نقل قول omiddeymi1368
9- عشق واقعی در ازدواج تجربه می شود.
انواع مختلفی از عشق وجود داره:
الف: عشق یکطرفه؛ که بدترین نوع عشقه.
ب: عشق افلاطونی؛ این عشق به رابطه احساسی یا جنسی میان دو نفر نیازی نداره. این عشق میتونه بین دو دوست برقرار باشه. این عشق پاک و ساده را میتونیم در طول روز با دوستان و اطرافیان خود تجربه کنیم.
ج: عشق به خود؛ انسان اوّل باید بتونه عاشق خودش بشه تا بتونه به فرد دیگری مهرورزی کنه. وقتی با خودمون مهربان نباشیم، نمیتونیم با دیگران هم خوب باشیم.
د: عشق شهوانی؛ به این حس در واقع نمیشه نام عشق داد. بیشتر نوعی جاذبه جسمانیست که تصویری در ذهن دو طرف ایجاد میکنه و سریع هم برطرف میشه.
هـ: عشق ناب؛ این عشق موجب میشه تا خالصانه، بی دریغ و دائمی یک انسان دیگر را همه جانبه دوست داشته باشیم. وقتی عاشق و معشوق هر دو در این حالت باشند، شادترین و بهترین نوع عشق را تجربه می کنند.
و: عشق نوجوانی؛ وقتی در سن رشد هستیم و احساساتمان در حال شکل گیریست، ممکن است دچار عشق های بچهگانه بشیم. عشقهایی که بسیار پاک اما در عین حال بسیار هم سطحیند.
ز: عشق تخیّلی؛ برخی از انسانها فانتزیهای جالبی دارند و به طور مثال، عاشق هنرپیشه فلان فیلم محبوب خود میشن. همه عکسها و پوسترهای او را جمع آوری می کنند. در مورد او هر مطلب و خبری منتشر شود، دنبال می کنند و حتی در خیالات خود با او بیرون هم می روند.
دوستی به علاوه کشش جنسی بهترین نشانه عشق حقیقی است.
صبر و گذشت نشانه های عشق واقعی هستند.
عشق واقعی موجب خوشحالی آدم ها می شود. هر فردی عشق را به گونه ای در وجود خود تجربه می کند. اما به صورت کلی عشق، رابطه ای است که در انتها به ازدواج و بچه دار شدن و بودن دائمی عاشق و معشوق در کنار هم منجر می شود.
عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که عشق مثل اندام های درون بدن انسانها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.
به نظرم خلاصه بحث این بشه که اون عشقی که برای ازدواج لازمه اونیه که آدم طرفش رو واقعا جزیی از خودش بدونه! لمس کنه با تموم وجود که دوستش داره!
مثال بزنم: هیچ کس در اینکه مادرش رو دوست داره و مادرش هم اونو دوست داره، شک نداره.
مثلا بگم: من در این که حضرت علی رو دوست دارم، شک ندارم. مطمئن هستم. با تموم سلولهای بدنم این رو درک کردم. چرا؟ چون تا حدودی ایشون رو شناختم و واقعا طرز فکر و عمل ایشون رو قبول کردم؛ اصلا فرض کنید ایشون امام نیستند و این همه روایت و آیه قرآن هم درابرشون نداریم. همون طور که جردان دانشمند مسیحی، اینطور عاشق حضرت شده، بدون اینکه شیعه باشه. عاشق طرز فکر و سیره حضرت شده.
فکر کنم زیاد سخت نباشه که آدم تشخیص بده واقعا کی رو دوست داره، قبول داره، با معیارهاش همخونی داره و به دلش میشینه! فقط یه خورده باید عقل رو بیشتر به کار گرفت تا احساس رو...
