0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / ورود به ماه محرم

رضا اسماعیلی

امام حسین(ع)-مناجات محرمی

 

ماه محرم است و دلم باغ پرپر است

در چشم من، دوباره غمی سایه گستر است

ماه محرم است و دو چشم غریب من

با داغ بی بدیل تو ای سرخ! همسر است

در قلب من، قیامتی از کربلای توست

در چشم من، قیامتی از تیغ و خنجر است

فریاد سربریده ی قرآن سرخ عشق!

شایسته ی قیام تو "الله اکبر" است

تو زنده ای، حقیقت مظلوم تا ابد!

این مرگ سرخ، زندگی سبز دیگر است

جان ها فدای نهضت سرخ تو "یا حسین" !

"هیهات منا الذله" تو را حرف آخر است

این قصه نیست، معجزه ی سرخ عاشقی ست

"کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است"

از رستخیز خون تو، بیدار شد زمین

ظلمت شکست، آینه بازار شد زمین

دریا تو، رودها به لبان تو می رسند

آیینه ها، به نام و نشان تو می رسند

طعم لبان ترد تو را تشنه است آب

دریاچه ها به فصل لبان تو می رسند

رندان تشنه لب که تویی خضر راهشان

پشت عطش، به آب روان تو می رسند

در کربلای خون و خطر، ای پناه عشق!

آزادگان، به خط امان تو می رسند

"هو" می چکد ز حنجره ات، ای اذان سرخ !

خون جامگان، به بوی اذان تو می رسند

گفتی "فیا سیوف خذینی" به بزم عشق

شش ماهه مرد! دل شدگان تو می رسند

آمد ز راه حرمله و آسمان شکافت

خیل فرشتگان، نگران تو می رسند

با خنجر نشسته به خون، گفته ای اذان

دل برده ای - قسم به خدا - از فرشتگان

ظهر است و عشق، مانده به کرب و بلا غریب

قرآن غریب و قبله غریب و خدا غریب

ظهر است و عشق، در وسط صحنه، بی پناه

در فتنه خیز "حرمله" و "شمر"ها، غریب

ظهر است و داغ و فصل یزید و سپاه تیغ

صبرا علی بلائک و یا ربنا... غریب

" آیا کسی...؟! "، نمی شنود گوش کوفیان

در گوش باد، مانده صدای خدا غریب

توفان نیزه می وزد و داغ تشنگی

درخیمه ها، اسیر عطش، غنچه ها غریب

تیری هدف گرفته گلوی سپیده را

این غنچه " اصغر " است و خدایا، چرا غریب ؟!

آمد ز راه "شمر" و گلو را برید تیغ

افتاده زیر سم ستوران، خدا غریب!

خورشید سر بریده سر  نیزه می برند

باید بخوانمت به لب نیزه، بند بند

اینک دوباره کرب و بلا، زینب است این

توفان نگار خون خدا، زینب است این

استاده بر چکاد حماسه، چکاد زخم

قامت کشیده تا به خدا، زینب است این

می آید از اسارت شب، سربلند و سبز

بانوی نور و آینه ها، زینب است این

سازش نمی کند به خدا با سکوت شب

فریاد زخم خورده ی " لا "، زینب است این

بانوی صبر، خواهرغم، مادر امید

آیینه دار خوف و رجا، زینب است این

صبرا علی بلائک و یا ربک العظیم !

گلبو لبش ز یاس دعا، زینب است این

چشمش ندیده منظره ای غیر نقش دوست

در قاب سرخ کرب و بلا، زینب است این

کرب و بلا، تجسم زیبایی خداست

زینب هنوز گرم تماشای کربلاست

باید شکوه نام تو را زندگی کنیم

ای سبز سرخ! مثل شما زندگی کنیم

یک قبله اقتدا به خلوص شما کنیم

فارغ ز"من"، برای خدا زندگی کنیم

تا مثل کوفه سجده به شیطان نیاوریم

باید کنار قبله نما، زندگی کنیم

چون"حر" به راه عشق تو ثابت قدم شویم

فارغ ز بوی چون و چرا، زندگی کنیم

هرگز مباد بهر تمنای ملک "ری"

همرنگ "شمر" و "حرمله " ها، زندگی کنیم

باید چو لاله همسر داغ شما شویم

استاده بر چکاد بلا، زندگی کنیم

بی منت تبسم مرهم، به قاف تیغ

باید قیام سرخ تو را، زندگی کنیم

کرب و بلا، بهشت هنوز و همیشه است

باید به بوی کرب و بلا ، زندگی کنیم

ماه محرم است و جهان غرق شور و شین

ماییم  و باز محشر داغ تو "یا حسین" !

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 24 آبان 1391  7:50 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

رحمان نوازنی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-زبان حال دختر حضرت مسلم(ع)

 

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو

بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو

این جا همه برای سرت گریه می کنند

این جا منم رقیه ی بزم عزای تو

بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!

لابد نمانده است سری هم برای تو

تو اولین شهیدی و من اولین یتیم

این اولین یتیم شهادت فدای تو

آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست

در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو

جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟

ای کاش بود چادر من بوریای تو!

تا این که بی کفن نشوی بین کوچه ها

زینب چقدر نذر نموده برای تو

زینب دو طفل دارد و تو هم دو تا پسر

آن ها به جای زینب و این ها به جای تو

بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت

تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو

کوفه برای دیدن من معجری بیار

از غصه مُرد؛ دخترک با حیای تو

مویم سفید گشته و قدم خمیده است

بابا منم مسافر کرب و بلای تو

تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر

گریه کنم برای تو و ماجرای تو

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  8:59 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

غلامرضا سازگار

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

جان بر کف بازار توام یوسف زهرا
دل باختۀ دار توأم یوسف زهرا
سوگند به خونی که برون از دهنم ریخت
من تشنۀ دیدار توأم یوسف زهرا
هر سو بکشانند به هر کوچه تنم را
در سایۀ دیوار توأم یوسف زهرا
با آن که به عشقت پدر پنج شهیدم
بی مایه خریدار توأم یوسف زهرا
تنها نه همین لحظه که در کوفه غریبم
یک عمر گرفتار توأم یوسف زهرا
بگذار لب تشنه ببرّند سرم را
زیرا که خریدار توأم یوسف زهرا
از کثرت پیکان به بدن رسته دو بالم
من جعفر طیار توأم یوسف زهرا
دستم ز قفا بسته سرم نیز شکسته
من جای علمدار توأم یوسف زهرا
فریاد ز هر زخم تنم خیزد و گویم
 من یاور بی یار توأم یوسف زهرا
من "میثم" دلباخته ام گر بپذیری
خاک ره زوار توأم یوسف زهرا

جمعه 26 آبان 1391  9:00 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

سید رضا مؤید

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

به شهر کوفه غریبم من و پناه ندارم
به غیر در به دری ها پناه گاه ندارم
شب گذشته به هر خانه جای بود مرا لیک
به هیچ خانه در این شام تیره راه ندارم
ز خستگی ست به دیوار طوعه تکیه زدم من
وگر نه جز به خداوند تکیه گاه ندارم
کِشند جانب دارالاماره با چه گناهم؟
عزیز فاطمه جز عشق تو گناه ندارم
به زیر تیغم و بالای بام وقت شهادت
حسین از تو جز امید یک نگاه ندارم
به راه عشق تو سر می دهم که وای به حالم
اگر که حرمت عشق تو را نگاه ندارم
به اشتباه سوی کوفه خواندمت که بیایی
دریغ مهلت جبران اشتباه ندارم
غم تو کرده سیه روز من که در همه عمر
قسم به خال تو یک نقطۀ سیاه ندارم
سلام بر تو دهم لیک با زبان اشارت
نگاه من به تو و طاقت نگاه ندارم
به لابه دامن لطفم گرفت و گفت "مؤید"
گرم تو دست نگیری به دست آه ندارم

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  9:01 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسن لطفی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

این جا به غیر از شوره‌زاری نیست، برگرد

در این خزان جای بهاری نیست برگرد

دستم به دامانت، مكش دامن ز دستم

آرامشم این جا قراری نیست برگرد

دیدی تمام نخل ها سر نیزه بودند

این باغ جز ابر غباری نیست برگرد

این جا برای سر بریدن دشت در دشت

تیغ است امّا هیچ یاری نیست برگرد

از تیرهای حرمله پیداست حتّی

رحمی به طفل شیر خواری نیست برگرد

وقتی ز دستت آب می‌نوشید دشمن

دل گفت این جا چشمه ساری نیست برگرد

بگذار بوسم بوسه‌گاه مادرم را

آه این گلوی نی‌سواری نیست برگرد

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  9:01 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

علی انسانی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

بیا مهمان سرگردان کوفی را تماشا کن
ز احسان بهر این مهمان سر و سامان مهیا کن
چو شمعی در ره عشقت سرا پا سوختم امشب
بیا پروانۀ پروانه را ای شمع، امضا کن
دگر ای میزبانِ سفرۀ ایجاد، از رأفت
ز تن ها دل بُریدم فکر این مهمان تنها کن
اگر چه میهمانم، بسته شد درها به روی من
بیا ای طوعه امشب در به روی میهمان وا کن
اگر می خواستی فردا ببینی میهمانت را
بیا بازار قصابان، تن بی سر تماشا کن
ندارم شکوه ای بر لب گذشت آن ها که با من شد
ولی با عمۀ سادات ای کوفه مدارا کن

 

جمعه 26 آبان 1391  9:06 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

هادی جانفدا

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

دلم راهی به سرداب مزارت می برد مسلم
بلدچی تو عاشق را زیارت می برد مسلم
نگو از عشق این­گونه که این­جا اهل رازی نیست
که بی­پرواییَت بالای دارت می برد مسلم
وَ می دانی که فرجام قمار خانمان سوزت
تو را بی­ سر به استقبال یارت می برد مسلم
به هفتاد و دو مشتاق شهادت در رکاب عشق
سرت بالای دروازه بشارت می برد مسلم
برای این که راه کعبه بویی از خدا گیرد
شمیمت جاده ها را هم به غارت می برد مسلم
پس از سی روز ماندن بر سر دروازه خواهی دید
که دشمن خاندانت را اسارت می برد مسلم

 

جمعه 26 آبان 1391  9:08 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

غلامرضا سازگار

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

ای سلام الله بر جان و تنت
اشک و خونم هر دو وقف دامنت
سر به زیر تیغ و چشمم سوی تو
نقد جانم رونمای روی تو
خوش بوَد با اشک دامن دامنم
عکس لبخند تو در زخم تنم
کیستم من؟ اولین قربانی‌ات
جان دو قربانی‌ام ارزانی‌ات
دور کعبه یاد ما کن یا حسین
مسلمت را هم دعا کن یا حسین
دوست دارم ای همه آیات نور
دست عباس تو را بوسم ز دور
اولین سرباز میدانت منم
ذبح پیش از عید قربانت منم
کوفیان چون گرگ‌ها چنگم زدند
در میان کوچه‌ها سنگم زدند
فرقم از خون چشمۀ زمزم شده
حج ما هر دو شبیه هم شده
حج من در پیش سنگ و تیرها
حج تو در سایۀ شمشیرها
حج من در کوی تو قربان شدن
حج تو در موج خون عریان شدن
حج من داغ دو طفل بی‌سر است
حج تو داغ علی اکبر است

 

جمعه 26 آبان 1391  9:08 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

حسن لطفی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

چشمم برای آمدنت اشک پرور است

از چشم های منتظرم کوچه ها تر است

پیک توأم که در قفس تنگ آمده است

نامه بری که زخمی و بی بال و بی پر است

پرواز را ز خاطر من برده این دیار

این سرنوشت بی کسی این کبوتر است

گفتم بنالم از غم و بر سر زنم ولی

از چه بگویم آه که غم ها مکرر است

از نعل تازه ای که به اسبانشان زدند

از کوفه ای که رونقش از تیغ و خنجر است

از بام ها که جای گُل از سنگ پر شده است

از آتش تنور که سرگرم یک سر است

یا از محلّه های یهودی نشین شهر

از چشم بی حیا که به دنبال معجر است

از گوش ها که منتظر گوشواره اند

از مردمی که وعده ی سوغاتشان زر است

از ناکسی که در پی انگشتریِ توست

از خنجری که منتظر زخم خنجر است

از دست های زبر و خشن، تازیانه ها

از پنجه ها که در پی گیسوی دختر است

از هر چه نیزه، نیزه ی اینان بلندتر

از هر چه تیر، تیر سه شعبه گرانتر است

جمعه 26 آبان 1391  9:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

محمد سهرابی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

بالا گرفت بر من دل خون چو کارها

صیّاد من شدند تمام شکارها

بی مایگان به دایه انیسند تا به تیغ

زنگار بسته آینه ی کارزارها

بی مُهر و موم نامه به هم قرض می دهند

نان قرض می دهند به هم خانه دارها

مهمان، متاع رایج بازار کوفه است

کسب حلال نیست در این رشوه خوارها

مسلم برای زینب تو گریه می کند

پیشانی ام شکسته در این کوچه، بارها

از بام کوفه بر لب تو می کنم سلام

چون آفتاب بام، میان غبارها

از دور از گلوی تو می بوسم ای عزیز!

گر وا کنند ره به لبم نیزه دارها

باد صبا وزید و سلام تو را رساند

قربان آن سلام تو بالای دارها

تأدیب چوب کوفه مرا بی ادب نکرد

دندان شکست و سست نشد نام یارها

عیدی بده به مسلم و هانی که عید شد

قربان رسید و رنگ حنا شد عُذارها

از دخترم چو دختر خود ناز را بخر

بگذار تا اسیر رَوَد در دیارها

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  9:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

وحید قاسمی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

کوچه گردی نکن حبیب خدا

میهمانی تو منزلت داری

دعوتت کرده اند این مردم

تو از این کوفه دست خط داری

 

رو نزن گوششان کَر است امشب

با غم بی کسی مدارا کن

همه دارند می روند آقا

بی صدا گریه کن تماشا کن

 

ای ولی فقیه دل خسته

ای ابَر مرد قهرمان چه خبر؟

....نامه دادی حسین برگردد؟

از امام زمانمان چه خبر؟

 

باز هم بی بصیرتی کردند

جهلشان کار دستشان داده

لقمه های حرام را خوردند

دل بریدند از شما ساده

 

چاله کَندَند بر سر راهت

تا که گودال را مَحَک بزنند

ریسمانِ جهالت آوردند

تا به زخم دلت نمک بزنند

 

کوفه بال و پر شما را بست

کُنج دیوارِ خسته افتادی

تنگی کوچه هاش باعث شد

یاد پهلو شکسته افتادی

 

ضربه هاشان به پهلویت می خورد

دردهایت یکی دو تا كه نبود

چقدر زود دوره ات کردند

کوفه گودالِ کربلا که نبود

 

با غرور شكسته آقا جان

سرِ دارالاماره ات بردند

باورم نیست با تنی بی سر

سمت میخ قناره ات بردند

 

آب در حسرت لبانت سوخت

لب پاره مُعَذَّبی آقا

گریه هایت به کوفیان فهماند

فکر فردای زینبی آقـــا

 

تهمت خوردن شراب زدند

به شما مرد حق پرست آقا

تازه با این که خیزران نزدند

دو سه دندانتان شکست آقا

 

خیزران گفتم و دلم خون شد

دهنم تیر می کشد چه کنم

روضه ات را به سمت بَزم شراب

دست تقدیر می کشد چه کنم

 

بی ادب تا که چوب را برداشت

قلم آشفته شد، مُرّکب ریخت

بی ادب چوب را که بالا برد

غم عالم به جان زینب ریخت



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  9:10 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

غلامرضا سازگار

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

مـن لالـۀ خونیـن گلستــان حسینم

طاووس جـدا مانـده ز بستان حسینم

در پیچ و خم کوچه، غریبانه دل شب

پـرسوختـۀ شمـع شبستـان حسینـم

عالم همگی دست به دامان من و من

دلباختـه و دسـت بـه دامـان حسینم

سی جزء وجودم شده صد پاره ز شمشیر

آیـات جــدا مانـده ز قـرآن حسینم

در گریـۀ پیوستـه‌ام ای مـردم کوفه

اینقـدر بخنـدید کـه گریـان حسینم

در خون دلم مـوج زنـد شور حسینی

با زخم تنم گـوش به فرمان حسینم

خون بر جگرم آب شد از خون دهانم

عطشانم و یـاد لـب عطشان حسینم

باید بـه پریشانـی مـن اشک بریزید

زیرا که در این شهر پریشان حسینم

بـا آن کـه غریبنـد دو فرزنـد یتیمم

می‌سوزم و گریان به یتیمان حسینم

لب‌پاره و دندان ز دهن ریخته در آب

پیوسته به یـاد لب و دنـدان حسینم

چه کوفه، چه بر خاک زمین، چه به لب‌بام

بر من نکند فرق که مهمان حسینم

در دفتـر خون‌نامۀ «میثم» بنویسید:

من اشک رها گشته ز چشمان حسینم



 

جمعه 26 آبان 1391  9:10 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

على انسانى

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

اى خدا شب شده و من چه كنم؟

یكتن و این همه دشمن چه كنم؟

اهل كوفه همه پیمان شكنند

خوب نمك خوار و نمكدان شكنند

صبح با من همگى پیوستند

شب در خانه برویم بستند

صبح من شمع و همه پروانه

شب بیگانه تر از بیگانه

صبح بر دامن من چنگ زدند

شام از بام مرا سنگ زدند

طوعه امشب تو مرا خانه بده

مرغ بر بسته ام و لانه بده

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 26 آبان 1391  9:11 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل

علیرضا لک

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

آشفته ام آواره ام در پشت درها

کوه پر از دردم پر از خون جگرها

یکریز می بارم به روی جانمازم

دیگر خداحافظ خداحافظ سحرها

گفتم به دستت می رسد«ای کاشهایم»

نفرین به بال سنگی این نامه برها

دیروز با نان شماها قد کشیدند

حالا چه بی رحمند شمشیر پدرها

نقش و نگار صورتت حیف است برگرد

هرگز میا ای ماه من! این دور و برها

حالا تمام کوچه ها را گشته ام من

حالا تنم از کوچه ها دارد اثرها

این چندمین شب از کدامین ماه باشد؟

پس کی می آیی شهر کوفه شاه سرها!

جمعه 26 آبان 1391  9:12 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد سهرابی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

در سرش غیر از هوای دیدن دلبر نداشت

در دلش غیر از غم پرورده ی حیدر نداشت

در غریبی دامن دیوار می شد مأمنش

آن رسول بی کسی در کوفه یک یاور نداشت

کودکانش را به دست دشمنش بسپرده بود

آرزوی دیدن آن ها به دل دیگر نداشت

با خودش می گفت: باید سر به راه یار داد

تحفه ای بهتر برای دوست غیر از سر نداشت

تشنه بود و از لبان زخمی اش خون می چکید

قطره آبی تا کند حلقوم خود را تر نداشت

خود طناب دار را افکند دور گردنش

تاب دیدار علی اصغر به نی دیگر نداشت

اشک او می ریخت و در هر نفس می گفت: آه

طاقت دیدار اشک زینب مضطر نداشت

جمعه 26 آبان 1391  8:56 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها