0

http://takrit11pw.blogspot.com/2010/09/blog-post_17.html

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

ما با قرآن زنده ایم

روزها سخت و یخ زده بود ، تنها صدای کابل ها و درب های اهنی آسایشگاهها بود که باز و بسته می شد و این تنها صداها وقتی با عربده سربازان دشمن می آمیخت چه ترکیب ناهنجار و آزار دهندهای را بوجود می آورد
این صداها هنگامی که صدای سیلی این سربازان به بسیجیان اسیر را که در صف آمار ایستاده بودند و به جبر اسارت در مقابل این سربازان صبوری می کردند پیوند می شد چه فضای سرد و جهمنمی را بوجود می آورد، ترس و دلهره و نگرانی و استرس و احساس هایی که ریشه در جاهای ناشناخته داشت بر انسان مستولی می گشت و این مسیر می بایست ادامه پیدا کند نه یک روز و نه دور روز و..بطور بسیار مرموزی این زمان متوقف شده بود و کسی نمی دانست که کی و چگونه این زمان دوباره آغاز خواهد شد .

ناگهان در این محیط سرد اسارت جرقه ای زد و نوری درخشیدن گرفت و گرمایی اسرا را در بر گرفت آری قران، این قران بود که کم کم بر لبان اسرا می نشست و آنها را امید می بخشید ،قرآن آیاتی برای زندگی بود ، قرآن آیاتی برای خواندن و برای زندگی کردن بود،ريالران کم کم همه اسرا را در بر گرفت فضای نا امیدی و یاس متحول شد و فضای سر سبز امید و توکل بر خداوند جل و علا بر اسرا سایه افکند ، دلها قرص شد و اینجنین بود که در اردوگاه یازده تکریت قرآن فصل زندگی

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

شنبه 29 آبان 1389  1:55 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها