي است كه اين موضوع را به اين گستردگي و تفصيل به بحث گزارده است.
الأكسير را آقاي دكتر عبدالقادر حسن، تصحيح و تحقيق كرده و در پانوشت‌ها،‌منابع اقوال،‌اشعار و احاديث را نشان داده است.[6]
طوفي به حنبلي بودن مشهور است. شرح حال‌نگاران اهل سنت وي را متهم به « رفض» كرده‌اند و گفته‌اند او در خلفا طعن مي‌زده است،‌او را بدين اتهام كتك زدند و به زندان افكندند . ابوالعباس حنبلي آورده است كه او بر اين باور بود كه اختلاف مسلمان در باورها و احاديث از منع تدوين حديث نشأت گرفته است.[7] وي گو اينكه به لحاظ اين سخن، بر طوفي طعن بسيار روا داشته است، ولي كلام طوفي استوار است و مهم و ما در مقامي ديگر بدان پرداخته‌ايم [8]. به هر حال او واپسين سال‌هاي عمرش را در « الخليل» گذراند و در همانجا زندگي را بدرود گفت[9].
محمد بن مطهربن يحيي زيدي (م 728) درباره ناسخ و منسوخ كتابي پرداخت، با عنوان « عقود العقيان في الناسخ و المنسوخ من القرآن». او در اين كتاب،‌ابتدا آنچه را ابوالقاسم هبة الله بن سلامه(م 410) در كتابش «الناسخ و المنسوخ في القرآن الكريم » آورده بود ،‌در منظومه‌اي بلند كه در « لاميه » معروف است به نظم كشيد، آن‌گاه آن را شرح كرد و ابعاد تفسيري و بياني آيات را گشود[10].
محمد بن مطهر زيدي از پيشوايان زيدي است كه به سال 690 پس از پدرش بر مسند خلافت نشست. او را به كثرت علم و گستردگي دانش ستوده‌اند. [11]
در اين قرن سيد محمد بن ادريس زيدي صنعاني (م 730) كتابي نگاشت درباره ناسخ و منسوخ با عنوان « الدرة المضيئة في الآيات المنسوخه الفقيه » و كتابي در تبيين و توضيح واژه‌هاي دشوارياب قرآن كريم،‌با عنوان «الحسام المرهف في تفسير غريب المصحف»[12].
ابن ادريس از عالمان،‌فقيهان و مفسران زيدي است كه در ادب عربي و شعر و شاعري نيز دستي داشته است . او افزون بر آنچه ياد شد، دو كتاب نيز در تفسير نگاشته است: « الأكسير الأبريز في تفسير القرآن العزيز»، « النهج‌القويم في تفسير القرآن الكريم»[13].
تقي بن احمد حراني، مشهور به ابن تيميه (م728) در اين قرن يادكردني است. ابن تيميه چهره جنجالي و نويسنده بلند آوازه اين قرن است . او گو اينكه به گونه‌اي مستقل درباره تفسير و علوم قرآني به نگارش نپرداخته ، اما رساله‌ها و نگاشته‌هاي خرد باقي مانده از وي قابل توجه است . از جمله«مقدمة في اصول التفسير» كه كتابي است خواندني، در اصول تفسير و قواعد آن و بارهاي بار به چاپ رسيده است . بهترين چاپ اين مجموعه را آقاي عدنان زرزور عرضه كرده است. آقاي زرزور افزون بر تصحيح و تحقيق دقيق متن،‌منابع اقوال و احاديث را استخراج كرده و گاه توضيحاتي براي تبيين بيشتر مطالب متن در پانوشتها افزوده است.[14] رساله ديگري از وي با عنوان «التبيان في نزول القرآن» به سال 1323 در قاهره چاپ شده است و همو با عنوان « العلم بأسباب النزول»نيز به سال 1381 در رياض نشر يافته است. رساله ديگري از وي با عنوان « شرح حديث أنزل القرآن علي سبعة احرف» به سال 1323 در قاهره نشر يافته است[15] .
ابن تيميه از عالمان،‌فقيهان و متفكران جنجالي اين قرن است . او در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي قلم زده و تأثير گسترده‌اي در جامعه اهل سنت برجاي نهاده است. چگونگي و چرايي اين تأثير، قابل توجه و تأمل است. او كه داعيه سلفي‌گري داشته است،از تعصب و يكسويه نگري شگفتي برخوردار بود. ادعاهاي گزاف او گويا در روزگار خودش نيز شهره بوده است. ابن بطوطه كه داستان كتك خوردن او را به لحاظ پاره‌اي از اظهار نظرهايش در مسجد جامع دمشق ديده و نقل كرده است مي‌گويد:
«از فقهاي نامدار حنبليان در دمشق، بزرگ مردم شام تقي‌الدين ابن تيميه بود كه در فنون مختلف علم،‌سخن مي‌راند لكن عقلش پاره‌سنگ بر مي‌داشت.»[16]
درباره تعصبها و حق‌كشي‌ها و يكسويه‌نگري‌هاي او نيز ‌سخن نويسنده تيزبين مصري «آقاي سعيد ايوب » خواندني است كه پس از نقل داوري‌هاي گونه‌گون او درباره تاريخ اسلام و رجال آن نوشته است:
« از آنچه آورديم، مي‌دانيم كه ابن تيميه بر عقل،‌لجام‌زده و ژرف‌نگري را به يكسو نهاده و جز به آنچه خود انديشيده روي نياورده و از حقيقت روي برتافته است.»[17]
برهان الدين ابراهيم بن عمر جعبري(م 732) از عالمان و مؤلفان بزرگ اين قرن، در آستانه قرآن آثار بسياري سامان داده است. از آن جمله است، منظومه‌اي در «سور و آيات مكي و مدني »، چاپ شده همراه « التيسر في علوم التفسير» ديريني [18]. دو منظومه در شمارش آيه‌هاي سوره‌ها با عناوين « عقد الدرر في عد آي السور»، « حديقة الزهر في عد آي السور» و « كنزالمعاني في شرح حرز‌الأماني ». اين كتاب بهترين و گسترده‌ترين شرح « قصيده شاطبيه» است در قراآت با عنوان « حرز الأماني». جعبري در اين شرح، جنبه‌هاي لغوي و قواعد زبان عربي، معاني و محتوي‌،‌وجوه قرائتها را به تفصيل گزارش كرده است . او در ضمن دو فصل از انساب قبايل عرب و گزيده‌اي از شرح حال استادان قرائت نيز سخن گفته است[19]. عناوين نگاشته‌هاي ديگر او در علوم قرآني چنين است: « نزهة‌البرره في القراآت العشره»، « خلاصة الأبحاث» در شرح منظومه‌اي كه خود آن را ساخته است،‌ «الشرعه في القراآت السبعه»، و نيز گزينش اسباب النزول واحدي با عنوان « مختصر اسباب النزول »، « عقود الجمان في تجويد القرآن»، « الأهتداء‌في الوقف و الأبتداء».
برهان‌الدين در جعبري از مادر بزاد و در دمشق و بغداد باليد و در دانش رشد كرد و در فنون مختلف به استوار انديشي دست يافت،‌سپس به «الخليل» رفت و در آن ديار زندگي را بدرود گفت. او را به گستردگي دانش و شهرت تأليف، ستوده‌اند [20].
اكنون بايد ياد كنيم از فقيه، خطيب،‌اديب و مفسر بزرگ اين قرن، محمد بن ابراهيم بن سعدالله بن جماعة حموي شافعي، معروف به ابن جماعة‌[21] (م 733) . او افزون بر نگارش تفسير، دو كتاب در علوم قرآني سامان داد:‌« كشف المعاني في المتشابه المثاني » كه دوباره به عنوان رساله كارشناسي ارشد در رباط و رياض تحقيق شده، ولي ظاهراً هنوز نشر نيافته است. دو ديگر كتاب « التبيان لمبهمات القرآن» كه ظاهراً مفقود است و نسخه‌هايي از گزيده آن به خط مؤلف و با عنوان « غرر البيان في مبهمات القرآن » وجود دارد . اين كتاب نيز تحقيق شده است، اما گويا نشر نيافته است[22]. شهرت ابن جماعه بيشتر وامدار كتاب ارجمند او «‌تذكرة اللسامع و المتكلم في‌أدب العالم و المتعلم » است كه بن مايه‌هاي اثر والاي زين‌الدين بن علي عاملي « شهيد ثاني رضوان‌الله عليه»، « منية‌المريد في أدب المفيد و المستفيد» را شكل مي‌دهد. ابن جماعه در شهر « حماه » زاده شد و فراگيري دانش را در زادگاهش آغاز كرد و براي تعميق و تعميم دانش به مصر،‌دمشق و بيت‌المقدس و ديگر جايها سفر كرد. ابن‌جماعه روزگاري بر مسند تدريس و افتاء نشست و شاگردان بسياري را آموزش داد[23].
در اين قرن،‌هبة الله بن عبدالرحيم،‌بارزي،‌حموي شافعي (م 738) يادكردني است با آثاري درعلوم قرآني و تفسير. او در وجوه زيباشناختي قرآن ، «بديع القرآن» را نگاشت و درباره‌ي قرائت،‌قصيده معروف شاطبي را شرح كرد با عنوان «الدرة البارزية في حل القصيدة الشاطبيه». او در آغاز كتاب مي‌گويد:‌اين كتاب را در شرح قصيده شاطبي پرداختم و مثال‌ها و مطالبي بر آن افزودم،‌به آن سان كه جستجوگران دانش قرائت را از مراجعه به آثار ديگر بي‌نياز سازد [24].افزون بر اين « الشرعه في القراءات السبعه» را نيز درقرائت نگاشت[25]. در بحث ناسخ و منسوخ كتاب « ناسخ القرآن ومنسوخه» را نوشت و در ‎آغازش نگاشت:‌گزيده‌اي است درباره‌ي آيات منسوخه كه مفسر بدون شناخت آنها نبايدبه تفسير قرآن دست يازد [26]. بارزي افزون بر كتاب‌هايي كه در علوم قرآني ياد كرديم،‌تفسيري نگاشته است با عنوان «روضات الجنان في تفسير القرآن». صفدي مي گويد او دو تفسير دارد [27]، شايد چنين باشد،‌در منابع شرح‌حال نگاري از تفسير ديگري نيز در ضمن نگاشته‌هاي او ياد كرده‌اند با عنوان « البستان في‌تفسير القرآن».[28]
بارزي در «حماه » از مادر بزاد و در همان ديار باليد و دانش آموخت،‌سپس به دمشق رفت و بر گسترش دانش و آگاهي‌هايش افزود.
او را به دانش، زهد وتقوي ستوده‌اند و شرح حال نگاران بر پيشوايي او در علم،‌در روزگارش تصريح كرده‌اند و داوري استوارش را بر مسند « قضاوت » ياد كرده‌اند. بارزي در سالهاي پاياني عمر،‌فروغ ديده را از دست داد و در زادگاهش زندگي را بدرود گفت .[29]
در اين قرن ابواسحاق ابراهيم بن محمد سفاقي (م 742) در اعراب قرآن كتابي نگاشت با عنوان « المجيد في اعراب القرآن المجيد». او در اين كتاب به تفصيل از اعراب واژه‌ها و توجيهات نحوي و ادبي آن سخن گفته است. نسخه‌هايي از « المجيد» در كتابخانه وجود دارد[30] . حمد بن سليمان بن عبدالله صرخندي،‌آن را گزين كرده است با عنوان « مختصر اعراب القرآن» [31] . بخش دوم كتاب « المجيد » در دانشگاه دمشق تحقيق شده است،‌اماگويا به چاپ نرسيده است[32].
ابوالسحاق به سال 697 از مادر بزاد و در دمشق به تحصيل و دانش‌اندوزي ادامه داد. او را به همت عالي در فراگيري دانش و چيرگي در نحو و ادب ستوده‌اند[33]. سال مرگ او را برخي در 743 ياد كرده‌اند.
در اين قرن بايد ياد كنيم از متكلم و اديب بلندآوازه زيدي،‌يحيي‌بن حمزة بن علوي (م 745). او كتابي نگاشت با عنوان « الطرازالمتضمن» الاسرار البلاغه و علوم حقائق الاعجاز ». وي در اين كتاب به تفصيل از ابعاد دانش بلاغت سخن گفته و اعجاز بياني قرآن را با تحقيقي ارجمند نمايانده است. به تفصيل در نقد « صرفه» بحث كرده و اعجاز قرآن را به مانندناپذيري بياني و بلاغي آن مستند كرده است[34].
يحيي بن حمزه علوي از پيشوايان زيدي و از عالمان بزرگ يمن در اين قرن است. كارنامه او بسي پربرگ و بار است. نگاشته‌هاي او را در كلام،‌ادبيات ،‌اصول و فقه به استواري و سدمندي ستوده‌اند [35].
اكنون بايد ياد كنيم از محمد بن يوسف، مشهور به « ابوحيان نحوي» و « ابوحيان اندلسي» (م 745). ابوحيان،‌افزون بر تفسير ارجمند « البحر المحيط في التفسير» و گزينه آن به خامه خودش « الماد من البحر» ، كتاب‌هاي بسياري درباره قرائتهاي مختلف نگاشته است كه سوگمندانه هيچ كدام بر جاي نمانده و در گذرگاه زمان تباه شده‌اند. عناوين آثار وي درباره قرائت چنين است: « المورد الغمر في قرائة‌ أبي عمر» در چگونگي قرائت ابوعمر و زبان بن علاإ مصري (م 154) ؛ « المزن الهامر في قرائة‌ابن عامر» در گزارش قرائت عبدالله بن عامر يحصبي شامي (م 128) ؛ « الأثير في قرائة‌ ابن كثير» در تبيين قرائت ابومحمد عبدالله بن كثير كتاني (م 210)؛ « النافع في قرائة‌نافع» در چگونگي قرائت ابوعبدالرحمن نافع بن ابي نعيم ليثي (م 169) ؛ « النير الجلي في قرائة زيدبن علي (ع) » (م 121) در گزارش قرائت شهيد بزرگ تاريخ اسلام زيدبن علي (ع) ؛ « الروض الباسم في قرائة‌ عاصم» در توضيح چگونگي قرائت عاصم بن ابي النجود اسدي كوفي (م 128)؛ « غاية‌المطلوب في قرائه يعقوب» در گزارش قرائت يعقوب بن اسحاق (م 205)؛ « تقريب النافي في قرائة الكسايي» درباره قرائت علي بن حمزه كسائي (م 179،‌189؟) و بالاخره « عقد اللالي في القراءآت السبع العوالي » كه خود از آن با عنوان « عقد الآلي في القرآت» ياد كرده [36] و برخي ديگر از آن با عنوان « اللاميه في القراآت » نيز ياد كرده‌اند [37] . آورده‌اند كه از قصيده شاطبي كوتاهتر اما از آن مفيدتر و استوارتر است [38]. افزون بر آنچه ياد شد،‌ابوحيان كتابي پرداخته است در تبيين واژه‌هاي دشوارياب قرآن مجيد با عنوان « تحفة‌الاريب بما في‌القرآن من الغريب». او در اين كتاب واژه‌ها را بر اساس حروف آغازين مواد آنها ترتيب داده و معناي واژه را آورده است،‌بدون اينكه آيه قرآن را ياد كند. بدين سان كتاب ابوحيان اثري است مختصر، اما سودمند و كارآمد. اين كتاب را دكتر احمد مطلوب و دكتر خديجه حديثي تحقيق كرده‌اند و توضيحات لازم را در پانوشت‌ها بدان افزوده‌اند و گاه معاني ياد شده در اين كتاب را با منابع ديگر سنجيده‌اند[39].
ابوحيان، اديبي چيره‌دست ،‌مفسري بزرگ و عالمي پركار بوده است. درباره او و تفسيرش در مقامي ديگر به تفصيل سخن گفته‌ايم.[40] .
ابوعبدالله محمد بن احمد، مشهور به ابن لبان (م 749) در اين قرن كتابي پرداخت در تبيين متشابهات قرآني با عنوان « تبيين المتشابه من كتاب الله المكرم و حديث نبيه المعظم» . از عنوان كتاب روشن است كه وي در اين كتاب متشابهات قرآني و نيز احاديث نبوي را به بحث نهاده است. از اين كتاب با عناوين « ازالة الشبهات عن الآيات والأحاديث المتشابهات » و « متشابه القرآن و الحديث » و ... جز آن نيز ياد كرده‌اند [41] . سبكي مي‌گويد: كتابي است كوتاه كه در آن، درباره برخي از آيات و احاديث متشابه به شيوه صوفيان و با بياني نيكو بحث كرده است.[42] كحاله درضمن شمارش آثار وي از كتابي با عنوان « معاني الآيات المحكمات » ياد كرده است كه چنين مي‌نمايد كه كتابي ديگر باشد[43] ،‌ولي ما به شرح حال‌نگاري نزديك روزگار ابن لبان در اين باره جز كتاب يادشده از كتابي ديگر ياد نكرده‌اند.
اكنون ياد كنيم كه اين كتاب را با عنوان « رد معاني الآيات المتشابهات الي معاني الآيات المحكمات» به ابن عربي نسبت داده‌اند و به نام وي نيز نشر يافته است [44]كه قطعاً نسبت نادرستي است[45].
ابن لبان از فقيهان،‌محدثان، مفسران ،‌نحويان و صوفيان دمشق است كه در آن دياربزاد و در مدارس آنجا و قاهره دانش آموخت و در علوم اسلامي مكانتي رفيع يافت.ابن لبان ، افزون بر كتابي كه ياد شد آثاري ديگر نيز نگاشته است و تفسيري از قرآن كريم نيز پرداخته كه پايان نيافته است[46].
در اين قرن شمس‌الدين محمدبن‌ابي‌بكر، مشهور به ابن قيم جوزي(م 751)كتاب ارجمند « التبيان في اقسام القرآن» را نگاشت. سوگندهاي قرآني از جمله معارف بلند و ارجمند قرآني است. سوگند ياد كردن خداوند در قرآن، چيزهايي كه بدانها سوگند ياد شده است و شيوه‌هاي سوگند ياد كردن،‌همه و همه تنبه آفرين و ارجمند است و اگر اين همه،‌با فضاي فرهنگي نزول سنجيده شود و چگونگي سوگندهاي آن روزگار، نموده شود و بيان قرآن در آن بستر فرهنگي تحليل شود، عظمت والاي قرآن به گونه‌اي دلپذير فراز مي‌آيد[47].
كتاب ابن قيم، ظاهراً اولين كتابي است كه اين موضوع را به بحث گذاشته و ابعاد آن را نمايانده است. التبيان بارها با تحقيق‌هاي مختلف چاپ شده است،‌از جمله چاپ‌هاي شايسته آن،‌چاپي است نشر يافته از سوي مؤسسة الرساله و با تحقيق عصام فارس حرستاني،‌محمد ابراهيم زغلي.
به ابن قيم،‌كتابي نسبت داده‌اند با عنوان « امثال القرآن» كه مكرر با تحقيق‌هاي مختلف چاپ شده است[48]، اما گويا اين كتاب نگاشته‌اي مستقل نيست،‌ بلكه برگرفته‌اي است از كتاب ديگر وي « اعلام الموقعين» [49].
شرح حال‌نگاران و كتابنامه‌نويسان كتاب ديگري در علوم قرآني به ابن قيم نسبت داده‌اند با عنوان « الفوائد المشوق الي علوم القرآن و علم البيان» [50]. اما پژوهش‌هاي پژوهشگران در آثار ابن قيم نشان داده است كه اين كتاب نيز از آن او نيست. بر اين نكته ،‌دكتر بكر ابوزيد ضمن بحثي مفصل تأكيد كرده است[51] و آقاي يسري سيد محمد با گزارش خلاصه‌اي از رساله دكتري نشان داده است كه اين كتاب پيوندي با ابن قيم ندارد و از آن شمس الدين محمد بن نقيب است كه به عنوان مقدمه‌اي بر تفسيرش نگاشته است[52].
ابن قيم ازشاگردان ابن تيميه و از نويسندگان بلند آوازه اهل سنت است . ابن قيم گو اينكه در آثارش متأثر از ابن تيميه است، به ويژه در حكمت و چگونگي نگاه او به عرفان و تصوف،‌اما آثارش از آثار ابن تيميه پخته‌تر است و از تعصب‌هاي خشك‌سرانه كمتري برخوردار است[53].
در اين قرن احمد بن يوسف عبدالادائم بن محمد حلبي، معروف به «سمين» (م 756) از نحويان، مفسران، فقيهان،‌قاريان و اديبان اين روزگار ،‌كتابي پرداخت در اعراب قرآن پربار و كارآمد،‌با عنوان « الدر المصون و علوم الكتاب المكنون». او در اين كتاب پايه بحث را بر آثار استادش ابوحيان نحوي نهاد، اما در موارد بسياري به نقد انديشه استادش پرداخته و در اين نقدها به استواري سخن گفته است [54] . الدرالمصون را، چهار تن از محققان عرب بر اساس شش نسخه خطي مقابله، تصحيح و تحقيق كرده‌اند . در اين تحقيق ، آنان منابع احاديث، آثار،‌اشعار و اقوال را ياد كرده‌اند و در ضمن مقدمه‌اي سودمند درباره شرح حال و آثار مؤلف ومحتواي الدرالمصون و چگونگي تأثيرپذيري آن از پشتيبان سخن گفته‌اند[55].
سمين افزون بر آنچه ياد شد،‌ در علوم قرآن قصيده شاطبي را شرح كرد با عنوان « العقد النضيد في شرح القصيد» كه جز ري آن را در فن قرائت و در بيان شروح شاطبي بي‌نظير دانسته است و تفسير نگاشت بزرگ كه ابن حجر مي‌گويد بيست جلد است و من آن را به خط مؤلف ديده‌ام و نيز كتابي با عنوان « القول الوجيز في أحكام الكتاب العزيز ».
سمين در قاهره باليد و دانش آموخت. ‌او در دانش‌اندوزي سختكوش بود. از محضر عالمان آن ديدار، اعراب، علوم قرآني و حديث فرا گرفت بدان سان كه بر اين دانشها چيره گشت . او را پيشواي بزرگ دانش ادب در روزگار خود دانسته‌اند[56].
يكي از قرائت‌هاي مشهور قرآن كه در دارازاي سده‌ها، گلبانگ قرآن بر اساس آن در اقاليم قبله فراز مي‌آمد،قرائت حفص بن سليمان اسدي است. حفص از قاريان و عالمان آن روزگار است. شيخ از وي در شمار اصحاب امام صادق (ع)‌ياد كرده است[57]. اين قرائت را عاصم بن ابي‌نجود كوفي كه از چهره‌هاي برجسته شيعي كوفي است، دريافته است و عاصم از ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبيب سلمي و او از امام المفسرين و قائد الموحدين علي بن ابيطالب (ع) و آن بزرگوار از رسول‌الله(ص) و ....
چنانكه گفتمي اين قرائت هماره در ميان جامعه اسلامي شهر بوده است و به پندارم هيچ روزگاري جز اين، در گستره جامعه اسلامي شهره بوده است و به پندارم هيچ روزگاري جز اين، در گستره جامعه اسلامي مستند قاريان ،‌مفسران و جستجوگران معارف قرآني نبوده است. در اين قرن احمد بن عمربن احمد شافعي(م 757)، در تبيين،‌ توجيه و گزارش اين قرائت كتابي پرداخت با عنوان « البيان الوفي بقرائة حفص عن عاصم الكوفي» [58].
احمد بن عمر كه به «نشاني» مشهور است از فقيهان و صوفيان اين قرن است. او را به چيره دستي در فقه ستوده‌اند. كتاب‌هاي بسياري نگاشته و نگاشته‌هاي فراواني را به نيكويي گزين كرده است[59] .
و اكنون بايد ياد كنيم از اديب و محدث بلند‌آواز اين قرن ،‌ عبدالله بن يوسف بن احمد هشام انصاري (م 761) كه كتابي پرداخت در اعراب برخي ازمواضع قرآن،‌با عنوان « مسائل في اعراب القرآن» و نيز رساله‌اي كوتاه در چگونگي استعمال « منادي» در آياتي از قرآن. كتاب اول را آقاي دكتر صاحب ابوجناح تحقيق كرده است[60]. در پانوشت البرهان، (7/407) كتاب ديگري در اعراب قرآن به ابن هشام نسبت داده شده است با عنوان « المسائل السفريه في النحو» و گفته شده است آن « اعراب مواضع من القرآن» نيز ناميده مي‌شود كه نه موضوع آن چنين است و نه بدين گونه ناميده مي‌شود.
ابن هشام درقاهره ديده به جهان گشود و در همان ديار باليد و دانش آموخت. او دردانشهاي علوم قرآني، قرائت، تفسير، فقه و به ويژه ادب عربي به آگاهي‌هاي گسترده‌‌اي دست يافت. چيرگي او بر ادب عربي در همان روزگار حياتش شهره آباديها گشت و ابن خلدون نوشت: ما هماره در مغرب مي‌شنيديم كه در مصر مردي در ادب عربي برآمده است كه بر ادبيات عرب از سيبويه مسلط‌تر است[61]. ابن هشام در آثار ادبي خود براي عرضه شواهدموضوع ،‌توجه بليغي به قرآن داشته است. او در كتاب مشهورش « مغني اللبيب» در بيش از دو هزار و هشتصد[62] مورد به قرآن استناد كرده و از قرآن براي مطلب گواه آورده است . به راستي مي‌توان « مغني » را تفسير ادبي قرآن دانست. ابن هشام در دانش‌هاي مختلف فرهنگ اسلامي آثار ارجمندي بر جاي نهاده است[63].
در اين قرن ابوالفداء اسماعيل بن كثير قرشي دمشقي (م 774) كتابي نگاشت به عنوان «فضائل القرآن» . او در اين كتاب (كه بارها چاپ شده است[64])، درباره فضايل آيات و سوره‌ها، چگونگي كتابت و جمع قرآن و لغات قرآن سخن گفته است. تفسير وي كه برشيوه تفاسير نقلي فراهم آمده است از مشهورترين و بهترين تفاسير نقلي اهل سنت است [65].
ابن كثير از مفسران، مورخان و محدثان اين قرن است كه در دمشق باليد و دانش آموخت . او از كسان بسياري حديث شنيد و كسان بسياري از محضر وي حديث دريافت كردند . عالمي پركار و سختكوش بود. در نگارش تاريخ ، تفسير و ثبت حديث از يكسويه نگري و تعصب‌هاي خام به دور نبود. اين بنده درمقاله ياد شده به اندكي از اين مسايل پرداخته‌ام[66].
كمال الدين عبدالرحمن بن محمد عتايقي حلي(م 781) از عالمان و فقيهان بزرگ ديار عالم خيز حله، در اين قرن كتابي پرداخت درباره « ناسخ و منسوخ» در قرآن كريم. او به ترتيب سوره‌ها، به شناسايي آيات منسوخ و چگونگي آنها پرداخته و در ابتداء به اجمال از مكي و مدني بودن سوره سخن گفته است. دانشمند جليل‌القدر حضرت شيخ عبدالهادي فضلي اين كتاب را تحقيق كرده و با افزودن مقدمه‌اي سودمند در شرح حال و آثار ابن عتايقي و بحثي درباره ناسخ و منسوخ و آثار نگاشته شده درباره اين موضوع،‌آن را نشر داده است[67]. ابن عتايقي تفسير مشهور منسوب به علي‌بن ابراهيم قمي را نيز گزين كرده و چيزها بدان افزوده و عملاً كتابي در تفسير پرداخته است. او در آغاز اين كتاب مي‌گويد:
« بدانكه ما را در بسياري از مطالب اين كتاب «تفسير علي‌بن ابراهيم» حرفهاست، زيرا كه آن مطالب بامذهب ما (شيعيان امامي» به هيچ روي سازگار نيست و چيزهايي در اين كتاب يافت مي‌شود كه برخلاف اجماع علماي ما مي‌باشد.»[68]
وي را كتابي ديگر در تفسير نيز هست با عنوان « الوجيز في تفسير كتاب العزيز». ابن عتايقي، از عالمان، فقيهان متكلمان حله است كه به حكمت و عرفان نيز گرايشي داشته است. از چگونگي تعليم و تعلم وتحصيل و برآمدن وي در دانش و حكمت اطلاع دقيقي نداريم . صاحب روضات برخي از استادان وي را نام برده است. آثار او را در منابعي چند به تفصيل برشمرده‌اند[69].
پيشتر آورديم كه مورخ و مفسر قرن ششم هجري عبدالرحمن بن عبدالله سهيلي كتابي پرداخت با عنوان « التعريف و الأعلام بما أبهم في القرآن من الاسماء و الأعلام» ، در تفسير مبهمات قرآن[70].به كتاب وي محمد بن علي غساني اندلسي(م 636 ؟) افزوني‌هايي روا داشت و كتابي كامل‌تر در اين موضوع پرداخت با عنوان « التكميل و الأتمام لكتاب التعريف و الأعلام» .
آن گاه در قرن هشتم، ابوعبدالله محمد بن علي بلنسي(م 782) با درهم آميختن آن دو كتاب و افزودن مطالب بسياري بر آن، كتابي نگاشت با عنوان « صلة الجمع و عائد التذييل لموصول كتابي الأعلام و التكميل». بلنسي در اين كتاب با گستردگي تمام از اين موضوع بحث كرده و در سامان دادن به موضوعات،‌افزون بر منابع تفسيري از منابع حديثي، تاريخي بسياري سود جسته است. كتاب وي گسترده‌ترين و بهترين كتابي است كه در اين موضوع نوشته شده است.
كتاب را آقاي حنيف حسن قاسمي تصحيح و تحقيق كرده است[71]. تحقيق وي تحقيقي است استوار،‌ گسترده و سودمند. وي تمام منابع احاديث، اقوال و اشعار را نشان داده و توضيحات بسياري براي تكميل مباحث متن بدان افزوده است و درمقدمه‌اي درازدامن از وضع فرهنگي و اجتماعي روزگار مؤلف، شرح حال و‌آثار او و نيز موضوع كتاب و پيشينه آن و نگارشهاي مختلف درباره آن و .... جز آن، به تفصيل سخن رانده است و كتاب را با عنوان اختصاري « تفسير المبهمات » نشر داده است[72]. اكنون كه به سالهاي پاياني اين قرن رسيده‌ايم بايد ياد كنيم از « البرهان في علوم القرآن» بدر الدين محمد بن عبدالله زركشي(م 794) . «البرهان ...» بي‌گمان تا بدان روزگار در جامعيت و گستردگي بحث‌هاي علوم قرآني نظير ندارد و پس از آن قرن نيز كم‌نظير است. او با مراجعه گسترده به منابع پيشين ( كه از 310 عنوان آن به تصريح ياد كرده است)‌و با آگاهي از آنچه در اين زمينه نگاشته شده است،‌اين كتاب را سامان داده است .
زركشي مجموعه علوم قرآني را در چهل و هفت نوع بحث كرده است و در تمام اين بحث‌ها از مراجعه به ديدگاه‌هاي پشينيان و گزارش آراء قرآن‌پژوهان و مفسران تن نزده است. كتاب زركشي بارها چاپ شده است،‌از جمله با تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، در چهار جلد و نيز با تحقيق احمد عبدالقادر عطاء، در چهار جلد. كتابشناس و محقق سختكوش عرب، جناب آقاي دكتر يوسف عبدالرحمن مرعشلي با دستياري جمل حمدي ذهبي و ابراهيم عبدالله كردي،‌البرهان را تحقيق كرده‌اند،‌تحقيقي عظيم، سودمند و كارآمد. آنان كتاب را با دو نسخه مقابله و تصحيح كرده‌اند و در پانوشت‌ها اختلاف نسخه‌ها،‌منابع احاديث ،‌اقوال و اشعار را با دقت و تفصيل آورده‌اند. شرح حال رجال متن را نوشته‌اند و درباره برخي از مطالب كتاب توضيحاتي افزوده‌اند. در آغاز موضوعات چهل و هفتگانه كتاب،‌منابع پژوهش درباره آن موضوع را به تفصيل ياد كرده‌اند و پس از آن كتاب‌شناسي گسترده كتابهاي نگاشته شده در آن موضوعات را بر اساس قرنها ارائه داده‌اند و بدين سان كتابي سامان داده‌اند در علم قرآني، بس سودمند و كارآمد. اين بنده در تدوين و تنظيم اين سلسله مقالات از پانوشت‌هاي اين كتاب،‌فراوان بهره‌برده‌ام. مؤلفان مقدمه‌اي نيز نگاشته‌اند درازدامن و در ضمن آن،‌به تفصيل از موضوع علوم قرآني البرهان و پيوند آن با الأتقان و تأثيري كه در كتابهاي علوم قرآني واپسين نهاده است،‌سخن گفته‌اند.
زركشي،‌به سال 745 در قاهره از مادر بزاد و در همان ديار آموختن را آغاز كرد،‌سپس به دمشق رفت و در تعميق و تعميم دانش خود كوشيد و در تفسير،‌حديث، فقه، اصول و ادب عربي به آگاهي‌هاي گسترده‌اي دست يافت و در موضوعات ياد شده آثار بسياري نگاشت. زركشي تفسير نيز نگاشته است كه گويا ناتمام مانده است[73]

پي‌نوشتها:

[1] مباحث في التفسير الموضوعي ،‌مصطفي مسلم،‌ص 58.
[2] البرهان في تناسب سور القرآن ،‌الجامعة الزيتونيه للشريعه و اصول الدين بتونس، 1408 ق.
[3] ملاك التأويل،2 جلد، دارالقرب الاسلامي ، بيروت،‌1403 ق.
[4] درباره او بنگريد به : مقدمه‌هاي كتاب‌هاي ياد شده، الوافي بالوفيات، 6.222؛ بغية الوعاة ،‌1/291؛ معجم‌المؤلفين،‌1/88؛ تذكرة الحفاظ، 4/265؛ البدر الطالع، 1/33 و ...
[5] بنگريد به :‌البرهان في علوم لاقرآن. 1/149؛ اعجاز القرآن، مصطفي صادق رافعي، ص 216،‌كتاب خواندي « الفاصله» محمد الحسناوي،‌بيروت، المكتب الأسلامي.
[6] الأكسير... قاهره، مكتبة الآداب، 1397 م.
[7] تاريخ علماء بغداد،‌سلامي،‌ص 59 ؛ اعيان الشيعه، 7/302.
[8] تدوين الحديث عند الشيعه، چاپ شده در مقدمه معجم الفاظ احاديث بحارالأنوار،‌1/28.
[9] درباره او بنگريد به : الدررالكامنه،‌2/154؛ بغية الوعاة،‌1/599؛ روضات الجنات، 4/89؛ الانس الجليل، 2/593؛ اعيان الشيعه، 7/301؛ معجم المؤلفين، 1/791، الأعلام، 3/128؛‌معجم المفسرين،‌1/216.
[10] مؤلفات الزيديه، 2/276.
[11] البدر الطالع، 2/271؛ معجم‌المؤلفين،‌3/725؛ الأعلام،‌7/103.
[12] هدية‌العارفين، 2/147.
[13] درباره او بنگريد به :‌البدرالطالع ،‌2/126؛ معجم المؤلفين،‌3/118.
[14] مقدمه في اصول التفسير ،‌تحقيق عدنان زرزور (مقدمه) ،‌ص 22.
[15] البرهان،‌1/116(پانوشت).
[16] سفرنامه ابن بطوطه(ترجمه)،‌1/94.
[17] معالم الفتن،‌2/452. درباره او بنگريد به : ابن تيميه وجهوده في التفسير، ابراهيم خليل بركه ،‌ابن تيميه و موقفه من اهم الفرق في عصره، محمد حربي،‌ابن تيميه حياته ... عقائده،‌موقفه من الشيعه و اهل البيت،‌صائب عبدالمجيد و مقاله بلند « ابن تيميه» در دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 3/171 و منابع بسيار آن.
[18] معجم المطبوعات،‌ص 901.
[19] فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي عربي كتابخانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران،‌1/299.
[20] درباره او بنگريد: الوافي بالوفيات، 6/73؛ طبقات الشافعيه سبكي ،‌9/398؛ طبقات الشافعيه اسنوي، 1/385؛ ريحانة الأدب،‌2/159؛ الأنس الجليل بتاريخ القدس و الخليل،‌2/496؛ معجم المؤلفين،‌1/49؛‌غاية النهايه، 1/21؛ شذرات الذهب، 8/171.
[21] هداية العارفين، 2/148، البرهان،‌1/204(پانوشت).
[22] البرهان،‌1/243(پانوشت)،‌فهرست كتابخانه آيت‌الله العظمي مرعشي، 12/359.
[23] درباره او بنگريد به : طبقات الشافعيه الكبري،‌9/139؛‌طبقات الشافعيه اسنوي، 1/386؛ هدية‌العارفين،‌2/148؛ الوافي بالوفيات،‌2/18؛ النجوم الزاهره، 9/298؛ معجم المؤلفين،‌2/30؛ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي، 3/245 و ...
[24] فهرس مخطوطات دارالكتب الظاهريه،‌1/417.
[25] نكت الهميان،‌ص 303.
[26] فهرس مخطوطات دارالكتب الظاهريه، 2/338.
[27] نكت الهميان، ص 303.
[28] معجم المؤلفين، 4/57.
[29] درباره او بنگريد به : نكت الهميان ،‌ص 302؛ طبقات الشافعية الكبري،‌/10387؛‌ طبقات الشافعيه استوي،‌1/279؛ طبقات المفسرين ، 2/351؛ البدر الطالع، 2/324؛ غاية النهايه ،‌2/351؛ معجم‌المؤلفين، 4/57.
[30] فهرس المخطوطات دارالكتب الظاهريه، 2/277.
[31] البرهان، 1/407.
[32] همان .
[33] درباره او بنگريد به : الدرر الكامنه،‌1/55؛ بغية الوعاة،‌1/425؛ الوافي بالوفيات، 6/138؛ معجم‌المؤلفين،‌1/56.
[34] فكرة اعجاز القرآن، ص 129.
[35] درباره‌ او بنگريد به : البدر الطالع، 2/331؛ الأعلام،‌8/144؛ طبقات اعلام الشيعه(الحقائق الراهنه)،‌ص 228؛ معجم المؤلفين، 4/93؛ الأمام المجتهدين يحيي بن حمزه و آراؤه الكلاميه، احمد محمود صبحي.
[36] البحر المحيط، 1/59.
[37] غاية‌النهاية‌،‌2/282.
[38] ابوحيان النحوي ، صص 242 ـ 247.
[39] تحفة الأريب...،‌مطبعة العاني، بغداد، 1379 ق.
[40] در مجموعه « تاريخ تفسير» كه از خداوند براي تكميل و نشر آن توفيق مي‌طلبم، درباره او بنگريد به : طبقات الشافعيه الكبري،‌9/276؛ البدر الطالع، 2/288؛ بغية الوعاة،‌1/280؛ غاية النهايه، 2/285؛ الوافي بالوفيات، 5/276؛ دارئرة المعارف بزرگ اسلامي،‌5/416؛ معجم المؤلفين، 3/785 و كتاب ارجمند « ابوحيان النحوي » نگاشته خديجه حديثي.
[41] البرهان، 2/198.
[42] طبقات الشافعيه‌الكبري، 1/94.
[43] معجم‌المؤلفين، 3/78.
[44] بيروت ،‌نادالكتب الثقافية،‌1328.
[45] البرهان، 2/198؛ مؤلفات ابن عربي، ص 319؛‌دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 4/231.
[46] درباره او بنگريد به :‌طبقات الشافعيه الكبري، 9/94؛ الدررالكامنه،‌3/330؛ طبقات المفسرين،‌2/76؛ طبقات الشافعية أسنوي،‌2/370؛ معجم‌المؤلفين،‌3/78.
[47] بنگريد به :‌الأعجاز البياني في‌القرآن ،‌ص 259.
[48] البرهان، 2/17(پانوشت)
[49] اعلام الموقعين، 1/190 ـ 150. چاپ ديگري از « امثال القرآن» را اقاي موسي علوان عليلي نشر داده‌اند با مقدمه‌اي سومند در امثال القرآن و پانوشتهايي توضيحي و كارآمد درباره متن. مطبعة الزمان،‌بغداد ،‌1407.
[50] ابنالقيم من آثاره‌العلميه، ص 181، منهج‌اهل‌السنة في تفسير القرآن الكريم (دراسة موضوعة‌لجهود ابن القيم التفسيريه، ص 421 به بعد و ص 456 ؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي،‌ 4/503.
[51] ابن قيم الجوزيه حياته، آثاره و موارده ،‌ص 189 به بعد.
[52] محمد بن سليمان بلخي مقدسي معروف به ابن نقيب، تفسير بزرگي نگاشته است با عنوان « التحرير و التحبير لاقوال ائمة‌التفسير في معاني السميع البصير» و « الفوائد...» بخشي از مقدمه آن است . فوات الوفيات ،‌3/382؛ البرهان، 1/420(پانوشت).
[53] درباره او بنگريد به : منابع ياد شده در شماره 1 و معجم‌المرلفين، 3/164 و منابع بسياري كه ياد كرده است.
[54] الدرر الكامنه، 1/339.
[55] الدارالمصون ....، تحقيق وتعليق ،الشيخ علي محمد معوض و ... ،‌دارالكتب العلميه، بيروت، 1414.
[56] درباره او بنگريد به : الدررالكامنه، 1/339؛ طبقات الشافعيه اسنوي، /2513؛ غية النهاية‌، 1/152؛ بغية‌الوعاة‌،‌1/402؛ طبقات المفسرين ،‌1/101؛ معجم‌المؤلفين، 1/329.
[57] رجال الشيخ، ص 189؛ قاموس الرجال،‌4/582.
[58] عاصم از قاريان شيعي است و بر اين نكته شيخ عبدالجليل رازي تصريح و تأكيد كرده است. ر.ك: نقض، ص 313 ؛ تعليقات آن، 1/579/1؛ اعيان الشيعه ،‌7/407،‌درباره قرائت حفص و چگونگي آن بگريد به : التمهيد، 2/232.
[59] درباره او بنگريد به : طبقات الشافعية الكبري، 9/18؛ الدرر الكامنه،‌1/238؛ النجوم الزهرا، 10/323.
[60] مجله المورد، مجلد 3، شماره 3/143.
[61] مقدمه ابن خلدن، 2/1242؛ ترجمه آن،‌2/1127 .
[62] اين عدد بر اساس جمع‌بندي شماره‌هاي آمده در فهرست آيات چاپ دكتر زمان است.
[63] درباره او بنگريد به: بغية الوعاة‌،‌2/68؛ معجم‌المؤلفين،‌2/35؛ النجوم الزاهراء ، 10/236؛ المورد،‌مجلد 3،‌شماره 3/143،‌مجلد 9،‌ش 3/115.
[64] البرهان ،‌2/58.
[65] بنگريد به مجله حوزه، شماره 27/75،‌به قلم نگارنده.
[66] نيز بنگريد به : الغدير، 1/405، 2/288 و نيز: تذكرة الحفاظ، 4/137؛ بغية الوعاة ، ص 298؛ وفيات الأعيان، 1/351؛ معجم‌المؤلفين ،‌2/94.
[67] الناسخ و المنسوخ...،‌بيروت،‌مؤسسه اهل اليت (ع) ،‌1402.
[68] فهرست كتب خطي كتابخانه‌هاي اصفهان،1/117. مؤلف محقق اين كتاب ضمن معرفي نسخه‌اي از آن، درباره اين گزينش و نيز تفسير علي‌بن ابراهيم بحث كرده است.
[69] درباره او بنگريد به : رياض العلماء، 3/103؛ روضات الجنات، 4/193؛ فوائد الرضويه، ص 227؛ ريحانة‌الأدب،‌6/81؛ تاريخ الحله ،‌2/85؛ اعيان الشيعه،‌7/460.
فهرست كتاب‌هاي خطي كتابخانه‌هاي اصفهان، 1/119. سالمرگ وي را در پانوشت البرهان، 2/156،‌790 ثبت شده است . مؤلف ريحانة الأدب نوشته است،تاريخ وفات وي به دست نيامد. صاحب رياض العلماء نوشته‌اند، برخي حوادث را در حواشي « البدالأمين » گزارش كرده است كه تاريخ وقوع آنها 766 است و ممكن است پس از آن نيز زنده بوده است . كحاله نوشته است به سال 871 زنده بوده است.
[70] چگونگي موضوع را بنگريد: البرهان، 1/242؛ الأتقان، 4/79؛ أبجد العلوم ،‌2/510؛ مفتاح السعاده، 2/10.
[71] تفسير مبهمات القرآن....،‌دارالغرب الاسلامي، بيروت، 1411 ق.
[72] درباره بلنسي بنگريد به :‌الدررالكامنه،‌4/207؛ بغية الوعاة، 1/191؛ طبقات المفسرين،‌2/213؛ معجم‌المفسرين ،‌2/572 و مقدمه كتاب مورد گفت‌و گو .
[73] درباره او بنگريد به : طبقات الشافعيه، ابن شهبه، 4/139؛ الدرر الكامنه،‌3/379؛ طبقات المفسرين، 2/162؛ معجم المؤلفين ،‌3/174، مقدمه البرهان ، چاپ مرعشلي و ....

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی

محمدابراهیم روش ضمیر
مقدمه

استشراق، شرق‏شناسی یا خاورشناسی (orientalism) در تعبیری موجز، دسته‏ای از پژوهشهای غربیهاست که در خصوص میراث شرق و بویژه مسائل مرتبط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام می‏پذیرد. بنابراین، خاورشناس، فردی از دیار مغرب‏زمین است که میراث شرق و هر آنچه را که به نوعی به تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن تعلق دارد، بررسی می‏کند.(1)
استشراق دارای شعبه‏های مختلفی مانند اسلام‏شناسی، عرب‏شناسی و هندشناسی می‏باشد که شامل مجموعه‏ای از فعالیتهای مربوط به کشف منابع علمی و باستانی، گردآوری و نگه‏داری مواد فرهنگی، فهرست‏نگاری و کتاب‏شناسی، روزنامه‏نگاری، تحقیق، بررسی، ترجمه و تصحیح متون و انتشار آنها می‏شود.(2) در مجموع می‏توان گفت که استشراق بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق‏زمین اطلاق می‏شود.
این اصطلاح، شامل همه شاخه‏های دانشی می‏شود که به پژوهش درباره همه ملتهای شرقی، زبان، دین، علوم، آداب و رسوم و فنونشان می‏پردازد.(1)

دیرینه‏یابی استشراق

برای نخستین‏بار در سال 1769 م. واژه شرق‏شناسی (orientalism) در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به‏کار رفت و در سال 1838 همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید.(2)
اصطلاح استشراق به دوران قرون وسطی و حتی به دورتر از آن بازمی‏گردد؛ یعنی به دورانی که تصور می‏شد دریای مدیترانه در وسط جهان واقع شده و تمام جهات اصلی در ارتباط با آن مشخص می‏شد. در اندیشه اروپایی، جهان شرق شامل همه ملتهایی می‏شود که در شرق دریای مدیترانه قرار گرفته‏اند؛ ملتهایی که در دیدگاه اروپایی به سه بخش تقسیم می‏شوند: خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور.
اصطلاح شرق، پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر نهاد و نقاط غربی شبه جزیره عربستان و شمال آفریقا را نیز فراگرفت و به تبع آن، اصطلاح استشراق هم از حوزه غربیها خارج شد و به طور کلی بر هر عرب‏شناس و اسلام‏شناسی اطلاق گردید؛ هرچند خود، شرقی باشند؛ مانند مستشرقان روسی، چینی و یا ژاپنی.(3)

انگیزه‏های شرق‏شناسی

پژوهشگران، هر یک بر اساس نگرشهای خود، انگیزه‏های متفاوتی را برای استشراق ذکر کرده‏اند. برخی نظری کاملاً بدبینانه و برخی خوش‏بینانه و برخی تفکیکی ارائه کرده‏اند. به طور کلی می‏توان این انگیزه‏ها را به سه دسته تقسیم کرد:
1. پژوهشها و بررسیهایی که با انگیزه‏های تبشیری انجام پذیرفته است.
2. پژوهشهایی که در پس آنها اغراض و اهداف استعماری نهفته است.
3. تحقیقات و پژوهشهایی که صرفا با انگیزه‏های علمی انجام شده است.(1)
برای روشنتر شدن مطلب، به تشریح و توضیح هر یک از موارد فوق می‏پردازیم.

1. انگیزه‏های تبشیری

عده‏ای از محققان معتقدند اولین و مهمترین هدف خاورشناسان، «تبشیر» بوده است. آنان می‏گویند: برای هر کسی که تاریخ شرق‏شناسی و تبلیغ مسیحیت را پی جوید، روشن می‏شود که این دو حرکت، دو روی یک سکّه‏اند و یک هدف مشترک دارند و گاه در ابزار با یکدیگر فرق دارند.
این بدیهی است که به لحاظ تاریخی، تبلیغ مسیحیت پس از حرکت شرق‏شناسی پدیدار شد و شرق‏شناسی برای خدمت به تبلیغ مسیحیت پدید آمد. به همین دلیل، نسل نخست شرق‏شناسان از کشیشان و راهبان بودند و همچنان تا کنون مبلغان مسیحی، نقش مثبتی در فعالیت شرق‏شناسی داشته‏اند. در همایشهای شرق‏شناسان، گروه بسیاری از مبلغان مسیحی شرکت می‏کنند و بررسیها و افزوده‏های خویش را که آکنده از زهرِ کین و دروغ و کوشش در جهت متزلزل ساختن مبانی استوار عقیده اسلامی است، ارائه می‏دهند.(2)
شرق‏شناسان، زشت نمودن چهره اسلام و مسلمانان را به عنوان ابزاری برای جلوگیری از گسترش اسلام در میان اروپاییان و دیگر مردم بت‏پرست جهان به کار گرفته‏اند؛ آن‏گونه که همین وسیله را به عنوان مهمترین ابزار تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان به کار می‏برند و از این راه در کسانی که از فرهنگ اسلامی بهره‏ای ندارند، سستی عقیده ایجاد می‏کنند و این نخستین گام تبلیغ مسیحیت است.(3)
برخی بر اساس شواهد تاریخی و مدارک موجود، به دلیل این که واتیکان در تکوین استشراق و حضور و استمرار آن، نقش داشته است، خاورشناسی را از نظر ماهیت، با تبشیر و میسیونری یکی دانسته‏اند.(1) عده‏ای نیز اتهامها و هجمه‏های مستشرقانی همچون «گلدزیهر»، «نولدکه»، «دُیل»، «بول» و دیگران را به اسلام، برای تبلیغ مسیحیت و بی‏اعتبار ساختن بنیادهای اعتقادی اسلام می‏دانند.
«عبدالرحمن بدوی» معتقد است:
نخستین رویکرد غربیان به مقوله «شرق‏شناسی»، به ویژه اسلام‏شناسی، تقریبا هیچ گاه خوشبینانه یا دست کم، واقع‏بینانه نبود. طلیعه‏داران این حرکت، غالبا روحانیونی بودند که کینه دیرپای جنگهای صلیبی را در دل می‏پروراندند و کینه‏توزانه بر دشمنی با اسلام و شرق اسلامی پای می‏فشردند. بسیاری از ردیّه‏های غرض‏آلود و ادّعانامه‏های آکنده از دروغ، در همین دوره به نگارش درآمد و همزمان، گروهی از شرق‏شناسان با هدف تربیت مبلغان مذهبی (میسیونرها) یا گسترش روابط تجاری و سیاسی با مشرق، به آموزش زبانهای شرقی همت می‏گماردند؛ گرچه شمار کمتری از آنان نیز به ترجمه متون شرقی و استفاده از اندوخته‏های علمی شرق روی‏آوردند.(2)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» با برخوردی دقیقتر، در این باره می‏گوید:
ما نمی‏توانیم این اتهامات را اجمالاً یا مفصلاً نفی کنیم؛ زیرا برخی از این اتهامات [اتّهام تبشیری بودن تلاشهای مستشرقان] تا حدودی هم صحیح و درست به نظر می‏آید. از طرفی، ما نمی‏توانیم تمام تحقیقات و تلاشهای خاورشناسان را بی‏فایده بخوانیم و همه آنها را از نوع تلاشهای تبشیری بدانیم. چنین قضاوتی، خالی از غلوّ و تندروی نیست، بلکه ما می‏توانیم برخی تلاشهای خاورشناسان را درست قلمداد کنیم و برخی دیگر را مورد اتهام قرار دهیم. طبیعی است که خاورشناسان هم انسانند و در میان انسانها، هم افراد سطحی یافت می‏شود و هم افراد دقیق و ژرف‏نگر.(3)

2. انگیزه‏های استعماری

برخی از پژوهشگران، انگیزه‏های استعماری را از مهمترین انگیزه‏های استشراق دانسته‏اند. خدمت به استعمار در آرای شرق‏شناسی، متجلّی است. آرایی که با آنها می‏کوشند تا ارزشهای اسلامی را در چشم و دل مسلمانان بی‏اعتبار سازند و پلهای ارتباط و تفاهم میانشان را قطع کنند و در عرصه‏های بین‏المللی، از آنان بدگویی و عیب‏جویی کنند و بدین‏وسیله، اعتماد مسلمانان را نسبت به خودشان و میراث فرهنگی و مدنی آنان سست نمایند؛ آن‏گونه که وحدت مسلمانان را سست ساخته‏اند. به همین دلیل است که مسلمانان در برابر اندیشه و مبانی توطئه شرق‏شناسی و مصالح استعماری که به آنان دیکته می‏شود، تسلیم می‏شوند.(1)
دکتر «محمدحسین علی الصغیر» اهداف استشراق استعماری را این گونه توصیف‏می‏کند:
کوشش مستشرقان آن بود که مسلمانان را در اعتقادات خود دچار تردید کنند و یا آرمانهای آنان را سبک بشمارند و پیشوایان ایشان را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهند و از اهمیت میراث آنان بکاهند. گاه سرشت کار، این نکته را بر مستشرق دیکته نمی‏کرد، امّا هدف اوّل و آخر استعمار از تلاش و کار در آن جا و این جا همین بود. از این رو، گاه شیوه استعماری، با برنامه‏هایی که برای کار مستشرق تدارک می‏دید، همچون ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و برجسته کردن وجوه اختلاف و یا تعدد مذاهب، کار استشراق را به رسوایی می‏کشانیده است.
برای نمونه، «کریستین اسنوک هورگرونیه» (Snouck Hurgronie) (1857ـ1936 م.) یکی از مستشرقانی است که بر آگاهیهای علمی او از شرق، بسیار تکیه می‏شود. وی مؤلّف رساله‏ای است موسوم به «العید المکی» که در سال 1880 منتشر شده و تا کنون نیز ارزش خود را از دست نداده است. او در این رساله به بررسی انتقادی آیات مربوط به «ابراهیم» در قرآن و این که او نخستین نیای اسلام و سازنده کعبه است، پرداخته است. با این همه، او در سال 1885 م. شش ماه به طور مخفیانه در خدمت به اهداف استعماری، در میان مسلمانان مکه زندگی کرد و در راه انجام مأموریت استعماری هلندی و هندی خویش کتابی درباره مکه نوشت.(1)
«عبدالرحمن بدوی» می‏گوید:
روزگاری، شرق‏شناسی، جنگ‏افزاری در دست استعمار غربی برای نفوذ در فرهنگ و اندیشه‏های ملتهای شرق بود، ولی امروز به صورت رشته‏ای دانشگاهی با شاخه‏ها و گرایشهای گوناگون در آمده است. با این همه، این پرسش همچنان باقی است که آیا شرق‏شناسی معاصر از اغراض و اهداف استعمارگران پیشین، یکسره برکنار و پیراسته گردیده است؟
پاسخ، هرچه باشد، در این موضوع تغییری پدید نخواهد آورد که غالب مستشرقان به عنوان کسانی که در غرب زیسته‏اند، از دیدگاه دیگری، غیر از دیدگاه خود شرقیان، به مشرق نگریسته‏اند.(2)

3. اهداف علمی

برخی از محققان معتقدند که اکثر مستشرقان، انگیزه‏های علمی و فرهنگی و یا انسانی داشته‏اند و البته سوداگرانی هم بوده‏اند که نتایج این پژوهشها را در راستای اهداف غیرعلمی و غیرانسانی به کار می‏بسته‏اند. این مسأله، هم در رشته‏های علوم طبیعی و هم در علوم انسانی وجود داشته است. از این رو، نمی‏توان همه مستشرقان را مغرض و تابع استعمار دانست. آری، تجمّع امکانات مادی و انسانی در غرب و توسعه‏یافتگی کشورهای اروپایی و آمریکایی و عقب‏ماندگی شرق، ایجاب می‏کرد که غرب بر شرق تسلّط و تفوّق علمی و فرهنگی داشته باشد.(3)
عده‏ای معتقدند مهمترین هدف استشراق، فهم و بازخوانی متون سنتی ملل بزرگ شرق به منظور استیلای سیاسی ـ فرهنگی بر آنها و به قصد فرونشاندن عطش دانایی اروپاییان بوده است، و این که تحریف و بی‏اساس کردن سنتهای اسلامی، مهمترین هدف مستشرقان و استشراق باشد، جای بسی تأمل است و باید در این باره عاقلانه اندیشید و نقّادانه ابراز نظر کرد.(1)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» می‏گوید:
من در حین بررسی جنبشهای خاورشناسی، متوجه این نکته شدم که کلاً هدف علمی از پژوهش قرآن کریم و میراث عربی، یکی از سالمترین انگیزه‏ها و شریفترین اهداف بوده است. بسیاری از مستشرقان، زبان عربی را به عنوان زبان فرهنگ، ادب و تمدن، لمس کرده‏اند و قرآن را نقطه اوج این زبان دانسته‏اند و با انگیزه‏های علمی و تنها به خاطر آگاهی از قرآن و لذّت بردن از آن، به کاوش و پژوهش در این کتاب بزرگ پرداخته‏اند و آثار بزرگ و قابل ستایشی در این راه از خود بر جای نهاده‏اند. البته این قضاوت، جنبه عمومی ندارد و موارد شاذّ و نادری نیز بر خلاف آنچه گفته شد، یافت می‏شود. امّا می‏توان ادّعا کرد آنچه ما گفتیم، درباره بیشتر این مستشرقان درست می‏نماید.
استاد «نجیب العقیقی» نیز اعتقاد دارد که استشراق، کاری علمی و آزادانه است که پایه‏های آن بر اصول تحقیق و ترجمه و تصنیف قرار دارد.(2)

موضع مسلمانان در برابر فعالیتهای خاورشناسان
الف) موضع مثبت

برخی از مسلمانان، شرق‏شناسی را به افراط می‏ستایند و می‏گویند خوبیهای این اندیشه، از بدیهای آن به مراتب بیشتر و فواید آن از ضررهایش بیشتر است. اینان بر این باورند که خوبیها و ارزش کار شرق‏شناسان در دو زمینه است:
1. چاپ نسخه‏های خطی اسلامی و فهرست‏نگاری آنها.
2. روشمند نمودن علمی اندیشه اسلامی در عرضه بحث و بررسی.(3)
این گروه معتقدند که هرچه مستشرقان انجام داده‏اند، همراه با بردباری، پشتکار، امانت‏داری شایسته، جست‏وجوی حقیقت و پرهیز از دستکاری است؛ آنان بودند که پرده از وجود هزاران نسخه خطی اسلامی پراکنده در کتابخانه‏های جهان برداشتند و میراث ما را که از آن خبر نداشتیم، به ما معرفی کردند. فعالیت شرق‏شناسی به روشمندی، بردباری، کاوش و اعتماد به منابع اصیل، مشهور است و در عرصه خدمت به فرهنگ ما، بر خود ما پیشی دارند. آنان به آرا و نتایج علمی‏ای درباره این میراث رسیده‏اند که ما نرسیده‏ایم.(1)
این به طور خلاصه، نظر کسانی بود که معتقدند شرق‏شناسی، مفید و خوب است و تسلّط و برتری آن بر میراث فرهنگی و نهضتهای علمی ما واقعیتی غیر قابل تردید است و حتّی خطاهای شرق‏شناسی برای اندیشه اسلامی، مفید است.

ب) موضع منفی

گروهی دیگر از دانشمندان مسلمان، فعالیتهای شرق‏شناسی را به تفریط نکوهش می‏کنند. اینان معتقدند شرق‏شناسی، نه‏تنها خوب عمل نکرده، بلکه به بدترین وجه، به مقدسات ما توهین روا داشته و شرق‏شناسان با همه اختلافاتی که در ملیّت و زبان با یکدیگر دارند، طبق یک نقشه از پیش تعیین شده عمل می‏کنند که هدف آن، به سستی کشاندن نیروی اسلام در همه عرصه‏هاست. اینان اندیشه‏های شرق‏شناسی را به کلی رد می‏کنند و برای شرق‏شناسی هیچ فایده‏ای قائل نیستند و ادّعای دسته اول را رد می‏کنند و برای ادّعای خود، شواهد بسیاری ارائه می‏دهند.

ج) موضع متعادل

دسته سوم، در برخورد با استشراق، معتدلند. به خدمت و خیانت شرق‏شناسان واقفند؛ خدمتها را در حد معقول، ارج می‏نهند و خیانتها را نکوهش می‏کنند و هشدار می‏دهند.
اینان قائلند هرچند برخی آثار استشراقی، قابل نقد و پاسخ‏گویی و برخی نیازمند «تکمیل» است، ولی همان‏گونه که در عرصه صنعت، پزشکی و فن‏آوری نمی‏توان به دستاوردهای عالمان غربی بی‏توجه بود و باید بر اساس آن تجارب، فن‏آوری بومی را پایه‏ریزی کرد، در پژوهشهای علوم انسانی هم اطلاع از یافته‏ها و تلاشهای خاورشناسان، در پی‏ریزی تحقیقات اسلامی و تصحیح روشها خالی از فایده نیست.(1)
برخی معتقدند خدمات علمی شرق‏شناسی را می‏توان در همان شناسایی، گردآوری، فهرست‏نگاری و چاپ برخی نسخه‏های خطی اسلامی و شرقی خلاصه کرد که توسط استعمار غربی به غارت رفته و در سراسر دنیای غرب، پراکنده و ناشناخته مانده است. باید پذیرفت، کاری که ما خود باید می‏کردیم، آنان کرده‏اند و شاید از این راه، حقّی بر ما داشته باشند. باید از زحمات صادقانه آنان سپاسگزار بود؛ هرچند که می‏تواند گفت آنان با این خدمات، خیانت اسلاف استعمارگر خویش را جبران می‏کنند؛ بنابراین، جای منّتی نیست.
خیانت شرق‏شناسی را باید در تحریف، تدلیس، تأویل، دستکاری، زشت‏سازی، استناد به روایات ضعیف، افسانه‏ها، خرافه‏ها، جعلیات، شایعات، گفته‏های مشرکان و کافران، احبار و رهبانان، متولیان کلیسا و دیگر تحریفات قرون و اعصار تاریخی دانست.(2)

دیدگاه نگارنده

هرچند اهمیت خاورشناسی و تحقیقات آن، برخی را به شناخت این پدیده واداشت و افرادی با کاوش در پرونده استشراق، کتابها و مقالات متعددی در این باره منتشر کردند، اما بنا به گفته برخی از صاحب‏نظران(3)، به ندرت به کتابی برمی‏خوریم که دارای روشی عالمانه و نقّادانه و به دور از احساسات و عواطف غیر عقلایی باشد. اندیشه
غالب این آثار این است که مستشرقان در پی براندازی و از بین بردن تمدّن مسلمانان بوده‏اند تا به این وسیله، سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خویش را بر ملل شرق، به ویژه مسلمانها ادامه دهند.
برخورد ما با غرب، به طور اعمّ و با استشراق، به طور اخصّ، همیشه دچار افراط و تفریط بوده است. به عبارت دیگر، عشق و نفرت، بر رابطه ما با غربیان و نیز بر تحقیقات ما در این باره سایه افکنده است. روشن است که در مسیر تحقیق و ارزیابی و داوری، این دو، رهزنند.
در برخورد با پدیده استشراق و تحقیقات خاورشناسان، نکاتی چند را باید مد نظر قرار داد:
الف) اسلام، دینی است که از تعامل فرهنگی، حتّی نوع خصمانه‏اش پروایی ندارد. قرآن نه‏تنها اعتراضات کافران و شبهات معاندان را نقل می‏کند و پاسخ می‏گوید، بلکه همه جهانیان را به مبارزه می‏طلبد و از آنان می‏خواهد که اگر حرفی برای گرفتن دارند، ارائه دهند. سیره و شیوه ائمه علیهم‏السلام و احتجاجهای با منحرفان و معاندان نیز نشان‏دهنده سعه صدر این دین است.(1)
اگر باور داریم که «الإسلام یعلو و لایعلی علیه» و اگر به حقانیت مکتب اسلام ایمان و اعتقاد داریم، هرگز نباید از نقد و ایراد و اشکال و شبهه هراسی به دل راه دهیم و شهید مطهری می‏گوید:
من مکرر در نوشته‏های خود نوشته‏ام: من هرگز از پیدایش افراد شکّاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متأثر که نمی‏شوم هیچ، از یک نظر، خوشحال هم می‏شوم؛ چون می‏دانم پیدایش اینها سبب می‏شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود. وجود افراد شکّاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می‏کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین، آنقدر مرده و بی‏روح باشند که در مقام جواب برنیایند؛ یعنی عکس‏العملی نشان ندهند، امّا اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس‏العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع اسلام است.(1)
ب) این تصور که تنها مستشرقان بودند که چهره اسلام را تیره و تار نشان دادند و موجب بدبینی و گریز مردم مغرب‏زمین از اسلام شده‏اند و همانها بودند که تخم شبهات را در جامعه اسلامی افشاندند و پایه‏های اعتقادی مسلمانان را سست کردند، تصوّری افراطی و دور از واقعیت و به معنای چشم‏پوشی از حقایق مسلّم تاریخی است.
تردیدی نیست که آنچه امروز به نام اسلام عرضه می‏شود، با آن حقیقت نابی که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای امت اسلامی به ارمغان آورد، فاصله بسیار دارد. عملکرد جبّارانی که در طول تاریخ، به نام اسلام، بر جوامع اسلامی حکومت کردند و چهره خلافت اسلامی را مخدوش کردند که نمونه روشن آن را در برخی کشورهای اسلامی مشاهده می‏کنیم، هیچ‏گونه سنخیّتی با سنّت پیامبر و سیره اولیای الهی ندارد. ضربه‏هایی که از این رهگذر، بر پیکر اسلام وارد شده است، هرگز با تحریفهای خاورشناسان قابل مقایسه نیست.
اگر امروز، فعالیت خاورشناسان گسترش پیدا کرده و تهاجم فرهنگی بیگانه، هویت دینی و ملی امت اسلام را مورد تهدید قرار داده است، به این دلیل است که کسانی در درون، زمینه را برای موفقیت دشمن فراهم کرده‏اند و کاری را که بیگانه نمی‏توانست انجام دهد، خودی به راحتی انجام داده و می‏دهد. مستند بسیاری از شبهات خاورشناسان، روایات ساختگی و داستانها و افسانه‏های مضحکی است که در کتب اسلامی جمع‏آوری شده است.
اگر مستشرقان افسانه ساختگی آیات شیطانی را پیراهن عثمان کرده‏اند و از داستان «ورقة بن نوفل» برای زیر سؤال بردن وحیانی بودن قرآن سوء استفاده می‏کنند، آیا خود، این داستانها را ساخته‏اند و یا از تفسیر طبری و دیگر کتب اسلامی نقل کرده‏اند؟! اگر «سلمان رشدی» مرتد با دستمایه قراردادن این افسانه (آیات شیطانی) رمانی می‏نویسد و در آن، همه مقدسات مسلمانان را به استهزا می‏گیرد، بدون تردید، بخشی از گناه آن بر عهده کسانی است که این داستان موهوم را نقل کرده‏اند.
ج) حتّی اگر بپذیریم که همه مستشرقان، تنها از سر اخلاص علمی و انگیزه دانستن، به این تحقیقات پرداخته‏اند و هیچ‏گونه انگیزه تبشیری و استعماری نداشته‏اند، ما وظیفه داریم در قبال تحقیقات مستشرقان، بویژه در زمینه قرآن‏پژوهی، احتیاط کنیم؛ زیرا آنان معمولاً می‏خواهند قرآن را با شیوه‏ها و استنتاجات خود که از فهم اصیل قرآنی به دور است، بفهمند و در این مسیر، دچار لغزشها و خطاهای فراوان شده‏اند.

مستشرقان و قرآن‏پژوهی

هرچند دایره تحقیقات مستشرقان، شامل تمامی علوم و فنون و آداب و رسوم ملل شرق می‏شود، امّا قرآن به عنوان اساسی‏ترین و مهمترین نصوص اسلام که یکی از بزرگترین سنتهای شرقی است، توجه مستشرقان را به خود جلب کرده است.
تلاشهای قرآن‏پژوهی خاورشناسان عبارت است از:
1. ترجمه قرآن؛ برگردان قرآن به زبانهای اروپایی را می‏توان سرآغاز تلاشهای قرآن‏پژوهی مستشرقان دانست. نخستین ترجمه انگلیسی غیر کامل از قرآن، در سال 1515 م. در لندن به چاپ رسید. در سال 1649 م. نخستین ترجمه کامل قرآن به زبان انگلیسی توسط «الکساندر راس» (A.Ross) اسکاتلندی انجام گرفت و از آن پس، این تلاشها ادامه یافت. بر اساس کتاب‏شناسی جهانی، ترجمه‏های قرآن مجید تا سال 1980 م. بیش از 295 ترجمه کامل و 131 ترجمه جزئی از قرآن مجید به زبان انگلیسی فراهم آمده است.(1)
برخی بر این باورند که ترجمه قرآن و آزادی انتشار آن در غرب، به خاطر تبلیغ مسیحیت و هموار شدن راه برای خاورشناسی بوده است، تا از این راه به غربیان توانایی شناخت همه‏جانبه قرآن را ببخشد و به موجب آن بتوانند به جهان اسلام یورش برده، با مسلمانان به ستیزه‏جویی بپردازند.(2)
2. تاریخ قرآن؛ شاید یکی از مهمترین مباحثی که خاورشناسان در پژوهشهای قرآنی خود بدان پرداخته‏اند، مسأله تاریخ قرآن و برخی از مسائل متعلق به آن باشد. آغاز گرایش مستشرقان به تاریخ قرآن، از اوایل قرن نوزدهم بود که تا نیمه دوم قرن بیستم نیز ادامه یافت. این پژوهشها غالبا بر محور ساخت، ترتیب، قرائات، لهجه‏ها، گردآوری و کتابت قرآن دور می‏زد.(3)
3. نشر کتاب؛ انتشار کتبی که درباره قرآن به رشته تحریر درآمده و تصحیح و چاپ متون کهن و تدوین و فهرست‏بندی آنها.
4. پژوهش؛ پژوهشهای کلی و متنوّع درباره علوم، فنون و بلاغت قرآن و... .

معرفی برخی از مستشرقان برجسته و آثار قرآن‏پژوهی آنان

1. «تئودور نولدکه» (Theodor Noeldeke): این مستشرق بزرگ آلمانی در سال 1836 م. در «هامبورگ» به دنیا آمد. وی در سال 1856 م. با رساله تاریخ قرآن به درجه دکتری نایل آمد. این کتاب در اصل، به زبان لاتینی به نگارش درآمده بود و در سال 1860 م. منتشر شد. پس از مرگ وی «اوتو پریتسل» (Otto Pretzl) این کتاب را کامل کرد و با عنوان تاریخ نص قرآنی به طبع رسانید. این کتاب، حاوی مطالب بسیار مهمی درباره قرآن و علوم قرآنی است و در زمره مهمترین کتابهایی است که مورد انتقاد و خشم مسلمانها قرار گرفته است.(1)
2. «اگناس گلدزیهر» (Ignaz Goldziher): او از بزرگترین مستشرقان آلمانی زبان و مجاری نژاد و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. وی در یک خانواده یهودی‏الاصل در سال 1850 م. در شهر «اشتول فسنبرگ» به دنیا آمد و در سال 1921 م. در بوداپست وفات یافت. او در دانشگاههای «بوداپست»، «لایپزیک»، «برلین» و «لیدن» تدریس کرد و در «سوریه»، «الجزایر»، «فلسطین» و «مصر»، فعالیتهای علمی و فرهنگی داشت. در «الازهر» نزد استادانی همچون «محمّد عبده» به فراگیری دانشهای اسلامی پرداخت و در «سوریه» با «شیخ طاهر الجزایری» عضو مجمع علمی دمشق و مدیر کتابخانه ظاهری آشنا شد و بهره‏ها از وی برد.
آثار و اندیشه‏های وی مورد غضب فراوان مسلمانان قرار گرفته است؛ بویژه این که از خانواده‏ای یهودی بوده است. مهمترین کتاب وی مذاهب تفسیری در میان مسلمانان است. این کتاب در سال 1920 م. در شهر «لیدن» به چاپ رسیده است. او علاوه بر این کتاب، دارای آثار متعدد در زمینه قرآن‏پژوهی است.(2)
3. «رژی بلاشر» (Regis Blachere): این مستشرق فرانسوی در سال 1900 م. در حاشیه «مونروگ» در پاریس به دنیا آمد. در سال 1915 به مراکش سفر کرد. وی تا سال 1970 م. استاد کرسی زبان عربی بود. یکی از مهمترین آثار وی درباره قرآن، در آستانه قرآن و نیز ترجمه قرآن به زبان فرانسه است. لازم به ذکر است که این ترجمه قرآنی، همانند غالب ترجمه‏های مستشرقان، بر حسب ترتیب زمانی نوشته شده بود، امّا در سال 1957 م. بر حسب ترتیب مصحف مرتّب گشت. کتاب در آستانه قرآن در سال 1958 م. در پاریس به نگارش درآمد و ترجمه آن به فارسی توسط مرحوم «دکتر محمود رامیار» انجام گرفته است.(1)
4. «ریچارد بل» (Richard Bell): وی یک مستشرق انگلیسی‏الاصل بود که در دانشگاه «ادینبورگ» زبان عربی را به خوبی آموخت. او قرآن را به انگلیسی ترجمه کرده است. پس از این ترجمه، مهمترین اثر وی راجع به قرآن، کتابی است با عنوان مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن. این کتاب در دانشگاه «ادینبورگ» به چاپ رسید. وی در این اثر می‏گوید: مهمترین تأثیر بر شخصیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از طرف محیطهای بومی؛ مانند یهودیت، نصرانیت، و وثنیّت و نیز محیطهای خارجی؛ مانند مجوسیت و آیین زرتشت بوده است. این کتاب را شاگرد و دوست «بل»؛ یعنی «مونتگمری وات» بازنگری و بازنگاری کرده است.(2)
5 . «مونتگمری وات» (W.Montgomery Watt): از مستشرقان بزرگ و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. مهمترین کتاب وی در زمینه قرآن‏پژوهی، بازنگری و بازنگاری مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن، اثر استادش، «ریچارد بل» است که شرحش گذشت. همچنین تفسیری به انگلیسی بر قرآن دارد. او صاحب مهمترین سیره نبوی است که به دست یک مستشرق یا محقق غیر مسلمان نگاشته شده است؛ در دو جلد که جلد اوّل آن، «محمّد در مکّه» و جلد دوم آن، «محمّد در مدینه» است. رهیافت او به اسلام، بسیار دوستانه و همدلانه است. او به همه مستشرقان و غربیان اعلام کرده است که باید ولو برای رعایت اخلاق و عرف تحقیق هم که شده، قرآن را کتاب حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اثر او ندانیم، بلکه مانند مسلمانان، آن‏را وحیانی و الهی بشمریم.(3)

دائرة‏المعارف اسلام و مستشرقان

یکی از مهمترین آثار قرآن‏پژوهی خاورشناسان که در این اثر، بسیار مورد استفاده قرار گرفته، دائرة‏المعارف اسلام (The Encyclopedia of Islam) است. دائرة‏المعارف اسلام (انگلیسی) مهمترین دانشنامه به زبان انگلیسی درباره دین اسلام، فرهنگ و تمدن اسلامی، زبان، ادب، تاریخ، جغرافیا، رجال‏شناسی، معارف دینی و عرفی اقوام و ملل مسلمان، نوشته جمعی از برجسته‏ترین اسلام‏شناسان اروپا و آمریکا، و نیز برخی از محققان مسلمان که با سازمان مرکزی این دائرة‏المعارف در «لیدن» همکاری دارند، می‏باشد.
اندیشه تدوین دائرة‏المعارف اسلام در نهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان در 1893 م. در لندن به تصویب رسید. یک هیأت دوازده نفری، مأمور بررسی و برنامه‏نویسی آن شد. چندی «گلدزیهر» خاورشناس نامدار مجار، سرپرست این جمع و مسؤول تدارک این برنامه بود که چون اقامتش در «لیدن» مشکل بود، از این مسؤولیت استعفا داد و «میشل دخویه» (Michael Jan De Goeje) جانشین او شد و به پیشنهاد او، بعضی از همکاران و صاحب‏نظران، مقالات نمونه‏ای نوشتند و برای نظرخواهی به چاپ رسید و به پیشنهاد «گلدزیهر» به سیزدهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان عرضه شد که مورد تأیید قرار گرفت و هیأت جدیدی برای پیشبرد این برنامه با شرکت و عضویت بزرگانی چون «گلدزیهر»، «براون» (E.G.Browne)، «باربیه دومینار» (Barbier De Meynard)، «گوئیدی» (Ignazio Guidi) و دیگران به سرپرستی «هوتسما» (M.Th.Houtsma) تشکیل شد. اغلب فرهنگستانهای اروپا، قول همکاری و امداد مالی برای این طرح دادند و قرار شد دائرة‏المعارف به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی انتشار یابد.
بعضی از خاورشناسان بزرگی که در تدوین و تألیف و تهذیب مقالات دائرة‏المعارف (چاپ اوّل) همکاری داشته‏اند، عبارتند از: «هوتسما»، «لوی پروانسال» (E.Leviprovencal)، «بارتولد» (W.Barthold)، «مارگولیوت» (D.S. Margoliouth) ، «گلد زیهر»، «هوار» (Cl.Huart)، «نیکلسون» (Nicholson)،
«برکلمان» (Carl Brockelmann)، «کارا دوو» (B.Carra de Vaux)، «ماسینیون» (L.Massignion)، «مینورسکی» (V.Minorski) و دهها تن دیگر.
این اثر در فاصله سالهای 1913ـ 1936 م. منتشر شد. در سال 1953 گزیده‏ای از کل این دائرة‏المعارف هشت جلدی، در یک جلد به نام دائرة‏المعارف ملخّص اسلام (Shorter Encyclopedia of Islam) از سوی سازمان «بریل» که مباشر طبع و نشر این دائرة‏المعارف و نیز بعدها چاپ دوم آن بوده است، منتشر گردید. چاپ دوم دائرة‏المعارف اسلام که با اصلاح و تکمیل و افزایشهای اساسی است، از دهه 1950 م. آغاز شد و در سال 1960 م. نخستین مجلد آن انتشار یافت و تا کنون، نه جلد از آن منتشر شده است. این ویرایش جدید در ده جلد کامل خواهد شد.(1)
از چاپ اوّل و دوم دائرة‏المعارف اسلام ترجمه‏هایی به زبانهای ترکی، عربی و فارسی انجام گرفته است. ترجمه و تکمیل فارسی این اثر، همان است که به نام دانشنامه ایران و اسلام از سوی «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» سابق تهیه و نخستین دفتر آن در سال 1354 شمسی منتشر شده و دفترهای دیگر، هر یک در حدود 120 صفحه و با فواصل انتشار مختلف، به تدریج تا کنون انتشار یافته و دهمین دفتر آن (تا «اخوان المسلمون») در سال 1361 شمسی منتشر گردید و ظاهرا ادامه آن متوقف شده است.(2)
اکثر مقالات دائرة‏المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربی است. اگرچه محققان و نویسندگان اسلامی نیز به ویژه در ویرایش دوم، با این دائرة‏المعارف همکاری داشته‏اند.
دائرة‏المعارف اسلام، بی‏گمان، اثری محققانه، ارزشمند و روشمند است، ولی حسن آن نباید ما را گمراه کند و عیوب آن ـ که اندک هم نیست ـ بر ما پوشیده بماند. عیب و نقص این دائرة‏المعارف، بویژه آن جا که به دین اسلام و اصول اعتقادی آن ارتباط دارد، آشکار است. لغزشهای جزئی و کلی در انتخاب عناوین و تفصیل و اجمال آنها و مطالب، ارقام، تاریخ، اسامی و ارجاعات در سراسر دائرة‏المعارف به چشم می‏خورد که از ضعف اطلاعات و نقص تحقیق حکایت می‏کند.
امّا نقص عمده این دائرة‏المعارف، نادیده گرفتن تشیّع و ایران در آن است؛ مثلاً درباره امام صادق علیه‏السلام که تمامی فِرَق اسلامی به بزرگی مقام علمی ایشان معترفند، در چاپ اوّل، تنها هجده سطر (در ترجمه عربی، هفت سطر) که آن هم خالی از اشتباه و غرض نیست، آمده است. مقاله «ابوذر غفاری» فقط چهار سطر است که حتّی به شیعه بودن وی نیز اشاره نشده است. در خلاصه یک جلدی این دائرة‏المعارف درباره "Turban"(عمامه) سه صفحه و نیم مطلب آمده، ولی حتّی نام "Tusi"(شیخ‏الطائفه محمّد بن حسن طوسی) که از بزرگترین علمای جهان تشیّع و اسلام است، در آن نیامده است.
این کمبودها را نمی‏توان نادیده گرفت؛ بویژه آن که دائرة‏المعارف به یک معنی، معرّف چهره اسلام در تمام کشورهای غیر اسلامی و حتّی در بسیاری از کشورهای اسلامی و مأخذ و مرجع محققان است.(1)

دائرة‏المعارف اسلام و قرآن‏پژوهی

هرچند در بخشهای متعدد دائرة‏المعارف اسلام، بسیاری از مباحث قرآنی مطرح شده است، اما در جلد سوم، مدخلی جداگانه به قرآن اختصاص یافته است و موضوعاتی از قبیل تاریخ قرآن، سبک و زبان قرآن و نقش آن در زندگی مسلمانان و... مورد بررسی قرار گرفته است.
نویسنده این بخش از دائرة‏المعارف اسلام کوشیده است تا به دور از تعصّب، دیدگاههای مختلفی را مورد مداقّه علمی قرار دهد، ولی از آن جا که عموم مستشرقان به وحیانی بودن قرآن اعتقاد ندارند، به ناچار در جست‏وجوی یک منشأ مادی و انسانی برای قرآن برآمده است. او مدعی است که قرآن، برگرفته از تعالیم عهدین است و جالب این که برای اثبات این مدعا به آیاتی از قرآن، بدون توجه به صدر و ذیل آیه، تمسّک کرده و به نتایجی دست یافته که با نصّ صریح قرآن در تعارض است.

پي نوشت ها:

1. محمّدحسین علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، 1372، ص13.
2. محمّد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. محمّد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، چاپ اوّل، تهران، نشر هزاران، 1376، ص88.
2. همان، ص88.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص15.
1. همان، ص16.
2. محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص174.
3. همان، ص174.
1. محمد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. عبدالرحمن بدوی، دائرة المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایی، چاپ اول، 1377، انتشارات روزنه، ص13.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص17ـ 18.
1. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص23.
2. دائرة‏المعارف مستشرقان، ص15.
3. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، چاپ اوّل، تهران، 1377، ص2046.
2. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص25.
3. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. همان، ص191.
1. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص45.
3. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2049.
1. برخورد کریمانه و صبورانه حضرت علی علیه‏السلام با معاندان لجوج، بویژه خوارج، شاهد صدق این مدعاست. یک بار هنگامی که حضرت روی منبر فرمودند: «سلونی قبل أن تفقدونی»، شخصی از پای منبر بلند شد و با جسارت گفت: «أیّها المدّعی ما لایعلم و... ما لایفهم أنا السائل فأجب». اصحاب حضرت ناراحت شدند و خواستند او را اذیت کنند. حضرت به اصحاب فرمودند: «إنّ الطیش لایقوم به حجج اللّه‏ و لاتظهر به براهین اللّه‏»؛ با عصبانیت نمی‏شود دین خدا را برپا داشت. بعد فرمودند: «اسأل بکلّ لسانک و ما فی جوانحک»؛ بپرس با تمام زبانت؛ یعنی هرچه می‏خواهد دل تنگت بگو. داستان برخورد «مفضل بن عمر» با «ابن ابی‏العوجاء» نیز منجر به پیدایش کتاب توحید مفضّل شده است. احتجاجهای حضرت صادق صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با «ابن ابی‏العوجاء» نمونه دیگری از سعه صدر ائمه علیهم‏السلام در برخورد با مخالفان است. از این نمونه‏ها در سیره ائمه علیهم‏السلام که در کتب احتجاج ثبت و ضبط است، فراوان به چشم می‏خورد. (با استفاده از مقاله «آزادی عقیده و تفکر» از استاد مطهری) نباید ضعف خود را به اسلام نسبت دهیم و بی‏حوصلگی و تنگ‏نظری خویش را به حساب مکتب بگذاریم.
1. مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ دوازدهم ،تهران، 1378، ص134.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج1، ص525.
2. انور الجندی، «مستشرقان و قرآن کریم»، ترجمه سیدمحمّد دامادی، مجله میراث جاویدان، سال دوم، شماره 3 و 4، ص45.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص6 و 7.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان؛ «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص184.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان، ص2047.
3. همان، ص2048. ذکر این نکته ضروری است که هرچند «مونتگمری وات» قرآن را وحیانی می‏داند، ولی با تفسیری که از وحی ارائه می‏دهد، آن را چیزی بیش از الهام و اشراق نمی‏داند. او دیدگاه خودش را به تفصیل درباره وحی در صفحه 21ـ 35 از کتاب Bells Introduction to Quran (Edinburgh University Press, 1970) بیان می‏کند. جالب این که آقای «بهاءالدین خرّمشاهی» به رغم برخورد بسیار خوش‏بینانه با دیدگاههای «وات»، از ترجمه این بخش از کتاب، به دلیل مخالفت با دیدگاه رایج مسلمانان، در مجله ترجمان وحی، خودداری می‏کند.
1. همان، ج1، ص1035.
2. دائرة‏المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر و دیگران، مقدمه ج1، تهران، بنیاد طاهر، 1366، ص15.
1. همان، ص14.

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

معرفی تفسیر مجمع البیان

معرفی تفسیر مجمع البیان

محمود شلتوت ، حمید رضا آژیر

به مناسبت انتشار جلد اوّل تفسیر «مجمع البیان»اثر دانشمند بزرگ شیعه امامیّه علاّمه طبرسی از سوی«دار التقریب»، در بخش مربوط به تفسیر این شماره، مقدّمه زیبایی را می‏آوریم که استاد والامقام«شیخ محمود شلتوت»بر این کتاب نگاشته است.
«...آستین همّت بالا زدم و نهایت جدّ و جهد را به کار بستم و دیده بیدار داشتم و اندیشه به زحمت افکندم و بسیار تفکّر و تفاسیر گوناگون را در پیش رو نهادم و از خداوند سبحان توفیق و تیسیر طلبیدم و نگارش کتابی را آغاز کردم که در نهایت فشردگی و پیراستگی و حسن نظم و ترتیب است و حاوی انواع و اقسام دانش تفسیر است و درّ و گوهرهایی اعمّ از علم قرائت، اعراب و لغت، پیچیدگیها و مشکلات، معانی و جوانب، نزول و اخبار، قصص و آثار، حدود و احکام و حلال و حرام در بردارد و از خدشه‏هایی که مبطلان آن مطرح کرده‏اند سخن گفته‏ام و سخنانی را آورده‏ام که تنها اصحاب ما«رضی اللّه عنهم»متعرّض آن شده‏اند و استدلالات بسیاری را در صحّت اعتقادات خود اعمّ از اصول و فروع و معقول و منقول به گونه‏ای معتدل و مختصر و بالاتر از ایجاز و پایین‏تر از تفصیل در بردارد؛زیرا اندیشه‏های عصر حاضر اب تحمتّل سنگینی علوم فراوان را ندارد و از تلاش در میادین مسابقات بزرگ ناتوان است زیرا از علما تنها نامی باقی‏مانده و از علوم تنها رمقی.
من در آغاز هر سوره، مکّی یا مدنی بودن آن را آورده‏ام و سپس اختلاف در تعداد آیات را یادآور شده‏ام و سپس فضیلت تلاوت آن را بیان داشته‏ام و بعد از آن اختلاف قراءات را معترضّ شده‏ام و سپس علل و استدلالات را آورده‏ام و بعد از آن عربی بودن واژه‏ها را یادآور شده‏ام و بعد به ذکر اعراب و مشکلات و بعد از آن به اسباب نزول و به دنبال آن به معانی و احکام و تأویلات و قصص و ذکر جهات و درپی آن به ذکر نظم آیات پرداخته‏ام؛با در نظر گرفتن آن‏که در عربی بودن آیات نکات درخشنده آن را یادآور شده‏ام و در اعراب آن هرگونه دلیل روشنی را آورده‏ام و در معانی آن هرگونه سخن استوار و در مشکلات آن هر برهان مبیّنی را ذکر کرده‏ام و آن-به حمد خدا- برای ادیب تکیه‏گاه؛و برای نحوی توشه راه؛و برای مقری بصیرت؛و برای متعبّد ذخیره؛و برای متکلّم حجّت؛و برای محدّث نشانه راه؛و برای فقیه هدایت و دلالت؛و برای واعظ ابزار و وسیله است».
با این عبارات توصیفگر و روشنگر، امام سعید، امین الاسلام«ابو علی فضل بن حسن طبرسی» کتاب ارزشمند خود را که در میان کتب جامع تفسیر تافته‏ای است جدا بافته معرفی می‏کند.من در توصیف این کتاب و بیان شیوه آن بهتر از این عبارات ندیدم؛لذا تصمیم گرفتم میدان را برای این عبارات باز کنم و آن را نخستین جملاتی قرار دهم که خواننده آن را مطالعه می‏کند و این امر صورت نگرفت مگر پس از آن‏که جای‏جای این تفسیر را از نظر گذراندم و حقیقت آن را در مواضع بسیاری که قدمها می‏لغزند و اندیشه‏ها راه گم می‏کنند و قلمها با تنگنا روبرو می‏شوند آزمودم و آن را چنان یافتم که صاحبش توصیف کرده است و دانستم در آنچه که در این تفسیر وجود ندارد زیاده‏گویی نکرده و جز آنچه را که استیفا نکرده برنشمرده است.
گفتم که این کتاب در میان کتب تفسیر، تافته‏ای است جدابافته، زیرا با در نظر گرفتن وسعت مباحث و عمق و تنوّع این مباحث از چنان خصوصیّتی در تربیت و تنظیم و هماهنگی و پیراستگی برخوردار است که در میان کتب تفسیر پیش از آن، نظیری برایش یافت نشده و در میان کتب تفسیر پس از آن نیز تقریبا نظیری ندارد.
نخستین کتب تفسیر تا آن‏جا که ما می‏دانیم روایات و آراء را در مسائل مختلف جمع کرده‏اند و هنگام سخن از آیات، آن را به گونه‏ای درهم به کار می‏گرفته‏اند و گاهی فنّی با فنّ دیگر درهم می‏آمیخته‏اند به گونه‏ای که خواننده پیوسته خود را به دشواری می‏افکنده تا با گزینشهایی‏ از این‏جا و آن‏جا مسال موردنظرش را گردآورد و بدین تربیت مسائل پراکنده برای او در یک‏جا گرد آید و گاهی نیز توجّه آن تفسیر را به برخی مسائل روشن ملال‏آور می‏یابد چنان‏که گاهی نیز در پاره‏ای تفاسیر آن‏قدر کوتاهی می‏شود که موجب خلل می‏گردد.امّا مفسّرانی که پس از این تفسیر به صحنه آمده‏اند اگرچه برخی از آنها مشروحا سخن گفته‏اند و به تحقیق و تهذیب و تفصیل و تبویت پرداخته‏اند، ولی در میان آنها اندکند کسانی که با این حال جوّ قرآنی را در تفسیر خود حفظ کنند جوّی که خواننده احساس می‏کند باوجود آن در محدوه‏ای گام برمی‏دارد که با کتاب خدا پیوندی استوار دارد و خدمت بحقّ قرآن نیز چنین اقتضا دارد، خدمتی بی‏هیچ ابهام و بدون در نظر گرفتن آراء شخصی.
ولی این کتاب در میان کتابهای جامع تفسیر، نخستین و کاملترین تألیفی است که توانسته است مباحث غنی و پژوهشهای عمیق و جستجوهای جانفرسا را با اموری گردآورد که از آن جمله است:نظم منحصر به فرد که بر تقسیم و تنظیم تکیه دارد و نیز محافظت بر ویژگیهای تفسیر قرآن و در نظر داشتن این‏که هدف از آن خدمت به قرآن است نه خدمت زبان‏دانان و فقها به قرآن و نه پیاده کردن آیات قرآن براساس نحو سیبویه یا بلاغت عبد القاهر جرجانی یا فلسفه یونان و روم و نه حکم بر قرآن به وسیله مذاهبی که خود باید تابع حکم قرآن باشند.
از مزایای این نظم آن است که خواننده هرچه می‏خواهد مستقیما می‏یابد، کسی که درپی لغت است به بخش مخصوص آن مراجعه می‏کند و کسی که خواهان بحث نحوی باشد به آن روی می‏آورد و کسی که می‏خواهد قرائتها را براساس روایت یا دلیل و حجّت بشناسد به بحث مخصوص آن در هر آیه مراجعه می‏کند و آن را حاضر و آماده می‏یابد و به همین ترتیب....
بدون تردید این تفسیر کسانی را که به پژوهشهای قرآنی می‏پردازند کاملا به این علم نزدیک می‏کند، بویژه در عصر حاضر که مهمترین عوامل بازدارنده برای تحصیلکرده‏ها پیرامون کتابهای تفسیر مشکلاتی است که در آن می‏بینند و دشواری و خستگی و مشقّاتی که مانع می‏شود با صبر و تلاش این علم را پی‏گیرند.
این بود مزّیت نظم این کتاب در کنار مزایای علمی و فکری آن.
در کار تألیف دو شیوه علمی وجود دارد:
یکی آن‏که مؤلّف با نظرات و نتایج تحقیقات و تلاشهای فکری خود به استقبال خوانندگان می‏رود و این شیوه را هدف و غایت خود می‏داند و در این راه دادسخن می‏دهد و در این میدان گام برمی‏دارد بدون آن‏که از آن روی‏گرداند یا در برابر خواننده راهی دیگر قرار دهد.این شیوه جایگاههایی دارد که بدان توجّه می‏شود؛از جمله این جایگاهها آن است که مخاطب مؤلّف از این‏ کتاب پیروان مذهبی معیّن باشد که در این صورت بر اوست تا موافقت خود و آنها را براساس اصول و قواعد آن مذهب در نظر بگیرد و آنها را بر این مبنا مورد خطاب قرار دهد.
دوّم آن‏که مؤلّف مخاطب کتاب خود را همه خوانندگان بداند نه خواننده‏ای که تنها با مذهب او اشتراک دارد و همین او را وامی‏دارد که به بیان کلّی علم بپردازد، آن هم نه از نقطه نظر خاصّی.لذا در هر مورد علمی به ذکر آراء و ادّله می‏پردازد و باید پس از آن نظری را اخذ کند که نزد او ترجیح دارد.البّته پس از آن‏که خواننده‏اش را در آراء و ارائه نقطه نظرهای مختلف با خود شریک گرداند.
این شیوه مفیدتر است و به خدمت حق و اخلاص نسبت به علم نزدیکتر است و کتبی که بر این اساس تألیف یافته‏اند به این نزدیکترند که کتب اسلامی فراگیری باشند که نه به نژادی اختصاص دارند و نه به طایفه و مذهب خاصّی.
ولی این نکته را باید یادآور شد که مؤلّفان در این شیوه با یکدیگر تفاوت دارند، برخی از آنها نسبت به این شیوه اخلاصی عمیق دارند و پیوسته ملازم حقّند، یک بار به مذهب خود توسّل می‏جویند و بار دیگر به مذهب دیگری و هرگاه مذاهب مختلف را ارائه می‏کنند این کار را با امانتداری و دقّت انجام می‏دهند تا آن‏جا که گویی پیروان این مذاهب هستند که سخن می‏گویند و خوانندگانشان مستقیما سخن آنان را می‏شنوند بدون آن‏که مطلب خود را بپیچانند یا به تحریف سخن دیگران بپردازند، یا برای شانه خالی کردند پذیرش یک رأی و حمله بدان به بدگویی و عیب‏جویی اقدام کنند؛ولی اخلاص بعضی از آنها نسبت به علم از این حدّ پایین‏تر است که آن نیز درجاتی دارد و می‏توان تعصّب علیه مذهب مخالف خود و نسبت دادن القاب زشت به آن را بدترین شکل آن به شمار آورد.برای مثال یک سنّی هنگام سخن از شیعیان لفظ«رافضی»را به کار می‏گیرد، با یک شیعی نسبت به فردی سنّی از کلمه«ناصبی»استفاده می‏کند، یا حتّی یک سنّی حنفی وقتی از یک سنّی شافعی سخن می‏گوید با کلمه«شونفعیّه»از او نام می‏برد و به همین ترتیب؛ولی چنین کلمات زشتی نه از ضرورتهای اقامه حجّت است و نه از لوازم گفتگو به طریقه حسنه که قرآن حتّی در مورد مجادله‏کنندگانی که اهل کتابند بدان سفارش کرده است.
صاحب تفسیر«مجمع البیان»تا حدّ بسیاری توانسته است اخلاص تفکّر علمی خود را بر عاطفه مذهبی‏اش غلبه دهد.شیخ طبرسی اگرچه به بیان نقطه‏نظرات اختصاصی شیعه در احکام و آراء مورد اختلاف اهتما می‏ورزد به نحوی که گاه آثار عواطف مذهبی در آن پیداست، ولی در این عاطفه طریق افراط در پیش نمی‏گیرد و مخالفان خود و مذهب خود را مورد حمله قرار نمی‏دهد.واقعیّت آن است که ما باید به این شیوه تا آن‏جا که به اصول مذاهب و مسائل ریشه‏ای‏ آن مربوط می‏شود نگاهی آرام و با اغماض داشته باشیم، نگاهی همراه با پوزش‏طلبی و ارزیابی آنچه حقّ انسان مخالف را در دفاع از باورهای خود و آنچه بدان تمایل یافته ایجاب می‏کند؛زیرا منصفانه نیست عالمی مؤلّف و اهل بحث و درک را مکلّف کنیم که در مذهب و اندیشه‏ای که بدان ایمان آورده موضعی سست اتّخاذ کند تا آن‏جا که پنداری هیچ اهمیّتی برای او ندارد و بر عقل و قلبش حکومت نمی‏کند.خواسته ما از کسانی که به بحث و تألیف و ارائه آراء مذاهب می‏پردازند و صاحب اندیشه‏اند آن است که منصف و مؤدّب در گفتار، و در میراث اسلامی امین، و در برادری ایمانی و علمی حریص باشند و گفتگوهایشان در پرتو این قاعده دینی باشد که نمایانگر روحیه اجتهاد همراه با انصاف و بصیرت است:«اگرچه مذهب من بر حقّ است ولی احتمال خطا نیز در آن هست؛و مذهب دیگران نیز اگرچه خطاست ولی احتمال صواب هم در آن وجود دارد».
ما گاهی شاهد آن هستیم که علاّمه طبرسی از کنار روایات مذهب خود می‏گذرد و غیر آن را ترجیح می‏دهد یا برمیگزیند.برای مثال در تفسیر آیه«اهدنا الصّراط المستقیم»می‏گوید:
«در معنای«صراط مستقیم»وجوهی گفته شده است:یکی آن‏که مقصود کتاب خداست و آن از پیامبر اکرم(ص)و علی(ع)و ابن مسعود روایت شده است.دیگر آن‏که مقصود اسلام است که این نیز از جابر و ابن عبّاس روایت شده است.سوّم آن‏که مراد دین الهی است که جز آن از بندگان پذیرفته نمی‏شود؛این وجه از محمّد بن حنفیّه روایت شده است و بالاخره چهارم آن‏که مقصود پیامبر اکرم(ص)و ائمّه‏ای هستند که جانشین او می‏باشند، و این در اخبار ما روایت شده است؛ولی بهتر آن است که آیه را به عموم حمل کنیم تا همه این وجوه را در برگیرد زیرا «صراط مستقیم»همان دینی است که خداوند بدان امر کرده و آن عبارت است از توحید به عدل و ولایت کسی که اطاعتش را واجب شمرده و بدان امر کرده است».
ظاهرا در روایت اخیر که در روایات شیعه نیز وارد شده است مناسبترین روایات با عقیده شیعه درباره«ائمّه»می‏باشد و همان روایتی است که در اخبار آنان وارد شده است.ولی با این حال مؤلّف مجمع البیان آن را در آغاز ذکر نکرده و برای آن اولویّت بیشتری قائل نشده است، بلکه آن را به شکل روایی در کنار روایات دیگر آورده و سپس آیه را بر عموم حمل کرده است و چه استادانه است این سخن او:«و ولایت کسی را که اطاعتش را واجب شمرده»زیرا این عبارت نه با شیعیان ناسازگار است ونه با اهل سنّت؛زیرا هر مؤمنی به وجود کسی معتقد است که فرمانبری از او واجب می‏باشد که در پیشاپیش آنها پیامبر اکرم(ص)و اولو الامر قرار دارند.وجه استادی این سخن در آن است که علاّمه طبرسی در این‏جا مسأله«ولایت»و«امامت»را از هم جدا نمی‏کند زیرا مقام مقتضی چنین امری نیست و عبارتی را بیان می‏دارد که مورد قبول همگان است و با هیچ طرز تفکّری ناسازگار نیست.
ولی با این حال علاّمه-رحمه اللّه تعالی-تا حدّی تحت‏تأثیر مسأله‏ای قرار دارد که خوی و عادت جمهور مفسّران است، زیرا برای اسباب نزول اهمیّت خاصّی قائل می‏شوند، یعنی مسأله‏ای که با ظهور فراگیر و جاودانه قرآن در تعاریض است، چون قرآن کریم با دقّت و محکم‏کاری کافی شامل همه مصادیقی است که آیات فرو فرستاده شده از سوی پروردگار متعال آنها را دربر می‏گیرد ولی چنان‏که اشاره کردیم علاّمه طبرسی در این زمینه تنها نیست، بلکه این مسأله از پیشینیان به او رسیده است و آیندگان نیز در آن شرکت جسته‏اند.بدون تردید مقصود آنها چنان‏که عوام می‏فهمند منحصر کردن آیات قرآن بر موارد نزول آن نیست زیرا ملاک-چنان که قاعده مقرّر نیز همین است- عموم لفظ است نه خصوص سبب نزول.
مؤلّف مجمع البیان فردی است پژوهشگر در علوم مختلف و تصانیف فراوانی دارد که تعداد آن به دهها جلد می‏رسد و از آن جمله کتبی می‏باشد که در زمینه تشیّع نگاشته است.
از مسائلی که توجّه انسان را به خود جلب می‏کند آن است که علاّمه طبرسی به تفسیر قرآن کریم عنایت خاصّی داشته، تا آن‏جا که تفسیر را بزرگترین اشتغال و مهمترین زمینه تلاش خویش قرار داده بود و چنان‏که خود در مقدّمه کتابش می‏گوید این عنایت از گرایش روحی عمیقی برمی‏خاست که از روزگار جوانی و دوران طراوت زندگی در او جولان داشت.او بسیار مشتاق و مترقّب بود تا به اسلوب معیّنی که خود آن را توصیف کرده کتابی را در تفسیر گردآورد، وی این کار را هدف خود قرار داد تا آن‏که خداوند این فرصت را به او داد و یاریش رساند در حالی که سنّ علاّمه از شصت تجاوز کرده و موهای سرش به سپیدی گراییده بود.شایان ذکر است که گرایشی در همه عمر با انسان باشد و نه تمایلات جوانی بتواند آن را از میان ببرد و نه موانع پیری و کهولت او را از این گرایش بازدارد و باز شایان توجّه آن‏که چنین گرایشی در جان فردی چون علاّمه طبرسی ریشه دوانده که عمری طولانی را در اندیشه وسایل تحقّق بخشیدن به آن بوده و خود را برای آن آماده می‏کرده و به تجربیّات عقلی و وسایل علمی می‏پرداخته تا آن‏که در دوران توانمندی علمی و استواری اندیشه و کمال بینش و فراوانی فرآورده‏های فکری و در حالی که بر اوج کاخ علم و فهم و بیان ایستاده بود توانست آن را به انجام رساند.
مورّخان در شرح حال او امری شگفت را بیان کرده‏اند و آن این‏که وی کتاب «مجمع البیان»را در حالی تألیف کرد که مسائل ارزشمند تفسیر«التبیان»نوشته شیخ محمّد بن حسن بن علی طوسی را که پیش از او تألیف یافته بود در کتابش گردآورده بود، وی از تفسیر کشّاف زمخشری اطّلاعی نداشته است ولی چون از آن آگاهی یافت کتاب دیگری در تفسیر به رشته تحریر درآورد که آن را«الکافی الشّاف من کتاب الکشّاف»نام نهاد و چنان که از اسم آن پیداست، علاّمه مسائلی از تفسیر زمخشری را که بدان آگاهی یافته بود در این کتاب آورده است ولی قبلا با کشّاف آشنایی نداشت تا در نخستین کتاب خود مطالبی از آن را بیاورد.
مورّخان از کتاب دیگری نیز که پس از این نگاشته سخن به میان آورده‏اند، وی این کتاب را «الوسیط»نامیده که در چهار جلد است و کتاب سوّمی به نام«الوجیز»که در یک یا دو جلد است.تمامی این کتابها در تفسیر قرآن کریم است که علامه آنها را پس از تفسیر بزرگش «مجمع البیان»نگاشته است.یکی از این کتابها معروف به«جوامع الجامع»است زیرا وی در آن نکات مهّم تبیان و مطالب اضافه کشّاف را جمع کرده است.
مایلم پیش از آن‏که درباره مفهوم این کار علامه طبرسی-رحمه اللّه تعالی-سخن بگویم این خبر را محک بزنم تا صحّت و سقم آن را دریابم.این کار را از طریق رجوع به برخی مسائل مشترک میان«کشّاف»و«مجمع البیان»انجام می‏دهم تا مسأله در پرتو واقعیّت روشن شود، لذا به نخستین آیه‏ای مراجعه کردم که گمان می‏رود این دو کتاب در آن اشتراک دارند و آن تفسیر این آیه است که:«انّ الّذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم» 1 .
علامه طبرسی در کتاب«مجمع البیان»از نظر معنای این آیه در دو مورد سخن گفته است:
اوّل:معنای«لا یؤمنون»و بیان عدم تعارض میان علم الهی و تکلیف؛زیرا علم، پدیده را چنان‏که هست بررسی می‏کند ولی آن را به چیزی مجبور نمی‏کند.
دوّم:معنای«ختم اللّه علی قلوبهم»و بیان آراء مختلف در آن، وی چهار نظر را ذکر می‏کند و نظر چهارم را تأیید و با ذکر شواهد به تقویت آن می‏پردازد.در این‏جا متن سخن علامه را در مورد نظر چهارم می‏آوریم و آن را با سخن زمخشری مقایسه می‏کنیم تا تفاوت میان آن دو روشن شود. طبرسی می‏گوید:«و چهارم آن‏که خداوند کسی را که با این کلام نکوهش می‏فرماید چنین توصیف می‏کند که قلبش از نگریستن و استدلال ناتوان می‏باشد و لذا شرح صدر نیافته است و چنین فردی برخلاف کسی است که خداوند درباره او می‏فرماید:«افمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو علی نور من ربّه» 2 و نظیر این فرموده خداوند است که:«ام علی قلوب اقفالها» 3 ، یا:«و قالوا قلوبنا غلف» 4 و یا«و قالوا قلوبنا فی اکنّة» 5 .آنچه این سخن را تقویت می‏کند آن است که کسی که بر قلبش مهر خورده باشد به سبب همین مهر، به کم‏فهمی در آنچه می‏شنود توصیف شده است؛ خداوند می‏فرماید:«بل طبع اللّه علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا» 6 و نیز می‏فرماید:«و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون» 7 ، و آن را این فرموده پروردگار روشن می‏کند که:«قل أرایتم ان اخذ اللّه سمعکم و ابصارکم و ختم علی قلوبکم» 8 ، و خداوند مهر نهادن بر دلها را با گرفتن گوش و چشم برابر آورده است و این خود دلیل آن است که مهر نهادن بر دل آن است که دل به گونه‏ای شود که در راه برآورده کردن نیازهایی که به وسیله آن برطرف می‏شود از دل سود نجوید چنان‏که با گرفتن گوش و چشم دیگر سودی از آن دو برنمی‏خیزد و تنگی قلب به آن است که گنجایش امور مورد نیاز اعمّ از نگریستن و استدلال را که حق و باطل را از هم جدا می‏سازد نداشته باشد و این مثل آن است که در توصیف مبالغه‏آمیز فردی ترسو گفته شود که وی قلب ندارد زیرا محلّ شجاعت قلب است، لذا اگر قلب که محلّ شجاعت است-اگر شجاعتی در میان باشد-وجود نداشته باشد به طریق اولی شجاعت نیز وجود نخواهد داشت.طرفه می‏گوید:
فالهبیت لافواد له
و الثبیت قلبه قیّمه 9
چنان‏که انسان ترسو به بیدلی توصیف می‏شود یا مانند نی پنداشته می‏شود و یا موجودی توخالی به حساب می‏آید، به همین ترتیب کسی که پس از فراخوانده شدن به اسلام و اقامه حجّت بر او از پذیرش این آیین سرباز زند چنین توصیف شده است که بر قلب و وجودش مهر نهاده شده و سینه‏اش تنگ گشته و قلبش در پرده و پوشش قرار دارد و این از سخنان«ابو علی فارسی»است و خداوند فرموده:«ختم اللّه»یا«طبع اللّه»زیرا که آنها خداوند را عصیان کردند و لذا استعمال این لفظ جایز است چنان‏که هنگامی که مردی شیفته زنی می‏شود می‏گویند:آن زن او را کشت، و حال آن‏که آن زن به آن مرد صدمه‏ای نزده است ولی ازاین‏رو چنین گفته شده که وی در عشق به آن زن به هلاکت کشانده شده است».
این بود عین سخنان طبرسی که مسائل زیر از آن به دست می‏آید:
1-شیخ طبرسی از کسانی است که«ختم»را حقیقت نمی‏داند و برای آن معنای مجازی قائل است.
2-وی برای بیان این مطلب از آیات مشابه این مورد در قرآن کریم و نیز از شعر و از سخن «ابو علی فارسی»یاری جسته و نیز از تعابیری کمک گرفته که در میان عربها شناخته شده که براساس آن فعل به چیزی نسبت داده شده که آن را انجام نداده بلکه به سبب آن چیز انجام یافته است، «ختم»به خدا نسبت داده شده است زیرا به معنایی که تفسیر شد ختم به سبب عصیان آنها در برابر خداست چنان‏که گفته می‏شود فلان زن آن مرد را هلاک کرد و حال آن‏که آن زن هلاکش نکرده بلکه آن مرد به سبب عشق به او به هلاکت کشیده شده است.
امام زمخشری در کتاب خود«الکشّاف»این موضوع را با تفصیل بیشتری بیان کرده است و مثالهایی از شعر و کلام عرب برای آن آورده و برخی از پرسشها را طرح و پاسخ داده است و با آن‏که‏ اندیشه‏ای که زمخشری تأیید می‏کند همان اندیشه‏ای است که علاّمه طبرسی نیز به تأیید آن می‏پردازد ولی سخن زمخشری گسترده‏تر و فراگیرتر و مثالهای شعری او در بیان مقصود، روشنتر می‏باشد و برداشت عربی او از این تعبیر بر پژوهشهای فنّی و بلاغی او استوار است که اصول آن در میان علما ثابت و مقرّر می‏باشد.اگر طبرسی از کتاب«کشّاف»آگاهی می‏یافت قطعا در تأیید نظر خود شیوه زمخشری را در عباراتی از آن و یا چکیده‏های مطالبش را نقل می‏کرد ولی ما میان عبارات این دو کتاب جز در اندیشه، اشتراکی نمی‏یابیم و مثالها و نوع ارائه و شیوه بحث این دو کتاب با یکدیگر تفاوت دارد.
در این‏جا همان‏گونه که عین سخنان طبرسی را آوردیم به ذکر متن سخنان زمخشری می‏پردازیم و تأمل در عبارات طبرسی و زمخشری را در پرتو آنچه گفتیم به خوانندگان واگذار می‏کنیم و بدین ترتیب روشن خواهد شد که طبرسی به هنگام تألیف«مجمع البیان»قطعا «کشّاف»را ندیده است.
زمخشری می‏گوید:«اگر بگویی معنای مهر بر قلبها و گوشها و پوشاندن چشمها چیست؟ در پاسخ می‏گویم:نه مهر و نه پوشاندن، هیچ‏یک حقیقت نیستند بلکه از باب مجازند و احتمال دارد از هر دو نوع مجاز یعنی استعاره و تمثیل باشند، امّا استعاره به اعتبار آن‏که دلهایشان-چون از حق روی گردانده است و از پذیرفتن و باور بدان سرباز زده، حق در دلهایشان نفوذ نمی‏کند و به اعماق آن نمی‏رسد-و گوشهایشان-چون حق را طرد می‏کند و در توجّه بدان کندی می‏ورزد و از شنیدنش کراهت دارد-چنان است که گویی با مهر محکم بسته شده است و چشمانشان-چون جلوه‏های آیات الهی را که به آنان عرضه شده و مانند چشمان عبرت‏پذیران بصیر نمی‏پذیرند و دلایل آورده شده را قبول نمی‏کند-چنان است که گویی پوششی بر آنها نهاده شده است و در حجاب قرار گرفته‏اند و میان آنها و ادراکشان مانعی به وجود آمده است، و امّا تمثیل به آن اعتبار که چشم و گوش و دل در اهدافی که به عهده آنها واگذار شده و بدان سبب آفریده شده‏اند مفید نبوده‏اند به اشیائی تشبیه شده‏اند که با مهر و پوشش حجابی میان آنها و بهره بردن از این اعضا زده شده است.
یکی از افراد«بنی مازن»ختم را به معنای گنگی زبان و ناتوانی آن به کار برده و گفته است:
ختم الا له علی لسان عذافر
ختما فلیس علی الکلام بقادر
و اذا اراد النّطق خلت لسانه
لحما یحرّکه لصقر ناقر 10
اگر بگویی چرا«ختم»به خداوند نسبت داده شده است و اسناد ختم به خدا دلیل منع کردن از قبول حق و رسیدن بدان از راههای مناسبش می‏باشد و این قبیح است و خداوند از ارتکاب فعل‏ قبیح بسیار والاتر است زیرا نسبت به قبح آگاهی و به بی‏نیازی خود نسبت بدان نیز علم دارد و ذات کبریائیش را از چنین صفتی منزّه دانسته:«و ما انا بظلاّم للعبید» 11 ، «و ما ظلمنا هم و لکن کانوا هم الظّالمین» 12 ، «انّ اللّه لایامر بالفحشاء» 13 ، و نظایر آن‏که در قرآن کریم آمده است می‏گویم:مقصود آن است که صفت این قلوب چنان است که گویی بر آن مهر نهاده شده و «ختم»به خداوند سبحان نسبت داده شده تا این نکته یادآوری شود که این صفت از فرط تمکّن و استواری چنان می‏باشد که گویی یک پدیده طبیعی است نه عرضی، آیا نمی‏بینی هنگامی که می‏گویند سرشت و نهاد فلانی آن است مقصود پایداری سخت او در صفت موردنظر می‏باشد، و چگونه چنین گمانی یافته‏ای و حال آن‏که آیه خبر از زشتی اوصاف کفّار و ناهنجاری احوال آنها می‏دهد و عده عذاب بزرگ را بدان مربوط دانسته است، و می‏توان جمله«ختم اللّه علی قلوبهم» را به عنوان ضرب‏المثل به کار برد چنان‏که از باب تمثیل می‏توانیم بگوییم:«سال به الوادی» یعنی هلاک شد، یا«طارت به العنقاء»یعنی غیبتش به طول انجامید در حالی که نه وادی و نه سیمرغ نقشی در هلاکت یا طولانی شدن غیبت او نداشته‏اند و هلاکت چنین فردی به کسی تمثیل شده که وادی او را برده است یا کسی که غیبتش به طول انجامیده به کسی تمثیل شده که سیمرغ او را برده است، به همین ترتیب قلب کسانی که از حق روی گردانند به قلوبی می‏ماند که مهر بر آنها نهاده شده مثل قلبهای سیاهی که به دلیل تهی بودن از درک به قلب چهارپایان می‏ماند یا مانند قلبهایی که مهر خدا بر آنها زده شده تا چیزی را نفهمند و درک نکنند و حال آن‏که خداوند در دوری این قلبها از حق و خودداری از قبول آن نقشی نداشته است و خداوند والاتر از آن می‏باشد و جایز است اسناد به غیر از خدا به عنوان استعاره آورده شود و در این صورت«ختم»مجازا به اسم خدا اسناد داده می‏شود در حالی که برای دیگری حقیقت می‏باشد و تفسیرش آن است که فعل متعلّقات متعدّدی دارد که عبارتند از:فاعل، مفعول‏به، مصدر، زمان، مکان و مسبّب و اسناد آن به فاعل حقیقت است و گاهی مجازا به این متعلّقات نسبت داده می‏شود که استعاره نامیده می‏شود زیرا این متعلّقات در ملابست فعل با فاعل مشابهت دارند چنان‏که مرد در شجاعت با شیر مشابهت دارد و نام شیر برای او استعاره آورده می‏شود و در مورد مفعول‏به گفته می‏شود«عیشة راضیة»و «ماء دافق»و به عکس آن«سیل مفعم»و در مصدر گفته می‏شود:«شعر شاعر»و«ذیل ذائل»و در مورد زمان گفته می‏شود:«نهاره صائم»و«لیله قائم»و در مورد مکان گفته می‏شود:«طریق سائر»و«نهرجار»و مردم مکّه می‏گویند:«صلّی المقام»و در مورد مسبّب گفته می‏شود: «بنی الامیر المدینة»و«ناقة ضبوث و حلوب» 14 و نظایر آن.
این بود عین کلام زمخشری در کشّاف و میان آن و سخن طبرسی تفاوت بسیاری است و همین مؤلّف«مجمع البیان»را وا می‏دارد تا به آنچه دریافت کرده قانع نباشد تا آن‏که دانشهای جدیدی را دریافت کند که در پرتو آن دست به تألیف کتابی نوزند که جدید و قدیم را در آن گردآورد.
من به این آفرینش علمی و به این عظمت در اخلاص نسبت به علم و معرفت با نگاهی آکنده از اجلال و احترام می‏نگرم.این فرآورده دلیل آن است که شیخ طبرسی علاقه سرشاری به پژوهشهای قرآنی داشته و آن را با کند و کاو تعقیب می‏کرده و در ثبت و ترتیب آن به شیوه منحصر به فردی که در«مجمع البیان»آمده خویش را به زحمت افکنده است و به بذل جهدی که نامش را جاودانه ساخت بسنده نکرد تا آن‏که پس از پایان یافتن این کتاب آثاری را به آثار علمی خود افزود که موّاد آن بتازگی برای او یافت شده بود و حال آن‏که در آن هنگام سنّ وی به هفتاد سالگی یا بیش از آن رسیده بود.
یک چنین پیگیری در فعّالیّتهای عقلی یا مراقبتهای علمی-عقلی در هر فنّی از فنون چه در مسائلی که در این فن وجود داشته و چه در مسائلی که بتازگی در آن یافت شده و چه در مسائلی که می‏توان آن را افزایش داد تماما همان ویژگی نخستینی است که یک دانشمند مخلص و دوستدار پژوهش که مؤمن به علم است موصوف بدان می‏باشد، دانشمندی که می‏داند در علم بسته نشده و هیچ‏کس حق ندارد سخنی را که گفته آخرین سخن بپندارد و چنین دانشمندی تنها«بازار علم»را تعقیب می‏کند-اگر چنین تعبیری صحیح باشد-و آن را مانند افرادی که نسبت به جمع کالاهای نادر و کمیاب حریص‏اند زیرنظر دارد.ما این آفرینش علمی را در عصر حاضر بالاترین نقطه‏ای می‏دانیم که دانشمندان مخترع و مکتشف به آن دست یافته‏اند.از سنّتهای مقدّس علم آن است که پژوهشهای مختلف تحت نظر گرفته شود و تحوّلات شناخته شود و نظرات به مسائل جدیدی توجّه یابند که کشف می‏شود نه آن‏که در مسائل کشف شده همچنان منجمد باقی بمانند.
چنین شیوه والای علمی همان چیزی است که قرآن آن را القاء می‏کند، خداوند می‏فرماید: «و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا» 15 ، و رسولش را به افزایش دانش امر می‏کند و این‏که کسب دانش را بزرگترین آرزوی خود بداند و پیامبر را به این دعا متوجّه می‏سازد که:«قل ربّ زدنی علما» 16 ، پس اگر انسان به هر اندازه از دانش که برسد جز اندکی نخواهد بود و اگر نمونه والای بشریّت یعنی حضرت محمّد(ص)خود نیازمند آن است که از خدایش افزلیش دانشی را طلب کند که از آن آگاهی ندارد دیگر ما به عنوان انسانهایی با علم و عقل محدود، وضعی مشخّص خواهیم داشت. لذا اثر این دانشمند شیعی امامیّه مرا به طرب آورد و شگفت‏زده کرد، زیرا وی به آنچه داشت و به آنچه از دانش شیخ امّت و مرجع بزرگ آن در تفسیر یعنی«امام طوسی»صاحب کتاب«تبیان» گردآور بسنده نکرد تا آن‏که به دانش جدیدی که بدان آگاهی یافت روی آورد و آن دانش صاحب کشّاف بود که شیخ طبرسی این اطّلاعات جدید را به اطّلاعات قدیم خود پیوند داد و اختلاف مذاهب میان او و این کار مانع نشد چنان‏که اموری که از تعصّب برمی‏خاست نیز مانع چنین امری نشد و حجاب هم عصری میان آنها حایل نشد و حال آن‏که هم عصری نیز خود نوعی مانع است.شیخ طبرسی پس از پیروزی علمی خود، دو پیروزی دیگر نیز به دست‏آورد:یکی پیروزی بر تعصب مذهبی و دیگر پیروزی بر حجاب هم عصری؛زیرا هر یک از این دو اقتضای فخرفروشی دارد نه همسویی و گذشت.و جهاد نفس-اگر بدانند-جهاد اکبر است.
وجود همین مزایا و امثال آن است که موجب می‏شود این کتاب را به مسلمانان همه مذاهب و همه ملیّتها معرفی کنم تا با دانش قوی و شیوه معتدل و خوی پسندیده آن آشنا شوند.
اگرچه ممکن است مسائلی در این کتاب باشد که من با آن موافق نباشم و برخی از این گروه یا آن گروه از خوانندگان و پژوهشگرانش نیز با آن موافق نباشند ولی این از عظمت چنین بنای رفیعی که طبرسی آن را برافراشته نمی‏کاهد، این از ویژگیهای مسائلی است که اختلاف در نقطه نظرها را می‏پذیرد و مسلمانان باید آثار یکدیگر را بخوانند و به دانش یکدیگر روی آورند؛زیرا علم در همه‏جاست و همگان در داشتن نظر با یکدیگر اشتراک دارند و خداوند مواهب خود را تنها به گروهی از مردم اختصاص نداده است و شایسته نیست پیوسته بر آرائی باقی بمانیم که عوامل قومی و نژادی برای ما به ارث گذارده‏اند، عواملی نظیر از هم بریدگی و روی گرداندن از یکدیگر و سوءظن؛زیرا این عوامل موجب انحراف مسلمانان شده و از سوی دشمنانشان در اهداف از پیش تعیین شده‏ای به کار گرفته شده که بر احدی پنهان نیست.
مسلمانان طرفدار ادیان مختلفی نیستند و کتابهای آسمانی گوناگونی ندارند.بلکه پیرو یک دین و آیین و یک کتاب و یک اصولند و اگر اختلافی دارند اختلاف در آرا و روایات و شیوه است و همگی طالب حقیقتی هستند که از کتاب خدا و رسول خدا و سنّت پیامبر پرتو می‏گیرد و حکمت گمشده همه آنهاست که در هر جایی آن را می‏جویند.
نخستین و ضروری‏ترین اصل برای مسلمانان و رهبران و علمای ایشان تبادل فرهنگ و علوم و دوری از سوءظن و بی‏احترامی و از هم بریدگی با ضربه‏زدن و دشنام است و این‏که حق را راهبر و انصاف را جلودار خویش بدانند و از هر چیز بهترین آن را بگیرند:«فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه، اولئک الذین هدیهم اللّه و اولئک هم اولوا الألباب» 17 .

یادداشتها

(*)ترجمه از نشریه رسالة الاسلام به قلم استاد شلتوت شیخ جامع الازهر.
(1)-بقره/7-6؛کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند، ایمان نمی‏آورند، خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پرده‏ای است و برایشان عذابی است بزرگ.
(2)-زمر/22؛آیا کسی که خدا دلش را بر روی اسلام گشود و او در پرتو پروردگارش جای دارد...
(3)-محمّد/24؛یا بر دلهایشان قفلهاست.
(4)-بقره/88؛و گفتند:دلهای ما در حجاب است.
(5)-فصّلت/5؛و گفتند:دلهای ما در پرده است.
(6)-نساء/155؛خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و جز اندکی ایمان نمی‏آورند.
(7)-توبه/87؛بر دلهایشان مهر نهاده شده و نمی‏فهمند.
(8)-انعام/46؛بگو:آیا می‏دانید که اگر اللّه گوش و چشمان شما را باز ستاند و بر دلهایشان مهر نهد...
(9)-انسان ترسو قلبی ندارد و انسان دلیر، قویدل است.
(10)-خداوند بر زبان«عذافر»مهر نهاده و او قادر به سخن گفتن نیست، و هرگاه می‏خواهد سخن بگوید پنداری که زبانش تکّه گوشتی است که آن را برای باز منقار زننده‏ای حرکت می‏دهد.
(11)-ق/29؛و من به بندگان ستم نمی‏کنم.
(12)-زخرف/76؛و ما به آنها ستمی نکرده‏ایم، آنها خود به خویشتن ستم کرده‏اند.
(13)-اعراف/28؛خدا به زشتکاری فرمان نمی‏دهد
(14)-«ضّبوث»به شتری گفته می‏شود که شیر ندهد و آن ضد«حلوب»است.
(15)-اسراء/85؛و شما را جز اندک دانشی نداده‏اند.
(16)-طه/114؛بگو:ای پروردگار من به علم من بیفزای.
(17)-زمر/18؛پس بندگان مرا بشارت ده، آن کسانی که به سخن‏گوش فرا می‏دهند و از بهترین آن پیروی می‏کنند، ایشانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تفاسیر مهم شیعه و سنی

تفاسیر مهم شیعه و سنی

محمد خامه گر

شیعیان از آغاز تاریخ خود، به عنوان پیروان امام علی (ع) نقش چشمگیری در تعالی فرهنگ قرآنی و تبیین و تفسیر وحی داشتند. زیرا آنان پس از پیامبر (ص) بنا بر وصیت‏حضرت رسول (ص) به اهل بیتش مراجعه نمودند و از آنجا که اهل بیت پیامبر (ص) برای قرآن جایگاه و نقش ویژه‏ای قائل بودند و امام علی (ع) در میان همه مسلمین پس از پیامبر (ص) نخستین مفسر و باب علم نبی بود، با اقامه سنت نبوی و ترویج فرهنگ علوی به تفسیر قرآن روی آوردند.
مفسران شیعه از زمان حضرت علی (ع) تا به امروز موفق شده‏اند هزاران جلد و صدها دوره تفسیر قرآن را به عالم اسلام تقدیم نمایند. علامه بزرگوار شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب نفیس الذریعه تا سال 1362 هجری قمری از تعداد 354 دوره تفسیر قرآن که به تفسیر همه قرآن یا بخشی از آن پرداخته‏اند نام می‏برد. بدون شک در طی بیش از نیم قرن اخیر نیز افزون از دهها دوره تفسیر به این مجموعه گرانقدر افزوده شده است.

تفاسیر مهم شیعه
1- تفسیر قمی:

مؤلف: علی بن ابراهیم بن هاشم قمی ( متوفی 307 ه.ق ) 919 میلادی.معرفی: تفسیر قمی اثر جاودان و ماثوری از امامین همامین ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طریق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طریق علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است.
این تفسیر یکی از قدیمی‏ترین و اصیل‏ترین تفاسیر امامیه است و در تمام تفاسیر شیعه از آن استفاده و بهره برداری می‏شود. و روش آن، روش نقلی است و با جمع‏آوری احادیث تفسیری آن دو امام بزرگوار تنظیم شده است. برخی از روایات این تفسیر ضعیف و مخدوش است.
عنوان معروف: تفسیر علی بن ابراهیم القمی
مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشریه
زبان: عربی
تعداد جلد: 2 جلد

2- تفسیر تبیان

عنوان المعروف: تفسیر التبیان الجامع العلوم القرآن
مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، معروف به شیخ طوسی
ولادت: سال 385 هجری قمری - 965 میلادی، وفات: 460 هجری قمری - 1067 میلادی
زبان: عربی
تعداد مجلدات: 10 جلد
معرفی تفسیر: تفسیر تبیان نخستین تفسیر جامع شیعی است که شامل تمام مباحث و علوم قرآنی است. این تفسیر یکی از اصیل‏ترین و جامع‏ترین تفاسیر به شمار می‏آید، که منبع و ماخذ اصلی بسیاری از تفاسیر شیعه به شمار می‏رود. تفسیر تبیان، جامع و دربر گیرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش می‏باشد. در این تفسیر، قرائت، اعراب گذاری، بیان محکم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدین داده شده است. تفسیر تبیان که بیشتر جنبه کلامی و ادبی دارد برای مطرح ساختن عقاید شیعه امامیه و مردود شمردن نسبت‏های ناروای مخالفان نگاشته شده است.

3- مجمع البیان

عنوان معروف: مجمع البیان فی تفسیر القرآن
مؤلف: ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی
ولادت: 468 ه. ق - 1076 میلادی، وفات: 548 ه. ق - 1154 میلادی
مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشری
زبان تفسیر: عربی
تاریخ تالیف: 536 ه.
تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد
معرفی تفسیر: مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، اتقان، استحکام مطالب، بی نظیر بودن ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات شریفه، منزلت‏خاص و جایگاه ویژه‏ای دارد. شیخ محمد شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می‏گوید: مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بی‏همتاست. (طبقات مفسران شیعه/ج 2). مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شان نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متاثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)

4- المیزان

عنوان معروف: المیزان فی تفسیر القرآن
مؤلف: علامه محمد حسین طباطبائی
ولادت: 1321 ه.ق - 1903 میلادی، وفات: 1402 ه.ق. 1981 میلادی.
مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشریه
زبان تفسیر: عربی (به زبان فارسی نیز ترجمه شده است).
تاریخ تالیف: 1375 ه.ق.
تعداد جلدها: 20 جلد
معرفی تفسیر: المیزان یکی از بزرگترین آثار علمی علامه طباطبائی، به حق در نوع خود کم نظیر و یکی از مهم‏ترین تفاسیر قرون اخیر در بین مسلمین است و پس از تفسیر تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی بزرگترین و جامع‏ترین تفسیر شیعی از نظر قوت علمی و مطلوبیت روش تفسیری است. ویژگی مهم این تفسیر به‏کارگیری روش تفسیری قرآن به قرآن است. یکی از ابعاد چشمگیر المیزان پرداختن به مسائل روز چون حکومت، آزادی، عدالت اجتماعی و ... است که در هر بحث پس از بیان نظر اسلام و خصوصا شیعه به بررسی و پاسخ شبهات و اشکالات مخالفان می‏پردازد. جنبه مهم دیگر این تفسیر عنایت‏به بحث‏های علمی، فلسفی و کلامی است.

5- نور الثقلین

عنوان معروف: تفسیر نور الثقلین
مؤلف: شیخ عبد علی بن جمعة العروسی حویزی
وفات: 1112 ه.ق - 1700 میلادی.
مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری.
زبان تفسیر: عربی
تعداد جلد: 5 جلد.
معرفی تفسیر: تفسیر نور الثقلین تفسیری است روائی که در بر گیرنده بخشی از آیات قرآن است که درباره آن روایاتی از پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآوری اخبار مربوط به آیات است نه تایید آنچه نقل کرده، زیرا مؤلف به این نکته تصریح می‏کند که هدف از گردآوری فراهم آوردن فرصت تحقیق بیشتر در روایات تفسیر است از این رو حتی روایاتی را که با اجماع شیعه مخالف بوده است نیز ذکر کرده است.
به دلیل آشنائی حویزی با مشکلات اخبار تفسیری، محققان کار وی را در مقایسه با دیگر گردآورندگان احادیث تفسیری، دقیق‏تر و با حسن سلیقه بیشتر ارزیابی کرده‏اند.

6- تفسیر نمونه

عنوان معروف: تفسیر نمونه
مؤلف: آیت الله ناصر مکارم شیرازی و جمعی از دانشمندان
ولادت: 1347 ه.ق - 1926 میلادی
مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری
زبان تفسیر: فارسی (به زبانهای انگلیسی، عربی و اردو نیز ترجمه شده است)
تعداد جلدها: 27 جلد
معرفی تفسیر: تفسیر نمونه از متداول‏ترین تفاسیر فارسی عصر ماست که به زبان ساده و گویا و قابل استفاده برای عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. این تفسیر شامل همه آیات قرآن کریم بوده و مهم‏ترین ویژگی آن عصری و اجتماعی بودن است. زیرا مناسب با نیازها و پرسش‏های عصر پیام قرآن را با زبان روز تبیین کرده و از مباحث فنی و کلاسیک ادبی پرهیز نموده است. جلوه دیگر این تفسیر در گرایش به جنبه‏های هدایتی و تربیتی است که مؤلفان آن را تعقیب می‏کنند. شیوه ارائه مطالب در این تفسیر چنین است که در آغاز، پس از بیان نکات کلی و عام در هر سوره، به فضای حاکم بر سوره، سبک و سیاق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره می‏شود، آنگاه به مضمون آیه پرداخته و با روشی تحلیلی مسائل زندگی و هدایت انسان تشریح می‏شود.

تفاسیر اهل سنت
1- جامع البیان

عنوان مشهور: تفسیر الطبری، المسمی به «جامع البیان فی تفسیر القرآن
مؤلف: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری
ولادت: 224 ه - 839 میلادی، وفات: 310 ه - 925 میلادی.
مذهب مؤلف: شافعی
زبان تفسیر: عربی
تاریخ تالیف: 306 ه.
تعداد جلدها: 12 جلد
معرفی تفسیر: این تفسیر از قدیم‏ترین، اساسی‏ترین، علمی‏ترین و مشهورترین تفاسیر قرآن کریم است.
جامع البیان نخستین و مهمترین مرجع تفاسیر ماثور است. اما نظر به آنکه مشتمل بر مباحث نظری و استنباطی بسیاری است، در عصر خود از تفاسیر عقلی نیز به شمار می‏آمد. اما بعدها که تفاسیر به رای مهمی نگارش یافتند از اهمیت نظری آن کاسته شد. ذهبی به نقل از سیوطی می‏نویسد: تفسیر محمد بن جریر از اندیشمندترین و بزرگترین تفاسیر است که مؤلف دانشمندش به توجیه و ترجیح اقوال، اعراب قرآن، مباحث استنباطی می‏پردازد و همین ویژگی‏هاست که آن را از تفاسیر پیش از خود ممتاز می‏سازد.
روش طبری در تفسیر خود مبتنی بر تفسیر آیات قرآن کریم با ذکر استشهاداتی از گفته‏های صحابه و تابعین است اما به صرف نقل روایات اکتفا نمی‏کند، بلکه به توجیه و ترجیح گفته‏ها نیز می‏پردازد. طبری سخت‏با تفسیر به رای مخالف است.

2- مفاتیح الغیب

عنوان مشهور: تفسیر کبیر، همچنین تفسیر مفاتیح الغیب یا تفسیر فخر رازی.
مؤلف: ابو عبدالله محمد بن الحسین الطبرستانی الرازی معروف به فخر الدین رازی
ولادت: 543 ه. - 1149 میلادی، وفات: 606 ه. - 1210 میلادی
مذهب مؤلف: شافعی اشعری
زبان تفسیر:عربی
تاریخ تالیف: حدود 603 ه.
تعداد جلدها: 32 جلد در 16 مجلد
معرفی تفسیر: تفسیر کبیر از منابع مهم تفسیر به رای با رویکرد عقلی به شمار می‏رود. ویژگیهای مهم آن را می‏توان چنین خلاصه کرد. مؤلف این اثر به تناسب آیات و سور در تفسیر خود عنایتی خاص داشته و کمترین مناسبتی که به نظرش می‏رسیده یادآور می‏شده است و با عنایت‏به همین ویژگی از میان دیگر تفاسیر ممتاز است. مباحث کلامی به ویژه رد آرای معتزله و کرامیه جایگاه ویژه‏ای در این تفسیر دارد.
تفسیر کبیر گستره وسیعی از دانش‏های مختلف را فرا روی قرآن پژوه سخت‏کوش باز می‏گشاید. این تفسیر از بسیاری از جوانب تفسیری جامع به شمار می‏رود. مباحث فقهی، اصول فقه، مسائل فلسفی هر یک در جای خود با دقت و حوصله مطرح شده است. رازی در تفسیر خود حتی به مباحث ریاضی و طبیعی هم عنایت دارد.

3- الدر المنثور

عنوان مشهور: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور
مؤلف: جلال الدین ابو الفضل عبد الرحمن بن ابی بکر السیوطی
ولادت: 849 ه. - 1445 میلادی وفات 911 ه. - 1505 میلادی.
مذهب مؤلف: شافعی اشعری
زبان تفسیر: عربی
تاریخ تالیف: 898 ه
تعداد جلدها: 8 جلد
معرفی تفسیر: سیوطی پیش از نگارش این تفسیر کتابی دیگر تحت عنوان ترجمان القرآن تالیف کرد. مشتمل بر تفاسیر پیامبر اکرم (ص) از آیات قرآن کریم که بیش از ده هزار حدیث مرفوع و موقوف را با ذکر سند در خود جای داده بود، که اسناد تکراری بسیاری در آن آمده بود در نهایت‏به این نتیجه رسید که مطالعه چنین کتابی ممکن است ملال‏آور باشد در نتیجه ترجمان القرآن را مختصر و سندها را جذف کرد. نام این مختصر را الدر المنثور نهاد. الدر المنثور کاملا روائی است و برای راهیابی به روایات گذشتگان در تفسیر بسیار مفید، مؤلف پس از ذکر روایت هیچ نظر شخصی را ابراز و جرح و تعدیل نمی‏کند و به ضعف و صحت روایات اشارتی ندارد. بلکه تنها آرای سلف پیرامون تفسیر را در آن گرد آورده است. منابع عمده کتاب صحاح سته است و تفسیر طبری است.

4- الکشاف

عنوان مشهور: الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل
مؤلف: جار الله محمود بن عمر الزمخشری
ولادت: 467 ه. - 1075 میلادی، وفات: 538 ه. - 1144 میلادی
مذهب مؤلف: حنفی معتزلی
زبان تفسیر: عربی
تاریخ تالیف: 526 ه الی 528 ه
تعداد جلدها: 4 جلد
معرفی تفسیر: زمخشری این تفسیر را در مدت دو سال و اندی در مجاورت بیت الله الحرام نگاشت. ویژگی اصلی این تفسیر بیان اعجاز و زیبائی نظم و بلاغت قرآنی است که زمخشری به این اعتبار مفسری نوآور و صاحب سبک به شمار می‏آید. هدف اصلی تفسیر کشاف پی بردن و بیان گنجینه بلاغی موجود در قرآن کریم است که عرب را از معارضه با آن باز داشته است. از این رو تمام مفسرانی که پس از او تفسیری نوشته‏اند از کشاف بهره‏ها برده‏اند و حتی برخی عبارتهای او را به کار گرفته‏اند. تفسیر کشاف بسیار خوشخوان و فارغ از پیچیدگیهای لفظی است. طرح مباحث فقهی ذیل آیات احکام به طور مختصر است و مفسر چنانکه در مباحث اعتقادی متعصب است در مباحث فقهی تعصبی ندارد. اسرائیلیات نیز در تفسیر کشاف آمده اما مؤلف به نحوی بر ضعف آن اشاره می‏کند.

5- کشف الاسرار و عدة الابرار

عنوان کامل: کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله الانصاری مؤلف: ابوالفضل رشید الدین احمد بن ابی سعد المیبدی
وفات: حدود سال 520 هجری - 1126 میلادی
مذهب مؤلف: شافعی اشعری
زبان تفسیر: فارسی
تاریخ تالیف: 520 هجری
تعداد جلدها: 10 جلد
معرفی تفسیر: تفسیر کشف الاسرار، شرح و تفصیلی بر تفسیر خواجه عبدالله بن محمد الانصاری الهروی به شمار می‏رود و از تفاسیر ادبی زبان فارسی و گنجینه‏های عرفانی محسوب می‏گردد. در این تفسیر آیات قرآن در سه نوبت مورد تحلیل قرار گرفته. در نخستین نوبت فقط به ترجمه تحت الفظی آیات اکتفا شده است. در نوبت دوم بحث درباره قرائت کلمات و نکات لغوی و صرفی و نحوی و اخبار و احادیث مربوط به آیات و شان نزول آن می‏شود. در نوبت‏سوم آیات را به مذاق صوفیان و عارفان توجیه می‏کند. این کتاب گنجینه گرانبهایی از لغات، امثال، تشبیهات و تعبیرات فارسی است. از این گذشته در این کتاب مطالب فقهی، کلامی، عرفانی و اخلاقی نیز مورد توجه و عنایت مؤلف بوده است

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهی به چند اثر جدید قرآنی

نگاهی به چند اثر جدید قرآنی

محمد علی هاشم زاده
1. موسوعة القرآن العظیم

عبدالمنعم الحفنی، قاهره: مکتبة مدبولی، چاپ اول، سال 2004، 2 جلد، 2484 ص.
نگارش مجموعه‏های دائرة المعارفی در سال‏های اخیر رشد فزاینده‏ای داشته است. کمتر موضوعی می‏توان یافت که در آن موسوعه و یا دائرة‏المعارفی تدوین نشده باشد. چاپ مجموعه‏های علمی، فقهی، کلامی، فلسفی، تاریخی، قرآنی و... گواه این مدعا است. هر چند که برخی با اصول دائرة المعارف‏نویسی و موسوعه‏نگاری فاصله بسیاری دارند.
در دهه اخیر چندین دائرة المعارف و دانشنامه قرآنی انتشار یافته که تنها بخشی از آنها با اصول نوین دایرة‏المعارف‏نویسی برابری دارد. از جمله: دائرة المعارف قرآنی 5جلدی چاپ هند؛ همچنین دائرة المعارف قرآنی چاپ لیدن هلند که تاکنون سه جلد آن منتشر گردیده و ظاهراً دو جلد دیگر آن باقی مانده است. نیز دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی جناب آقای خرمشاهی و جمعی از نویسندگان در 2 جلد (2382 صفحه) و اثر ارزشمند دیگری با عنوان دائرة المعارف قرآن کریم تألیف جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن که اگر این اثر سودمند به سرانجام برسد با توجه به جامعیت و رعایت اصول دائرة‏المعارف‏نویسی نوین، جامع‏ترین و کامل‏ترین اثر در نوع خود می‏باشد و ضروری است که به زبان‏های دیگر به‏ویژه عربی و انگلیسی ترجمه گردد.
متأسفانه تاکنون تنها یک جلد این اثر منتشر شده و بی‏صبرانه انتظار انتشار دیگر مجلدات آن را داریم که ظاهراً بیش از 30 جلد خواهد شد.
اثر دیگری که جدیداً منتشر گردیده، موسوعة القرآن العظیم است که متأسفانه تنها از عنوان موسوعه یا دائرة‏المعارف برخوردار است و هیچ یک از اصول کمی و کیفی دائرة‏المعارف‏نویسی در آن رعایت نشده و صرفاً مجموعه‏ای گزینشی از برخی مباحث قرآنی است که به صورت غیر روشمند گردآورده است. برخی مباحث این اثر عبارتند از: برخی اصطلاحات قرآنی، قصص، امثال، سور، اسباب نزول، شبهات مستشرقان یهود، نصارا و مسلمین و ردیه‏های آن، اتهامات وارد شده بر پیامبر در بخش قرآنی، احکام فقهی اعم از فردی و اجتماعی، دیدگاهی درباره زن و جایگاه آن، حقوق انسان. با توجه به تخصص موءلف در علم ادیان مقارن. می‏توان گفت این اثر به صورت مقارنه‏ای با قرآن و تورات و انجیل تدوین شده است.
موضوعات و مباحث موسوعة القرآن العظیم، در 18 باب تنظیم شده است: 8 باب در جلد اول و 10 باب در جلد دوم. عناوین این باب‏ها عبارتند از: 1. مباحث قرآن‏شناسی و علوم قرآنی ؛ 2. نبوت و نبی در قرآن؛ 3. ایمان و اسلام؛ 4. اسرائیلیات و شبهات و ایرادات وارده در تفاسیر و ردیه‏های آن؛ 5. یهود و نصارا در قرآن؛ 6. معرفی سوره‏های قرآن؛ 7. قصص قرآن؛ 8. امثال و حکم قرآن؛ 9. اسباب نزول؛ 10. نسخ؛ 11.اصطلاحات قرآنی؛ 12. مباحث اعتقادی از جمله: مرگ و قیامت، بهشت و دوزخ؛ 13. قرآن وعلوم روان‏شناسی در قرآن؛ 14. قرآن و فنون و صنایع ادب واخلاق 15. اسلام وجنگ و جهاد؛ 16. اسلام و اجتماع شامل زن در اسلام، ازدواج و طلاق، حمل و ولادت و... ؛ 17. عبادات؛ 18. معاملات شامل مباحث سیاسی، اقتصادی، حدود، قصاص، دیات و... . این اثر مجموعاً 2413 مدخل اصلی و فرعی را در موضوعات یاد شده، بررسیده است. از دیگر کاستی‏های این موسوعه، نیاوردن منابع است. موءلف از منابعی که استفاده کرده، در متن پاورقی نامی نبرده است. همچنین این اثر فاقد کتابنامه است.

2. الموسوعة المسیرة فی تراجم ائمة التفسیر والاقراء والنحو واللغة من القرن الاول الی المعاصرین مع دراسة لعقائدهم و شی‏ء من طرائفهم

این اثر همچنان که از نام آن روشن است به معرفی اعلام و شخصیت‏های تفسیر، قرائات، نحو و لغت از قرن اول هجری تا عصر حاضر پرداخته است. به‏رغم ایراداتی که بدان وارد است ـ خصوصاً در بخش معرفی اعلام و شخصیت‏های شیعه ـ اثری است جامع، کارگشا و ارزشمند. البته با توجه به اینکه از اهداف نویسندگان ـ همچنان که در مقدمه و عنوان کتاب اشاره نموده‏اند ـ نقد و بررسی اعتقادات شخصیت‏ها و اعلام می‏باشد و موءلفان خود نیز دارای گرایش خاص مذهبی اهل سنت سلفی می‏باشند، نسبت به اعلام شیعه آرای ناصوابی ارائه داده و راه افراط را در پیش گرفته‏اند. در چنین مجموعه‏ای این مطالب دور از انتظار می‏باشد و طرح این مباحث جایی در این نوع آثار ندارد.
موءلف انگیزه تألیف این کتاب را نیاز بدان و خلجان فکری خود خصوصاً با مراجعه به کتاب البلغة فی تراجم ائمة النحو و اللغة، تألیف فیروز آبادی که کتابی مختصر در حدود 120 صفحه می‏باشد، ذکر می‏کند و راه و چاره آن را گسترش و توسع کمی و کیفی آن می‏داند و با همکاری چهار نفر از همکاران خود به نام‏های ایاد بن عبداللطیف القیسی، مصطفی بن قطحان الحبیب، بشیر بن جواد القیسی و عماد بن محمد البغدادی به معرفی 3863 شخصیت و اعلام تفسیری، قراء، لغوی و نحوی می‏نماید که علاوه بر معرفی‏های مرسوم در این نوع آثار به بعد اعتقادی اعلام و شخصیت‏ها و بعضاً به نقد آنها نیز پرداخته است.
موءلف روش کار خود را در 14 بند خلاصه نموده که برخی از آنها عبارتند از:
یک. تمام موءلفات و آثاری که مرتبط با موضوعات تاریخ، طبقات، بلدان و تراجم ـ چه به صورت تخصصی و یا عمومی بوده ـ استقصا شده است. چه بسا افرادی که در رشته‏هایی مانند تفسیر، لغت و یا نحو صاحب‏نظر بوده‏اند که در کتاب‏های محدثین و یا فقه دیده شده است.
دو. جهت بیان گرایش اعتقادی اعلام معرفی شده، به کتب و رساله‏های دانشگاهی مراجعه شده است.
سه. برای دستیابی به عقیده شخصیت‏ها و اعلام ـ علاوه بر آثار آنان ـ به کتاب‏های مختلف اعتقادی مراجعه شده است.
چهار. ملاک معرفی اشخاص در گرایش‏های چهارگانه (تفسیر، قرائات، نحو و لغت) شهرت آنان بوده و در مواردی که در چند گرایش مشهور بوده، بدان اشاره شده است.
پنج. اختصار و خلاصه‏نگاری در حد لازم در معرفی اشخاص رعایت شده و ضمن ذکر نام، کنیه، لقب و شهرت از نسب‏های طولانی اجتناب شده است (در واقع اصول موسوعه‏نویسی رعایت شده است).
شش. جهت اطلاع و تحقیق بیشتر محققان، منابع و مصادر مورد استفاده جهت معرفی اشخاص در پاورقی ذکر شده است.
هفت. جهت استفاده بهتر در پاورقی، فِرق و مذاهب، ملل و نحل و برخی مصطلحات و آنچه مبهم و مشکل بوده است، معرفی و شرح داده شده است.
هشت. برخی آثار افراد ـ به‏ویژه مهم‏ترین و مشهورترین آثار آنان ـ معرفی شده است.
از ویژگی‏های این اثر وجود فهرست اعلام در انتهای کتاب می‏باشد. با توجه به این که تدوین و تنظیم این موسوعه همچون کتاب الاعلام زرکلی براساس نام اول اشخاص می‏باشد نه نام مشهور (به عبارت دیگر طبق زبان فارسی براساس نام کوچک اشخاص می‏باشد نه لقب) و اطلاع از نام اول برای همگان روشن نمی‏باشد ـ خصوصا که برای مراجعه باید علاوه بر اسم خود فرد، نام پدر و جد او نیز معلوم باشد که این روش قدری دسترسی به افراد مورد نظر را دشوار می‏نماید ـ اسم مشهور که تیتر عنوان هم می‏باشد، به نام کوچک ارجاع شده است. البته بهتر بود شماره رکورد شخص معرفی شده یا صفحه آن نیز ذکر می‏شد؛ چرا که باید علاوه بر نام خود فرد، پدر و جد او نیز معلوم باشد، تا دسترسی بدان آسان گردد. مثلاً نام علامه طباطبایی (سید) محمد حسین با رکورد 2878 بین نام (ابن امام الیمین) محمد بن الحسین بن القاسم بن محمد بن علی و نام (الحکری) محمد الحکری، شمس الدین قرار گرفته که توجیه ندارد. همچنین بهتر بود تاریخ تولد و وفات در همان ابتدا، تیتر گردد نه در متن معرفی فرد؛ همچون کتاب الاعلام زرکلی.
در مجموعه این اثر به‏رغم کاستی‏ها و تحمیل کردن عقاید سلفی اهل سنت و نفی اعتقادات دیگران، در موضوع شناخت اعلام کارگشا است.

3. الفهرس الموضوعی ل‏آیات القرآن الکریم

محمد عوض العایدی، قاهره: مرکز الکتاب للنشر، چاپ اول، سال 2004، 3 جلد، 2549 ص.
این اثر که بیش از 9200 مدخل اصلی و فرعی دارد، اگر چه نسبت به برخی آثار کامل‏تر و برتر است، نسبت به المعجم المفهرس لمعانی القرآن تألیف محمد سام رشدی برجستگی و ویژگی مهمی ندارد. البته در برخی موضوعات به صورت ریزتر و تخصصی‏تر وارد شده است.
موءلف این اثر که از اساتید و آگاهان به علم فهرست و معجم‏نگاری است، روش کار خود را در آن فهرست، چنین بیان داشته است:
ابتدا باید اقرار کرد که در این گونه آثار نمی‏توان قواعد خاص و ثابتی وضع کرد و طبق آن آیات، موضوعات را استخراج کرد، بلکه این کار، تقریباً اجتهادی و قدری سلیقه‏ای خواهد بود؛ اما قواعدی که در این اثر مراعات شده عبارتند از: 1. بنا بر گزینش آیات ذیل یک موضوع، ارتباط خاص آیه با موضوع بوده است، نه اینکه به صورت عام و کلی باشد؛ 2. برای اجتناب از قرار گرفتن آیات یک موضوع ذیل مترادفات، مدخل‏های مشهور ملاک قرار گرفته است و واژه دیگر ارجاع بدان شده. مثل الحیض به المحیض؛ المرء به الشک؛ الفاحشه به الفحشاء (به عبارت دیگر از سیستم مترادفات استفاده شده است)؛ 3. در انتخاب واژه و مصطلحات آن، لفظ و اصطلاحی که در قرآن رایج است، ملاک قرار گرفته است؛ 4. با استفاده از واو عطف موضوعات مرتبط با هم آورده شده است، مثل الامراض و المرضی؛ الفتح و الفاتحون؛ الفتوی و الاستفتاء. همچنین از واو عطف برای دو موضوع متقابل نیز استفاده شده است، مثل الخیر و الشر؛ السراء و الضراء؛ القلة و الکثرة؛ 5. اصل در انتخاب موضوع‏ها ضمیر جمع بوده، مثل الاباء، الکافرون. البته در برخی مواقع که اقتضای مفرد آوردن بوده، مثل البقره و الشجر، به صورت مفرد ذکر شده است؛ 6. از سیستم ارجاعات در تمام موارد لازم استفاده شده است.
جهت سهولت در بازیابی موضوعات و مداخل در انتهای این اثر، فهرستی از موضوعات و مدخل‏های اصلی و فرعی کتاب ارائه شده که بالغ بر 9200 عنوان می‏باشد که در ارتباط با آن، ذکر چند نکته را لازم دیده است:
یک. ترتیب موضوعات و مدخل‏ها براساس ترتیب حروف الفبای متعارف عربی است؛ چرا که این روش آسان‏یاب‏تر است.
دو. ترتیب موضوعات و مدخل‏ها براساس ترتیب الفبای کلمه به کلمه است، نه حرف به حرف؛ چرا که این روش ضمن شایع‏تر بودن، بهتر است. چون که در این روش ابتدا با موضوعات متصل به هم حفظ می‏گردد. برای روشن شدن این روش چند موضوع ذکر کرده است.
روش کلمه به کلمه
الام
ام اسماعیل
ام مریم
الامانة
امرأة العزیز
امرأة العزیز
الامراض والمرضی
روش حرف به حرف
الام
ام اسماعیل
الامانة
المرأة العزیز
الامرارض والمرض
الامر بالتقوی
ام مریم
سه. الف و لام تعریف در ابتدای حروف الفبا، لحاظ نشده، ولی حروف جر و عطف لحاظ شده است. در انتهای این اثر، وعده ترجمه آن به سایر زبان‏های مهم دنیا از جمله اندونزی، اردو، فارسی، انگلیسی، فرانسوی و ترکی داده شده است.

4. معناشناسی واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنی)

صالح عضیمه، ترجمه: سید حسین سیدی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی (شرکت به نشر)، چاپ اول، 1380، 964 ص (عنوان اصلی: مصطلحات القرآنیة، لندن: الجامعة العالمیة... ، بیروت: دار النصر، چاپ اول، 1414، 448 صفحه).
این اثر با دیگر کتاب‏ها و رساله‏هایی که در فرهنگ معانی قرآن نوشته شده است، جدایی و تفاوت دارد که به واشکافی عرفانی، فلسفی واژگان و تعبیرهای قرآنی نیز پرداخته است. نگاه و نگرش موءلف به اندیشه‏های دانشمندان و عارفان ایرانی از دیگر ویژگی‏های این اثر است. وی از مریدان علامه طباطبایی است و از آثار ایشان در این کتاب بسیار استفاده کرده و متأثر از او است. موءلف مقصود از واژگان قرآنی که بدان پرداخته، چنین می‏گوید:
واژگان قرآنی همان واژگانی است که نقش اصلی را در آیه دارد و منبع نوری است که الهام‏بخش است و معنا را گسترش می‏هد. بدون فهم آن واژگان به شکل درست و دقیق، پژوهشگر و جست‏وجوگر نمی‏تواند به اسرار قرآن دست‏یابد و از کشف ژرفا و اشراف بر ابعاد آن محروم می‏ماند.
روش موءلف در این اثر چنین است که ابتدا به توضیح و معرفی واژه، توضیحات ادبی، لغوی از زبان صاحب‏نظرانی همچون راغب اصفهانی و جرجانی می‏پردازد و سپس دیدگاه‏های فلسفی عرفانی و صوفیانه صاحب‏نظرانی همچون: ابن عربی، باباطاهر، قشیری و گنابادی و بالاخره علامه طباطبایی را بیان می‏کند. از دیگر ویژگی‏های مهم این اثر استفاده از فرهنگ اهل بیت و روایات معصومین(ع) در توضیح و تفسیر واژه‏ها است. با این ویژگی‏ها و تنوع و لطایف عرفانی، خواننده به هنگام آشنایی با معانی و تعبیرهای قرآنی، حال و هوایی دیگر پیدا کرده، هیچ گاه خستگی را احساس نمی‏کند.
معناشناسی واژگان قرآنی که در حقیقت نوعی فرهنگ واژگان قرآنی به حساب می‏آید، در پی‏کاویدن معنای واژگان کلیدی قرآن کریم است. نویسنده پس از بررسی معنای قاموسی واژگان، به جست‏وجوی مفهوم آنها در بافت متنی قرآن و سپس طرح دیدگاه‏های قرآن‏پژوهان، مفسران، زبان‏شناسان و عرفای مسلمان از ابن عربی تا علامه‏طباطبایی می‏پردازد. ارائه دیدگاهای متنوع قرآن‏پژوهان در حوزه مفهومی هر واژه در ساختار زبانی قرآن از ویژگی‏های مهم این اثر می‏باشد.
در این اثر، 103 واژه قرآنی با ویژگی‏های فوق مورد بررسی قرار گرفته است که عبارتند از: ابتلا، اخلاص، اسراء، اسم، اعتزال، امام، امانت، اهل ـ آل، امل، انسان، آیه، بخل، برزخ، بلیغ، تجلی، تسبیح، تطیّر، تفکر، تقوا، تمثّل، توبه، توسّم، توکل، جدال، جوع، حب، حبط، حزن، حسد، حکمت، حیا، حیات، خلود، خوف، خلیفه، دعا، ذکر، ریا، رحیم، رحمت، رضا، رقیب، روءیا، روح، سحر، سرّ، سکینه، سیما، شاکله، شجره، شفاعت، شکر، شمس و قمر، شهادت، صبر، طمس، ظلم، عبث، عدل، عذاب، عقل، علم، غرور، غضب، غل، غیب، غیبت، فتنه، فطرت، فقر، قدر، قرین، قضا، قلب، کاهن، کبر، کتاب، کذب، کفر، کلام، کلمات، کلمه، مثل، مجاهدت، مجنون، مس، مکر، ملکوت، مرگ، میثاق، نبوّت، نعمت، نفس، نور، هدایت، همز و لمز، هوی، وحی، وسواس، وقت، ولایت، یقین.

5. اسباب الخطاء فی التفسیر دراسة تأصیلیه

طاهر محمود محمد یعقوب، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن الجوزی، چاپ اول، 1425، 2 جلد، 1164 ص (رسائل جامعیه 31).
این اثر رساله دکترای موءلف در دانشگاه مدینه است. وی در برخی موارد از جمله آنچه مربوط به شیعه و تفاسیر شیعه می‏باشد، دچار خطا گشته و مغرضانه سخن گفته است. از این جهت بایسته نقد و بررسی عالمانه است.
روش موءلف در این اثر چنان که خود گفته است، عبارت است از: 1. این اثر بررسی و نقد گونه است؛ 2. مثال‏هایی از خطاهای تفسیری مفسران اهل سنت، خوارج، شیعه، معتزله، اباضیه، صوفیه و باطنیه از گذشته و حال با بیان بطلان آنها ذکر شده است؛ 3. مذهب صحیح اهل سنت و جماعت، اصل قرار گرفته و آنچه مخالف آن است، مردود شمرده شده است؛ 4. منشأ وقوع و اسباب خطا در تفسیر بیان شده است؛ 5. مبنای نقد و دیدگاه‏ها و آثار، غالباً تألیفات ابن‏تیمیه است.
این کتاب در یک مقدمه، تمهید، چهار باب، یک خاتمه و نه فهرست تدوین شده است:
در مقدمه اهمیت علم تفسیر و موضوع کتاب بیان شده و در تمهید، به روش تفسیر صحیح که به دور از انحرافات باشد و نیز روش برخورد با عالمانی که دچار خطا و انحراف در تفسیر شده‏اند پرداخته شده است.
باب اول: با عنوان «عدول از مصادر تفسیر اصلی و صحیح» در نه فصل و هر فصل سه مبحث است. فصول نه‏گانه آن عبارتند از: 1. اجتهاد در تفسیر آیه با وجود نص؛ 2. اعتماد بر احادیث موضوعه و ضعیف؛ 3. گرفتار شدن در اسرائیلیات؛ 4.اعتماد بر گمان‏ها و حکایات؛ 5. اعتماد صِرف بر لغت و برتری دادن آن بر آثار صحیح؛ 6. اعتماد بر فرضیه‏های مجازی و متوسل شدن به تمثیل و تخییل؛ 7.گرفتاری و شیدایی بیش از حد در فلسفه و کلام در تفسیر؛ 8. استناد به عقل صِرف و ترجیح آن بر نقل صحیح؛ 9. اخذِ بدعت‏ها و هواهای نفسانی.
باب دوم: در این باب با عنوان «عدم دقت در فهم آیات و مدلول آنها» در سه فصل به سه موضوع پرداخته است: فصل اول. روشن نبودن اندیشه و دیدگاه‏ها در موضوع ناسخ و منسوخ؛ فصل دوم. خطاها و اشتباهات در روش استدلال به آیات و خطاها در اصولی که رعایت آن اصول لازم است؛ در این فصل مباحث آیات اسما و صفات، تأویل فاسد، تبعیت از متشابه و عدم رد آن، محکم، تحریف ادله از مواضع آن، دیدگاه‏های شاذ در تفسیر و تبعیت از عقل محض در غیبیات قرآن آمده است. فصل سوم. بحث اعتماد به منقول در کتب تفسیر بدون اجتهاد بین صحیح و سقیم.
باب سوم: موضوعات این باب در هفت فصل و مجموعاً نوزده بحث و شش مطلب، عبارتند از: 1. تعصب مذهبی؛ 2. اشاعه زندقه و الحاد در دین (تأویلات و امور خارج از تفسیر در دین)؛ 3. ترویج و یاری هواها و بدعت‏های در تفسیر؛ 4.تأویلات صوفیه و باطنیه در آیات؛ 5. رابطه دیدگاه‏های جدید و قدیم در تفسیر؛ 6. تکلّف و دشواری در تفسیر علمی؛ 7. بیان دیدگاه‏ها و اعتقادات فردی و سرانجام تکلف و دشورای حمل آن بر الفاظ قرآن.
باب چهارم: این باب که با عنوان «کوتاهی در تطبیق بعض شروط لازمه تفسیر» در چهار فصل و مجموعاً نه مبحث تدوین گردیده، و فصول چهارگانه آن عبارت است از: 1. قصور و کوتاهی در تطبیق قواعد موجه در نزد مفسران؛ 2. اعراض از روش سلف صالح در تفسیر؛ 3. عدم آگاهی بر قواعد لغت عربی؛ 4. دوری از فهم مقاصد نزول و اهداف اصلی قرآن. در پایان هر فصل در همه ابواب مثال‏های تطبیقی برای مدعای خود آورده که بخش عمده کتاب است و سرانجام در پایان کتاب به مهم‏ترین نتایج بحث پرداخته است و در آخر نه فهرست از جمله فهرست آیات، روایات، اعلام، مصطلحات علمی، ابیات شعری، مصادر (650 عنوان) آورده است.

6. سلامة القرآن من التحریف و تفنید الإفتراءات علی الشیعة الامامیة

فتح الله المحمدی (نجارزادگان)، تهران، مشعر، 1382، 758 صفحه.
یکی از اتهاماتی که به ناروا بر شیعه وارد شده و گاه بر آن اصرار می‏شود، اعتقاد به تحریف قرآن است. این امر به‏ویژه در کتابی با عنوان اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة تألیف ناصر علی قفاری به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. موءلف با عنایت به این کتاب و برخی کتب دیگر که قبل از آن تألیف شده و در آنها این اتهام به شیعه مطرح گردیده، اقدام به تألیف کتاب سلامة القرآن من التحریف نموده است. کتاب در دو بخش اصلی تنظیم شده است: بخش اول به مسئله سلامت قرآن از تحریف در نظر فریقین، با قطع نظر از آرا و افترائات بعض افراد، پرداخته است. بخش دوم به مسئله اتهاماتی که در خصوص تحریف قرآن بر شیعه وارد شده، اختصاص دارد.
پاره‏ای از مهم‏ترین مباحث کتاب عبارتند از:
بررسی ادله مصونیت قرآن از تحریف از نظر شیعه امامیه، بررسی روایات تحریف قرآن در کتب شیعه، بررسی کتاب فصل الخطاب محدّث نوری، شهادت علمای امامیه به مصونیت قرآن از تحریف، بررسی احادیث تحریف قرآن در کتب اهل سنّت، و پاسخگویی به شبهات دکتر ناصر بن علی قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه، احسان الهی ظهیر در کتاب شیعه و القرآن و محمد مال الله در کتاب الشیعة و تحریف القرآن.
کتاب سلامة القرآن من التحریف، در بیست و دومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی اثر ممتاز شناخته شد.

 

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات علوم قران

امام حسین(ع) و قرآن

دریافت فایل pdf

 

نگاهی به کتاب حافظ و قرآن

دریافت فایل pdf

 

نگاهی به کتاب رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:36 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني در قرن چهارم

سير نگارشهاي علوم قرآني در قرن چهارم

محمد علي مهدوي راد

قرن چهارم قرن شكوفايي دانش است، در اين قرن انديشه‌ها، فكرها درحوزه فرهنگ اسلامي رشد شايسته‌اي داشته و آثار بسياري در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامي نگاشته شده است. در اين قرن بايد از محمد بن يزيد واسطي (م 306) ياد كرد؛‌كه كتاب « اعجاز القرآن في نظمه و تأليفه » را نگاشت.[1] اين كتاب از اولين آثاري است كه اين عنوان را بر خود دارد . عبدالقادر جرجاني بر اين كتاب دو شرح نوشته است . كه پس از اين از آنها ياد خواهيم كرد. ابوعلي حسن‌بن نصر طوسي مشهور به « كُردُش» (م 312) از عالمان و محدثان آنروزگار كتابي نوشت با عنوان « نظم القرآن».[2] در اين قرن از جمله از اثر بزرگي ياد شده است با عنوان « الحاوي في علوم القرآن» بخامه محمد بن مرزبان محولي (م 309). ابن نديم از اين كتاب ياد كرده و آنرا 27 جزء دانسته است[3].
دكتر صبحي صالح اين كتاب را اولين اثر دانسته است كه با نام صريح « علوم قرآن» نگاشته شده، و بدين موضوع پرداخته است.[4]اما به پندار ما اين سخن استوار نمي‌نمايد. پيشتر يادآوري كرديم كه پشتيبان غالباً چون « علوم قرآن» مي‌گفتند از آن « دانشهاي قرآن» را مراد مي‌كردند و نه « دانشهاي درباره قرآن» را. از اين روي سخن دكتر ضياء‌الدين عتر درست مي‌نمايد كه درباره اين كتاب نوشته است:‌
« با توجه به وصعت كتاب و پيشينه تاريخي آن كه در آن روزگار بحث از « علوم قرآن» با مفهوم مصطلح بگستردگي معمول نبوده است، اين كتاب نيز ظاهراً تفسير قرآن است و نه كتابي در علوم قرآن[5]».
محمد بن خلف بن حيان(م 306) از قاضيان و عالمان آن روزگار و از آشنايان به وقايع و تاريخ كتابي پرداخت با عنوان «عدد آي القرآن »[6].
« آورده‌اند كه از ابوبكر احمدبن مجاهد خواستند تا كتابي درباره عدد ‌آيات قرآن بنگارد او گفت:‌كتاب وكيع در اين باره ما را بسنده است [7]».
حسن بن موسي نوبختي (م 310 ) از متكلمان زبردست و عالمان بزرگ خاندان عظيم نوبختي ،‌كتابي پرداخته است با عنوان « التنزيه و ذكر متشابه القرآن». رجالي بزرگ شيعه ابوالعباس نجاشي آثار وي را گزارش كرده و از جمله از اين كتاب ياد كرده است، نگريستن به عناوين كتابهاي وي نشانگر مرزباني و سختكوشي آن بزرگوار از تفكر شيعي است[8].
ابوبكر عبدالله بن سليمان سجستاني (م 316 ) از محدثان و قران پژوهشان اين قرن است . كتابهاي : « المصاحف»، « الناسخ و المنسوخ»، « رساله في القراآت» ،‌« فضائل القرآن» و « نظم القرآن» را به وي نسبت داده‌اند [9].
در اين قرن اديب بلندآوازه و شاعر چيره‌دست ابوبكر محمدبن الحسن ازدي مشهور به ـ ابن دريد(م 321) ـ كه آثار بسياري در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامي نگاشته است كتابي نگاشت با عنوان ط غريب القرآن». از اين كتاب ابن نديم و ياقوت ياد كرده‌اند. ياقوت تصريح كرده است كه وي اين كتاب را به پايان‌نرسانده است[10].
ابوزيد احمد بن سهل بلخي (م 322) از متكلمان زبردست و عالمان بزرگ اين قرن، كه او را به عمق نظر، گستردگي دانش، و توانمندي در سخن ستوده‌اند كتابهايي در علوم قرآني رقم زد. « غريب القرآن» كه از آن به « ما أغلق من غريب القرآن» نيز ياد‌كرده‌اند،‌« الحروف المقطعه في اوائل السور»، « نظم القرآن»، « قوارع القرآن»[11] از جمله كتابهاي علوم قرآني او است. در ضمن آثار بلخي از كتابي ياد شده است با عنوان « البحث عن التأويلات » اين كتاب كه مورد ستايش عالمان قرار گرفته است نيز گويا در همين زمينه بوده است. در الفهرست آمده است:
« از ابوزيد نقل كرده‌اند كه چون كتاب « البحث عن كيفية التأويلات» را به حسين علي مروروذي كه از قرمطيان بود خواندم،‌با اينكه با من پيوند ديرينه داشت از من گسست . قرمطيان اهل تأويلهاي شگفتند و در آيات الهي به تأويلهاي غريبي باور دارند واين نقل تا حدودي مي‌تواند نشانگر چگونگي محتوي كتاب، و جريانهاي فرهنگي آن روزگار باشد.»
در زندگاني او آورده‌اند كه : قرآن را از آنچه بدان نسبت مي‌دهند مي‌پيراست و در تفسير و تأويل آن جز بر ظاهر مستفيض استناد نمي‌جسته است[12].
به محمد بن علي شلمعاني، مشهور به « ابن عزائر» از عالمان اين قرن ،‌كتابي نسبت داده شده است با عنوان « نظم القرآن»[13]. ابوبكر احمد‌بن علي مشهور به «ابن اخشيد»(م 326) از بزرگان و متكلمان معتزله كه وي را لقب « شيخ المعتزله » داده‌اند، و آثار و نگاشته‌هايش را ستوده‌اند[14]، در علوم قرآني كتابهاي «نقل القرآن» و « نظم القرآن» را نگاشت[15].
ابوبكر محمد‌بن قاسم بن بشار الأنباري نحوي (م 328) در علوم قرآني كتابهاي «‌الهاءات في كتاب الله»، « الرد علي من خالف مصحف عثمان»، « المشكل في معاني القرآن»، « ايضاح الوقف و الأبتداء‌في القرآن الكريم » و « عجائب علوم القرآن»[16] را نگاشت . كتاب « ايضاح الوقف ...» در دو مجلد چاپ شده است[17] با مقدمه‌‌اي بسيار سودمند درباره كتاب،‌مؤلف و شيوه تحقيق آن. و نيز فهارس فني و كارآمد. از كتاب « عجائب علوم القرآن» آقاي صبحي صالح نسخه‌اي نشان داده و گفته است كه :‌
« در آن كتاب درباره فضائل قرآن، كتابت مصاحف، چگونگي نزول قرآن و مسئله « احرف سبعه» عدد سوره‌ها و آيه‌ها و كلمات قرآن سخن رفته است[18]»
بيفزاييم كه گويا اين كتاب اولين اثري است كه با عنوان « علوم قرآن» به موضوعات علوم قرآني پرداخته است.
ابوبكر محمد‌بن عزيز سجستاني (م 330) « غريب القرآن» را نگاشت و طرحي نو در نگارش آن درانداخت. او آيات را بر أتساس حروف الفبا شكل داد و 15 سال در تنقيح و تكميل آن كوشيد. سيوطي مي‌گويند:
« غريب القرآن را به نيكويي نگاشت،‌او در پانزده سال بر استادش ابن انباري نگاشته‌هايش را مي‌خواند و تصحيح مي‌كرد[19]»
غريب القرآن با تحقيق و تعليق و بگونه‌هاي مختلف چاپ شده است . بهترين چاپ آن،‌به تحقيق دكتر يوسف مرعشلي است با مقدمه‌اي سودمند كه به سال 1410 نشر يافته است[20].
آقاي دكتر صبحي صالح در ضمن شمارش آثار علوم قرآني از كتابي ياد مي‌كند با عنوان « المختزن في علوم القرآنظ نگاشته ابوالحسن علي بن اسماعيل بن اسحق (مشهور به ابوالحن اشعري ) پيشواي اشاعره[21]. ولي ظاهراً اين كتاب تفسيري بوده است بسيار گسترده اما ناتمام از ابوالحسن اشعري. ابن فرحون نوشته است:
«او كتابي دارد با عنوان « المختزن في علوم القرآن» كه براستي كتابي است بزرگ و تا سوره كهف نگاشته است در صد جزء و يا بيشتر [22]».
ابوجعفر احمد بن محمد بن نحاس (م 338) از اديبان و نحويان بزرگ قرن چهارم كتابهاي « اعراب القرآن»، « معاني القرآن» و « الناسخ و المنسوخ» را نگاشت . اعراب القرآن نحاس از آثار مهم اين موضوع است. اعراب القرآن با تحقيق شايسته و مقدمه سودمند آقاي دكتر زهير غازي زاهد منتشر شده است [23]. به أبوعبدالله محمد بن ابراهيم ـ معروف به أبي زينب ـ نعماني (م حدود 350) كتابي نسبت داده شده است با عنوان « صنوف آيات القرآن ». مجموعه اين رساله را علامه مجلسي (ره) در بحارالانوار (ج 98 ، 90 ـ 1) آورده است. اين مجموعه با عنوان « رسالة المحكم و المتشابه » و با انتساب به سيد مرتضي (ره) نيز جداگانه نشر يافته است كه قطعاً اين انتساب درست نيست. آيا رساله « صنوف آيات القرآن» از نعماني است؟ آيا اين مجموعه همان رساله « ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابه» سعدبن عبدالله اشعري است؟ كه بخشي از آن را علامه مجلسي نقل كرده است و پيشتر از آن ياد كريم پاسخ هيچكدام از اين سئوالها را قاطعانه نمي‌شود داد. بهر حال انتساب آن به نعماني نيز چندان روشن نيست[24].
به ، محمد بن علي بن محمد كرجي (م 360) كتابي با عنوان « نكت القرآن الداله علي البيان،‌في انواع العلوم و الأحكام المنبه عن اختلاف الأنام » نسبت داده شده است . [25] آقاي صبحي صالح كه از اين اثر ياد كرده، نسخه‌اي از آن نيز نشان داده است.
ابوعبدالله احمد بن محمد بن سيار (م 368 ) در اين قرن « ثواب القرآن»، « التنزيل و التحريف» را نگاشت. از اين كتاب با عنوان « القراآت » نيز ياد شده است [26] . وي از غاليان و تحريفگران بوده است. رجاليان وي را به فساد در مذهب،‌آميخته‌سازي صحيح و سقيم،‌نااستواري درنقل و ضعف در نقل حديث نسبت داده‌اند اين كتاب از جمله منابع مرحوم ميرزا حسين نوري در كتاب بي‌پايه « فصل الخطاب » است [27] .
حسن بن احمد بن عبدالغفار(م 377) از عالمان، اديبان و چهره‌هاي برجسته اين قرن و مشهور به « ابوعلي فارسي» كتاب « الحجه للقراء السبعه» را نگاشت . أبوعلي در « فسا» از مادر بزاد و در بغداد زندگي را بدرود گفت. او از چهره‌هاي منور سلسله اديبان و عالمان شيعي است[28].
« الحجه ...» را در عرضه ،‌بررسي و توجيه قرائتها بهترين و استوارترين كتاب دانسته‌اند. « الحجه ...» بارها چاپ شده است،‌چاپ محقق و ارجمند سودمندي از آن را دكتر بدرالدين قهوجي و بشير جويجاني نشر داده‌اند[29].
اين چاپ را دو تن از محققان عرب آقايان عبدالعزيز رباح، احمد يوسف دقاق مراجعه كرده و در تدقيق و استوارسازي متن آن كوشيده‌اند . آقاي دقاق مقدمه‌اي سودمند نگاشته و در ضمن آن از موضوع كتاب وزندگاني و شخصيت علمي ابوعلي سخن گفته است . آقاي دكتر شلبي در كتابي مفرد درباره ابوعلي به اثبات تشيع وي پرداخته است. آقاي دقاق تلاش بي‌ثمري بكار بسته در اين نسبت ترديد افكند!! .
ابوالحسن علي بن عيسي رماني (م 384 ) از متكلمان چيره‌دست اعتزالي ، رساله كوچكي نگاشت با عنوان « النكت في اعجاز القرآن». ابوحيان توحيدي او را بسيار مي‌ستود . و او را در تأله ، فصاحت،‌تقوي سرآمد مي‌دانست. رماني بر برتري علي (ع) بر همگان پس از رسول‌الله(ص) باور داشت از اين روي وي را به تشيع نسبت مي‌دادند [30] در سير تاريخي نگارشهاي « اعجاز قرآن» اثر رماني شايان توجه است صادق رافعي مي‌گويد:
« رماني با نگاشتن اين رساله پس از جاحظ و واسطي سومين گام مهم را در تبيين و توضيح اعجاز قرآن برگرفت و مسئله نظم و اسلوب بياني را در پيوند با اعجاز قرآني بروشني بازگفت[31]».
رساله رماني به ضميمه دو رساله ديگر با تحقيق و تصحيح ، محمد خلف‌الله و دكتر محمد زغلول سلام نشر يافته است[32]. رماني تفسير بزرگي بر قرآن كريم نيز داشته است،‌اين تفسير در اختيار سيد بن طاووس (ره) بوده و از آن در سعد السعود نقل كرده است[33].
ابومحمد،‌عبدالله بن عبدالرحمن قيرواني (م 386؟) از عالمان برجسته و سرآمدان مذهب مالكي، كتابي نگاشت با عنوان « اعجاز القرآن»[34] او پيشواي مغربيان در فقه و دانش بود و آثارش معتمد فتوايي آن ديار [35].
محمد بن علي الأدفوي (م 388) را كتابي است با عنوان « الأستغناء [الأستفتاء] في علوم القرآن.» آقاي صبحي صالح از اين كتاب در ضمن كتابهاي علوم قرآني ياد كرده است[36] اما ظاهراً اين كتاب تفسير قرآن است و نه علوم قرآني، سيوطي بدان عنوان « تفسير القرآن» داده مي‌گويد:
« كتابي در تفسير قرآن دارد در صدوبيست جلد.»[37]
در مقام ديگر نوشته است:
« او كتابي پرداخت در تفسير قرآن با عنوان « الأستفناء» درصد جلد.» [38]
در ديگر منابع شرح حال نگاري نيز از آن بعنوان تفسير ياد شده است و نه كتابي در علوم قرآن[39].
ابوسليمان حمد بن محمد بن ابراهيم خطابي (م 388) از اديبان و عالمان و محدثان اين قرن رساله‌اي كوتاه پرداخت در اعجاز قرآن با عنوان « بيان اعجاز القرآن ». نگاشته خطابي اثري است قويم، او از يكسوي در آينه تاتواني عربها و بليغان آنروزگار را از مانندآوري با قرآن نشان مي‌دهد و بر آن تأكيد مي‌ورزد و آنگاه چرايي اين حقيقت را در ابعاد مختلف مي‌نماياند، و از سوي ديگر ديدگاه « صرفه» در اعجاز را به نقد مي‌كشد و آنرا در تضاد با صريح آيات الهي و از جمله آيه /88 از سوره اسراء مي‌داند[40] . خطابي در اعجاز قرآن به نكته‌اي بديع اشاره مي‌كند و تأكيد مي‌كند كه بدين نكته كسي قبل از وي نپرداخته است. و آن آهنگ تأثيرگذار و ايجاد جاذبه، حلاوت و خشوع در دلهاست. رساله خطابي در مجموعه‌اي با عنوان « ثلاث رسائل في اعجاز القرآن» كه پيشتر از آن ياد كرديم چاپ شده است[41] .
آثار باقلاني و نيز سيد رضي و برخي از عالمان كه در دهه اول قرن پنجم زندگي را بدرود گفته‌اند،‌نيز شايسته مي‌نمود كه در ميان آثار قرن چهارم ياد شود.

پی نوشت ها:

[1] الفهرست/ 220،‌طبقات المفسرين، ج/2/148
[2] الفهرست / 41، طبقات المفسرين ،‌ج /142، سير اعلام النبلاء، ج 14/278.
[3] الفهرست / 95.
[4] مباحث في علوم القرآن 124.
[5] فنون الأفنان في عيون علوم القرآن(مقدمه)/73.
[6] الوافي بالوفيات،‌ج 3/44،‌النجوم الزاهره،‌ج 3/195،‌تاريخ بغداد،‌ج 5/236.
[7] مدارك پيشين.
[8] رجال النجاشي / 64 ـ 63 و نيز بنگريد به : خاندان نوبختي / 130.
[9] الفهرست 288/،‌طبقات المفسرين،‌ج 1/ 229.
[10] الفهرست 67/، معجم الأدباء،‌ج 18/136 و نيز بنگريد به دائرة المعارف بزرگ اسلامي،‌ ج 3/506، دائرة المعارف تشيع، ج 1/319.
[11] الفهرست/153،‌معجم الأدباء، ج 3/67، طبقات المفسرين،‌ج 1/44.
[12] بنگريد به معجم الأدباء،‌ج 3/77 كه داراي نكاتي است سودمند در جايگاه بلخي در علوم قرآني و نيز به : تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري،‌ج 1/227،‌دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي،‌ج 5/505.
[13] رجال النجاشي /379، الذريعه، ج 24/220.
[14] سير اعلام النبلاء، ج 15/217،‌الوافي بالوفيات، ج 7/216.
[15] الفهرست /41 و 221 ،‌سير اعلام نبلاء، ج 15/218.
[16] در « التمهيد في علوم القرآن» ج 1/9 اين كتاب به أبوالبركات عبدالرحمن بن سعيد انباري نسبت داده شده است كه درس نيست. ديگر اينكه سالمرگ ابوالبركات 328 دانسته شده است كه اينهم درست نيست وي به سال 577 زندگي را بدرون گفته و از عالمان قرن ششم است و نه چهارم.
[17] به تحقيق محيي‌الدين عبدالرحمن رمضان، 1390 . براي آثار انباري رك : الفهرست /82، الاعلام ،‌ج 6/324.
[18] مباحث في علوم القرآن/122.
[19] بغية الوعاء، ج 1/171.
[20] البرهان في علوم القرآن، ج 1/393(پانوشت) از چاپهاي متعدد آن ياد كرده است.
[21] مباحث في علوم القرآن/122.
[22] الديباج المذهب في معرفة اعيان علماء المذهب،‌ج 2/95.
[23] براي آگاهي از چگونگي محتواي اعراب القرآن بنگريد: النحو و كتب التفسير، ج 1/470 به بعد. الناسخ و المنسوخ، نيز چاپ شده است و معاني القرآن همچنان بصورت خطي باقي است بنگريد به : اعراب القرآن،‌ج 1/28.
[24] بنگريد به مقاله تحقيقي « رسائلي پيرامون قرآن منسوب به اهل بيت(ع) كيهان انديشه ،‌شماره 28 /114.
[25] مباحث في علوم القرآن /122 اما در منابع شرح حال وي در ميان آثارش از اين كتاب نامي نيست. رك: سير اعلام النبلاء ، ج 16/213، الوافي بالوفيات، ج 4/114.
[26] رجال النجاشي / 80
[27] بنگريد به : معجم رجال الحديث، ج 2/282،‌الذريعه،‌ج 17/52 .
[28] بنگريد به : بغية الوعاة، ج 1/218، معجم الأدباء،‌ج 7/232، روضات الجنات، ج 3/76،‌اعيان الشيعه، ج 5/7.
[29] دارالمأمون للتراث /1404.
[30] بنگريد به : سير اعلام النبلاء ،‌ج 16/533، معجم الأدبا، ج 14/73، طبقات المفسرين، ج 1/419،‌وفيات الأعيان، ج 3/299، طبقات اعلام الشيعه(القرن الرابع)/193.
[31] اعجاز القرآن/152. در تحليل كتاب رماني بنگريد به : اعجاز القرآن البياني، بين النظرية و التطبيق، حفني محمد شرف/37،‌اثرالقرآن في تطور النقد العربي الي آخر القرن الرابع الهجري، محمد زغلول سلام /234.
[32] دارالمعارف. مصر/1387.
[33] سعد السعود/242، كتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او/540.
[34] معجم المفسرين ،‌ج 1/312 با عنوان « البيان في العجاز القرآن » معجم مصنفات القرآن،‌ج 1/146.
[35] الفهرست /253 ، سير اعلام النبلاء،‌ج 17/11،‌تاريخ التراث العربي، ج 1، 3/167، النجوم الزهراه،‌ج 4/200 ،‌الديباج المذهب، ج 1/427.
[36] مباحث في علوم القرآن/122 و نيز بنگريد به : التمهيد في علوم القرآن، ج 1/10.
[37] طبقات المفسرين / 112.
[38] بغية‌الوعاة،‌ج 1/189.
[39] بنگريد به : الوافي بالوفيات ،‌ج 4/17،‌طبقات المفسرين، ج 2/197، طبقات القراء، ج 2/199 و ...
[40] قل لئن اجتمعت الأنس و الجن علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله ...
[41] براي آگاهي ازچگونگي اين رساله بنگريد به : اعجاز القرآن بين النظريه و التطبيق/47،‌اثر القرآن في تطور النقد العربي الي آخري القرن الرابع الهجري / 250 .

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:36 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني در قرن اول و دوم

سير نگارشهاي علوم قرآني در قرن اول و دوم

محمد علي مهدوي راد

بخش عظيمي از نگاشته‌ها و آثاري كه در آستانه قرآن سامان يافته است، در فرهنگ اسلامي به علوم قرآني شهره‌اند. اكنون بنگريم عالمان و قرآن پژوهان از علوم قرآني چه دانشها و چگونه آگاهيهايي را مراد مي‌كنند؛ و نگارش اين آثار چگونه آغاز شد و سير و تحول آن چه سان بوده است .
برخي از محققان از محققان در تعريف علوم قرآني آورده‌اند :
« اين علوم در نگاه آنان(قرآن پژوهان) مجموعه‌اي از مسائل را شامل مي‌شود كه درباره قرآن كريم بحث مي‌كنند مانند: نزول قرآن، كتاب آن ، ترتيب آيات در مصاحف، ويژگيها و اهداف قرآن، ناسخ و منسوخ قرآن و ...[1]»
عبدالعظيم زرقاني دراثر سودمندش : مناهل العرفان ، علوم قرآني را بدين گونه تعريف كرده است:
« علوم قرآني مباحثي است متعلق به قرآن كريم، مانند نزول قرآن، جمع و كتابت آن، قرائت و تفسير آن، اعجاز و ناسخ و منسوخ و ... »[2]
ويسنده‌اي ديگر در تعريف آن نوشته است:
« بحثنهاي مهم و كلي متعلق به قران كريم را علوم قرآني توان ناميد، كه هر كدام از عناوين آن ممكن است دانش مستقلي را شكل دهد.»[3]
قرآن پژوه سختكوش و پركار مصري دكتر محمد سالم محيسن نوشته‌اند:
«مباحث متعلق به قرآن از قبيل ؛ نزول قرآن، مبدء، كيفيت،‌مكان و مدت آن،‌جمع قرآن و كتابت آن در عصر پيامبر و پس از آن، اعجاز قرآن و مانند ناپذيري آن، ناسخ و منسوخ،‌ محكم و متشابه، سوگندها، امثال، ترتيب و تناسب سوره‌ها، ترتيل واداء آيات و .... از جمله علوم قرآني است.»[4]
با توجه به آنچه آورديم روشن است كه ، علوم قرآني بر روي هم دانشهايي را شامل خواهد بود كه مباحث كلي شناخت قرآن را تبيين كند و پرسشهاي گونه‌گون متعلق به قرآن و چگونگي آن را پاسخ گويد؛ كه به گونه‌اي مي‌توان از آنها به پيشنياز تفسير و شناخت قرآن ياد كرد. از اين روي هرگز نمي‌توان عناوين اين مباحث را محدود تلقي كرد؛ و بر اين باور بود كه آگاهيهاي محدود و معين و ثابتي داخل در حوزه علوم قرآني است و نه جز آن. به مثل يكي ، دو دهه پيش پرسشي جدي درباره قصه‌ها، نقلها و گزارشهاي قرآني مطرح شد؛ كه اين همه نقل، عيني ، دقيق و تابع رخدادها در گذرگاه زمان است و يا نه؟ در مصر عالماني بر اين باور بودند كه بسياري از اين گزارشها و نقلها و قصه‌ها سمبليك است و پرداخته شده است، براي آن كه از آن بهره اخلاقي، تربيتي و ... گرفته شود. مانند بسياري از داستانها و قصه‌ها در فرهنگ بشري.[5]
استاد شهيد مرتضي مطهري؛ به هنگام بحث از سيره نبوي در ضمن خطابه‌اي، به گونه‌اي گذرا از اين ديدگاه ياد كرده و فرموده‌اند:
« بعضي‌ها راجع به بعضي از قصص قرآن گفته‌اند: كه قرآن هدفش مقدس است، قصص را نقل مي كند براي پند عبرت گرفت؛ قرآن كه كتاب تاريخ نيست كه بخواهد وقايع نگاري بكند، وقايع را قرآن براي پندها ذكر مي‌كند و ....»
استاد اين كلام را توضيح مي‌دهند؛ و آن گاه مي‌گويند:
« ولي اين حرف، بسيار حرف مفتي است، محال است كه انبياء، در منطق نبوت، براي يك حقيقت(العياذبالله) يك امر واقع نشده و يك دروغ را ولو به صورت تمثل بيان كند[6]»
به هر حال اين چگونگي ، افزون بر مطالب بسياري ديگر در باب قصه و قصه‌هاي قرآني از جملهبحثهاي سودمند و جدي علوم قرآني است.
اكنون يكي از بحثهاي مهم و جدي در ساحت مسائل كلامي (كلام جديد) زبان دين است؛ و مالاً زبان قرآن؛ كه اين زبان چگونه زباني است، زبان عرفي است و يا زبان علمي و فني؟ پيوند علم و قرآن؛ و چگونگي تفسيرهاي علمي ، روائي و ناروائي نگرش علمي به قرآن و ... مسائل ديگري از اين دست، مي‌تواند در حوزه مسائل علوم قرآني قرار گيرد.
يادآوري كنم كه گاهي پيشينيان از عنوان « علوم قرآن» دانشهاي قرآني را مراد مي‌كردند،‌يعني علومي كه در ايات الهي است و دانشهايي كه از قرآن مي‌توان بهره گرفت. از ابي‌بكرمحمدبن‌عبدالله عربي نقل كرده‌اند كه :
« 77450 دانش در قرآن است، و اين عدد را بايد ضرب در چهار كرد، تا ابعاد علوم قرآني به دست آيد، چون هر كلمه‌اي ظاهري دارد و باطني، حدي و مطلعي و ...[7]»
اين گشاده‌دستي در تعيين مصداق علوم قرآن(بدين معني) را سيوطي هم دارد و برخي ديگر از عالمان[8] .
اكنون بايد يادآوري كنم كه جاي اين بحث (چنان كه اشاره رفت) در بحث انديشه برانگيز رابطه علم و قرآن است كه بايد گفته آيد درمقامي ديگري.
اين را نيز بيفزايم كه تعريفهاي ياد شده از علوم قرآني تا حدودي نشانگر آن چيزي است كه پيشينيان در تعريف علم مي‌گفتند و تأكيد مي‌ورزيدند كه «موضوعات و مسائل» علم نبايد از تعريف آن بيرون باشد و موضوع علم را بحث از عوارض ذاتي و اصلي آن تلقي مي‌كردند، بنابراين علوم قرآني دانشهايي را خواهد گرفت كه به گونه‌اي مستقيم درباره قرآن و چگونگي‌هاي آن بحث كند. روانشاد دكتر محمد رضا صالحي كرماني با توجه به اين نكته در تعريف علوم قرآني نوشته‌اند:
« علوم قرآني، علوم هستند كه درباره حالات و عوارض ذاتي و اختصاصي «قرآن كريم » بحث كرده و موضوع در تمامي آنها قرآن است.»(درآمدي بر علوم قرآني /18)
در پايان‌اين نگاه گذرا به علوم قرآني و چگونگي محدوده آن بايد بگوئيم كه برخي از عالمان دريافتن تعريفي جامع و مانع از علوم را از دانشها و عناوين ممكن ندانسته‌اند و از اين رو برخي از آن بزرگواران تنبه داده‌اند كه اين تعريفها غالباً «شرح الأسم» است.
فقيه و اصولي دقيق النظر، آخوند خراساني،‌رضوان‌الله عليه، پس از آنكه تعاريف اصوليان درباره « مفهوم» را گزارش مي‌كند، مي‌نويسد:
« درباره‌ اين تعريف عالمان سخن بسيار گفته و فراوان درباره آن نقض و ابرام روا داشته‌اند، با اين كه اينگونه بحثها را مجالي نيست و چنانكه ما بارها اشاره كرده‌ايم اين تعريف مانند شرح نامها و تفسير واژه‌هاست و نه فراتر از آن .»[9]
بنابراين نبايد انتظار داشت كه تعاريف ياد شده دقيقاً جامع و مانع باشند، بلكه توان گفت اينها تا حدودي ابعاد علوم قرآني و محدوده آنرا روشنگرند.

پيشينه نگاشته‌هاي علوم قرآني

انديشيدن مسلمانان در ابعاد مختلف قرآن زمينه نگارشهاي گونه‌گوني را پديد آورد. اگر بحث و گفت‌گو در واژه‌ها و كلمات دشوار باب قرآن را از علوم قرآني بدانيم و مجموعه‌هايي با عنوان «غريب القرآن» ، «لغات القرآن» را در اين رده وارد كنيم، پيشينه آثار علوم قرآني بسي كهن خواهد بود. سيوطي عنوان ياد شده را يكي از عناوين علوم قرآني دانسته .[10] و نيز بدرالدين محمد بن عبدالله زركشي [11]. از سوي ديگر اگز برخي از آنچه را در اين زمينه به ابن عباس نسبت مي‌دهند، آثار مدون تلقي كنيم، بايد پيشينه اين گونه آثار را در دوره صحابه جستجو كنيم. ابن نديم كتابي در نزول قرآن به اين عباس نسبت مي‌دهد نسبت مي‌دهد كه آنرا عكرمه روايت كرده است.[12]
فؤاد سزگين در علوم قرآني كتابهاي ذيل را به ابن عباس نسبت داده است:
1ـ غريب القرآن 2ـ مسائل نافع بن الازرق 3ـ اللغات في القرآن.[13]

1ـ غريب القرآن

به تهذيب و روايت عطاء بن أبي رباح (م 114 هـ ) و نيز روايت علي بن أبن طلحه(م143 هـ) در اختيار است.سيوطي اين مجموعه را در « الآتقان» نقل كرده؛ و يادآوري كرده است، كه طريق علي بن ابي طلحه استوارترين طريق نقل از ابن عباس است.[14]
از كلام سيوطي چنين بر مي‌آيد كه محمد بن اسماعيل بخاري نيز تمام اين مجموعه را در كتابش آورده است . اما ظاهراً آنچه را بخاري نقل كرده است گزينشي است از روايت أبي طلحه.[15]
آقاي دكتر احمد برلوط اثري با عنوان « كتاب غريب القرآن»[16]، از ابن عباس با تحقيق و تعليق منتشر كرده است كه همان « اللغات في القرآن» است و پس از اين، از آن سخن خواهيم گفت.

2- مسائل نافع بن الأزرق

نافع بن ازرق[17] درباره و اژه‌هايي از آيات الهي از ابن عباس سئوال ميكند و از او مي‌خواهد كه معنايي را كه براي واژه بيان مي‌كند به شعر شاعران مستند كند؛ و ابن عباس سئوالهاي وي را بدان گونه كه مي‌خواسته پاسخ مي‌گويد. اين مجموعه با طرق مختلف و با اختلافها، كاستيها و فزونيهايي در منابع حديثي و أدبي نقل شده است.[18]اما به روشني نمي‌توان داوري كرد كه چه مقدار از اين مسائل مورد گفت‌گو قرار گرفته و در چند جلسه بحث شده و چگونه گزارش و نقل گرديده است . به هر حال اين مجموعه به لحاظ تاريخي، واژه‌شناسي و پيشينه بحثهايي از اين دست، قابل تامل است. محقق و محدث عاليقدر مصري محمد فؤاد عبدالباقي، اين مجموعه را بر اساس حروف الفبا تنظيم كرده و در پايان كتاب معجم غريب القرآن چاپ كرده است. خانم دكتر عايشه بنت الشاطي نيز اين مجموعه را بر اساس « الأعجاز البياني للقرآن»[19] آورده است. خانم بنت الشاطي در ضمن مقدمه‌اي عالمانه از اهميت اين مجموعه سخن گفته و آن گاه متن منقح مسائل را عرضه كرده است . وي پس از گزارش متن مسألة با توضيحاتي عالمانه و سودمند چگونگي تبيين لغوي ابن عباس را باز گفته و موارد كاربرد واژه در قرآن را گزارش كرده است. و بالأخره بايد از تحقيق جديد و سودمند و كارآمدي از اين مجموعه ياد كنيم، با عنوان «مسائل نافع بن الأزرق عن عبدالله بن العباس»[20].
در اين چاپ ، محقق كتاب مجموعه روايات اين مسائل را يك جا گرد آورده است كه بر روي هم بقه 286 مسألة رسيده است. محقق كتاب باتلاشي ستودني و دقتي شايان تقدير، متن سؤال و جواب ابن عباس را نقل مي‌كند و آن گاه نقلهاي برگزيده از نسخه‌ها را با متون كهن تفسيري و حديثي مقارنه مي‌كند و اشعار مستشهد را منبع‌يابي كرده،‌چگونگي آنها را بيان مي‌:ند. مقدمه عالمانه وي درباره اين مسائل ، نسخه‌ها و پيشينه نقلهاي آن نيز خواندني و سودمند است.

3ـ اللغات في القرآن

از اين مجموعه در منابع كتابشناسي و شرح حال نگاري با عناوين«لغة‌ القرآن»، «لغات القبائل الوارده في القرآن الكريم» ياد شده است. محقق نامور عرب، صلاح‌الدين المنجد، اين مجموعه را بر اساس روايت عبدالله بن الحسين السامربن حسنون(م 386 هـ)‌تحقيق كرده و به سال 1366 نشر داده است.
آقاي دكتر عبدالحميد سيد طلب استاد دانشگاه كويت بر اين باور است كه چاپ آقاي منجد داراي كاستيهايي است كه كتاب را يكسر از كارآمدي انداخته است، و از سوي ديگر روايت أبي عبيد قاسم بن سلام را از آن كامل‌تر و شامل‌تر دانسته است، از اين روي به تحقيق، تصحيح و تعليق اين مجموعه بر اساس روايت ابن سلام پرداخته و جاي جاي متن را با روايت ابن حسنون سنجيده و موارد اختلاف را باز گفته است[21] وي افزون بر آنچه ياد شد، به تفصيل . معنا و چگونگي واژه ياد شده را در كتابهاي لغت و نيز آراء مفسران پي‌گيري كرده و پيشينه نقل واژه و تأثير و تأثر مفسران از اين مجموعه را نمايانده است و با فهارس بسيار سودمند و كارآمدي كه بر كتاب تنظيم كرده است، دستيابي به مطالب آن را بسيار سهل كرده است. اين مجموعه نيز اثري است فخيم و در پژوهشهاي قرآني بويژه در شناخت واژه‌هاي دخيل، بسي سودمند و كارآمد.
باري ، اگر آنچه را ياد كرديم آثار مدون تلقي كنيم، پيشينه نگارشهاي علوم قرآني را دوره صحابه بايد بدانيم و اگر چنان كه برخي از محققان گفته‌اند [22] ، اين مجموعه‌ها را گفتارهايي پراكنده بدانيم كه راويان از سخن وي گرد آورده‌اند. بايد به منابع و مصادر مراجعه كنيم و آغازين اثر، در اين باره را بيابيم .
اگر از آنچه ياد شد بگذريم، به كهن‌ترين اثري كه بر مي‌خوريم كتابي است با عنوان«كتاب في القرائه» از يحيي بن يعمر(م 89 يا 90) [23]. وي اين كتاب را در «واسط » نوشته و در آن اختلافات مصاحف مشهور را ضبط كرده است، كتاب يحيي بن بعمر تا قرن چهارم،‌بنيادي ‌ترين سرچشمه شناخت قرائتها بوده است.[24]
در قرن دوم هجري محدث و مفسر معروف، حسن بصري (م 110) نيز درباره نزول قرآن و شمارش آيات قرآن، كتابهاي «نزول القرآن» و « عدد آي القرآن» را نگاشت[25].پس از وي عبدالله بن عامر يحصبي (م 118) [26] بايد نام برد كه كتاب «اختلاف مصاحف الشام و الحجاز و العراق » و « المقطوع و الموصول» را نگاشت. و در كتاب اول از اختلافها و چگونگي مصحف‌هاي شام وحجاز و عراق سخن گفت و در كتاب دوم از وقف و وصل در آيات [27].
به زيد بن علي چهره خونين و منور تشيع كه به سال 122 شهد شهادت نوشيده است، كتابي نسبت داده‌اند با عنوان «القرائه». مي دانيم كه زيد بن علي مفسري بزرگ ، فقيهي نامدار و محدثي جليل‌القدر بود. آگاهيهاي او از تفسير و دانشهاي قرآني و قرائت بس عظيم بود . در برخي از منابع آمده است كه :
« او در بسياري از علوم قرآني متضلع بود، از جمله وجوه قراات ، كه در اين باب قرائتي ويژه دارد.»[28]
قرائت زيد را نخست « عمر بن موسي وجيهي » از معاصران زيد مدون كرد و نشر داد . اين كتاب قرنها در اختيار محققان و قرآن پژوهان بوده است[29].
اقوال زيد بن علي در قرائت،‌در تفاسير قرآن بويژه تفسيرهايي كه به قرائت توجه ويژه‌اي داشته‌اند، مانند«بحر المحيط» پراكنده است.[30]
افزون بر اين بايد از اثر جليل وي با عنوان « تفسير غريب القرآن» ياد كرد . آقاي دكتر حسن حكيم پس از آنكه مدون بودن آنچه به ابن عباس نسبت داده‌اند را مورد ترديد قرار مي‌دهد ،‌بر اين نكته تأكيد مي‌ورزد كه اولين اثري كه در « غريب القرآن» نگاشته شده است، كتاب زيد است؛ و آنچه در برخي از مصادر آمده است كه اولين اثر در اين باره آبان بن تغلب سامان داده است استوار نيست، چرا كه آبان به سال 141 زندگي را بدرود گفته است و زيد به سال 120 شهيد شده است. [31] غريب القرآن را دو تن از محققان تحقيق و تصحيح كرده‌اند و در ايران و لبنان نشر يافته است.[32]
محمد بن مسلم ... أبن شهاب زهري از محدثان و فقيهان قرن دوم هجري نيز رساله‌اي نگاشته است كوتاه با عنوان « تنزيل القرآن بمكه و المدينه »، اين رساله را نخست بار صلاح‌الدين منجد تحقيق كرد كه به سال 1383 نشر يافت . آن گاه دكتر حاتم صالح ضامن به تحقيق آن همت گماشت و در شماره‌هاي 2 و 3 جلد هشتم « مجله العلمي العراقي » منتشر كرد[33].
به محمد بن شهاب رساله‌اي با عنوان « الناسخ و المنسوخ في القرآن» نيز نسبت داده‌اند . اين رساله را نيز ، دكتر حاتم ضامن تحقيق كردهن و در شماره 2 و 3 مجلد 38 مجله ياد شده چاپ كرده است.[34]
ابو محمد اسماعيل بن عبدالرحمن سدي (م 128) (سدي كبير) از مفسران و محدثان قرن دوم هجري كه اقوال و آرائش در تفسير جايگاه شايسته‌اي دارد، كتابي پرداخته است با عنوان « الناسخ و المنسوخ» . اين جوزي از اين كتاب ياد كرده و از شيوه نگارش آن انتقاد كرده است[35].
عطاء بن أبي مسلم ميسرة الخراساني ( م 135) از مفسران، محدثان و واعظان، نيز افزون بر تفسير ، رساله‌اي در ناسخ و منسوخ داشته است .[36] سزگين بر اين باور است كه نقلهايي از اين مجموعه در تفسيرها و آثار قرآني متأخران بر جاي مانده است.[37]
اكنون بايد از مفسر، عالم، محدث بزرگ و جليل القدر شيعه أبان بن تغلب (م 141) ياد كرد،‌با دو اثر قرآني « غريب القرآن» و كتاب در قراآت . شيخ طوسي رضوان آلله عليه از غريب القرآن وي ياد كرده مي‌نويسد:
« كتابي در تبيين واژه‌هاي دشوارياب در قرآن نگاشت و شواهد آن را از شعر آورد[38]».
نجاشي رضوان‌الله عليه نوشته است:
« أبان ( كه بيكران رحمت الهي بر او باد) در تمام فنون از دانش: در قرآن، فقه، حديث، أدب، لغت و نحو پيشتاز بود، كتابهايي نگاشت از جمله « تفسير غريب القرآن» و « كتاب الفضائل» [39].
او را در قرائت قران نيز به جايگاه بلند و آگاهيهاي گسترده ستوده‌اند [40]، ابن نديم مي‌نويسد:
« أبان بن تغلب كتابهايي دارد .... از جمله آنهاست... كتاب القراآت[41]».
در برخي از منابع از جمله، الفهرست ابن نديم به أبان بن تغلب « معاني القرآن» نسبت داده‌اند كه با توجه به چگونگي‌هاي « معاني القرآن» ها بايد همان « تفسير غريب آلقرآن» باشد. پس از اين، بدين نكته اشاره خواهيم كرد.
محمد بن سائب كلبي (م 146) ، از مفسران ، تبارشناسان و مورخان كه او را آغازگر تدوين در « احكام القرآن» دانسته‌اند،‌كتابي پرداخته است در « ناسخ و منسوخ در قرآن» كه ابن نديم از آن ياد كرده است[42].
مقاتل بن سليمان (م 150) از مفسران، محدثان و فقيهاني است كه در آستانه قرآن آثاري سامان داده است و در علوم قرآني، برخي از نگاشته‌هايش بلند آوازه است. در علوم قرآني كتابهاي « للغات في القرآن»، « الجوابات في القران»، « الناسخ و المنسوخ في القرآن»، « الوجوه و النظائر في القرآن الكريم» و « الآيات المتشابهات » را به وي نسبت داده‌اند. [43] دكتر عبدالله محمود شحاته؛ كه كتاب الوجوه و النظائر وي را تحقيق كرده و با عنوان « الأشباه و النظائر » نشر داده است، احتمال مي‌دهد كه « الآيات المتشابهات» عنوان ديگر همان « الوجوه و النظائر» باشد [44].
الأشباه و النظائر از كهن‌ترين آثاري است كه در اين زمينه نگاشته شده است. چنان كه ياد كرديم اين اثر را آقاي شحاته تحقيق كرده‌اند. وي افزون بر تحقيق عالمانه متن ؛ مقدمه دراز دامن و سودمندي درباره مقاتل و آثار وي نگاشته است.[45]
ابو عمر بن علاء زبان بن عمار تميمي ( م 154) [46] كه از قراء‌ سبعه است،‌ و در ميان آنان به كثرت استادان و مشايخ قرائت مشهور است، او نيز در اين زمينه آثاري دارد . كتابي با عنوان « الوقف و الأبتداء» و كتابي ديگر با عنوان « كتاب القراآت » بدو نسبت داده‌اند.[47]
به حمزة بن حبيب (م 156) يكي ديگران از قاريان هفتگانه، نيز كتابهايي در علوم قرآني نسبت داده‌اند مانند: «القرائه» ، « متشابه القرآن» و « المقطوع و الموصول في القرآن» كتاب « اسباع القران» و « كتاب حدود آي القرآن»[48]. حمزة بن حبيب از اصحاب امام صادق (ع) و از قاريان شيعه است، او قرآن را بر امام صادق (ع)‌و گروهي از قاريان، سليمان بن مهران اعمش، حمران بن اعين و .... قرائت كرده است [49].
موسي بن هارون (م حدود 170) از شاگردان أبان تغلب،‌كتابي نگاشته است با عنوان « الوجوه و النظائر في القرآن الكريم » كه اكنون در اختيار است و آقاي دكتر حاتم صالح‌الضامن آن را تحقيق و تصحيح كرده است، تحقيق آقاي ضامن عالمانه است . وي كتاب را بر پايه دو نسخه مقابله و تصحيح كرده و در پانوشتها متن را با نقلهايي كه كتابهاي ديگر از وي گرفته‌اند سنجيده و فهارس سودمند و كارآمدي بدان افزوده است[50].
در سالهاي پاياني قرن دوم بايد از علي بن حمزه كسائي ياد كنيم، عالم، اديب، قاري و نحوي بلند آوازه و يكي از قراء سبعه با كتابهاي « معاني القرآن»، « القراآت» و « ما اشتبه من لفظ القرآن و تناظر من كلمات الفرقان»، ط كتاب مقطوع القرآن و موصوله»، «‌كتاب الهاات المكني بها في القرآن»[51] آنچه تا بدين جا آورده‌ايم ، آثار نگاشته شده در علوم قرآني بود در سالهاي پاياني قرن اول و قرن دوم،‌با تأكيد بر اينكه اين نگرش و نگارش گذرا است و ادعاي استقصاء‌ را ندارد.

پی نوشت ها:

[1] مباحث في علوم القرآن، صبحي صالح/10
[2] مناهل العرفان في علوم القرآن، ج 1/20.
[3] فنون الأفنان في عيون علوم القرآن/71.
[4] في رحاب القرآن، ج 2/8.
[5] محمد احمد خلف الله از دانشمندان مصري، بر اين باور بود . وي كتابي نگاشت با عنوان«الفن القصصي في القرآن الكريم» در تبيين و توضيح اين ديدگاه، كه عالمان مصري در نقد ديدگاههاي وي آثاري نگاشته‌اند.
[6] سيري در سيره نبوي /124 ـ 123.
[7] مناهل العرفان، ج 1/16.
[8] بنگريد به : الاتقان، ج 4/28 ، جواهر القرآن/30ـ21، ترجمه آن/38 به بعد؛ و نيز بنگريد به : التفسير العلمي للقرآن في‌الميزان /146 به بعد؛ الأمام الحكيم فخردالدين الرازي من خلال تفسيره /133 به بعد.
[9] كفاية الاصول /193، چاپ مؤسسه آل البيت لأحياء التراث.
[10] الاتقان في علوم القرآن، ج 4/231.
[11] البرهان في علوم القرآن، ج 1/365.
[12] الفهرست / 40، چاپ رضا تجدد.
[13] تاريخ التراث العربي، ج 1/68ـ67.
[14] الأتقان،‌ج 2/6ـ66.
[15] معجم غريب القرآن،‌مستخرجا من صحيح البخاري (مقدمه) .
[16] كتاب غريب القرآن، عبدالله بن عباس، حققه و قدم له،‌احمد برلوط قاهره. مكتبة الزهراء، 1413.
[17] ابوراشد نافع بن ازرق. خارجي، حروري(م 65 هـ) پيشواي گروهي از خوارج كه به «ازارقه» مشهورند. ر.ك: شرح ابن ابي الحديد ، ج 2/136 ،‌فرهنگ فرق اسلام/44، بحوث في الملل و النحل، ج 5/177.
[18] ر.ك: المعجم الكبير، الطبراني، ج 10/304، مجمع الزوائد، ج 6/303، ايضاح الوقف و الابتداء،‌ج 1/78، الكامل ، للمبرد/1145،‌الاتقان ، ج 2/67.
[19] الأعجاز البياني للقرآن ومسائل ابن الازرق ،‌الدكتوره عائشه عبدالرحمن بنت الشاطي، دارالمعارف ، مصر.
[20] مسائل نافع بن الأرزق عن عبدالله بن عباس، من طريقين: رواية أبي بكر أحمد بن جعفر بن محمد بن سلم الختلي (م 365 هـ) ،‌رواية‌أبي طاهر محمد بن علي بن منحمد بن يوسف بن العلاف (م442هـ ) حققها و علق عليها و وضع فهارسها و ذيلها بـ « ذيل مسائل نافع » التي لم ترد في هذه الروايه الدكتور، محمد احمد ادالي، الجفان و الجابي للطباعة‌و النشر، 1413.
[21] لغات القبائل الوارده في القرآن الكريم، لأبي عبيد القاسم بن سلام (م 224) روايه عن الصحابي الجليل ابن عباس، شرح و تعليق و تحقيق: الدكتور، عبدالحميد السيد طلب، مطبوعات جامعة الكويت /1404.
[22] ر. ك : المعجم العربي نشأته و تطوره / 33.
[23] يحيي بن يعمر عدواني از قاريان معروف بصره از شاگردان برجسته ابوالأسود دوئلي است. او را آگاه به فقه، حديث و لغت دانسته‌اند، و برخي بر اين باورند كه وي اولين كسي است كه قرآن را نقطه‌گذاري كرده است . ر.ك : وفيات‌ الأعيان، ج 6/173 ؛ غاية النهايه، ج 2/380 ؛ نزهة الألباء /19 ؛ بغية‌ الوعاة ،‌ج 2/345؛ الأعلام،‌ج 8/177.
[24] مقدمتان في علوم القرآن/275؛ تاريخ التراث العربي، ج/1/222؛ القراءات القرآنيه/27.
[25] الفهرست /40 ؛ تاريخ التراث العربي، ج 1/72؛ تفسير حسن البصري، (مقدمه) ج 1/43.
[26] ابو نعيم، عبدالله بن عامر يحصبي دمشقي (م 118) از قراء‌سبعه و سالها قاضي و پيشواي ديني دمشق بوده است . او را معمرترين قراء سبعه شمرده و جايگاه وي را در قرائت ستوده‌اند. ر. ك : الفهرست /31 ؛ التاريخ الصغير، ج 1/100 ؛ الجرج و التعديل، ج 5/122 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج 12/291؛ سير اعلام النبلاء ج 5/138؛ پژوهش در تاريخ قرآن كريم/347.
[27] الفهرست/39، تاريخ التراث العربي،‌ج 1/25.
[28] الحور العين/186.
[29] الفهرست، للطوسي/140.
[30] بنگريد به : تفسير الشهيد زيد بن علي، (مقدمه) /36، تحقيق، حسن محمد تقي حكيم.
[31] تفسير الشهيد زيد بن علي، المسمي « تفسير غريب القرآن» ،‌تحقيق ، حسن محمد تقي حكيم(مقدمه) 14ـ13 ممكن است استدلال جناب حكيم پذيرفتني نباشد. درست است كه آبان به سال 141 زندگي را بدرود گفته است، اما او از اصحاب حضرت باقر (ع) (م 114) بوده است و در آن روزگار در مرتبتي از دانش بود كه امام (ع) كه مي‌فرمود: اجلس في المدينه و افت الناس فاني أحب أن يري في شيعتي مثلك (الفهرست/17، رجال النجاشي/10) بنابراين كسي كه قبل از سال 114 در جايگاهي از دانش است كه مي‌تواند فتواي دهد،‌ بعيد نيست كه كتابي در « غريب القرآن» تدوين كرده بادش . بويژه اگر به اين نكته توجه كنيم كه آنان ابتداء قرآن و لغت مي‌آموختند و سپس فقه را . (يادآوري دوست دانشورم حضرت استاد سيد محمد رضا جلالي حسيني) ضبط تاريخ شهادت به سال 120 نيز گويا دقيق نيست.
[32] الف : تفسير الشهيد زيد بن علي، المسمي « تفسير غريب القرآن» ، دراسة و تحقيق، الدكتور محمد تقي حكيم ،‌بيروت، الدار العالميه، 1412 .
ب :‌تفسير غريب القرآن ،‌المنسوب الي الامام الشهدي زيد بن علي، تحقيق محمد جواد الحسيني الجلالي ، قم ، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1412.
[33] البرهان في القرآن ، ج 1/273 ، دارالمعرفه، (پانوشت).
[34] البرهان علوم القرآن، ج 2/153 (پانوشت) براي آگاهي از جايگاه ابن شهاب در علوم قرآن ر.ك : الأمام الزهري و أثره في السنه / 165 ، حارث سليمان الضاري.
[35] ناسخ القرآن و منسوخه / 102 ، ابن الجوزي، تحقيق : حسين سليم اسد الداراني / 102 و نيز ر. ك : البرهان في علوم القرآن، ج 2/154(پانوشت )‌
[36] طبقات المفسرين ،‌ج 1/ 385 ، تاريخ التراث العربي.‌ج 1/79 ،‌مسئله ناسخ و منسوخ از ديرباز دلمشغولي بسياري از قرآن پژوهان بوده است ؛ از اين روي در اين باره فراوان كتاب نگاشته‌اند، براي آگاهي از كتابشناسي ناسخ و منسوخ ر.ك : البرهان في علوم القرآن /158 ـ 151 (پانوشت).
[37] تاريخ التراث العربي،‌ج 1/79.
[38] الفهرست/17، چاپ نجف؛ ص 6 چاپ مشهد.
[39] رجال النجاشي/10 و نيز بنگريد: معجم الأدباء ،‌ج 1/108.
[40] معجم الأدباء ،‌ج 1/108؛ غاية النهايه ،‌ج 1/4 ؛ بغية الوعاة‌، ج 1/404 ، تهذيب المقال في تنقيح كتاب الرجال، ج 1/212 به بعد؛ معجم الأوائل في تاريخ العرب والمسلمين /142.
[41] الفهرست / 276، چاپ رضا تجدد.
[42] الفهرست /401،‌الوافي بالوافيات، ج 3/83، البرهان في علوم القرآن، ج 2/128 (پانوشت).
[43] تاريخ التراث العربي، ج 1/86 ، الأشباه و النظائر في القرآن الكريم/ 80 (مقدمه).
[44] الأشباه و النظائر في القرآن الكريم / 81 (مقدمه)
[45] الأشباه و النظائر في القرآن الكريم ، لمقاتل بن سليمان البلخي، دراسة‌و تحقيق، عبدالله محمود شحاته، الهيئة العامه للكتب المصريه، 1395.
[46] در نام، تارخي تولد و وفات وي اختلاف است،‌ذهبي م گويد،مشهورترين نام وي « زبان » است كه صحيح‌ترين نيز هست. سير اعلام النبلاء ، ج 6/407،‌معرفة‌ قراء الكبار،‌ج 1/100.
[47] الفهرست / 38؛ البرهان في علوم القرآن،‌ج 1/494(پانوشت) .
[48] الفهرست/32 و 39 ؛ تاريخ التراث العربي، ج 1/32 ؛ تأسيس الشيع/ 347 .
[49] رجال الطوسي/ 177؛ تأسيس الشيعه / 347؛ سفينة البحار/ 437.
[50] الوجوه و النظائر في القرآن الكريم ، هارون بن موسي القارء، تحقيق : حاتم صالح الضامن، وزارة التفاقة‌و الاعلام، دائرة الآثار و التراث ، بغداد ، 1409.
[51] الفهرست/ 72 ؛ بغية الوعاة؛ البرهان في علوم القرآن، ج 1/191 (پانوشت)؛ كتاب « ما اشتبه ...» كسائي، درباره وجوه و نظائر است، در توضيح وجوه و نظائر و براي آگاهي از آثار فراواني كه در اين باره نگاشته شده است ر.ك : البرهان في علوم القرآن. ج 1/190 به بعد (متن و پانوشت).

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:36 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات علوم قران

معرفی کشف الآیات دستنویس

دریافت فایل pdf

 

 

رهیافتی نو در تفسیر؛ نگرش ساختاری به سوره های قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

نسخه شناسی یک جلد قرآن نفیس

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:36 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

کتابی در علوم قرآن

کتابی در علوم قرآن

محمد علی مهدوی راد

آشنایی با علوم قرآن یا مقدمات لازم برای فهم قرآن مجید. علی اصغر حلبی.(چاپ اول:تهران، انتشارات اساطیر، 1369).278 ص، وزیری.
بخش عظیمی از پژوهشهای محققان اسلامی را آستانه قرآن، مباحثی تشکیل می‏دهد که از آنها با عنوان«علوم قرآن»یاد می‏شود.علوم قرآنی به گفته عبد العظیم زرقانی:
«تمام مباحثی است که به گونه‏ای درباره قرآن بحث می‏کند؛مانند بحث از نزول قرآن، جمع و ترتیب آن، قرائت و تفسیر، اعجاز، ناسخ و منسوخ و...» 1
دکتر صبحی صالح دانشمند فقید لبنانی نیز نوشته است:
«علوم قرآن-در دیدگاه عالمان-عبارت است از مجموعه مسائلی که از چگونگی قرآن کریم به لحاظ نزول، کتابت، جمع و تدوین، ترتیب مصاحف، واژه ها و بیان ویژگیها و اغراض آن بحث می‏کند.» 2
عناوین علوم قرآن زیاد است و اینک مجال پرداختن بدانها نیست، از این روی برخی از آنها را یاد می‏کنیم و می‏گذریم از جمله:تفسیر، تأویل و فرق آن دو، قرائت قاریان و سیر آن، تفسیر، مفسرّان و تطوّر آن، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، جمع و تدوین قرآن، کتابت آن، اشباه و نظایر در آن و...
گویا اوّلین کسی که در این زمینه، کتابی سامان داد «یحیی بن یعمر»از قراء معروف بصره است. 3 ابن خلکان از وی بدین گونه یاد کرده است:
«وی به علوم قرآن، نحو و لغت آشنایی داشت و دانش نحو را از ابو الأسود دوئلی فرا گرفته بود.» 4
پس از وی، ابان بن تغلب کتابی در«قرائت»و کتابی دیگر در«معانی القرآن»نگاشت. 5 پس از اینها دامنه پژوهشها در این زمینه بگسترد و عالمان و پژوهشگران زیادی در علوم قرآن، بخشهایی از آن یا تمام مباحث آن آثاری بوجود آوردند.
در سده‏های اخیر که دامنه پژوهشهای قرآنی گسترش قابل توجهی یافته است؛کاوشها و نگاشته‏های علوم قرآنی نیز جایگاهی شایسته‏ای پیدا کرده است.سخن از آغاز و تطوّر این بخش از پژوهشهای قرآنی و کفایتها و کمبودهایش فرصتی دیگر می‏طلبد.آنچه یاد شد اشاره‏ای‏ بود گذرا به یمن نقد و معرفی کتابی در این زمینه.

آشنایی با علوم قرآن یا...

نویسنده محترم، این کتاب را به عنوان متن درسی تدوین کرده و پس از آن با اندکی ویرایش و بازنگری به دست چاپ سپرده است.
ایشان در معرّفی محتوای آن نوشته‏اند:
در این رساله، نخست از تفسیر و تأویل و تنزیل(و انزال)و تعریف هر یک از آنها سخن گفته شده، و حدود هر یک تا سر حدّ امکان روشن گشته است؛آنگاه در فصل دوم از منابع تفسیر و شیوه تفسیر و طبقات مفسّران یاد شده و از تفسیر به نقل(یا به منقول)و تفسیر به عقل(یا به رأی یا به معقول)بحث شده و از نفوذ اسرائیلیّات یعنی اخبار یهود و نصاری در تفاسیر یادی شده است.فصل سوم درباره مفسّران بزرگ قرآن کریم به ویژه، ابو جعفر محمّد بن جریر طبری، شیخ طوسی، زمخشری، میبدی(رشید الدّین)، ابوالفتوح رازی، طبرسی، بیضاوی، امام فخر رازی، ابو عبد اللّه قرطبی، فیض کاشانی، طنطاوی، محمّد رشید رضا، و سرانجام از علاّمه طباطبائی و تفاسیر آنها بحثی به میان آمده تا آگاهی دانشجویان از شیوه زندگانی و چندی و چونی تفاسیر آنان بیشتر شود.در فصل چهارم از وجه تسمیه قرآن مجید و اسامی دیگر آن، چگونگی نزول قرآن، چگونگی گردآوری قرآن، تقسیم قرآن به مکّی و مدنی، و قرائت‏های قرآن مجید بحث شده است.در فصل پنجم از اقسام قرآن یعنی محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاصّ و عام و مجمل و مفصّل بحث شده است.در فصل ششم از اعجاز قرآن و اقوال دانشمندان اسلامی در این باره یاد شده.در فصل هفتم از مخلوق یا قدیم بودن قرآن بحث شده، و اجمالی از تاریخچه این مسأله از جمله مسأله محنه(یا آزمون عقاید مردمان درباره آفریدگی یا ناآفریدگی کتاب مجید)یاد گشته.در فصل هشتم از علوم خاصّ قرآنی همچون تجوید، حدیث، اقسام حدیث، کتب معروف حدیث، کتب اربعه حدیث شیعه، اقسام حدیث، راه‏های نقل حدیث؛علم فقه، مذاهب مهم فقهی شامل حنفیّه، حنبلیّه، شافعیّه، مالکیّه، ظاهریّه و شیعه؛اصول فقه، برخی مباحث عمده اصول فقه، برخی از علمای بزرگ اصول؛علم کلام، فرق علم کلام با فلسفه، تعریف علم کلام، وجه تسمیه علم کلام، موافقان و مخالفان علم کلام، تاریخچه علم کلام، مباحث مهمّ و قرآنی علم کلام همچون توحید مطلق و رؤیت خداوند، معتزله و اشعریه، ماتریدی، باقلانی، قاضی عبد الجبّار همدانی، علم کلام نزد شیعه، مبحث امامت از نظر شیعه، و برخی از علمای بزرگ کلام در مذهب شیعه بحث شده است. 6 »
مؤلف دانشور در سرآغاز کتاب با فروتنی نوشته‏اند:
«بدیهی است ابتدای کار است و راه نارفته، و لذا کتاب از نقص و کمبود خالی نخواهد بود.امیدوارم دانشوران پاکدل اگر مطالعه فرمودند و به خطا و یا ترک اولی برخوردند بر این مخلص منت نهند و تذّکر بدهند، تا در چاپ‏های بعدی به تکمیل و اصلاح بکوشم و نام نامی ایشان را به حکم قدردانی یاد کنم. 7 »
این خوی علمی و پژوهشی ستودنی است.آقای حلبی یکبار دیگر در پایان مقدمه نوشته‏اند:
«نویسنده امیدوار است که دانشجویان عزیز و خوانندگان گرامی اشتباهات و یا نواقص و ابهاماتی را که در ضمن مطالعه برمی‏خورند، تذکّر بدهند و اگر پیشنهادی دارند برای او بنویسند، تا وی در اصلاح آن ها بکوشد که‏[متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش اصلاح نپذیرد.]» 8
این بنده با علاقه‏ای که به این گونه بحثها دارم در روزهای اوّل انتشار این کتاب، آن را تهیّه کردم و با مطالعه آن بر آگاهیهای خود در این زمینه افزودم.کتاب آقای حلبی از نثری روان، استوار و پیراسته برخوردار است.مطالب غالبا مستند و دقیق و سودمند است.در ضمن مطالعه، به مواردی برخوردم که به تعبیر مؤلف می‏توان از آنها به«خطا و یا ترک اولی»یاد کرد که اینک می‏آورم:
1)در ص 7، در تعریف علوم قرآنی نوشته‏اند:
«مقصود از[علوم قرآنی‏]همه دانشهایی است که برای فهم قرآن مجید و بیان معنا و تفسیر آن، دانستن آنها بر هر مسلمان عموما و بر هر مفسّری خصوصا لازم است.»
روشن است که مصداقی بدین گستردگی برای عنوان «علوم قرآنی»نادرست است؛با این تعریف چه علمی و دانشی را می‏توان از محدوده علوم قرآن بیرون دانست؟من می‏دانم که تعریفی به اصطلاح مانع و جامع از علمی به دست دادن کار سهلی نیست.و می‏دانم که بزرگانی تعربفها را صرفا«شرح الأسم»تلقّی کرده‏اند، 9 امّا این همه، موجّه این سان گشاده دستی در تعریف نیز نخواهد بود.پیشتر تعریف علوم قرآن را از دو منبع آوردیم.
2)در ص 52، در ضمن معرّفی آثار شیخ طوسی، از «تهذیب الأحکام»یاد شده و آمده است که در تهران در دو مجلّد چاپ شده است.
یادآوری کنم که چاپ محقق آن به تحقیق و تعلیق و مقدمه آقای سید حسن موسوی خرسان در ده جلد چندین بار منتشر شده است.
3)در ص 53، از«الإستبصار فیما اختلف فیه من الأخبار»یاد شده است که متأسفانه بسیاری از اطّلاعات آمده درباره آن نادرست است.
کسانی به عنوان شارح استبصار معرفی شده‏اند که برخی هرگز استبصار را شرح نکرده‏اند و کتابهایی که به عنوان شرح استبصار آمده است، ربطی به این کتاب ندارند.«ملاذ الأخبار فی شرح الإستبصار»غلط، و درست آن«ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الأخبار»است که شرح تهذیب الأخبار شیخ است و نه شرح استبصار.و اخیرا در قم در 16 جلد منتشر شده است.
4)در ص 53 نوشته‏اند:
«و سرانجام سید نعمت الله جزائری(ف 112 ه.ق)که دو شرح بر این کتاب نوشته، و یکی از آن دو که معروفتر است غایة المرام نام دارد.و در هشت جلد چاپ شده است.»
این کتاب نیز شرح«تهذیب»است.مرحوم جزائری شرحی دیگر نیز بر تهذیب دارند مفصّلتر از این با عنوان «مقصود الأنام فی شرح تهذیب الأحکام»که هیچ کدام از این دو چاپ نشده‏اند. 10 شرح وی بر استبصار با عنوان «کشف الأسرار فی شرح الإستبصار»اینک در حال نشر است و جلد اوّل آن منتشر شده است.و بالأخره «التنبیهات»نیز استدراک رجال تهذیب نیست، بلکه شرح اسناد تهذیب و توضیح احوال رجال آن است. 11
5)در ص 54، معرّفی تبیان در کنار تفاسیر دیگر بسیار مختصر و نارساست.بیفزایم که تبیان دوبار چاپ شده است؛ابتدا به همت مرحوم آیت الله سید محمد حجّت کوه کمری در دو مجلّد بزرگ(جلد اوّل در 869 صفحه و جلد دوّم در 800 صفحه)که به سال 1365 منتشر شد، و بار دوّم به تحقیق و تعلیق آقای احمد حبیب قصیر العاملی با مقدمه محققانه و بسیار ارزشمند مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، در ده مجلّد.
چاپ ده جلدی تبیان بارهای بار به گونه افست در لبنان و ایران منتشر شده است.بنابراین تبیان هرگز چاپ 8 جلدی نداشته است.
6)در ص 54 آمده است:
«نواده دختری شیخ، فخر الدین محمد، معروف به ابن ادریس(فت 578 ه.ق)نیز آنرا مختصر کرده‏اند.»
در اینکه ابن ادریس نوه دختری شیخ طوسی باشد، شرح حال نگاران بشدّت تردید دارند.هنوز محققان نتوانسته‏اند برای این سخن مشهور-که گویا پایه‏ای ندارد- توجیه درستی بیابند. 12 دیگر اینکه، سال وفات وی 598 است و نه 578. 13 و بیفزایم که اختصار ابن ادریس از تبیان شیخ طوسی، با عنوان«المنتخب من تفسیر القرآن»در دو جلد چاپ و منتشر شده است. 14
7)در ص 60 نوشته‏اند:
ابوالفتوح در اصول دین به اعتزال مایل بوده(مانند بسیاری از شیعیان دیگر)و احتمالا همین امر موجب دلسپردگی و علاقه او به زمخشری بوده باشد.»
اتّهام گرایش شیعیان به اعتزال، از برچسبهای ناچسب اتهام آفرینانی است که به انگیزه‏های گونه‏گون، ساخته و پرداخته‏اند و عالمان شیعه را بدان متّهم می‏سازند.عالمان شیعی رهرو راستین مولی الموحدین علی-ع-و فرزندانش بوده‏اند و هرگز از هیچ متکلم اعتزالی، آراء و اندیشه‏ها و اصول دین خود را نگرفته‏اند. عالمان بزرگ و مرزداران اندیشه شیعی هماره به این نکته توجه داده‏اند، از جمله متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید- ره-در«اوائل المقالات»، «نقض فضیلة المعتزله»و «الحکایات» 15 و...
8)در همان صفحه آمده است:
«این تفسیر از قدیم‏ترین تفاسیر شیعه به زبان فارسی است(اگر قدیم‏ترین آنها نباشد)»
باید گفت که تفسیر ابوالفتوح قطعا قدیمی‏ترین تفسیر نیست.آقای محمّد جعفر یاحقی، تفسیری شیعی و کهنتر از آن را شناسانده‏اند. 16
9)در ص 62-63، ادّعای مرحوم قاضی نور الله شوشتری را مبنی بر انتحال فخر رازی از تفسیر ابو الفتوح عاری از تحقیق دانسته‏اند.
امّا بپندارم سخن آقای حلبی عاری از تحقیق است.به این نکته برخی دیگر از پژوهشگران نیز تنبّه داده‏اند 17 و این بنده نیز به هنگام یاد کردی از تفسیر ابوالفتوح به مقابله و مقایسه آن دو پرداختم و این ادّعا را عاری از تحقیق نیافتم و بخشهایی را که توان گفت وی از ابوالفتوح بهره برده است نشان دادم. 18 متأسفانه دلیل آقای حلبی بر مدّعا به هیچ روی استوار نیست، بنابراین اثبات این مدّعا«مشکل بل محال نیست».
10)در ص 75 آمده است:
«برخی گفته‏اند که تفسیر امام نا تمام مانده بود، و توسط شاگرد او شمس الدین احمد بن خلیل خوئی(فت 639 ه 1242 م)و نیز نجم الدین احمد بن محمّد قمولی (فت 777 ه 1375 م)تکمیل شده است با نظر کردن در تفسیر کبیر نیز(به ویژه از مجلّد 27 به بعد از چاپ محمد محیی الدین)صحت این قول کم و بیش ثابت می‏گردد.»
می‏افزایم که با نظر کردن در تفسیر کبیر و دقّت در صحفات آن-حتی با توجه به مجلّد 27 به بعد-قطعا نقصان تفسیر کبیر مردود دانسته خواهد شد.مسأله نقص و تکمیل تفسیر کبیر از دیرباز در میان شرح حال نگاران مطرح بوده است؛این بنده در ضمن مقاله‏ای که درباره تفسیر فخر رازی نوشته‏ام اقوال مختلف را در این زمینه نقل کرده‏ام.اینک اظهار نظر قطعی و مستند یکی از تفسیر پژوهان را می‏آورم و می‏گذرم.دکتر محسن عبد الحمید پس از آوردن اقوال مختلف و نقد و بررسی آنها می‏گوید:
«آنچه من پس از تدّبر در سرتاسر تفسیر کبیر بدان دست یافتم این است که تمام کسانی که نقصان این تفسیر را مطرح کرده‏اند به اشتباه رفته‏اند.اگر آنان متن تفسیر را از آغاز تا انجام می‏خواندند-چنانکه من چنین کردم- در می‏یافتند که تفسیر کبیر از سوره حمد تا ناس یکسر به قلم فخر رازی است.و عبارتهایی که نشانگر اشتراک فرد دیگری در نگارش آن است، حواشی و تعلیقاتی‏ است که به وسیله استنساخ کنندگان در متن، گنجانده شده است.» 19
آنگاه وی به تفصیل موارد گونه‏گونی را می‏آورد که نشانگر اتمام تفسیر به وسیله فخر رازی است.این موارد برای پژوهنده هیچ تردیدی را باقی نمی‏گذارد که فخر، خود همه تفسیر را نگاشته است.
11)در ص 79 نوشته‏اند:
«و قرطبی هر چند آن را[تفسیر الجامع لأحکام القرآن را] به شیوه مفسّران نقلی(تفسیر به منقول)تألیف کرده ولی تفسیر خود را از اخبار بی اساس و داستان‏های برگرفته از یهود«اسرائیلیات»پیراسته است.»
می‏افزایم که اولا:قرطبی، تفسیر را به شیوه مفسّران نقلی تألیف نکرده است.تفسیر وی قطعا در رده تفاسیر به رأی جای دارد و جنبه‏های فقهی آن بسیار چشم‏گیر و بارز است و آن را به لحاظ روش غالب باید تفسیر فقهی نامید چنانکه تفسیر پژوهان چنان کرده‏اند.و ثانیا:قرطبی هرگز تفسیرش را از اخبار بی‏اساس نپیراسته است.هر چند که وی در آغاز تفسیرش می‏گوید:
«من از عرضه بسیاری از اسرائیلیات و اخبار مورّخان روی برتافتم و بجز آنچه که بناچار باید یاد می‏شد نیاوردم. 20 »
امّا او هرگز به این وعده وفا نکرده است، و تفسیرش را از اخبار بی‏اساس و اسرائیلیات آکنده است؛و شگفتا که گاه با استناد به این اسرائیلیات به افاضات فقهی پرداخته و به استخراج احکام شرعی همت گماشته است.از این روی سخن محقق کتاب درست است که نوشته است:
«او از وعده‏ای که در آغاز کتاب داده روی برتافته و در مناسبتهای مختلف چونان پیشینیان خود، به گزارش اسرائیلیات روی آورده و هیچگونه دقتی را در نقل این آثار روا نداشته است. 21 »
12)در ص 79، در ارائه معرفی تفسیر قرطبی نوشته‏اند:
«در تفسیر او از تعصّب برخی مفسّران اهل سنت اثری دیده نمی‏شود.»
حقیقت نه چنان است و تفسیر قرطبی در این زمینه نیز پیراسته نیست.او بسیار متعصّبانه و عنودانه می‏نویسد و اظهار نظر می‏کند.این بنده در مقاله‏ای مفصل درباره تفسیر وی به این نکات اشاره کرده‏ام 22 و با ارائه نمونه‏های بسیاری در پایان نوشته‏ام:
«آنچه آمد اندکی از بسیار و موارد متعدّدی است از کتمانها و حق کشیهای قرطبی در تفسیر«الجامع».بدین سان، سوگمندانه قرطبی در این موارد[موارد مربوط به شیعه و اهل بیت‏]از جایگاه بلند محقق پر اطّلاع به حضیض متعصّبی زشت نگار سقوط می‏کند 23 »
برای نمونه به این موارد توجه کنید.او در ذیل آیه 40 از سوره توبه می‏نویسد:
«پیشوایان سلف در برتری علی و عثمان بر یکدیگر اختلاف کرده‏اند، ولی بسیاری از آنان بر تقدم عثمان بر علی معتقدند. 24 »
این بسیار کیستند؟قرطبی از سر تعصّب و کینه توزی است که چنین جملاتی را می‏نگارد.من در اینجا سر آن ندارم که دامنه بحث را بگسترم و داوریهای عالمان اهل سنت را بیاورم تا روشن شود که قرطبی از چه موضعی سخن می‏گوید، امّا یادکردنی است که مفسّر و متفکّر بلند جایگاهی چون سید قطب پس از نقد و بررسی چگونگی حکومت خلیفه سوّم نوشت:
«واقعا این درد اسف انگیزی است که علی(ع)سوّمین خلیفه نشد. 25 »
او روشنترین و برترین فضایل علی-ع-را منکر شده و به دفاع از پلشتیها و زشتیهای بنی امیه پرداخته و در حق کشی چیزی را فرو نگذاشته است. 26
13)در ص 82، تفسیر«المنار»نگارش رشید رضا تلقّی شده با دستمایه‏ای از گفتار و تقریرات شیخ محمّد عبده.
دقیق آن است که نوشته شود:تفسیر المنار تا آیه 126 از سوره نساء تقریر عبده و تحریر رشید رضا است.که پس از نگارش با تأیید و تصویب عبده به چاپ می‏رسید. رشید رضا مواردی را که افزوده است دقیقا از بیانات عبده جدا کرده است، از آن پس تا پایان کتاب(که در 12 مجلّد و نه در 8 مجلّد)به سبک عبده، نگاشته رشید رضا است.
14)در ص 87، اشاره‏ای است به برخی از تفاسیر شیعه، این اشاره‏ها بسیار نارساست.شایسته بود جناب حلبی از این آثار گرانقدر به این سرعت و سادگی نگذرد. در همان صفحه نوشته‏اند:
«یک تفسیر دیگر از شیخ سید عبد الله شبر(فت 1242 ه.ق)»
«شیخ سید»یعنی چه؟سپس در پاورقی نوشته‏اند:
«برای اطلاع از احوال شبر و شیوه تفسیری او- «مقدمه»تفسیر به خامه شیخ جواد بلاغی.»
مقدمه آیت الله شیخ جواد بلاغی، در حقیقت مقدمه آن بزرگوار به تفسیر ناتمام خودش یعنی«آلاء الرحمن»بوده است که ناشر تفسیر شبّر در آغاز آن آورده و بدان تصریح کرده است و در آن به هیچ روی از شبّر و روش و تفسیر وی سخن نرفته است.مقدمه‏ای که به تفسیر شبّر و شیوه وی پرداخته به خامه دکتر حامد حفنی داود، نویسنده گرانقدر مصری است.و بیفزایم که مرحوم آیت الله شبر سه تفسیر نگاشته است:1)الوجیز 2)الجوهر الثمین 3)صفوة التفاسیر.الوجیز همان است که اکنون از آن یاد شد. الجوهر الثمین در 6 جلد با چاپی منقح و زیبا با تصحیح و تعلیق سید صباح شبّر، نوه مؤلف منتشر شده است و صفوة التفاسیر همچنان بصورت خطّی باقی است. 27
15)در همین صفحه جمله معروف«ان القرآن یفسّر بعضه بعضا»حدیث تلّقی شده است؛که قطعا حدیث نیست.البته بدین مضمون احادیث فراوانی وجود دارد، از جمله کلام علی(ع)در ضمن خطبه‏ای:
«کتاب اللّه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض» 28
جمله یاد شده از ابن عباس است.برخی از عالمان نیز آن را به عنوان حدیث پیامبر آورده‏اند. 29
16)در پاورقی صفحه 89 آمده است:
«این رساله را[علی و الفلسفة الالهیة]طباطبائی به مناسبت تأسیس کنگره هزاره نهج البلاغه در تهران نوشته و بدان کنگره فرستاده است»
می‏افزایم که علاّمه طباطبایی این رساله را سالها پیش از انقلاب اسلامی و طبعا پیش از تأسیس کنگره نوشته بودند و در همان سالها به خامه آقای سید علوی ترجمه و منتشر شده بود.
17)در صفحات 101-105، از جمع و تدوین قرآن سخن رفته است؛مطالب این صفحات نیازمند نقدی مفصّل است.اینکه فرموده‏اند:
«جمع قرآن به این ترتیب که در دست ماست در روزگار رسول اکرم صورت نگرفت.»
چندان به صواب نیست و دلایل شمرده شده نیز در اثبات مدّعا نارساست.تردید در این قول، قطعی است و اینک بسیاری از محققان در پرتو دلایل محکم و استوار در جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر، تردید ندارند.دکتر صغیر می‏گوید:
«تحقیق علمی نشانگر آن است که تمام قرآن در زمان پیامبر نگاشته و جمع و تدوین شده بود.»
محقق پژوهنده استاد سید جعفر مرتضی عاملی نیز نوشته‏اند:
اگر کسی با دقت آنچه را در این زمینه آمده است بررسی کند به شواهد بسیار و دلایل قاطعی خواهد دست یافت که نشانگر جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر است» 30
آنگاه استاد به تفصیل در این باره بحث کرده و ادّله فراوانی آورده و نشان داده است که قطعا قرآن در زمان رسول الله جمع‏آوری شده بود و آنگاه به مسأله جمع قرآن پس از پیامبر رسیدگی کرده است که بسیار خواندنی و تنبه آفرین است.
18)در ص 112(پانوشت)نوشته‏اند:
«اولین بار این کار را[تدوین کشف الآیات برای قرآن را] علاّمه آلمانی فلوگل با تألیف کتاب نجوم الفرقان فی اطراف القرآن انجام داد.»
می‏افزایم که قبل از کتاب یاد شده، دست کم هفت کتاب در این باره تدوین شده بود؛کهنترین کشف الآیات قرآن کریم کتابی است با عنوان«آیة الآیات فرقانی»از شهاب الدین احمد بن محمد مدون نیشابوری 31 که در قرن نهم سامان یافته است.آقای فلوگل خود در مقدمه کتابش یادآوری می‏کند که پیش از وی کتابی به نام«نجوم الفرقان» را در این باره دیده و چون آن را بسنده مقصود نیافته دست به تدوین کشف الآیات زده است.
19)در ص 165 آمده است:
«البته چون صحابه گفته‏ها و تقریرهای پیامبر اکرم را بلافاصله پس از شنیدن یادداشت نمی‏کرده‏اند، طبعا پس از گذشتن سال‏های دراز، حفظ و نقل عین و متن الفاظ احادیث(به ویژه احادیث طولانی)مشکل بوده است.و از این روی، پس از شروع به جمع و تدوین احادیث، بسیار اتفّاق افتاده است که حدیث‏های متحدّ المضمونی با الفاظ و متون گوناگون روایت شده است که تمیز متن صحیح یا نزدیک به اصل آنها مشکل شده است.و وظیفه فنّ درایه همین است که محتوی و راویان احادیث را بررسی(«جرح و تعدیل»)کند
حدیث در روزگار رسول اکرم تدوین نشد، چه در آن روزگار پیامبر برای نوشتن قرآن مجید کاتبانی در نظر گرفت و آن جماعت، آیات و سوره‏ها را در وقت نزول می‏نوشتند، ولی برای آن چه غیر از قرآن می‏گفت کاتبی برنگماشت، و حتی احادیث نسبة زیادی در دست است که آن حضرت از تدوین حدیث نهی می‏کرد.مسلم در صحیح خود روایت می‏کند(از ابو سعید خدری)که پیامبر اکرم می‏گفت‏لا تکتبوا عنّی، و من کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه، و حدثوا عنی فلا حرج، و من کذّب علی متعمدا فلیبوأ مقعده من النّار»از من چیزی منویسید، و هرکس از زبان من غیر از قرآن چیزی نوشته است البته آن را محو کند، و لیکن از من به زبان حدیث کنید و در این باکی نیست.و هر کس بر من دروغ بندد نشیمن‏گاه او آتش باشد.برخی دیگر گفته‏اند که کتابت حدیث در آن زمان نیز رایج بوده، و در این باب بخاری در صحیح مطالبی از قول ابوهریره نقل کرده است که ما از ذکر آنها تن می‏زنیم.جماعتی از محقّقان نیز گفته‏اند که نهی از کتابت حدیث در وقت نزول قرآن بوده تا مبادا قرآن به حدیث ملتبس گردد.»
آنچه در این بخش نویسنده محترم آورده‏اند، بسیار نارساست و در ردّ و نقد آن باید مقاله‏ای دراز دامن نوشت.چنین نیست«که گفته‏ها و تقریرهای پیامبر اکرم را بلافاصله پس از شنیدن، یادداشت نکرده باشند».دهها نص قطعی، تأکید و ترغیب و تشویق پیامبر برای نگارش حدیث و ثبت و ضبط به وسیله صحابه آن بزرگوار را به ما نشان می‏دهد.اینکه پس از پیامبر بر سر نگارش و تدوین حدیث چه آمد، بحث دیگری است، امّا مطمئنا زمان پیامبر، حدیث را می‏نوشتند و ثبت می‏کردند.دکتر نور الدین عتر می‏گوید:
«احادیث بسیاری در حدّ تواتر از صحابه نقل شده است که نشانگر کتابت حدیث در زمان پیامبر است.» 32
به این حقیقت عالمان دیگری نیز اشاره کرده‏اند. 33 از این روی آنچه را برخی گفته‏اند و مستشرقان، به انگیزه‏ خدشه وارد کردن به سنت پیامبر، بر سر آن هیاهوی فراوانی راه انداخته‏اند، از ریشه تباه است.
بنابراین این جمله که:«حدیث در روزگار رسول اکرم تدوین نشد»به صواب نیست و این عبارت که:«حتی احادیث نسبة زیادی در دست است که آن حضرت از تدوین حدیث نهی می‏کرد»قابل مناقشه است.برخی از این احادیث جعلی است. 34 در جهت توجیه آنچه پس از پیامبر انجام شد و برخی دیگر-چنانکه آقای حلبی در پایان نوشته خود اشاره کرده‏اند-جهتی غیر از آنچه ایشان برداشت کرده‏اند، دارد.
20)در ص 203 آمده است:
«مؤلف شرح کتاب خود را در مدت 6 ماه و شش روز نوشته است و آن آخرین اثر شهید ثانی محسوب می‏شود.»
هر دو مطلب یاد شده، نادرست است؛یعنی نه نگارش شرح لمعه 6 ماه و شش روز بوده و نه آن، آخرین کتاب شهید ثانی است.نگارش شرح لمعه حدود 15 ماه طول کشیده است.شرح لمعه به سال 957 به پایان رسید و شهید-ره-پس از آن، تمهید القواعد، را به سال 958 و شرح البدایه را به سال 959، و رساله وجوب صلاة الجمعه را به سال 962 و...نگاشته است. 35
21)نوشته‏اند:
«تخمینا[جواهر]در پنجاه جلد 400 صفحه‏ای خواهد بود.»
یعنی با چاپ حروفی.خوانندگان می‏دانند که سالهاست چاپ جواهر الکلام با چاپ حروفی به پایان رسیده و 43 جلد است.
22)نوشته‏اند:
«نخستین شخصیت شیعی که درباره علم اصول فقه آرائی ابراز داشته و کتاب تألیف کرده سید مرتضی علم الهدی(فت 436 ه.ق)است.»
قطعا در میان عالمان شیعه سید مرتضی اوّلین کسی نیست که در علم اصول فقه آرایی ابراز داشته و کتابی نوشته است پیشتر از وی عالمان بسیاری در بخشهایی از مباحث اصول فقه، کتاب نوشته‏اند.اوّلین اثر فراگیر و مدّون در این زمینه، کتاب متکلم بزرگ شیعه شیخ مفید- ره-است.امّا باز هم اوّلین اثر نیست. 36
هنوز هم در کتاب«آشنایی با علوم قرآنی»موارد تأمل و مناقشه‏ای هست، که طرح همه آنها در گنجایش مجله نیست؛از این رو دامن سخن برمی‏چینم و برای نویسنده بزرگوار آن، آرزوی توفیق می‏کنم.

پی‏نوشتها:

(1).مناهل العرفان فی علوم القرآن.محمد عبد العظیم الزرقانی. (مصر، دار الاحیاء الکتب العربیّة).ج 1، ص 20.
(2).مباحث فی علوم القرآن.صبحی صالح.(ترکیه، استانبول، دار سعادت).ص 10.
(3).القراءات القرآنیه تاریخ و تعریف.عبد الهادی الفضلی.(بیروت، دار القلم).ص 28، به نقل از مقدمتان فی علوم القرآن، ص 275.
(4).وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان.احمد بن محمد بن ابی بکر بن خلّکان.حقّقه الدکتور احسان عباس.(قم، منشورات الشریف الرضی).ج 6، ص 173.
(5).القراءات القرآنیه(پیشگفته).
(6).آشنایی با علوم قرآنی، ص 11.
(7).همان، ص 6.
(8).همان، ص 15.
(9).کفایة الاصول.الآخوند الشیخ محمد کاظم الخراسانی.(تحقیق مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث، قم، 1409).ص 193.
(10).کشف الأسرار فی شرح الإستبصار.السید نعمة الله جزائری. حقّقه و علق و اشرف علیه السید طیب الموسوی الجزائری. (قم، مؤسسة دار الکتاب، 1408).ج 1، (مقدمه)ص 175- 203.
(11).الذریعة الی تصانیف الشیعة.آقا بزرگ الطهرانی.(تهران ، 1360).ج 4، ص 440؛زندگینامه علاّمه بحرینی.سید محمد برهانی.(تهران، مکتبة النجاح).ص 139.
(12).روضات الجنّات فی احوال العلماء و السّادات.المیرزا محمد باقر الموسوی الخراسانی.(قم، مکتبة اسماعیلیان).ج 6، ص 278؛مفاخر اسلام.علی دوانی.(تهران، امیر کبیر، 1364).ج 4، ص 18.
(13).مفاخر اسلام.(پیشگفته).
(14).المنتخب من تفسیر القرآن و النکت المستخرجة من کتاب التبیان.محمد بن احمد بن ادریس الحلّی.تحقیق السید مهدی الرجائی.(قم، منشورات مکتبة آیة اللّه العظمی المرعشی النجفی، 1409.
(15).الحکایات، املاء الشیخ المفید و روایة السید المرتضی.تحقیق السید محمد رضا الحسینی.(تراثنا، نشرة فصلیة تصدرها مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث).سال چهارم، شماره 3، ص 91. محقق بزرگوار کتاب، در مقدمه این اثر به نکات یاد شده اشاره سودمندی دارند.یادکردنی است که عالمان شیعه هماره با اعتزالیان سر ستیز علمی داشتند.نجاشی، رجالی بزرگ شیعه، «ذیل نام عبد الرحمن بن احمد بن جبریه»آورده است که:متکلمی است از اصحاب ما، خوش تألیف بود و زیبا سخن به همت او بود که محمد بن عبد الله بن مملک اصفهانی از مذهب اعتزال برگشت؛رجال النجاشی.الشیخ احمد بن علی بن احمد بن العباس النجاشی.تحقیق موسی الزنجانی.(قم، مؤسسة النشر الإسلامی).ص 236 و 380.
(16).مجله دانشکده ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. (شماره دوّم، سال هجدهم، شماره مسلسل 69).ص 211- 264 مقاله«کهن‏ترین تفسیر شیعه به زبان فارسی».
(17).تحقیق در تفسیر ابو الفتوح رازی.عسکر حقوقی.(تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1346).ج 1، ص 196؛مجله حوزه.(قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، سال چهارم، شماره دوّم).ص 69، مقاله«شناسایی برخی از تفاسیر شیعه».
(18).مجله حوزه.(سال پنجم، شماره 4)ص 80.
(19).الرازی مفسّرا.محسن عبد الحمید.(بغداد، دار الحریّه للطباعة، ).ص ص 52-63
(20).الجامع لأحکام القرآن.محمد بن احمد الأنصاری القرطبی. تصحیح احمد عبد العلیم البردونی.(بیروت، دار احیاء التراث العربی).ج 1، ص 3.
(21).همان، ص د.
(22).مجله حوزه، (سال ششم، شماره سوّم)ص 70.
(23).همان، ص 77.
(24).الجامع(پیشگفته).ج 8، ص 148.
(25).عدالت اجتماعی در اسلام.سید قطب.ترجمه محمد علی گرامی و سید هادی خسروشاهی.(قم، کتابفروشی مصطفوی، 1346).ص 378.
(26).مجله حوزه، (پیشگفته)؛الغدیر، (الطبعة الثالثه:بیروت، دار الکتاب العربی).ج 8، ص ص 288 و 250.
(27).مجله حوزه، (سال چهارم، شماره سوّم).ص 53.
(28).نهج البلاغه خطبه 133 و نیز خطبه 18.
(29).تاریخ القرآن، محمد حسین علی صغیر.(بیروت، الدار العالمیة للطباعة و النشر و التوزیع، 1403).ص 85.
(30).حقائق هامة حول القرآن الکریم.السید جعفر مرتضی العاملی. (قم، مؤسسة النشر الإسلامی).ص 63.
(31).نشریه دانشکده علوم معقول و منقول مشهد.(چاپخانه دانشگاه مشهد، 1347).ص 227.
(32).منهج النقد فی علوم الحدیث.نور الدین عتر.(دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع).ص 40.
(33).علوم الحدیث و مصطلحه.صبحی صالح.(بیروت، دار العلم للملابین، 1378).ص ص 14-49؛حجیّة السنّه.عبد الغنی عبد الخالق.(بیروت، دار القرآن الکریم).ص 430؛تدوین الحدیث.السید محمد رضا الحسینی.(مخطوط)
(34).فراتر از این، دوست نیکدل و پژوهنده‏ام.استاد سید محمد رضا جلالی حسینی معتقدند در میان احادیثی که به عنوان منبع آورده‏اند، حتی یک روایت صحیح و سالم دیده نمی‏شود، تمام آنچه در این باره از پیامبر نقل شده است، یا به لحاظ متن و یا سند مخدوش است.«تدوین الحدیث(مخطوط)».
(35).منیة المرید فی ادب المفید و المستفید.الشیخ زین الدین بن علی العاملی.تحقیق رضا المختاری.(قم، مکتب الإعلام الإسلامی، 1409).مقدمه، ص ص 32-42.
(36).نشر دانش.(سال نهم، شماره سوّم).ص 33.مقاله تصحیح تازه کفایة الأصول، به قلم نگارنده.

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:37 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن پنجم

سير نگارشهاي علوم قرآني درقرن پنجم

محمد علي مهدوي راد

در اين قرن ابوبكر محمد بن الطيب باقلاني (م 403) يادكردني است ؛ با كتاب ارجمند « اعجاز القرآن» . باقلاني از متكلمان و اديبان زبر دست اشعري است . كتاب وي با عنوان « اعجاز القرآن» در پژوهش‌هاي قرآني از جايگاه والايي برخوردار بوده است و عالمان پس از وي از اين كتاب فراوان بهره گرفته و در چگونگي مباحث و نقد و تحليل محتواي آن بسيار سخن گفته‌اند[1].
آقاي دكتر عبدالرؤوف مخلوف كتابي پرداخته است سودمند و خواندني درباره باقلاني و كتاب او اعجاز القرآن و از جهات گونه‌گون اين كتاب را تحليل و بررسي كرده است.[2]« اعجاز القرآن» بارها چاپ شده است. بهترين چاپ آن را استاد احمد صقر بدست داده‌اند؛ با تحقيق، تعليق و تصحيح سودمند و مقدمه‌اي دراز دامن درباره اعجاز و سير تاريخي آن [3].
باقلاني كتاب ديگري نيز در علوم قرآني نگاشته است با عنوان « نكت الأنتصار لنقل القرآن». او در اين كتاب به تفصيل از نام‌هاي قرآن، چگونگي قرائت‌ها ، جمع‌قرآن، تواتر آن و .... سخن گفته است.[4]
از فقيه، اديب و مفسر بلند پايه شيعي، ابوالحسن محمد بن الحسين، مشهور به «سيد رضي» (م 406) گردآورنده كتاب جاويدان « نهج‌البلاغه» نيز ياد كنيم با كتاب بسيار ارجمند « تلخيص البيان في مجازات القرآن ».
زندگاني سيد رضي گو اينكه «دولتي مستعجل » داشت ، اما سرشار بود از اقدام، تلاش و پژوهش.[5]تفسير جليل وي كه متأسفانه اكنون جز يك جلد آن در اختيار نيست از مهم‌ترين تفاسير جهان اسلام دانسته شده است؛[6]كه خطيب بغدادي به نقل از يكي از عالمان درباره آن نوشته است:‌
« صنف الرضي كتابافي معاني القرآن يتعذر وجود مثله.»[7]
كتاب وي « تلخيص البيان» كه مورد گفت‌ و گوست ، از كتابهاي مهم و ارجمند علوم قرآني و در نوع خود،‌در استحكام مطالب و استواري محتوي بي‌نظير است . اين كتاب ظاهراً اولين اثري است كه واژه مجاز را در مفهوم بلاغي آن به اين گستردگي در قرآن كريم به كار گرفته و آيات الهي را بر اين پايه تفسير كرده است.[8] « تلخيص البيان في مجازات القرآن» را ابتدا استاد علامه سيد محمد مشكاة به صورت عكسي چاپ كرد و پس از آن اديب و شاعر برجسته مصري محمد عبدالغني حسن به تصحيح و تعليق آن همت ورزيد، و به سال 1374 ق با مقدمه تحليلي و دراز دامن درباره كتاب و موضوع آن و سير تاريخي بحث‌هاي بلاغي قرآني و جايگاه كتاب در ميان اين گونه پژوهش‌ها نشر داد.
قاضي أبي ذريعه، عبدالرحمن بن محمد (م 410) كتاب مهم « حجة القراآت » را نگاشت، ابي ذرعه كتاب را بر شيوه أبي علي فارسي سامان داده و در ضمن گزارش‌هاي قرائت‌ها ، به توجيه و استدلال و علل آنها پرداخته است.كتاب ابي ذرعه اثري است استوار، گزيده گويانه و به دور از حشور و زوايد. حجة القراآت را آقاي سعيد افغاني تحقيق كرده است[9].
در اين قرن بايد از هبة الله بن سلامه (م 410) ياد كرد. او از مفسران بزرگ و از آگاهان به آرا و انديشه‌هاي سلف در تفسير بود و مدرسه تفسيري بلند آوازه‌اي در مسجد جامع « منصور» در بغداد داشت.[10]او كتاب نگاشت با عنوان « الناسخ و المنسوخ»[11].
فقيه، متكلم و قهرمان بزرگ آوردگاه انديشه‌ها،‌معلم امت،‌محمد بن محمد بن النعمان، « شيخ مفيد» رضوان‌الله عليه (م 1413) در علوم قرآني دو كتاب نگاشت: « البيان في انواع علوم القرآن»[12] و « اعجاز القرآن و الكلام في وجوهه»[13] كه متأسفانه اكنون در اختيار نيستند.
عمادالدين ابوالحسن عبدالجبار بن احمد همداني اسدآبادي،‌معروف به « قاضي عبدالجبار» (م415) قاضي، متكلم و مفسر بزرگ معتزله كه تفسير عظيمي را در آستانه قرآن سامان داد[14]در علوم قرآني نيز آثار سودمندي بر جاي نهاد. « متشابه القرآنش و تنزيه القرآن عن المطاعن» از اين شمارند[15] و نيز مجلد شانزدهم از كتاب بزرگ ابتدا از صحت نقل قرآن و تواتر آن سخن گفته و آنگاه از تحريف ناپذيري آن و سپس با تفصيل از اعجاز قرآن.
قاضي در آثار ديگر خود نيز به مانند ناپذيري قرآن پرداخته و مباحث مهمي را در بلاغت و نظم و اعجاز بياني قرآن عرضه كرده است. آقاي دكتر عبدالفتاح لاشين،‌مجموعه اين گونه مباحث وي را يك جا گردآورده و با عنوان «بلاغة القرآن في آثار القاضي عبدالجبار واثره في الدرسات البلاغية » با نقد و تحليل نشر داده است.[16]
در اين قرن اديب و متفكر بلند آوازه شيعي، ابوالقاسم حسين بن علي بن الحسين، مشهور به « ابن مغربي» يادكردني است با كتاب « خصائص القرآن» . [17]او را به توان‌مندي در بيان،‌ هوشياري، خردمندي و استواري در سخن ستوده‌اند[18].
كتاب خواندني و بسيار لطيف « درة التنزيل و غرة التاويل في بيان الآيات المتشابهات في كتاب الله العزيز» را محمد بن عبدالله معروف به خطيب اسكافي (م 421) نگاشت[19]. او از ادبيان، لغويان و سخنوران بزرگ اصفهان است كه صاحب بن عباد او را يكي از چيره‌دستان و پيروزمندان صحنه دانش دانسته است.[20]
بايد يادآوري كنم كه واژه « متشابه» در علوم قرآني دو كاربرد دارد. از يكي به « متشابه لفظي» ياد مي‌كنند و از آن تكرار قصه و مطلب و واژه را در آياتي همگون مراد مي‌كنند و دو ديگر « متشابه معنوي» است كه در برابر « محكم » استعمال مي‌كنند. كتاب اسكافي اولي را مراد كرده است كه يكي از بهترين كتاب‌هاي اين موضوع است. اين كتاب بارها چاپ شده است؛ و از جمله به تحقيق آقاي عادل نويهض[21].
در اين قرن، ابوالحسن علي بن ابراهيم بن سعيد حوفي (م 430) كتاب عظيم « البرهان في علوم القرآن» را نگاشت. برخي از عالمان پژوهشيان اين كتاب را از آثار علوم قرآني به شمار آورده‌اند. آقاي عبد العظيم زرقاني مي‌نويسد :
« من قبل از قرن چهارم كسي را نمي‌شناسم كه آهنگ نگارش علوم قرآني را به معناي متداول و مصطلح كرده باشد.»
و آن گاه مي‌نويسد:
« در ميان عالمان اين فن، آغاز شهرت اصطلاح « علوم قرآني» قرن هفتم دانسته شده است. اما من به كتابي از علي‌بن ابراهيم بن سعيد حوفي دست يافتم با عنوان « البرهان في علوم القرآن » در سي مجلد. بدين‌سان توان گفت كه پيشيه كاربرد اين اصطلاح دو سده پيش‌تر از آن چيزي است كه پنداشته مي‌شد[22]».
اكنون بنگريم آيا كتاب حوفي « علوم قرآني » به معناي مصطلح است. برخي از گزارش‌هايي كه از اين كتاب در اختيار است نشان مي‌دهد كه استنباط جناب زرقاني درست نيست. وي در كتاب ياد‌شده يادآوري مي‌كند نخسه‌هايي از آن در كتابخانه‌هاي مصر وجود دارد، و بر پايه آن نسخه‌ها (‌كه بخش‌هايي از كتاب را مشتمل است) گزارشي از محتواي كتاب را ارائه مي‌كند. اين گزارش دقيقاً نشانگر آن است كه كتاب حوفي « علوم قرآني » به معناي مصطلح نيست. بر اساس اين گزارش او پس از ياد كرد هر آيه در ذيل عناوين مشخصي از اعراب، نحو، لغت، معني و تفسير، وقف و تمام،‌قرائت ‌و احكام شرعي مستنبط از آيه و ... سخن مي‌گويد ،‌كه ظاهراً كتابي است تفسيري با دقت ، نظم و تفكيك مطالب. بنابراين سخن آقاي ضياء الدين عتر درست مي‌نمايد كه درباره آن نوشته است:‌
« ظاهراً كتاب حوفي تفسير است و نه كتاب علوم قرآني به معني مصطلح و مشهور.»[23]
اين را نيز بايد بيفزايم كه اين همه در صورتي درست خواهد بود كه نسخه‌هاي ياد شده قطعاً كتاب حوفي باشد و گرنه محتواي كتاب و چگونگي آن در ابهام خواهد ماند. انتساب نسخه‌هاي «دارالكتب المصرية» به حوفي دست كم مورد ترديد است، و به نگاه برخي از پژوهشگران مردود[24].
فقيه،‌متكلم بزرگ شيعي ، ابوالقاسم علي بن الحسين ، مشهور به « علي الهدي» ، « سيد مرتضي » درجهت تبيين و تفسير مكتب و درضمن آثار ارجمند خود در دفاع از تشيع و كيان دين بحث‌هايي ارجمند در علوم قرآني و مسايل تفسيري نگاشت. سيد مرتضي در اعجاز قرآن كتابي نگاشت با عنوان « الموضح عن جهة‌اعجاز القرآن» كه به كتاب « صرفه » مشهور بوده است [25]. سيد مرتضي در اعجاز قرآن به « صرفه» معقتد بوده است ‌و گويا اين كتاب را در توضيح و تشييد مباني اين ديدگاه نگاشته است. از اين اثر با عناوين « المعرفه في العجاز القرآن» و « كتاب الصرفه » نيز ياد شده است. [26] سيد مرتضي خود در موردي از آن با عنوان « كتاب الصرف » ياد كرده است [27]. كتابي با عنوان « المحكم و المتشابه» نيز گاه به وي نسبت داده مي‌شود كه قطعاً از وي نيست و پيش‌تر به چگونگي آن اشاره كرده‌ايم . [28] در ميان رسايل سيد مرتضي رساله‌اي است با عنوان « تفسير الآيات المتشابه من القرآن» مقدمه اين رساله نشانگر آن است كه آن بزرگوار در انديشه نگاشتن كتابي بوده است بزرگ در تفسير و تبيين آيات « متشابه» كه متأسفانه پايان نيافته است[29]. در ضمن ميراث گرانقدر بر جاي مانده از آن مرزبان بزرگ انديشه شيعي، شرح و توضيح مسايل قرآني بسياري آمده است. از جمله بحثي سودمند در « كيفيت نزول قرآن »[30].
ابو محمد مكي بن ابي طالب قيسي (م 437) از مفسران،‌قرآن پژوهان بزرگ اين قرن است كه او را به تبحر در علوم قرآني و كثرت تأليف در اين موضوع ستوده‌اند وي حدود 70 اثر در علوم قرآني نگاشته كه برخي از آنها در گذرگاه زمان از ميان‌رفته‌اند . آثار او به دقت نظر، استواري و سودمندي شهره‌اند. كتاب « الكشف عن وجوه القراآت السبع و عللها و حججها»[31]،‌«مشكل اعراب القرآن»، [32] « الأبانه عن معاني القرائه»، [33]« الأيضاح في ناسخ القرآن و منسوخه »، « التبصرة في القراآت » از جمله آثار او در اين زمينه است [34] كتاب « الكشف...» در ميان آثاري كه در اين زمينه نگاشته شده است ، دقيق‌تر است و در توجيه و تبيين چرايي قرائت‌ها سودمند و كارآمد.
ابوعمر و عثمان بن سعيد،‌داني [35] قرطبي (م 444) ،‌از عالمان، محدثان و قاريان بزرگ اين قرن است كه در علوم قرآني، به ويژه قرائت، آثار مهم و سودمندي بر جاي نهاده است. ذهبي در ضمن گزارش شرح حال و آثار وي نوشته است.
«كتاب‌هاي وي در نهايت نيكويي و استواري است».[36]
از آثار اوست: « جامع‌البيان في القراآت السبع»، «البيان في عدد آي القرآن، « الأهتداء في الوقف و الابتدا » ،‌« التهذيب لما تفرّد به كل واحد من القراء السبعه»، « التيسير في القراآت السبع»، « المحكم في نقط المصاحف» كه با تحقيق دكتر عزت حسن نشر يافته است،‌« المقنع في معرفة رسم مصاحف الأمصار» كه چاپ‌هاي متعددي دارد، از جمله به تحقيق محمد احمد دهمان،‌« المكتفي في الوقف و الأبتداء » كه آن را آقاي دكتر يوسف مرعشلي به عنوان رساله دكتري تحقيق كرده و به سال 1404 به همت مؤسسة الرساله نشر يافته است.[37] در ميان آثار داني « التيسير في القراآت السبع » از آوازه‌بلندي برخوردار گشته است. بر اين كتاب شرح‌هايي نگاشته شده است.[38] يكي از عوامل شهرت كتاب‌داني « منظومه شاطبيه» است كه مجموع آن را به شعر درآورده و زمينه گسترش آن را فراهم كرد . از اين كتاب پس از اين ياد خواهيم كرد.
در اين قرن به ابومحمد علي بن احمد بن سعيد بن حزم ظاهري اندلسي، فقيه،‌اديب و مورخ نامدار و از مؤلفان پركار، كتابي نسبت داده‌اند با عنوان « الناسخ و المنسوخ» و يا « معرفة الناسخ و المنسوخ». [39]اين كتاب در حاشيه تفسير جلالين به سال 1308 و 1321 چاپ شده است و نيز در حاشيه « تنوير المقباس من تفسير ابن عباس» به سال 1316. اما ظاهراً اين كتاب از آن ابن حزم ظاهري نيست. اين كتاب نگاشته ابوعبدالله محمد بن احمد بن حزم،‌محدث اندلسي (م320 هـ ) است‌[40] كه افزون بر آن چه ياد شد،‌به تحقيق عبدالغفار سليمان البنداري نيز به سال 1406 نشر يافته است. در منابع كهن شرح حال ابن حزم ظاهري نيز كتابي با اين عنوان به وي نسبت داده شده است.[41]
بسياري از عالمان بحث‌هاي علوم قرآني را در آغاز تفسير مي‌نگاشتند. شيخ الطائفة ابوجعفر محمد بن الحسن طوسي(460) بر اين اساس برخي از مباحث علوم قرآني را در آغاز تفسير گرانقدرش « التبيان في تفسير القرآن» آورده است. از جمله چگونگي تفسير پذيري قرآن كريم، تفسير به رأي ، حجيت ظواهر قرآن،‌محكم و متشابه، اقسام نسخ و چگونگي آن،‌اسامي قرآن و .... اشاره دقيق، استوار و قاطع آن بزرگوار به تحريف ناپذيري قرآن كريم در مقدمه تفسير شايان توجه است.
خطيب وارسته نيشابوري، محسن بن حسين خزاعي (م ،‌ح 460)كه او را شيخ منتجب الدين با عناوين «ثقه»، « حافظ» و « عدل» ستوده است، كتابي پرداخت با عنوان « اعجاز القرآن» . شيخ منتجب الدين به وي كتابي در تبيين و توضيح معناي « من كنت مولاه» و كتابي در حديث با عنوان « الأمالي » نيز نسبت داده است[42].
ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري (م 468) در اين قرن كتاب مهم و ارجمند « أسباب النزول » را نگاشت. كتاب واحدي در مجموعه آثاري كه در اين زمينه نگاشته شده است،‌از جايگاهي والا برخوردار است[43]. اسباب النزول به گونه‌هاي مختلف و چاپ هاي متعدد و تحقيق‌ها و تعليق‌هاي گونه‌گون نشر يافته است، از جمله به تصحيح و تعليق خوب و كارآمد آقاي احمد صقر كه به سال 1389 نشر يافته است و تحقيق آقاي عصام بن عبدالمحسن الحميدان كه به سال 1411 منتشر شده است.
به واحدي كتاب‌هاي ديگري نيز در علوم قرآن نسبت داده‌اند از جمله: « نفي التحريف عن القرآن الشريف »، [44] « مختصر في علم فضائل القرآن» و « رسالة في شرف علم التفسير»[45]. برخي از پژوهشگران احتمال داده‌اند كه اين دو كتاب اخير يكي باشند. [46]
اديب، متكلم و قرآن پژوه بزرگ، عبدالقاهر بن عبدالرحمن گرگاني (م 471) به لحاظ كشش‌ها و كوشش‌هاي اديبانه و هنرمندانه در حيات علمي و فكريش، در آستانه قرآن آثار ارجمندي با اين نگاه سامان داده است كه اكنون برخي از آن‌ها در اختيار است . پيش‌تر از كتاب « اعجاز القرآن» ابي‌عبيده، محمد بن يزيد واسطي (م 307) سخن گفتيم، [47]عبدالقاهر بر اين كتاب دو شرح نگاشت. شرح مفصل آن را « المعتضد» ناميد و شرح ديگرش در منابع شرح حال نگاري به « الشرح الصغير» مشهور است. او رساله كوتاهي نيز نگاشت با عنوان « الشافية ». عبدالقاهر در اين رساله كوشيده است مانند ناپذيري قرآن را به اوج بلاغت، رصانت تعبير و جزالت بيان مستند كند و سخن قايلان به «صرفه» را پاسخ گويد. اين رساله در مجموعه‌اي با عنوان « ثلاث الرسائل في اعجاز القرآن» كه پيش‌تر از آن ياد كرده‌ايم، نشر يافته است. استاد محمود محمد شاكر نيز آن را بازخواني كرده و با شرح و تحقيق در پايان « دلائل الأعجاز» به چاپ رسانده است . مهم‌ترين اثر عبدالقاهر گرگاني كتاب « دلائل الاعجاز» اوست . اين كتاب بحث‌هاي اعجاز قرآن را وارد مرحله جديدي ساخت و دامنه اين بحث را بگسترد .
كتاب عبدالقاهر پس از وي همواره مورد گفتگو بوده و هيچ عالمي پس از وي در اين گونه بحث‌ها بدان بي‌توجه نبوده است[48]. دلائل الأعجاز چاپ‌هاي متعددي دارد . نخستين بار به تحقيق و تصحيح شيخ محمد عبده و محمد رشيد رضا به سال 1319 نشر يافت. اين چاپ مكرر افست شده است. تحقيق محمد رضوان دايه و محمد فايز دايه به همت « دار قتيبه» به سال 1402 در دمشق نشر يافته است. بهترين و استوارترين چاپ آن،‌به تحقيق محمود محمد شاكر است، همراه با رساله « الشافيه» كه به سال 1404 در مصر نشر يافته است.
ابوعبدالله محمد بن شريح رعيني (م 476) از فقيهان ،‌قاريان و عالمان اشبيلي[49]كه به پيشوايي وي در قرائت و آگاهي‌هاي گسترده‌اش در ادب عربي تصريح كرده‌اند؛[50]در دانش قرائت آثاري نگاشت. او كتاب « الحجه للقراء السبعه» ابي علي فارسي را گزينش كرد با عنوان «اختصار الحجه لأبي علي الفارسي». و كتاب « الكافي في القراآت السبع» را نگاشت كه به سال 1326 در قاهره نشر يافته است.
ابو معشر عبدالكريم بن عبدالصمد طبري (م 478) كتاب التلخيص را نگاشت ‌كه از آن به « التلخيص في القراآت الثمان » ياد شده است. وي در اين كتاب افزون بر قرائت‌هاي هفت‌گانه مشهور،‌قرائت ‌يعقوب بن اسحاق بن زيد بن عبدالله حضري رانيز گزارش كرده است. او از قاريان بصره است، كه به آگاهي گسترده در علم قرائت و آشنايي وسيع به علل و توجيه قرائت‌ها ستوده شده است.[51]
او در اين كتاب درگزيده گويي كوشيده است و به توجيه قرائت‌ها نپرداخته است. ابومعشر غالباً به منابع و مصادر قرائت‌ها اشاره نمي‌كند و گاه قرائت‌هاي شاذ را نيز گزارش مي‌كند. اين كتاب را آقاي محمد حسن عقيل موسي تحقيق كرده و در ضمن مقدمه‌اي عالمانه و سودمند از وضع فرهنگي، اجتماعي ،‌ديني و سياسي ابي معشر و زندگاني و آثار و چگونگي كتاب و شيوه نگارش مؤلف در آن به تفصيل بحث كرده است . ابي معشر افزون بر آنچه ياد شد كتابي داشته است با عنوان «جامع ابي معشر» كه از آن به « سوق العروس» نيز ياد شده است.[52]او در اين كتاب تمام قرائت‌ها را با طرق روايي مختلف گردآورده است. « الوقف و الأبتداء»، « هجاء المصاحف» و « العدد» كه درباره تعدادي از آيات قرآن كريم است. « طبقاء القراء» را نيز به وي نسبت داده‌اند.[53]

پی نوشت ها:

[1] بنگريدبه : اثر القرآن في تطور النقد العربي الي آخر القرن الرابع الهجري،‌محمد زغلول سلام/279،‌الأعجاز في دراسات السابقين،‌عبدالكريم خطيب /194، اعجاز القرآن ،‌صادق رافعي،‌فكرة اعجاز القرآن، نعيم الحمصي/74، مفهوم الأعجاز القرآني حتي القرن اسادس الهجري /95.
[2] الباقلاني و كتابه اعجاز القرآن، .... دار مكتبة الحياه، بيروت، 1978.
[3] اعجاز القرآن .... تحقيق احمد صقر، قاهره، دارالمعارف، 1981.
[4] الأنتصار لنقل القرآن .... تحقيق محمد زغلول سلام، الاسكندريه،‌منشأة المعارف، 1971. آقاي زغلول افزون بر تحقيق متن در مقدمه‌اي دراز دامن از باقلاني و اعجاز در ديدگاه و آثارش سخن گفته است.
[5] ر.ك: نهج‌البلاغه و گردآورنده آن،‌بنياد نهج‌البلاغه،‌بي‌تا، تراثنا،‌السنه‌الاولي،‌العدد الخامس (ويژه‌نامه سيد رضي).
[6] حقائق التأويل في متشابه التنزيل، السيد الشريف الرضي،‌الجزء الخامس، شرحه العلامه محمد رضا كاشف الغطاء ،‌دارامهاجر، بيروت، بي‌تا. اين جلد مقدمه‌اي دار مفصل و دقيق درباره سيد رضي.
[7] تاريخ بغداد،‌ج 2/246 و نيز بنگريد به : وفيات الأعيان،‌ج 4/416 ، سير اعلام النبلاء ، ج 17/286.
[8] تلخيص البيان، (مقدمه) /53 و نيز بنگريد به مجاز‌القرآن خصائصه الفنية و بلاغته العربيه، محمد حسين علي صغير /26.
[9] مؤسسه الرساله، الطبعة الرابعه، 1404.
[10] بنگريد: نكت الهميان في نكت العميان،‌صلاح‌الدين صفدي/302، غاية النهايه، جزري،‌ج 2/351، شذرات الذهب، ج 5/60.
[11] چاپ شده در حاشيه أسباب النزول و احدي، مصر 1315 و به گونه مستقل نيز : منكتبة المتنبي، قاهره، بي‌تا.
[12] الذريعه،‌ج 3/172.
[13] الذريعه، ج 2/232.
[14] تفسير وي با عنوان « التفسير المحيط» كتابي بوده است بس بزرگ در تفسير قرآن كه اكنون در اختيار نيست. ر.ك: بلاغة القرآن في اثار القاضي عبدالجبار / 71 .
[15] المغني .... ر.ك : تراث الأنسانيه ،‌ج 1/984.
[16] قاهره، دارالفكر العربي،‌1976.
[17] رجال النجاشي /69،‌روضات الجنات ، ج 1/167.
[18] وفيات الأعيان،‌ج 2/172،‌سير اعلام النبلاء،‌ج 17/394،‌روضات الجنات،‌ج 3/166.
[19] در تاريخ سال مرگ وي اختلاف است . بنگريد به : معجم الأدباء ج 18/214، اعلام الدراسات القرآنيه في خمسة‌عشر قرناً ،‌مصطفي جويني /164، معجم المؤلفين،‌ج 3/743.
[20] بنگريد به : البرهان في علوم القرآن، ج 1/203، ط. يوسف مرعشلي،‌ملاك التأويل ،‌ابن زبير عزناطي ،‌ج 1/103(مقدمه).
[21] البرهان في علوم القرآن، ج 203(پانوشت)، درة‌التنزيل....بيروت،‌دارالافاق الجديدة، 1979.
[22]
[23] فنون الأفنان في عيون علوم القرآن، ابن جوزي (مقدمه)/73. و نيز بنگريد به : النحو و كتب التفسير، ابراهيم عبدالله رفيده 641 به بعد. گزارش تفصيلي نسخه‌هاي آن را بنگريد در اعلام الدراسات القرآنيه 149ـ152.
[24] القرآن الكريم و اثره في الدراسات النحوية ،‌عبدالعال سالم مكرم / 283.
[25] رجال النجاشي /270، الفهرست ، شيخ طوسي/ 219.
[26] الذريعه، ج 21/245،‌ج 15/42. براي آگاهي از ديدگاه سيد مرتضي در اعجاز قرآن رك: رسائل الشريف المرتضي ، ج 2/323، الخرائج و الجرائح ، راوندي، ج 3/981،‌التمهيد في علوم القرآن،‌ج 4/156 به بعد، رسالة الأسلام،‌السنه الثالثه،‌العدد 3/300 و ...
[27] جمل العلم و العمل (رسائل الشريف المرتضي، المجموعة‌الثالثه)/19.
[28] بينات شماره 4.
[29] رسائل الشريف المرتضي، ج 3/287.
[30] رسائل الشريف المرتضي، ج 1/401.
[31] با تحقيق محي‌الدين رمضان نشر يافته است.
[32] با تحقيق ياسين محمد السواس نشر يافته است .
[33] با تحقيق عبدالفتاح اسماعيل شلبمي نشر يافته استو نيز به تحقيق محيي‌الدين رمضان.
[34] بنگريد به : الكشف عن وجوه القراآت السبع (مقدمه) / 23 كه آثار مكي را در علوم قرآني فهرست كرده است، و نيز به كتاب ارجمند مكي بن ابي طالب و تفسير القرآن/109 به بعد،‌كه آثار وي را به دقت گزارش كرده و مفقود و موجود آنها را نشان داده است.
[35] منسوب به « دانيه» از شهرهاي اندلس، به روزگار حكومت اسلامي در آن ديار شهري آباد بوده است. ط دانيه» مركز قرائت قرآن بوده و محافل تعليم قرائت در آن ديار رونق عظيمي داشته است. ر.ك: معجم البلدان،‌ج 2/434. لغت‌نامه دهخدا، ج 22/208.
[36] معرفة القراء الكبار، ج 1/408.
[37] بنگريد به : الأمام ابوعمر والداني و كتابه « جامع البيان في القراآت السبع» عبدالمهيمن طحان. وي در اين اثر همه آثار داني را شناسايي كرده و مطبوع ، مخطوط،‌ موجود و مفقود آنها را ياد كرده است . و نيز مقدمه « المكتفي ...» .
[38] فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي عربي كتابخانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران، ج 1/282.
[39] ايضاح المكنون،‌ج 2/615، التمهيد،‌ج 1/11.
[40] النسخ في القرآن الكريم، مصطفي زيد، ج 1/324 و 344، به اين انتساب اشتباه برخي از محققان تنبه داده‌اند. يوسف مرعشلي، البرهان في علوم القرآن، ج 2/55(پانوشت) عبدالسلام هارون،‌جمهره انساب العرب /11، مقدمه. در دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي (ج 3/347) نيز كه مقاله تحقيقي در شرح حال ابن حزم آمده است،‌در ضمن آثار وي كه تأكيد كرده‌اند آثار چاپي را فهرست كرده‌اند از اين اثر نامي نيست.
[41] نمونه را بنگريد به : سير اعلام النبلاء ،‌ج 18 پ 197،‌وفيات الأعيان،‌زرزور/132.
[42] الفهرست/ 110، امل الأمل،‌ج 2/228.
[43] البرهان في علوم القرآن، ج 1/115، علوم القرآن، عدنان،‌زرزور/132.
[44] معجم الأدباء ، ج 5/97، سير اعلام النبلاء،‌ج 18/341.
[45] الواحدي و منهجه في التفسير/94.
[46] همان.
[47] بينات شماره 4.
[48] درباره « دلائل اعجاز» و ديدگاه‌هاي عبدالقاهر گرگاني در اعجاز و تاثير كتابش در آثار واپسين بنگريد به : نظريه النظم و قيمتها العلميه في الدراسات اللغوية‌عند عبدالقاهر الجرجاني ،‌وليد محمد مراد. معالم المنهج البلاغي عند عبدالقاهر الجرجاني ، محمد بركات. قضيه الأعجاز القرآني، عبدالعزيز عبدالمعطي عرفه/ 441.
[49] منسوب به اشبيله از شهرهاي بزرگ اسپانيا. ر.ك: الروض المعطا في خبر الاقطار / 58،‌لغت نامه دهخدا،‌چاپ جديد،‌ج 2/2212.
[50] سير اعلام النبلاء، ج 18/554،‌معرفة القراء الكبار،‌ج 1/351، هدية العارفين، ج 2/74.
[51] معرفة القراء الكبار،‌ج 1/158، غاية النهاية ، ج 2/386، تقريب التهذيب،‌ج 2/375.
[52] غاية النهاية ، ج 1/401، طبقات المفسرين داودي، ج 1/338.
[53] براي شرح حال و آثار او بنگريد به : مقدمه كتاب ياد شده، غاية‌النهاية ،‌ج 1/401،‌كشف الظنون،‌ج 1/418،‌طبقات الشافعية الكبري، ج 5/152 و ....

 
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها