پاسخ به:حسینیه / مسلمبن عقیل
جمعه 26 آبان 1391 8:59 AM
حضرت مسلم بن عقیل(ع)-زبان حال دختر حضرت مسلم(ع)
از هق هق نسیم شنیدم صدای تو
بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو
این جا همه برای سرت گریه می کنند
این جا منم رقیه ی بزم عزای تو
بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!
لابد نمانده است سری هم برای تو
تو اولین شهیدی و من اولین یتیم
این اولین یتیم شهادت فدای تو
آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست
در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو
جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟
ای کاش بود چادر من بوریای تو!
تا این که بی کفن نشوی بین کوچه ها
زینب چقدر نذر نموده برای تو
زینب دو طفل دارد و تو هم دو تا پسر
آن ها به جای زینب و این ها به جای تو
بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت
تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو
کوفه برای دیدن من معجری بیار
از غصه مُرد؛ دخترک با حیای تو
مویم سفید گشته و قدم خمیده است
بابا منم مسافر کرب و بلای تو
تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر
گریه کنم برای تو و ماجرای تو