در اين عبارت از کتاب مقدس مي بينيم که اهالي بابل را به شاهزاده اي زيبا، با کرامت، عفيف و باکره تشبيه مي کند، ولي بعد از آن که دوران باشکوهشان به پايان مي رسد، آنها را به برده اي تشبيه مي کند که بايد به کار و خدمت (دستاس به دست گرفتن و آرد کردن گندم) بپردازد و ديگر از هيچ عزّت و احترامي برخوردار نيست و بعد از اين سقوط و نزول است که مي گويد: «روبندت را بردار»؛ يعني چون تو ديگر از طبقات پايين و نازل اجتماع محسوب مي شوي و داراي احترام نيستي، ديگر لازم نيست خود را بپوشاني، چون پوشيدگي و حجاب براي کسي است که در اجتماع داراي شخصيت و احترام است.
-2 در کتاب «غزل هاي سليمان» يا «غزل غزل هاي سليمان» که گمان آنها بر اين است که اين کتاب را سليمان نبي نوشته است و در آن اشعار عاشقانه اي به شکل سرود از زبان عاشق و معشوق در وصف يکديگر سروده شده است، مي آورد:
«تو چه زيبايي، اي محبوب من! چشمانت از پشت روبند به زيبايي و لطافت کبوتران است. گيسوان تو مانند گلة بزهاست که از کوه جلعاد سرازير مي شوند... لبانت سرخ و دهانت زيباست. گونه هايت از پشت روبند همانند دو نيمه انار است». (غزل غزل هاي سليمان، 4: 1-3)
-3 در اوايل تورات ، در «سِفْر پيدايش» و در مورد ماجراي «يهودا» و عروسش «تامار» مي نويسد:
«به تامار خبر دادند که پدر شوهرش براي چيدن پشم گوسفندان به طرف «تمنه» حرکت کرده است. تامار لباس بيوگي خود را از تن درآورد و براي اين که شناخته نشود، چادري بر سر انداخت، دم دروازه «عينام» سر راه تمنه نشست...». (سِفْر پيدايش،38: 13-14)
-4 کتاب مقدس يهود در جايي ديگر روبند، روسري و چادر را جزء زينت هاي زن مي داند و تلويحاً آنها را نوعي نعمت براي او به شمار مي آورد و يکي از عذاب هاي الهي را از دست دادن زيورآلات و اشياء زينتي از جمله روبند، روسري و چادر مي شمارد و مي گويد:
«خداوند همه زينت آلاتشان را از ايشان خواهد گرفت؛ گوشواره ها، النگوها، روبندها،... روسري ها و چادرها». (کتاب اشعياء نبي،3: 18-19و21)
-5 در عهد عتيق آمده است: روزي ابراهيم به ناظر خانه خود که رييس نوکرانش بود، گفت: «دستت را زير ران من بگذار و به خداوند خداي آسمان و زمين قسم بخور که نگذاري پسرم با يکي از دختران کنعاني اين جا ازدواج کند. به زادگاهم نزد خويشاوندانم برو و در آن جا براي اسحاق، همسري انتخاب کن». (سِفْر پيدايش، 24: 2-4) او نيز قسم خورد و به سمت شمال بين النهرين رهسپار شد و وقتي به مقصد رسيد، شترها را در خارج از شهر در کنار چاه آبي خوابانيد. نزديک غروب که زنان براي کشيدن آب به سر چاه مي آمدند، او چنين دعا کرد: اي خداوند! خداي سرور من ابراهيم! التماس مي کنم نسبت به سرورم لطف فرموده، مرا ياري دهي تا خواسته او را برآورم. اينک من در کنار اين چاه ايستاده ام و دختران شهر براي بردن آب مي آيند. من به يکي از آنان خواهم گفت: «سبوي خود را پايين بياور تا آب بنوشم». اگر آن دختر بگويد: «بنوش و من شترانت را سيراب خواهم کرد»، آنگاه خواهم دانست که او همان دختري است که تو براي اسحاق در نظر گرفته اي». (سِفْر پيدايش،24: 11-14) و بعد دختري به نام «ربكا» را ديد که با سبويي سر رسيد و همان طور که از خدا خواسته بود، آن دختر انجام داد...
ناظر براي اسحاق از او خواستگاري کرد و فرداي آن روز به همراه ربکا و دايه اش به سوي «بئر لحي رُئي» حرکت کردند... «پس ربکا و کنيزانش بر شتران سوار شده، همراه خادم ابراهيم رفتند. در اين هنگام اسحاق که در سرزمين «نِگِب» سکونت داشت، به «بئر لحي رُئي» بازگشته بود. يک روز عصر هنگامي که در صحرا قدم مي زد و غرق انديشه بود، سر خود را بلند کرده، ديد که اينک شتران مي آيند. ربکا با ديدن اسحاق به شتاب از شتر پياده شد و از خادم پرسيد: آن مردي که از صحرا به استقبال ما مي آيد کيست ؟
وي پاسخ داد: اسحاق پسر سرور من است. با شنيدن اين سخن، ربکا با روبند خود صورتش را پوشانيد... اسحاق، ربکا را به داخل خيمه مادر خود آورد و او را به زني گرفت».(سِفْر پيدايش،24: 61-67)
نپوشيدن لباس جنس مخالف
عفّت در آيين يهود تا به آن جايي پيش رفته است که در اين مسلک از تشبّه زن به مرد و مرد به زن به شدت نهي شده و آمده است:
«زن، نبايد لباس مردانه بپوشد و مرد، نبايد لباس زنانه به تن کند. اين کار در نظر خداوند، خدايتان نفرت انگيز است». (سِفْر تثنيه،22: 5)
عذاب زنان عشوه گر و شهوت ران
در کتاب «اشعياء نبي» با نگاهي مذمت بار، به بي عفّتي و عشوه گري زنان مي نگرد و آنان را مستحق عقوبت و عذاب الهي مي شمارد و مي گويد:
«خداوند زنان مغرور اورشليم را نيز محاکمه خواهد کرد. آنان با عشوه راه مي روند و النگوهاي خود را به صدا در مي آورند و با چشمان شهوت انگيز در ميان جماعت پرسه مي زنند. خداوند بر سر اين زنان بلاي «گري» خواهد فرستاد تا بي مو شوند. آنان را در نظر همه عريان و رسوا خواهد کرد. خداوند تمام زينت آلاتشان را از ايشان خواهد گرفت؛ گوشواره ها، النگوها، روبندها، کلاه ها، زينت پاها، دعاهايي که بر کمر و بازو مي بندند، عطردان ها، انگشترها و حلقه هاي زينتي بيني، لباس هاي نفيس و بلند، شال ها، کيف ها، آيينه ها، دستمال هاي زيباي کتان، روسري ها و چادرها. آري، خداوند از همه اينها محرومشان خواهد کرد. به جاي بوي خوش عطر، بوي تعفّن خواهند داد. به جاي کمربند، طناب به کمر خواهند بست. به جاي لباس هاي بلند و زيبا، لباس عزا خواهند پوشيد. تمام موهاي زيبايشان خواهد ريخت و زيبايي شان به رسوايي تبديل خواهد شد. شوهرانشان در ميدان جنگ کشته خواهند شد و شهر متروکه شده، در سوگ آنان خواهد نشست و ناله سر خواهد داد». (کتب اشعياءنبي،3: 16-26)
دوري از هرزگي و بي عفّتي
در عهد عتيق از دو روش براي جلوگيري از بي عفّتي و بي بند و باري جنسي و حفظ گوهر وجودي انسان از آلودگي هاي نفساني استفاده شده است؛ روش اول: هشدارها و نصيحت هاي اخلاقي و معنوي. روش دوم: وضع قوانين جزايي سخت و سنگين براي افرادي که مرتکب اين اعمال مي شوند.
نصيحت هاي اخلاقي دين يهود براي دوري از بي عفّتي
کتاب «امثال» که بنا برعقيده يهوديان توسط «سليمانِ نبي» که خردمندترين مرد جهان مي باشد نوشته شده، کتابي است که در آن دو نوع انسان معرفي مي شود: انساني که فقط به دنبال ارضاي نفس خود است و انساني که در راه کسب رضاي پروردگار قدم برمي دارد. در اين کتاب که با نصايحي حکيمانه به دنبال سوق دادن انسان به سوي فضايل اخلاقي و دوري از رذايل نفساني است، درباره عفّت و بي عفّتي آمده است:
«اي پسرم! سخنان حکيمانه مرا گوش کن و به بصيرت من توجه نما. آنگاه خواهي دانست چگونه درست رفتار کني و سخنان تو نشان خواهد داد که از دانايي برخوردار هستي.
زن بدکاره چرب زبان است و سخنان او مانند عسل شيرين مي باشد، ولي عاقبت، جز تلخي و درد چيزي براي تو باقي نمي گذارد.
زن بدکاره تو را به سوي جهنم و مرگ مي کشاند، زيرا او از راه زندگي منحرف شده و سرگردان است و نمي داند به کجا مي رود. اي جوانان! به من گوش دهيد و آنچه را که ميخواهم به شما بگويم هرگز فراموش نکنيد: از چنين زني دوري کنيد. حتي به در خانه اش هم نزديک نشويد. مبادا در دام وسوسه هايش گرفتار شويد و حيثيت خود را از دست بدهيد...
پسرم! نسبت به همسر خود وفادار باش و تنها به او عشق بورز؛ چرا بايد از زنان هرزه خياباني صاحب بچه شوي؟! فرزندان تو بايد تنها مال خودت باشند. نبايد غريبه ها در آنان سهمي داشته باشند. پس با زنت خوش باش... چرا بايد به زن بدکاره دل ببندي... خداوند به دقت تو را زير نظر دارد و هر کاري را که انجام مي دهي، مي سنجد. گناهان شخص بدکار مانند ريسمان به دورش مي پيچد و او را گرفتار مي سازد. بُلهوسي او باعث مرگش خواهد شد و حماقتش او را به نابودي خواهد کشاند». (کتاب امثال،5: 1-23)
در جاي ديگري سليمان زبان به نصيحت باز مي کند و با بيان خاطره اي جوانان را به عفاف و پاکدامني دعوت مي کند:
«پسرم! نصايح مرا بشنو و هميشه آنها را به ياد داشته باش. اوامر مرا به جا آور تا زنده بماني. تعليم مرا مانند مردمک چشم خود حفظ کن، آن را آويزه گوش خود بساز و در اعماق دل خود نگه دار. حکمت را خواهر خود بدان و بصيرت را دوست خود. بگذار حکمت تو را از رفتن به دنبال زنان هرزه و گوش دادن به سخنان فريبنده ايشان باز دارد.
يک روز از پنجره خانه ام بيرون را تماشا مي کردم. يکي از جوانان احمق و جاهل را ديدم که در تاريکي شب از کوچه اي که در آن، خانه زني بدکار قرار داشت، مي گذشت. آن زن در حالي که لباس وسوسه انگيزي به تن داشت و نقشه هاي پليدي در سر مي پروراند، به سويش آمد. او زن گستاخ و بي شرمي بود و اغلب در کوچه و بازار پرسه مي زد تا در هر گوشه و کناري مردان را بفريبد... (زن)با نگاهي فريبنده گفت: امروز نذر خود را ادا کردم و گوشت قرباني در خانه آماده است. پس براي يافتن تو از خانه بيرون آمدم. در جستجوي تو بودم که تو را ديدم... به اين ترتيب با سخنان فريبنده و وسوسه انگيزش آن جوان را اغوا کرد؛ به طوري که او مثل گاوي که به کشتارگاه مي رود، چون گوزن ِبه دام افتاده اي که در انتظار تيري باشد که قلبش را بشکافد، به دنبال آن فاحشه رفت...
اي جوانان به من گوش دهيد و به سخنانم توجه کنيد؛ نگذاريد چنين زني دل شما را بربايد، از او دور شويد، مبادا شما را به گمراهي بکشاند. او بسياري را خانه خراب کرده است و مردان زيادي قرباني هوسراني هاي او شده اند. خانه او راهي است به سوي مرگ و هلاکت». (کتاب امثال،7: 1-27)
جزاي انسان هاي هوس ران
در اين بخش به صورتي بسيار کوتاه به تعدادي از قوانين دين يهود كه در آن ها جزاي بي عفّتي بيان شده است، اشاره مي شود:
-1 « اگر مردي در حال ارتکاب زنا با زن شوهرداري ديده شود، هم آن مرد و هم آن زن بايد کشته شوند. به اين ترتيب شرارت از اسرائيل پاک خواهد شد. اگر دختري که نامزد شده است، در داخل ديوارهاي شهر توسط مردي اغوا گردد، بايد هم دختر و هم مرد را از دروازه شهر بيرون برده، سنگسار کنند تا بميرند؛ دختر را به خاطر اين که فرياد نزده و کمک نخواسته است و مرد را به جهت اين که نامزد مرد ديگري را بي حرمتي کرده است. چنين شرارتي بايد از ميان شما پاک شود». (سِفْر تثنيه،22:22-24)
-2 «اگر فردي با همسر شخص ديگري زنا کند، مرد و زن هر دو بايد کشته شوند... اگر دو مرد با هم نزديکي کنند، عمل قبيحي انجام داده اند و بايد کشته شوند و خونشان به گردن خودشان است. اگر مردي با زني و با مادر آن زن نزديکي کند، گناه بزرگي کرده است و هر سه بايد زنده زنده سوزانده شوند تا اين لکه ننگ از دامن شما پاک شود. اگر مردي با حيواني نزديکي کند، آن مرد و حيوان بايد کشته شوند. اگر زني با حيواني نزديکي کند، آن زن و حيوان بايد کشته شوند و خونشان به گردن خودشان مي باشد». (سِفْر لاويان،20: 10و13-16)
-3 «کاهن نبايد با يک فاحشه که خود را بي عصمت کرده و يا با زني که طلاق گرفته ازدواج کند؛ چون او مرد مقدسي است... اگر دختر کاهني فاحشه شود، به تقدس پدرش لطمه مي زند و بايد زنده زنده سوزانده شود». (سِفْر لاويان،21: 7-9)
-4 در ده فرمان خداوند به موسي آمده است: «زنا نکن، دزدي نکن، دروغ نگو، چشم طمع به مال و ناموس مردم نداشته باش». (سِفْر خروج،20: 14-17)