پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
چشم بر هم زدنی غافل از آن ماه نباشیم شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
گرچه پیمان را شکستم، بر سر پیمانه ام با همه بدعهدی ام، آن عاشق دیوانه ام. گر به ظاهر دورم از درگاه تو، ای نازنین باز هم مشتاق روی دلکش جانانهام
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد عالم به تو، خلاق دو عالم به تو نازد
خلق عالم ز سما تا به سمک ز آدمی و پری و جن و ملک همگی از دل و جان میگویند عجل الله تعالی فرجک
تنها من از دوری تو، بی تاب نیستم که تمام سنگ ریزههای زمین، منتظر گامهای تواند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند. آن وعده محتوم چه نزدیک است، اگر عاشق باشی.
عمری به انتظار نشستم، نیامدی دل را به روی غیر تو بستم، نیامدی ای خضر راه گم شدگان در مسیر عشق چشم انتظار هر چه نشستم، نیامدی گفتند سبز پوش تو از کعبه میرسد هر جمعه رو به کعبه نشستم نیامدی
هزار و سیصد و نود و چهار رسید آقا هنوز چهره ات اما نشد پدید آقا گشا پرده ز رخسار و جلوه ای بنما به قلب منتظرانت بده امید آقا پس از دعای ظهورت امیدم آن روزست که در میان نگاهت شوم شهید آقا
غبار آمدنت را ندیده قطره اشکی اشاره ای به ظهورت نکرده دست دعایی بیا عصار حیدر بیا چکیده زهرا بیا که بوی رسولی بیا که نور خدایی شب غریبی مان میشود به یاد تو روشن تویی که در همه شب ها چراغ خانه مایی
مرا با عشق خود درگیر کردی به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو، هیچ باشد دلم را از زمامه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایام غروب جمعه را دل گیر کردی
یا مقلب القلوب و الابصار، سال نو آمد و نیامد یار یا مدبر اللیل و النهار، بی حضورش چه اشتیاق بهار یا محول الحول و الاحوال، منتهی کن فراق را به وصال حول حالنا الی احسن الحال، به امید فرج همین امسال
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم آمد از سویی ندای، ای اهل انتظار اندکی دیگر صبوری، میرسد دیدار یار
او یوسف دل ربای زهراست با هیچ گهری خریدنی نیست با دیده ای که لبریز گناه است روی چو ماهش دیدنی نیست مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد بر شورزار دلها باران نخواهد آمد. شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن آن مرد تانیاید باران نخواهد آمد
ادعای دوستی دارم ولی ای وای من روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من روزها رفت؛ من از مولای خوبم غافلم هر کسی جا داده ام اندر دلم ظاهراً مجنونی واو لیلای بی همتای ماست باطناً لیلی ما دنیای پر غوغای ماست
کنم هر کار را با نامت آغاز دل قفل بسته با نامت شود باز پر بالی عطایم کن که دائم کنم در آسمان وصل ، پرواز