پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
با سلام واحترام
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی نیک وجاودان
نقطه ی پایان دنیا نیست هرگز کربلا
نه! جهان می ایستد در ایستگاه دیگری
انتقام خون اورا یک نفر خواهد گرفت
از پس این ابرها پیداست ماه دیگری
یک دهه هر روز آن روز خدا
یک دهه همراه مصباه الهدی
یک دهه از خون مردان وطن
لاله ها روییده در هر انجمن
نشان زتیر ظفر آفرین بهمن داشت شبی که بارقه صبح را به گردن داشت ندیده بود کسی این قدر که ما دیدیم شکوه فصل بهاران که باغ بهمن داشت کلیم معجزه از راه دور میآمد خبر ز وادی طور و دیار ایمن داشت دمیده بود به گلزار شهر ما گل سرخ ولیک باد خزان طبع گلپراکن داشت زکاف عشق پدیدار آمد آن خورشید که در رکابْ هزاران چراغِ روشن داشت شفق در آینه روی او نمایان بود به گِرد مهر رخش آفتاب خرمن داشت زآسمان نگاهش ستاره جاری بود به سوگواری گل، ژالهها به دامن داشت پیام داشت زقرآن پیام داشت زفجر زعشق سرخ حسینی خطی معین داشت بهار آمد و بر شاخهها جوانه دمید در این سرا که به باغش خزان نشیمن داشت
تــو که خــود خال لبی از چه گرفتــار شدی تو طبیب همــه ای از چه تو بیمار شدی
یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود یاد باد آن دل تپیدنهای مشتاقان یار و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود منکران گفتند با یک گل نمیگردد بهار لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق در چن هر گوشهای را صد هزار آورده بود
در شکوهش عقل عالم مانده غرق فجر جمهوری اسلامی کزان صدهزاران روزِ روشن شد عیان فجر برچیدن بساط زور و زر شام استبداد آوردن به سر انقلابی پر زشیران بیشهاش نعره الله اکبر ریشهاش سوره «والفجر» گر خوانی عمیق راز این ده شب از او یابی دقیق
قحطالرجال گشته مگر؟ این چه سالى است رقصى کجا؟ میانه میدان چه خالى است
تو که فــارغ شـده بودی ز همه کون و مکان دار منصــور بریدی همـــه تـن دار شـدی
یـــادی از مـــا بنمــا ای شـده آسوده ز غم ببریــدی ز همــه خلـق و به حق یار شدی
یک اتفاق پرزغم درشب خبر است فصل دگر از کتاب کربلا آغاز گشته سردار دل ها ذوالفقار و جاڹ حیدر دست از بدن پاک جــدا درخون گشته
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا،نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده،تاج لاله بر سر زده است
تو گل به سر زدی و شمع گل ز سر برداشت
ز بیم آنکه مبادا ز شرم آب شود...
در کالبد مرده،دمی تازه دمید
این نهضت حق،که خلق ما برپا کرد
نه شرقی و غربی است،نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یکپارچگی
یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود