0

هدیه یک دوست =========

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

هدیه یک دوست =========

  چندی پیش در ایام فاطمیه آقای مینوت مطلبی در مورد حضرت فاطمه نوشتن. اون مطلب خیلی به دلم نشست و اتفاقا عجب کامنتهای طولانی هم در موردش براشون گذاشتم. دلم می خواست اون مطلب رو یه جورایی ادامه بدم اما نمی دونم چرا نکردم تا اینکه یه نفر دیگه پیدا شد و از من خواست تا مطلبی رو توی وبلاگم بذارم که به درد بخور باشه! چه قدر جالب بود برام! به درد بخور!!! وقتی وبلاگشونو باز کردم دیدم عجب وبلاگیه! اون وبلاگ تا اونجایی که من متوجه شدم متعلق داشت به حضرت فاطمه. به خودم گفتم تو که دنبال بهانه می گشتی بیا اینم دوتا بهانه! حالا بنویس! ...

 

نام فاطمه از تار دلها نوای غم برمی آورد. یاد زهرا واژه های محزون و غربت زده را به غم نامه تبدیل می کند. خدا را شاکریم که نعمت غم زهرا را ارزانی ما کرده است. هم نوائی روح هایمان با اندوه های علی و   فاطمه نشان سیراب شدن جان از کوثر ولایت است و تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها. تو را فاطمه می خوانم، ای بریده از تمام بدی ها که وجودت آئینه ای است پاک شده از زنگارهای غبار. ای تصویر روشنائی ها! ای پاک ترین آبها، بی ذره ای گرد و کدورت! و ای زلالی محض و شفافیت مطلق! تو را زهرا می گویم که خورشید وار بر وسیع ترین افق آسمان می درخشی بی آنکه غروبی برای تو باشد. تو را مبارکه می سرایم که آوازه برکت و کرامتت موج وار، اقیانوس هفت آسمان را به تلاطم می آورد. تو را راضیه می خوانم که میان موج مصیبتها و سختی ها ایستاده ای و قایق زندگیت همواره بر راستای رضای پروردگارت حرکت کرد. مرضیه می گویمت بانو! که زیستن تو، سکوت و سخن تو، ایستادن و نشستن تو همه، همان بود که خدایت خواسته بود. تو را طاهره می نامم که ناب تر از شبنم های صبحگاهی بر گلبرگ تاریخ نشسته ای و پاک تر از همه بوستان های بهشت و زلالتر از کوثری. ببخش بانو که بضاعتم اندک است و معرفتم محدود. تو به وعده گاه نخستین باز میگردی، آنجا پدر به اشتیاق در انتظار توست و ملائک بهشت را به نام تو آذین بسته اند. اما بانو اینجا علی که داغ تو ذوالفقار صبرش را شکسته است هر صبح انتظار ابن ملجم را می کشد....

پنج شنبه 22 مرداد 1388  1:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها