یکی از قوی ترین مغزهای علمی که متعلق به انیشتین بود توسط یک پاتولوژیست به نام «پرینستون توماس» برای تحقیقات به 240 بخش تقسیم شد. تنها 7 ساعت پس از مرگ انیشتین در سال 1955 این اتوپسی روی مغز وی انجام شد. در گزارش توماس آمده است که نقطه شاخصی در مغز وی وجود ندارد و مغز با افزایش سن وی اندکی کوچکتر شده است واز اندازه متوسط مغزاندکی کوچکتر است! به رغم این بررسی، وی این مغز را به دقت تقسیم کرد و ازآن عکسبرداری نمود. او این بافت شگفت انگیز را در فرمالین نگهداری کرد تا به کمک علوم آینده بتوان این ماده خاکستری شگفت را مورد بررسی دقیق تر قرار داد.
در اوایل دهه 80 میلادی، یک متخصص مغز و اعصاب به نام «ماریان دیاموند» از دانشگاه برکلی کالیفرنیا، شروع به تحلیل عکس های گرفته شده از بخش های پری فرونتال و آهیانه ای مغز انیشتین نمود. این مناطق بخش هایی از «قشر ارتباطی»(7) بودند. او این عکس ها را با مغز 11 فرد دیگر به عنوان شاهد مورد مقایسه قرار داد. او متوجه شد که مغز انیشتین نسبت به مغز سایر افراد دارای نسبت بالاتری از سلولهای گلیا به نورون ها بوده است. تا همین اواخر این اعتقاد وجودداشت که سلولهای گلیا فقط وظیفه محافظت، تهیه انرژی و منابع را برای سلولهای عصبی بر عهده دارند، اما اکنون این سلول ها را در فرآیندهای عصبی و انتقال پیام هم دخیل می دانند. اندازه گیری دقیق این نسبت به علت فرآیند حفاظتی و نگهداری که روی آن انجام شده بود مشکل بود، اما می توان گفت که مغز انیشتین در بخش آهیانه ای چپ نسبت سلولهای گلیا را به میزان دو برابر میزان طبیعی داشت!
دیاموند یافته های خود را با یافته های به دست آمده از بررسی مغزیک ریاضی دان که در بخش آهیانه ای چپ دچار آسیب شده بود و در اثر آن قادر به نوشتن یا کشیدن فرمول ها نبود بررسی کرد. باید تاکید کرد که این ناحیه در تجسم فضایی نقش دارد، البته ادعا می شود که انیشتین دچار دیس لگزیا (8) (یک اختلال عصبی که فرد علی رغم دیدن کلمات به صورت صحیح و تشخیص آنها قادر نیست کلمات را به درستی بخواند یا بنویسد) بوده است. قابل توجه است که آسیب به این منطقه می تواند باعث دیس لگزیا شود، بنابراین، این ناتوانی در انیشتین نسبت به توانایی های دیگرش ، ممکن است مربوط به همین نسبت دو برابر از سلول های گلیا به نورون در این منطقه از مغز وی باشد.
درسال های میانی دهه 1990، مطالعه دیگری بر روی بافت قشر پری فرونتال مغز انیشتین انجام شد، منطقه ای که مربوط به عملکرد حافظه، طراحی وتنظیم عملیات هوشمندانه می باشد. «بریت آندرسن» از دانشگاه آلاباما، بیرلنگام، گزارش داد که تعداد و اندازه نورون های این بخش به صورت طبیعی است اما قشر آن از حد متوسط نازکتر است (قطر آن 2/1 میلی متر بود در حالی که در پنج مغز دیگر به عنوان شاهد این مقدار 2/6 میلی متر بود). این اندازه گیری نشان داد که نورون های مغز انیشتین، بیش از حد عادی در این منطقه فشرده بوده اند. آندرسن نتیجه گرفت که این تراکم بالا باعث شده که سرعت برقراری ارتباط بین نورون ها بالا رود.
در سال 1998، ویتلسون بار دیگر مغز انیشتین را مورد بررسی قرار داد. البته این بار از روی عکس های گرفته شده، یک حالت غیر معمول را در لوب آهیانه مشاهده کرد. این قسمت از مغز انیشتین، 15 درصد عریض تر از حالت معمول بود. ویتلسون نتیجه گرفت که این حالت قابلیت ادراک بیشتر اشکال فضایی را به انیشتین داده بود. به علاوه، دو شیار بزرگ در این ناحیه به هم متصل شده و یک شیار عمیق تر را ایجاد کرده بودند که این حالت نیز باعث یکپارچگی بیشتر بخش های این منطقه می شده است. این را هم باید اضافه کرد که در حالی که لوب های آهیانه ای مغز دیگران نامتقارن است،این بخش در مغز انیشتین متقارن است، تمام این شواهد نشان می دهد که مغز انیشتین در نواحی کلیدی مغز که مربوط به مهارت نتیجه گیری و تجسم فضایی است دارای الگوی خاصی بوده است.
اما در مورد دانشمندان دیگر چطور؟ «مانوئل کاسانووا» از دانشگاه لوئیس ویل ، کنتاکی، بر روی بافت مغز سه دانشمند صاحب نام، پس از مرگ آنها، مطالعه کرد و نتایج جالبی در مورد چینش نوورن های بخش کورتکس آنها به دست آورد. کوچکترین قطعه پردازش گر نورون های قشر مغز را minicolumn می گویند. این بخش ها شامل مجموعه ای از سلولهاست که به صورت عمودی روی هم قرار گرفته اند و به نظر می رسد که به صورت گروهی کار می کنند. در مورد این دانشمندان این minicolumn از حد عادی کوچکتر بودند و فضای کمتری بین آنها بود. این بدان معناست که به ازای یک حجم معین از قشر مغز تعداد بیشتر واحد پردازش در مغز آنها قرار داشته است. مدل های کامپیوتری نشان می دهند که واحدهای پردازشی کوچکتر ممکن است باعث دریافت بهتر پیام ها و دقت بیشتر شود. همچنین کاسانووا می گوید که minicolumn های کوچک در افراد مبتلا به اوتیسم و سندرمAsperger نیز دیده می شود.
افرادی که عمر طولانی دارند
مطالعه ای که روی مغز یک زن 115 ساله آلمانی، به نام «وان آندل شیپر» که در زمان مرگش مسن ترین زن دنیا بود انجام شد در شماره آگوست 2008 نشریه Neurobiology of aging منتشر شد، اتوپسی نشان داد که تخریب عروق خونی مغز وی بسیار کمتر از حد معمول، پروتئین های مرتبط با بیماری های تخریب کننده مغز مثل آلزایمر و شمارش سلول های مغزی در حد مغز یک فرد 60 تا 80 ساله بود!
افزایش سن منجر به تغییرات غیر قابل مهار مغز انسان می شود. از جمله این تغییرات می توان به کاهش توان خونرسانی به بافت مغز و افت مقدار میلین (ماده چربی که فیبرهای عصبی را احاطه می کند) اشاره کرد. حجم مغز به آرامی کم و شیارهای آن عریض می شوند و به تدریج حفراتی به نام بطن (9) در آن تشکیل می شوند. افزایش سن به تدریج باعث کاهش سرعت انتقال پیام و برقراری ارتباطات بین نواحی مختلف مغز می شود. این رویدادها، بروز مشکلات مربوط به حافظه در سالمندان را توضیح می دهد. براساس نظرات روان شناسان، روند افت حافظه درانسان از دهه 20 یا 30 سالگی شروع می شود. تجربه و دانش عمومی این فرآیند را تا 50 یا 60 سالگی به تأخیر می اندازد.
بعضی از پژوهشگران بر این اعتقادند که بروز فراموشی در سالمندی یک فرآیند غیر قابل اجتناب است. این عقیده به وسیله یافته های جدید درباره مغز سالمندانی که کاملاًسالم بودند دچار چالش شد. برای داشتن زندگی همراه با سلامت روان، هیچ نسخه یا روش متداولی وجود ندارد، برخی از عوامل خطر ساز به صورت ارثی منتقل می شوند و بعضی هم به صورت غیر قابل پیشگیری در طول زندگی به وجود می آیند. البته فشارخون، چاقی و مشکلات قلبی می توانند خطر بروز سکته و فراموشی را بالا ببرند. در حالی که در مقابل آنها ورزش و فعالیت ذهنی این خطر را کم می کند. اما این که مغز سالمندان نیز بتواند تا پایان عمر بطور قوی کار کند غیر قابل انکار است.
استعدادهای خارق العاده
در کل جهان حدود 100 فرد بسیار باهوش وجود دارند که به صورت شاخص یک مهارتشان از دیگر عملکردهای ذهنی شان قوی تر است. این افراد حتی ممکن است از افرادی باشند که به بیماری اوتیسم مبتلا هستند و یا دچار آسیب های مغزی هنگام تولد یا پس از آن شده اند. ضمناً هوش عمومی این افراد پایین تر از حد متوسط است. بعضی از این افراد می توانند دارای حافظه ای تصویری از صحنه های پیچیده باشند و برخی توانایی عجیبی در محاسبه اعداد، جذر گرفتن، بیان اعداد اول و یا تاریخ تقویم را دارند. بعضی از آنها می توانند کتابهایی را که خوانده اند به صورت کامل به یاد بیاورند و بعضی می توانند یک کنسرت را بلافاصله پس از یک بار شنیدن آن، به سرعت تکرار کنند. بعضی نیز می توانند که دایره را بدون هیچ گونه نقص وعیبی بکشند. نظریات زیادی در این باره وجود دارد. بعضی از این افراد حافظه جالبی از بعضی وقایع دارند که اساس نورولوژی آن واضح نیست. بعضی محققان ادعا می کنند که بعضی اختلالات در مغز باعث می شود که افراد روی یک سری از توانایی ها قدرت تمرکز و دقت بیشتری پیدا کنند در حالی که عملکرد عمومی این افراد به طور کلی ضعیف تر از افراد دیگر است. این پدیده ممکن است ناشی از آسیب به مغز یا برقراری ارتباطات غیر عادی خصوصاًدر نیم کره چپ مغز باشد. بایدتوجه داشت که آسیب به نیم کره چپ می تواند منجر به بروز علایم اوتیسم شود و تصاویر MRI افراد اوتیسمی نشان می دهد که بخض سفید مغز این افراد دارای تفاوتهایی است. مغز این افراد اگر چه به صورت کلی دچار کمبود ارتباطات عصبی است، اما دربعضی مناطق هم دارای بیش اتصالی به صورت غیر عادی است. با این وجود، فعالیت های پژوهشی پژوهشگر مرکز مغز سیدنی، آقای آلان اشنایدر او را قانع ساخت که مهارتهای هوشمندانه در همه ما وجود دارد. او معتقداست که این مهارت ها از غیر فعال شدن برخی از هوشمندی های قانونمند و دست بالاتر که اندیشیدن را بسیار کاراتر و عمومی تر می سازند، نتیجه می شوند. فعالیت های کورتکس بالا معمولاً حجم بالایی از اطلاعات ناشناخته پایه را به مفاهیم مفید قابل فهم تبدیل می کند. اشنایدر با استفاده از تحریک مغناطیسی جمجمه ای (تحریک با تعداد زیادی پالس که بدون خطر و به صورت موقتی سطح خارج مغز را وادار به واکنش می کنند) بخش هایی از کورتکس مغزی فردی را به صورت اختیاری غیر فعال کرد و از او خواست تا مهارت خود را در نقاشی، بررسی تحلیلی و محاسبات پیچیده بیازماید. او مدعی است که این مهارتها در افراد عادی نیز بهبود می یابد. در واقع اگر ادعای وی صحیح باشد، محدودیت های خارجی حافظه یا تواناییهای پردازشی تنها با غیر قابل فعال کردن برخی از قسمت های مغز آشکار می شود.