0

روزنوشت

 
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:روزنوشت

امروز رفتم مدرسه دخترم جلسه. پسرم هم برده بودم. چهارسالشه. موقع برگشتن نشست وسط حیات مدرسه بلند بلند گریه میکرد. میگفت من میخوام برم پیش آجی درس بخونم. هر کاری کردم نیومد. ناظم مدرسه دستشو گرفت بردش تو یکی از کلاسا. کلی هم باهاش حرف زد. اینکه تو دفتر نیاوردی و بعد هم باید بری مدرسه پسرونه. خلاصه تا خونه رسیدیم غر زد. تازه وسط راه هم آقا خسته شدن دستور دادن بغلشون کنم. تازه رسیدم خونه خوابید. نت من هم قطع شد. کلا به کارام نرسیدم.

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

سه شنبه 15 مهر 1393  2:23 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 borkhar tahmores moradi92 nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:روزنوشت

چندروزی هست که زیادروحیه خوبی ندارم نمیدونم چمه؟

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 19 مهر 1393  10:53 AM
تشکرات از این پست
salma57 borkhar tahmores moradi92 nazaninfatemeh
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:روزنوشت

بعضی وقتها تو خونه ما بعضی اشتباهات هیچ مقصری نداره. یعنی همه تقصیر رو به گردن دیگری میندازن. اخرش هم معلوم نمیشه کی مقصر بوده. دعواهای من با بچه هام معمولا از این نوعه. خدا رو شکر هیچ وقت هیچ.کدومشون مقصر نیستن. خنده!

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

جمعه 2 آبان 1393  7:10 PM
تشکرات از این پست
borkhar tahmores moradi92 nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:روزنوشت

خوب نیست بگم اماکمی سرم دردمیکنه

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 22 آبان 1393  9:51 AM
تشکرات از این پست
salma57 borkhar moradi92 nazaninfatemeh
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:روزنوشت

یه اتفاق جالب

هنوز هم دارم میخندم به این موضوع

تو راه برگشت از مهد با پسرم حرف میزدم. ازش خواستم تعریف کنه چکار کرده. 

بعد پرسیدم لقمه ای که برات گذاشتم رو خوردی میگه آره. ولی محیا هم نون داشت.  نمی خواست بخوره داد من خوردم. بعد هم نشون داد که نون تو دست دوستش بوده و اون میگرفته میخورده.

وسط خیابون خندم گرفته بود. میگم چرا داد به تو؟ میگه آخه خودش نمی خواست. ولی من نون خودم رو خوردم نون محیا رو هم خوردم. 

یاد مواقعی میفتادم که برای دخترم لقمه می گرفتم و اون نمی خورد. بعد وقتی می رسید خونه از ترس اینکه دعواش کنم یا لقمه رو یه جا مخفی می کرد و یا اگه گشنش بود مینشست تند تند میخوردش که من نبینم.

جدا چرا بعضی از بچه ها از صبحانه گریزانند؟؟؟

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

سه شنبه 27 آبان 1393  11:47 AM
تشکرات از این پست
borkhar moradi92 shayesteh2000 nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:روزنوشت

امروززیادحالم خوب نیس ونمی خوام درجمع اتاق چت مطرح کنم چون بایستی باعث ناراحتی دیگران نشم مثل همیشه سرماخوردم چون چیزدیگه ای گیرم نیومده.خخخخ

حال ندارم دارم عشقولانه واسه خودم نوشته هایی می نگارم.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 2 آذر 1393  9:42 AM
تشکرات از این پست
salma57 borkhar sayyed13737373 moradi92 shayesteh2000 nazaninfatemeh
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:روزنوشت

عجب معضلی شده این شبکه پویا.

امروز صبح هم که پسرم زود از خواب بیدار شد، نشسته پای تلویزیون میگه این قسمت تابالوگا اژدهای سبز جدیده، ندیدم تا حالا. وقتی دیدم میرم مهد.

هیچ تهدیدی اثر نکرد. تشویق و توبیخ هم همینطور!! جالبه از خیر مهد کودک هم نمی گذره. میگه حتما باید برم. ولی اول باید برنامه رو ببینم. 

بعد هم به جای ساعت 8 ساعت 9 به مهد رسید. 

 

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

چهارشنبه 12 آذر 1393  9:42 AM
تشکرات از این پست
borkhar sayyed13737373 farshon moradi92 shayesteh2000 nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:روزنوشت

روزی متفاوت باروحیه ای رنگارنگ.خخخخخ

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 13 آذر 1393  8:51 AM
تشکرات از این پست
salma57 borkhar moradi92 shayesteh2000 nazaninfatemeh
shayesteh2000
shayesteh2000
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1393 
تعداد پست ها : 6168
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:روزنوشت

سلام به دوستان محترم ...

امروز داشتم به پسرم هد زدن (hed) رویادمیدادم ...وای که چه کار سختی بود ،زبونم مو درآورده بود sad...من علی دایی بودم و اونم شده بود رونالدو ....winkآخرش هم گفت :مامان ولش کن میندازم بالا باپا شوت میکنم .....sadمنم هاج و واج از به ثمرنشستن تلاشهام blush

  یاطبیب القلوب heart

پنج شنبه 25 دی 1393  6:46 PM
تشکرات از این پست
moradi92 milad85 salma57 nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:روزنوشت

امروزروزسختی داشتم دارم واسه زندگیم وسایل تهیه میکنم ازچن نفرنون نه ببخشیدپول قرض میکنم تاکه زندگیموبازسازی کنم.برام دعاکنید

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 4 اسفند 1393  9:00 PM
تشکرات از این پست
shayesteh2000 borkhar salma57 nazaninfatemeh
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:روزنوشت

فصل درس و مدرسه بچه ها رسیده و من هم دیگه کمتر میرسم لپ تاپ رو باز کنم.

سطح انگیزه داره به صفر نزدیک میشه و انگار خودم هم هیچ تقلایی نمی کنم.

با اندک ذخیره محبت آجی ها روزانه چند بار گزینه پاسخ به پست ها رو کلیک می کنم ....

امان از بی انگیزگی!

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

دوشنبه 4 آبان 1394  12:49 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh borkhar shayesteh2000 farshon
دسترسی سریع به انجمن ها