عشاق تو دریایند و من قطره آقا
حرم تو پاک است و من ناپاکم آقا
در حریم تو ناپاکان را راهی نیست
چه کنم از بد قرعه من ناپاکم آقا؟
درعرش پادشاهیت ، راهم میدهی آیا؟
من نوکری بیش در جمع عشاق تو نیستم آقا
هرچه دارم از گوشه نگاه توست ، میدانم
جز نگاهت به نگاهی چشم ندارم آقا
از تو نه حاجت میخواهم نه شفا
از تو خود را میخواهم با این سیل گریه ها
مرا نه آزادم کن ،نه آرامم،نه شادم ،نه خوبم
من از تو فقط گوشه ی نگاهت را میخواهم آقا
کم نیست در جمع عشاقت ، آدم بی نوا
من بی نواترین آنهایم ، بی نوای بی نوا
میبری مرا یک شبی ، یک غروب جمعه ای به کربلا؟؟
پایم برسد بین الحرمین ، دیگر جز مرگ ندارم آرزویی آقا
اولین و آخرین حسرت قلب حرم امن توست ، آقا
جز گریه برای تو ، گریه هرکجای دیگر حرامست آقا
جز صحن تو و عباس ، بارگه آسمانی ای نیست آقا
جان دردانه برادرت ، مرا به خود میخوانی یک بار آقا ؟؟؟
شرمنده ام از روی تو و عباس ، میدانم گناهکارم آقا
اما ، شنیده ام گناهکاران را هم بار میدهی آقا
بخدا حاجتی ندارم ، گوشه ی بین الحرمین است حاجاتم
یا بستان جان و رهایم کن ، یا بخوان مرا یک روز به کربلا
گویند نامه زوار را امضا میکند عباس ، آقا
شرمنده ام ، روسیاهم پیش شما آقا
هرچه در روضه های عباس گریه کردم ، اشک ریختم
نشد از آن امضا خبری ، نرسید از دعوت ندایی، آقا
به خدا طاقت این دل تمام است آقا
نه از وصال خبری ، نه از شوریدگی ثمری ، آقا
این دوراهی بس از بین الحرمین ، بد جانفرساست آقا
از غم و اندوهم ، همه مردم شهر از من گریزانند آقا
تو پناه بی پناهان نیستی مگر ؛ آقا؟؟
تو همان خون خدا ، سید شهدا نیستی آقا؟؟
دلم این چنین خون است برای تو و عباس
بخدا در دلم ، دردی جز درد فراغ شما نیست آقا
هرچه از مدح شما بگویم ذره است پیش دریا
هرچه از دلتنگی ام گویم ، کم است پیش شما
میدانی ؟ از آن وقت که دلم شما را شناخته آقا
دردی عجیب حوالی سینه ام را میفشارد آقا
ای طبیب دل پر خونم ، مرحم دردهای جوانی ام
من پیرم به غلامی ، پیرغلامانت را غلام ام
ولله دنیا به کارم نیاید ، آنجا که فقط تو را دارم
جوانی ام فدای یک نگاهت ،بخدا از غمت ، پیرم