پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
در پی این اشک ها، لبخندهایی نیز هست پس تماشایی تر است این سکه، روی دیگرش
شب بود و قصه، قصه مرگ ستاره بود حرف از گل و بهار به رمز و اشاره بود
در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه
صدبار شکسته ایم و پا برجاییم.
می نویسم از تو و سخت است حتی باورش ای گل سرخی که کرده باغبانش پرپرش
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورسید امید شرق،از غرب دمید
در رواق شعر، روشن می کند فانوس را می چکاند در دواتش، جوهر مخصوص را
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان،انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر انا الحق چون بیرون ز نیام آمد
در شکوهش عقل عالم مانده غرق فجر جمهوری اسلامی کزان صدهزاران روزِ روشن شد عیان فجر برچیدن بساط زور و زر
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن
نارها گشته اسیر نورها
موسم جشن رهایی گشته بود
سال گشت دیگری از ره رسید
تهنیت ای دوستان،همسنگران
ناله ها فریاد مستانه شدند
غصه ها رفتند و افسانه شدند
در جواب یک ندا خلقی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد جامه رزم بپوش
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
رسالت محمد است هر دو جهان هر دو بهار
روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت
تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست
تا خون در رگ ماست ایران رهبر ماست
تو آمدی و باز هم بهار شد، بهار شد دل تمام دانهها به تو امیدوار شد تو با کلام گرم خود صدا زدی جوانه را پر از ترانه کردهای سکوت سبز دانه را