0

خودشناسی

 
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

خودشناسی

 

 

۸ راه برای ارتقای زبان جسمانی

 

۱۸ راه برای ارتقای زبان جسمانیدر این مقاله قصد داریم راه های ارتقاء زبان جسمانی (body language) را به شما آموزش دهیم. ارتقاء زبان

جسمانی، تاثیر شگرفی در مهارت های فردی، جذابیت و حال و هوای کلی شما دارد. توصیه خاصی برای نحوه استفاده از زبان جسمانی نیست. از نحوه استفاده شما از زبان جسمانی، به طرق گوناگون برداشت می شود، برحسب محیط و فردی که با او صحبت می کنید. مثلاً وقتی با رئیستان صحبت می کنید، به طور متفاوتی از زبان جسمانی استفاده می کنید، تا زمانیکه با دوستانتان گپ می زنید. در زیر به
برداشت های مختلفی که در مورد زبان جسمانی وجود دارد و راه های موثر برای استفاده از آن،اشاره می کنیم.
اول اینکه، برای تغییر زبان جسمانیتان باید از زبان جسمانی کنونیتان مطلع باشید. نحوه نشستن، برخاستن، و استفاده از دست ها و پاهایتان را حین صحبت با افراد مختلف بررسی کنید. می توانید جلوی آینه تمرین کنید. ممکن است به نظرتان احمقانه جلوه کند اما کسی که نگاهتان نمی کند پس اشکالی ندارد.تمرین کردن جلوی آینه باعث می شود خودتان ببینید که در مقابل دیگران چگونه به نظر می رسید و به شما فرصت می دهد که قبل از ظاهر شدن در دنیای واقعی، کمی از قبل تمرین کرده باشید.نکته دیگر این است که چشمانتان را ببندید و تجسم کنید که برای احساس راحتی و اعتماد به نفس، چطور نشست و برخاست می کنید. اول آن را در ذهنتان تجسم کنید و بعد امتحان کنید.همچنین می توانید دوستان، الگوی های مختلف، سوپراستارها یا سایر کسانی که فکر می کنید زبان جسمانی خوبی دارند، را مشاهده کنید. ببینید چه می کنند و چه نمی کنند. تکه هایی از رفتار آنها را که دوست دارید برداشته و از آنها استفاده کنید.
بعضی از این نکته ممکن است اینطور به نظر برسد که از چیزی تقلید می کنید. اما تقلید کردن راه خوبی برای یاد گرفتن یک چیز تازه است. و یادتان باشد، احساسات انسان معکوس کار میکنند. اگر یک مقدار بیشتر لبخند بزنید، بیشتر احساس خوشحالی می کنید. اگر صاف بنشینید، احساس انرژی و کنترل بیشتری پیدا میکنید. اگر حرکاتتان را کندتر کنید، احساس آرامشتان بیشتر خواهد شد. در واقع احساساتتان رفتارهای جدیدتان را تقویت می کند و دیگر احساس غریبی نخواهید کرد. در اول کار ممکن است زبان جسمانیتان کمی اغراق آمیز جلوه کند. موقع نشستن ممکن است باز کردن پاهایتان از هم یا صاف کردن پشتتان کمی مسخره به نظر برسد. اما ایرادی ندارد. مردم آنقدرها هم که شما فکر می کنید، توجه ندارند، آنها نگران مشکلات خودشان هستند. فقط کمی تمرین کنید و رفتارهای خودتان را زیر نظر داشته باشید و کنترل کنید تا به تعادل برسید.
۱) دست ها یا پاهایتان را ضربدری نکنید. احتمالاً شنیده اید که دست به سینه نشتن باعث می شود
دیگران تصور کنند حالت تدافعی به خودتان گرفته اید یا گارد گرفته اید. این مسئله درمورد پاها هم صدق می کند. پس دست ها و پاهایتان را موقع نشستن از هم باز کنید.
۲) ارتباط چشمی برقرار کنید، اما زل نزنید. اگر با افراد مختلفی در حال صحبت هستید، با همه آنها به یک
میزان ارتباط چشمی داشته باشید تا بتوانید ارتباطی بهتر برقرار کرده و آنها را به گوش دادن تشویق کنید. اما ارتباط چشمی زیاد ممکن است باعث آزردگی مردم شود. نگاه نکردن به آنها هم ممکن است حس ناامنی ایجاد کند. اگر موقع صحبت کردن عادت ندارید با شنونده های خود ارتباط چشمی برقرار کنید، ممکن است شروع آن برایتان دشوار و وحشتناک به نظر برسد. اما با تمرین و تلاش به آن عادت خواهید کرد.
۳) از اینکه فضای بیشتری اشغال کنید نترسید. جای بیشتری گرفتن مثلاً اینکه طوری بنشینید و بایستید
که پاهایتان کمی از هم باز باشد، نشاندهنده اعتماد به نفس و راحتی است.
۴) شانه هایتان را شل کنید. وقتی احساس فشار می کنید، این فشار بیش از هر جای دیگر روی شانه
هایتان خالی می شود. در این اوقات شانه هایتان کمی به جلو خم می شوند. سعی کنید در این مواقع با لرزاندن آنها و فشار دادنشان به سمت عقب، آنها را ریلکس کنید.
۵) موقع شنیدن حرف دیگران، سرتان را به نشانه تایید تکان دهید. اینکار باعث می شود طرف مقابلتان
مطمئن شود که به حرفهایش گوش می دهید اما دقت کنید که بیش از اندازه اینکار را تکرار نکنید که شبیه دارکوب شوید!
۶) خم نشوید، صاف بنشینید. صاف اما راحت نه اینکه به خودتان فشار بیاورید.
۷. خم شوید ولی نه خیلی زیاد. اگر می خواهید نشان دهید که به حرفهای طرف مقابلتان علاقه مندید، به سمت او خم شوید. اگر می خواهید نشان دهید که از خود مطمئن هستید، عقب بنشینید و فقط کمی خودتان را به سمت او متمایل کنید. اما دقت کنید که به هیچ وجه زیاد به سمت فرد مقابل خم نشوید چون با اینکار نیازمند و بیچاره به نظر می رسید که محتاج تایید دیگران است. اگر بیش از اندازه هم به سمت عقب تکیه کنید، خودخواه و بی تفاوت به نظر خواهید رسید.
۸) لبخند بزنید و بخندید. خیلی خودتان را جدی نگیرید و شاد باشید. آرام و راحت باشید و وقتی کسی حرف خنده داری می زند، لبخند بزنید یا بخندید. اگر آدم مثبتی باشید، مردم تمایل بیشتری به حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با شما خواهند داشت. اما اولین نفری نباشید که به جوک های خودتان می خندد چون باعث می شود عصبی و محتاج جلوه کنید. وقتی به کسی معرفی می شوید، لبخند بزنید اما دقت کنید که خنده تان مصنوعی نباشد چون دو رو به نظر خواهید رسید.
۹) به صورتتان دست نزنید. ممکن است عصبی به نظر برسید و حواس طرف مقابلتان را پرت می کند.
۱۰) سرتان را بالا نگه دارید. چشمتان را به زمین ندوزید چون باعث می شود نامطمئن و کمی گمگشته به
نظر برسید. سرتان را صاف بالا نگه دارید و نگاهتان به سمت افق باشد.
۱۱) کمی رفتارهایتان را کندتر کنید. دلایل زیادی برای این وجود دارد. آرامتر راه رفتن نه تنها شما را آرامتر و
مطمئن تر به نظرمی رساند، باعث می شود استرس کمتری هم داشته باشید. وقتی کسی صدایتان می کند،گردنتان را سریع به آن سمت نچرخانید و کمی آرامتر این کار را انجام دهید.
۱۲) از رفتارهای ناآرام و بی قرار اجتناب کنید. تیک های عصبی مثل تکان دادن پا ضربه زدن با انگشتان روی میز از جمله رفتارهای عصبی به شمار می روند. با این حرکات فردی عصبی به نظر می رسید و وقتی بخواهید با کسی صحبت کنید این رفتار موجب پرت شدن حواس فرد می شود. سعی کنید رفتارهایتان را آرام و ریلکس کنید و روی حرکاتتان تمرکز داشته باشید.
۱۳) از دستانتان با اطمینان و اعتماد بیشتری استفاده کنید. به جای اینکه با دستانتان حرکات و رفتارهای
ناآرام و بی قرار انجام دهید، می توانید از آن در صحبت کردن استفاده کنید. برای توصیف چیزی یا تاکید کردن روی مطلبی که عنوان می کنید، از دستانتان کمک بگیرید.
۱۴) نوشیدنیتان را پایین نگه دارید. آنرا جلوی سینه تان نگه ندارید. در واقع، هیچ چیز را جلو سینه تان نگه
ندارید چون باعث می شود دیگران تصور کنند حالت تدافعی گرفته اید. آنرا پایین ببرید و کنار پایتان نگه دارید.
۱۵) پشتتان را تا انتهای مهره ها صاف نگه دارید. خیلی از افراد با پشتی کاملاً صاف و در حالتی بسیار
خوب می ایستند یا می نشینند. اما اشتباهی که گاهاً خیلی از این افراد مرتکب می شوند این است که فکر میکنند انتهای تیره پشتشان تا ابتدای گردن است به همین خاطر گردنشان را جلو می آورند. باید بدانید که انتهای مهره ها پشت سرتان است، از اینرو سرتان را هم باید کاملاً صاف و در یک ردیف با پشتتان نگه دارید.
۱۶) خیلی نزدیک به طرف مقابلتان نایستید. همه آدم ها اگر موقع حرف زدن خیلی خودتان را به آنها نزدیک
کنید احساس ناراحتی می کنند. اجازه بدهید طرف مقابلتان فضای شخصی خود را داشته باشد و به آن حریم وارد نشوید.
۱۷) آینه. گاهی وقتی با کسی به سر می برید، وقتی هر دوی شما ارتباط خوبی با هم پیدا می کنید، ناخودآگاه شروع به تقلید کردن از رفتارهای هم می کنید. یعنی زبان جسمانی فرد مقابل را تقلید می کنید. این کار ممکن است رابطه تان را بهتر کند. اگر او به جلو خم می شود، شما هم به جلو خم می شوید. اگر دستش را روی پایش میگذارد، شما هم همین کار را تکرار میکنید. اما حواستان باشد که فوراً واکنش ندهید و همه تغییراتی که او در زبان جسمانیش می دهد را تکرار نکنید.
۱۸) رفتار خوبی داشته باشید. آخرین نکته این است که رفتاری مثبت، درعین حال صریح و آرام داشته باشید. احساس شما به فرد مقابل خیلی خوب در رفتار و زبان جسمانیتان جلوه می کند.شما می توانید ربان جسمانیتان را تغییر دهید اما این هم مثل هر تغییر دیگری زمان می برد. به خصوص اگر عادت کرده باشید که یک عمر به زمین خیره شوید، رفتارهایی مثل بالا نگه داشتن سرتان خیلی تلاش می خواهد. و اگر بخواهید همه رفتارهایتان را به طور همزمان اصلاح کنید مطمئن باشید که به هیچ عنوان موفق نمی شوید و گیج می شوید.چند مورد از این رفتارها را در نظر بگیرید و هر روز روی آنها کار کنید. آنقدر تمرین کنید تا این رفتارها برایتان عادت شوند. بعد چند مورد رفتار دیگر را انتخاب کرده و روی آن کار کنید

شنبه 20 آذر 1389  9:45 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

۲ باور غلط درمورد شخصیت

 
۲ باور غلط درمورد شخصیتشاید بتوان در نگاه اول واژه شخصیت را به‌صورت شاخصه‌های صریح یک تیپ تعریف کرد.
این تعریف نه‌تنها کلمه شخصیت را توصیف می‌کند بلکه وجه تمایز این واژه را از دیگر واژه‌ها مشخص می‌کند.
منظور از شاخصه‌ها ویژگی‌های خاص یک شخص است که مختص به خود او و کسانی است که در آن طبقه خاص شخصیتی قرار می‌گیرند. منظور از صریح همان واضح بودن این خصایص رفتاری است که هر شخصی از بیرون قادر به دیدن تظاهرات بیرونی این ویژگی‌هاست و درنهایت مقصود از تیپ همان انواعی است که ما برای شخصیت‌های مختلف برای سهولت در طبقه‌بندی آنها استفاده می‌کنیم.
● در میان مردم ۲ باور اشتباه درمورد شخصیت رایج است و آن ۲ جمله به قرار زیر است:
▪ فلانی بی‌شخصیت است.
▪ فلانی باشخصیت است.
این ۲ جمله باتوجه به‌منظوری که پشت آنها در هنگام مطرح کردنشان است کاملا غلط است، چراکه در جمله اول منظور از بی‌شخصیت افراد بزهکار خیانت‌پیشه، دزد و به‌طور کلی افرادی است که برخلاف فضایل اخلاقی رفتار می‌کنند.
در جمله دوم منظور افرادی است که مهربان، مؤدب، ثروتمند و اجتماعی هستند، درصورتی‌که ما نمی‌توانیم برای شخصیت کسی حکمی کلی صادر کنیم، به‌دلیل این‌که هم افراد بی‌ادب، دزد، خیانتکار و هرج و مرج‌طلب و هم افراد تحصیلکرده، مؤدب، مهربان، مذهبی و... دارای شخصیت هستند. بنابراین انسان بی‌شخصیت اصلا وجود ندارد.
در تعاریف مختلفی که در ارتباط با شناخت شخصیت بیان شده به‌نظر می‌رسد که گوردون آلپورت که در سال ۱۹۴۹ برای این واژه بیش از پنجاه تعریف قائل شده است کامل‌ترین باشد و این خود نشان از پیچیدگی این مفهوم و سازه روانی دارد. درک مسئله شخصیت یکی از اهداف نهایی و پیچیده‌ترین دستاورد در روان‌شناسی است. شخصیت به یک معنا تمام روان‌شناسی را دربرمی‌گیرد.
هیچ آزمایشی در روانشناسی وجود ندارد که در شناساندن شخصیت سهیم نباشد.
● کف‌بینی و طالع‌بینی
▪ ‌راه‌های شناخت شخصیت
در بین افراد مختلف در جامعه پیشگویی‌هایی در ارتباط با شخصیت افراد نسبت به اندامشان رایج است، مثلا افراد چاق را اجتماعی، اهل شوخی و خنده مهربان تلقی می‌کنند که البته باورهای فوق توسط نظریه‌پردازانی همچون کرچمر و شلاون برای اولین‌بار مطرح شد ولی نتوانست از پس آزمایش‌های علمی روسفید بیرون بیاید.
بنابراین، به این تیپ‌شناسی‌ها هم نمی‌توان اعتماد کامل داشت. یکی از آرزوهای بشر پیش‌بینی و تشخیص شخصیت افراد بوده است، از همان موقعی که در غار می‌زیسته وقتی تازه‌واردی به غار وارد می‌شد حدس می‌زد که برای چه منظوری آمده؛ البته سعی می‌کرد از برق چشمان تازه وارد متوجه این منظور شود.
تا این‌که در قرون اخیر طرح نقشه جمجمه افراد بر مبنای برآمدگی‌های جمجمه‌شان توسط فرانسیس گال و یا کف‌بینی و طالع‌بینی و غیره که سابقه قدیمی‌تری دارند ، بررسی شد.
طالع‌بینی نیز تلاش دیگری بود برای پیش‌بینی شخصیت که سابقه آن به ۲۵ قرن پیش در مسوپوتامیا در منطقه باستانی بین‌النهرین محل سکونت سومری‌ها و بابلی‌ها بوده است برمی‌گردد. اعتقاد به ستارگان به‌عنوان خدایانی نیرومند در بین انسان‌های اولیه به پیدایی این اندیشه انجامید که می‌توان امور مربوط به انسان را از طریق مطالعه سماوات پیش‌بینی کرد.بدین ترتیب در آن زمان شخصیت و سیر وقایع زندگی هر فرد با مراجعه به یک طالع و یا زیج (شکل‌بندی ستارگان در لحظه تولد) تعیین می‌شد.
در کل، ارزیابی شخصیت هر فرد باتوجه به لحظه تولد وی و ارائه پیش‌بینی‌های مناسب براساس یکی از کتابچه‌های راهنما یا تقویم‌های نجومی صورت می‌گرفت که بی‌شباهت به طالع‌بینی‌های جدید که هنوز در بسیاری از روزنامه‌ها و مجلات یافت می‌شوند، نبودند. آگاهی گسترده‌ای که پیرامون جهان فیزیکی درخلال انقلاب علمی گسترش یافت، نقش مهمی در کاهش توجه جدی نسبت به طالع‌بینی داشت اما با این حال محبوبیت طالع‌بینی همچنان درمیان مردم پایدار باقی‌مانده است.
● کف‌بینی شیرین‌ترین دروغ
کف‌بینی را نیز که برای تعیین خصوصیات فرد براساس تفسیر چین و چروک‌های کف دست و همین‌طور پستی و بلندی‌های کف دست اشاره می‌کند. تصور بر این است که کف‌بینی به‌صورت یک نظام مدون از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در کشور چین وجود داشته است.
اما فقدان هرگونه تبیین منطقی درخصوص استنباط‌ها و تفسیرهای به‌عمل آمده و این آگاهی بدیهی که خطوط مخروطی شکل دست‌ها و سایر خصوصیت آنها می‌تواند با تمرین‌های فیزیکی تغییر کند. باعث می‌شود که کف‌بینی به‌عنوان یک روش خرافی و نوعی شیادی کنار گذاشته شود.
معمول‌ترین روشی که کف‌بین‌ها به‌کار می‌برند اظهارنظرهای کلی و پیش‌پاافتاده‌ای مانند اینکه؛ شما نسبت به والدین خود محبت زیادی را نشان می‌دهید، ولی گاهی نیز با آنها شدیدا اختلاف پیدا می‌کنید که ممکن است درباره همه افراد مصداق داشته باشد و البته در روان‌شناسی تحت عنوان اثر بارنوم از آن یاد می‌شود.
اما هدف از بیان این مطالب گوشزد کردن اهمیت شخصیت به‌عنوان ملاکی بی‌نظیر برای شناخت انسان‌ها است. البته به همان نسبت هم اگر به‌صورت صحیح و از طریق علمی پیش نرویم مطمئنا در شناخت شخصیت افراد دچار اشتباه خواهیم شد.
● انسان هزاره سوم و شخصیت
انسان هزاره سوم البته باید نیم‌نگاهی به نظریات دانشمندان پیش از خود که از تیپ‌شناسی‌های بدنی تا اندازه‌گیری‌های برآمدگی‌های جمجمه انسان کار کرده‌اند، داشته باشد ولی اگر بخواهد بیش از اندازه به این نظریات اهمیت دهد و در آنها غوطه‌ور شود بی‌شک راه بن‌بستی را طی کرده که یکبار این افراد رفته‌اند تا شاید روزی ما این راه‌ها را نرویم البته به‌شرطی که از شیرینی و گوش‌نواز بودن طالع‌بینی و کف‌بینی و روشن‌بینی صرف‌نظر کنیم و سعی کنیم به دنیای تجربی درونی انسان‌ها که البته گاهی خشک، تلخ، دردناک و گاهی هم شیرین و دلخواه است توجه کنیم و دنیا و انسان‌ها را آن‌طور که هستند قبول کنیم نه آن‌طوری‌که ما دوست داریم باشند.
● تفکرات قالبی و شخصیت
با نگاهی اجمالی به مطالب مطرح شده جای تعجب باقی است که چه‌طور بعضی افراد این معمای پیچیده خلقت یعنی انسان را به این سادگی با تفکرات قالبی خویش به یک چشم به هم زدن محکوم به فلان رفتار در آینده می‌کنند ،چراکه مثلا او اهل فلان شهر است. بنابراین بعد از ازدواج خیانت می‌کند، یا چون پدرش در میانسالی مخفیانه ازدواج مجدد داشته، بنابراین او هم همچون پدرش رفتار خواهد کرد. درصورتی‌که ما خوب می‌دانیم هر انسانی دارای شخصیت کاملا متفاوتی است مگر در موارد استثنایی درمورد دوقلوهای یک تخمی که از نظر شخصیتی خیلی به هم شبیه هستند.
ضمن این‌که ما می‌دانیم باتوجه به صرف وقت زیاد در جهت کشف نقاط کور شخصیت افراد که گاها فقط و فقط در موقعیت‌های خاصی بروز می‌کند. باز هم نمی‌توانیم نقشه‌ای کامل برای پیش‌بینی رفتار این افراد داشته باشیم چون شخصیت یک واحد پویای روانی است و مرتبا در حال تغییر و تحول است و دلیلش این است که تابعی است از متغیرهای زمانی و مکانی و موقعیتی بنابراین ضرورت حساسیت در برخورد با این واحد روانی بی‌شک بر هیچ انسان فاضل و اهل منطق و تفکر پوشیده نمی‌ماند.
● زمان و شناخت شخصیت افراد
زمان یکی از بهترین عواملی است که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم شخصیت افراد را تا حدی بشناسیم اما صد افسوس که انسان معاصر نمی‌تواند یا بهتر بگوییم تحمل صرف وقت برای شناخت شخصیت افراد را ندارد. بنابراین چه بهتر آن‌که بهای این کالای باارزش را پرداخت ولو آنکه دریافت‌کننده‌اش یک فال بین قهوه کم‌سواد یا یک کولی خیابان‌گرد باشد.
تحقیقات نشان داده است که بین ۶ تا ۱۲ ماه حداقل زمانی است که اکثر افراد در معاشرت با یکدیگر تقریبا نیمرخ کاملی از شخصیت خودشان را بروز می‌دهند. مخصوصا در زوج‌هایی که قصد ازدواج دارند این موضوع قابل تأمل است.
شاید یکی از دلایل مهمی که ازدواج‌های بسیاری در کشورمان منجر به طلاق می‌شود همین عامل باشد که زمان آشنایی افراد تا ازدواج یا کمتر از ۶ تا ۱۲ ماه است و یا کیفیت این روابط از بابت زمان حد قابل‌توجه‌ای نداشته است.
درنهایت می‌توان گفت بهترین راه‌ها برای شناخت شخصیت افراد کمک گرفتن از آزمون‌های شخصیت، مصاحبه، مشاهده تجربی، صرف زمان‌های مشترک و گذار از تجربه‌های مشکل و حل مسئله مشترک توسط دو تن که خواهان شناخت شخصیت یکدیگرند.
 
حمیدرضا موسوی
 
روزنامه همشهری
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:48 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آزمون خودشناسی

 
آزمون خودشناسیچقدر هراس و اضطراب دارید؟
جلوی هر عبارتی را كه در مورد شما درست است علامت بزنید
▪ همیشه یك نوع حالت دل نگرانی و تشویش دارم.
▪ بدون آن كه دلیلی برای آن ببینم همیشه یك نوع احساس ترس در وجودم هست.
▪ سریع از كوره درمی روم و دست و پایم را گم می كنم.
▪ احساس می كنم كه دارم خرد می شوم.
▪ هیچ چیز در زندگیم درست نیست و هر لحظه ممكن است بلایی بر سرم بیاید.
▪ خیلی وقتها در دست و پایم احساس لرزش می كنم.
▪ همیشه سردرد، گردن درد و كمردرد دارم.
▪ احساس می كنم كه ضعیف هستم و به سرعت خسته می شوم.
▪ همیشه احساس ناآرامی دارم و نمی توانم یك گوشه آرام و قرار بگیرم.
▪ خیلی وقت ها در قلبم احساس پرش می كنم.
▪ همیشه یك نوع احساس سرگیجه دارم.
▪ تا به حال چند بار پیش آمده كه حالت غش به من دست داده است و همواره احساس می كنم این كار دوباره تكرار می شود.
▪ خیلی وقتها تنگی نفس می گیرم.
▪ نوك انگشتانم گزگز می كند و یك نوع احساس خواب رفتگی در آن ها می كنم.
▪ بیشتر اوقات یبوست دارم؛ اسهال می گیرم و معده درد دارم.
▪ بیش از حد معمول باید به دفعات برای ادرار به توالت بروم.
▪ كف دستانم همیشه عرق كرده است.
▪ خیلی وقتها احساس می كنم كه صورتم گرم و سرخ شده است.
▪ به سختی به خواب می روم و درخواب هم خستگی ام درنمی رود.
▪ به سختی می توانم خودم را كنترل و آرام كنم.
به هر علامت ۵ امتیاز بدهید و آن ها را با هم جمع كنید نمره بین ۵ تا ۲۰ نشان دهنده هراس و اضطراب خفیف است. اگر جمع نمراتتان بین ۲۰ تا ۴۰ قرار دارد، دچار هراس و اضطراب متوسط شده اید.اگر نمراتتان از ۴۰ به بالا است دچار هراس و اضطراب شدید شده اید.در مورد هراس متوسط و شدید مراجعه به متخصص برای درمان هراس و اضطراب بسیار ضروری است.هراس و اضطراب اختلافاتی هستند كه در طول زندگی آموخته می شوند. اضطراب و هراس چیزهای قابل علاجی هستند و هرچه زودتر برای علاج آن ها اقدام شود نتیجه بهتری می دهند.

به نقل از سایت عیاران
 
شبکه خبری ورلد نیوز
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:49 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آزمون خودشناسی

 
آزمون خودشناسیخویشتن‏شناسی یکی از سفارشات معصومین، علیهم‏السلام، است و هر که معرفتش به خود بیشتر باشد خدا را نیز بهتر خواهد شناخت . برای آنکه خودمان را بشناسیم باید درنگ و تاملی دوباره در اعتقاد و رفتارمان داشته باشیم و به حساب نفسمان برسیم . پاسخگویی به سؤالات زیر می‏تواند به شما در این حسابرسی کمک کند .
هر عبارت را بخوانید، اگر مضمون آن در مورد شما صحیح بود در پرانتز مقابل آن کلمه بله، اگر صحیح نبود کلمه خیر واگرتاحدی مصداق داشت‏کلمه تقریبا را بنویسید .
امتیازها
اگر به عبارت‏های زیر پاسخ بله داده‏اید به هر کدام (۲) امتیاز بدهید:
۱۹ و ۱۷ و ۱۴ و ۱۳ و ۱۰ و ۷ و ۶ و ۳ و ۲ و ۱
اگر به عبارتهای زیر پاسخ خیر داده‏اید به هرکدام (۲) امتیاز بدهید:
۲۰ و ۱۸ و ۱۶ و ۱۵ و ۱۲ و ۱۱ و ۹ و ۸ و ۵ و ۴
به عبارتهایی که پاسخ (تقریبا) داده‏اید برای هر کدام (۱) امتیاز بدهید و سپس نمرات را با هم جمع کنید .
توضیح نمرات:
اگر امتیاز شما ۳۳ و بالاتر از آن است مثل شما، مثل شخص توانایی است که در بیابان پرخطر زندگی بر اسبی راهوار سوار است و شتابان به‏سوی رستگاری حرکت می‏کند . به لطف پروردگار امیدوار باشید .
اگر بین ۳۲ و ۲۵ امتیاز آورده‏اید مثل شما، مثل شخصی است که زمام اسبی تیزتک را دردست دارد که می‏تواند او را به مقصد برساند اما در مقابل خطرها شاید فرصت‏سوار شدن بر اسب را پیدا نکند . پس مراقب باشید و عوامل بازدارنده را شناسایی کرده از آنان بپرهیزید .
اگر از ۲۰ کمتر امتیاز آورده‏اید مثل شما، مثل شخص ناتوانی است که همه مسیر را پیاده طی می‏کند . بی‏شک احتمال ازبین رفتن او با کوچکترین خطری مهیا است . تا دیر نشده فکری برای خودتان بکنید .
۱) پیوسته به‏یاد خدا هستید و او را هیچگاه از یاد نمی‏برید . ()
۲) گفتارتان متین و خالی از نقطه‏های ضعف است . ()
۳) آنچه را خود به آن عمل نمی‏کنید بر زبان نمی‏آورید . ()
۴) وقتی عمل نیکی انجام می‏دهید ناخواسته بر سر دیگران منت می‏گذارید . ()
۵) در سختی‏ها از جا در می‏روید و نمی‏توانید صبر پیشه کنید . ()
۶) دوستان شما از راستگویان هستند . ()
۷) دیگران را با کردار و گفتار خود به استقامت و تحمل سختی‏ها علاقه‏مند می‏سازید . ()
۸) غیر از خدا به چیزهایی دیگر نیز امید دارید . ()
۹) با دوستانتان ارتباط کمی دارید و گاهی از مسایل آنها غفلت می‏کنید . ()
۱۰) چشمان خود را از نگاههای ناروا نگاه می‏دارید . ()
۱۱) در خوردن روزی پاک و حلال دقت نظر زیادی به‏خرج نمی‏دهید . ()
۱۲) از کارهای ناروای گذشته توبه صادقانه و صمیمانه نکرده‏اید . ()
۱۳) جسم و جان خود را از آلودگی نگه می‏دارید . ()
۱۴) از سخن لغو و بیهوده پرهیز می‏کنید . ()
۱۵) نگران آنچه برای فردای خود فرستاده‏اید نیستید . ()
۱۶) گاهی از یاد قیامت و معاد غافل می‏شوید . ()
۱۷) پای‏بند به اقامه نماز هستید . ()
۱۸) از نعمتهای مادی و معنوی که به شما داده شده انفاق نمی‏کنید . ()
۱۹) فرمانبردار خدا و رسول او هستید . ()
۲۰) در راه رضای خدا مجاهده و کوشش نمی‏کنید . ()
 
مستور
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:50 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آزمون خودشناسی مفهوم زندگی مشترک

 
آزمون خودشناسی مفهوم زندگی مشترکآیا تاکنون از خود پرسیده اید که معنای زندگی مشترک چیست؟ آیا می دانید که پایه یک زندگی مشترک بر اعتقادات و باورهای بنیادی شما استوار است؟ زندگی مشترک مفهومی بسیار وسیع دارد که شاید در یک جمله نتوان بیان کرد. آزمون زیر به شما کمک می کند که دریابید اعتقادات و باورهای بنیادی تان در رابطه با یک ارتباط عمیق و ریشه دار چیست؟
به هنگام پاسخ دادن به این سئوالات، اولین فکری را که به ذهنتان می رسد، در نظر بگیرید و براساس آن به سئوالات پاسخ دهید.
پرسش های آزمون
۱) به نظر شما ، بهترین شیوه برای اینکه اطمینان یابید طرف مقابلتان کاملاً برازنده و مناسب حال شماست، چیست؟
الف) خواسته ها و سلایقتان در زندگی عیناً مثل هم باشد.
ب) در این ارتباط، همیشه شاد و راضی باشید و هیچ اختلاف و مشکلی بینتان وجود نداشته باشد.
ج) به اتفاق هم با مشکلات مواجه شوید و مبارزه کنید و روزبه روز بیشتر به یکدیگر نزدیک شوید.
د) اینکه والدین و خانواده تان او را تایید کنند.
۲) به نظر شما، زوجها از چه طریق قادرند به بهترین نحو، مشکلات و مسائل مهم زندگی مشترکشان را حل و برطرف کنند؟
الف) ابتدا مشخص کنند که چه کسی در اشتباه است و حق با کدام است.
ب) حتی در صورت ناراحتی و نارضایتی شدید، باید مدام با یکدیگر صحبت و تبادل نظر کنند.
ج) مشکلات را به حال خود رها کنند و منتظر بمانند تا اوضاع خود به خود بهبود یابد.
د) تمام حواس خود را بر روی آن متمرکز کنند و با دل و جان به حرفها و پیشنهادهای یکدیگر گوش دهند.
۳) در زندگی مشترک زوجها، ممکن است تفاوتها، اختلاف نظرها و مشکلاتی قدعلم کنند، اینها:
الف) نمایانگر این حقیقت هستند که لازم است تغییر و تحولی در همسرتان به وجود آید.
ب) دلایلی هستند که باعث می شوند گذشت و سازش خود را به یکدیگر نشان دهید و در جهت بهبود ارتباطتان بیشتر بکوشید.
ج) به منزله و علایم هشداردهنده ای هستند که ثابت می کنند همسرتان مناسب حال و برازنده شما نیست و به دردتان نمی خورد.
د) به منزله و نشانه هایی هستند که به ما می گویند زمان آن فرا رسیده است که چیزهای جدیدی یاد بگیریم و به مرحله رشد و شکوفایی برسیم.
۴) زوجهایی که همیشه رضایت خاطر، خرسندی، خشنودی و شادمانی شان را با یکدیگر تقسیم می کنند با زوجهایی که مدام ابراز نارضایتی و ناراحتی می کنند، تفاوت دارند. به نظر شما تفاوت آنها در چیست؟
الف) زوجهای گروه اول هرگز عصبانی نمی شوند، جر وبحث به راه نمی اندازند و سعی می کنند همیشه آرامش و خونسردی خود را حفظ کنند.
ب) زوجهای گروه اول هیچ گاه وضع را از آنچه هست، بدتر نمی کنند.
ج) زوجهای گروه اول مسائل و مشکلات کمتری دارند، در نتیجه بیشتر از زندگی خود لذت می برند.
د) زوجهای گروه اول، برای حل مسائل و مشکلات موجود، از ابزارها و شگردها و راهکارهای مدبرانه تری استفاده می کنند.
● امتیازات
سئوال الف ب ج د
۱ ۳ ۲ ۴ ۱
۲ ۳ ۲ ۱ ۴
۳ ۲ ۳ ۱ ۴
۴ ۲ ۳ ۱ ۴
▪ بین ۱۳ تا ۱۶ امتیاز
شما از روحیه ای ایثارگرانه برخوردارید، ولی در عین حال مایلید همسرتان نیز به موقع شما را درک کند و از خودگذشتگی نشان دهد. ممکن است به هنگام رویارویی با مشکلات ابتدا خود را ببازید، اما خیلی زود به خود می آیید و اوضاع را به بهترین نحو سروسامان می دهید. متاسفانه به هنگام پذیرفتن اشتباهات، کمی سرسخت و لجوجانه عمل می کنید، اما با کمی تامل، راهکارهایی مناسب می یابید و می توانید برمشکلات پیروز شوید.
▪ بین ۹ تا ۱۲ امتیاز
سرسخت و خودرأی هستید وبر اعتقادات و باورهای ریشه دار و عمیق خود بشدت اصرار می ورزید و مایلید همانها را در زندگی مشترکتان نیز اعمال کنید. این به شرطی خوب است که ابتدا بتوانید به تفاهمی با همسرتان در این زمینه دست یابید و پس از گذشت چندسال از زندگی مشترکتان و شناخت هرچه بیشتر یکدیگر، با همفکری با او آنها را به کار گیرید. متاسفانه به هنگام رویارویی با مشکلات، به سرعت دست و پایتان را گم می کنید و قادر نیستید بدون کمک فکری دیگران، مسائل را حل و فصل کنید. بهتر است کمی صبورانه تر با مسائل برخورد کنید.
▪ بین ۴ تا ۸ امتیاز
ابتدا به این سئوال پاسخ دهید، آیا معنا و مفهوم زندگی مشترک را به درستی درک کرده اید؟ چنانچه پاسختان به این سؤال منفی است (که حتماً با توجه به امتیازاتتان همین طور است) قبل از تصمیم گیری برای ازدواج، باید به زندگی مشترک آرام و پر از تفاهم زوجهای اطرافتان دقیق شوید و راهکارهای مدبرانه آنها را فراگیرید. متاسفانه از قدرت تصمیم گیری بالایی برخوردار نیستید و حرفهای دیگران به سرعت وسهولت رویتان اثر می گذارد، بدون اینکه پیرامون آنها بیندیشید. این را بدانید، زندگی مشترک همانند خیابان دوطرفه ای است که باید حق وحقوق طرفین در آن به طور یکسان و مساوی رعایت شود وگرنه مشکلات و موانعی بر سر راهتان قد علم می کند که حل و فصل آنها غیرممکن می شود
 
انجمن درمانگران ایران
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:50 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آثار تخریبی خود شیفتگی

 
آثار تخریبی خود شیفتگیانسان خودشیفته کسی است که بیش از حد تعادل و به شکلی بیمارگونه به خود توجه دارد. این گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترین درد برایشان این است که کسی به آنها توجه نکند، بنابراین برای جلب توجه دیگران، دست به هر کاری می زنند. خودشیفتگی هیچ پشتوانه ای ندارد و معمولاً متکی بر توهمات و خیالات فرد است. افراد خود شیفته تصور می کنند بسیار آدم های مهم و بزرگی هستند و جالب اینجاست که می خواهند دیگران را هم وادار کنندکه این تصورات باطل را بپذیرند.
انسان خود شیفته، پیوسته خودش و دیگران را گول می زند و برای بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ می گوید و امتیازات مالی و معنوی عجیب و غریبی را به خود نسبت می دهد و گاه در این کار به قدری اغراق می کند که خودش هم دروغ هایش را باور می کند.
ریاکاری یکی از بزرگ ترین ویژگی های انسان های خود شیفته است. این افراد به این حقیقت دست نیافته اند که مهر و علاقه و عشق دیگران به انسان، حاصل صداقت و درستکاری است و چون پس از چندی، چهره واقعی آنها برای دیگران روشن می شود و دیگر همان توجه و احترام پوشالی اولیه را هم نسبت به آنها نشان نمی دهند، دچار اضطراب، نگرانی و رنج دائم می شوند. انسان خودشیفته دچار عقده حقارت و خود کم بینی است، لذا سعی می کند با بزرگ جلوه دادن خود، این کمبودها را پنهان یا انکار کند. انسان خود شیفته بشدت از دیدن و پذیرفتن واقعیت ها می گریزد و در دنیایی خیالی که برای خودساخته و پادشاه آن است، به سر می برد. انسان خود شیفته به هیچ وجه شریک مناسبی برای کار و زندگی نیست و ارتباط با او کمترین اعتبار و ثباتی ندارد.
انسان های خود شیفته فقط صدای خودشان را می شنوند و افکار خودشان را قبول دارند. آنها به هیچ وجه نمی توانند انتقاد از خود را بپذیرند و پیوسته از دیگران توقع دارند که از آنها تعریف و تحسین کنند. شور و نشاط زندگی در یک انسان خود شیفته وجود ندارد، زیرا او فقط خودش را می بیند و از دیگرانی که عاجزانه، تحسین و توجه آنها را طلب می کند، غافل است. او پیوسته با این تصور بی پایه دست به گریبان است که همه افراد دنیا باید به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند و تعصب عجیبی هم درباره عقاید خود دارد و به هیچ وجه زیر بار عقایدی که با او موافق نباشند نمی رود. فرد خودشیفته، بشدت بیمار است، اما اگر کسی جرأت کند و این حرف را به او بزند، بلافاصله به نفهمی متهم می شود.
یک فرد خودشیفته، دیگران را نیز دچار آسیب های روانی جدی می کند.
زندگی با چنین فردی، به خصوص برای کودکان، بسیار دشوار و آسیب رسان است. از آنجا که انسان خودشیفته، معمولاً نمی پذیرد که بیمار است، باید به اطرافیان او یادداد که حتی الامکان، خود را از تأثیر القائات او دور نگه دارند و قوی باشند. واقعیت این است که انسان تا «مجبور نباشد» با یک فرد خود شیفته زندگی نمی کند و اگر به هر علتی، چنین مشکل آزار دهنده ای برای شما پیش آمده است، سعی کنید از بحث با او بپرهیزید، زیرا جز خردشدن اعصاب و کلافگی، نتیجه ای نخواهد داشت. با آدم خود شیفته، جز «مدارا» چاره ای ندارید. مدارا به معنی تحمل اجباری و پذیرفتن ضعف نیست. مدارا حاصل یک روح بلند و شناخت دقیق از طبیعت انسانی است. مدارا، در واقع سازگاری همراه با آگاهی با شرایطی است که گاه بر انسان تحمیل می شود.
زندگی و کار با انسان های خود شیفته، امری نا ممکن است، مگر این که بیماری خود را بپذیرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اینجاست که افراد خودشیفته به قدری توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هیچ پزشکی کمک نمی گیرند. اگر توان لازم برای کنار آمدن با یک فرد خود شیفته را ندارید، جداً از مشارکت با او، در هر زمینه ای پرهیز کنید، چون خودتان هم بشدت آسیب خواهید دید. باید برای انسان خودشیفته دعا کرد که خداوند به او آگاهی و معرفت کافی را بدهد که خود به این عیب بزرگ پی ببرد و دنبال درمان آن باشد.
 
تهمینه مهربانی
 
روزنامه ایران
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:53 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آشنایی با اختلال شخصیت خود شیفته

 
آشنایی با اختلال شخصیت خود شیفتهمهران مرد ۲۶ ساله ای است که سخت تلاش کرده است تاهنرپیشه موفقی شود. با این حال او فقط چند نقش جزیی داشته و مجبور بوده است برای تامین زندگی خودش به عنوان خدمتکار یک رستوران کار کند. او به رغم عدم موفقیت، برای دیگران لا ف می زند که همه نقش ها را رد کرده است،زیرا به اندازه کافی برای او مناسب نبوده اند. وی برای اینکه هنرپیشه شود، به صورت خود خواهانه هر کسی را که می تواند تبدیل به نردبان می کند و از او بالا می کشد و بدین وسیله با استثمار دیگران به اهدافش می رسد. او از آشنایانی که نقش های هنرپیشگی کسب کرده اند به شدت دلخور است و با این اظهار که آن ها فقط «خوش شانس» هستند، موفقیتشان را کوچک می شمارد. مهران که از دید دیگران بی اندازه مغرور به نظر می رسد، دررستوران با سرپرستش جر و بحث های مکرر دارد، زیرا معتقد است او یک آدم «حرفه ای» است و شایسته نیست که خود را با شستن ظرف های کثیف کوچک کند. او دیگران را آزرده می سازد، زیرا همیشه توقع دارد وی را برای لباس ها، مو، هوش و بذله گویی اش تحسین کنند. مهران آنچنان به خود مشغول است که به سختی می تواند به دیگران توجه کند و شدیدا نسبت به نیازها و مشکلا ت آن ها بی اعتنا است.
● ویژگی های شخصیت های خود شیفته
بی شک همه انسان ها جهت تحکیم عزت نفس خویش، و فرار از سگ های هار افسردگی، تا اندازه ای خود شیفته اند، چرا که خود شیفتگی سالم و دوست بودن با خویشتن خویش سنگ بنای اول رشد شخصیت است.
ولی افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته (bisorber personality narcissistic) بیش از اندازه با خویشتن خود در صلح به سر می برند. افراد مبتلا به این اختلال درک غیر واقع بینانه، کاذب و مضحکی از اهمیت خود دارند، گویی که در غروری غیر طبیعی غرق اند، صفتی که به خود بزرگ بینی معروف است. نام این اختلال از افسانه یونانی نارسیسوس، جوانی که عاشق انعکاس تصویر خودش در برکه شد، گرفته شده است. گر چه افراد مبتلا به این اختلال از دیگران توقع دارند آن ها را تحسین نموده و همه آرزوها و در خواست های آن ها را برآورده کنند، ولی به نیازهای دیگران اعتنایی ندارند. این عده فکر می کنند شخصیت منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آن ها تا کنند. از آنجا که خود را خیلی استثنایی می دانند، احساس می کند که فقط افراد عالی مقام، متشخص و منحصر به فرد قادر به درک آن ها و مشکلا تشان هستند. خود شیفته ها که احساس استحقاق و برتری آن ها چشمگیر است، تاب تحمل انتقاد را ندارند چرا که آن را عاملی خطرناک برای تزلزل حس برتری خود قلمداد می کنند. وقتی کسی از خود شیفته ها انتقاد کند، حتی انتقادی سازنده - معمولا به دو شیوه واکنش نشان می دهند: یا فوق العاده عصبانی می شوند و پرخاش می کنند که در این حالت پرخاشگری در حکم سپر بلا در برابر حس خود شیفتگی ناسالم آن هاست; یا ممکن است کاملا از خود بی اعتنایی نشان دهند. آن ها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دست یابی به اهداف خود خواهانه خودشان، تظاهر به همدردی می کنند. روابط با دیگران، خواه اجتماعی، شغلی یا رمانتیک باشند، با نگریستن به دیگران به عنوان وسایلی برای ارضای شخصی تعریف می شوند. افراد خود شیفته نمی توانند پیری را تاب بیاورند، چون زیبایی، قدرت و مزایای جوانی برایشان مهم است و آنها دو دستی به این قبیل امور چسبیده اند. به همین دلیل در برابر بحران های میانسالی به ویژه ابتلا به افسردگی آسیب پذیرتر از دیگران اند.
مهران، که در ابتدای بحث به شرح حالش اشاره شد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته بود. به صورت خلا صه و فهرست وار این اختلا ل با نشانه های زیر شناخته می شود:
۱) احساس خود بزرگ بینی، به صورت مهم پنداشتن خود(مثلا اغراق کردن در موفقیت ها و استعدادها و انتظار تحسین و توجه دایم از جانب دیگران بی آنکه فرد به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد).
۲) مشغولیت ذهنی و «خیالپردازی های بی پایان» پیرامون موفقیت ، قدرت، ذکاوت، زیبایی و ...
۳) احساس محق بودن (entitlement)، به این معنی که به گونه ای نامعقول انتظار داشته باشد برخوردی رضایت بخش و اختصاصی با او صورت بگیرد یا افراد خود بخود تسلیم خواسته هایش شوند.
۴) فاقد حس همدلی (empathy) بودن، یعنی تمایلی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
۵) اغلب به دیگران حسودی کند یا معتقد باشد که دیگران به او حسادت می کنند.
۶) استثمارگری درروابط بین فردی و رفتارها و نگرش های تکبرآمیز و پرافاده.
● انواع تیپ های خودشیفتگی
میلون (۲۰۰۰) از پژوهشگران مطرح در زمینه اختلالا ت شخصیت چند تیپ فرعی را مطرح کرده است:
۱) خود شیفته نخبه گرا:
این عده احساس افتخار و قدرت می کنند و تمایل دارند مقام و موفقیت های خود را به رخ دیگران بکشند. نخبه گرا معمولا در حال ترقی است و شدیدا به ارتقای درجه خود مشغول است و می کوشد از هر فرصتی برای مشهور شدن استفاده کند.
۲) خودشیفته عاشق پیشه:
تمایل دارد اغواگر باشد، با این حال از صمیمیت واقعی اجتناب می کند. اینگونه افراد خیلی دوست دارند افراد ساده لوح و از لحاظ هیجانی نیازمند را وسوسه کنند و آنها را طوری به بازی بگیرند که به طور فریبنده ای نشان دهند دوست دارند با آنها رابطه نزدیکی داشته باشند، با این حال تنها علا قه واقعی آنها این است که به طور موقت از دیگران بهره کشی کنند.
۳) خودشیفته های غیراخلاقی:
این دسته بی وجدان، فریبکار، خودپسند و استثمارگراند. حتی وقتی که معلوم می شود آنها به خاطر انجام دادن رفتار غیرقانونی گناهکار هستند، نگرش بی اعتنایی دارند و به گونه ای عمل می کنند که انگار قربانی را باید به خاطر توجه نداشتن به آنچه روی داده است، سرزنش کرد!
۴) خود شیفته های جبرانی:
این گروه منفی گرا و لجبازند و می خواهند احساسات عمیق حقارتشان را خنثی کنند; در نتیجه می کوشند خود را برتر و استثنایی جلوه دهند.
● واقعیت های افراد خودشیفته
فردی که در دوران کودکی- دورانی که بیش از همه وقت و پیش از هر چیز نیازمند توجه هستیم- مورد بی توجهی، طرد، تحقیر و توهین والدین و اطرافیان واقع می شود، لا جرم در بزرگسالی دیواری نامرئی به دور خود می پیچد و از این جهان سراسر آشوب به خویشتن خویش پناه میآورد و شیفته خویش می شود، چرا که دیگر تاب تحمل طرد و تحقیر و انتقاد را ندارد.
هر کودکی نیاز دارد که والدین موفقیت ها و دستاوردهای او را تایید کنند و به آنها پاسخ های مثبت بدهند.
کودک بدون اینها ناایمن می شود. این ناایمنی به طرز اسرارآمیزی در «خود والا بینی کاذب» جلوه گر می شود که می توان آن را از تلاش فرد برای جبران کردن آنچه قبلا از زندگی اش حذف شده، برداشت کرد. این افراد که از شالوده محکمی برای خود سالم بی بهره اند، خودکاذبی را به وجود می آورند که به طور متزلزلی بر عقاید خود بزرگ بینی و غیرواقع بینانه در مورد شایستگی و جذابیت آنها استوار است.
بنابراین اختلال شخصیت خود شیفته را می توان به صورت ابراز این ناامنی و نیاز به توجه کودکی در فرد بزرگسال تلقی کرد.
خود شیفته ها معمولا به دو دلیل فاقد حس همدلی و همدردی نسبت به دیگران هستند: یکی اینکه در کودکی والدینشان بیشتر در پی ارضای تمایلات و نیازهای خود بوده اند تا فرزندانشان و بدین صورت چنین طرز فکری را در کودک به ودیعه می گذارند که تشفی خاطر خود مهم تر از توجه به نیازها و مشکلات دیگران است.
دوم اینکه یک فرد خود شیفته اساسا توانایی دیدن جهان از دریچه ذهن مخاطب را ندارد و این در حالی است که همدلی مستلزم دیدن دنیا از دریچه لنزهای ذهن دیگران است; شاید به همین دلیل نیز باشد که افراد خود شیفته از «تاثیر رفتار خود بر دیگران» آگاهی ندارند.
یک شخصیت خود شیفته به ظاهر نسبت به دیگران و انتقادها بی تفاوت است، به ظاهر خیلی مغرور و مستقل به نظر می رسد و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است; ولی واقعیت امر این است که فوق العاده دارای عزت نفس ضعیف و متزلزلی است و دقیقا برای دفاع از عزت نفس شکننده خود است که به خودشیفتگی، خود بزرگ بینی و رفتارهای متکبرانه روی می آورد.
به راستی به یک فرد خودشیفته چه می توان گفت؟ به انسان مغرور، یعنی کسی که در استنباط اینکه «کسی هست» دچار سو»تفاهم شده است چه می توان گفت؟ کلام شاملو در «آخر بازی» بی شک نافذترین کلام است:
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت؟
که با یاس ها به داس سخن گفته ای
آنجا که قدم نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی...
 
* کارشناس ارشد روانشناس بالینی
 
روزنامه مردم سالاری
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:55 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آشنایی با اختلالات شخصیت- اختلال شخصیت پارانوئید

 
آشنایی با اختلالات شخصیت- اختلال شخصیت پارانوئید● واژگان:
▪ اختلال شخصیت اسکیزوئید:
در کسانی تشخیص داده می‌شود که عمری را در کناره‌گیری از اجتماع گذرانده‌اند. احساس ناراحتی آن‌ها در روابط اجتماعی، درونگرایی، و عواطف محدود و کند آن‌ها قابل توجه است. شخصیت‌های اسکیزویید در نظر دیگران افرادی مردم گریز، منزوی، یا تنها هستند.
▪ اختلال شخصیت اسکیزوتایپی:
شخص مبتلا به این اختلال کسی است که حتی در نظر مردم عادی هم عجیب و غیرعادی است. تفکر سحر‌آمیز، عقاید انتساب ، اشتباه حسی و مسخ واقعیت قسمتی از دنیای روزمره این بیمار است.
▪ اختلال شخصیت مرزی:
بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز و سایکوز(روانپریشی) قرار گرفته و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس مشخص هستند.
▪ روان‏پریشی (psychosis):
روانپریشی (سایکوز) یا اختلالات شدید روانی، نوع شدید بیماری روانی است که ویژگی عمده آن فقدان واقعیت سنجی یا قطع ارتباط با دنیای واقعی است. معمولاً بیمار رفتارها و صحبت‏های غیر طبیعی دارد. فعالیت‌های جسمی و روانی او به حدی دچار اختلال می‏شود که باعث به هم ریختگی فعالیت‌های فردی و اجتماعی‏اش می‏شود. چنین بیماری معمولاً از بیماری خود آگاهی ندارد و خود را فرد سالم می‏داند و از درمان خودداری می‏کند. در این نوع بیماری اغلب ضایعه مشخصی در مغز مشاهده نمی‏شود.
▪ اختلال شخصیت نمایشی:
با رفتار پرزرق و برق و نمایشی و برونگرا در اشخاص هیجانی و تحریک‌پذیر مشخص است. در کنار ظاهر پرزرق و برق این افراد غالبا ناتوانی برای برقراری وابستگی‌های عمیق و دیرپا وجود دارد.
▪ اختلال شخصیت خودشیفته:
این افراد با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگ‌ بینی و به نوعی بی‌نظیر بودن مشخص هستند.
▪ اختلال شخصیت دوری گزین ( اجتنابی):
این افراد نسبت به ترک شدن بی‌نهایت حساس هستند و به همین دلیل ممکن است به زندگی بدون روابط روی آورند با وجود این چنین افرادی نه خجالتی هستند و نه غیراجتماعی، و علاقه شدید برای داشتن همنشین نشان می‌دهند.
▪ اختلال شخصیت وابسته:
افراد مبتلا به این اختلال، به طور مشخص برای احتیاجات خود بر دیگران متکی هستند. از دیگران توقع دارند که مسوولیت مسائل مهم زندگی آن‌ها را به عهده بگیرند، فاقد اعتماد به نفس هستند و در تنهایی اگر از زمانی کوتاه تجاوز کند، احساس نارضایتی شدید می‌کنند.
▪ اسکیزوفرنی پارانوئید:
اسکیزوفرنی نوع پارانوئید با اشتغال ذهنی، با یک یا چند هذیان یا توهمات شنوائی فراوان مشخص است. به طور کلاسیک، نوع پارانوئید اسکیزوفرنی با وجود هذیان‌های گزند و آسیب و خود بزرگ‌ بینی مشخص است. این بیماران معمولا در مرحله آشکارشدن بیماری، در دهه سوم یا چهارم عمر خود به سر می‌برند. بیمارانی که تا این سن سالم بوده‌اند، معمولا موقعیت و هویت مشخصی برای خود در اجتماع به دست آورده‌اند. یک اسکیزوفرنیک پارانوئید تیپیک معمولا هیجان‌زده، شکاک و محتاط است. غالبا خشن و پرخاشگر است. از نظر اجتماعی، خود را بهتر حفظ می‌کند. هوش او در زمینه‌هایی که با هذیان‌های او مربوط نیست، ممکن است خوب و آسیب ندیده باقی بماند.
▪ اختلال هذیانی:
یکی از اختلال‌های نه چندان شایع سایکوتیک است که بیشتر با هذیان‌های منفرد و شکل‌یافته (معمولا گزند و آسیب، حسادت و خودبیمارپنداری) مشخص می‌شود.
● اختلال شخصیت پارانوئید
اختلالات شخصیت انواعی از اختلالات روانشناختی هستند و افراد مبتلا در روش فکر کردن درباره خود و محیط اطرافشان انعطاف ناپذیرند. این انعطاف‌ناپذیری می‌تواند منشا ناسازگاری اجتماعی و شغلی این افراد باشد. البته رفتارهای آن‌ها می‌تواند منشا پریشانی برای خود آن‌ها و دیگران نیز ‌باشد.
اختلالات شخصیت اساسا اختلال‌های صفات هستند و در گرایش‌ فرد به درک پاسخ‌ دهی به محیط به شیوه‌های ناسازگارانه انعکاس می‌یابند.
افراد مبتلا به اختلالات شخصیت کمتر از افراد مبتلا به سایر اختلالات روانشناختی به دنبال درمان هستند. چرا که در مورد رفتار غیرانطباقی خود احساس ناراحتی و اضطراب نمی‌کنند. این اختلالات معمولا در نوجوانی یا اوایل جوانی شروع می‌شوند و در طول زمان ثابت هستند.
یکی از انواع اختلالات شخصیت، اختلال شخصیت پارانوئید است.
کارمند جوانی را تصور کنید که قرار است ترفیع بگیرد. او می‌داند که کارش را خوب انجام داده و احتمالا سزاوار امتیاز مناسبی است. ولی احساس اضطراب می‌کند و فکر می‌کند که شاید یکی از همکارانش می‌کوشد جلوی پیشرفت‌های او را بگیرد. وقتی دوستان وی از ترس او آگاه می‌شوند، او را پارانوئید می‌خوانند و می‌گویند او احتمالا چنین وضعی را خیال می‌کند.
اغلب ما نگرانی‌های مشابهی داریم که از موقعیت‌های به خصوصی سرچشمه می‌گیرند. این نگرانی‌ها زودگذر و به راحتی رفع می‌شوند. اما نگرانی برخی افراد به راحتی و به این آسانی از بین نمی‌رود. در واقع آن‌ها بیشتر زندگی خود را صرف وارسی محیط برای یافتن نشانه‌هایی می‌کنند که احساس‌های پارانوئیدی آن‌ها را تایید کند.
برخلاف کارمندی که لحظه‌های «پارانوئید» اندکی دارد، افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید همواره نسبت به انگیزه‌های دیگران بدگمانند، آن‌ها در حالی که قادر به انجام دادن وظایف خود هستند و روان‌پریش نیستند، همواره گرفتار بی‌اعتمادی عمیق‌اند.
برجسته‌ترین ویژگی‌های اختلال شخصیت پارانوئید عبارتند از: بی‌اعتمادی و بدگمانی فراگیر و دیرین نسبت به دیگران، حساسیت زیاد نسبت به بی‌اعتنایی و گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و برداشت گزینشی نشانه‌هایی که افکار و نگرش‌های زیانمند را تایید می‌کنند. این افراد اهل جرو بحث، خشک و عصبی‌اند، مسئولیت‌ احساسات خود را نپذیرفته‌ و آن را به دیگران نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد که آن‌ها آماده حمله کردن هستند. آن‌ها به اغراق کردن تمایل دارند، به این‌که از کاه کوه بسازند و انگیزه‌های پنهان و معانی خاصی در رفتار غیرمغرضانه دیگران بیابند. تقریبا همه آن‌ها نگران نوعی آسیب‌ دیدن و سوء استفاده از جانب دیگران هستند. مبتلایان به این اختلال به کرات وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان و همسر خود را مورد پرسش قرار می‌دهند. دارای هوش خوب و حافظه عالی و جزئی نگر و دقیق هستند.
چنین افرادی غالبا حسادت بیمارگونه دارند و بدون دلیل وفاداری همسر و شریک جنسی خود را مورد تردید قرار می‌دهند.
میزان شیوع و همه‌گیر شناسیمیزان شیوع این اختلال در بیماران روانپزشکی دو تا ده درصد و در جمعیت عمومی ۵/۰ تا ۵/۲ درصد است. افراد مبتلا به این اختلال ندرتاْ خود به دنبال معالجه می‌روند. آن‌ها زمانی‌ که توسط همسر یا کارفرما برای درمان معرفی می‌شوند، قادر به جمع وجور کردن خود هستند.
از آن‌جایی که این اختلال در بستگان بیماران اسکیزوفرنیک بیشتر از گروه کنترل مشاهده می‌گردد، تصور می‌شود رابطه‌ای میان آن دو وجود داشته باشد. در واقع افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید و اختلال اسکیزوفرنیک ساختار ژنتیکی مشابهی دارند. این اختلال در مردها بیشتر از زن‌ها دیده می‌شود و در میان گروه‌های اقلیت، مهاجران و ناشنوایان شایع‌تر از جمعیت کلی است.
▪ معیارهای تشخیص
افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید دارای تنش عضلانی‌اند، ناتوانی برای احساس آرامش و نیاز به کاوش محیط برای پیدا کردن سرنخ در آن‌ها دیده می‌شود. جدی و عبوس‌اند. در گفتار، منطقی و معطوف به هدف هستند و محتوای فکر آن‌ها حاکی از فرافکنی و تعصب است. ممکن است خطاهای حسی نیز داشته باشند. این افراد برای دیگران افرادی فاقد هیجان و احساس هستند. آن‌ها به منطقی و عینی بودن خود افتخار می‌کنند. برای قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف وملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندی و نفرت می‌کنند. در موقعیت‌های اجتماعی ممکن است افرادی کارا و مرتب به نظر برسند، اما در دیگران ایجاد ترس و تعارض می‌کنند.
اگر فردی چهار معیار از هفت معیار زیر را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است؛ لیکن این معیارها نباید ناشی از اختلال روانی دیگر مانند اسکیزوفرنی یا اختلال خلقی باشد. همچنین نباید ناشی از تاثیر مستقیم یک اختلال طبی عمومی و مصرف مواد باشد.
این هفت معیار عبارتند از:
۱) بدون دلیل کافی ظن می‌برد که دیگران از او سو‌ء استفاده می‌کنند یا فریبش می‌دهند.
۲) بدون دلیل کافی وفاداری و قابلیت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سوال قرار می‌دهد.
۳) در اعتماد به دیگران مردد است، زیرا می‌ترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
۴) در اشارات و اتفاقات خوش‌خیم، معانی تحقیرآمیز و تهدیدکننده می‌بیند.
۵) مدام کینه می‌ورزد، یعنی تحقیر و بی‌اعتنائی و اهانت را نمی‌بخشد.
۶) فرد تصور می‌کند دیگران در حال حمله به رفتار و شخصیت وی هستند؛ در واقع شخصیت وی را زیر سوال می‌برند. این در حالی است که دیگران این مساله را درک نمی‌کنند و چه بسا که ممکن است چنین قصدی نیز نداشته باشند. وی ممکن است براساس این تصورغلط خود، حمله متقابل سریع داشته باشد و پاسخ پرخاشگرانه و خشمگینانه از خود نشان دهد.
۷) سوءظن مکرر و بدون پایه و اساس نسبت به وفاداری همسر یا شریک جنسی‌اش دارد.
● سبب شناسی اختلال شخصیت پارانوئید
در سبب شناسی این اختلال دو علت کلی مطرح است: علل فیزیولوژیکی و علل روانی.
در علل فیزیولوژیکی سه علت اساسی ژنتیک، هورمون‌ها و پیک‌های عصبی مطرح می‌شوند. مهم‌ترین پیک‌های عصبی، دوپامین و سروتونین هستند که باعث کاهش نشخوارهای ذهنی می‌شوند و شاید این فرضیه مطرح باشد که چون افراد پارانوئید نشخوارهای ذهنی زیادی دارند، پس شاید این دو پیک عصبی در اعصاب آن‌ها کمتر از حالت طبیعی باشد.
در سبب شناسی روانی، دو دیدگاه‌ روانکاوی و تربیتی مطرح است.
به اعتقاد فروید، پارانوئید نتیجه مکانیسم‌های روان انسان در برابر خواسته‌های هم‌ جنس‌خواهانه است. در واقع افراد هم جنس‌گرا برای مبارزه با این میل خود به هم‌جنس‌شان، موضع مخالف و مقابل احساس خود را نسبت به هم‌جنس انتخاب می‌کنند. یعنی جمله "من او را دوست دارم" تبدیل به جمله "من از او متنفرم"، می‌شود. سپس براساس مکانیزم دفاعی فرافکنی، به جمله "او از من متنفر است"، تبدیل می‌گردد و نهایتا به این جمله می‌رسد که "او مرا آزار می‌دهد"، و این‌جاست که تفکر پارانوئیدی شکل می‌گیرد. البته این نظریه امروزه رد شده است و پایه و اساس علمی ندارد.
در نظریه تربیتی، علت به وجود آمدن این اختلال، تربیت بیش کنترل شده و تحقیرکننده والدین و گاهی همراه با سو‌ء استفاده تنبیه می‌باشد.
دو علت عمده تنبیه شدن زیاد این کودکان توسط والدین عبارتند از: ‌
۱) به علت فاش کردن اسرار خانواده، والدین کودکان را تنبیه می‌کنند. این مساله باعث می‌شود که کودکان پس از آن، از بازگو کردن مطالب خود اجتناب کنند و خود نیز به افرادی پرخاشگر و عصبی و بیش کنترل کننده تبدیل ‌شوند.
۲) دلیل دوم تنبیه شدن این کودکان از جانب والدین، وابستگی‌ آن‌ها به والدین است. در واقع والدین این کودکان می‌خواهند که استقلال را در فرزندانشان ایجاد کنند و مانع وابستگی کودک به خود شوند. لیکن روش نامناسب تنبیه و طرد کردن را انتخاب می‌کنند که باعث می‌شود کودکان آن‌ها افرادی سرد و دوری‌ گزین شوند.
این والدین، کودکان خود را "بزرگسالان کوچک" می‌دانند که باید همه چیز را بدانند و رعایت کنند. این کودکان ممکن است برای اعتماد کردن و کمک گرفتن ازدیگران و حتی گریه کردن، از جانب والدین خود تنبیه شوند. بسیاری از مواقع برای کارهای نکرده عذرخواهی می‌کنند و به قول معروف تمام کاسه کوزه‌ها بر سر آن‌ها می‌شکند. این کودکان «بیش تعمیم دهی» را، که یک خطای ذهنی است، از والدین و خانواده خود می‌آموزند. یعنی مثلا اگر روزی شخصی به آن‌ها خیانت و بی‌احترامی و ... کرده است، اعتماد خود را نسبت به افراد دیگر نیز از دست می‌دهند و شروع به تعمیم دادن می‌کنند.
یکی دیگر از نظریه‌ها در مورد این افراد این است که «اعتماد بنیادین»، که باید در سال اول زندگی در انسان‌ها شکل بگیرد، در این افراد شکل نگرفته و تبدیل به بی‌اعتمادی شده است. علت اصلی این مساله ناتوانی مادر در مراقبت صحیح و همراه با محبت‌ در دوران نوزادی و طفولیت است. در واقع زمانی که مادر نسبت به نیازهای کودک خود به اندازه کافی حساس و همیشه در دسترس نباشد، بذر بی‌اعتمادی در خاک حاصلخیز روان کودک کاشته می‌شود و زمینه را برای اختلال شخصیت پارانوئید فراهم می‌کند.
از طرفی این کودکان برای داشتن استقلال، تقویت و تشویق می‌شوند و این مساله باعث باقی ماندن این خصوصیات در آن‌ها می‌شود و شاید یک دلیل این‌که آن‌ها در بزرگسالی افرادی با صلاحیت و شایسته می‌شوند، همین عامل باشد. این افراد در برابر الکل و موادی که مانند کوکائین و آمفتامین، به آن‌ها احساس کنترل و قدرت می‌دهد، آسیب پذیرند.
● اختلالات همراه با اختلال شخصیت پارانوئید
این اختلال می‌تواند همراه با اختلالات روانشناختی دیگری همچون افسردگی، وسواس، سوءمصرف مواد و همچنین سایر اختلالات شخصیت همچون اختلال شخصیت خود شیفته، اختلال شخصیت دوری گزین، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اسکیزوئید و اسکیزوتایپال وجود داشته باشد.
▪ تشخیص افتراقی
اختلال شخصیت پارانوئید را باید از اختلال هذیانی، اسکیزوفرنی پارانوئید، اختلال شخصیت اجتنابی (دوری گزین)، اختلال شخصیت وسواسی، اختلال شخصیت نمایشی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت مرزی تفکیک کرد.
از آن‌جایی که در "اختلال شخصیت پارانوئید" هذیان‌های با ثبات وجود ندارد، از "اختلال هذیانی" قابل تفکیک است و چون توهمات و اختلال تفکر نیز وجود ندارد، از "اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید" نیز متمایز می‌شود.
"بیماران مرزی" توانایی برقراری روابط تنگ و پرآشوب را دارند، در حالی‌که بیماران شخصیت پارانوئید این توانایی را ندارند و البته فاقد سابقه طولانی رفتار ضد اجتماعی هستند، در نتیجه از اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز قابل تفکیک می‌باشند.
برخی از مبتلایان به "اختلال شخصیت نمایشی" ممکن است ویژگی‌های افراد مبتلا به "اختلال شخصیت پارانوئید" را نشان دهند؛ لیکن علت بروز این ویژگی‌ها در "اختلال شخصیت نمایشی" سوءظن نیست، بلکه برای جلب توجه و ظاهر فریبی است. افراد مبتلا به "اختلال شخصیت اجتنابی" به علت ترس از عدم پذیرش در جمع، از دیگران اجتناب و دوری گزینی می‌کنند، نه به علت سوءظن و عدم اعتماد نسبت به سایرین.
در "اختلال شخصیت وسواسی" نیز فرد بسیار کمال گرا و منطقی و اخلاقی می‌باشد و کار را بر تفریح و ارتباطات اجتماعی ترجیح می‌دهد. این مساله علت تنهایی و کناره‌گیری ازجمع در مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی به شمار می‌رود، نه سوءظن و عدم اعتماد و شک نسبت به دیگران.
▪ سیر و پیش آگهی اختلال
مطالعات کافی و سیستماتیک درازمدتی در مورد "اختلال شخصیت پارانوئید" به عمل نیامده است. در برخی از بیماران، "اختلال شخصیت پارانوئید" در تمام طول عمر وجود دارد. در مواردی نیز پیشرو اسکیزوفرنی است و در بعضی دیگر با پیشرفت سن یا کاهش استرس، صفات پارانوئید تبدیل به واکنش معکوس شده و توجه متناسب به اصول اخلاقی و اهمیت و رفاه دیگران جایگزین آن می‌گردد. به طور کلی این بیماران در زمینه کار و زندگی با دیگران مشکلات همیشگی دارند و مسائل شغلی و زناشوئی فراوان پیش می‌آید و درکل پیش آگهی مساعدی ندارند.
● درمان اختلال شخصیت پارانوئید
برای درمان این اختلال، هم می‌توان از داروها بهره برد و هم از روان درمانی. البته روان درمانی، درمان مناسب‌تری برای این اختلال می‌باشد.
درمانگر باید با بیمار رو راست باشد و با بیمار زیاد، گرم نگیرد و صمیمی نشود. زیرا ممکن است مورد سوء ظن بیمار قرار گیرد. چرا که برای این‌گونه بیماران روابط نزدیک بین فردی آغازگر افکار پارانوئیدی است و باعث این فکر در آن‌ها می‌شود که مردم می‌خواهند به وی آسیب و ضرر برسانند. در نتیجه از دیگران فاصله می‌گیرند و شروع به مخفی کاری و توطئه چینی و حمله متقابل می‌کنند. در واقع نسبت به دیگران حالت دفاعی (گارد) می‌گیرند.
گروه درمانی برای این بیماران به منظور بالا بردن مهارت‌های اجتماعی و کاهش سوءظن از طریق "ایفای نقش" (Role Playing) می‌تواند مفید باشد. لیکن در بسیاری از مواقع این بیماران در گروه درمانی، خوب جا نمی‌افتند. آن‌ها تحمل فشار رفتاردرمانی را برای پرورش مهارت‌های اجتماعی ندارند.
تعبیر و تفسیر درمانگر از گذشته بیمار و احساسات وی، کار را بدتر می‌کند و باعث عدم اعتماد بیشتر بیمار می‌شود. در عوض می‌توان او را تشویق به اعتماد کردن به دیگران کرد و حس همکاری او را افزایش داد. درمانگر می‌تواند به او روش صحیح نشان دادن خشم و پرخاشگری را آموزش دهد و از بحث و مجادله بپرهیزد. درمانگر می‌تواند از طریق توضیح به بیمار که چگونه افکار و رفتار وی باعث مختل شدن ارتباطش با دیگران می‌شود، به تعدیل رفتار و افکار بیمار بپردازد.
در درمان دارویی می‌توان از ضد اضطراب‌ها مثل دیازپام یا داروهای نورولپتیک و ضد جنون مانند‌ هالوپریدول و پیموزاید برای کاستن از تفکر پارانوئید استفاده کرد.
● راهکارهای عملی برای این اختلال
۱) برگزاری دوره‌های آموزش فرزند پروری برای پیشگیری از اعمال روش‌های رفتاری و فرزند پروری که منجر به اختلال شخصیت پارانوئید می‌گردد، مانند تنبیه و کنترل بیش از حد فرزندان و عدم حساسیت کافی مادر به نیازهای فرزند در دوران اولیه زندگی کودک.
۲) تاسیس مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی در جهت تشخیص و ارزیابی روانشناختی و درمان کارمندان ادارات و موسسات مبتلا یا در معرض خطر ابتلا به اختلالات شخصیت و سایر اختلالات روانی.
۳) برگزاری دوره‌های آموزش مهارت‌های زندگی و جلسات گروه درمانی به منظور تعدیل افکار مبتنی بر بی اعتمادی و بدگمانی نسبت به انگیزه‌های دیگران و کسب مهارت‌های اجتماعی بیشتر.
بدین منظور لزوم غربال کردن کارکنان ادارات و موسسات از نظر مشکلات روانشناختی به وسیله روش‌های سنجش و ارزیابی اختلالات شخصیت وجود دارد.
۴) شناسایی دانش آموزانی که یکی از اعضای نزدیک خانواده آن‌ها مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید می‌باشد و ارائه راهکار به این دانش آموزان و خانواده‌ آن‌ها در جهت تشخیص و اقدام برای درمان فرد مبتلا به اختلال شخصیت.
۵) از آن‌جائی که یکی از گروه‌های در معرض خطر برای "اختلال شخصیت پارانوئید"، افراد ناشنوا یا کم شنوا هستند، بنابراین تمهیداتی جهت تعدیل افکار پارانوئیدی در صورت وجود برای این گروه از افراد مورد نیاز است. بنابراین لزوم همکاری مدارس و مراکز ناشنوایان و همچنین متخصصین شنوایی سنجی و گوش و حلق و بینی وجود دارد. به طوری که می‌توان از این گروه متخصص در جهت شناسایی بیشتر افراد مبتلا استفاده کرد. در واقع ارجاع سنجش و ارزیابی ابتدایی انجام شده از جانب این متخصصین به مراکز روانشناسی و روانپزشکی مورد نیاز است.
۶) یکی دیگر از گروه‌های در معرض خطر برای اختلال شخصیت پارانوئید، بستگان بیماران اسکیزوفرنیک می‌باشد که جا دارد تمرکز اولیه جهت شناسایی، تشخیص و درمان این افراد صورت گیرد. به این منظور می‌توان از مراکز روانپزشکی و روانشناسی چه به صورت مطب خصوصی، چه درمانگاه یا بیمارستان و یاری افراد متخصص موجود در این مراکز جهت شناسایی بستگان پارانوئید بیماران مراجعه کننده به این مراکز استفاده کرد.
۷) از آن‌جائیکه افراد مبتلا به "اختلال شخصیت پارانوئید" افرادی جدی و کارآمد در موقعیت‌های شغلی و اجتماعی‌اند و برای قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف، ملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندی و نفرت می‌کنند و در دیگران ایجاد ترس و تعارض می‌نمایند، در نتیجه مدیران بالادست این افراد برای ارتقاء مقام آن‌ها باید رعایت دقت را نمایند، چرا که ارتقاء مقام و مسئولیت این‌گونه افراد، ممکن است در درازمدت منجر به خسارات نیروی انسانی بیشتری گردد. به این منظور آگاه سازی مدیران ادارات و موسسات از این نوع اختلال شخصیت، امری الزامی است.
 
تدوین: سعیده زنوزیان ـ دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی انستیتو روانپزشکی تهران ( وابسته به دانشگاه علوم پزشکی) ـ خبرنگار روانشناسی بالینی سرویس مسائل راهبردی خبرگزاری دانشجویان ایران
 
خبرگزاری ایسنا
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:56 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آنهایی که از خودشون راضی نیستند ، بخوانند!

 
آنهایی که از خودشون راضی نیستند ، بخوانند!ـ آیا شما هم فرد کمال گرایی هستید؟؟؟
ـ آیا شما هم هموار فکر می کنید آن کسی که می خواهیم باشید نیستید؟
ـ آیا احساس می كنیم كارهایی كه به اتمام رسانده ایم به اندازه كافی خوب نیستند؟
ـ آیا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقیق آنها به تعویق می اندازیم ؟
ـ آیا احساس می كنیم كارها را باید صد در صد درست انجام دهیم و در غیر این صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده هستیم؟
ـ اگر چنین باشد در آن صورت ما به جای حركت در مسیر موفقیت سعی در كامل بودن داریم.
● كمال گرایی:
به افكار و رفتار های خود تخریب گرانه ای اشاره می كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی ‍ به اشتباه كمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می شود.
به هرحال مطالعات اخیر نشان می دهند نگرش كمال گرایانه موجب اخلال در موفقیت می شود. آرزوی كامل بودن ‍ ، هم احساس رضایت از خودمان را از ما می گیرد و هم ما را به اندازه سایر مردم ( كسانی كه اهداف واقع گرایانه دارند ) ، در معرض ناكامی قرار می دهد.
● علل كمال گرایی:
اگر ما فردی كمال گرا باشیم ،‌احتمالا در كودكی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان كارآییمان در انجام كارها به ما بها می دهند در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم كه مورد قبول دیگران واقع شویم ( فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهیم ) ،‌ بنا بر این عزت نفس ما ، بر اساس معیارهای خارجی پایه ریزی شده است . این امر می تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران ، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. در نتیجه تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از اینگونه انتقادات ، سبب می گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم . بعضی از احساسات ‍، افكار و باورهای منفی ذیل ،‌احتمالا با كمال گرایی مرتبط هستند:
● ترس از بازنده بودن:
افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسیدن به هدف هایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.
● ترس از اشتباه كردن :
افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوی با شكست می دانند . موضع آنها در زندگی ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت های یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.
● ترس از نارضایتی :
افراد كمال گرا ،‌ در صورتی كه دیگران شاهد نقایص یا معایب كارشان باشند ، غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ، دچار وحشت می گردند. تلاش برای كامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد ، طرد شدن یا نارضایتی می باشد.
● همه یا هیچ پنداری :
افراد کمال گرا، بندرت بر این باورند كه در صورت به پایان رسانیدن یك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در دیدن دورنمای موقعیت ها دچار مشكل هستند. برای مثال ،‌ دانش آموزی كه همیشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره (‌ B ) بر این باور است كه - كه من یك بازنده كامل هستم-
● تاكید بسیار بر روی بایدها :
زندگی كمال گرا غالبا بر اساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده است كه با قوانین خشكی برای هدایت زندگی آنها به خدمت گرفته می شود . افراد كمال گرا با داشتن چنین تاكیدهایی بر روی باید ها بندرت بر روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می كنند.
اعتقاد داشتن به این امر كه دیگران به آسانی به موفقیت می رسند:
افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه ای جمع آوری می كنند كه بگویند افراد دیگر با كمترین تلاش ، خطاهای كم ، استرس های عاطفی كمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد كمال گرا كوششهای خود را پایان نا پذیر و ناكافی تلقی می كنند.
● شما چطور ؟
 
سایت همدردی
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:57 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آنها خرافاتی، خیالباف و عجیب و غریبند!

 
آنها خرافاتی، خیالباف و عجیب و غریبند!افراد مبتلا به اختلال شخصیت گسیخته‌گون یا اسکیزوتایپ از غیرعادی‌ترین افراد به شمار می‌روند. تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد و افکار عجیب و غریب از ویژگی‌های این افراد به شمار می‌رود. اگر شما هم تمایل دارید با این افراد که تقریبا سه درصد افرادجامعه را شامل می‌شوند آشنا شوید، گفتگوی ما را با دکتر محمدمهدی قاسمی، روانپزشک بخوانید...
▪ اختلال شخصیت گسیخته‌گون یا اسکیزوتایپ چطور آغاز می‌شود؟
ـ همانطور که می‌دانید تشخیص انواع اختلال شخصیت از ۱۸ سالگی به بعد امکان‌پذیر خواهد بود اما الگوی ذهنی و رفتاری این اختلال از دوره کودکی و نوجوانی هم ممکن است بروز کند.
▪ با چه علایمی؟
ـ گوشه‌گیری، رابطه ضعیف با همسالان، اضطراب در جمع، افت تحصیلی در مدرسه، حساسیت بیش از حد نسبت به رفتار و دیدگاه دیگران، خیال‌بافی‌ها و اشتغالات فکری شگفت‌انگیز و غیرعادی،‌ اندیشه خاص و گفتار عجیب از جمله موضوعاتی است که در کودکی و نوجوانی این افراد مشاهده می‌شود. این افراد به نظر دیگران غیرعادی و نابهنجار می‌رسند و سبب جلب توجه و مضحکه دیگران می‌شوند که این کار موجب تشدید گوشه‌گیری افراد گسیخته‌گون می‌شود.
▪ اختلال شخصیت گسیخته گون در آقایان بیشتر است یا خانم‌ها؟
ـ این اختلال در سه درصد جمعیت وجود دارد اما نسبت جنسی آن چندان مشخص نیست؛ البته در بستگان تنی بیماران اسکیزوفرنی بیشتر مشاهده می‌شود.
▪ افکار این بیماران چگونه است؟
ـ افراد مبتلا به اختلال شخصیت گسیخته‌گون، می‌پندارند هر رویدادی با آنها در ارتباط است و یا مفهوم خاصی را در ارتباط با آنان بیان می‌کند به طور مثال اگر دو نفر با یکدیگر در حال صحبت باشند و بخندند وی گمان می‌کند به او خندیده‌اند و پشت سر او صحبت می‌کنند. آنها اغلب به کشف احساسات دیگران به ویژه حالات عاطفی منفی مثل خشم بسیار حساس‌اند. این افراد ممکن است خرافاتی باشند و به موضوعاتی که در فرهنگ خود آنان هم پذیرفته نیست اعتقاد پیدا کنند. اعتقاد شدید به پیشگویی آینده از طریق فال بینی، اعتقاد به انتقال فکر از فردی به فرد دیگر یا تله‌پاتی، اعتقاد به وجود حس ششم به نحوی که می‌پندارند نیروی ویژه‌ای دارند که آنان را به دانستن رویدادها پیش از وقوع آنها توانا می‌سازد و یا اینکه می‌توانند اندیشه دیگران را بخوانند از این جمله است.
▪ تمسخر و استهزای این افراد با چنین افکار عجیبی که دارند موجب بدتر شدن آنها می‌شود؟
تمسخر و استهزای آنان موجب تدافعی شدن موضع چنین بیمارانی می‌شود.
▪ بنابراین افراد مبتلا به اختلال گسیخته‌گون به بدبینی هم دچار می‌شوند؟
ـ بله. اغلب این افراد گمان می‌کنند که آشنایان، همکاران یا خویشاوندان قصد صدمه زدن به آنان را چه از نظر جسمی و چه از نظر معنوی دارند. روش برخورد آنان با دیگران در موقعیت‌های اجتماعی، خشک، محدود و نامتناسب است زیرا نه تنها قادر به ابراز کامل عواطف خود نیستند بلکه از درک ایجاد شده و حالات چهره و حرکات بدنی که درواقع کلیدهایی برای ادراک روابط بین فردی است ناتوان هستند. درواقع تمایل به انزوای اجتماعی، علاوه بر تبادلات عاطفی محدود و گاه نامتناسب آنان روابط بین فردی را برایشان مشکل‌آفرین می‌کند و موجب می‌شود دوستان انگشت شماری داشته باشند و یا اصولا با بیش از یک خویشاوند درجه یک دوستی نزدیک نداشته باشند. اصولا روابط بین فردی برای شخصیت‌های گسیخته‌گون مشکل است و ارتباط با دیگران آنان را ناراحت می‌کند. زیرا حس می‌کنند متفاوت از دیگران هستند و در جمع به درستی جا نمی‌افتند برخلاف افراد معمولی که اگر در جمع وارد شوند در ابتدا اضطراب دارند ولی پس از گذشت زمان و آشنایی با افراد گروه احساس آرامش می‌کنند، در افراد گسیخته‌گون این اضطراب فرو نمی‌نشیند بلکه بیشتر هم می‌شود زیرا اضطراب آنان ناشی از سوءظن درباره انگیزه‌های دیگران است.
▪ اگر بخواهید مهم‌ترین ویژگی مبتلایان به این اختلال را مثال بزنید به کدامیک از ویژگی‌ها اشاره می‌کنید؟
ـ مهم‌ترین ویژگی اختلال شخصیت گسیخته‌گون یا همان اسکیزوتایپ، غیرعادی بودن ادراک‌ها، فرآیندهای اندیشه، رفتار و عاطفه‌ است اما این اختلال جز در موارد خاص به حد روان‌پریشی نمی‌رسد. این افراد از ویژگی‌های غیرعادی اختلال شخصیتی خود آگاه نیستند و درصدد درمان آن برنمی‌آیند و اگر هم برای درمان مراجعه کنند به علت نشانه‌ها و علایم دیگری همچون اضطراب، افسردگی یا دیگر حالات عاطفی ناخوشایند است.
▪ درمان چنین افرادی چگونه صورت می‌گیرد؟
ـ برای درمان این اختلال شخصیت می‌توان از روان درمانی و دارودرمانی بهره گرفت. در هر حال با اندیشه خاص و عجیب چنین افرادی باید با دقت و احتیاط روبرو شویم و دیدگاه‌ها و عقاید این بیماران نباید مورد استهزا یا قضاوت ارزشی قرار گیرد. از نظر درمان دارویی نیز داروهای ضد روان‌پریشی برای مقابله با نشانه‌های روان‌پریشی به کار می‌رود و می‌توان در کنار روان‌درمانی از آن استفاده کرد. همچنین در صورت وجود افسردگی بارز، داروهای ضدافسردگی نیز کاربرد پیدا می‌کند.

دکتر محمدمهدی قاسمی، روان‌پزشک - دکتر علیرضا ناصری
 
روزنامه سلامت
 

 

شنبه 20 آذر 1389  9:57 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آیا از وضعیت خود رضایت دارید؟

 
آیا از وضعیت خود رضایت دارید؟شاید با خودتان بگویید هر انسانی در درون خودش می داند که چقدر از زندگی خود راضی هست، اما ضمن تایید فکر شما این نکته را فراموش نکنید که متاسفانه «رضایت» و «شادی» از آندسته مسائلی هستند که اصولا انسان ها کمتر درباره آنها فکر می کنند و معمولا هم نظر دقیقی نسبت به آنها ندارند. به هر روی برای اینکه در این باره به نتایج جالب تر و بهتری برسید پیشنهاد می کنیم تا انتهای این مطلب با همراه ما باشید، زیرا به شما اطمینان می دهیم که چنانچه با صداقت کامل به سوالاتی که در اینجا طرح شده پاسخ بدهید، نتیجه آن شما را شگفت زده خواهد کرد:
۱) معمولا چندبار در روز متوجه می شوید که بدون اراده در حال خندیدن یا لبخندزدن هستید؟
- یک یا دو بار(۰)
- هر زمان که موضوع جالبی پیش بیاید(۵)
- اغلب اوقات(۱۰)
۲) زمان احوالپرسی با دوستان معمولا چه جوابی به سوال «چطوری» می دهید؟
- ای بابا، چه حال و روزی!(۰)
- بد نیستم، می گذره(۵)
- خوبم، متشکرم(۱۰)
۳) آیا بخاطر دارید آخرین باری که با دوستانتان دور هم جمع شدید، دقیقا چه زمانی بود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)
۴) اگر به فرد افسرده ای بربخورید، چه می گویید؟
- سعی می کنم در این شرایط سکوت کنم(۰)
- حالت خوبه؟(۵)
- ای بابا، بخند، خوشحال باش!(۱۰)
۵) وقتی کسی شما را به شادبودن تشویق می کند، چه می کنید؟
- فرض می کنم چیزی نشنیده ام(۰)
- به زور لبخند می زنم(۵)
- مطمئنا کسی پیدا نمی شود که به من چنین حرفی بزند(۱۰)
۶) آیا گهگاه چیزهایی می خرید که خود شما را راضی کند، اما از نظر دیگران هدردادن پول محسوب شود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)
۷) روابط شما با دوستانتان چگونه است؟
- کسل کننده(۰)
- پیچیده(۵)
- مطبوع و لذت بخش(۱۰)
۸) آیا به نظر شما عاقلانه است که برای رسیدن به یک آینده نامطمئن، حال را از دست بدهیم؟
- بله(۰)
- خیر(۱۰)
۹) اگر تمام خواسته های شما کاملا مورد موافقت اطرافیانتان قرار می گرفت، بازهم همین کارهایی را می کردید که الآن انجام می دهید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)
۱۰) آیا تا به حال به خاطر کارهایی که براساس باور شخصی تان انجام داده اید، از طرف دیگران به دیوانگی متهم شده اید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)
خوب، اکنون که به آخر تست ها رسیده اید، امتیازات تان خود را محاسبه کرده و ببینید در چه وضعیتی قرار دارید:
الف) صفر تا۳۵ امتیاز: لازم است حتما در نگرش خود نسبت به زندگی تجدیدنظر کنید. شما به هیچ عنوان از موقعیت خود احساس شادی و رضایت نمی کنید، شاید به این دلیل که فراموش کرده اید خواسته های خودتان هم اهمیت دارند، اما می توانید بعضی شرایط را تغییر دهیدو یا حداقل نظرتان را عوض کنید. مثلا ثروتمندبودن با احساس ثروتمندبودن متفاوت است. اگر شما احساس ثروتمندبودن داشته باشید، مسلما زندگی تان رضایت بخش تر خواهد بود.
ب)۴۰تا۷۰ امتیاز: به جز بعضی موارد خاص، به نظر می رسد از آنچه در زندگی تان می گذرد، راضی هستید. اما ، بعضی مسائل شخصی وجود دارد که باید با آنها کنار بیایید. فراموش کردن گذشته کمک چندانی به شما نخواهد کرد. تنوع زندگی به بالا و پایین های آن است. تنها چیزی که شما لازم دارید، این است که بتوانید به درستی با پستی و بلندی های زندگی برخورد کنید. در این صورت می توان گفت که آدم شادی هستید.
ج)۷۵تا۱۰۰ امتیاز: شما یا مشکلات را خیلی آسان می بینید و از کنار آنها می گذرید و یا واقعا شاد و راضی هستید. اگر خطاهای زیادی مرتکب می شوید و یا در موارد جزئی عصبانی می شوید، بدون شک جزو افراد بی خیال دسته اول هستید. افراد گروه دوم به آنچه دارند، قانع هستند اطرافیانشان را دوست دارند و همیشه وجه مثبت قضایا را می بینند. شما می دانید که زندگی هیچ وقت ایده آل نخواهد بود. اما سعی می کنید همیشه در جایی که هستید، فضای شادی ایجاد کنید
 
روزنامه ابتکار
 

شنبه 20 آذر 1389  9:57 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آیا به عواطف و احساسات خود بها می‌دهید؟

 
امروزه آن‌قدر از کنترل و خشم و استرس‌های بیماری‌زا سخن به میان می‌آید که گاهی از خود سئوال می‌کنیم نکند زیاد پرداختن به این موضوع خود نیز عاملی اضطراب‌انگیز و مزید بر علت باشد. اصولاً در هر مسئله‌ای چنان‌چه اصل و ریشه آن شناخته نشود، نسخه‌های ضعیف برای حل آن مسئله اعتبار و اثر خود را از دست می‌دهد و همین بی‌اعتمادی به اثربخشی، عاملی بر افزایش دردها و رنج‌های درونی ما می‌شوند.
ما انسانیم و بعضی از صفات مشترک در تمامی انسان‌ها از گذشته تا به امروز نسل به نسل به ما رسیده. اول باید آنها را بشناسیم مانند باغبانی که دانه در دل زمین می‌کارد با همت و مدد الهی برای پرورش و رویانیدن آنها تلاش می‌کنیم. یکی از آن صفت‌ها فراموشی است نمی‌توان گفت فراموشی از بین رفتنی است، بلکه گاهی هم لازم و ضروری است. اما اگر فراموش کنیم که صدها بار مشکلاتمان حل شده، در برخورد با مشکلات بعدی نمی‌توانیم از سد آنها بگذریم و با استرس و نگرانی به آینده می‌نگریم. ما داشته‌هایمان را زود فراموش می‌کنیم، نعمت‌هائی را که داریم به چشممان نمی‌آید و مرغ همسایه را غاز می‌بینیم. درک نعمت مستلزم ایمان به خدا است. باید به آنها بیشتر توجه کنیم چون زود فراموش می‌کنیم. داشته‌ها را نداشته فرض می‌کنیم و حکم آدم طلبکار را داریم.
اگر نعمت‌هائی را که داریم فراموش نمی‌کردیم خود را توانگر و نیرومند می‌دیدیم. توانگری به داشتن ابزار نیست، به چشم و دل ‌سیری است که به انسان آرامش می‌بخشد. برای درک مطلب سری به بیمارستان‌ها بزنید، و یا گاهی به قبرستان بروید.
قصه‌ای می‌خواندم از پیرزنی که اجلش سر رسیده بود و ملک‌الموت به او بیست دقیقه فرصت داد تا آخرین آرزویش را بگوید. او که داشت بر سر مزار مادرش دسته گلی می‌گذاشت گفت می‌خواهم این چند دقیقه یک بار دیگر در تولد دوازده سالگی خودم شرکت کنم، شبی که همه اهل خانواده به همراه دوستانم در خانه قدیمی جمع بودند و جشن گرفته بودیم. بلافاصله خود را در پیراهن توری قشنگی که مادرش برایش دوخته بود، در جمع میهمانان دید و چون می‌دانست وقت تنگ است دست‌پاچه و بی‌قرار خود را در بغل مادر انداخت و گفت مامان نمی‌دانی چه‌قدر دوستت دارم. مادرش که طبق روال همه ما آدم‌ها این احساس پرشور و مغتنم را درک نمی‌کرد با تعجب به او گفت: ”بگذار به کارم برسم الان همه میهمان‌ها می‌آیند و من هنوز هیچ کاری نکرده‌ام.“ دختر گفت: ”مامان تو را به خدا به چشمانم نگاه کن الان تموم می‌شه“ مادر باز با تعجب گفت: ”چی تموم می‌شه، معلومه چی می‌گی؟“ دخترک نگاهی به پدرش که سرگرم حساب و کتاب بود کرد و به طرفش رفت و با شور و حرارت دستان پدر را گرفت و گفت: ”بابا چه‌قدر دلم برات تنگ شده بود، چه دست‌های گرمی داری، من دخترت هستم، خوشحال نیستی.“ پدر هم مثل مادر تبسمی کرد و گفت: ”دخترم بذار به کارم برسم، تا اشتباه نکنم.“ دخترک فرصت زیادی نداشت قلبش فشرده بود، نمی‌دانست چگونه می‌تواند پدر و مادر خود را بیدار کند. او می‌دانست آنها سال‌هاست که مرده‌اند ولی حالا چرا؟ الان چرا زنده‌ نیستند؟ بالاخره زمان مرگ فرا رسید و پیکر پیرزن بر سنگ مزار مادرش افتاد. هر چند قصه بود ولی آیا ما فراموش نکردیم که اطرافمان چه نعمت‌های بی‌شماری وجود دارد که ما از آنها غافلیم؟ شاید فکر کنید خیلی رمانتیک بود و واقعیت، چیز دیگری است. خوب، پس شما بگوئید که واقعیت چیست که ما این‌قدر شتابان به زندگی پشت کرده‌ایم و به قدرت و ثروت و شهرت و شهوت نگاه می‌کنیم.
پارساترین مردم عرب در آغاز اسلام یعنی علی‌بن‌ابیطالب همان مردی که گفت حب‌الدنیا رأس کل خطیه، همان مردی که حتی شهرت و حکومت کردن برایش از آب دماغ بزی کمتر بود و او که برای مال دنیا ارزشی قائل نبود در عوض نخلستان‌ها آباد می‌کرد و قنات‌ها از دل خاک بیرون می‌کشید و سراسر عمر با برکتش را به تلاش و کوشش سپری کرد.
حضرت علی (ع) تولید را برای ارضاء نفسانیات خود نمی‌دانست. شما خودتان اگر حاصل دسترنجتان را در بین اعضاء خانواده و بعد بین خویشان نزدیک سپس به همسایگان و فقرا تقسیم کنید، آیا از زندگی لذت نمی‌برید؟ تا این‌ کار را تجربه نکنید چیزی از آن عایدتان نخواهد شد. هیچ کس نمی‌تواند در مورد حالات روحی و روانی خود یا دیگران قبل از مبادرت و عمل به خیری قضاوتی صحیح، عادلانه و منصف داشته باشد ما اگر چیزی از معنویت را درک نکنیم فقط به این علت است که به شرایطی عمل نکردیم.
روزی یکی از دوستان هزار دلیل برایم آورد که چرا روزه می‌گیری و اگر به جای آن این کارها را بکنی خیلی بهتر است. گفتم همه علوم تندرستی که شما گفتید قبول، فقط من یک سئوال دارم آیا تا به حال که چهل سال از عمرت گذشته یک ماه کامل را روزه گرفته‌ای. گفت نه گفتم: عزیزم تو چه‌طور به بیهودگی کاری که نکردی فتوا می‌دهی؟ این که دیگر عمل خلاف نبود که ضرر آن برای تو یقین باشد، اول امتحان می‌کردی بعد قضاوت می‌کردی.
شما به دیگران کاری نداشته باشید. اعمال صالح و نیک خود را انجام دهید. بیشتر به عمق و آگاهی عمل بپردازید البته باید معتقد به مکتبی باشید چون نمی‌توان به کودکی که زبان مادری خود را می‌آموزد بگوئیم نیاموز خودت بزرگ می‌شود بعداً زبان مورد علاقه‌ات را انتخاب می‌کنی. بی‌خود به این طرف و آن طرف نروید و به دعوت الهی خداوند همگی به ریسمان الهی چنگ زنید.
یکی دیگر از خصایص مشترک انسان‌ها در بی‌صبری است. صبر بالاترین مقام انسان است. خداوند رب‌العالمین برای هر چیز ساعتی و وقتی مقرر کرده است. چراغ قرمز سر چهارراه‌ها را دیده‌اید؟ قبلاً شماره‌انداز نداشت. تحقیقات نشان داده است که فشار عصبی رانندگان پشت چراغ قرمز شماره‌انداز کمتر از چراغ‌های بدون شماره‌انداز است. یکی از مهم‌ترین دلایل آن این است که چراغ‌های شماره‌انداز به صبر رانندگان معنی می‌بخشد و آنها می‌دانند که چه‌قدر باید صبر کنند متأسفانه در برقراری آمال و آرزوهایمان دستگاه شماره‌اندازی وجود ندارد اما شما این را بدانید که برای رسیدن به هر چیز صبر می‌تواند آسیب‌های زیادی را خنثی کند. ظهور بسیاری از خیرات و برکات را ما با بی‌صبری خود به تأخیر می‌اندازیم.
● آیا به عواطف و احساسات خود بها می‌دهید؟
از صاحب یکی از شرکت‌های بزرگ نفتی سئوال شد که آیا زخم معده دارد. او جواب داد: ”من زخم معده نمی‌گیرم، زخم معده می‌دهم.“ بعضی‌ها زندگی دشواری دارند. سالانه بیش از ۸۰ میلیون نسخه برای داروهای آرام‌بخش نوشته می‌شود تا به کمک‌ آنها بتوانیم عواطف خود را مهار کنیم، و با این حال بعضی از ما در این کار موفق نمی‌شویم. عصبانی شدن ما هم به خودمان و هم به دیگران لطمه می‌زند.
پژوهشگران پرسش‌نامه‌‌های مفصلی طراحی کرده‌اند تا اشخاصی را که نمی‌توانند به خوبی با فشار عصبی کنار بیایند شناسائی کنند. پرسش‌نامه‌ای که هم اکنون ملاحظه می‌کنید براساس مطالعات لئوناردو دروگاتیس در دانشگاه جانز هاپکینز تهیه شده است. با تکمیل این پرسش‌نامه متوجه می‌شوید که با موقعیت‌های دشوار چگونه برخورد می‌کنید.
● آزمون
۱) وقتی باید در صف منتظر بمانید صبر و قرار خود را از دست می‌دهید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۲) به سختی کار می‌کنید، با حرارت بازی می‌کنید و سعی دارید در کاری که می‌کنید در حد بهترین‌ها ظاهر شوید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۳) وقتی در ترافیک کسی راه را بند می‌آورد، ناراحت می‌شوید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۴) پر تلاش‌تر از دوستانتان هستید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۵)وقتی عصبانی هستید در را به هم می‌کوبید و اجسام را می‌شکنید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۶) وقتی دیگران کارشان را جدی نمی‌گیرند، ناراحت می‌شوید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۷) وقتی عصبانی می‌شوید با غریبه‌ها بدرفتاری می‌کنید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۸) وقتی در کاری که می‌کنید موفق نمی‌شوید عصبانی می‌شوید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۹) وقتی عصبانی می‌شوید سریع رانندگی می‌کنید، سریع‌تر راه می‌روید، و سریع‌تر غذا می‌خورید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
۱۰) کسی را که به شما توهین کرده به راحتی نمی‌بخشید.
الف) به‌ندرت/ ب) گاهی اوقات/ پ) اغلب
▪ محاسبه امتیازات
برای جواب‌های الف ۱ امتیاز، برای جواب‌‌های ب ۲ امتیاز، و برای جواب‌های پ ۳ امتیاز در نظر بگیرید.
امتیاز ۱۵ ـ ۰: شما آدم راحتی هستید.
امتیاز ۲۳ ـ ۱۶: با فراز و نشیب‌های زندگی برخورد متوسط دارید.
امتیاز ۳۰ ـ ۲۴: در دیگ زودپز زندگی می‌کنید. زمان آن است که کمی آرام بگیرید و به چشم‌انداز بهتری در زندگی برسید.
▪ توضیحات
موضوعاتی که در این پرسش‌‌نامه مطرح شده واکنش شما را نسبت به حوادث خاص نشان می‌دهد. شخصیت سالم در وضعیت معتدل زندگی می‌کند و نسبت به حوادث زندگی واکنش متناسب نشان می‌دهد، نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. این نمونه‌ها خلاف این موقعیت را نشان می‌دهد: خانه‌داری که تا صدای زنگ در بلند می‌شود از جا می‌پرد تا در را باز کند، نوجوانی که به‌ سرعت غذایش را قورت می‌دهد، مدیری که پیوسته در خونشان در جریان است. برای این اشخاص زندگی تنها در صورتی جالب است که در حالت اضطراب قرار بگیرند.
بررسی‌های دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که افراد پر تنش به سختی می‌توانند بر زندگی خود مسلط شوند. این اشخاص پرخاشگر، اهل بحث و مشاجره، رقابت‌جو، و نسبت به رفتار دیگران بیش از اندازه حساس هستند.
در پرسش‌نامه فوق سئوالات (۳و۶و۱۰) نشان دهنده وضع این اشخاص است. آنها برای جبران کمبودها و نواقص، بیش از اندازه تلاش می‌کنند (سئوالات ۲و۴و۸) و در ضمن دیگران را سپر بلا می‌کنند (سئوالات ۱و۵و۷و۹).

سعید سالارکیا
 
مجله موفقیت
 

 

شنبه 20 آذر 1389  10:00 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آیا شما احساساتی و دل رحم هستید؟

 
آیا شما احساساتی و دل رحم هستید؟چنانچه تمایل دارید در چند دقیقه متوجه بشوید که فردی «احساساتی» و «دل رحم» هستید؟ کافیست در مکانی آرام و باصبر و حوصله و تمرکز کافی و البته با صداقت کامل به سوالات زیر پاسخ بدهید. مطمئن باشید این کار بیشتر از چند دقیقه وقت شما را نمی گیرد اما حتما از نتیجه ای که عایدتان می شود می توانید بهر ه های مختلفی در زندگی خود ببرید. حال اگر آماده هستید، پس از پاسخ دادن به هر یک از سوالات در پایان جواب هایتان را با شرح امتیازات مقایسه کنید و در نهایت، در راه خودشناسی که بفرموده حضرت علی(ع) آغازی برای خداشناسی می باشد، یک گام هر چند کوچک بردارید.
۱) آیا به حفظ تناسب اندامتان اهمیت می دهید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۲) آیا به عطر خاصی گرایش دارید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۳) آیا به نوشیدنی خاصی علاقه مند هستید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۴) آیا از قدم زدن در میان برف ، لذت می برید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۵) آیا نسبت به بو و رایحه خاصی ، حساسیت وآلرژی دارید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۶) آیا به سرعت اشک تان درمی آید و گریه سرمی دهید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۷) آیا از تماس هر گونه پارچه ابریشمی و لطیف به پوست تان ، لذت می برید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۸) آیا گاه و بی گاه حسرت گذشته ها را می خورید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۹) آیا از حمام آفتاب لذت می برید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۰) آیا از فراگیری دستورالعمل های جدید در هر زمینه ای ، لذت می برید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۱) آیا سر و صداهای خیلی بلند آزارتان می دهند و اعصاب تان را خرد می کنند؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۲) آیا بطور منظم به سالن های ورزشی می روید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۳) آیا مایل هستید به کمک افراد درمانده بشتابید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۴) آیا از مطالعه رمان های احساسی و پرسوز و گداز لذت می برید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
۱۵) آیا از دیدن مناظر و چشم اندازهای زیبا و طبیعی ، خوشتان می آید؟
الف) بلی، ب) خیر، ج) نمی دانم
● امتیازها: الف=۲امتیاز، ب=۰امتیاز، ج=۱امتیاز
● پاسخ ها: بین۲۶ تا۳۰ امتیاز: شما فردی به شدت احساساتی و نازک دل هستید.
▪ بین۲۲ تا۲۵ امتیاز: شما کاملا احساساتی و نازک دل هستید.
▪ بین۱۸ تا۲۱ امتیاز: شما از نظر احساسی بالای حد متوسط هستید.
▪ بین۱۳ تا۱۷ امتیاز: شما از نظر احساسی فردی میانه رو و متوسط هستید.
▪ بین۹ تا۱۲ امتیاز: شما از نظر احساسی فردی کم و بیش احساساتی و نازک دل هستید که البته از حد متوسط پایین تر است.
▪ بین۵ تا۸ امتیاز: شما چندان احساساتی و دل رحم نیستید.
▪ بین۰ تا۴ امتیاز: شما اصلا حساس و دل رحم به حساب نمی آیید.
 
روزنامه ابتکار
 

 

شنبه 20 آذر 1389  10:01 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آیا شما به‌ راحتی‌ دوست‌ پیدا می‌کنید؟

 
آیا شما به‌ راحتی‌ دوست‌ پیدا می‌کنید؟۱) یکی‌ از همکلاسی‌ هایتان‌ دقیقا لباسی‌ مثل‌ لباس‌ شما می‌خرد. آیا شما:
ـ او را به‌ خاطر سلیقه‌اش‌ تحسین‌ می‌کنید.
ـ به‌ او می‌گویید که‌ نباید آن‌ را برای‌ مدرسه‌ بپوشد چون‌ اول‌ شما آن‌ را خریده‌اید.
ـ اگر قصد تقلید از شما را دارد، از او می‌خواهید منصرف‌ شود.
۲) یکی‌ از دوستانتان‌ به‌ طور اتفاقی‌ کتاب‌ مورد علاقه‌ شما را پاره‌ می‌کند. آیا شما:
ـ در عوض‌ یکی‌ از کتابهای‌ او را پاره‌ می‌کنید.
ـ به‌ او می‌گویید اشکالی‌ ندارد، می‌دانید که‌ فقط اتفاقی‌ بود.
ـ از دوستی‌ با او اجتناب‌ می‌کنید تا عین‌ آن‌ کتاب‌ را برایتان‌ بخرد.
۳) در کلاس‌ نقاشی‌ کسی‌ که‌ کنار شما نشسته‌ است‌ نقاشی‌ خیلی‌ قشنگی‌ کشیده‌ است‌. آیا شما:
ـ او را عزیز دردانه‌ معلم‌ صدا می‌زنید.
ـ به‌ او می‌گویید که‌ فکر می‌کنید کارش‌ خارق‌ العاده‌ است‌.
ـ وقتی‌ حواسش‌ نیست‌ سعی‌ می‌کنید نقاشی‌ او را خراب‌ کنید.
۴) شخص‌ جدیدی‌ اواسط ترم‌ وارد کلاس‌ شما می‌شود. آیا شما:
ـ به‌ دوستانتان‌ می‌گویید که‌ به‌ او بی‌ محلی‌ کنند. خوب‌، برای‌ این‌ که‌ او فرد جدیدی‌ است‌؟
ـ قبل‌ از این‌ که‌ جایی‌ برای‌ نشستن‌ پیدا کند با او دوست‌ می‌شوید.
ـ در صورتی‌ که‌ او اول‌ شروع‌ به‌ صحبت‌ کند با او حرف‌ می‌زنید.
۵) یکی‌ از دوستانتان‌ کفش‌های‌ نامناسبی‌ پوشیده‌ است‌. آیا شما:
ـ به‌ روی‌ خود نمی‌آورید، این‌ گونه‌ مسایل‌ برای‌ شما اهمیت‌ ندارد.
ـ در مقابل‌ دوستان‌ دیگرتان‌ به‌ او می‌گویید که‌ خیلی‌ کج‌ سلیقه‌ است‌.
ـ به‌ او می‌گویید که‌ کفش‌های‌ قدیمی‌ او را بیشتر ترجیح‌ می‌دهید.
۶) دوست‌ صمیمی‌تان‌ می‌خواهد با یکی‌ دیگر از همکلاسی‌هایتان‌ دوست‌ شود. آیا شما:
ـ شر او را از دوستتان‌ باز می‌کنید؟ به‌ هر حال‌ دوستتان‌ نباید با کس‌ دیگری‌ دوست‌ شود، قبل‌ ازاین‌ که‌ شما با او دوست‌ شده‌ باشید.
ـ شروع‌ می‌کنید به‌ تمسخر و خندیدن‌ به‌ آن‌ شخص‌.
ـ شما هم‌ از دوستی‌ با یک‌ فرد جدید اظهار علاقه‌ می‌کنید.
۷) لطیفه‌ای‌ را تعریف‌ می‌کنید و یکی‌ از دوستانتان‌ متوجه‌ آن‌ نمی‌شود. آیا شما:
ـ برای‌ این‌ که‌ خجالت‌ نکشد وقتی‌ کسی‌ کنارتان‌ نیست‌، برایش‌ توضیح‌ می‌دهید.
ـ ترجیح‌ می‌دهید دیگر برای‌ او لطیفه‌ای‌ تعریف‌ نکنید.
ـ شروع‌ می‌کنید به‌ ایراد گرفتن‌ از این‌ که‌ چرا اینقدر دیر متوجه‌ مطلب‌ می‌شود.
۸) جمعی‌ از دوستانتان‌ یکی‌ از همکلاسی‌ هایتان‌ را دوست‌ ندارند و تصمیم‌ به‌ او بی‌محلی‌ کنند. آیاشما:
ـ به‌ آنها می‌پیوندید و شروع‌ به‌ غیبت‌ از او می‌کنید.
ـ با او صحبت‌ نمی‌کنید ولی‌ در آخر روز به‌ او می‌فهمانید که‌ منظوری‌ از این‌ کار نداشته‌اید.
ـ واهمه‌ای‌ ندارید از این‌ که‌ دوستانتان‌ بدانند شما هنوز به‌ او علاقه‌مندید.
۹) متوجه‌ می‌شوید که‌ یکی‌ از دوستانتان‌ پس‌ از کلاس‌ ورزش‌ بوی‌ عرق‌ می‌دهد. آیا شما:
ـ با صدای‌ بلند می‌گویید چه‌ بوی‌ ناخوشایندی‌.
ـ با او به‌ آرامی‌ صحبت‌ می‌کنید و راهی‌ به‌ او پیشنهاد می‌کنید.
ـ از او دوری‌ می‌کنید تا زمانی‌ که‌ مشکلش‌ را حل‌ کند.
۱۰) یکی‌ از همکلاسی‌ هایتان‌ خیلی‌ خجالتی‌ است‌. آیا شما:
ـ او را به‌ جمع‌ خود دعوت‌ می‌کنید و از او می‌خواهید به‌ شما ملحق‌ شود.
ـ او را به‌ حال‌ خود می‌گذارید، چون‌ شما به‌ اندازه‌ کافی‌ دوست‌ دارید.
ـ او را برای‌ این‌ که‌ بی‌ دست‌ و پاست‌ و حوصله‌تان‌ را سر می‌برد مسخره‌ می‌کنید.
● پاسخ
▪ دوست‌ ایده‌آل‌ ۱۰-۱۵
شما دوستان‌ زیادی‌ دارید آنقدر که‌ گاهی‌ اسم‌ آنها را نیز فراموش‌ می‌کنید. شما مهربان‌ هستید، به‌دوستانتان‌ کمک‌ می‌کنید و برای‌ دوستی‌ با کسی‌ که‌ فکر می‌کنید خجالتی‌ است‌ پیشقدم‌ می‌شوید.
زورگویی‌ و قلدری‌ را بد می‌دانید و از این‌ که‌ ببینید دیگران‌ اذیت‌ می‌شوند و رنج‌ می‌برند متنفرید. اگرببینید سر به‌ سر کسی‌ می‌گذارند بهتر است‌ رک‌ باشید و توی‌ خودتان‌ نگه‌ ندارید.
▪ دوست‌ سختگیر ۱۶-۲۳
شما دوستان‌ زیادی‌ دارید ولی‌ برای‌ همه‌ آنها بهترین‌ دوست‌ محسوب‌ نمی‌شوید. فکر می‌کنیدارزشش‌ را دارد که‌ به‌ خاطر چند لحظه‌ شادی‌ و خندیدن‌ به‌ کسی‌ او را برنجانید و احساسات‌ او راجریحه‌دار کنید؟
اگر کسی‌ در کلاستان‌ فرد گوشه‌گیری‌ است‌ و مورد آزار قرار گرفته‌ از دیگران‌ تقلید نکنید و به‌ دنبال‌ آنهااو را دست‌ نیاندازید. سعی‌ کنید فقط خودتان‌ باشید.
▪ زورگو ۲۴-۳۰
حتما تا به‌ حال‌ پی‌ برده‌اید که‌ گاهی‌ مردم‌، اطراف‌ شما احساس‌ راحتی‌ نمی‌کنند. درباره‌ نحوه‌برخوردتان‌ با دیگران‌ فکر کنید. شاید متوجه‌ این‌ نشده‌ باشید ولی‌ مثل‌ یک‌ زورگو (قلدر) عمل‌ کرده‌اید.اگر تا به‌ حال‌ سر به‌ سرتان‌ گذاشته‌ باشند، از درون‌ می‌دانید که‌ چقدر ناراحت‌ کننده‌ می‌تواند باشد. پس‌دست‌ به‌ کار شوید، موارد زیر را بخوانید و رویه‌ خود را عوض‌ کنید.
شما درک‌ کرده‌اید که‌ این‌ رفتار شایسته‌ شما نبوده‌ است‌ پس‌ چه‌ جوری‌ باید آن‌ را تغییر داد؟
به‌ رفتار خود توجه‌ کنید. ممکن‌ است‌ به‌ نظر عجیب‌ برسد ولی‌ نحوه‌ صحبت‌ کردن‌ شما با مردم‌ وبرخوردتان‌ به‌ طور شگفت‌ آورری‌ روی‌ مردم‌ اثر دارد. اگر این‌ را کار پر دردسر می‌دانید چرا از یک‌ دوست‌خوب‌ کمک‌ نمی‌گیرید؟
قبل‌ از این‌ که‌ حرفی‌ بزنید و یا کاری‌ انجام‌ دهید که‌ ممکن‌ است‌ کسی‌ را برنجانید خوب‌ به‌ آن‌ فکرکنید. در ذهن‌ خود تا ۱۰ بشمارید یا خود را جای‌ آن‌ شخص‌ قرار دهید. آیا این‌ کار شما را ناراحت‌می‌کرد؟
و اگر عوض‌ کردن‌ رفتارتان‌ برایتان‌ مشکل‌ است‌، جا نزنید درباره‌ آن‌ با والدین‌ یا هرکس‌ که‌ با آن‌راحت‌ هستید صحبت‌ کنید و از او کمک‌ بخواهید.
 
مجله راه زندگی
 

 

شنبه 20 آذر 1389  10:02 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:خودشناسی

آیا شما فرد سختگیر و متعصبی هستید؟

 
آیا شما فرد سختگیر و متعصبی هستید؟●آزمون
آیا بدون اینکه متوجه باشید، تعصباتی دارید؟ پرسشنامه زیر این موضوع را به طرز بهتری توضیح می‌دهد.
۱) بعد از جمع‌آوری تمامی حقایق و واقعیت‌ها، بدون هر سؤال تنها یک جواب درست باقی می‌ماند.
درست غلط
۲) خودم را کاملاً سنتی می‌دانم و برخوردی محافظه‌کارانه دارم.
درست غلط
۳) در زمینه‌های مختلف اجتماعی، تحصیلی و یا حرفه‌ای، با کسانی‌که زمینه‌ای متفاوت با من دارند در رقابت هستم.
درست غلط
۴) در رسیدن به موفقیت مالی همیشه با دشواری روبه‌رو بوده‌ام.
درست غلط
۵) نسبت به اغلب مردم تحصیلات رسمی کمتری دارم.
درست غلط
۶) همیشه آرزو می‌کنم از قدرت روانشناسی زیادی برخوردار باشم.
درست غلط
۷) معتقدم که جنایتکاران باید به اشدّ مجازات محکوم شوند
درست غلط
۸) سوءظن من بیش از دوستانم است
درست غلط
۹) درباره سایر گروه‌های قومی اطلاع بسیار کمی دارم.
درست غلط
۱۰) نسبت به اغلب والدین، پدر و مادر من بسیار سختگیر و متوقع بودند.
درست غلط
● محاسبه امتیازات:
برای محاسبه امتیازات خود به هر جواب ”درست“ یک امتیار بدهید.
▪ امتیاز ۱.۳. شما انسان بالغ، عاقل، و رها از هر تعصبی هستید.
▪ امتیاز ۷.۴. در حد متوسطی تعصب دارید. به خاطر داشته باشید که همیشه امکان پیشرفت وجود دارد.
▪ امتیاز ۸.۱۰: در برخورد با دیگران رفتار تعصب‌آمیز دارید. بهتر است درباره کسانی که نسبت به آنها تعصب دارید بیشتر مطالعه کنید.
● آیا شما فردی متعصب هستید؟
تعصب در جوامع مختلف تعاریف و ارزش‌هائی متفاوتی دارد. در جائی به‌عنوان غیرت و مردانگی و مسئولیت‌پذیری تعریف می‌شود و دارای ارش و اهمیتی فوق‌العاده‌ای است. اما در خیلی از جوامع امروزی تعصب در نقطه مقابل انعطاف‌پذیری قرار گرفته است و افراد متعصب را در ردیف مردان و زنان انعطاف‌پذیر خشک و بی‌روح و مقرراتی و سرد می‌شناسند. در اینجا به ده خصیصه از ویژگی‌های مضر تعصب می‌پردازیم و آن را تست می‌کنیم تا ببینیم تا چه اندازه خصایص منفی و مخرب تعصب در ما وجود دارد.
ِ● غرض‌ورزی
برداشت‌های مغرضانه و عجولانه و ناآگاهانه از وقایع حوادث و برخوردهای ما با دیگران می‌تواند از نشانه‌های تعصب و جهل در ما باشد. یک لحظه تمرکز کنید و خود را در دادگاه وجدان خویش متصور نمائید که چقدر با برداشت‌های متعصبانه باعث رنجش خود و دیگران شده‌ایم. چندین بار با خود عهد کردیم که دیگر این‌گونه قضاوت نکنیم اما چون ریشه این معضل در نسل‌های بسیار پیشین ما وجود دارد غالباً دچار این‌گونه تنش‌ها خواهیم شد.
● عدم تحمل ایهام
”موضوع باید شفاف‌سازی شود. لطفاً حرف خود را رک بزنید. طفره نروید هر چه می‌دانید بگوئید حتی اگر حقیقت به ضرر من تمام شود موضوع باید همین امروز تمام شود“. جملات فوق را از زبان افراد متعصب بیشتر شنیده می‌شود.
به وجدان خود مراجعه کنیم و صحنه‌هائی را مجسم کنیم که در آن مصلحت و حکمت فدی حقیقت و بی‌تدبیری ما شده‌اند.
● میل به تسلط داشتن بر دیگران
افراد متعصب فقط مایلند حرف بزنند چون خیلی چیزها بلدند که دیگران نمی‌دانند و حرف دیگران برای آنها تکراری و بی‌ارزش است. دیگران باید فقط گوش کنند حتی آنها حاضر نیستند بدانند که بازخورد و تأثیر حرف‌هایشان در دیگران چه بوده زمانی هم که به ظاهر به دیگران گوش می‌کنند در حقیقت گوش نمی‌کنند فقط مجالی برای ادامه بحث خود می‌یابند.
● مقاومت در برابر تغییر و نوآوری
بدترین و بزرگترین مانع رشد در کشورهای عقب‌مانده مقاومت در برابر تغییر و نوآوری است این بدان معنا نیست که این کشورها باید هر چه را که از دنیای متمدن به آنها رسیده بی‌کم و کاست و بدون مقاومت بپذیرند بلکه به این معنی است که قبل از آنکه دیگران ما را تغییر دهند خودمان خود را تغییر دهیم.
●دیگران را مسئول نابسامانی‌های خود دانستن
این حلت تعصب‌آمیز همیشه در حالات بحرانی و تنش‌زا بیشتر بروز می‌کند. افراد متعصب همیشه به دنبال متهم هستند. و از مکانیزم‌های جبرانی استفاده می‌کنند.
● بی‌سوادها متعصب‌ترند
آمار و ارقام نشان‌دهنده این حقیقت است که هر چه سطح سواد کمتر باشد عصبیت در افراد بیشتر است.
● اهمیت بیش از اندازه به نظم و انضباط
نظم خوب است اما به شرط آنکه به یک رفتار وسواس‌گونه تبدیل نشود که تخطی از آن به‌مثابه یک جرم یا گناه نابخشودنی تلقی شود.
●جهان را ناامن و غریب‌ها را دشمن دانستن
اصولاً ترس از ناشناخته‌ها یک عکس‌العمل متعصبانه است. از کودکی ما را برای خیلی از ناشناخته‌ها و کنجکاوی در آنها بر حذر می‌داشتند. این ترس در ما و با ما بزرگ شد. انسان‌های متعصب نسبت به غریبه‌ها رفتار خوشی ندارند.
● تربیت در خانواده‌های بسیار اصول‌گرا
بسیاری از خصلت‌ها به‌ویژه تعصبات خشک، موروثی هستند که از پدر یا مادر به فرزندان منتقل می‌شود حتی اگر آنها در دوران اولیه و میانی سن خود عکس‌العمل مخالفی نسبت به خانواده از خود نشان‌ دهند نهایتاً رنگ اصل خود را می‌گیرند. باید نسبت به رفتارهای گذشتگان خود کمی تأمل نمائیم و با دیده انتقاد محاسن و معایب خصلت‌های موروثی خود را بررسی کنیم و بعد به قضاوت بنشینیم.
● پافشاری بر آنچه که اطلاعات کمی از آن داریم:
هر چه میزان اطلاعات ما از علوم یا هر چیز دیگر کمتر باشد و اصرار ما بر دانستن نسبت به آنها بیشتر تجلی یابد حالات عصبیت در ما بیشتر نمود پیدا می‌کند و غالباً با رفتارهای پرخاشگرانه در برابر دیگران ظاهر می‌شویم
منبع: کتاب شما کی هستید؟
دکتر سالواتوره اباتو/ مهدی قراچه‌داغی
انتشارات پیکان
سعید سالارکیا
 
مجله موفقیت
 

 

شنبه 20 آذر 1389  10:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها