0

شعر وادب

 
a_mazaheri
a_mazaheri
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 2011
محل سکونت : اصفهان

شعر وادب

شعرهای خنده دارتان را بگذارید

پنج شنبه 26 دی 1387  10:55 AM
تشکرات از این پست
hesse_gharib
hesse_gharib
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ


ما آدما یه وختایی بد می شیم//توو امتحان زندگی رد می شیم

به خاطر علاقمون به حیوون!! // گاهی می شیم شبیه اون بی زبون
یه موقعی آدم شوتی می شیم// می ریم مقلد مثِ (طوطی) می شیم
(عقرب) جراره می شیم یا گاهی// رفیق اون( ماره) می شیم یا گاهی
واسه یه لقمه نون تو سر می زنیم// مثِ (خره) همیشه جون می كنیم
یا اینكه ( سگ) دو می زنیم صب تاشب// می شیم زمشكلاتمون جون به لب
یه وخ مث ِ (قناری )عاشق می شیم// لطیف تر از گل شقایق می شیم
ندیده زود ( كفتر) جلدش می شیم// سخته كه از روو پشت بومش پاشیم
توو بازی ِ زرنگی آس می كاریم// برای (روباهه) كلاس می ذاریم
یه روز یهو عینهو( طاووس) می شیم// به خود می بالیم و همش لوس می شیم
(مورچه) می شیم یه وخ ، حریص و كم خور // یا كینه توز می شیم مث ِ یه (شتر)
( خفاّش) شب می شیم توو یه سیاهی// می ریم به سوی وادی تباهی
یه وخ مث ِ یه (گرگ ) می شیم درنده// می درونیم چرنده و پرنده
مث ِ (خروس )، جنگی می شیم و مغرور// به زیر دستمون می گیم حرف زور
تخم دوزرده می كنیم چه جوری// همه رو برده می كنیم چه جوری
یا ( گاو) ِ نُه من شیره یه روز می شیم// پا می زنیم ولی اونو می پاشیم
(گربۀ) كور می شیم چشو می بندیم// به خوبیای دیگرون می خندیم
می خوام بهت بگم خلاصه « جاوید»// یه نكته رو بدون شك و تردید
یه باغ وحشیم و خبر نداریم// می باس براش یه تابلو هم بذاریم
 
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت، چه بیخیال نشستیم؛ نه کوششی نه وفایی!

 فقط نشسته و گفتیم :

خدا کند که بيايي!

شنبه 26 بهمن 1387  5:03 PM
تشکرات از این پست
hesse_gharib
hesse_gharib
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

گر زد و روزگاری ای فرزند
به تو حكم معاونت دادند
شغل خود را بكوش تا آسان
نكنی پیش این و آن عنوان
جز به معدودی از فك و فامیل
شغل خود را مگو، به چند دلیل
اولا روزگار، ناجور است
عده ای چشم و چارشان شور است
محو و پوشیده باش از نظرات
نظرت می زنند، این حضرات
ثانیا عده ای گرفتارند
قرض دارند یا بدهكارند
علم، پیدا ز منصبت چو كنند
طلب پول دستی از تو كنند
ثالثا هست هر كسی، ناچار
یا خودش یا برادرش بیكار
متوقع شود به او، باری
بدهی شغل آب و نان داری
رابعاً، آن كسی كه دشمن توست
وای اگر باخبر شود، زین پست
گوید: این رفت تا رئیس شود
قسمتش بود كاسه لیس شود
یا: فلانی، شرف به مزد شده
رفته آن جا، شریك دزد شده
تا كه در دزدی تو شك نشود
عضو حساس او خنك نشود
شرح این نكته نیز، بی ضرر است
عضو حساس دشمنان، جگر است!
خامساً شصت علت دیگر
سادساً، سابعاً، الی آخر!
پسرم مردمی كه مرموزند
بیشتر نیكبخت و بهروزند
            ابوالفضل زروئی نصر آبادی
 
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت، چه بیخیال نشستیم؛ نه کوششی نه وفایی!

 فقط نشسته و گفتیم :

خدا کند که بيايي!

شنبه 26 بهمن 1387  5:04 PM
تشکرات از این پست
hesse_gharib
hesse_gharib
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

بشنو از من چون حکایت می کنم

از جدایی ها شکایت می کنم

کز تجرد تا مرا ببریده اند

از شعورم بارها پرسیده اند

چند سال پیش استادان فن

در خلال گفتگوهایی به من

منعکس کردند این اخبار را

این خبرهای مسرت بار را

ازدواج از روزگاران الست

از فنون انتحاری بود وهست

جمعی از نام آوران عهد دور

کاین زمان هستند از اهل قبور

دل به کار ازدواج انداختند

پرچم این کار را افراختند

ازدواج از اول این جوری نبود

زن ذلیلی نیز مجبوری نبود

ازدواج این قدرها مشکل نبود

در جوانان این قدر دل دل نبود

بله های دختران هنگام عقد

مرتبط با خط ایرانسل نبود

مهریه این قدرها سنگین نبود

چهره ی دامادها غمگین نبود

قیمت کل جهاز دختران

بود تنها در حدود صد قران

بین زن یا مرد سالاری نبود

از کتک کاری، نه!آثاری نبود

هیچ کس پایش چنین لنگان نبود

زیر چشمش جای بادمجان نبود

مرد بودن هیچ رسوایی نداشت

کله ها ربطی به دمپایی نداشت

گفته اند این حرف ها را دیگران

در خصوص ویژگی های زنان

  این که پر مهرند در کل فصول

سخت بیزارند از ماشین وپول

سخت محتاطند در رانندگی

عینهو ابرند در بارندگی

مرتبط هستند با کفش ولباس

دوست می دارن مرد با کلاس

مدتی در پخت وپز نام آورند

بعدها در کونگ فو جام آورند

مدتی شمشیرباز ماهرند

چند وقت بعد آرایشگرند

گرچه بیزارند از مرد ببو

سخت می ترسند از اسم هوو

اغلب آنان رفیق همسرند

عاشق چشمان مادرشوهرند

صد هنر می بارد از انگشتشان

جان مردان هست اندر مشتشان

کار نیکو کردن از پر کردن است

کار زن ها خوب غرغر کردن است

وقتی از بی پولی ات غر می زنند

گوییا بر فرقت آجر می زنند

((زن بلا با شد به هر کاشانه ای

بی بلا هرگز نگردد خانه ای

آن چه شیران را کند روبه مزاج

ازدواج است ازدواج است ازدواج))

طبل ما را زد چنین دستان زن

((گر تو بهتر می زنی بستان بزن ))

محمد حسین صفاریان

همراوی(نشریه تخصصی داستان)

 
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت، چه بیخیال نشستیم؛ نه کوششی نه وفایی!

 فقط نشسته و گفتیم :

خدا کند که بيايي!

شنبه 26 بهمن 1387  5:09 PM
تشکرات از این پست
alibeiki
alibeiki
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 1003
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

كفش يادگاري

مرا هست كفشي ز عصر حجر / كه ميراث مانده ز جد پدر

شريك غمش بوده و شاديش / به پا كرده در جشن داماديش

خدايش بيامرزد آن زنده ياد / كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد

چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز / ز مغزش پريده است برق و فيوز!

بود چون كه جان سخت چون كرگدن / بپوشم به هر گاه و بيگاه من

هر آنچه ز وزنش گويم كم است / كه سنگين چنان كله رستم است

ز پايم بود چند سانتي گشاد / چو پاپوش افراسياب و قباد

مرتب به پايم لخ لخ كند / ندارد چو كف پاي من يخ كند

ز بس خورده اقسام واكس و پماد / مرا رنگ اصلش نيايد به ياد

ولي من ز باباي جنت پناه / شنيدم كه رنگش بوده سياه

بسي نعل خورده است بر تخت آن / شاه سم قاطر پادگان!

به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ / فرو ميرود توي پايم چو سيخ

همي‌ترسم آخر به جرم قاچاق / كه مامور گردد برايم براق

كه اين جزو آثار تاريخي است / چرا كه خطوط تهش منحني است

اگر عمر باقي است، سال دگر / سپارم من آن را به امواج بحر

كه تا همچو زورق همراه باد / رود گويي اصلا ز مادر نزاد

و يا ميزنم واكس بر رويه‌اش / گذارم سپس داخل موزه‌اش
دوشنبه 12 اسفند 1387  5:25 PM
تشکرات از این پست
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

خیلی جالب بودموفق باشید

دوشنبه 29 تیر 1388  5:33 PM
تشکرات از این پست
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

خیلی جالب بودموفق باشید

دوشنبه 29 تیر 1388  5:34 PM
تشکرات از این پست
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

خیلی جالب بودموفق باشید

دوشنبه 29 تیر 1388  5:36 PM
تشکرات از این پست
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

پاسخ به:شعر وادب

خیلی جالب بودموفق باشید

دوشنبه 29 تیر 1388  5:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها