سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
گر زد و روزگاری ای فرزند
به تو حكم معاونت دادند
شغل خود
را بكوش تا آسان
نكنی پیش این و آن عنوان
جز به
معدودی از فك و فامیل
شغل خود را مگو، به چند
دلیل
اولا روزگار، ناجور است
عده ای چشم و چارشان شور است
محو
و پوشیده باش از نظرات
نظرت می زنند، این حضرات
ثانیا
عده ای گرفتارند
قرض دارند یا بدهكارند
علم، پیدا
ز منصبت چو كنند
طلب پول دستی از تو كنند
ثالثا
هست هر كسی، ناچار
یا خودش یا برادرش بیكار
متوقع
شود به او، باری
بدهی شغل آب و نان داری
رابعاً،
آن كسی كه دشمن توست
وای اگر باخبر شود، زین
پست
گوید: این رفت تا رئیس شود
قسمتش بود كاسه لیس شود
یا:
فلانی، شرف به مزد شده
رفته آن جا، شریك دزد شده
تا كه
در دزدی تو شك نشود
عضو حساس او خنك نشود
شرح این
نكته نیز، بی ضرر است
عضو حساس دشمنان، جگر
است!
خامساً شصت علت دیگر
سادساً، سابعاً، الی آخر!
پسرم
مردمی كه مرموزند
بیشتر نیكبخت و بهروزند
ابوالفضل زروئی نصر آبادی