0

عاشقان امام رضا

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشقان امام رضا

آقا جان...

تا کی میخوای به تماشای من بشینی؟

من همینم!!

از اولشم هم

همین بودم

از من که چیزی برنمیاد

خودتم میدونی

من بدون تو...

بدون تو نمی تونم

نمی تونم زندگی کنم...

ببین توی دلم باران گرفت...

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

پاسخ به:عاشقان امام رضا

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 22 اسفند 1394  10:01 AM
تشکرات از این پست
siryahya
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشقان امام رضا

پاسخ به:عاشقان امام رضا

خسته از راه ، ميان ماشين
در کنار پدرم خوابيدم
پلک هايم که به هم افتادند
خواب يک صحن کبوتر ديدم

صبح، وقتي که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلي خنديدم
آخر از پنجره ي توي اتاق
گنبد زرد رضا را ديدم

دل من، مثل کبوتر، پر زد
رفت و بر شانه ي گلدسته نشست
اشک در چشمه ي چشمم جوشيد
بغضم آيينه شد، اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسيد:
دوست داري که تو را هم ببرم؟
گفتم: آري، ولي آن جا چه کنم؟
مادرم گفت: زيارت، پسرم!

گرچه زود آمده بوديم، ولي
در حرم، جاي نشستن کم بود
هر کسي با او، چيزي مي گفت
گوييا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتيم، آن جا پُر بود
پُر ز نجواي دل و دست دعا
يک طرف قصه ي پر غصه ي درد
يک طرف ذکر « غريب الغربا »
 
در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من، رو مي شد
مي شدم من، همان آهوي غريب
باز او ضامن آهو مي شد.....

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 24 اسفند 1394  1:20 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

می‌گریم آنقدر که کمی وا شود دلم

در بین زائران شما جا شود دلم 

بر بال کفتری دل خود را نوشته‌ام

باید کدام صحن تو انشا شود دلم؟

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:08 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …
.
.
تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
.
.
به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام
دل تو رامی طلبد ، دیده تو را می جوید !
.
.
از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو یا ثامن الحج (ع)
.
.
ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
بر معرفت و مرام سلطان صلوات

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:09 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

باز هم در به در شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

بی نگاه تو غریبیم غریب الغربا
چون گدایی به درِ حجره ی بازاری ها

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

بعد از رکوع و سجده و بعد از قیام از دور
هر شب دو زانو می زنم با احترام از دور
دستی به روی سینه و دستی به سوی تو
روی لبم گُل می کند : آقا سلام از دور

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

این سفر همیشگی دل من است
تهران به مشهد …
روز دلتنگی ، راس ساعت 8 !!!

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
آیینه کن و بشکن و تکثیرم کن
یک بار سر سفره لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن

دوشنبه 24 اسفند 1394  5:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

دگر باره کوچه باغ دلتنگی هایم را با پرتویی از شعاع شما منتهی میکنم تا روی قلب خسته ام نامتان را در تنهاترین غربت ها لمس کنم وانگشتان نیمه جانم را برای گرفتن بارگاهتان التماس می کنم !

پاسخ به:عاشقان امام رضا
تارو پود وجودم یخ زد...

از همان لحظه ای که برای بار آخر از باب الرضا دست به سینه از محضرتان خداحافظی کردم ...

مولا اینجا هوا بس نا جوانمردانه سرد است ....
آتش غفلت روز به روز شعله ور تر می شود و کار وکاسبی وجدان روز به روز کساد تر !!!


از شما دورم اما ...

از بزرگترها شنیده ام هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاهتان خالصانه که بخوانمتان انگار در جوار حرمتان ،شما را زیارت کرده ام .

پس در میان آسمان ها حرمتان را دوباره می بویم و اذن دخول می خوانم ،اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ....


حواسم بهتان هست آقا ..گرچه دل مشغولی ها امان سبک شدن نمی دهد اما ...

کنار شما که نیستم اما از عمق وجودم حواسم به شماست مولا !

برای شما دلتنگم حتی لحظه های که کمرنگ بودم ،حواسم به شما بود ...

کنار شما نیستم اما هرروز برایتان می میرم و باز از حرم وجود مقدستان دوباره جان می گیرم و زیر سایه شما سبز می شوم از نو.

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ....


این حق من است که کاسه های خالی شفاعت را پر کنم

مگر نه این که خودتان فرمودید:"هرکس از شیعیانم مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من باشد در قیامت شفیع او خواهم بود." 

مولا کاش من لیاقت شناختتان را داشته باشم و شما پیاله ی من حقیر را پر کنید ...من کوچکتر ارآنم که شما  را در قلب خود جای دهم  چرا که بزرگترین آدم ها هم نمی توانند بزرگی شما در در چشم ودل هایشان جای دهند اما شما بزرگواری ...

و آدم های پست وحقیر را چه کاری جز چشم دوختن به دستان شفاعت بزرگان !


به امید شفاعتتان

سه شنبه 25 اسفند 1394  11:04 AM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

بامت بلند که دلتنگیت مرا                        از هر چه غیر تو بیزار کرده است

هان، ای رضا علیه السلام ! بگیر و بنوش. این جام شوکران، مُزدِ ولیعهدی توست. انگورهای فاجعه، این بار شرابی دیگرگونه آفریده اند.

مام آسمان، فرزند جگر سوخته خویش را به نام، می خواند؛ پاسخی باید داد. کهکشان آغوش گشوده است.

پاسخ به:عاشقان امام رضاکدام مظلومیّت از این وسیع تر؟ گناه بزرگ بخشیده نخواهد شد؛ این که خلیفه خداوند را، ولیعهد ابلیس دانستند. غربت را ای مردم! چگونه معنا می کنید؟ چه کسی خواهد فهمید که ستاره ای دور افتاده از کهکشان خویش، در تاریکیِ مطلقِ شبی جان کاه، چگونه جامِ تلخ را نوشیده است!

جاده بازگشت به کهکشان، از عمقِ زهرآگین ترین خوشه های انگور می گذرد. آه! که این کهکشان، چه جاده جگر سوزی دارد؟!

دیشب چگونه شبی بود؟ اینک که سپیده کاذب برآمده است؛ پسی آیا زین پس، هرگز سپیده ای سر خواهد زد، وقتی که آفتاب را به خاک سپرده ایم؟

اندیشه های سرگردان، سرم را به یغما می برند. اینک، من تنها مانده ام در هجومِ سوارانی که از من می گذرند و نیمه شبان، به سمت خانه ای می تازند که چراغش همواره روشن بوده است. مردِ منتظر را حس می کنم و کوله باری که بر دوش گرفته است. جاده ای مفروش از ستارگان، پیش پایش گسترده می شود. بنوش مولا! وقتِ رفتن است، که هجرتی این گونه، تقدیر دیرین پدران و فرزندان توست.

این واپسین نفس ها را پنجره ای بگشا، مولای من! که اینک، تمام بادهای مدینه، با شتاب به سویت می وزند، تا برای آخرین بار، عطرِ همیشه را از چهره مولای خویش برگیرند.

می وزند، تا خنکایی باشند بر جگری که می سوزد و شرحه شرحه می شود.

می وزند، تا پیکری غریب را بر دوشِ خویش تشییع کنند.

خوب گوش کنید! بادهای وفادار، امشب ناله می کنند.

این واپسین لحظه ها را پنجره ای بگشا، مولای من!

بادهای مدینه، خاطرات کهن را در سرت می آشوبند.

اینک، طعم زهرِ «جعده» را بر جگر پاره پاره حسن مجتبی علیه السلام ، خوب می فهمی.

خیانت، چه هُرمِ سوزانی دارد!

شبِ کوفه، این بار از خراسان بر آمده است و بار دیگر، مردی دیگر در محاصره کوفیانِ همیشه.

این جام، آبِ انگور نیست؛ اینک این تیغِ مذابِ ابن ملجم است که در این جام ریخته اند.

آب انگور نیست؛ دشنه پسرِ «ذی الجوشن» است که در دستان مأمون زاده شده است.

آب انگور نیست؛ خرمای زهرآلودِ زندانِ هارون الرشید است.

این سنّتِ دیرینی است؛ تا مدینه باشد، کوفه ای نیز خواهد بود.

اینک اگر نیک بنگری، خواهی دید چشمانِ خیسِ زمین را و پنجره ای که هم چنان گشود مانده است.

مردی لبخند می زند، گاهِ هجرتِ موعود است؛ چشم ها را می بندد و نوری که آرام و کشیده، از پنجره به سمت کهکشان جاری می شود.

سه شنبه 25 اسفند 1394  11:05 AM
تشکرات از این پست
siryahya
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشقان امام رضا

پاسخ به:عاشقان امام رضا

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود
هرکس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد و غم می‌شود رها
هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
از سینه‌های شعله‌زده، آه می‌رود
اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست
از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم؛ وه! چه دیدنی است
هرشب به پای بوسی آن ماه می‌رود
باب الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

چهارشنبه 26 اسفند 1394  11:01 AM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

این ها به جای این که برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
با دست و پا زدن به نوایی نمی رسی
این ها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا
این چند تا کنیز تو را جابه جا کنند
هر وقت دست و پا بزنی دست می زنند
اما خدا کند به همین اکتفا کنند
تا بام می برند که شاید سر تو را
در بین راه با لبه ای آشنا کنند


 
چهارشنبه 26 اسفند 1394  7:08 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

زندگی با دل پر ، گوشه زندان سخت است

گریه کردن جلوی ظلم نگهبان سخت است

سجده ی با غل و زنجیر مکافات شده

بین این صومعه وا کردن قرآن سخت است

تشنه لب هستم و از العطشم بی خبرند

آبیاری شدن گل ته گلدان سخت است


 
چهارشنبه 26 اسفند 1394  7:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:عاشقان امام رضا

ساق پاهای من از چند جهت خرد شده

استخوان باز شود دارو و درمان سخت است

یاد معصومه ام و فاصله آبم کرده

از سیه چال بلا رفتن کنعان سخت است

مثل یک دانه سرما زده چالم کردند

زنده در گور شدن تا به گریبان سخت است

ضربه های که روی مغز سری می کوبند


 
چهارشنبه 26 اسفند 1394  7:12 PM
تشکرات از این پست
siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها