پاسخ به:☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
یارو ازم پرسید شغلت چیه؟؟گفتم کارآفرینم.گفت یعنی چی؟؟
. گفتم بقیه کار میکنن من میگم آفرین👏✋️😜😜😂😂😂
طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!
به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه
مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!
نوشته طوری رفتار کنید که کسی نفهمه پولدارید یا فقیر!
من رعایت کردم بازم لو رفتم
گفتم از متانتم فهمیدی ؟
گفت نه چون جورابتو از سه جا دوختی 😑😂
جدی۲ میلیون پول میدین عینک آفتابی میخرین؟
من با شماره چشم هفت به بابام میگم پول بده عینک طبی بخرم، میگه پسرم این دنیا ارزش دیدن نداره.😂
چرا زنتو کشتی ؟
- آقای قاضی تا هندونه رو وا میکردیم با قاشق وسطشو میخورد😜😝😂😂
ازیه نفر می پرسن: فرق حادثه با فاجعه چیه؟ میگه : فرض کن مادرشوهرت کنار استخرباشه و تو اونو بندازی تو استخر ، این میشه حادثه😆
اما وای به روزی که شنا بلد باشه و بیرون بیاد ، این میشه فاجعه! 😩
یه زن خوب همیشه کنارت میمونه ...! مهم نیست چقدر بهش دروغ میگی، چقدر خیانت میکنی یا دورش میزنی!
فقط نکته ای که هست اون مامانته نه زنت 😒😂😂😂
رفتم خواستگاری: دختره گفت ماشین دارین؟؟
گفتم آره دوتا
یکی مال خودمه یکی مال مادرمه که اونم بیشتر اوقات من استفاده میکنم.
دختره چشاش گرد شد گفت ماشینتون چیه؟؟ گفتم مال خودم ریش تراش 😁 مال مادرم لباسشویی...😂
خانوادگی تا در خونه دنبالمون کردن😜😜😂
"از فابریکشم بهتر شد"چیست ؟
اوج گند زدن ماها تو یه وسیله ای که تعمیرش کردیم😂😂😂
ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﻭ ﺑﺎﻻﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺮﯼ ﻣﯿﻨﺸﺴﺖ ﻭ ﺯﺍﺭ ﺯﺍﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﮐﺮﺩﯼ ... .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﮐﯿﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﺳﺮ ﻣﺰﺍﺭﺵ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟! ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻪ؟ ﭘﺪﺭﺗﻪ؟ ﺑﭽﺘﻪ؟ ﮐﯿﺘﻪ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ!
ﺍﯾﻦ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺍﻭﻝ ﺯﻧﻤﻪ 😂😂😂
زن: سوال ازت می پرسم قسم بخور راستشو میگی مرد: به خدا راستشو می گم زن : اگه یه روز یه گرگ به من و مادرم حمله کنه به کدوممون کمک می کنی؟ مرد : به گرگه😂😂😂
خدا بیامرز زیادی صادق بود😂😂😂
ساندویچ میخورید تهش رو میریزید دور؟
من تو آب معدنی ی بار دیگ آب میریزم تا مواد معدنیش نمونده باشه😂
بزرگترین شکست زندگیم زمانی بود که توی دانشگاه سر جلسه امتحان استاد اومد بالاسرم بهش
گفتم
استاد تو رو خدا یه کمکی کنید!
استادی لبخند زد بعد دست کرد توی جیب شلوارش یه پونصد تومنی گذاشت روی برگه ام!!! 😀😂 یعنی شکستی که اون روز تو زندگیم خوردم هیتلر از متفقین نخورد 😐😁😂