به طور كلّي پدر و مادر بدلايل زير ممكن است كودك را طرد كنند:
1ـ كودك ممكن است ناخواسته باشد. والدين ممكن است به تعداد كافي بچه داشته باشند و طرد كودك بر مبناي مسائل اقتصادي و يا از روي خودخواهي باشد.
2ـ كودك نتيجه يك ازدواج ناموفق باشد.
3ـ بودن بچه مانع شود از اينكه پدر يا مادر به هدف خود برسند.
4ـ بعضي از والدين ممكن است از اين نظر كه بچه مانعي در مقابل آزادي يا خوشگذراني آنها است، تمايلي به قبول مسئوليت تربيت و بزرگ كردن كودك خود نشان ندهند.
5 ـ والدين بر اثر ضعف خويش نتوانند به هدفهاي خود برسند و كودك را عامل شكست فرض كنند و از او متنفر باشند.
شيوههاي غلط پدر و مادر در تربيت نسل، برتري دادن جنسي، كه موجب ميشود دختري از دختر بودن و يا پسري از پسر بودن خود ناراضي باشد و ناخودآگاه اداي رفتار جنس مخالف را درآورد و يا هوس رفتار جنس ديگر را داشته باشد.
يكي دختر و ديگري پسر را دوست دارد. مادر مجبور به حفاظت بيش از حدّ دختر كوچك در برابر خشم و آزار و اذيت پدر ميشود و كودك اين رفتار دوگانه را احساس ميكند و در برابر خشم والد خشمگين، شديداً وحشتزده ميشود. گاه كودك در مقابل والد خشمگين خود، از وحشت آرزوي مرگ برادر يا خواهر رقيب را دارد و اين احساس و آرزو در عين حال احساس گناه را در كودك برميانگيزد.
نشانههاي سوء رفتار عاطفي در كودكان
1ـ كودك كنارهگيري ميكند، افسرده است و عواطف مناسب نشان نميدهد.
2ـ كودك رفتارهاي ناسازگارانه از خود نشان ميدهد و باعث مزاحمت ديگران ميشود.
3ـ كودك در زمينههاي گوناگون پيشرفتي نشان نميدهد.(قادر به انجام اعمال يادگرفته شدة مناسب سن خودش نيست و مثلاً راه نميرود، حرف نميزند و...)
4ـ كودك رفتارهاي پرخاشگرانه و ضداجتماعي از خود نشان ميدهد. مثلاً فرار از خانه، دزدي، دروغگويي و...
5ـ كودك رفتارهاي ناسازگارانه و نامتعادل از خود نشان ميدهد. درون خود را ميآزاد، تلاش بيهوده ميكند و احساس خلأ در زندگي ميكند.
6ـ لكنت زبان در طفوليت، بيبند و باري اخلاقي در دوران نوجواني، بيروح شدن، صحبت نكردن يا گنگي انتخابي و عدم تمايل به شركت در بازي و بعدها در امور اجتماعي.
7ـ بروز عقبماندگيهاي رواني، ضعف قدرت ابتكار و هوش، نداشتن دقت كافي، عدم تعادل در رفتار با ديگران، بيجرأتي و امثال آنها.
8ـ گاه ممكن است كودك براي جلب توجه بزرگترهاي خود (مثل معلم، همسايهها و...) مرتباً باعث مزاحمت و آزار آنان ميشود.
3- سوء رفتار سرپرستی
منظور از سوء رفتار سرپرستي، كوتاهي يا شكست مادر يا پرستار در فراهم آوردن پناهگاه، غذاي كافي، لباس،حمايت، سرپرستي و مراقبتهاي پزشكي و دندانپزشكي است. در مواردي بايد نسبت به مسأله سوءرفتار با كودك مشكوك شويم كه:
1ـ محيط زندگي كودك غيربهداشتي و كثيف است.
2ـ محيط زندگي كودك بدليل بيتوجهي و نه فقر، فاقد امكانات لازم مثل لولهكشي آب، حرارت كافي و غيره است.
3ـ محل زندگي كودك از نظر ايمني مناسب نيست و احتمال آتشسوزي در آن زياد است.
4ـ محيط زندگي كودك از نظر استحكام ساختمان مقاوم نيست و امكان ريزش ديوارها و سقف وجود دارد.
5ـ لباسهاي اضافي بر بدن كودك پوشانيده ميشود. (خاصه هنگامي كه هوا نيز گرم باشد).
6ـ كودك براي ساعاتي در داخل اتومبيل محبوس شده و والدين به خريد بروند.
7ـ قورت دادن اشياي ريز نظير: سنجاق، سكههاي كوچك، دكمه و...
8ـ از دست دادن اعضاي بدن (صدمات چرخگوشت و پنكه به دستهاي كودك، افتادن از بلندي و...)
9ـ حوادث مدرسه؛ دركشور ما بين 10 تا 15 هزار دانشآموز در سال به علت حوادث مدرسهاي در بيمارستان بستري ميشوند.
ـ سوختگي ناشي از وسايل گرمازاي قابل دسترسي براي دانشآموزان (بخاري) و برقگرفتگي، وارد شدن ضربه به سر و آسيبهاي پاها، دست و صورت.
ـ مطابق با بررسيها و آمارهاي بينالمللي، خيلكثيري از دانشآموزان در كشورهاي فقير و در حال توسعه در شرايطي روانه مدرسه ميشود كه بدنشان نيازمند حداقل غذاي لازم است. در مناطق مختلف كشور ما نيز به دلايل گوناگون از جمله عادات فرهنگي و فقر اقتصادي، تعداد قابل ملاحظهاي از دانشآموزن بدون تغذيه لازم راهي مدارس ميشوند. تبعات ناشي از سوءتغذيه، نقيصههاي متابوليكي، بيماريها و اختلالات تن ـ رواني و تأثيرات آن بر رفتار و تواناييهاي تحصيلي دانشآموزان خود امري فوقالعاده حائز اهميت و در خور توجه است.
ـ كيفيت تغذيه كودك به دليل كمتوجهي اولياي او نامناسب است.
ـ غذا در مواقع خاص و معين براي كودك حاضر نميشود و او ناچار است براي جلوگيري از گرسنگي خود را با كمي غذا قانع كند.
ـ در يخچال و قفسههاي خانه غذاي فاسد نگهداري ميشود.
ـ امكانات پزشكي و دندانپزشكي لازم براي كودك فراهم نميشود.
ـ كودك هميشه كثيف است و بهداشت فردي او در سطح پائيني است.
ـ مادران باردار با استعمال دخانيات از ضريب هوشي فرزندان خود ميكاهند.
ـ در درمان بيماري كودك سستي كنند و به موقع كودك را به پزشك و يا مراكز درماني نبرند.
4ـ سوءرفتار آموزشي
در بسياري از خانوادهها، والدين همواره فرزندان خود را تحت فشار قرار ميدهند كه پيش بتازند و انتظار دارند كه فرزندان آنها به سرعت مراحل پيشرفت را طي كنند.
در مقابل خانوادههايي هستند كه به علت گرفتاريهاي شغلي، مالي، فرهنگي و خانوادگي در آموزش و پرورش كودكان خود قصور و كوتاهي ميكنند. اسلام در زمينة آموزش، هدايت، ارشاد، دعوت و خلاصه رشد و سازندگي افراد تأكيدات و تصريحات فراواني دارد كه از تندرويهاي بيرويه و افراط كاريهاي آموزشي تنفرآور و دفعكننده خودداري جدي به عمل آيد.
مواردي از سوءرفتار آموزشي
1ـ والدين در اثر مشكلات مالي در ثبتنام كودكان در مدرسه كوتاهي كنند.
2ـ والدين كودك را به مدرسه بفرستند و هيچگونه پيگيري و تعامل ب اولياي مدرسه درخصوص تحصيل كودك نداشته باشند.
3ـ امكانات لازم از لحاظ پوشاك، نوشتافزار و كتاب در اختيار كودك قرار ندهند.
4ـ والدين بيشتر بر هدفها تأكيد ورزند و توجهي به وسائل رسيدن به هدف نداشته باشند. مثلاً به فرزندي كه وارد مدرسه ميشود، ميگويند تو بايد نمرات خوبي بدست آوري، قبول شوي، ديپلم بگيري، تحصيلات عاليه داشته باشي، اما از وسايل رسيدن به چنين هدفي صحبت نميشود و يا وسايل لازم در اختيار كودك قرار نميگيرد.
5ـ رفتر نادرست والدين در برابر مردودي كودكان.
6ـ عدم بررسي استعدادهاي لازم براي تحصيل فرزندان.
7ـ توقع زياد از اندازه از دانشآموزان پايه اول و دوم ابتدايي كه درس را خوب يادبگيرند و اشتباه نداشته باشند.
5- سوء رفتار مذ هبی
كودكان رفتارهاي مذهبي و غيرمذهبي را به شيوههاي تقريباً يكسان و در درجه نخست در درون خانواده و در ارتباط با والدين و خواهران و برادران خود ميآموزند. بزرگترين هديهاي كه والدين و مربيان ميتوانند به كودكان خود بدهند، اين است كه آنان را ابتدا متكي به خدا و سپس متكي به خود بار بياورند. زيرا امروزه بسيار ديده و شنيده ميشود كه ريشة بسياري از انحرافات و كجرويها، بزهكاريها، اعتيادها، رفتارهاي ضداجتماعي، پوچگراييها و بسياري از مشكلات رواني ـ اجتماعي ديگر در ضعف گرايشهاي مذهبي است.
مواردي از سوءرفتار مذهبي
1ـ ناديده گرفتن اهميت و ضرورت آموزش مذهبي(نماز ـ روزه ..)
2ـ والدين كودك را به همراه خود به مساجد و مكانهاي پاك و طيبي كه ميتواند ـ انسانساز باشد، نبرند.
3ـ عادت ندادن كودكان به مسائل محسوس و عملي (نماز خواندن ـ روزه گرفتن ـ شركت در مراسم مختلف مذهبي).
4ـ والدين از نزديك شدن و معاشرت با كساني كه مسائل مذهبي را رعايت ميكنند، خودداري كنند.
5ـ والدين از دوري جستن ازكساني كه بيتوجه به مسائل مذهبي هستند، خودداري نكنند.
6ـ عدم رعايت جنبههاي عفت و تقواي عمومي به وسيلة اعضاي خانواده.
7ـ والدين رفتارهاي مذهبي كودكان را تشويق نكنند.
8ـ والدين به رفتارهاي مذهبي كودكان بيتوجه باشند و حتي آنها را تنبيه كنند.
نتايج تحقيقات انجام شده در رابطه با سوءرفتار با كودكان نشان ميدهد كه:
1ـ اكثريت كودكان كتك خورده فرزند اول خانواده بودند و تقريباً نيمي از اين كودكان تنها فرزند خانواده بودند.
2ـ بيست و نه درصد از پدران قبل از ارتكاب سوءرفتار با كودك خودداراي سوابق جنايي بودهاند.
3ـ بيشتر پدران از ناراحتيهاي پشت و كمر شكايت داشتهاند و مادران از ميگرن در رنج بودهاند.
4ـ احتمال اينكه سوءرفتار با كودك در خانواده تكرار شود، بسيار زياد است.
5ـ غالباً زنان خانواده بيش از مردان مرتكب سوءرفتار با كودك ميشوند.
6ـ معمولاً يكي از اوليا در سوءرفتار باكودك فعال است و ديگري با حالتي انفعالي، بدرفتاري با كودك را قبول ميكند.
7ـ بيش از 80درصد از كودكاني كه مورد سوءرفتار قرار گرفتهاند، يا با اولياي خود يا با كساني زندگي ميكردهاند كه جانشين اولياي آنها بودهاند و 50 درصد با پدر يا فقط با مادر مجرد خود زندگي ميكردهاند.
8ـ متوسط مادراني كه با كودك خود سوءرفتار داشتهاند، 26 سال و متوسط سن پدر 30 سال بوده است.
9ـ مادراني كه با كودك خود سوءرفتار دارند، ممكن است دوران طفوليت را در يتيمخانهها و نظاير آن بزرگ شده باشند. اين مادران قادر به نشان دادن واكنش طبيعي در مقابل نيازهاي كودكان نيستند. معمولاً چنين پدران و مادراني «نارسيستيك»، خود محور و طلبكارند و رفتار آنان پرخاشجويانه و همراه با برانگيختگيهاي آني است.