0

بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 5 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):59-63.
 
حذف همكرد در واژه هاي مركب فعلي
 
طباطبايي علاالدين*
 
* فرهنگستان زبان و ادب فارسي
 
 كساني كه در عرصه صرف و، به بيان دقيق تر، واژه سازي زبان فارسي تحقيق كرده اند اذعان كرده اند كه يكي از زاياترين فرآيندهاي واژه سازي فارسي فرآيندي است كه صفت فاعلي مركب مرخم مي سازد و ساختار ظاهري آن چنين است:
اسم/ ضمير مشترك
                                          + ريشه فعل
? صفت مركب / اسم مركب
قيد/ صفت در نقش قيد
مثال:
- اسم + ريشه فعل: دانشجو، جامعه شناس، ميهن پرست؛
- ضمير مشترك + ريشه فعل: خودرو، خودنويس، خودپرداز؛
- قيد + ريشه فعل: زودرنج، تندرو، ديرپز؛
- صفت در نقش قيد + ريشه فعل: سهل گير، ساده نگر، گران فروش.
چنان كه مي بينيم، در اين فرآيند جزء دوم ظاهرا ريشه فعل است، اما اين جزء از نظر معني نوعي صفت است. به بيان ديگر، در واژه اي مانند دانشجو، جو به معني «جوينده» است: «دانش جوينده». اين نكته در دستورهاي سنتي به صراحت بيان شده است:
ممكن است از آخر صفت فاعلي مختوم به – نده پسوند – نده را حذف كنيم و آن را به جاي صفت به كار بريم ... در اين حال،‌ قبل از بن مضارع كلمه اي مي آوريم كه با آن بن مضارع تشكيل يك صفت واحد بدهد. مانند سخن گو كه اصل آن سخن گوينده بوده است.
 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):65-77.
 
برخي ساختارهاي دستوري گونه شعري زبان فارسي
 
طيب محمدتقي
 
 
 

يكي از مباحث حايز اهميت در زبان شناسي بررسي خصوصيات دستوري گونه هاي يك زبان و تعيين ميزان اختلاف ساختهاي دستوري آن با زبان معيار (استانده) است. يكي از گونه هاي زبان فارسي زبان شعر است و هدف اين مقاله گزارش نوع و ميزان ساختهاي ويژه دستوري اين گونه زبان فارسي است.
شعر عروضي فارسي، براي بيش از يك هزاره، به لحاظ ساختاري دست نخورده باقي مانده و هم امروز نيز تحت محدوديتهاي اوليه قواعد وزن و قافيه يك هزار سال قبل به راه خود ادامه مي دهد. قواعد وزن و قافيه براي شاعر لازم الرعايه است و تخلف و قصور و بي توجهي به آنها غيرقابل اغماض مي نمايد. از همين روست كه شاعران وزن و قافيه را نسبت به ديگر جنبه هاي شعر،‌ از جمله ساختار زباني و شفافيت معني، در اولويت قرار داده اند. اين اولويت بندي موجب گشته كه در مواردي كه بين رعايت الزامات وزن و قافيه و يكي ديگر از جنبه هاي شعر (مثلا ساختار دستوري يا شفافيت معنايي) تعارضي رخ مي دهد شاعر، به ناچار، ديگر جنبه هاي شعر را فداي سلامت وزن و قافيه نمايد. بديهي است كه اين فداكردن به معناي ارايه ساختهاي غيردستوري و يا تيره كردن معني نيست، چون در اين صورت زباني باقي نمي ماند تا بستر شعر باشد بلكه شاعر با حداقل تصرفات لازم در ساخت دستوري يا در مقوله معني حداقل نيازهاي وزن و قافيه خود را تامين مي كند.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 1 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):4-12.
 
برخي تغييرات آوايي و فرآيندهاي واجي فعال در گويش مازندراني
 
آقاگل زاده فردوس*
 
* دانشگاه تربيت مدرس
 
 

تحقيق حاضر با اتخاذ روش تحليلي - توصيفي به توصيف و تبيين برخي از ويژگيهاي فعال آوايي و فرآيندهاي واج شناختي گويش مازندراني مي پردازد. منظور از فرآيندهاي فعال، فرآيندهاي واجي از قبيل فرآيند تشديد عارضي، همگوني و تضعيف يا نرم شدگي است.
گويش مازندراني در حاشيه سواحل جنوبي و جنوب غربي درياي خزر رايج است (يارشاطر
(23:1377، از ديگر گويشهاي خزري مي توان گيلكي، تالشي، تاتي و سمناني را نام برد (رضايي باغ بيدي (4:1380، در گردآوري داده هاي اين تحقيق، داده هاي زبان پهلوي از فرهنگ كوچك زبان پهلوي نوشته ديويد نيل مكنزي و ترجمه مهشيد ميرفخرايي (1379)، و داده هاي زبان مازندراني مبتني بر تحقيق ميداني نگارنده (آقا گلزاده (99-92:1994 است كه خود گويشور اين گويش است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):79-91.
 
پديده جانداري در زبان فارسي
 
گلفام ارسلان*
 
* دانشگاه تربيت مدرس
 
 

منظور از جانداري پديده اي است برون زباني كه بر اساس پردازش شناختي از جهان خارج در الگوها و ساختهاي زباني متبلور مي شود. در واقع، پيدايش چنين الگوهايي در ساخت زبان انعكاس طي شدن يك فرآيند شناختي و ذهني است كه در آن عامل ذي روح بودن، به عنوان يك مولفه، در روند پردازش دخالت دارد.
مولفه مورد نظر، در اولين برش، موجودات را در پيوستاري قرار مي دهد كه يك سوي آن جاندار بودن و سوي ديگر آن بي جان بودن است. در برخي از زبانها، پيوستار جانداري با پيش انگاره هاي فلسفي و هستي شناختي ديگر در هم مي آميزد و در بين موجودات جاندار نيز مرتبه اي در نظر گرفته مي شود و حيوانات، به لحاظ دارا بودن مختصه جانداري بين انسان و اشيا قرار مي گيرد (انسان > حيوانات > اشيا). تبعات اين نوع مرتبه بندي در واقع هماني است كه به صورت دستوري شده در قالب كدگذاري زبانها خود را نشان مي دهد؛ براي مثال، در برخي از زبانها، براي حالت نشاني
P (patient) و (agent) A در ساخت متعددي، مولفه جانداري دخالت دارد - به شكلي كه نشانه حالت مفعولي براي اسامي جاندارتر در مقايسه با اسامي كم جان تر متفاوت است. در هر حال، براي رسيدن به تحليلي روشن از پديده جانداري، بايستي عوامل و مولفه هاي متعامل با آن را نيز مد نظر داشت.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 

 8 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):103-109.
 
گويش سيوندي از ديد همزماني - تاريخي
 
عسگري ليلا*
 
 
 

سيوندي، گويش اهالي سيوند، منطقه اي تقريبا در 80 كيلومتري شمال شيراز در استان فارس در جنوب غربي ايران است. اين گويش متعلق به گروه شمال غربي زبانهاي ايراني است. درباره پيشينه و خاستگاه گويش سيوندي نظريات گوناگوني مطرح شده است:
به گمان آندرياس كه لنتس، ميه، بنونيست، كريستنسن و مايرهوفر نيز آن را تاييد مي كنند، گويش سيوندي ادامه زبان مادي است كه در شمال غربي ايران رواج داشته است. اين نظر متكي بر اطلاعات آواشناختي است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):82-102.
 
توصيف گروه اسمي گويش بلوچي
 
يوسفيان پاك زاد*
 
* دانشگاه سيستان و بلوچستان
 
 

بلوچي از زبانهاي ايراني نو شمال غربي است و شباهتهاي بسياري با زبان پارتي، از زبانهاي ايراني ميانه، و نيز با زبانهايي همچون كردي و تالشي دارد.
اگرچه الفنباين
(1989) بلوچي را به شش گويش رخشاني (شامل كلاتي، پنجگوري، سرحدي)، سراواني، لاشاري، كچي، ساحلي و تپه شرقي؛‌ و جهاني (1989) آن را به بلوچي شرقي و غربي (گويش مكراني و رخشاني) طبقه بندي كرده اند، به طور كلي مي توان گويش بلوچي متداول در ايران را به دو لهجه مكراني و سرحدي تقسيم كرد.
در ميان بلوچي زبانان ايران نيز، بر اساس گوناگونيهاي اقليمي و زباني، اين طبقه بندي رايج است. شهرهاي زاهدان و خاش با توابع آنها سرحد نام دارند و شهرهاي سراوان، ايرانشهر، نيكشهر و چابهار نيز با توابع و محدوده هايشان مكران ناميده مي شوند.
تفاوتهاي دو گونه مكراني و سرحدي بيشتر در زمره تفاوتهاي آوايي و واژگاني است. گويش بلوچي ايران بسيار متاثر از زبان فارسي است و در دستگاههاي آوايي، ‌واژگاني،‌ نحوي و صرفي مي توان نفوذ زبان فارسي را ملاحظه كرد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 8 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):93-129.
 
زبان فارسي و نظريه هاي زباني: در جستجوي چارچوبي براي تدوين دستور جامع زبان فارسي
 
دبيرمقدم محمد*
 
* دانشگاه علامه طباطبايي
 
 

زبان شناسي امروز شاهد تحولات بسيار عظيم و عميقي است. نمود اين تحولات را مي توان در نظريه هاي ساختاري، نقشي / كاركردي، شناختي، و نقشي - رده شناختي گوناگون مشاهده كرد. در اين عرصه، زبان شناسي علاقه مند به مسايل زبان فارسي همواره از خود مي پرسد «كدام يك از اين نظريه ها مي تواند براي توصيف و تبيين داده هاي زبان فارسي كارآمد باشد؟» و «آيا مي توان از دستاوردهاي اين نظريه ها در تدوين دستور جامع زبان فارسي بهره جست؟» از آنجا كه در پانزده سال گذشته درباره تكواژ را در چارچوب نظريه هاي ساختاري و نقشي / كاركردي گوناگون بحث شده است (از آن جمله اند: كريمي 1989، 1990، 2003، دبيرمقدم 1369، 1992، قمشي 1997، شكوهي و كيپكا 2003، وپال (2003 و در اين مدت تحولات نظري عمده اي مرتبط با مبحث را در نوشتگان زبان شناسي صورت گرا و نقش گرا رخ داده است (مانند ريتزي 1997، هليدي 1994/ 1985، لمبركت 1994، نيكولااوا 2001، بوورز 1993، 2001، (2002، بررسي و نقد اين آثار مبناي پاسخ به دو پرسش فوق قرار گرفته است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : نامه فرهنگستان ارديبهشت 1383; 1(2 (پياپي 2)(ضميمه گويش شناسي)):54-65.
 
گذشته نقلي و بعيد متعددي در سغدي و شباهت آنها با برخي از گويش هاي ايراني نو
 
قريب بدرالزمان*
 
 
 

گذشته نقلي و بعيد متعددي در سغدي با ستاك گذشته يا صفت مفعولي فعل اصلي و فعل كمكي d?r- «داشتن» ساخته مي شود ??r-) در سغدي به دليل تغيير انسدادي هاي واكدار به سايشي است).
براي بيان گذشته نقلي متعددي، صورت هاي صرفي حال ساده
??r- مفعولي، كه در واقع ستاك گذشته است، اضافه مي شود و براي گذشته بعيد متعدي، صورت صرف شده ماضي غيرتام فعل كمكي ??r- به كار مي رود. مثال هاي گذشته نقلي اخباري، ستاك هاي سبك:
ديده ام                          
wyt(w) ?rm:/wit-u ??r?m/
ديده اي                
wyt(w) ?ry:/wit-w ??re/             
ديده است 
                           wyt(w) ?rt:/wit-u ??rt/                          
شنيده ايم 
                         pt?wstw ?´rym:/pat?u?t-w ??r?m/        
ديده اند 
                                                wyt(w) ?rnt: /wit-u ??rand/                     
همان طور كه مثال ها نشان مي دهد،
wit- صفت مفعولي فعل w?n- گاه نقش ستاك سبك و زماني نقش ستاك سنگين را ايفا مي كند. اما معمولا در متون قديم تر k(?)rt- صفت مفعولي فعل kun- «كردن، ساختن» ستاك سبك است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 2 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):13-19.
 
شناسه هاي فعل در مازندراني شرقي
 
برجيان حبيب*
 
 
 

مازندراني چند ميليون گويشور دارد و قدمت آثار مكتوبش به قرنها مي رسد،‌ اما شگفت اين كه نه آثار آن به درستي شناخته و رازگشايي شده و نه زبان كنوني اش به دقت گردآوري و پژوهيده شده است.
در سده نوزدهم ميلادي كه زبانهاي مشرق زمين موضوع تجسس اروپاييان گشت پژوهندگان و سياحاني چون الكساندر خوچكو و برزين و بوريس درن و ملگونف و ژاك دو مورگان به گردآوري يا بررسي زبان مازندراني همت گماشتند.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 
نقدي بر فرهنگ گويش دشتستاني
 
برمكي هوشنگ*
 
 
 

اين كتاب، چنان كه از عنوان طولاني اش برمي آيد، علاوه بر داشتن مجموعه اي از واژه هاي گويش دشتستاني، ريشه شناسي و نيز برابرهاي آن واژه ها را در دو گويش لاري و لكي نيز در بردارد.
اما،‌ چرا لاري و لكي؟ آيا ميان اين دو گويش و گويش مورد بحث كتاب، يعني دشتستاني، پيوندي برقرار است كه مولف آنها را براي نشان دادن اين پيوند برگزيده است؟ يا به عبارت ديگر، از مجموعه گويش هاي رايج در نوار زاگرس، دو گويش ياد شده، چه ويژگي هايي دارند كه پيوند مورد نظر را باز مي نمايانند؟
مولف، در يادداشتي با عنوان «سخن نگارنده»، پس از ذكر نكاتي درباره سرچشمه هاي گفتاري و نوشتاري زبان و ادب پارسي، اهميت شناسايي گويش ها، و نيز وصف دشتستان، «اهميت بررسي گويش هاي كشور، به ويژه گويش دشتستاني به دليل نگهداري بسياري از واژگان و ساختارهاي كهنسال زبان پارسي» را «بهانه اي براي انجام اين كار مهم» دانسته، و افزوده است: «در اين پژوهش، نخست به گونه اي فشرده درباره جغرافيا، پيشينه تاريخي، يادگارهايي باستاني، كيش ها و آيين ها، بازي ها و سپس ويژگي دستوري و تحول آوايي و ويژگي واك و واكه (كذا؟) در اين گويش سخن مي رود».

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 3 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):20-38.
 
گويش ويدري
 
رضايي باغ بيدي حسن*
 
* دانشگاه تهران
 
 

ويدر، كه ساكنانش آن را Viyer مي نامند، روستايي است از دهستان خرقان در بخش خرقان از شهرستان ساوه در استان مركزي. اين روستا در طول 50 درجه و 7 دقيقه و عرض 35 درجه و 20 دقيقه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دريا 1700 متر است. روستاي ويدر را كوه تير در شمال و كوه مغار در جنوب و جنوب غربي احاطه كرده است. بر پايه سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال 1375 شمار ساكنان روستاي ويدر 164 نفر 60) خانوار) بوده است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 4 : نامه فرهنگستان بهمن 1383; 1(3 (ضميمه گويش شناسي)):39-56.
 
بررسي اجمالي گويش كرشي
 
سلامي عبدالنبي*
 
 
 

كرش ها كه خود را «دارغه dârye» نيز مي نامند، مردماني كوچ رو هستند كه در گذشته شتربان (ساربان) بوده اند. اين مردم از قول پيرانشان خود را بازمانده داروغه هاي دوران صفويان مي دانند، اما گذشته از اين مفهوم، دارغه به معني شتربان است.
كرش ها گرچه امروزه شترداري نمي كنند، علي رغم اينكه بسياري از آن ها در حاشيه شهرها و روستاها، يا با تشكيل روستاهاي مستقل اسكان يافته اند،‌شيوه دامداري و زندگي عشايري را رها نكرده اند و به پرورش بز و گوسفند و بعضا گاو مشغولند.
غير از تعدادي از كرش ها كه هنوز كوچ مي كنند و در پي مراتع مناسب در طي سال به سرحد و گرمسير مي روند، تعداد زيادي از آنان در نقاطي از جمله بالاده كازرون، كرش آباد منطقه دژگاه فراشبند و دادين و جدول تركي و شور عبدل خاني در سمت جنوب و شمال بالاده و نقاطي در طول فيروزآباد تا خنج لارستان و چاه سرخ مرودشت و احمدآباد شيراز پراكنده اند. جمعيت كرش زبان ها را مي توان حدود
200 خانوار تخمين زد.
گروهي، كرش ها را قشقايي معرفي كرده اند. اين قول از زبان پيران كرش نيز شنيده شده است كه خود را تيره هايي از طايفه «فارسي مدان» قشقايي مي دانند. اما شواهد زير به خوبي نشان مي دهد كه كرشي شاخه اي از بلوچي است و ارتباطي با تركي قشقايي ندارد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 4 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):53-57.
 
نگاهي تازه به صفت لياقت
 
منشي زاده مجتبي*
 
* دانشگاه شهيد بهشتي
 
 

در غالب كتابهاي دستور زبان فارسي، از نوع ئي/ يي سخن به ميان آمده است كه به مصدر فعل اضافه مي شود و صفت لياقت مي سازد. برخي از دستورنويسان، از جمله خانلري (1370) و خيام پور (1373)، سخني درباره صفت لياقت نگفته اند. ساير دستورنويسان به بيان يك يا دو جمله درباره آن اكتفا كرده اند. فرشيدورد (1382) مي گويد ي لياقت در واقع نوعي ي نسبت است؛ مثل گفتني و ديدني و تماشايي. قريب و ديگران (1355) گفته اند، يا ي نسبت گاهي مفيد لياقت و لزوم است؛ مانند سوختني و مردني و رفتني و ديدني. وحيديان كاميار (1379) تنها به بيان ساختمان آن بسنده مي كند، يعني مصدر + ي؛ مانند خوردني، رفتني. انوري و گيوي (1369) و،‌ ظاهرا به تبع آنان، نوبهار (1372) به توضيح بيشتري درباره انواع ساخت صفت لياقت پرداخته اند. به باور آنها، صفت لياقت شايستگي و لياقت را به موصوع خود نسبت مي دهد، مانند كتاب خواندني، فيلم ديدني. آنها از نظر ساخت به 5 نوع صفت لياقت قايل شده اند:
(1 مصدر + ي؛ مثال: رفتني، پوشيدني
(2 فعل امر؛ مثال: مگو (در اسرار مگو)
(3 بن مضارع + اك؛ مثال: خوراك،‌ پوشاك
(4 بن ماضي + گار؛ مثال: ماندگار
(5 بن مضارع + ا؛ مثال: روا (= رفتني).

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 5 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):59-63.
 
حذف همكرد در واژه هاي مركب فعلي
 
طباطبايي علاالدين*
 
* فرهنگستان زبان و ادب فارسي
 
 كساني كه در عرصه صرف و، به بيان دقيق تر، واژه سازي زبان فارسي تحقيق كرده اند اذعان كرده اند كه يكي از زاياترين فرآيندهاي واژه سازي فارسي فرآيندي است كه صفت فاعلي مركب مرخم مي سازد و ساختار ظاهري آن چنين است:
اسم/ ضمير مشترك
                                          + ريشه فعل
? صفت مركب / اسم مركب
قيد/ صفت در نقش قيد
مثال:
- اسم + ريشه فعل: دانشجو، جامعه شناس، ميهن پرست؛
- ضمير مشترك + ريشه فعل: خودرو، خودنويس، خودپرداز؛
- قيد + ريشه فعل: زودرنج، تندرو، ديرپز؛
- صفت در نقش قيد + ريشه فعل: سهل گير، ساده نگر، گران فروش.
چنان كه مي بينيم، در اين فرآيند جزء دوم ظاهرا ريشه فعل است، اما اين جزء از نظر معني نوعي صفت است. به بيان ديگر، در واژه اي مانند دانشجو، جو به معني «جوينده» است: «دانش جوينده». اين نكته در دستورهاي سنتي به صراحت بيان شده است:
ممكن است از آخر صفت فاعلي مختوم به – نده پسوند – نده را حذف كنيم و آن را به جاي صفت به كار بريم ... در اين حال،‌ قبل از بن مضارع كلمه اي مي آوريم كه با آن بن مضارع تشكيل يك صفت واحد بدهد. مانند سخن گو كه اصل آن سخن گوينده بوده است.
 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : نامه فرهنگستان اسفند 1383; 1(1 (پياپي 1)(ضميمه دستور)):79-91.
 
پديده جانداري در زبان فارسي
 
گلفام ارسلان*
 
* دانشگاه تربيت مدرس
 
 

منظور از جانداري پديده اي است برون زباني كه بر اساس پردازش شناختي از جهان خارج در الگوها و ساختهاي زباني متبلور مي شود. در واقع، پيدايش چنين الگوهايي در ساخت زبان انعكاس طي شدن يك فرآيند شناختي و ذهني است كه در آن عامل ذي روح بودن، به عنوان يك مولفه، در روند پردازش دخالت دارد.
مولفه مورد نظر، در اولين برش، موجودات را در پيوستاري قرار مي دهد كه يك سوي آن جاندار بودن و سوي ديگر آن بي جان بودن است. در برخي از زبانها، پيوستار جانداري با پيش انگاره هاي فلسفي و هستي شناختي ديگر در هم مي آميزد و در بين موجودات جاندار نيز مرتبه اي در نظر گرفته مي شود و حيوانات، به لحاظ دارا بودن مختصه جانداري بين انسان و اشيا قرار مي گيرد (انسان > حيوانات > اشيا). تبعات اين نوع مرتبه بندي در واقع هماني است كه به صورت دستوري شده در قالب كدگذاري زبانها خود را نشان مي دهد؛ براي مثال، در برخي از زبانها، براي حالت نشاني
P (patient) و (agent) A در ساخت متعددي، مولفه جانداري دخالت دارد - به شكلي كه نشانه حالت مفعولي براي اسامي جاندارتر در مقايسه با اسامي كم جان تر متفاوت است. در هر حال، براي رسيدن به تحليلي روشن از پديده جانداري، بايستي عوامل و مولفه هاي متعامل با آن را نيز مد نظر داشت.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها