0

چند داستان درمورد حجاب

 
ghasem8224
ghasem8224
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 1025
محل سکونت : خراسان جنوبی
دوشنبه 8 دی 1393  8:48 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer
ghasem8224
ghasem8224
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 1025
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:چند داستان درمورد حجاب

بلوز سفيد تميزوقشنگي با يك دامن سرخ تنش بود.جلوي آينه ايستاده بود وبا وسواس موهايش را

شانه مي كرد.گفتم ː<مزاحم شدم.جايي مي خواي بري...؟>

گفت ː<جايي كه نه اما...>حرفش را نصفه گذاشت.موهايش را بافت و پشت سرش انداخت.

همين طور كه با من حرف مي زد صورتش را آرايش كرد.مليح و زيبا شده بود.كم كم نگران شدم,

نكند مهمان دارد و من بي موقع مزاحمش شده ام.بين رفتن و ماندن مردد بودم كه بوي عطر خوشي

فضا را پر كرد.<يادته!اين عطررو خودت براي تولدم خريدي...>

وقتي حسابي مرتب و خوش بو شد.آمدوكنار من نشست تصميم گرفتم بروم.

گفتː<كجا؟من كه جايي نمي خوام برم,فقط ساعت 05ː12 دقيقه قرار دارم...>

بعد به ساعتش نگاهي انداخت.ساعت 05ː12 دقيقه بود.سجاده نماز را پهن مي كرد تازه فهميدم

با چه كسي قرار دارد... .

امام علي(ع)ːبهترين لباس,لباسي است كه تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

http://www.axgig.com/images/46102340277214272922.jpg

دوشنبه 8 دی 1393  8:49 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer
ghasem8224
ghasem8224
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 1025
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:چند داستان درمورد حجاب

بلوز سفيد تميزوقشنگي با يك دامن سرخ تنش بود.جلوي آينه ايستاده بود وبا وسواس موهايش را

شانه مي كرد.گفتم ː<مزاحم شدم.جايي مي خواي بري...؟>

گفت ː<جايي كه نه اما...>حرفش را نصفه گذاشت.موهايش را بافت و پشت سرش انداخت.

همين طور كه با من حرف مي زد صورتش را آرايش كرد.مليح و زيبا شده بود.كم كم نگران شدم,

نكند مهمان دارد و من بي موقع مزاحمش شده ام.بين رفتن و ماندن مردد بودم كه بوي عطر خوشي

فضا را پر كرد.<يادته!اين عطررو خودت براي تولدم خريدي...>

وقتي حسابي مرتب و خوش بو شد.آمدوكنار من نشست تصميم گرفتم بروم.

گفتː<كجا؟من كه جايي نمي خوام برم,فقط ساعت 05ː12 دقيقه قرار دارم...>

بعد به ساعتش نگاهي انداخت.ساعت 05ː12 دقيقه بود.سجاده نماز را پهن مي كرد تازه فهميدم

با چه كسي قرار دارد... .

امام علي(ع)ːبهترين لباس,لباسي است كه تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

(چهل حديث از حجاب).

2--صد معشوقه

<عزيزم,من از روز اول كه تورو ديدم عاشقت شدم.زيبليي و وقار تو,مرا ديوانه كرده.

تصميم گرفته ام فردا با مادر و پدرم به خواستگاري ات بيايم.>

پسر اين اس ام اس را هم زمان براي بيست دختر ارسال كرد.

شهيد مطهريːاز نظر تصاحب قلبها ودلها ,مرد شكار است و زن شكارچي,هم چنانكه از نظر

تصاحب جسم و تن ,زن شكار است و مرد شكارچي.

(مجموعه آثار شهيد مطهري/ج 19/ص 427)

3-نذر

خيلي دلش مي خواست امام زمان(عج)را ملاقات كند.براي همين نذر كرد چهل صبح جمعه برود و

در چهل مسجد زيارت عاشورا بخواند.در يكي از جمعه ها هنگامي كه مشغول خواندن زيارت عاشورا

بودكه ناگهان شعاع نوري را ديد.نور از خانه اي در نزديكي هاي مسجد بيرون مي تابيد.خوشحالي و

شعف وجودش را فرا گرفت. برخاست و به سمت نور حركت كرد.مسير نور تا درب خانه ي يك

كلبه ي فقيرانه ادامه داشت.وارد خانه شدو با حيرت ولي عصر(عج) را درآن خانه ديد.آقا در

يكي از اتاق هاي خانه بر سر جنازه اي كه پارچه سفيدي رئي آن كشيده شده بود ,حاضر شده بودند.

اشك ريزان وارد شد وبر حضرت سلام كرد.حضرت پاسخش را دادː<چرا اينگونه دنبال من مي گردي

و رنج ها متحمل مي شوي!مثل اين باشيد تا من به دنبال شما بيايم.اين بانويي است كه در دوره بي حجابي

هفت سال از خانه بيرون نيامد تا مبادا نامحرمي او را ببيند!>تا مدت ها بعد از ملاقات با امام زمان(عج)

صداي آقا در گوشش بود.شرح حالات(مرحوم آيت الله سيد محمد باقرمجتهد سيستاني پدر آيت الله العظمي حاج سيد سيستاني)

كتاب ملاقات,ملاقات بانوان با امام زمان(عج)

هيچ كس نمي داند من چقدر خوشحال شدم كه رسول خدا (ص)مرا از ظاهر شدن در پيش

چشم مردان معاف كر

http://www.axgig.com/images/46102340277214272922.jpg

دوشنبه 8 دی 1393  8:50 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer
دسترسی سریع به انجمن ها