0

عاشقان امام رضا

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشقان امام رضا
دوشنبه 24 اسفند 1394  1:20 PM

پاسخ به:عاشقان امام رضا

خسته از راه ، ميان ماشين
در کنار پدرم خوابيدم
پلک هايم که به هم افتادند
خواب يک صحن کبوتر ديدم

صبح، وقتي که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلي خنديدم
آخر از پنجره ي توي اتاق
گنبد زرد رضا را ديدم

دل من، مثل کبوتر، پر زد
رفت و بر شانه ي گلدسته نشست
اشک در چشمه ي چشمم جوشيد
بغضم آيينه شد، اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسيد:
دوست داري که تو را هم ببرم؟
گفتم: آري، ولي آن جا چه کنم؟
مادرم گفت: زيارت، پسرم!

گرچه زود آمده بوديم، ولي
در حرم، جاي نشستن کم بود
هر کسي با او، چيزي مي گفت
گوييا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتيم، آن جا پُر بود
پُر ز نجواي دل و دست دعا
يک طرف قصه ي پر غصه ي درد
يک طرف ذکر « غريب الغربا »
 
در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من، رو مي شد
مي شدم من، همان آهوي غريب
باز او ضامن آهو مي شد.....

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها