یه روز یه آدم مهم برای بازدید به یه تیمارستان رفته بوده. موقع بازدید یکی از دیوونهها شروع میکنه به مسخره کردن طرف. یارو عصبانی میشه و می گه: مردک، تو خجالت نمیکشی؟ من فلانی هستم! در همین حین یه دیوونه دیگه از اون طرف میاد سراغش و می گه: اونی رو که اون گوشه نشسته میبینی؟ وقتی اومد این جا میگفت: من ناپلئون بناپارتم، الان خوب شده، تو هم خوب میشی.