رسول در رابطه دوستانه اش بسیار خوش اخلاق و خوش خلق بود.یک از روز که به منزل یکی از دوستانش رفته بود دختر کوچک صاحب خانه از او پرسید : «عموجان! چرا شما هرگاه به منزل ما می آیید تنها هستید و همسرتان را نمی آورید؟» رسول با همان لبخند همیشگی که روی لبهایش بود گفت:«در تعاون اسمم را نوشته ام تا کی نوبت من برسد!؟ خدای می داند.....!؟». شهید رسول قره حسین لو