اشارات :: شهریور 1384، شماره 76
تمام ذرات هستی در هر گوشه از کائنات به وجد آمدهاند.
نوری زلال، فرش را شکافته است و رو به سمت عرش کرده است. خاک را شب منزلتی است أولی از تمام افلاک. ستارگان، از آسمان چونان دانههای تسبیح به ذکر خداوند، دهان گشودهاند و ستایش میکنند او را؛ الله اکبر... سبحان الله...
هلال ماه است که از زاویه تاریک خویش پای بیرون گذاشته است. ملائک با جامهای شیر و شکر، از آسمانها فرود میآیند تا اهل زمین را سیراب کنند؛ از جامهای لایزالی و لمیزلی.
ملائک جام در دست، تشنگان را مییابند تا به هر کدام جرعههایی را بنوشانند. امشب هیچ بندهای نباید تشنگی را احساس کند.
امشب شب سیرابی از کرامت بیکران خداوند است؛ به یمن آمدن کسی که خویش، لبالب لبریز است از عشق؛ او که در دستش سبوی بندگی میگیرد.
او که تشنگیاش را هیچ شراب لاجرعهای، جز جرعه جرعه شراب آتشناک عطش نتوانست سیراب کند. او که حسین است. او که فرزند علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام است.
حسین پسر عشق است و پدر عطش. فرزند علی: پدر خاک و فاطمه: مادر آب.
حسین علیهالسلام سلیمان عشق است.
رسول دلدادگی است.
امشب شب میلاد کسی است که به درگاه خدای خویش روزی در کربلای بندگی، نه تنها خویش، که خانواده خویش را به قربانگاه کشاند. هفت پشت عطش از صلابت نام حسین گرم است. این حسین علیهالسلام است که بوسهباران میشود و این لبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که بر لبان حسین علیهالسلام ، بر خاتم عشق و بر نگین هستی بوسه مینشانند.
و این لبان علی علیهالسلام است که پیکر حسین علیهالسلام را غرق بوسه میکنند و او را همچون جان، در آغوش میفشارد... و این لبان فاطمه علیهاالسلام است که بر گلوی حسین علیهالسلام بوسهای نثار میکند بر آن نقطهای که روزی در التهاب عطش آماجگاه خنجر خواهد شد. فاطمه میبوسد گلویی را که از آن صدای خداوند، کلام نورانی عشق را به گوش عالم تلاوت میکند و از فراز نیزه...
امیر اکبرزاده