پاسخ به:رباعیات ابو سعید ابوالخیر
تسبیح ملک را و صفا رضوان را دوزخ بد را بهشت مر نیکان را دیبا جم را و قیصر و خاقان را جانان ما را و جان ما جانان را
مدير انجمن هنر هاي رزمي سايت راسخون
آن رشته که قوت روانست مرا آرامش جان ناتوانست مرا بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن پیوند چو با رشته ی جانست مرا
ای دوست دوا فرست بیماران را روزی ده جن و انس و هم یاران را ما تشنه لبان وادی حرمانیم بر کشت امید ما بده باران را
هرگاه که بینی دو سه سرگردان را عیب رهمردان نتوان کرد آن را تقلید دو سه مقلد بی معنی بدنام کند ره جوانمردان را
دی شانه زد آن ماه خم گیسو را بر چهره نهد زلف عنبر بو را پوشید بدین حیله رخ نیکو را تا هرکه نه محرم نشناسد او را
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آن گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صدبار اگر توبه شکستی باز آ
دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
ای کرده غمت غارت هوش دل ما درد تو شده خانه فروش دل ما رمزی که مقدسان ازو محرومند عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
مستغرق نیل معصیت جامه ی ما مجموعه ی فعل زشت هنگامه ی ما گویند که روز حشر شب می نشود آنجا نگشایند مگر نامه ی ما
بر تافت عنان صبوری از جان خراب شد همچو رکاب حلقه چشم از تب و تاب دیگر چو عنان نپیچم از حکم تو سر گر دولت پابوس تو یابم چو رکاب
گه می گردم بر آتش هجر کباب ه سرگردان بحر غم همچو حباب القصه چو خار و خس درین دیر خراب گه بر سر آتشم گهی بر سر آب
از چرخ فلک گردش یکسان مطلب وز دور زمانه عدل سلطان مطلب روزی پنج در جهان خواهی بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب
کارم همه ناله و خروشست امشب نی صبر پدیدست و نه هوشست امشب دوشم خوش بود ساعتی پنداری کفاره ی خوشدلی دوشست امشب
من دوش دعا کردم و با آمینا تا به شود آن دو چشم بادامینا از دیده ی بدخواه ترا چشم رسید در دیده ی بدخواه تو بادامینا
مهمان تو خواهم آمدن جانانا متواری و زحاسدان پنهانا خالی کن این خانه ، پس مهمان آ با ما کس را به خانه در منشانا