زمستان یعنی
دستهای بی حس و بینی قرمز و لبوی داغ داغ
زمستان یعنی
حلبی پر از زغال و آتش و لباسهای دود گرفته و خنده های شبانه
زمستان یعنی
دو بستنی قیفی، صدای کرچ کرچ برف زیر کفش و نیمکت یخزده پارک ملت
زمستان یعنی
زمین خیس و بخار دهان و دلهره دیر رسیدن به امتحان.
زمستان یعنی
قارقار معصومانه کلاغ روی چنار خشکیده.
زمستان یعنی
اعلام تعطیلی مدارس ، یعنی پیدا کردن هویچ برای دماغ آدم برفی!
زمستان یعنی
پایه ای جمعه دیزین؟
زمستان یعنی
ترکیدن بغض ابر، یعنی دورخیز خورشید برای خلق بهار
به نقل از http://rahneveshte.persianblog.ir