0

عفاف در ادیان ابراهیمی

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

عفاف در ادیان ابراهیمی
یک شنبه 21 آبان 1391  3:12 AM

 

وقار و پاکدامني

پولُس طرسوسي، از جمله افرادي بود که طبق بيان عهد جديد، در تهديد و کشتار و شکنجه پيروان و مؤمنين به مسيح کوتاهي نمي کرد؛ وارد خانه هاي مردم مي شد و مردان و زنان را به زور بيرون مي آورد و به زندان مي انداخت. و در نگاه برخي مسيحيان، تاريخ کمتر کسي را سراغ دارد که مانند او تا اين حد به مذهب خود پايبند باشد و از هيچ کوششي جهت فرو نشاندن عطش مذهبي اش کوتاهي نکند؛ به طوري که حتي اذيت و آزار پيروان عيسي را خدمتي به خدا و دين خود مي دانست، ولي او به خاطر عنايت و معجزه عيسي از راه انحرافي خود بازگشت؛ جزء مروجين و مبلّغان مسيحيت شد و بدون هيچ واهمه اي به موعظه و ارشاد مي پرداخت. در عهد جديد نامه هايي از او خطاب به اشخاص و گروه هاي مختلف آورده شده است. از اين نامه ها مي توان به نامه او به «تيطوس» نام برد. تيطوس جواني مؤمن، فداکار و مورد اعتماد پولس بود؛ به طوري که پولس اغلب مسئوليت هاي سنگين را به عهده او مي گذاشت و بعد از آن که رهبر کليساي «کريت» شد، پولس نامه اي به او مي نويسد تا وظيفه يک رهبر خوب مسيحي را براي او شرح دهد و از او بخواهد تا مردم «کريت» را از کارهاي فاسد و کثيف دور کند. و در اين ميان در مورد زنان مي نويسد:

«به زنان سالخورده بياموز که در زندگي و رفتار خود موقّر و سنگين باشند، غيبت نکنند، اسير شراب نشوند و در اعمال نيک نمونه باشند تا بتوانند به زنان جوان تر ياد دهند که چطور شوهر و فرزندان خود را دوست بدارند، عاقل و پاکدامن باشند و کدبانويي شايسته و همسري شريف». (نامه پولس به تيطوس،2: 3-5)

دوري از هم کيش بدکار

و نيز در جواب سؤالات مؤمنان کليساي «قُرَنس» مي نويسد:

«اگر کسي از بين خودتان ادعا مي کند که برادر مسيحي شماست، اما در عين حال زناکار، طمع کار، بدزبان، بت پرست، مشروب خوار و يا فريب کار است، با او معاشرت نکنيد. با چنين کسي حتي بر سر يک سِفْره هم ننشينيد». (نامه اول پولس به قرنتيان،5: 11)

لباس مناسب، آرايش نکردن و سکوت

و همچنين در نامه اول خود به «تيموتائوس» که به دست او ايمان آورده و در سِفْرهاي بشارتي اغلب همراه او بود و او را مانند پسر خود دوست مي داشت و با اطمينان کامل مسئوليتِ سنگين کليساي «اُفسَس» را به او واگذار کرده بود، مي نويسد:

«زنان نيز بايد در طرز پوشاک و آرايش خود باوقار باشند. زنان مسيحي بايد براي نيکوکاري و اخلاق خوب خود مورد توجه قرار گيرند؛ نه براي آرايش مو و يا آراستن خود به زيورآلات و لباس هاي پر زرق و برق. زنان بايد در سکوت و با اطاعت کامل به فراگيري مسايل روحاني بپردازند...». (نامه اول پولس به تيموتائوس،2: 9-11)

البته نکته قابل توجهي در اينجا وجود دارد و آن اين است که با تمام تأکيداتي که در عهد قديم و عهد جديد بر روي عفاف و دوري از هرزگي شده است، ولي با كمال تأسف كتاب مقدس، انبيا و اولياي الهي را انسان هايي فاسد معرفي مي كند به گونه اي كه انسان بعد از خواندن اين مطالب، انگشت حيرت به دهان مي گيرد!! از جمله در مورد يعقوب نبي مي نويسد: دختران يعقوب بعد از نوشاندن شراب به پدرشان، با او زنا مي کنند. و نيز: يعقوب به جاي زن خود با زن ديگري همبستر مي شود. و در مورد عمران پدر موسي مي گويند: عمرام(عمران) با عمه خود ازدواج مي کند و موسي به دنيا مي آيد. و...

عفّت در دنياي مدرن

سير حركتي جوامع انساني از ابتداي بعثت آدم (ع)، سيري پر فراز و نشيب بوده است، ولي بــا تمام سنگ اندازي هايي كه در برهه هاي مختلف تاريخ بر سر راه انسانيت انسان صورت گرفته، در هيچ دوره اي مانند دوره حاضر و عصر مدرن؛ به نام بشردوستي، حقوق بشر و احياي حقوق انساني، ضد بشر و حقوق انساني او گام برداشته نشده است؛ به طوري كه انسان امروز تبديل به حيواني هوس باز و تابع خواسته هاي نفساني خود شده است، بلكه پا را از حيوانيت فراتر گذاشته و به كارهاي زشتي رو مي آورد كه كثيف ترين و پست ترين حيوانات از آن گريزان هستند.

در اين باره بزرگ متفكر معاصر اسلامي، شهيد مطهري مي فرمايد:

«انسان امروز با همه پيشرفت هاي معجزآسا در ناحيه علم و فن، از لحاظ مردمي و انسانيت گامي پيش نرفته، بلکه به سياه ترين دوران سياه خويش بازگشته است، با يک تفاوت و آن اينکه از برکت قدرت علمي و فلسفي و ادبي خويش، برخلاف گذشته، تمام جنايت ها را در زير پرده اي از تظاهر به انسانيت و اخلاق، نوع پرستي، آزادي خواهي و صلح دوستي انجام مي دهد.

صراحت و يکرويي جاي خود را به دورويي و فاصله ميان ظاهر و باطن داده است. در هيچ دوره اي مانند عصر جديد درباره عدالت، آزادي، برادري، انسان دوستي، صلح و صفا، راستي و درستي، امانت و صداقت، احسان و خدمت سخن گفته نشده است و در هيچ عصر، هم مانند اين عصر بر ضد اين امور عمل نشده است. در نتيجه بشر امروز مصداق سخن خداوند شده است:

«وَ مِن النّاسِ مَن يعجِبُکَ قَولُه فِي الحَياةِ الدُّنيا وَ يشهِدُ اللهَ عَلي ما فِي قَلبِه وَ هُو اَلَدُّ الخِصامِ. وَ اِذا تَوَلّي سَعَي فِي الأَرضِ لِيفسِدَ فِيها وَ يهلِکَ الحَرثَ وَ النَسلَ»(بقره/204-205)

در جهــان امــــروز از يــک طـرف لافِ نوع خواهي و بشردوستي با بانگي هر چه بلندتر گوش ها را مي خراشد و از طرف ديگر دامنه ملّت پرستي که خود نوعي توحش است، با همه تعصّبات و خودخواهي ها و قساوت ها و آتش افروزي هاي ناشي از آن، روز به روز بالا مي گيرد. اين يکي از تناقضاتي است که منطق بشر امروز گرفتار آن است.

آيا سخني ياوه تر و دعوتي پوچ تر از اين مي توان يافت که از طرفي مذهب، آن يگانه پشتوانه ارزش هاي انساني را پشت سر بگذاريم و از طرف ديگر دم از انسانيت و اخلاق بزنيم و بخواهيم با زورِ لفّاظي و پند و اندرزهاي توخالي طبيعت بشر را تغيير دهيم؟ اين کاري است از قبيل نشر اسکناس بدون ضامن و پشتوانه.»(سيري در سيره نبوي، صص 25 - 26)

آري بعد از رنسانسي كه در چند قرن گذشته رخ داد، بشر نادان نه تنها مسيحيت سنتي، بلكه تمام حقيقت دين و عالم ماوراء را كنار زد و بلكه با عقب گردي نابخردانه به دوره اي كه آن را «جاهليت معاصر و مدرن» مي ناميم رسيده و به كلي منكر تمام حقايق ماورايي شد.

در اين دوره با تئوريزه كردن افكار و آراي جاهلي و ايجاد مكتب هاي الحادي علمي و فكري و اضافه كردن فروعات شيطاني ديگري به آن، تمامي حقايق و ارزش هاي متعالي و الاهي را نفي و انسان را از حقيقت انساني اش جدا كرده و با نوشاندن جام زهري مهلك، اما به ظاهر شيرين، او را به كام مرگ فرستادند.

در اين زمان، امور مقدس دوران انقراض و نابودي خود را سپري مي كنند و تمامي ارزش هاي معنوي و الاهي از زندگي بشر محو و شسته مي شود.

در اين دوره انسان اصل و محور همه چيز مي باشد و خواسته هاي او بر خواسته هاي هركس ديگري ترجيح داده مي شود و سرشت انساني و علايق طبيعي او موضوعي است كه بايد بيش از هر چيز ديگر به آن پرداخته شود. در اين زمان است كه نفس حيواني بشر، خداي او شده و شهوات او به مقام الوهيت تام و كامل مي رسند.

انسان مدرن، انساني است كه در گرداب هواپرستي و خدا انكاري به صورتي جنون آميز دست و پا مي زند و سعي مي كند همه خواسته ها و آرمان هاي وجودي و عطش دروني خود را با سراب دنيا سيراب كند. از اين رو، در مسير بهره وري از اشياي مادي و لذت هاي دنيوي، سر از پا نمي شناسد و ارضاي همه خلأهاي روحي و دروني خود را در لذت گرايي و آزادي عنان گسيخته و بي حد و حصر خود مي بيند.

براي چنين انساني؛ مفاهيمي چون خدا، قيامت، وحي، پيامبر، بهشت، جهنم، تكليف، گناه و... الفاظي بي معنا بيش نيستند. به همين جهت مشاهده مي كنيم كه بي بندوباري، اباحي گري و بي عفّتي از سر و روي انسان سرازير است و دوران مدرن را فراگرفته است.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها