0

آرزوي شهادت

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
صبح اول وقت به اتفاق شهيد ياسيني وارد دفتر ايشان در مديريت جنگ الكترونيك شديم . به محض ورود ، چون تابستان بود و هوا گرم ، پنجره را باز كردم ، دفتر ايشان مشرف به ميدان صبحگاه بود . هنوز مراسم شروع نشده ود . شهيد ياسيني حال خاصي داشت. برايشان چاي آوردند ؛ اما توجهي نكرد . با خود گفتم ، بهتر است از اين حال و هوا او را بيرون بياورم . لذا با صدايي نسبتا بلند گفتم :- تيمسار چاي تان سرد شد ، ميل كنيد! گويي از خواب سنگيني بيدار شده باشد . جواب داد:- باشد
در همين مواقع ، مراسم صبحگاه نيز شروع شده بود . شخصي كه مراسم صبحگاه را اجرا مي كرد ، با صدايي رسا آخرين دعاي مراسم را خواند :« خداوندا مقام عالي شهداي ما را متعالي فرما!» تيمسار ياسيني با شنيدن اين دعا از جا برخاست و به حالت احترام ايستاد . من نيز پيرو ايشان از جايم برخاستم و به حالت احترام ايستادم و متعاقب دعا مارش نيز نواخته شد . بعد از اتمام مراسم در حالي كه كنار پنجره ايستاده و به دور دست خيره شده بود ، با صداي بغض آلود گفت : - اين دعا مرا به ياد دوستان شهيدم مي اندازد، آنان كه تحمل قفس تنگ دنيا را نداشتند . خوشا به حالشان كه از اين قفس آزاد شدند ! در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، رو به من كرد و گفت : شايد روزي تو هم با شنيدن اين مارش به ياد من بيفتي . اگر چنين شد فاتحه اي برايم بخوان ! من كه تحت تاثير حالات تيمسا قرار گرفته بودم ، گفتم :- خدا نكند! كشور به امثال شماها احتياج دارد. لبخندي زد و گفت :- شهيد شدن لياقت مي خواهد !
(حسين رضا حسني ، شهيد عليرضا يا سيني )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 26 آبان 1393  11:09 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
آن روزگار اتاق بچه هاي سوره تنها محفل انس كساني بود كه «هنر ديانت مدار» را بر «دئانت هنرمدار» ترجيح مي دادند. آن روز تازه خبر شهادت سفير فرهنگ ولايت «صادق گنجي» را در روزنامه ها نوشته بودند. وارد اتاق كه شدم بوي خوش عطر «تي رز» به مشامم رسيد، فهميدم كه سيد آنجاست. مقابل پنجره ساكت و منتظر ايستاده بود. جلو رفتم. دانه هاي درشت اشك گونه هايش را نوازش مي كرد، با صداي بلند گفتم:«خدا قوت آقا مرتضي!» يكي از بچه ها سريع مرا به سكوت دعوت كرد، همانجا سر جايم نشستم نمي دانستم حالش بد است». ناگهان برگشت و با بغض گفت: « مي بيني حسين؟ مي بيني چه جوري داريم در جا مي زنيم ؟ هفته پيش با او بوديم. كاش او را مي شناختي. گل بود! به خدا گل بود، اونم چه گلي!... خوش به حالش كي فكر شو مي كرد به اين قشنگي اونم بعد از اين همه مدت كه از قطعنامه مي گذره بره ؟» ديگر چيزي نگفت. هق هق گريه امانش را بريد. او عاشق رفتن بود و بالاخره پر كشيد.
(آقاي حسين بهزاد ، شهيد سيد مرتضي آويني ، .........)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 26 آبان 1393  11:13 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
با « شهيد نديري » نشسته بودم ومشغول صبحانه خوردن بودم كه يكباره از من پرسيد : « پسرخاله! چرا من شهيد نمي شوم؟! » گفتم : « شما حيف است كه شهيد بشوي با اين همت و استقامت و خلوصي كه داري ... » دوباره گفت : « من بايد شهيد بشوم! من نمي دانم چرا شهيد نمي شوم ... » دوباره گفتم : « خدا نكند! و ... » صبحانه را كه خورد رفت كه به چندتن از بچه ها راه كار را نشان بدهد. تا غروب از او خبري نداشتم كه يك باره خبر رسيد كه او شهيد شده است ! به ياد حرفهاي صبح او افتادم و با خود گفتم كه براستي او چقدر خوب بوده كه به اين زودي به خواسته و تقاضايش رسيده است.

(محمدرضا مجيدي ، شهيد امير حسين نديري )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 26 آبان 1393  11:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در موقع صحبت كردن ، هيچ وقت سرش را بالا نمي گرفت كه به صورت كسي نگاه كند؛ تا اينكه به وي گفتم « امير! مدتي است كه صحبت مي كني و سرت را اصلاً بالا نمي آوري ، نگاه نمي كني ؟! » در جواب گفت: « فلاني ! من خجالت مي كشم به روي شما نگاه كنم! » گفتم : « چرا ؟ شما كار بدي نكرده ايدو به كسي هم ستم نكرده اي ؛ همه مردم هم از تو راضي هستند.» گفت : « من خجالت مي كشم كه همرزمانم يكي پس از ديگري دعوت خدا را لبيك مي گويند و شهيد مي شوند ولي من سعادت ندارم و شرمنده هستم ...


(سيد ابوطاب موسوي ، شهيد امير حسين نديري )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 26 آبان 1393  11:19 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
بعد از آن كه « شهيد نديري » تن به ازدواج داد ، به يكي از دوستانش گفته بود كه « آقا! من به خاطر هوا و هوس ازدواج نكردم ، بلكه شنيده بودم هر كس كه ازدواج نكند خدا از تقصيرهاي او نمي گذرد ؛ من ازدواج كردم تا گناهي نداشته باشم ، بلكه خداوند مرا به فيض شهادت برساند. »
(حسين راه انجام ، شهيد امير حسين نديري )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 1 آذر 1393  2:55 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در آخرين ملاقاتش خدمت مقام معظم رهبري كه سوم ديماه بود، از حضرت آقا خواهش كرده بود، آقا دعا كنيد ما هم شهيد شويم. حقيقتا يك حال و هواي ديگري داشت، خدا مي داند، من كه رفته بودم براي معرفي اش بعنوان فرمانده نيروي زميني، پشت تريبون، من گفتم: سرتيپ احمد كاظمي از نظر من شهيد زنده است، شروع كرد به گريه كردن، فيلمش را فكر مي كنم پخش كرده اند، خودش پشت تريبون كه آمد گفت: خدايا شهادت را نصيب من كن، حال و هواي ديگري داشت، دائم مي گفت دلم براي حسين خرازي پر مي كشد براي شهداء پر مي كشد، مي گفت تف به اين دنيا، دنيا را رها كنيد، دنيا را ول كنيد، همه چيز را در آخرت پيدا كنيد، رضاي خدا را بر رضاي مخلوق ارجحيت بدهيد، واقعا اين بزرگوار از دنيا بريده بود.
(......... ، شهيد حاج احمد كاظمي )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 1 آذر 1393  2:56 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به: آرزوي شهادت

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
سردار خستگي ناپذير « مهدي ناصري » مثل همه افراد منتظر ، چشم براه « شهادت » بود و مي دانست كه اين فوز عظيم ، نصيب او هم خواهد شد. شبي در خرمشهر در پشت خط مقدم با او بودم ؛ در فصل تابستان بود و هوا بسيار گرم ، ازگزند حيوانات موذي و گزنده هم در امان نبوديم ؛ گلوله هاي دشمن هم بلاي جان ، شده بود ... . « شهيد ناصري » پيشنهاد كرد براي خوابيدن به پشت بام ساختمان هاي سيماني ، برويم ؛ من خواستم وي را منصرف كنم ، گفتم: « آقامهدي ! گلوله توپ هاي دشمن به اينجا مي رسد احتمال اين است كه در پشت بام مورد هدف قرار بگيريم » او نگاهي توام با محبت به من كرد و گفت : « آقاي حسيني ! سالهاست در اين جبهه ها هستم وانتظار مي كشم ، اما هنوز آن گلوله به اسم من ساخته نشده است! »
(سيد علي حسيني ، شهيد مهدي ناصري)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 1 آذر 1393  2:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها