0

از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

جعبه شیرینی رو جلوش گرفتم ، یکی برداشت و گفت: میتونم یکی دیگه بردارم؟ گفتم : البته سید جون ، این چه خرفیه؟ برداشت ولی هیچکدوم رو نخورد. کار همیشگیش بود ، هر جا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلات تعارفش میکردند برمیداشت اما نمیخورد . میگفت: برم با خانومو بچه ها میخورم . میگفت: شما هم این کارو انجام بدین . اینکه ادم شیرینی های زندگیشو با زن و بچه ش تقسیم کنه خیلی توی زندگی خانوادگی تاثیر میذاره .  شهید سید مرتضی آوینی

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

موقعی که سلاحهای ما به زمین افتاد برای برداشتنش از همدیگر سبقت بگیرید و نگذارید خون شهیدان ما بخشکد و باید هر چه سریعتر و با سرعت عمل بیشتر راهشان را ادامه دهید ، راه همان راه حسین است. سردار شهید ذبیح الله عاصی زاده

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مادر شهید می گوید: من نمیدانستم هر وقت می خواهد به مدرسه برود با وضو می رود، تا اینکه چند بار توی حیاط وقتی داشت وضو می گرفت دیدمش. بهش گفتم : مگر الان وقت نمازه که داری وضو میگیری؟! می گفت :""می دونی مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت می خواد مدرسه بره، وضو داشته باشه""  شهید رضا عامری

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید. شهید دکتر بهشتی

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

سهل انگاري و سستي در اعمال عبادي تأثير نامطلوبي در پيروزي ها دارد. سردار شهيد حاج حسين خرازي

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

به سال اول دبیرستان که رسید مادرم یک کلید از روی کلید خونه ساخت و داد دستش که وقتی از مدرسه برگشت و یه وقت خونه نبودیم، پشت رد نمونه. کلید می انداخت به در ، باز می کرد و بعدش هم زنگ می زد و بلند می گفت: یا الله ، یا الله؛ بعدش می اومد توی حیاط. اگر ما توی حیاط نبودیم یا چیزی نمی گفتیم ، دم درِ ساختمان که می رسید ، با کلید می زد توی شیشه و دوباره میگفت : یا الله . بعد وارد می شد. می گفت : می خوام خیالم راحت بشه نامحرم خوبه نیست.  شهید رضا عامری

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:27 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

اینجانب سوگند یاد می كنم كه سعادت خویش را نمی یابم مگر در پیمودن خط خونین اباعبدالله الحسین (ع) كه راه تمامی شهدای انقلاب اسلامی است. شهید رحیم تركان

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:27 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

برحذر باشید از وسوسه های نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید. سردار شهید حميد باكري

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:27 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

بارها با هم در زمین فوتبال به اتفاق دیگر دوستان بازی کردیم ،. اخلاق ما مثل بقیه هم سن و سالهایمان بود ؛ یک گل که میخوردیم ، سر هم تیمی هایمان داد می کشیدیم ؛ توپ که اوت می رفت ، جرزنی میکردیم . خلاصه خیلی موقع ها احترام هم دیگر را نگه نمی داشتیم. اما از وقتی حسین به جمع ما اضافه شد ، توی هر تیمی بود نمی گذاشت بچه ها به هم بی احترامی کنن. می گفت :« خب چیه ؟! گل خوردیم دیگه ، جبران می کنیم، ارزش نداره و ...» همه بچه ها تجت تاثیر این آرامش و مهربانی حسین قرار می گرفتند و آرام می شدند.  شهید حسین نوروزی

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:27 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

یک لحظه از امر به معروف و نهی از منکر سر باز نزنید و همه را برای جهاد با کفار و ملحدان در هر زمان بسیج نمایید. شهید حسن پاکیاری

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:29 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

روي پشت بام يكي از برادرهاي بسيجي اتاقي بود كه آن را مرغداري كرده بود ولي بعلت بمباران استفاده نميشد كف آن مرغداري را آب انداختم و با چاقو تراشيدم حاجي هم يك ملحفه سفيد آوردبا پونز پرده زديم كه بشود دو تا اتاق. بعد هم با پول تو جيبي ام كمي خرت وپرت خريدم دو تابشقاب دو تا قاشق دوتا كاسه يك پتو هم از پتوهاي سپاه آورديم يادم هست حتي چراق خوراك پزي هم نداشتيم،يعني نتوانستيم بخريم و آن مدت اصلا غذاي پختني نخورديم اين شروع زندگي ما بود!!!  شهيد همت

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:30 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

سعي در خودكفايي بكنيد و هر كمك و ياري را از خداوند متعال بخواهيد و گول استعمار شرق و غرب را نخوريد. شهيد گمنام

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:30 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

بعد یکی ار عملیات ها چند تا جعبه ی خالی با خودش آورده بود .زن همسایه که دید به کنایه گفت: انگار آقای برونسی دست پر تشریف اوردن. حتما یه چیزی واسه بچه هاست. عبدالحسین وقتی عصبانیت منو دید با خنده گفت:حتما کسی خانوم مارو ناراحت کرده ! گفتم:زن همسایه فکر کرده توی جعبه ها چیزی گذاشتی و اوردی واسه بچه ها. عبدالحسین که سعی می کرد ناراحتی منو بر طرف کنه گفت : به جای عصبانیت خواستی بگی شما هم شوهرتون رو بفرستید جبهه تا جعبه های بیشتری بیاره! تا اومدم حرف دیگه ای بزنم ، حالت پدرانه ای گرفت و شروع کرد بع دلداری دادن . اونقدر گفت و گفت تا آروم شدم.  شهید عبدالحسین برونسی

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:30 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

در این موقعیت زمانی و مکانی ، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت ، خیانت به پیامبر اکرم ( ص ) و امام زمان (عج) و پشت پازدن به خون شهداست. سردار شهید غلامحسين افشردي (حسن باقري)

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:31 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

فقط 14 سالش بود. شب عملیات رمضان دیدمش. تا نزدیکی های اذان صبح ، پیش خودم بود. صدای اذان یکی از رزمنده ها آمد؛ اذان صبح شده بود. من بودم و گشتاسب و پیرمردی که کنارمان می جنگید ( پیرمرد گردان). باران آتش و گلوله ، لحظه ای تمامی نداشت. پیرمرد گفت :" مگر می شود توی این اوضاع نماز خواند و ...؟" هنوز حرف پیرمرد تمام نشده بود که گشتاسب ، حالت مردانه ای به خودش گرفت و گفت : "عمو! حواست کجاست ؟! یادت رفته که ما برای همین نماز آمدیم و داریم می جنگیم؟! " بعدش هم الله اکبر گفت و شروع کرد به نماز خواندن!  شهید گشتاسب گشتاسبی

پنج شنبه 16 بهمن 1393  12:31 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها