0

☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻

 
nargesi
nargesi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 3783
محل سکونت : ...

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یکی مث یوسف بخاطر خوشگلی و ﺯﮐﺎﻭﺗﺶ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﺼﺮ
.
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻣﺜﻪ ﻣﻦ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ﻭ ﻣﺘﺎﻧﺖ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﯿﻨﻢ واسه شما جک بذارم…!
نه واقعا درسته…؟!نه درسته؟:))

سه شنبه 5 خرداد 1394  2:07 PM
تشکرات از این پست
nargesi
nargesi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 3783
محل سکونت : ...
سه شنبه 5 خرداد 1394  2:34 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

مورد داشتیم طرف ميره نونوايی ، يه 5 ريالي ميده به نانوا ،

نانوا ميگه : 5 ريالی كه نون نميشه ! طرف ميگه :

صداشو در نيار من ماكسی ميليانوس هستم 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:11 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یه رفیق دارم ، هر کیو می بینه میگه میخوام گوشی بخرم اگه میشه چن دقیقه با گوشیت کار کنم ببینم چه جوریه

بعد گوشی رو که می گیره اول میره تو اس ام اس ها بعد وایبر و واتس اپ و اینا ، بعد گالری ،آخر سر هم میره تو مخاطبا و بعدشم میگه دمت گرم کامل اشنا شدم باهاش :(((*((((( 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:12 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

اقا مورد داشتیم طرف وقتی اومده از کلاس بره بیرون در زده، بچه ها و معلمم از خنده بیهوش شدن، هیچی دیگه بیچاره وقتی برگشت سرکلاس از خجالت سینه خیز میرفت...


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:15 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

زنـگ زدم یه جــا برای کار ..

بهــم میگه ۱۵ روز کار , ۱۵ روز استراحـت ، ماهی ٦۰۰ هزار تومن

بهـش گفتــم میشه اون ۱۵ روز هم نیام ماهی ۳۰۰ هزار تومـن !!! ^_^


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:23 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

من هر وقت از جایی برمیگردم خونه

 

وقتی ک میرسم خونه مامانم ازم میپرسه:

 

سلام خسته نباشی ، رسیدی؟

 

پَ نَ پَ تو راهم رسیدم صدات میکنم


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:31 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

به داداشم میگم به پرنده هات سبزی دادم خیلی دوس دارن. میگه یعنی میخورن؟؟

میگم پ ن پ میشینن باهم سبزیارو پاک میکنن ×_>

داداش باهوش من دارم؟؟؟؟؟؟ 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:32 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یه بارم بعد از کلی شیشه پاک کردن و زمین سابیدن و درو دیوار شستن، مامانم اومده خیلی شیک میگه:

آخـــــــــــــی عزیـــــزم! خستـه شدی؟!!

گفتم: پـــَ نـــَ پــــَ !! داشتم گرم میکردم که برم قالی هارم تو حیاط بشورم....


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:32 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

طرف باهم تصادف کرده سرم خون اومده میگه آقا سرتون خون اومده میگم پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده. 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:32 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفته بودیم بازار .. آبجیم به ماهیا اشاره کرد گفت : داداشی اینا رو از تو آب میارن بیرون ؟

گفتم : پ ن پ .! از دل کوه استخراجشون میکنن .!

والا با این سوالاشون .! 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:33 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

تو کلاس دستمو بلند کردم

معلم گفت : سوال داری ؟

گفتم په نه په خواستم بگم Hi Hitler (های هیتلر)


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:33 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفتم آسایشگاه برای دیدن سالمندان . مسئول اونجا میگه : اومدی عیادت

؟

میگم : پَ نه پَ اومدم چند تا از این پیرمردها رو ببرم بزرگ کنم ! 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:34 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفتم مرغ فروشی میگم سلام مرغ دارین؟ میگه پ ن پ خرس داریم تازه روزی 3تا تخمم میزاره !!!!

من :|

فروشنده :D

مشتری :)))))))


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:35 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفتم به همسایه میگم فرغون دارید؟

میگه:میخواید چیزی رو جابه جا کنید؟؟

گفتم:پـــــ نــــ پــــ میخوایم سوارش بشیم با خانواده بریم شمال!! 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  6:36 PM
تشکرات از این پست
farshon
دسترسی سریع به انجمن ها