0

شبهات اهل سنت

 
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شبهات اهل سنت

اهل سنت تو وضو گرفتن خیلی خودشونو اذیت میکنن.چه لزومی داره تو زمستون سرد پاهاشونو بشورند؟ خدا اینقد به بنده اش سخت میگیره؟

اللهم عجل لولیک الفرج

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:16 AM
تشکرات از این پست
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شبهات اهل سنت

درسته که شیعه میتونه با پیشنماز اهل سنت هم نماز بخونه؟

اللهم عجل لولیک الفرج

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:19 AM
تشکرات از این پست
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شبهات اهل سنت

بحث شیعه وسنی از چه زمان در دین اسلام به وجود آمد و چه کسی عامل این تفرقه بود؟

اللهم عجل لولیک الفرج

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:22 AM
تشکرات از این پست
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شبهات اهل سنت

نظر اهل سنت درباره ی حضرت علی ع چیه؟

اللهم عجل لولیک الفرج

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:22 AM
تشکرات از این پست
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شبهات اهل سنت

وهابیت چه نسبتی و سنخیتی با اهل سنت داره؟

اللهم عجل لولیک الفرج

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:24 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

نظر اهل سنت و فرقه وهابيت در مورد شفاعت چيست؟ آيا آنان نيز به شفاعت معتقدند؟

نظر اهل سنت و فرقه وهابيت در مورد شفاعت چيست؟ آيا آنان نيز به شفاعت معتقدند؟

      شفاعت به صراحت در قرآن كريم و روايات فراوانى بيان شده و اصل شفاعت اولياى الهى در آخرت، مطلبى مسلّم و مورد قبول جميع مسلمين است. برخى از علماى اهل‏سنت، به تفصيل در مورد شفاعت سخن گفته و بر آن تأكيد كرده‏اند. صحيح مسلم، ج 1، ص 117 و 130 و ج 2، ص 22 و ج 7، ص 59؛ صحيح بخارى، ج 1، ل‏ص 36، 92، 119، 159 و ج 8، ص 83 و ج 9، ص 160، 170؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 281، 301 و ج 2، صص 307، 426، 444، 518، 528 و ج 3، صص 5، 12، 20، 63، 79، 94، 213، 218، 325، 345، 354 و ج 4، صص 108، 131، 212 و ج 5، صص 143، 149، 257، 347 و ج 6، ص 428 و مصادر معتبر متعدد روايى ديگر همچون: سنن ترمذى، سنن دارمى، موطأ مالك، سنن ابى داوود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه. در مورد بحث‏هاى كلامى رجوع كنيد به: امام فخر رازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63 و قاضى عياض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58 و علاء الدين علامه قوشجى، شرح تجريد، ص 501 و دكتر ناصر الجديع، الشفاعة عند اهل السنة و الرد على المخالفين فيها،... (در اين زمينه ر.ك: آيت الله جعفر سبحانى، شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حديث ، ص 21).
       فرقه وهابيت نيز به شفاعت اولياى الهى در آخرت معتقدند و آن را از اصول مسلم اسلامى مى‏دانند. محمد بن عبدالوهاب (مؤسس فرقه وهابى) مى‏نويسد: «طبق روايات اسلامى، پيامبر اسلام و نيز پيامبران ديگر و فرشتگان و اولياى الهى و كودكان در رستاخيز، شفاعت مى‏كنند» الهدية السنية، الرسالة الثانية، ص 42؛ كشف الارتياب، ص 193. و «از امور مسلّم در آخرت، شفاعت است و بر هر مسلمانى لازم است كه به شفاعت پيامبر و ديگر شفيعان ايمان داشته باشد» كشف الارتياب، ص 240.. ابن تيميه (پايه‏گذار افكار وهابيان) مى‏نويسد: «تمام پيامبران و صديقين و غير آنان، درباره گنه‏كاران شفاعت مى‏كنند تا معذّب نشوند و اگر وارد دوزخ شده‏اند از آن بيرون آيند». الرسائل الكبرى، ج 1، ص 407.
       بنابراين شفاعت اخروى امرى مسلم و مورد اتفاق جميع فرقه‏هاى مسلمين است. هر چند دو فرقه معتزله و خوارج، كه اقليتى از اهل سنت هستند، در عين پذيرش اصل شفاعت اخروى، آن را منحصر در ترفيع درجات مؤمنان دانسته و شفاعت اخروى در مورد گنه‏كاران را قبول ندارند. اين ديدگاه از سوى ساير علماى اهل سنت مورد نقد و رد قرار گرفته است. ر.ك:
       الف. قاضى عيّاض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58؛
       ب. فخررازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63؛
       پ. ابن تيميه، الرسائل الكبرى، ج 1، ص 481؛
       ت. فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 405. اختلاف فرقه وهابيت با عموم مسلمين در اين است كه مى‏گويند: فقط بايد از خدا خواست كه شفاعت شفيعان را در حق ما بپذيرد و ما حق نداريم به طور مستقيم از خود شفيعان درخواست شفاعت كنيم و مثلاً نبى اكرم را مورد خطاب قرار دهيم و از او بخواهيم براى ما شفاعت كند! در حقيقت، وهابيان منكر توسّل به اولياى الهى‏اند.


منبع :


 

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:37 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

تفاوت‌هاي وهابيت و اهل سنت

 

نقل قول hadikousha

وهابیت چه نسبتی و سنخیتی با اهل سنت داره؟

 

تفاوت‌هاي وهابيت و اهل سنت

تفاوت‌هاي وهابيت و اهل سنت در گفتگوي مولوي عبدالرحيم رضوي با "تابناک":
وهابيت خون همه امت اسلامي را مباح مي‌دانند به جز پيروان خود
دشمنان دين و اسلام هميشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگليسي‌ها فردي را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، براي ايجاد فرقه وهابيت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا که کتابي به نام «التوحيد» به چاپ برساند و گرايش وهابيت را رسماً در عربستان سعودي بنا نمودند. در اين ميان تنها اهل سنت نبود که آسيب مي‌ديد، بلکه تمام مسلمانان با فرقه و مذاهب اسلامي متفاوت از اين ناحيه آسيب ديدند.
«تابناک» ـ مولوي عبدالرحيم رضوي رئيسي از روحانيون اهل سنت سيستان و بلوچستان است. وي دانش‌آموخته حوزه‌هاي علميه اهل سنت پاکستان بوده و هم اکنون به امر تدريس و نظارت بر مدارس ديني اهل سنت در شهر زاهدان مي‌پردازد. مولوي رضوي در خصوص وهابيت مطالعه و تحقيق‌هايي زيادي داشته است.

تفاوت نظري، فکري و عملي فرقه وهابيت با اهل سنت چيست؟

تفاوت نظري و فکري اين فرقه با اهل سنت زياد است. وهابيون در همه عقايد اسلامي با اهل سنت و بالجمله با مسلمانان تفاوت و اختلاف زيادي دارند؛ براي مثال زماني که وهابيت را انگليس در بلاد حرمين شريفين راه‌ انداخت، آنها بيشتر علماي حرمين را که اهل سنت بودند، به شهادت رساندند و همه آثار ديني و فرهنگي مسلمانان را و از جمله بارگاه‌هاي ملکوتي جنت البقيع را که مقبره‌ها و عمارتهايي داشتند و حتي خود ضريح حضراي حضرت رسول (ص) را هم خواستند تخريب نمايند که موفق نشدند. تاريخ گواه است که آنها خون همه امت اسلامي را مباح مي‌دانستند به جز پيروان خود. آنها در راه کفر و عليه اسلام قيام کردند تا علماي اهل سنت واقعي، فرهنگ ديني و اعتقادي مسلمانان را از بين ببرند که امروز اعتقادات سوء آنها بر همگان شناخته شده است؛ بنابراين در طرحي جديد تصميم گرفتند اين فرقه را با نام‌هاي ديگري به ميدان بياورند که متاسفانه در کشور‌هاي اسلامي و در بين مسلمانان نفوذ کردند.

مساله‌اي که امروز جاي تاسف زيادي دارد، اين است که بعضي از مسلمانان گول اين راه کار جديد را خوردند که در برخي موارد موجب تخريب چهره واقعي اهل سنت شده است. توصيه بنده به مسلمانان اين است که اين گروه ضاله را که تفاوت فکري و نظري و مقادير زيادي با عقايد اسلامي قديمي دارد مي‌توان شناخت پس همواره تلاش کنند که در دام اين شياطين نيفتند؛ زيرا آنها در اقوام و قبيله‌ها و همه کشورهاي اسلامي نفوذ کرده‌اند.

وهابيت از چه زماني و توسط چه کساني تاسيس شده است؟

خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
لن ترضي عنک اليهود و ... حتي ان تتبع ملتهم

دشمنان دين و اسلام هميشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگليسي‌ها فردي را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، براي ايجاد فرقه وهابيت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا که کتابي به نام «التوحيد» به چاپ برساند و گرايش وهابيت را رسماً در عربستان سعودي (که امروز مشاهده مي‌کنيم که کاملاً تحت نفوذ استکبار مي‌باشد) بنا نمودند. اين فرقه با حمايت دولت سعودي مراکز و دانشگاه‌هاي زيادي در عربستان و ساير کشورهاي منطقه و مسلمان تاسيس کردند و در کشورهاي اسلامي فعاليت‌هاي ديني، سياسي و... را آغاز نمودند.

اين فرقه در پيشبرد اهداف خود، طعمه‌هايي در ميادين ديني و اعتقادات مذهبي مسلمانان قرار مي‌دادند و عملاً راه را براي داشمنان اسلام هموار مي‌نمايند و به تخريب چهره اسلام مي‌پردازند؛ به گونه‌اي که هم‌اکنون نيز بعضي از کشورهاي اسلامي با پيامدهاي اين فرقه دست به گريبان هستند. اين فرقه توانست در ميان اهل سنت خود را جاي دهد که متاسفانه امروز شاهد پاره‌اي از دسيسه‌هاي آنها در ميان مردم مسلمان اهل سنت منطقه هستيم. عمده فعاليت اين فرقه ايجاد شکاف و تفرقه بين امت اسلامي است. با ايجاد اختلاف ميان مسلمانان منطقه و پاره‌اي از عمليات تروريستي که اين فرقه انجام دادند، زمينه را براي ايجاد پايگاه‌هاي نظامي توسط يهود و نصاري عليه مسلمانان مهيا نمودند.

توهين به مقدسات، اهل بيت و اهل سنت توسط چه کساني و با چه هدفي در کشورهاي اسلامي ترويج مي‌شود؟

اين مساله کاملاً روشن است. دشمن مقدسات اسلامي همين گروه وهابي هستند و شدت آسيب‌هايي که از ناحيه اين فرقه صورت گرفته، از ناحيه يهود و نصراني‌ها تاکنون صورت نگرفته است. در پشت همه فتنه‌جويي‌ها همين شياطين قرار دارند و عوامل اجرايي آنها امروز در مناطق مختلف در پي برآوردن اهداف آنها مي‌باشند که متاسفانه بنده از معرفي و نام بردن آنها معذورم.

توهين‌کنندگان و آسيب رسانان مقدسات مسلمين را از اعتقادات فکري و عملي‌شان بايد شناخت؛ آنها اهداف سياسي دارند و و دين را ابزار اين هدف قرار دادند و متاسفانه در اين زمينه در برخي کشور‌هاي اسلامي موفقيت‌هايي نيز داشتند و کشورها زماني به اين نيت شوم پي مي‌برند که آنها به خواسته‌شان که همان تضعيف و تفرقه بين مسلمانان و کشور‌هاي اسلامي و تسلط استکبار بر حکومت‌هاي اسلامي است، مي‌رسند. ملت‌ها هنگامي متوجه مي‌شوند که اين آسيب با نام دين و مذهب بر سرشان فرود آيد و آن زماني است که متجاوزان به اهداف خود رسيده باشند.

رابطه بين اهل سنت و وهابيت چگونه بوده است؟

پيش از نفوذ فرقه وهابيت در منطقه، مردم مسلمان منطقه مشکلي با خود نداشتند و در کنار يکديگر در صلح و امنيت زندگي مي‌کردند و هيچ يک از اين حرف‌ها و تعصبات پوچ و بي‌معني در ميانشان وجود نداشت. اما با آغاز به کار اين فرقه و نفوذ ميان مسلمانان منطقه، مردم مسلمان تشنه خون يکديگر شدند؛ بين مردم شکاف و اختلاف پديد آمد و هر روز شاهد اتفاق و مسأله سياسي جديدي در منطقه هستيم.

همان گونه که قبلاً هم عرض کردم، در اين ميان تنها اهل سنت نبود که آسيب مي‌ديد، بلکه تمام مسلمانان با فرقه و مذاهب اسلامي متفاوت از اين ناحيه آسيب ديدند. در عربستان و کشورهاي ديگر اسلامي علماي دين و مردم مسلمان هدف پيکان اين شياطين قرار گرفتند. در عراق، افغانستان، پاکستان، يمن، هندوستان و حتي کشور خودمان ايران در استانهاي سيستان و بلوچستان يا کردستان شاهد قضايا و عمليات تروريستي بوديم که همه اينها با اهداف سياسي صورت گرفته است. آنها (وهابيت) همواره تلاش نمودند با ايجاد ناامني و اختلاف ميان مسلمانان و با اجراي سلسله عمليات‌هاي تروريستي و با ازميان برداشتن علماي اهل سنت وشيعه به اهداف پليدشان دست يابند.

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:41 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

امام علی علیه السلام در نگاه اهل سنت

 

نقل قول hadikousha

نظر اهل سنت درباره ی حضرت علی ع چیه؟

 

امام علی علیه السلام در نگاه اهل سنت

امام علی علیه السلام اسوه ای جامع و انسانی است که عظمت خرد و توان مندیهای روحی - روانی او، وی را الگویی همیشه جاودان برای امروز و فردا و فرداهای تمامی جوامع ساخته، به گونه ای که پیروان شیعی و شیفته ی او را در تمامی عصرها و نسل ها، سر بلند و خرسند کرده است.

به یقین، برجسته گی شخصیت آن حضرت، آن گاه چشم گیری خاصی می یابد که در سخنان و دیدگاه های دیگران تجلی کند که چنین باوری، دست مایه ای گران بار در هنگام سخن وری بوده و لذت خاصی در کلام شیعیان می آفریند همچنین در بحث ها و گفت و شنودها با صاحب نظران دیگر مذاهب و یا در عرصه هائی مختلف مانند حج و عمره دلائل نیرومندی بر حقانیت شیعه خواهد بود.

در این جا، چند آیه از آیات قرآن و دیدگاه های اهل سنت را درباره ی شان نزول هر یک از باب نمونه بیان می کنیم:

الف - آیة 207 از سورة 2 (بقره) «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» ; از مردم، کسی است که جان خود را در برابر خشنودی خداوند می فروشند و خداوند نسبت به بنده گان مهربان است.
تفسیر آیة در کلام اهل سنت

مفسر معروف اهل سنت، ثعلبی می گوید:

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تصمیم بر هجرت از مکه به مدینه گرفت، برای تحویل امانت های مردم و پرداخت پول های آنان، علی علیه السلام را به جای خود قرار داد و شبانه به سوی «غار ثور» حرکت کرد. و فرمان داد علی علیه السلام در بستر او خوابیده و پارچه ی سبز رنگی (برد خضرمی) که مخصوص خود پیامبر صلی الله علیه و آله بود، روی خویش بکشد. مشرکان، در همان شب، اطراف خانه ی پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کردند.

در این هنگام ایزد، به «جبرئیل » و «میکائیل » وحی فرستاد: «من، بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود ترجیح دهد؟» . هیچ کس حاضر نشد. به آنان وحی کرد: «اکنون علی علیه السلام در بستر خوابیده است و آماده ی فدای جان خود خواهد بود به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید» .

هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند، جبرئیل می گفت: «به به! آفرین بر تو ای علی! ایزد، به واسطه ی تو، بر فرشته گان افتخار می کند.» . ناگاه آیه ی «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» نازل شد.

و در آن، صفات علی علیه السلام بیان گردید (1) .

ابن ابی الحدید معتزلی که از اهل سنت است - درباره ی تفسیر این آیه معتقد است که حماسه ی علی علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جای رسول الله صلی الله علیه و آله - مورد تایید همه است جز کسانی که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز...، آن را انکار نمی کنند (2) .

ب - آیه 3 از سوره ی 9 (توبه) «واذان من الله ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری ء من المشرکین ورسوله فان تبتم فهو خیر لکم وان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله وبشر الذین کفروا بعذاب الیم » .

و این اعلامی است از ناحیه ی ایزد و پیامبرش به [عموم] مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان] که ایزد و پیامبر او، از مشرکان بیزارند. اگر توبه کنید، به نفع شما است و اگر سر پیچی کنید، بدانید شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید [و از قلمرو قدرت اش خارج شوید ] و کافران را به مجازات دردناک مژده ده.
تفسیر آیه در کلام اهل سنت

احمد حنبل - پیشوای معروف اهل سنت - از ابن عباس نقل می کند که پیامبر فلان شخص (خلیفه ی نخست) را فرستاد و سوره ی، توبه را به او داد - تا به مردم، هنگام حج ابلاغ کند - سپس علی علیه السلام را به دنبال او فرستاد - ، آن را از وی بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره، تنها، به وسیله ی کسی باید باشد که او از من است و من از اویم » (3) .

ج - آیه 29- 30 از سوره ی 83 (مطففین) «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون واذا مروا بهم یتغامزون » .

تا بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان می خندیدند و هنگامی که از کنار آن ها می گذشتند، با اشاره ی چشم و ابرو، به تحقیر و عیب جویی آنان بر می خواستند.
تفسیر آیه در کلام اهل سنت

برخی از مفسران اهل سنت، در تفسیر این آیه، این گونه نوشته اند:

روزی علی علیه السلام و جمعی از مؤمنان، از کنار جمعی از کفار مکه گذشته، آن ها به حضرت و مؤمنان خندیدند و آنان را استهزا کردند. این آیات [به دفاع و جانب داری امام و مؤمنان] نازل شد و سرنوشت مسخره کنندگان، را در قیامت روشن ساخت (4) .

د - آیه 61 از سوره 3 (آل عمران) «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین » .

هر گاه بعد از علم و دانش که [در باره ی مسیح] به تو رسیده [باز ] کسانی ستیز با تو برخیزند، به آن ها بگو: «بیایید فرزندان مان و فرزندان تان و زنان مان و زنان تان و خودمان و خودتان را بخوانیم آن گاه مباهله می کنیم و نفرین ایزد را بر دروغ گویان قرار دهیم.

مباهله، به معنای «رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن » است; یعنی، بنده را به حال خود گذاشتن و عاقبت کار او را به دست ایزد سپردن.
تفسیر آیه در کلام اهل سنت

انبوه بی شماری از مفسران اهل سنت «ابناءنا» در آیه را اشاره به حسن و حسین علیهما السلام و «نساءنا» را فاطمه و «انفسنا» را اشاره به علی علیه السلام دانسته اند. که نشان از چشم گیری مقام علی علیه السلام در عرصه ی اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق، و در کنار رسول الله بودن و حتی همانند جان او گردیدن، دارد (5) .

ه - آیه 1- 3 از سوره 70 (معارج) «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج » .

پرسنده ای از عذابی فرود آینده، پرسید که ویژه ی کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند، از سوی ایزد ذی المعارج - صاحب فرشته گانی که بر آسمان ها صعود می کنند.
تفسیر آیه در کلام اهل سنت

علامه ی امینی، نام سی تن از عالمان اهل سنت را بیان می کند که همه شان، علت نزول این آیه را درخواست عذاب از سوی منکر انتصاب و ولایت علی علیه السلام بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله - در صورت حقانیت امامت آن حضرت - دانسته اند. داستان از این قرار است:

هنگامی که رسول الله - درود خداوند بر او و دودمان پاک اش باد - علی علیه السلام را در روز عید غدیر خم به خلافت منصوب کرد، درباره ی او فرمود: «هر کس، من، مولا و ولی او هستم، علی، مولا و ولی او است » .

چیزی نگذشت که این سخن، در تمامی شهرها منتشر شد، نعمان بن حارث فهری خدمت پیامبر آمد و گفت: «تو مارا به شهادت به یگانه گی ایزد و حقانیت و رسالت خود فرمان دادی، سپس فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما، همه ی این ها را پذیرفتیم، اما به این ها راضی نشدی تا این که این جوان (علی بن ابی طالب) را به جانشینی خود برگزیدی و گفتی: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » . آیا این سخن، از ناحیه ی خودت است یا از سوی ایزد؟» .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «قسم به آن که موجودی جز او نیست، این، از ناحیه ی ایزد است.» .

نعمان روی برگرداند و در حالی که می گفت: «ایزدا! اگر این سخن، حق است و از ناحیه ی تو است سنگی از آسمان بر من بباران!» .

ناگاه سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک کرد. ناگاه آیه «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع » نازل شد (6) .

و - آیه 5 از سوره 1 (فاتحه الکتاب) «اهدنا الصراط المستقیم » .

ما را به راه راست هدایت فرما.
تفسیر آیه در کلام و صاحب نظران

علامه ی طباطبایی درالمیزان از فقیه و تفسیر عیاشی نقل کرده که «صراط مستقیم » در این آیه، امیر مؤمنان علی علیه السلام است (7) .

در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام «صراط مستقیم » ، «راه به سوی معرفت ایزد» تفسیر شده که دو صراط است: یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت.

صراط دنیا، امام واجب الاطاعه است، برای کسی که او را شناخته و از وی پیروی کرده است. صراط در آخرت، صراطی است که پل دوزخ است و کسانی که در دنیا امام واجب الاطاعه را نشناسند، بر این صراط لغزنده و در آتش دوزخ هلاک خواهند شد (8) .

نتیجه این که حضرت علی علیه السلام، بارزترین مصداق «صراط مستقیم است » و صراط مستقیم، جز از راه ولایت، معبر دیگری ندارد.

آیه 274 از سوره 2 (بقره) «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون » .

کسانی که اموال خود را، در شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می کنند، پاداش شان نزد پروردگار است و نه ترسی برای آن ها است و نه غمگین می شوند.
تفسیر آیه در کلام اهل سنت

افزون بر مفسران شیعی، عالمان اهل تسنن مانند ابن عساکر، طبرانی، ابن هاشم، ابن جریر و امام فخر رازی (9) ، نیز در تفاسیر خود، نزول این آیه را درباره ی حضرت علی علیه السلام دانشته اند.

داستان شان نزول این آیه، آن است که امام علی علیه السلام در حالی که چهار درهم در روز، یک درهم در شب، سومین آن را مخفیانه و درهم آخر را آشکارا در راه ایزد انفاق کرد.

بی شک حکم کلی و معیار روشن این شیوه، آن است که تمامی دین باوران، در عصرها و نسل های مختلف، در آشکار و مخفی بودن - و کیفیت اعمال صالح خود - جنبه های اخلاقی و اجتماعی و یا ابعاد شخصیت کمک گیران را مراعات کنند، آن جا که حفظ آبروی افراد لازم است، از انفاق آشکار دوری جویند و چون تعظیم شعائر مذهب و تشویق افراد به عمل شایسته مطرح شود - و در کنار آن آبروی افراد حفظ شود - در برابر نگاه و توجه دیگران کمک کنند. در کنار کمک های خویش، هیچ گاه از فقر و تنگ دستی، بیمی نداشته باشند و به وعده های الهی امیدوار و به او توکل کنند تا بدین سان رضایت ایزد را کسب کرده و توشه ای همیشه گی برای آخرت خود بیندوزند (10) ، همانند امام متقیان و پیشوای ایزد خواهان، حضرت علی علیه السلام.

ح - آیه ی 12 از سوره 69 (الحاقه) «لنجعلها لکم تذکرة وتعیها اذن واعیة » .

(تا آن را وسیله ی تذکری برای شما قرار دهیم و گوش های شنوا آن را نگهداری می کنند) .
تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

برخی از مفسران شیعی، سی حدیث از اهل تسنن و تشیع در نزول این آیه درباره ی حضرت علی علیه السلام نقل کرده اند که نشانه ی عظمت مقام امام علیه السلام نسبت به دانایی اسرار پیامبر صلی الله علیه و آله و وراثت همه ی علوم رسول الله - درود ایزد بر او و دودمان اش باد - است.

حدیث، از آن جا آغاز می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگام نزول آیه ی «وتعیها اذن واعیة » فرمود:

«من، از ایزد درخواست کردم، گوش های علی را از این گوش های شنوا و نگه دارنده ی حقایق قرار دهد.» .

به دنبال سخن پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام فرمود: «من، هیچ سخنی بعد از آن، از رسول الله نشنیدم که آن را فراموش کنم (11) ، بلکه همیشه، آن را به خاطر داشتم.

ط - آیات 5 و 8 و 9 از سوره 76 (انسان) «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا ... ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» .

نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوش، آمیخته است... [آنان] غذای - خود را - با این که به آن علاقه - و نیاز - دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند - و می گویند - : «ما، شما را برای رضای الهی، طعام می دهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهیم...
تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

34 نفر از عالمان معروف اهل تسنن، با نقل حدیثی در کتاب های خود، این آیات را درباره ی ایثار امام علی علیه السلام و خاندان تاب ناک او دانسته اند و تمامی عالمان شیعی، هجده آیه مورد بحث را از افتخارات بی نظیر و فضایل بسیار مهم حضرت علی و فاطمه زهرا و فرزندان شان علیهم السلام شمرده اند (12) .

ماجرای نزول آیات، بدین گونه بود که حسن و حسین علیهما السلام بیمار شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی از یاران به عیادت شان رفتند و به علی علیه السلام گفتند: «ای ابو الحسن! خوب بود، نذری برای شفای فرزندان خود می کردی.» .

علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام و فضه، رضوان الله علیها، - خادم آنان - نذر کردند، اگر آن دو شفا یابند، سه روز، روزه بگیرند. (طبق برخی از روایات، حسن و حسین علیهما السلام نیز گفتند: «ما هم نذر می کنیم و روزه می گیریم.» .

چیزی نگذشت که هر دو، شفا یافتند در حالی که از نظر مواد غذایی، دست خالی بودند. علی علیه السلام سه من جو قرض کرد و فاطمه علیها السلام یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت.

هنگام افطار، سائلی به در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما ای خاندان محمد! مست مندی از مست مندان مسلمانان هستم، غذایی به من دهید! ایزد، به شما، از غذاهای بهشتی مرحمت کند!» .

آنان، همه گی، مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را نیز روزه گرفتند و موقع افطار، یتیمی ندای کمک سر داد و باز آنان، غذای خود را به او دادند.

در سومین روز روزه، اسیری از غذای آنان طلب کرد و باز آنان، ایثار کرده و غذای خویش بدو بخشیدند و خود با آب افطار کردند.

صبح فردا حضرت علی، دست حسن و حسین علیهم السلام را گرفته، خدمت رسول الله آمدند و هنگامی که پیامبر، عزیزان خود را نظاره کرد، دید از شدت گرسنه گی می لرزند! فرمود: «این حالی که در شما می بینم، برای من بسیار گران است!» . سپس برخاست و با آنان بر خانه ی فاطمه وارد شده، دید، دختر عزیزش، در محراب عبادت ایستاده است، در حالی که از شدت گرسنه گی شکم او به پشت چسبیده و چشمان اش به گودی نشسته است.

اندوه، وجود رسول الله صلی الله علیه و آله را فرا گرفت و در حالی که غبار غم بر قلب مبارک آن حضرت نشسته بود، جبرییل نازل شد و گفت: «ای محمد: این سوره را بگیر! ایزد، با چنین خاندانی، به تو تهنیت می گوید.» .

«آن گاه جبرییل، سوره ی هل اتی - و هجده آیه مربوط به ایثار علی، فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام را نازل کرد (13) .» .

آیه ی 19 از سوره 8 (توبه) «اجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن امن بالله والیوم الاخر وجاهد فی سبیل الله لا یستوون عند الله والله لا یهدی القوم الظالمین » .

آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند [عمل ] کسی قرار دادید که ایمان به ایزد و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است؟ [این هر دو]، هرگز، نزد ایزد، مساوی نیستند ایزد، گروه ظالمان را هدایت نمی کند.
تفسیر آیه در کلام اهل تسنن

دانش مند معروف اهل سنت، حاکم حسکانی، از بریده نقل می کند که شیبه و عباس، هر کدام، بر دیگری افتخار می کردند. علی علیه السلام از کنار آن دو می گذشت، از افتخار کردن آنان پرسش کرد عباس گفت: امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن، مسئله ی آب دادن به حجاج است.

شیبه گفت: «من، تعمیر کننده ی مسجد الحرام (و کلیددار کعبه) هستم.

علی علیه السلام گفت: «با این که از شما حیا می کنم، اما باید بگویم، با این سن کم، افتخاری دارم که شما ندارید» .

آن دو پرسیدند: «کدام افتخار؟ !» .

حضرت فرمود: «من، با شمشیر، جهاد کردم تا شما ایمان به ایزد و پیامبر آوردید!» .

پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را خواست و از ماجرا پرسش کرد. ناگاه جبریل نازل شد و گفت: «ای محمد! پروردگارت، به تو سلام می رساند و می گوید که این آیات را بر آن ها بخوان: «اجعلتم سقایة الحاج...» (14) .» .

پی نوشت ها:

1. تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، ج 2، ص 46 ; رک: الغدیر، ج 2، ص 44.

2. نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 270 ; احیاء العلوم، غزالی، ج 3، ص 238 ; نزهة المجالس، صفوری، ج 2، ص 209 ; فصول المهمه، ابن صباغ مالکی; تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی حنفی، ص 21 ; مسند احمد حنبل، ج 1، ص 348 ; تاریخ طبری، ج 2، ص 101 تا 99 با سیره ی ابن هشام، ج 2، ص 291 با تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 29.

3. رک: مسند احمد حنبل، ج 1، ص 231 (طبع مصر) ; همان، ج 23، ص 212 ; همان، ج 21 ص 150 ; خصایص نسائی، ص 28.

4. رک: تفسیر فخر رازی، قرطبی، روح المعانی و کشاف زمخشری، ذیل آیه 29 و 30 از سوره ی مطففین; تفسیر نمونه، ج 26، ص 238 و 284 ; تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 4 و 535 ; تفسیر احسن الحدیث ج 8، ص 324 و ج 11، ص 68 ; تفسیر البیان، ج 2، ص 99 ; ج 3، ص 556 ; تفسیر الجدید ج 6، ص 365 ; تفسیر الکاشف، ج 1، ص 196 و ج 2، ص 414.

5. نک: صحیح مسلم، ج 7، ص 120 ; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185 ; تفسیر طبری، ج 3، ص 192 ; مستدرک حاکم نیشابوری، ج 3، ص 150 ; دلائل النبوة، حافظ ابو فهیم اصفهانی، ص 297 ; روح المعانی، آلوس، ج 3، ص 167 ; کشاف زمخشری، ج 1، ص 193 ; فصول المهمة ابن صباغ، ص 108 ; الجامع لاحکام القرآن، علامه قرطبی، ج 3، ص 104.

6. تفسیر نمونه، ج 25، ص 7.

7. تفسیر المیزان (مترجم)، ج 1، ص 49 ; تفسیر البرهان، علامه بحرانی، ج 1، ص 50.

8. همان; رک: تفسیر نمونه، ج 19، ص 40 ; تفسیر المیزان، ج 15، ص 406 ; تفسیر مجمع البیان، ج 6، ص 427.

9.) نک: تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 290 و 291.

10. رک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 267 ; تفسیر نور ; حجة الاسلام قراشی، ج 1، ص 549 ; و تفسیر مراغی، ج ، ص .

11. نک: تفسیر قرطبی، ح 10، ص 6743 ; مجمع البیان، روح البیان، روح المعانی، المیزان وتفسیر ابو الفتوح رازی، ذیل آیه 12 سوره معارج; مناقب ابن مغازلی شافعی، ص 245.

12. رک: الغدیر، علامه امینی، ج 3، ص 107 تا 111 ; احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری، ج 3، ص 157 تا 171 ; تفسیر نمونه، ج 25، ص 345 ; تفسیر احسن الحدیث، ج 12، ص 274 ; الجدید، ج 7، ص 283 ; حجة التفاسیر، ج 7، ص 139 ; الکاشف، ج 4، ص 670 ; کشف الاسرار، ج 10 ص 319.

13. نک: تفسیر طبری، فخر رازی و آثار اصحاب النزول واحدی، تفسیر خازن بغدادی، معالم التنزیل بغوی، مناقب ابن مغازلی و جامع الاصول ابن اثیر.

برای توضیح بیش تر در باره ی این حدیث و شخصیات مدارک آن به احقاق الحق مرحوم شوشتری، ج 3، ص 122 تا 127 مراجعه کنید.

(تفسیر نمونه، ج 7، ص 322) .

نیز به; تفسیر الکاشف، ج 5، ص 201 ; تفسیر الحدید، ج 4، ص 158 تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 535 ; تفسیر نمونه، ج 7، ص 322 مراجعه کنید.

پدیدآورنده: احمد لقمانی

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:43 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

آيا اهل سنت (تسنن) به مظلوميت علي(ع) واقف و معترفند؟

 

نقل قول hadikousha

چرا اهل سنت هم معاویه و هم حضرت علی رو قبول دارند؟ مگه حق و باطل به هم یکجا جمع میشن؟

 

 آيا اهل سنت (تسنن) به مظلوميت علي(ع) واقف و معترفند؟

      اگر مقصود از مظلوميت علي(ع) محبت و دوستي نسبت به ايشان باشد، اکثريت قريب به اتفاق اهل سنت، محب و دوستدار ايشانند علماي اهل سنت و اهل تشيع در کتب معتبره خود روايات بسيار زيادي در لزوم محبت علي(عليه السلام) نقل مي کنند مانند: «محبت علي نشانه ايمان و بغض علي نشانه کفر و نفاق است» و يا «کسي که محبت علي را نداشته باشد هرگز بوي بهشت را هم استشمام نخواهد کرد (جهنمي خواهد بود)». و «خدايا دوست بدار هر کس که علي را دوست مي دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن مي دارد» و... (موسوعه الامام علي بن ابيطالب، دارالحديث، که به نقل از کتب معتبر و متعدد شيعه و سني احاديث را گردآوري کرده است).
      بر همين اساس امام شافعي که يکي از چهار امام مذاهب چهارگانه اهل سنت است، اين ابيات را سروده است: «علي حبه جنه، قسيم النار والجنه؛ محبت علي سپري است در برابر آتش جهنم، او تقسيم کننده بهشت و جهنم است».
      البته بعضي فرق سني مثل خوارج و ناصبيه، با اميرالمؤمنين دشمن هستند. مثلا «ازارقه» که فرقه اي از خوارج است، اميرالمؤمنين(ع) را کافر مي داند (توضيح الملل، مترجم: سيد محمدرضا جلالي ناييني، ج 1، انتشارات اقبال، ص 152).
      اما اگر مراد از مظلوميت اين باشد که حق خلافت شايسته انسان بود و از ايشان گرفته شد، بايد گفت چنين معنايي را اهل سنت معتقد نيستند زيرا اصلي ترين اختلاف ميان اهل تسنن و تشيع بر سر امامت است و اهل تسنن به اين قائلند که نصي از جانب پيامبر وارد نشده و الا به دست ما مي رسيد. مثلا به نظر «اشعريه» که فرقه اي سني است، امامت ثابت مي شود به اتفاق و اختيار، نه به نص و تعيين شرع، زيرا اگر نصي بود پنهان نمي ماند (توضيح الملل، ص 130).
      البته قابل ذکر است که برخي گروه هاي انگشت شمار سني مثل «نظاميه» در اعتقاد به امامت به شيعه بسيار نزديک اند. در کتاب «توضيح الملل، ص 81» در اين باره آمده است: «امامت ثابت نمي شود مگر به نص و تعيين فرمودن پيامبر(صلي الله عليه و آله) و پيامبر نص فرمود امامت را بر علي - رضي الله عنه - در چند جا، و اين معنا را طاهر فرموده به طريقي که مردم را اشتباه نماند مگر آن که فاروق (=عمر) - رضي الله عنا - آن را پوشيده داشت».
      در مورد گروه هايي مثل «نظاميه» مي توان گفت که اعتقاد داشته اند حق خلافت علي(عليه السلام) غصب شده است و از اين حيث به مظلوميت علي(عليه السلام ) واقف و معترفند ولي با اين حال تفکر حاکم بر اعتقادات اهل سنت چنين نيست، لذا از اين جهت (غصب حق خلافت) علي(عليه السلام) را مظلوم نمي دانند.
      در کتب روايي اهل سنت نيز مي توان رواياتي را يافت که در آن به مظلوميت علي(عليه السلام) اشاره شده است. مثلا در کتاب روايي «بحر المناقب، ص 99» در حديثي نبوي خطاب به علي(عليه السلام) آمده است: «... بعد از من (= سول خدا(صلي الله عليه و آله« 30 سال زنده هستي و در اين مدت بندگي خدا را مي کني و بر ظلم قريش صبر مي کني... اي علي! بعد از من حق تو غصب مي شود ولي از تو مي خواهم بر اذيت هاي امت براي خدا و به خاطر من صبر کني...» (اميرالمؤمنين، سيد حسن ابطحي، ص 104 - 105).


منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=9295
 

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:46 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:شبهات اهل سنت

 

نقل قول hadikousha

وهابیت چه نسبتی و سنخیتی با اهل سنت داره؟

 

تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده

مشهد مقدس : اسفند 1387

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

استاد حسيني قزويني

موضوع بحث، تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده است.

يكي از نكاتي كه در رابطه با هر يك از فِرَق اسلامي بايد مورد بحث و بررسي دقيق قرار بگيرد، تاريخ و انگيزه پيدايش آن فرقه است.

طبق روايت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمودند:

تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة.

أمت من به 73 فرقه متفرق خواهند شد و جز يك فرقه، تمام آن فِرَق، اهل آتش هستند.

ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص430ـ لسان الميزان لإبن حجر، ج3، ص291 ـ تفسير الرازي، ج1، ص3 ـ تفسير ابن كثير، ج2، ص482 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج6، ص166

ظاهر قضيه اين است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آينده را مي‌ديد و با علوم برگرفته از وحي، جامعه اسلامي را اين‌چنين ترسيم مي‌كند. نكته جالب اينجاست كه فِرَق اسلامي مختلف، هر يك مدعي هستند كه آنان فرقه ناجيه هستند و ديگر فِرَق، باطل هستند. اشاعره مي‌گويند ما به حق هستيم و معتزله و ماتريديه و اباضيه و ساير فِرَق، همه بر باطل هستند. معتزله مي‌گويند كه ما به حق هستيم و ديگر فِرَق، باطل هستند.

در ميان فِرَق فقهي، هم‌چنين ادعايي نبوده است. چون گرايش‌هاي فقهي ـ مانند حنفي و حنبلي و مالكي و شافعي و غيره ـ ، در محدوده مسائل اعتقادي، اظهار نظري ندارند و هر يك از اين منتسبين به فِرَق فقهي، از پايگاه انتساب‌شان به فرقه كلامي سخن مي‌گويند. يعني الان در داخل كشور جمهوري اسلامي، در شرق كشور، از نظر فقهي، أكثريت با أحناف است، ولي در گرايش كلامي، ماتريدي هستند. در غرب كشور، از نظر فقهي، شافعي هستند، ولي در گرايش كلامي، عمدتا أشعري هستند. حتي صوفي‌هايي كه در ميان اهل سنت داخل كشور داريم، در شرق كشور، فرقه نقش‌بنديه حضور فعالي دارد و درغرب كشور، قادريه. لذا، شناختن اين گرايش‌هاي كلامي و فقهي و رشته‌هاي تصوّف، براي ما كه مي‌خواهيم در رابطه با فِرَق بحث كنيم، از ضروريات است.

آنچه كه ضرورت دارد روي آن تحقيق عميق بكنيم، پيدايش فرقه‌هاي اسلامي و تاريخ پيدايش آنهاست.

در رابطه با وهابيت، عزيزان مستحضر هستند كه امروز كشور عربستان سعودي، فعلا مهد تبليغ فرقه وهابيت است. يعني تمام وهابيان سراسر جهان، خود را منتسب به وهابيت عربستان سعودي و الهام گيرنده از تبليغات و مروّج مباني اعتقادي و فكري آنها هستند و وهابيت امروز هم عمدتا منتسب به محمد بن عبد الوهاب هستند. اشتهارشان به وهابيت، به خاطر همان انتساب به محمد بن عبد الوهاب است.

محمد بن عبد الوهاب ـ متوفاي 1205 يا 1204 هجري ـ عمده تفكراتش را در سال 1150 و اندي آغاز كرد و اولين حكومت سياسي‌اش را در سال 1157 هجري در منطقه نجد در حومه رياض پايه‌ريزي كرد و پيمان نظامي و فرهنگي با محمد سعود ـ جدّ اعلاي ملك فهد و ملك عبدالله ـ بست و به كمك مستشاران نظامي بريتانيا، اين فرقه و تفكر وهابيت را گسترش داد. اين كشت و كشتار و حمله‌هايي كه به كشورهاي همسايه داشتند، دولت عثماني را عصباني كرد و نامه شديد اللحني به كشور مصر نوشت و لشكر مفصلي وارد عربستان سعودي كرد و در سال 1234 هجري، پرونده دولت وهابيت بسته شد و سران‌شان اعدام شدند و عده‌اي هم زندگي مخفيانه‌اي داشتند و به كشورهاي همسايه پناهنده شدند و يكي از آنها عبد العزيز ـ پدر ملك فهد ـ بود كه از كويت قيام كرد و با 20 سال مبارزه، در سال 1341 و 1342، دولت عربستان سعودي را دوباره تشكيل داد. الان هم آل سعود، به او منتسب هستند. اين وضع كنوني وهابيت است.

اما تاريخ وهابيت را نمي‌شود به يكي دو قرن قبل بسنده كرد و يا ريشه وهابيت را نمي‌شود در مباني فكري محمد بن عبد الوهاب جستجو كرد. بلكه بايد مقداري تاريخ را ورق بزنيم و به عقب برگرديم. مي‌بينيم كه محمد بن عبد الوهاب اگر در مسائل سياسي و كشتار مسلمانان با محمد بن سعود و با جاسوسان انگلستان همدست بود، ولي از نظري مباني فكري و اعتقادي، مروّج تفكرات ابن‌تيميه ـ متوفاي 728 هجري، اهل حرّان از اطراف دمشق سوريه ـ بود. تاريخ ابن‌تيميه را كه مطالعه مي‌كنيم، باز مي‌بينيم كه ابن‌تيميه، مبتكر اين تفكر باطل ضد قرآني و ضد اسلامي نبوده است و براي اولين بار در جامعه اسلامي، اين مباني فكري را ارائه نداد. گرچه خيلي از دانشمندان و اساتيد ما، بر اين باور هستند كه مؤسس اوليه و بنيان‌گذار فكري وهابيت، ابن‌تيميه بوده است، ولي بنده عقيده‌ام كاملا بر خلاف اين بزرگواران است.

اگر تاريخ را خوب مطالعه كنيم، مي‌بينيم كه ابن‌تيميه نبود كه براي اولين بار اين تفكر را مثل حرمت زيارت قبور و حرمت زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و حرمت توسل و شفاعت و بناء قبور و ...، مطرح كرد. از شخصيت‌هاي علمي حنابله، شايد دو سه قرن قبل از ابن‌تيميه، همين تفكر را داشتند. مثلا شما تاريخ ابن بُطّه ـ از علماي بزرگ حنبلي و متوفاي 387 هجري ـ را ببينيد، همين مباحث را مطرح كرده است؛ حتي سفر براي زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را سفر معصيت شمرده است و طبق نظر ايشان، نماز در اين سفر، تمام است نه قصر، چون سفر معصيت است. باز هم اگر تاريخ را ورق بزنيم، مي‌بينيم كه قبل از ابن بُطّه، حسن بن علي بربهاري ـ از شخصيت‌هاي حنبلي و متوفاي 329 هجري ـ ، اين مسئله را قبل از ابن‌تيميه و محمد بن عبد الوهاب و ابن بُطّه مطرح كرده است. حتي اين وقاحت را پيش برده و مي‌گويد:

نه تنها هر گونه مراسم عزاداري براي اهل بيت (عليهم السلام) حرام است، بلكه كساني كه اقامه ماتم براي اهل بيت (عليهم السلام) مي‌كنند و نوحه‌سرائي مي‌كنند، قتل‌شان واجب است.

پس قضيه پيدايش وهابيت و اين تفكر ضد اهل بيت (عليهم السلام)، مربوط به ابن‌تيميه نيست. اگر بخواهيم بسنده كنيم و در همان‌جا مسئله را محور قرار بدهيم، ظاهرا با حقائق تاريخي تطبيق نمي‌كند.

باز هم مقداري تاريخ را ورق مي‌زنيم و به عقب برمي‌گرديم و مي‌بينيم كه قبل از بربهاري، حجاج بن يوسف ثقفي ـ متوفاي 95 هجري و بزرگ جنايت‌كار تاريخ اسلام ـ است. بطوري‌كه عمر بن عبد العزيز مي‌گويد:

اگر فرداي قيامت، تمام ملت‌ها و أمت‌ها، جنايت‌‌كارترين فردشان را در يك كفّه قرار بدهند و ما هم حجاج را در يك كفّه ديگر، كفّه ما سنگين‌تر خواهد شد.

اين تفكري كه وهابيت امروز دارند، همين تفكر را با يك محدوده كوچك، ايشان در همان قرن اول و دوم هجري مطرح مي‌كند. وقتي به مدينه منوره مي‌آيد و مي‌بيند كه عده‌اي از مسلمانانِ شيفته نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اطراف قبر مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) همانند پروانه دور شمع مي‌چرخند و به قبر مطهر آن نازنينْ وجود و أشرف كائنات، ابراز علاقه و اظهار عشق مي‌كنند، با صداي بلند مي‌گويد:

تبا لهم! إنما يطوفون بأعواد و رمة بالية!

به عبارت ساده‌تر: خاك بر سر اين مردم كه اطراف استخوان‌هاي پوسيده طواف مي‌كنند.

اين تعبير خيلي وقيحي است. شايد الان ما با توجه به اين قضايايي كه از وهابيت شنيده‌ايم، براي‌مان خيلي شگفت‌انگيز نباشد. اما هنوز يك قرن از حيات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نگذشته است و هنوز صداي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در مسجد النبي طنين‌افكن است و يك فرد وقيحي اين را مي‌گويد، خيلي ثقيل است و تصوّرش براي انسان سخت است. مي‌گويد:

هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك؟!

اگر دنبال طواف هستند، چرا اطراف قصر عبد الملك طواف نمي‌كنند؟!

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج15، ص242

اين همان تفكري است كه اگر كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مشرف شويد، مي‌بينيد كه براي وهابيت، حضور مسلمانان در كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و اظهار عشق و علاقه‌شان قابل تحمل نيست و كسي ـ از شيعه، سني، حنفي، مالكي و حتي حنبلي ـ جرأت نمي‌كند از ترس وهابيت، دست به طرف ضريح مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) دراز كند. اينها عشق دارند كه در كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، با تمام وجود، علاقه و محبت و ارادت خود را نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ابراز كنند. ولي به مجرد اين كه دست دراز كنند، با شلاق‌هاي آن‌چناني عوامل وهابيت مواجه هستند. اين همان تفكر ديروز حجاج است.

باز مقداري تاريخ را ورق بزنيد. مي‌بينيد كه مروان بن حكم‌ ـ متوفاي 61 هجري ـ وقتي مي‌بيند مردم روي قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) افتاده‌اند و روي همان خاك‌ها، اظهار عشق و ارادت مي‌كنند، برايش قابل تحمل نيست و گردن يكي از آنها را مي‌گيرد و محكم فشار مي‌دهد و مي‌گويد:

أ تعلم ما تصنع؟ ... فإذن هو ابو ايوب الأنصاري.

آيا مي‌داني چه مي‌كني؟ او ابو ايوب انصاري بود و به مروان نگاه مي‌كند و مي‌گويد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: اگر افراد صالح و شايسته در مسند امور قرار گرفتند، غصه ندارد؛ غصه، روزي است كه افراد نا صالحي در مسند امور اسلامي قرار بگيرند.

يعني ما بايد براي اسلام گريه كنيم كه هم‌چنين توئي و آدم‌هاي نالايقي در رأس امور جامعه اسلامي قرار گرفته‌اند.

شما بيائيد همين يك تكه از تاريخ را كه براي ما مانده با وهابيت امروز مقايسه كنيد.

باز هم اگر تاريخ را ورق بزنيد و به عقب برگرديد، مي‌بينيد كه مبتكر اين تفكر باطل، نه حجاج است و نه مروان. مي‌بينيد كه همين تفكر ضد اهل بيت (عليهم السلام)، از زبان يزيد ـ جرثومه فساد و مايه ننگ اسلام ـ در مي‌آيد و وقتي چشم نحسش به سر امام حسين (عليه السلام) مي‌افتد، مي‌گويد:

ليت أشياخي ببدر شهدوا                  جزع الخزرج من وقع الأسل

فأهلوا واستهلوا فرحا                        ثم قالوا يا يزيد لا تسل

لعبت هاشم بالملك فلا                     خبر جاء ولا وحى نزل

اي‌كاش اجداد من كه در بدر و احد كشته شدند، بودند و مي‌گفتند كه دستت درد نكند اي يزيد، خوب انتقام ما را گرفتي.

تاريخ الطبري، ج8، ص188

اگر بخواهيم تفكر وهابيت را در يك جمله خلاصه كنيم، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر شما تمام عقائد وهابيت را از الف تا آخر مطالعه كنيد و به شما بگويند كه تفكر وهابيت را در يك جمله خلاصه كن، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر كتاب منهاج السنة ابن‌تيميه را تا آخر مطالعه كنيد، نتيجه مطالعات شما اين خواهد شد. اين هم برمي‌گردد به همان كاري كه دودمان بني‌اميه و شجره ملعونه در قرآن انجام دادند.

تكه‌هايي در تاريخ و زواياي آن، پنهان و مخفي مانده است و ما مكلّف هستيم اين تاريخ پنهان را بررسي كنيم و براي مردم بازگو كنيم. مردم، امروز شيفته اين مطالب هستند و دل‌باخته اين گمشده در زواياي تاريخ هستند.

زماني در شب 13 رجب در كنار بيت الله الحرام بودم و الحق، خدا مي‌داند كه آن شب براي من شيرين‌تر و لذيذتر بود. مخصوصا كه ايراني‌ها را مي‌ديدم كه در دست‌شان شيريني و انواع شكلات بود و ميان مردم تقسيم مي‌كردند و از نماز مغرب و عشاء تا طلوع فجر، ايراني‌ها شادي مي‌كردند. جمعيتي هم در كنار ركن يماني، روبروي آن شكاف ايستاده بودند و قطرات اشكي بود كه مي‌ريختند. نه مداح مي‌خواست و نه روضه‌خوان و نه گوينده‌اي. من هم در كنار همان ركن، در حال خودم بودم. يكي از اين آمرين بالمعروف، دستش را روي شانه من گذاشت و گفت:

ما هذا الخرافات التي تعتقدوا الإيرانيون بأن عليا ولد في جوف الكعبة؟

اين خرافات چيست كه ايراني‌ها مي‌گويند علي در داخل كعبه به دنيا آمده است؟

گفتم: خرافه است؟ گفت: بله خرافه است. گفتم: حاكم نيشابوري از علماي بزرگ‌تان را مي‌شناسي؟ گفت: بله، از أجلّاي بزرگان ماست. گفتم: كتاب مستدرك الصحيحين او را قبول داري؟ گفت: بله. گفتم: ايشان در جلد3، صفحه 483 اين تعبير را دارد:

فقد تواترت الاخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة.

اهل سنت، خبر متواتر را مانند آيه قرآن مي‌دانند و مي‌گويند اگر كسي منكر خبر متواتر باشد، مانند اين است كه منكر آيه قرآن است.

آيا مدركي بهتر از اين مي‌خواهي؟ چند موارد ديگر را هم گفتم و جا خورد. گفت: مي‌شود برويم در گوشه‌اي با هم صحبت كنيم؟ گفتم: چشم. رفتيم همان روبروي حجر اسماعيل (عليه السلام) نشستيم و 10، 12 نفر از اين دانشجوياني كه عضو لَجْنه امر به معروف هستند، آمدند و سوالاتي را داشتند كه شما قائل به تحريف قرآن هستيد و به صحابه فحش مي‌دهيد و به عايشه جسارت مي‌كنيد و من جواب دادم و تلاش كردم كه مستند با جلد و صفحه براي‌شان بگويم. تقريبا از ساعت 10:30 شب تا 03:30 نيمه شب، جلسه ما ادامه داشت. من گفتم: رفقا، من خسته شده‌ام و واقعا شانه‌هايم درد مي‌كند. اگر اجازه بدهيد، فردا شب، بحث‌مان را ادامه بدهيم. خداحافظي كردم و رفتم و فردا شب در طواف بودم و ديدم يكي از اينها آمد و مرا پيدا كرد و گفت: فلاني! ديشب كه آن روايت را از مستدرك الصحيحين گفتي، ما رفتيم و گشتيم و پيدا نكرديم. شايد چاپي كه شما نقل كرديد، با چاپي كه ما در كتاب‌خانه داريم، فرق دارد؟ گفتم: مستدرك ما 4 جلدي است و چاپ بيروت و با تحقيق دكتر مرعشلي. گفت: نه، چاپ ما 3 جلدي است. به او گفتم: برادر عزيز! مي‌شود از شما يك تقاضا بكنم. گفت: بفرما. گفتم: هتلي كه ما سكونت داريم، شايد بيشتر از دو دقيقه تا اينجا فاصله نداشته باشد، برويم آنجا و من كامپيوتر دارم و برنامه نرم‌افزاري را از مكه خريده‌ام و بياورم و نشان بدهم. شايد من اشتباه كرده‌ام، شما ما را راهنمائي كنيد.

ـ كشاندن اينها در قضايا، فوت و فنّي مي‌خواهد ـ

آمد و حدود دو ساعت و خُرده‌اي با ايشان صحبت كرديم. آخرين جمله‌اي كه ايشان به من گفت، اين بود: فلاني! من تأسف مي‌خورم كه اين همه آثار در تاريخ هست، ولي ما بي‌خبر مانديم. خدا مي‌داند اين جمله ايشان، به قدري براي من لذت‌بخش و شيرين بود كه تمام سختي آن سفر را از بدن من بيرون كرد.

لذا، دوستان، همان تعبير آقا امام رضا (عليه السلام) را زمزمه مي‌كنيم:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275 ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص180

تكه‌هايي در گوشه‌هاي تاريخ است كه با آن تلاش مذبوحانه‌‌اي كه كردند تا مخفي نگه‌دارند و نگذارند اين قضايا در تاريخ ثبت شود، ولي از كرامات و معجزه اهل بيت (عليهم السلام) است كه مانده است. از جمله اينها، اين قضيه است كه وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به مدينه مي‌رسد، حاكم مدينه، عمرو بن عاص است و نامه را در بالاي منبر كه مي‌خواند، نمي‌تواند خودش را از خوشحالي كنترل كند و بي‌اختيار، نامه را به طرف قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) پرت مي‌كند و مي‌گويد:

يا محمد! يوم بيوم بدر.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص72

ببينيد! خيلي درد است! خب! صحابه و مهاجرين و انصار نشسته‌اند. هنوز بيش از 50 سال از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نگذشته است. آنهايي كه 30 ساله بودند، 80 ساله شده و آنهايي كه 20 ساله بودند، 70 ساله شده‌اند.

همه اعتراض كردند: آقاي امير، اين چه حرفي است كه مي‌زني؟! گفت: معذرت مي‌خواهم، حواصم پرت شد.

نه، حواصت پرت نشد. آنچه كه در نهان داشتي، ناخودآگاه ابراز كردي. اگر مقداري ديگر، ورق‌هاي تاريخ را ورق بزنيم و به دوران معاويه نگاهي بكنيم، مي‌بينيم همان مطالبي كه امروز از زبان وهابيت مي‌شنويم، عبارت ديگر و پيشرفته و متطوّر همان كلمات معاويه است كه وقتي با مغيرة بن شعبه بحث مي‌كند، مي‌گويد:

خليفه اول آمد و رفت و جز نامي از او نماند. خليفه سوم مظلومانه كشته شد و رفت. ولي هر روز مي‌بينم كه در كنار نام خدا، نام پيامبر بالاي مأذنه‌ها برده مي‌شود:

لا والله إلا دفنا دفنا.

مادامي كه نام پيامبر را دفن نكنم، آرام نمي‌نشينم.

موفقيات زبيربن بكار، ص576 ـ مروج الذهب مسعودي، ج3، ص454

اين نكاتي است كه در تاريخ براي ما ثبت شده و مانده است. اينها در تاريخ مانده است.

وقتي صداي مؤذن را مي‌‌شنود، مي‌گويد:

لله أبوك يا ابن عبد الله لقد كنت عالي الهمة، ما رضيت لنفسك الا ان يقرن اسمك باسم رب العالمين.

عجب آدم بلند همتي بودي پسر عبد الله ـ پيامبر ـ و به كمتر از اين قناعت نكردي و راضي نشدي جز اين كه اسمت در كنار نام خدا بيايد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج10، ص101

اين نشان مي‌دهد كه قضيه حذف اهل بيت (عليهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلام، توسط محمد بن عبد الوهاب و ابن‌تيميه و ابن بُطّه و بربهاري و حجاج نيست، بلكه برمي‌گردد به همان دهه‌هاي نخستين صدر اسلام.

آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) تعبيري دارد و مي‌فرمايد:

و الله! لود معاوية، أنه ما بقي من بني هاشم نافخ ضرمة.

قسم به خدا! معاويه مي‌خواهد از هيچ خانه بني‌هاشم، دود برنخيزد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج5، ص22

تمام كتاب‌هاي لغت اهل سنت هم آورده‌اند؛ مانند غريب الحديث ابن قتيبه، ج1، ص367 مي‌گويد:

اين كنايه‌ از اين است كه هيچ اثري از اين دودمان نماند.

النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج3، ص86 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج12، ص355

مسئله اين است كه توطئه حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام، در همان صدر اسلام توسط دودمان بني‌أميه و شجره ملعونه در قرآن پايه‌ريزي شده است و امروز در عصر اطلاعات، وهابيت مجري همان طرح دودمان بني‌أميه هستند مبني بر حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام.

اگر دوستان عنايت كنند، من مي‌خواهم در اينجا مسئله را فراتر از اين ببرم. مسئله حذف اهل بيت (عليهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلامي، شايد هدف نهايي اينها نبوده است، بلكه اينها مي‌خواستند از طريق حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام، خود اسلام را زير سوال ببرند و خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را از جامعه حذف كنند و براي اين هم شاهد دارم.

اينها ديدند كه علنا نمي‌توانند با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مبارزه كنند و به مردم بگويند كه نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نبريد و او و قرآن را كنار بگذاريد. آمدند ديدند كه اهل بيت (عليهم السلام)، نماد راستين و واقعي اسلام و بازگو كننده فرهنگ نبي مكرم حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) هستند، لذا آمدند با اهل بيت (عليهم السلام) مبارزه كردند و خواستند اهل بيت (عليهم السلام) را از جامعه حذف كنند و به تبع آن، نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از جامعه حذف شود. آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) به صراحت بيان مي‌كند و إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، جلد20، صفحه298 صراحت دارد:

أللهم إني استعديك على قريش، فإنهم أضمروا لرسولك صلى الله عليه و آله ضروبا من الشر و الغدر،  فعجزوا عنها و حلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي و الدائرة على، أللهم احفظ حسنا و حسينا.

خدايا! مرا در برابر قريش، ياري فرما. اينها توطئه نابودي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را در سر مي‌پروراندند و نتوانستند آن را درباره نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) پياده كنند، خدايا! تو بين توطئه قريش و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) حائل شدي. انتقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از منِ علي گرفتند و تمام آنچه را كه مي‌خواستند روي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پياده كنند، روي من پياده كردند. (اميرالمؤمنين (عليه السلام) دستش را بلند مي‌كند و مي‌گويد:) خدايا! حسنين مرا از دست قريش محافظت فرما.

هم‌چنين در عبارت ديگري مي‌فرمايد:

ما لي و لقريش؟ إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، أفهذا جزاء من أطاع الله؟

قريش از جان منِ علي چه مي‌خواند؟ اگر سران آنها را به خاك مذلّت افكنده‌ام و بزرگان‌شان را در بدر و أحد و حنين كشتم، به امر خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است. آيا اين نتيجه اطاعت از خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است؟

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج20، ص328

اينها در زواياي تاريخ مانده است و با زبان بي‌زباني داد مي‌زند كه مسئله چيست.

بنا بر اين كه اعترافات مستر همفر صحيح باشد، جاسوس انگليسي، چند پيشنهاد به او مي‌كند و دو تا از اين پيشنهادها، خيلي جالب و شنيدني است دوستان. به محمد بن عبد الوهاب ـ موسس وهابيت ـ مي‌گويد:

شما، بعضي از آيات قرآن را حذف كن و برخي آيات ديگر را هم بر آن بيفزا و مردم را از رفتن به زيارت بيت الله الحرام منع كن و تلاش كن خانه خدا را ويران و نابود كني.

اين دو، جزء 12 پيشنهادي است كه مي‌كند و 10 پيشنهاد را مي‌پذيرد و نسبت به اين دو، به جاسوس انگليسي مي‌گويد كه شدني نيست و جامعه قبول نمي‌كند. اگر من بخواهم چيزي از قرآن را كم كنم يا اضافه كنم، جامعه قبول نمي‌كند. نمي‌گويد خلاف شرع است و چيزي نيست كه خلاف اسلام و عقيده من است، مي‌گويد كه جامعه نمي‌پذيرد. هم‌چنين نابودي بيت الله الحرام، امروز در جامعه، پياده شدني نيست. شما اين را مقايسه كنيد با همان طرحي كه در صدر اسلام براي مبارزه با اسلام و حذف اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي بوده است. هيچ فرقي نيست و در حقيقت دو روي يك سكه هستند. يعني آمدند همان تفكر صدر اسلام و همان مبارزات 21 ساله قريش عليه اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را با غالبي جديد و عوام پسند و مدرنيته كردن، به خورد مردم مي‌دهند.

شيخ عبد الله بن جبرين، جزء مفتيان و شخصيت شماره دو عربستان سعودي است و عبد الرحمان برّاج كه از شخصيت‌هاي برجسته عربستان سعودي است، اينها فتاواي متعددي عليه شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) داده‌اند. از جمله فتاوا اين است كه مي‌گويند:

رفتن به حرم امامان، نوعي بت‌پرستي است و حرم امامان شيعه در امروز، نماد واقعي بت لات و عُزّا است. همان‌طوري كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با بت‌پرستي و اين بت‌ها مبارزه كرد، امروز هم بايد ما مسلمانان ـ وهابيت ـ براي نابودي مظاهر شرك و بت‌‌پرستي قيام كنند.

لذا، بعد از تخريب حرم مطهر عسكريين (عليهما السلام) اينها به همديگر تبريك گفتند و الان هم اين تبريك‌ها در سايت‌هاي اينترنتي‌شان هست. حتي بعد از تخريب دوم حرمين عسكريين (عليهما السلام) اطلاعيه دادند بر اين كه بايد حرم اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و حضرت عباس (عليه السلام) و حضرت حضرت زينب (سلام الله عليها) ويران شوند. اين‌همه سر و صدا ايجاد كردند و مراجع عظام تقليد وارد ميدان شدند و حتي خود دولت جمهوري اسلامي ايران اطلاعيه داد و وزير محترم اطلاعات به عربستان سعودي رفت و با اينها مذاكره كرد كه اين فتاوا چيست كه شما صادر مي‌كنيد؟ از آن طرف، مدعي دوستي و رابطه دوستانه هستيد و از اين طرف هم با مقدسات شيعه، اين‌طور مبارزه مي‌كنيد؟!

كار اينها را شما بگذاريد كنار كار متوكل عباسي و يزيد بن معاويه و معاويه و حجاج بن يوسف ثقفي و مروان بن حكم و ببينيد چه تفاوتي دارد؟ عين همان مسائل است. آنها در جامعه آن‌روزي، مطالب را به آن شكل ابراز كردند و اينها هم امروز به اين شكل ابراز مي‌كنند.

غرض اين بود كه من خواستم براي عزيزان و سرورانم شمّه‌اي از تاريخ پيدايش وهابيت را با اين زبان بيان كنم. شايد مقاله و مطلب زياد خوانده باشيد، ولي به اين تحليل كه ما بياييم حقيقتي از تاريخ پنهان را با زبان ساده بيان كنيم و يك نگاه عميق و واقعي به تاريخ وهابيت بكنيم، شايد كم شنيده باشيد. اگر مي‌خواهيم تاريخ وهابيت را خوب بررسي كنيم، بايد از اين زاويه جلو برويم و در اين محور، نه يك جلسه، مي‌شود ده‌ها و صدها جلسه صحبت كرد و ده‌ها كتاب تأليف كرد كه ما بياييم دانه دانه، مباني فكري و اعتقادي وهابيت را تطبيق كنيم با آنچه كه دودمان قريش و بني‌أميه در صدر اسلام انجام دادند. يعني در حقيقت، همان خطي است كه در صدر اسلام توسط قريش انجام گرفت و امروز هم وهابيت در امتدادش با اين وضعيتي كه در جامعه اسلامي مطرح مي‌كنند، بيان مي‌كنند و جز اين، چيز ديگري نيست.

ابن بخش اول عرض من بود. البته من اين را با مقداري مفصل‌تر در كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع آورده‌ام و روي سايت هم گذاشته‌ايم.

نكته بعدي كه عزيزان بايد خوب دقت كنند و خيلي مي‌توانيم از اين بحث، كاربردي استفاده كنيم، عكس‌العمل اهل سنت در برابر اين تفكر وهابيت بوده است. ما بارها به دوستان توصيه مي‌كنيم كه در نقد تفكر وهابيت، سراغ كتاب‌هاي شيعه نرويد. بزرگان شيعه را در تيررس وهابيت قرار ندهيد، چون نيازي نداريم و فائده‌اي هم ندارد.

بزرگان اهل سنت و شخصيت‌هاي برجسته اينها و استوانه‌هاي علمي اينها مانند سُبْكي و ذهبي و ابن حجر، در برابر تفكر وهابيت، خوب ايستاده‌اند و شجاعانه وارد ميدان شده‌اند. ابن حجر عسقلاني ـ متوفاي 852 هجري كه يك شخصيت بي‌نظير جهان اهل سنت است و مي‌گويند حافظ علي الإطلاق، انصراف به او دارد ـ در كتاب الدرر الكامنة، جلد1، صفحه 154 و 155 در شرح حال ابن‌تيميه، با صراحت مي‌گويد:

جامعه اسلامي ـ يعني جامعه اهل سنت ـ نسبت به ابن‌تيميه، سه نظريه دارند:

1. معتقدند كه ابن‌تيميه، مشبّهه بود.

اهل سنت، مشبّهه را كافر مي‌دانند. يعني كسي كه خدا را به مخلوق تشبيه كند. ابن‌تيميه صراحت دارد كه خداي عالم، داراي دست و پا و چشم و صورت است. مانند ابو يعلي كه گفته بود خداي عالم همه چيز دارد و فقط دو چيز ندارد: ريش و عورت. در اين فصل سوم كتاب ما (وهابيت از منظر عقل و شرع) تفكر وهابيت را نسبت به خدا آورده‌ام كه اينها چه تصوّري از توحيد دارند. اينهايي كه ما را متهم به شرك مي‌كنند، خودشان در مسائل توحيدي، مطالبي دارند كه بزرگان اهل سنت، حتي احمد بن حنبلي كه خود را منتسب به او مي‌دانند، اين نوع تفكر و انديشه ـ تشبيه خداوند به مخلوقات و بشر ـ را كفر مي‌داند. ابن‌تيميه از بالاي منبر در مسجد دمشق پايين مي‌آيد و مي‌گويد:

اي مردم! خداي عالم هر شب قبل از طلوع فجر، همان‌طوري كه من از پله‌هاي منبر پايين مي‌آيم، از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد و در ميان خلائق داد مي‌زند:

أيها الناس! هل من مستغفر أغفر له؟ هل من داع فأستجيب له؟

... آيا حاجت‌مند و گرفتاري هست كه گرفتاري‌اش را برطرف كنم؟

بعد از طلوع فجر هم به جاي اولش برمي‌گردد.

اين روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم هست.

صحيح البخاري، ج2، ص47 ـ صحيح مسلم، ج2، ص176

يكي از دوستان، يك فيلمي را براي من آورد و خيلي جالب بود. يكي از علماي بزرگ اهل سنت بود كه مي‌‌گفت:

همين يك روايت، باعث شد كه من از اهل سنت برگردم و شيعه بشوم. در صحيح‌ترين منابع اهل سنت است كه خداي عالم، هر شب در نيمه شب، از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد و كارهايي را انجام مي‌دهد و طلوع فجر هم برمي‌گردد. اگر اين روايت صحيح باشد، اگر خداوند يك‌بار به دنيا بيايد، تا ابد در زندان دنيا مي‌ماند و ديگر نمي‌تواند برگردد.

چرا؟ چون خداوند آمده روي زمين و مي‌خواهد طلوع فجر برگردد. الان مثلا در مشهد، طلوع فجر است. چند لحظه ديگر، در شهري ديگر طلوع فجر است و همين‌طور طلوع فجر بر روي كره زمين مي‌چرخد و هيچ لحظه‌اي از لحظات شبانه‌روز نيست، الا اين كه در يك نقطه كره زمين، طلوع فجر است و اين طلوع فجر هم مي‌چرخد. خداوند براي تمام مردم دنيا مي‌خواهد اين بساط را باز كند. اگر يك‌دفعه بيايد، ديگر نمي‌تواند برگردد. اين آقايان، شعر گفته‌اند، ولي به فكر قافيه‌اش نبوده‌اند.

گفت:

فهميدم كه مذهبي كه بر اين‌چنين رواياتي مبتني باشد، مذهب توحيد نيست. اين روايات، مخالف با فطرت و عقل است. مخالف با ليس كمثله شيء است و مخالف با و لم يكن له كفوا أحد است. اين روايات را بايد بكوبيم به ديوار.

خب، ابن‌تيميه صراحت دارد كه در مورد روايات تجسيم:

من تأول فهو كافر.

هر كس تمام روايات يا آياتي را كه درباره جسمانيت خدا است، تأويل كند، كافر است.

مثلا:

يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ

سوره فتح/آيه10

يعني دست خداوند و اگر كسي بگويد يعني قدرت خداوند، او كافر است.

و:

وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

سوره فجر/آيه22

خداوند حركت مي‌كند پيشاپيش ملائكه‌اي كه رژه مي‌روند.

هر كس بگويد منظور، امر خداست، خلاف شرع است و كافر است.

2. عده‌اي مي‌گويند كه زنديق و ملحد و بي‌دين است. چون نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) جسارت كرده و مي‌گويد وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت:

مات فات.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) هيچ خاصيت و فائده‌اي ندارد و حتي براي خودش هم دفعِ ضرري ندارد.

يعني همان حرفي است كه حجاج گفت:

عصاي من، ارزشش از پيامبر بالاتر است، چون با اين عصا مي‌توانم يك مار يا عقربي را بكشم، ولي وجود پيامبر از كشتن مار و عقرب هم عاجز است.

يكي از دوستان نقل مي‌كرد كه ما در كنار قبر مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بوديم و يكي از اين وهابي‌ها ما را مسخره مي‌كرد كه اين‌همه توسل توسل، الان من گرسنه و تشنه هستم و شما از پيامبر بخواه كه به من آب و نان دهد. آيا پيامبر هم‌چنين قدرتي داري؟ گفتم: من هم گرسنه‌ام است، شما لطف كن از خدا بخواه كه به من آب بدهد. جواب مغالطه، مغالطه است.

با دكتر غامدي ـ يكي از اساتيد دانشگاه أم القراي مكه ـ بحث مي‌كرديم و براي افطاري، ما را به منزلش دعوت كرده بود و به احترام ما هم تعدادي از اساتيد دانشگاه أم القري را هم دعوت كرده بود و چند نفر از دانشجويان هم بودند. بحث ما روي توسل بود. ايشان گفت: پيامبر كه از دنيا رفت، تمام شد رفت و ارتباطش با ما قطع شد و نه صداي ما را مي‌شنود و نه ما را جواب مي‌دهد. گفتم: شما، استاد دانشگاه هستيد. تمام مسلمانان جهان در نمازي كه مي‌خوانند، مي‌گويند:

السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته.

حتي از هيئت عالي افتاي عربستان سعودي سوال كردند:

چون ما معتقديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) صداي ما را نمي‌شوند، آيا مي‌شود كسي به جاي السلام عليك أيها النبي، بگويد السلام علي النبي؟

آقاي بن‌باز فتوا داده و امضاء كرده:

السلام عليك أيها النبي گفتن در نماز، از واجبات است و نمي‌شود تغيير داد.

گفتم: جناب دكتر! من از شما سوال مي‌كنم: اين همه مردم كه سلامِ خطاب مي‌دهند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يا مي‌شنود يا نمي‌شنود. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي‌شنود، نستجير بالله، اين حماقت است. اگر پدر شما كه در مدينه است و شما اينجا نشسته‌اي، به او سلام كني، مي‌گويند كه آقاي دكتر، اول ما خلق الله (عقل) خود را از دست داده است. اگر مي‌شنود، پس حرف شما باطل است.

مقداري ماند و گفت: ما يك روايتي داريم در صحيحين.

گفتم: خب، استفاده مي‌كنيم.

گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر كسي به من سلام بدهد، خداوند، روحم را به جسمم برمي‌گرداند و جواب سلام او را مي‌دهم و دوباره سر جاي خودم برمي‌گردم.

گفتم: آقاي دكتر! شما يك تحصيل‌كرده و استاد دانشگاه هستيد. نبايد از اين عوام تبعيت كني. ما به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام مي‌دهيم و اگر بنا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هر سلام ما را كه مي‌شنود، روح مطهرش از آن عرش بيايد به جسمش و برگردد، اين ديگر سلام نشد براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زجر شد. چون در هر لحظه، هزاران نفر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام مي‌دهند و هزار بار روح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌رود بالا و پايين مي‌آيد. آيا اين درست است؟

ديد كه خيلي خراب شد و دانشجويان خنديدند، مقداري فكر كرد و گفت: روايت ديگري هم داريم.

گفتم: استفاده مي‌كنيم.

گفت: در روايت داريم كه خداوند ملائكه‌اي را در روي كره زمين پخش كرده است و هر كس به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سلام مي‌دهد، سلام اينها را جمع مي‌كند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌رسانند و جوابش را هم مي‌گيرند و به مردم مي‌رسانند.

گفتم: آقاي دكتر! آن ملائكه‌اي كه سلام مردم را مي‌گيرند و به تريلي مي‌زنند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌برند و دوباره جوابش را مي‌آورند، آن ملائكه، عاجز نيستند و حاجت‌هاي مردم را هم با يك وانت، بار مي‌زنند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌برند و قضاي حوائج مردم را هم سوار يك سه‌چرخه كنند و به مردم برگردانند. اگر واقعا ملائكه، واسطه در سلام هستند، همين ملائكه واسطه هستند در قضاي حوائج.

ديد كه خيلي خراب شد، گفت: فلاني! الان وقت نماز عشاء است و بلند شويم وضوء بگيريم و برويم به مسجد. من هم گفتم: برويم.

البته من مفصلِ اين را در كتاب قصة الحوار الهادي آورده‌ام و عربي هم هست.

3. عده‌اي هم مي‌گويند كه ابن‌تيميه منافق است. چون نسبت به اميرالمؤمنين جسارت كرده است. ابن‌تيميه مي‌گويد كه علي بن أبي طالب در 17 جا اشتباه كرد و خلاف قرآن فتوا داده است و در تمام جنگ‌هايي كه داشت، براي رسيدن به رياست جنگيد و از مصاديق اين آيه شريفه است:

تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ        (سوره قصص/آيه83)

آيا بغض از اين بالاتر؟ در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا يحبه إلا مؤمن و لا يبغضه إلا منافق.

صحيح مسلم، ج1، ص60

البته ابن حجر به يكي دو مورد اشاره كرده است و قضيه، خيلي عميق‌تر از اين حرف‌هاست. ابن‌تيميه نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام)، به قدري وقيحانه برخورد كرده است كه مثلا مي‌گويد:

شيعه هم نمي‌تواند ثابت كند كه علي مسلمان بوده است.

يا:

علي، علمي نداشت و شاگرد مكتب ابوبكر بوده و اگر چيزي هم ياد گرفته، از ابوبكر ياد گرفته است.

يا:

جناب عثمان، حافظ قرآن بود و بعضي از شب‌ها، تمام قرآن را در يك شب مي‌خواند، ولي معلوم نيست كه علي بن أبي طالب،‌ همه قرآن را بلد بود يا خير.

اين است تفكر ابن‌تيميه نسبت به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام). چه بگوييم؟

من از آقا امام رضا (عليه السلام) و حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) كه شاهد و ناظر همه ماست، عذر مي‌خواهم، وقتي به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) مي‌رسد، با كمال وقاحت مي‌گويد:

و في فاطمة شعبة من النفاق.

التنبيه و الرد لحسن السقاف، ص7 ـ كلمة الرائد لمحمد زكي الدين ابراهيم، ج2، ص546

شما همين برنامه را مقايسه كنيد با صدر اسلام كه عرض كردم. زهرائي كه آيه تطهير، شهادت بر طهارت او داده است، سوره مستقلي به نام انسان در شأن او نازل شده است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة مني، يوذيني ما آذاها.

صحيح مسلم، ج7، ص141

يا فاطمه إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص154

آن وقت بياييم اين‌طور نسبت به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) حرف بزنيم؟!

بايد بگوييم:

أ من الإنصاف يا بن الطلقاء؟!

آيا اين انصاف است؟!

يكي از بحث‌هايي كه ضرورت دارد روي آن بحث شود، واكنش و عكس‌العمل اهل سنت در برابر تفكر وهابيت است؛ چه در برابر ابن‌تيميه و چه در برابر محمد بن عبد الوهاب.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

 

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»


دکتر سيد محمد حسيني قزويني

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:46 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

نظر اهل سنت درباره ائمه(ع) چيست؟

 

نقل قول hadikousha

اهل سنت ائمه ما رو قبول دارند چون منتسب به پیامبر هستند.

 

نظر اهل سنت درباره ائمه(ع) چيست؟

      البته اهل سنت ائمه شيعه را به آن درجه و اعتبار كه شيعه معتقد هستند يعنى بعد از رسول خدا(ص) آنها را امام و خليفه و رهبر جامعه اسلامى مى‏شمارند برادران اهل سنت به اين صورت قبول ندارند گرچه آنها را به عنوان اهل بيت پيامبر و در رديف سائر صحابه قابل احترام مى‏دانند و مثلاً حضرت على را خليفه چهارم مى‏ شمارند.


منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=11775
 

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:51 AM
تشکرات از این پست
gh_reza9542
gh_reza9542
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 2453
محل سکونت : مازندران

چرا شيعه در هنگام وضو پاها را مسح مي‌كنند، اما اهل سنت پاها را مي‌شويند، عمل كدام گروه مطابق با نظر

 

نقل قول hadikousha

اهل سنت تو وضو گرفتن خیلی خودشونو اذیت میکنن.چه لزومی داره تو زمستون سرد پاهاشونو بشورند؟ خدا اینقد به بنده اش سخت میگیره؟

 

 چرا شيعه در هنگام وضو پاها را مسح مي‌كنند، اما اهل سنت پاها را مي‌شويند، عمل كدام گروه مطابق با نظر قرآن است؟

      در وضو، چهار عضور از حكم خاصي برخوردارند اين چهار عضو عبارتند از:
      1و2. صورت و دست‌ها تا آرنج.
      3و4. سر و پاها.
      قرآن درباره دو عضو نخست مي‌فرمايد:
      «فاغسلوا وجوهكم و أيديكم إلي المرافق».
      و درباره دو عضو ديگر مي‌فرمايد:
      «فامسحوا بروسكم و أرجلكم إلي الكعبين».
      شما اين دو جمله را زير هم قرار دهيد (به نحوي كه قرار گرفته است) آنگاه درباره آن دقت كنيد در اين موقع داوري خواهيد نمود كه وحي الهي دستور مي‌دهدكه:
      صورت و دستها را بشوييم: «فاغسلوا وجوهكم و أيديكم إلي المرافق».
      سر و پاها را مسح كنيم: «فامسحوا بروسكم و أرجلكم إلي الكعبين».
      و انديشه شستن پاها كاملاً با ظاهر آيه مخالف بوده، و كساني كه پاهاي خود را به جاي «مسح» مي‌شويند، تحت تأثير فتواي امام مذهب فقهي خود قرار گرفته، برخي از آنان از دلالت آيه بر خلاف آن آگاهند، اما چه كنند؟ اسير تقليد بي چون و چرا مي‌باشند.
      اگر واقعاً، وظيفة وضو گير، شستن پاها است شايسته بود كه لفظ « أرجلكم» در كنار« أيديكم » قرار گيرد و بفرمايد: « فاغسلوا وجوهكم و أيديكم و أرجلكم إلي الكعبين».
      و اگر تأخير و ذكر آن در ذيل جمله دوم به خاطر بيان ترتيب عمل وضو است ( شستن پا پس از مسح سرانجام گيرد) لازم بود بفرمايد:
      «و امسحوا رؤوسكم و اغسلوا أرجلكم إلي الكعبين».
      در حالي كه هيچ كدام انجام نگرفته و لفظ « أرجلكم» زير مجموعه « و امسحوا » وارد است و اين نشانه اين است كه وظيفه وضو گير در مورد پاها، مانند سر، مسح است.
      قرآن مجيد، كتاب هدايت و بيانگر وظايف اسلامي به زبان عربي آشكار است، هرگز نبايد در بيان چنين وظيفه خطير كه براي مسلمانان هر روز مطرح است راه اجمال و ابهام پيش گيرد، آنچنان بايد آشكار سخن بگويد، كه هر عرب زبان و عربي داني از آن بهره گيرد.
      و لذا ابن عباس از سرپيچي مردم از ظاهر قرآن، سخن مي‌گويد و مي‌فرمايد:
      «نزل القرآن بالمسح و أبي الناس إلا الغسل.»(تفسير طبري:6/82؛ تفسير ابن …2/27.)
      [قرآن درباره پاها دستور مسح داده ولي مردم جز شستن به چيزي تن ندادند.]
      و لذا گروهي از علماي اهل سنت بر دلالت آيه بر مسح پاها، اعتراف كرده هر چند عملاً مخالفت نموده‌اند، و برخي براي احتياط ميان مسح و غسل جمع مي‌كنند، و برخي با اعتراف به دلالت آيه بر مسح مي‌گويند علت «شستن پا» اين است كه شستن از نظافت بالايي برخوردار است، تو گويي خداي حكيم از فلسفه بافي آنان آگاه نبوده و – لذا – نظافت پايين را تكليف كرده است.
      خلاصه گروهي با اعتراف بر ظاهر آيه بر لزوم مسح پاها، اعذاري براي مخالفت خود با ظاهر آيه تراشيده‌اند و هم اكنون اسامي برخي از آنان را مي‌آوريم:
      1. ابن حزم متوفاي (456) مي‌گويد: ان القرآن نزل بالمسح، قال الله تعالي: « و امسحوا برووسكم و أرجلكم » و سواء قرء بخفض اللام أو فتحها هي علي كل حال عطف علي الرؤوس؛ (المحلي:2/56،شماره 200.) قرآن درباره پاها حكم به مسح كرده است، و آيه نيز همين را مي‌رساند خواه لفظ « و أرجلكم» را به كسره بخوانيم يا به فتح و در هر حال عطف بر «رؤوسكم» مي‌باشد».
      2. قرطبي (متوفاي671) مي‌نويسد: حجاج بن يوسف در اهواز سخنراني كرد، و آيه وضو را تلاوت نمود، و اصرار ورزيد كه حتماً پاها را بشوييد زيرا چيزي آلود‌ه‌تر از پاهاي انسان نيست.
      انس بن مالك كه از اصحاب پيامبر است اين سخن را شنيد، گفت صدق الله و كذب الحجاج « خدا راست گفته و حجاج دروغ مي‌گويد»، خدا به مسح پاها فرمان داده است، چنان كه مي‌گويد: « فامسحوا برؤوسكم و أرجلكم» سپس از عامر شعبي نقل مي‌كند كه جبرئيل در مورد پا حكم مسح را آورده و لذا در تيمم آنچه در وضو شسته مي‌شود باقي مانده و آنچه كه مسح مي‌شود، لغو گشته است.
      و قتاده نيز گفته است خدا دو شستن و دو مسح بر ما واجب كرده است. (الجامع لأحكام القرآن:6/92.)
      3. علي بن برهان الدين حلبي ( متوفاي 1044هـ .) مي‌گويد: جبرئيل آنگاه كه به رسول خدا وضو را آموزش داد، فرمان به مسح پا داد، سپس مي‌گويد محيي الدين مي‌گويد: مسح دو پا ظاهر كتاب است. (السيره الحلبيه:1/28.)
      اينها نمونه‌هايي از بزرگان اهل سنت كه به دلالت قرآن بر مسح اعتراف صريح دارند.
      تفسير آيه از طريق اعراب آن
      درگذشته يادآور شديم كه آيه وضو مركب از دو جمله كامل است كه يكي بيانگر حكم صورت و دستها، و ديگري بيانگر حكم سر و پاها است.
      درباره حكم نخست مي‌فرمايد:
      «فاغسلوا وجوهكم و أيديكم إلي المرافق».
      و درباره حكم دوم مي‌فرمايد:
      «فامسحوا برؤوسكم و أرجلكم إلي الكعبين».
      اكنون سخن در اينجا است كه آيا واژه « وأرجلكم» به كجا عطف شده است، و به تعبير ديگر: معطوف عليه آن چيست.
      مفسران شيعه مي‌گويند: معطوف عليه آن همان لفظي است كه در كنار آن قرار گرفته است يعني « برؤوسكم».
      چيزي كه هست اين است كه در واژه « وأرجلكم» دو قرائت هست:
      قرائت جر «وامسحوا برؤسكم و أرجلكم».
       قرائت نصب «وامسحوا برؤوسكم و أرجلكم».
      بنابر قرائت جر كه چهار قاري(ابن كثير، وابو عمرو، حمزه، عاصم به روايت ابي بكر.) از قراء سبعه وفق آن قرائت كرده‌اند حكم آن واضح است و آن اين كه معطوف بر ظاهر « برؤوسكم» مي‌باشد، و طبعاً هر دو عضو،حكم يكسان (مسح ) خواهند داشت.
      و بنابر قرائت نصب كه سه قاري از قراء سبعه وفق آن قرائت كرده‌اند عطف بر محل «برؤوسكم» مي‌باشد زيرا محل آن به حكم اين كه مفعول و «وامسحوا» است منصوب مي‎باشد و عطف بر محل در كلام عرب و قرآن شايع است از باب نمونه:
      «إن الله بريء من المشركين و رسوله».توبه/3
      در اين آيه واژه « ورسوله» به محل« الله » كه به ظاهر منصوب واز نظر محل مرفوع است، عطف شده است.
      خلاصه اين كه بر هر دو قرائت لفظ « وأرجلكم» معطوف بر « برؤوسكم» است گاهي بر ظاهر و گاهي بر محل و نتيجه هر دو قرائت مسح پا است.
      ولي كساني كه معتقد به شستن پاها هستند در تفسير اعراب آيه در تنگناي عجيبي قرار گرفته اند و ناچار شده‌اند هر دو قرائت را به صورت بسيار ناكام و غير مقبول تفسير كنند.
      ما اكنون نظر آنان را در بيان معطوف عليه منعكس مي‌كنيم
      آنان به جاي اين كه « وأرجلكم» را بر لفظي كه در كنارش هست عطف كنند، آن را بر لفظ«وجوهكم» كه در جمله پيشين است عطف مي‌نمايند، در حالي كه اين عطف برخلاف ظاهر و بر خلاف قواعد عربي مي‌باشد.
      اما اينكه بر خلاف ظاهر آيه است ما اين را با طرح مثالي روشن سازيم.
      فردي مي‌گويد:
      اكرمت زيداً و عمراً – و مررت ببكر و خالد.
      هر گاه اين دو جمله را به دست عرب زبان يا عربي داني بدهيم، و از او بپرسيم لفظ «خالد» بر كدام از دو لفظ عطف شده است، آيا بر لفظ « بكر» كه در كنارش قرار گرفته يا بر واژه « عمرو» كه در جمله پيشين وارد شده است، مسلماً آن را بر اسمي كه در كنارش هست عطف مي‌كند و مي‌گويد:
      اين شخص دو كار صورت داده است:
      زيد و عمرو را احترام كرده.
      و بكر و خالد را نيز در كوچه و خيابان ديده است.
      و به فكر هيچكس نمي‌رسد كه خالد محكوم به حكم جمله پيشين باشد و مثال ياد شده همگون با آيه مباركه است.
      واما بر خلاف قواعد عربي است، زيرا بنابر اين تفسير بين معطوف « وارجكم » و معطوف عليه « وأيديكم» جمله بيگانه يعني « وامسحوا» قرار گرفته است، و چنين كار چون مايه اشتباه و التباس است در كلام فصيح وارد نمي‌شود و بزرگان اهل سنت بر اين حقيقت تصريح كرده‌اند.
      آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2
      به نقل از سايت تبيان


منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=5309
 

کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش

www.zlib.ir

بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت

پنج شنبه 27 آبان 1389  9:53 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها