هدیه یک دوست =========
پنج شنبه 22 مرداد 1388 1:01 PM
نام فاطمه از تار دلها نوای غم برمی آورد. یاد زهرا واژه های محزون و غربت زده را به غم نامه تبدیل می کند. خدا را شاکریم که نعمت غم زهرا را ارزانی ما کرده است. هم نوائی روح هایمان با اندوه های علی و فاطمه نشان سیراب شدن جان از کوثر ولایت است و تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها. تو را فاطمه می خوانم، ای بریده از تمام بدی ها که وجودت آئینه ای است پاک شده از زنگارهای غبار. ای تصویر روشنائی ها! ای پاک ترین آبها، بی ذره ای گرد و کدورت! و ای زلالی محض و شفافیت مطلق! تو را زهرا می گویم که خورشید وار بر وسیع ترین افق آسمان می درخشی بی آنکه غروبی برای تو باشد. تو را مبارکه می سرایم که آوازه برکت و کرامتت موج وار، اقیانوس هفت آسمان را به تلاطم می آورد. تو را راضیه می خوانم که میان موج مصیبتها و سختی ها ایستاده ای و قایق زندگیت همواره بر راستای رضای پروردگارت حرکت کرد. مرضیه می گویمت بانو! که زیستن تو، سکوت و سخن تو، ایستادن و نشستن تو همه، همان بود که خدایت خواسته بود. تو را طاهره می نامم که ناب تر از شبنم های صبحگاهی بر گلبرگ تاریخ نشسته ای و پاک تر از همه بوستان های بهشت و زلالتر از کوثری. ببخش بانو که بضاعتم اندک است و معرفتم محدود. تو به وعده گاه نخستین باز میگردی، آنجا پدر به اشتیاق در انتظار توست و ملائک بهشت را به نام تو آذین بسته اند. اما بانو اینجا علی که داغ تو ذوالفقار صبرش را شکسته است هر صبح انتظار ابن ملجم را می کشد....