بنام خدا
اشعار
شعر امام، شعر عرفان خاص خود اوست و این نوشتار را لیاقت بررسی و تفسیر عرفان متعالی او که پیوند عمیقی با قرآن داشت، نیست. اما یک نکته مسلّم است و در سخن از شعر امام نیز نمی تواند نادیده گرفته شود و آن اینکه: او خود بارها گفته بود که «سیدالشهدا» همه جا هست... حرف سیدالشهدا همیشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ما داده است.» (1 ) و از این سخن و امثال آن می توان نتیجه گرفت که شعر او نیز باید شعر عاشورایی باشد. اما سؤال اینجاست که عرفان چگونه با نهضت عاشورا در ارتباط است و مضامین عاشورایی چسان در قوالب شعر عرفانی جای می گیرند؟
جواب این سؤال را به دو گونه می توان یافت؛ جوابی از آثار و اشعار و جوابی از کردار و اعمال:
عرفان عاشورایی
امام در چند شعر خود از مضمونی ناب و دست نایافتنی برای کسانی که به عرفان حقیقی آشنا نیستند، سخن می گوید که حتی امثال «حلاج» هم از آن بی خبر بوده اند:
تا منصوری لاف اناالحق بزنی نادیده جمال دوست غوغا فکنی
دک کن حیل خودی خود چون موسی تا جلوه کند جمال او بی «اَرِِنی»
و نیز:
تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی در سرّ هویتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه با بودن آن هنوز اندرراهی(2)
پس عرفان واقعی آن است که هیچ موجودیت دیگری برای خود قایل نبوده و همه چیز را در راه دوست فنا کرد، آنطور که امام حسین(ع) چنین نمود:
در جای دیگر فرموده است:
زین مدعیان که فاش «اناالحق» گویند با خود بینی، فنا ندیدم هرگز
و نیز:
طومار حکیم و فیلسوف و عارف فریادکشان و پای کوبان بدرم(3 )
آیا مفهوم این اشعار جز آن است که ـ گذشته از معنای بلند فنای فی الله ـ بایستی عرفان را به متن جامعه و عرصه حادثه ها کشید و آنجا فنا شد و نه در علمِ عرفان یا کتاب عرفان؟ آثار منثور دیگری از امام(س) در تفسیر این اشعار چنین به ما مدد می رساند:
«آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزه ها و روحانیت را درک کرده اند، در خلسه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیده اند و آنان که از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب جز عطیّه و شهادت نخواسته اند.» (4 )
این عرفان، عرفان حماسی و عاشورایی است و همان است که باب راستین فنای فی الله را در صدر اسلام گشود و چنین شاگردانی را به جامعه بشریت ارائه نمود. از طرفی زندگی و حیات او جز این نبوده و مکتب عزلت و صوفیانه را مطرود ساخت و اسلام را چنان در متن زندگانی نشان می داد که این باور را می آفرید که اساساً اسلام یعنی زندگی و زندگی یعنی حسینی بودن.
باری سخن از اندیشه، شعر و ادب امام در شایستگی این مقاله نیست و آنچه ذکر شد تنها طرحِ کوچکی بود از صحنه ای بشکوه و مولودی راستین از اقالیم انسان پرور حسین(ع). در اینجا مجال دیگری برای بیان تفصیل ادبِ امام خمینی در ادبیات جوان انقلاب اسلامی نیست و تنها به ذکر اصول و خصوصیاتی کلی از این ادبیات بسنده می شود:
تفصیل یک حماسه باشکوه
امام، تجسم تعالیم عاشورا بود و چکیده قرنها رنج و تجربه درد آشنایان دین و اکنون، در این عصر، بایستی بسط می یافت و فصل فصل عاشورا را دوباره بر مردم می خواند. اندیشه انقلابی جامعه با شوق فطری خویش این کتاب مقدس را خواند و چنان شد که ادبیات انقلاب اسلامی ـ به عنوان یک تجلی پرشکوه از شوق ذاتی و میل الهی یک امت ـ تفصیل این کتاب گشت.
1- صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، وزارت ارشاد اسلامی و سازمان آموزش انقلاب اسلامی، تهران، به ترتیب جلد 16، ص 225؛ ج 16، ص 158؛ ج 18، ص 230؛ و ج 21، ص 88؛ ج 14، ص 265؛ ج 21، ص 52
2- همان، ج 8، ص 69 و 70.
3- دیوان امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ سوم 1373، ص 248 و 246.
4- همان، ص 217 و 223.