0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

اعتقادات شیعه

سلام در اینجا

کلی مطلب در مورداعتقادات شیعه

میزارم

اول از همه

هم

اشنایی با علم  کلام

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:48 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

معرفی فرقه های کلام اسلامی

تاریخچه مختصری از علم کلام (1)

درباره علم كلام چه می دانید ؟

علم کلام اسلامی عهده دار اثبات آموزه های دین اسلام و دفاع از آنهاست. این علم جزو اولین علوم اسلامی است که در میان مسلمانان پیدا شد و با همت بزرگان و دانشمندان برجسته ی اسلامی گسترش یافت و جامعه ی علمی تمدن اسلامی را تغذیه کرد. با آنکه مسائل کلامی با ظهور اسلام مطرح شد ولی این علم به صورت جسته و گریخته و نه به شکل منسجم در میان مسلمانان مطرح شد و در ادامه به دلیل اختلافاتی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام میان مسلمانان پدید آمد، فرقه¬های کلامی شکل گرفتند. نخستین مسلمانان ضمن بیان کردن اصول عقاید، نخست به ذکر آیاتی از قرآن و یا بیانات پیامبر می‌پرداختند، اما بعدها که اختلاف پیرامون جزئیات و تفاصیل اصول عقاید پیش آمد، علاوه بر استناد به آیات و روایات، به برهان عقلی نیز پرداختند (تاریخ ابن خلدون ، ص 463). هر کدام از این فرق کلامی در اثبات عقاید خود تألیفاتی نگاشته و به ردّ اعتقادات دیگر فرق پرداختند. شهرستانی معتقد است علم کلام پیش از ظهور اسلام، در عالم یهودیت و مسیحیت و حتی در میان فلاسفه یونان نیز سابقه داشته است. (شهرستانی، 1416ه‍، ج 1، ص 201).

علم کلام دوره‌های تاریخی مختلفی را طی کرده است و در هر دوره ای حوادث سیاسی، اجتماعی جوامع اسلامی بر آن تاثیرگذار بوده است. می توان نخستین دوره علم کلام را زمان ظهور آیات قرآن کریم دانست. در حقیقت خود قرآن آغازگر مباحث کلامی بوده و ظهور دین اسلام، مهم‌ترین عامل پیدایش مباحث علم کلام اسلامی است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، 14/453). ظهور دین اسلام در دنیایی که ادیان و مذاهب و نحله‌های گوناگون فکری در آن رواج داشت، تنش‌ها و پرسش‌های جدیدی را برای پیروان این ادیان بوجود آورد. پیامبر اسلام افزون بر تبیین عقاید اسلامی، به دفاع از این عقاید در مقابل گروه‌ها و ادیان غیر اسلامی می‌پرداخت و شبهات آنها را با ادله ی عقلی رد می‌کرد. حضرت علی علیه السلام درباره وضعیت آن دوره چنین می فرماید: 

«... تا اینکه خداوند سبحان حضرت رسول اکرم را برانگیخت... و مردم در آن روز دارای مذهب‌های متشتت و بدعت‌های زیاد و رویه‌های مختلف بودند. گروهی خداوند را به خلقش تشبیه می‌کردند، و برخی در اسم او تصرف می‌نمودند، و جمعی به غیر او اشاره می‌کردند؛ پس خداوند به وسیله آن حضرت، ‌مردم را از گمراهی رهایی داد و به سبب او آنان را از نادانی نجات داد» (نهج‌البلاغه، خطبه اول، 1/36).

بعد از خوارج، نخستین فرقه کلامی که پدید آمد«قدریه» (نافیان قدر) بود. از اعتقادات اساسی قدریه، دفاع از اصل عدل خداوند و اعتقاد به اختیار انسان (در برابر معتقدین به جبر) بود. از آنجا که گمان می کردند نمی توان با وجود اعتقاد به اختیار انسان، قدرت پیشین الهی را نیز قبول داشت، اعتقادی به اراده و قدرت پیشین الهی در مورد افعال اختیاری نداشتند.

البته باید توجه داشت که در زمان حیات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرقه های کلامی وجود نداشتند و همانطور که اشاره شد، مکاتب کلامی در دوره‌های بعد و بر اثر حوادث سیاسی و اجتماعی تأسیس شده، هر کدام تاریخ تأسیسی مختصِ خود دارد.

پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علم کلام وارد دوره جدید شد. عده ای پس از وفات ایشان، اصل نبوت را زیر سوال بردند و در طول تاریخ به نام «اهل ردّه» یا «مرتدین» معروف شدند.

علم کلام

اختلافاتی نیز میان مهاجرین و انصار پدید آمد. برخی از آنان با وجود اینکه در غدیر خم با حضرت علی(علیه السلام) بیعت کرده بودند اصل امامت را منکر شدند. از آنجا که این عده خود را از دین خارج نمی دانستند و تنها به تفسیرهای گوناگونی از دین اسلام پرداختند، این اختلافات باعث پیدایش و گسترش شبهات و مباحث کلامی در جامعه اسلامی پدید آورد که بعدها باعث رشد مذاهب کلامی شد. در این میان حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) به مرور زمان به پایه ریزی اعتقاداتی مشغول بودند تا امت اسلامی با اسلام راستین بیگانه نشوند و در این راه بنیادهایی را بنا نهادند که بعدها بنای سترگ علم کلام شیعی بر آن استوار شد.

از نخستین فرق کلامی منحرف می توان به «خوارج» اشاره نمود که در اواخر حکومت حضرت علی(علیه السلام) بوجود آمدند ـ البته برخی موافق نیستند که خوارج به عنوان یکی از مکتب های کلامی به شمار می آیند ولی به دلیل اینکه فعالیت آنها مبتنی بر برخی اعتقادات انحرافی بوده و از سوی دیگر در تقابل با این گروه انحرافی مکاتب کلامی دیگری نیز شکل گرفت، ناگریز از ذکر آنها هستیم. آنها اصل حکومت اسلامی را زیر سوال می بردند و عقاید افراطی بسیاری را در بین مسلمانان مطرح کردند. برای نمونه، به نظر آنها، از آنجا که  تشکیل حکومت باعث ریختن خون مومنان شده است، پس به جای اصل حکومت باید با به اصل امر به معروف و نهی از منکر پرداخت و حکومت را رها کرد. یکی دیگر از اعتقادات خوارج، کافر دانستن کسی است که مرتکب گناه کبیره می شود. آنها با اعتقاد به همین اصل، به ترور بسیاری از مسلمانان اقدام کردند. (شهرستانی، الملل و النحل، 1/110-105)

در مقابل افراطی گری های خوارج، مکتب کلامی دیگری بوجود آمد که مرتکب گناهان کبیره را مومن می دانستند. به نظر این عده حساب ایمان از عمل جداست. این عده به دلیل اینکه افراد گناهکار را مومن می دانستند «مرجئه» نام گرفتند.

بعد از خوارج، نخستین فرقه کلامی که پدید آمد«قدریه» (نافیان قدر) بود. از اعتقادات اساسی قدریه، دفاع از اصل عدل خداوند و اعتقاد به اختیار انسان (در برابر معتقدین به جبر) بود. از آنجا که گمان می کردند نمی توان با وجود اعتقاد به اختیار انسان، قدرت پیشین الهی را نیز قبول داشت، اعتقادی به اراده و قدرت پیشین الهی در مورد افعال اختیاری نداشتند. از سردمداران این مکتب کلامی معبد جهنی (م 80)، غیلان دمشقی(م 112) و جعد بن درهم هستند.

پس از دو فرقه یاد شده، و در مقابل افراطی گری های خوارج، مکتب کلامی دیگری بوجود آمد که مرتکب گناهان کبیره را مومن می دانستند. به نظر این عده حساب ایمان از عمل جداست. این عده به دلیل اینکه افراد گناهکار را مومن می دانستند «مرجئه» نام گرفتند. در ابتدای مقاله اشاره کردیم که فرقه های کلامی همواره در کنار تحولات سیاسی و اجتماعی رشد کرده اند. برای نمونه، مکتب کلامی مرجئه با قدرت گرفتن بنی امیه و برای توجیه ظلم و جور این گروه حاکم شکل گرفت و به همین دلیل نیز از سوی بنی امیه مورد حمایت قرار گرفت. این مکتب کلامی زمینه مناسبی برای توجیه اعمال ضد اسلامی خلفای اموی فراهم ساخته بود و راه را برای هرگونه مبارزه با ظلم و ستم می‌بست.(بی‌ناس، تاریخ جامع ادیان، 749)

نهضت انقلابی امام حسین(علیه السلام) را می توان در نسبت با رواج این مکتب فکری دید. امام حسین(علیه السلام) با توجه به علم به آثار اجتماعی و سیاسی نهضت خود، در برابر جریان ارجا و حکومت معاویه، که اساس و رکن دین ـ عمل ـ را هدف قرار داده بود، ایستاد. قیام امام حسین (علیه السلام) زمینه ساز قیام های دیگری نیز شد. قیام زید شهید مهم‌ترین این قیام‌ها بود  که پس از شهادت وی از سوی برخی پیروانش منحرف شد و صورت مکتب کلامی‌ای جدا از شیعه امامیه به خود گرفت.(مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، 42) این فرقه هر چند در مباحث کلامی به کلام معتزلی نزدیک است، عقیده خاص پیروان آن درباره امامت و اینکه هر فاطمی شجاع، عالم، و زاهدی در صورت قیام، امام است، این فرقه را از معتزله و دیگر فرقه‌های شیعه جدا می‌سازد.(شهرستانی، الملل و النحل، 1/154)

به این ترتیب، با برخی از فرقه های کلامی که تا زمان حکومت بنی امیه بوجود آمدند بطور خلاصه و اجمالی آشنا شدیم، در مقالات بعدی با ادامه این سیر تاریخی به فرق کلامی دیگر اشاره خواهیم کرد.

بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1375ش.

2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1370ش.

3. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، قم، مؤسسه امام صادق?، چاپ اول، 1423ق .

4. شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد سید گیلانی، قم، منشورات رضی، [بی‌تا].

5. مشکور، محمد جواد، سیر کلام در فرق اسلام، تهران، انتشارات شرق، 1368ش.

6. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ش.

7. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، عبدالمحمد آیتی (مترجم)، العبر: تاریخ ابن خلدون، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:49 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

معرفی فرقه های کلام اسلامی

تاریخچه مختصری از علم کلام (1)

درباره علم كلام چه می دانید ؟

علم کلام اسلامی عهده دار اثبات آموزه های دین اسلام و دفاع از آنهاست. این علم جزو اولین علوم اسلامی است که در میان مسلمانان پیدا شد و با همت بزرگان و دانشمندان برجسته ی اسلامی گسترش یافت و جامعه ی علمی تمدن اسلامی را تغذیه کرد. با آنکه مسائل کلامی با ظهور اسلام مطرح شد ولی این علم به صورت جسته و گریخته و نه به شکل منسجم در میان مسلمانان مطرح شد و در ادامه به دلیل اختلافاتی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام میان مسلمانان پدید آمد، فرقه¬های کلامی شکل گرفتند. نخستین مسلمانان ضمن بیان کردن اصول عقاید، نخست به ذکر آیاتی از قرآن و یا بیانات پیامبر می‌پرداختند، اما بعدها که اختلاف پیرامون جزئیات و تفاصیل اصول عقاید پیش آمد، علاوه بر استناد به آیات و روایات، به برهان عقلی نیز پرداختند (تاریخ ابن خلدون ، ص 463). هر کدام از این فرق کلامی در اثبات عقاید خود تألیفاتی نگاشته و به ردّ اعتقادات دیگر فرق پرداختند. شهرستانی معتقد است علم کلام پیش از ظهور اسلام، در عالم یهودیت و مسیحیت و حتی در میان فلاسفه یونان نیز سابقه داشته است. (شهرستانی، 1416ه‍، ج 1، ص 201).

علم کلام دوره‌های تاریخی مختلفی را طی کرده است و در هر دوره ای حوادث سیاسی، اجتماعی جوامع اسلامی بر آن تاثیرگذار بوده است. می توان نخستین دوره علم کلام را زمان ظهور آیات قرآن کریم دانست. در حقیقت خود قرآن آغازگر مباحث کلامی بوده و ظهور دین اسلام، مهم‌ترین عامل پیدایش مباحث علم کلام اسلامی است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، 14/453). ظهور دین اسلام در دنیایی که ادیان و مذاهب و نحله‌های گوناگون فکری در آن رواج داشت، تنش‌ها و پرسش‌های جدیدی را برای پیروان این ادیان بوجود آورد. پیامبر اسلام افزون بر تبیین عقاید اسلامی، به دفاع از این عقاید در مقابل گروه‌ها و ادیان غیر اسلامی می‌پرداخت و شبهات آنها را با ادله ی عقلی رد می‌کرد. حضرت علی علیه السلام درباره وضعیت آن دوره چنین می فرماید: 

«... تا اینکه خداوند سبحان حضرت رسول اکرم را برانگیخت... و مردم در آن روز دارای مذهب‌های متشتت و بدعت‌های زیاد و رویه‌های مختلف بودند. گروهی خداوند را به خلقش تشبیه می‌کردند، و برخی در اسم او تصرف می‌نمودند، و جمعی به غیر او اشاره می‌کردند؛ پس خداوند به وسیله آن حضرت، ‌مردم را از گمراهی رهایی داد و به سبب او آنان را از نادانی نجات داد» (نهج‌البلاغه، خطبه اول، 1/36).

بعد از خوارج، نخستین فرقه کلامی که پدید آمد«قدریه» (نافیان قدر) بود. از اعتقادات اساسی قدریه، دفاع از اصل عدل خداوند و اعتقاد به اختیار انسان (در برابر معتقدین به جبر) بود. از آنجا که گمان می کردند نمی توان با وجود اعتقاد به اختیار انسان، قدرت پیشین الهی را نیز قبول داشت، اعتقادی به اراده و قدرت پیشین الهی در مورد افعال اختیاری نداشتند.

البته باید توجه داشت که در زمان حیات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرقه های کلامی وجود نداشتند و همانطور که اشاره شد، مکاتب کلامی در دوره‌های بعد و بر اثر حوادث سیاسی و اجتماعی تأسیس شده، هر کدام تاریخ تأسیسی مختصِ خود دارد.

پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علم کلام وارد دوره جدید شد. عده ای پس از وفات ایشان، اصل نبوت را زیر سوال بردند و در طول تاریخ به نام «اهل ردّه» یا «مرتدین» معروف شدند.

علم کلام

اختلافاتی نیز میان مهاجرین و انصار پدید آمد. برخی از آنان با وجود اینکه در غدیر خم با حضرت علی(علیه السلام) بیعت کرده بودند اصل امامت را منکر شدند. از آنجا که این عده خود را از دین خارج نمی دانستند و تنها به تفسیرهای گوناگونی از دین اسلام پرداختند، این اختلافات باعث پیدایش و گسترش شبهات و مباحث کلامی در جامعه اسلامی پدید آورد که بعدها باعث رشد مذاهب کلامی شد. در این میان حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) به مرور زمان به پایه ریزی اعتقاداتی مشغول بودند تا امت اسلامی با اسلام راستین بیگانه نشوند و در این راه بنیادهایی را بنا نهادند که بعدها بنای سترگ علم کلام شیعی بر آن استوار شد.

از نخستین فرق کلامی منحرف می توان به «خوارج» اشاره نمود که در اواخر حکومت حضرت علی(علیه السلام) بوجود آمدند ـ البته برخی موافق نیستند که خوارج به عنوان یکی از مکتب های کلامی به شمار می آیند ولی به دلیل اینکه فعالیت آنها مبتنی بر برخی اعتقادات انحرافی بوده و از سوی دیگر در تقابل با این گروه انحرافی مکاتب کلامی دیگری نیز شکل گرفت، ناگریز از ذکر آنها هستیم. آنها اصل حکومت اسلامی را زیر سوال می بردند و عقاید افراطی بسیاری را در بین مسلمانان مطرح کردند. برای نمونه، به نظر آنها، از آنجا که  تشکیل حکومت باعث ریختن خون مومنان شده است، پس به جای اصل حکومت باید با به اصل امر به معروف و نهی از منکر پرداخت و حکومت را رها کرد. یکی دیگر از اعتقادات خوارج، کافر دانستن کسی است که مرتکب گناه کبیره می شود. آنها با اعتقاد به همین اصل، به ترور بسیاری از مسلمانان اقدام کردند. (شهرستانی، الملل و النحل، 1/110-105)

در مقابل افراطی گری های خوارج، مکتب کلامی دیگری بوجود آمد که مرتکب گناهان کبیره را مومن می دانستند. به نظر این عده حساب ایمان از عمل جداست. این عده به دلیل اینکه افراد گناهکار را مومن می دانستند «مرجئه» نام گرفتند.

بعد از خوارج، نخستین فرقه کلامی که پدید آمد«قدریه» (نافیان قدر) بود. از اعتقادات اساسی قدریه، دفاع از اصل عدل خداوند و اعتقاد به اختیار انسان (در برابر معتقدین به جبر) بود. از آنجا که گمان می کردند نمی توان با وجود اعتقاد به اختیار انسان، قدرت پیشین الهی را نیز قبول داشت، اعتقادی به اراده و قدرت پیشین الهی در مورد افعال اختیاری نداشتند. از سردمداران این مکتب کلامی معبد جهنی (م 80)، غیلان دمشقی(م 112) و جعد بن درهم هستند.

پس از دو فرقه یاد شده، و در مقابل افراطی گری های خوارج، مکتب کلامی دیگری بوجود آمد که مرتکب گناهان کبیره را مومن می دانستند. به نظر این عده حساب ایمان از عمل جداست. این عده به دلیل اینکه افراد گناهکار را مومن می دانستند «مرجئه» نام گرفتند. در ابتدای مقاله اشاره کردیم که فرقه های کلامی همواره در کنار تحولات سیاسی و اجتماعی رشد کرده اند. برای نمونه، مکتب کلامی مرجئه با قدرت گرفتن بنی امیه و برای توجیه ظلم و جور این گروه حاکم شکل گرفت و به همین دلیل نیز از سوی بنی امیه مورد حمایت قرار گرفت. این مکتب کلامی زمینه مناسبی برای توجیه اعمال ضد اسلامی خلفای اموی فراهم ساخته بود و راه را برای هرگونه مبارزه با ظلم و ستم می‌بست.(بی‌ناس، تاریخ جامع ادیان، 749)

نهضت انقلابی امام حسین(علیه السلام) را می توان در نسبت با رواج این مکتب فکری دید. امام حسین(علیه السلام) با توجه به علم به آثار اجتماعی و سیاسی نهضت خود، در برابر جریان ارجا و حکومت معاویه، که اساس و رکن دین ـ عمل ـ را هدف قرار داده بود، ایستاد. قیام امام حسین (علیه السلام) زمینه ساز قیام های دیگری نیز شد. قیام زید شهید مهم‌ترین این قیام‌ها بود  که پس از شهادت وی از سوی برخی پیروانش منحرف شد و صورت مکتب کلامی‌ای جدا از شیعه امامیه به خود گرفت.(مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، 42) این فرقه هر چند در مباحث کلامی به کلام معتزلی نزدیک است، عقیده خاص پیروان آن درباره امامت و اینکه هر فاطمی شجاع، عالم، و زاهدی در صورت قیام، امام است، این فرقه را از معتزله و دیگر فرقه‌های شیعه جدا می‌سازد.(شهرستانی، الملل و النحل، 1/154)

به این ترتیب، با برخی از فرقه های کلامی که تا زمان حکومت بنی امیه بوجود آمدند بطور خلاصه و اجمالی آشنا شدیم، در مقالات بعدی با ادامه این سیر تاریخی به فرق کلامی دیگر اشاره خواهیم کرد.

بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1375ش.

2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1370ش.

3. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، قم، مؤسسه امام صادق?، چاپ اول، 1423ق .

4. شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد سید گیلانی، قم، منشورات رضی، [بی‌تا].

5. مشکور، محمد جواد، سیر کلام در فرق اسلام، تهران، انتشارات شرق، 1368ش.

6. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ش.

7. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، عبدالمحمد آیتی (مترجم)، العبر: تاریخ ابن خلدون، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

چیستی موضوع علم کلام

کلام نور

علم کلام در بستر دین و آموزه های دینی بوجود آمده است و به همین دلیل، یکی از قدیمی ترین علوم دینی محسوب می شود. متکلمین در طول تاریخ رسالت خود را تبیین و تثبیت عقاید دینی، پاسخگویی به سئوالات و اعتراضات مخالفان و بطور کلی ارائه قرائتی عقلانی و قابل قبول از دین می دانستند. شخصیت های بزرگی در تاریخ اسلام هستند که به علم کلام اشتغال داشته اند و برخی از آنها به دلیل اقتران زمانی با ائمه معصومین نیز در ارتباط بوده و در محضر ایشان تلمّذ کرده اند. موضوعات کلامی از چنان اهمیتی برخوردار بودند که هیچگاه منحصر به مباحث کلامی و دانشمندان این علم نبوده اند. اندیشه ها و فرق کلامی با تحولات اجتماعی و مواضع سیاسی حاکمان زمان خودشان پیوندی ناگسستنی داشتند. مباحثی از قبیل جبر و اختیار، حدوث و قدم کلام خدا و ... همگی بر تحولات اجتماعی دوره های مختلف تاثیرگذار بودند. در این نوشته کوتاه برخی تعاریف ذکر شده از علم کلام اشاره می کنیم و در نهایت تعریفی جامع و استاندارد از آن ذکر می کنیم.

 

 

تعریف علم کلام

یک علم را می توان به طرق گوناگون تعریف نمود. تعریف مبتنی بر «موضوع» یا تعریف بنابر «روش» دو روش معمول برای تمایز علم محسوب می شود. بنا بر رسم معهود، دانشمندان هر علمی در ابتدای کتاب خود، تعریفی از آن علم ارائه کرده اند. غالب این تعاریف ناظر به «موضوع»، «روش»، «غایت» علم کلام بوده است. تعریف‌هایی که دانشمندان برای علم کلام ارائه کرده‌اند، اشتراکات و اختلاف‌های عمده‌ای دارند. برخی به تعاریف موضوعی روی آورده اند و بعضی به تعاریف غایی و برخی نیز به ترکیبی از این دو؛ برخی تنها یک وظیفه برای علم کلام معرفی می‌کنند و بعضی وظایف متعددی را بر عهده آن گذاشته‌اند. همچنین عده‌ای کلام را عقلی می‌نمایانند و برخی آن را به گونه‌ای می‌شناسانند که شامل کلام عقلی و نقلی می‌شود.

به نظر برخی از متکلمین، علم کلام علمی است که پیرامون اموری بحث می‏کند که به واسطه آن معاد و مسائل مربوط به آن مانند بهشت و دوزخ، صراط و میزان، ثواب و عقاب، دانسته می‏شود.

گروهی کلام را به حوزه دین اسلام یا مذهبی خاص محدود کرده‌اند و برخی دیگر چنین قیودی را در تعریف نیاورده‌اند. سرانجام نیز بعضی کلام را ابزاری دانسته و برخی آن را علمی معرفت‌زا دانسته‌اند. بدیهی است، جمع آوری تعریف هایی که از علم کلام شده است، کاری در حد این مقاله نیست و ما تنها به برخی از این تعاریف در این بخش اشاره می کنیم:

اصول نجوای عارفان در کلام امام صادق(ع)

ابن خلدون در تعریف علم کلام گفته است:

«هو علم یتضمن الحجاج عن العقائد الا پمانیه بالادلة العقلیة، و الرد علی المبتدعة المنحرفین فی الاعتقادات عن مذاهب السلف و اهل السنة»؛ «علم کلام متکفل احتجاج و اقامه دلایل عقلی بر عقائد دینی، و رد بدعت‏گذاران و متحرفان از روشهای پیشینیان و اهل سنت در اعتقادات می‏باشد.» (ابن خلدون، مقدمه،ص 458)

برخی دیگر علم کلام را  علم «توحید و صفات» دانسته اند. به نظر این عده از متکلمین، علم کلام متکفل بحث درباره صفات و افعال الهی است. به گفته تفتازانی قاضی ارموی از متکلمان متأخر طرفدار همین رأی است. (تفتازانی،شرح مقاصد، ج1،ص 12) شیخ طوسی (460 ق) نیز در رساله «شرح العبارات المصطلحه عندالمتکلمین» تعریفی قریب به همین مضمون از علم کلام ارائه می کند:

«کلام دانشی است که در آن از ذات خداوند متعال و صفاتش و مبدأ و معاد بر اساس قانون شرع بحث می‌شود» (شیخ طوسی؛ شرح العبارات المصطلحه عندالمتکلمین، ص 237).

به نظر برخی از متکلمین، علم کلام علمی است که پیرامون اموری بحث می‏کند که به واسطه آن معاد و مسائل مربوط به آن مانند بهشت و دوزخ، صراط و میزان، ثواب و عقاب، دانسته می‏شود. (میرسید شریف، تعریفات، ص 80) قاضی عضدالدین ایجی (م 757) علم کلام را علمی می داند که انسان را بر اثبات عقاید دینی بر پایه استدلال توانا می‏گرداند.(قاضی عضدالدین ایجی، مواقف، ص 7)

لاهیجی تعریف زیر از علم کلام را به قاضی سراج‌الدین محمود اُرموی (682 ق) منطق‌دان و متکلم اشعری مذهب نسبت داده است:

بنابراین می توان گفت علم کلام اسلامی علمی است که درباره اصول دین اسلام بحث مى کند، به این نحو که چه چیز از اصول دین است و چگونه و با چه دلیل اثبات مى شود، و جواب شکها و شبهاتى که در مورد آن وارد می شود چیست.

«موضوع الکلام ذات الله تعالی لانه یبحث عن صفاته الثبوتیه و السلبیه و افعاله المتعلقه بأمر الدنیا ککیفیه صدور العالم عنه بالاختیار و حدوث العالم و خلق الاعمال و کیفیه نظام العالم بالبحث عن النبوات و ما یتبعها أو بأمرالآخره کبحث المعاد و سائر السمعیات فیکون الکلام هو العلم الباحث عن احوال الصانع من صفاته الثبوتیه و السلبیه و افعاله المتعلقه بأمر الدنیا والاخره.» (لاهیجی، شوارق الالهام، ص9)

بنابراین، موضوع کلام ذات باری تعالی است؛ زیرا در این علم از صفات ثبوتی و سلبی و افعال خداوند بحث می‌شود؛ اعم از افعالی که مربوط به این دنیاست مانند کیفیت خلق عالم از سَرِ اختیار، حدوث عالم، خلق اعمال و کیفیت نظام جهان با بحث از نبوت‌ها و اموری که متفرع بر نبوت‌هاست و آنچه مربوط به آخرت است مانند بحث معاد و دیگر امور نقلی.

تعریف های بسیار دیگری نیز وجود دارند که با توسل به غرض، موضوع و روش علم کلام، تعاریف متفاوتی از آن ارائه کرده اند. بیشتر این تعاریف موضوع علم کلام را گزاره ها، آموزه ها و عقاید دینی، روش علم کلام را روش عقلی ـ نقلی و هدف از علم کلام را مبارزه با بدعتگذاران و منحرفان در اعتقادات دینی دانسته اند.

بنابراین می توان گفت علم کلام اسلامی علمی است که درباره اصول دین اسلام بحث مى کند، به این نحو که چه چیز از اصول دین است و چگونه و با چه دلیل اثبات مى شود، و جواب شکها و شبهاتى که در مورد آن وارد می شود چیست. به این ترتیب، برای اینکه بتوان تعریفی جامع از این علم ارائه کرد، باید موضوع، روش و غایت علم کلام را در تعریف ذکر کرد. با توجه به این ویژگی ها می توان تعریفی که استاد مطهری بیان کرده است را به عنوان یک تعریف استاندارد بیان کرد:

«علم کلام علمی است که درباره عقائد اسلامی، یعنی آنچه از نظر اسلام باید به آن معتقد بود و ایمان داشت بحث می‏کند، به این نحو که آنها را توضیح می‏دهد، و درباره آنها استدلال می‏کند، و از آنها دفاع می‏نماید.» (مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی«کلام-عرفان»، ص 9)

بهرام علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی«کلام-عرفان»، انتشارات صدرا.

2. عبدالرزاق لاهیجی،شوارق الالهام فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع).

3. میرسید شریف، تعریفات، ط تهران، ناصر خسرو.

4. عبدالرحمن بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت، بی تا. 

5. تفتازانی، شرح مقاصد، انتشارات الشریف الرضی.

6. ابن خلدون، مقدمه، ط بیروت، دار القلم.

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

روش علم کلام

ضرورت تحول در علم کلام از نگاه مقام معظم رهبری

در بیان چیستی علم کلام، تعاریف متعدد و مختلفی از سوی اندیشمندان اسلامی ارائه شده است. در مقاله پیشین به برخی از آنها اشاره کردیم. گفتیم مبنای این تعاریف عمدتاً بر موضوع، روش یا غایت این علم بنا نهاده شده است. در بسیاری از این تعاریف، هدف و غایت علم کلام دفاع از ساحت دین عنوان شده است. تصحیح عقاید دینی، اثبات تعالیم دینی و دفع شبهات منکرین از اهداف علم کلام شمرده شده است. علاوه بر این در بسیاری از تعاریف علم کلام جنبه «استنباط عقاید دینى‏»، و «اثبات این عقاید و دفاع از آنها» همزمان بیان شده است. هر چند، به دلیل ضرورت پاسخگویى به مخالفان، معمولا جنبه دوم بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. مسئله ای که در فهم و درک ماهیت علم کلام بسیار به ما کمک خواهد کرد این است که بدانیم متکلمین در علم کلام از چه روش هایی برای رسیدن به این هدف استفاده می کنند.

بطور کلی متخصصان هر علمی از روشی خاص برای رسیدن به غایت خود استفاده می کنند. روش‌شناسی یا متدولوژی وسیله شناخت هر علم است. روش‌شناسی در مفهوم مطلق خود به روش‌هایی گفته می‌شود که برای رسیدن به شناخت علمی از آنها استفاده می‌شود و روش‌شناسی هر علم نیز روش‌های مناسب و پذیرفته آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است.

مثلا دانشمندان علوم تجربی از روش تجربی و فلاسفه از روش برهانی و ... برای پیشبرد اهداف خود سود می جویند. در میان علوم اسلامی نیز، علومى مانند تفسیر، فلسفه، فقه و اصول، هر یک از روش های خاصی استفاده می کنند. یکی از روش های پر کاربرد در علوم اسلامی روش عقلی است. در روش عقلی از استدلال و قیاس و برهان استفاده می شود. به علومى که اغلب با این روش سر و کار دارند علوم عقلى گفته مى شود. علومی مانند منطق، فلسفه و ریاضیات از علوم عقلی به شمار می آیند. یکی از مزایای روش عقلی، برهانی و یقین آور بودن آن است. استدلالات عقلی از قضایاى یقینى تشکیل می شوند و نتایج حاصل از آنها نیز قضایایی یقینی خواهند بود.

در صدر اسلام در میان عامه(مذاهب غیرشیعی) دو جریان متضاد از نظر تدبر و تعمق در مسائل ماوراءالطبیعی قرآن و سنت پدید آمد. عده‌ای به نام اهل‌ حدیث که معلوماتشان در حدود نقل و روایت احادیث بود و در رأس آنها حنابله، هرگونه بحث و تعمق و تجزیه و تحلیل در این مسائل را ناروا شمردند. ولی معتزله اجتهاد و استنباطشان این بود که باید در عمق این مسائل وارد شد و تجزیه و تحلیل کرد.

یکی دیگر از روش های بکار گرفته شده در علوم اسلامی روش نقلی است. این روش عموما در علومی مثل تاریخ، حدیث، رجال، علوم قرآن و ... کاربرد دارد. در این روش با قواعد و ضوابط ویژه ای بر اسناد تاریخى اعتماد می شود.

در برخی از علوم نیز روش شهودی مورد استفاده قرار گرفته است. مثلا علوم عرفانی مبتنی بر کشف و شهود عرفانی هستند.

کلام نور

حال سوال این است که بحثهاى کلامى علم کلام برای پیشبرد اهداف خود ـ که همان اثبات و دفاع از گزاره های دینی است ـ از کدامیک از روش های معمول بهره می برد؟ در پاسخ باید گفت که متکلمین از روش های متنوع و مختلفی استفاده می کنند. در پاسخ به این سوال می توان گفت علم کلام از نظر روش و متد محدودیتی ندارد و از روش های گوناگون برای اثبات مدعای خود سود می جوید به گونه ای که می توان گفت متکلمین از هر روش ممکنی برای نیل به اهداف خود استفاده می کنند. از این رو هم برهان و هم جدل در علم کلام کاربرد دارند. تنوع روش های کلامی تنها از نظر صورت استدلال نیست بلکه از نظر ماده و محتوای استدلال نیز روش های کلامی متنوع هستند. در برخی مسائل کلامی مانند نبوت و ویژگی‌های معاد و حشر، مبادی استدلال را قضایای برگرفته شده از کتاب و سنت تشکیل می‌دهند که به آن کلام نقلی گویند و در بسیاری  مباحث کلامی دیگر، همچون اثبات واجب تعالی، اوصاف باری تعالی، نبوت عامه و اصل معاد از قیاس جدلی استفاده می‌شود که مبادی آن را قضایای عقلی تشکیل می‌دهند و به آن کلام  عقلی  گویند. متکلمین در استنباط عقاید دینى به دو منبع عقل و وحى توسل مى‏جویند. البته در میزان استفاده از این دو منبع، در میان ایشان گرایشهاى مختلفى وجود دارد. برخى متکلمان، همچون معتزله، تا آنجا پیش رفته‏اند که همه معارف اعتقادى را عقلى دانسته و نقش وحى را تایید و ارشاد حکم عقل پنداشته‏اند. برخى دیگر، چون اشاعره، همه واجبات حتى وجوب معرفت‏خدا و هرگونه حسن و قبح را نقلى دانسته اند.  استاد مطهری در این باره می گوید:

یکی دیگر از روش های بکار گرفته شده در علوم اسلامی روش نقلی است. این روش عموما در علومی مثل تاریخ، حدیث، رجال، علوم قرآن و ... کاربرد دارد. در این روش با قواعد و ضوابط ویژه ای بر اسناد تاریخى اعتماد می شود.

در صدر اسلام در میان عامه(مذاهب غیرشیعی) دو جریان متضاد از نظر تدبر و تعمق در مسائل ماوراءالطبیعی قرآن و سنت پدید آمد. عده‌ای به نام اهل‌ حدیث که معلوماتشان در حدود نقل و روایت احادیث بود و در رأس آنها حنابله، هرگونه بحث و تعمق و تجزیه و تحلیل در این مسائل را ناروا شمردند. ولی معتزله اجتهاد و استنباطشان این بود که باید در عمق این مسائل وارد شد و تجزیه و تحلیل کرد... . آنچه مایه تأسف است این است که در قرون متأخر، طرز تفکر اهل‌ حدیث عامه در میان شیعه هم رسوخ یافت. در شیعه نیز گروهی پیدا شدند که هرگونه تعمق و تفکر در معارف الهی را بدعت و ضلالت شمردند؛ در صورتی که بدون شک این نوعی انحراف از سیره پاک پیشوایان این مذهب است.(اصول فلسفه و روش رئالیسم، 5/ 20)

بنابراین یکی دیگر از اهمیت های روش‌شناسی علم کلام از آن روست که اختلاف روش‌ها در گذر تاریخ، سبب پیدایی عقاید گوناگون و بعضاً انحرافی شده است. نکته بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که بدانیم میان مقام استنباط آموزه های دینی و مقام دفاع از آموزه های دینی تفاوت وجود دارد. در مباحث دینى، شرط انتساب سخنى به دین آن است که آن را به گونه‏اى روشمند از متون مقدس کشف کرده و نحوه استناد آن را به متون نشان دهیم. وقتی بر خود متکلم صحت آن مسئله اثبات شود نوبت به مقام اثبات آن برای دیگران می رسد و در صورتى که از سوى مخاطبان و مخالفان مورد انتقاد قرار گیرد، از آن دفاع مى‏شود. باید توجه داشت وقتی که می گوییم متکلمین از روش های جدلی و خطابی استفاده می کنند، منظور این است که بیشتر آنها این روش ها را در مقام دفاع از دین در برابر مخاطبین و منکرین و پس از فهم گزاره های دینی (مقام اول) بکار می گیرند.

بهرام علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی«کلام-عرفان»، انتشارات صدرا.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی، مرتضی مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا.

3. عبدالرزاق لاهیجی،شوارق الالهام فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (علیه السلام).

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اعتقادات فرقه کرامیه

 

فرقه کرامیه

فرق کلامی: کرامیه

در این نوشتار، به بررسی اجمالی یکی دیگر از فرق کلام اسلامی می پردازیم. فرقه کرامیه یکی از فرق کلامی اهل سنت است. پیروان فرقه کرّامیه در نیمه اوّل قرن سوم هجری در جهان اسلام ظاهر شدند و توانستند طرفدارانی را دور خود جمع کنند. موسس فرقه «کرّامیه» شخصی به نام ابو عبداللّه‏ محمد بن کرام بود (الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل: ج1 ص 107). همزمان با جنگ های بابک خرمدین با عباسیان در ایران، این فرقه در ناحیه خراسان فرصت ظهور یافت. ابن کرام همیشه مورد ذم و حتی تکفیر فقها و علمایی همچون ابوالحسین الباروسی، ابوالبرکات بغدادی، و امام محمد بخاری(صاحب صحیح) بود. تاریخ نویسان اسلامی نیز ـ حتی اهل سنت ـ از او به نیکی یاد نمی کنند:

وی در قریه‏ای از قُرات زریج متولد شد، در سیستان نشو و نما کرد و سپس به خراسان رفت و در آنجا حدیث آموخت و غالبا از احمد بن عبداللّه‏ جویباری و محمد بن تمیم الفاریابی روایت شنید، یعنی آنهایی که به دروغ‏گویی و جعل و وضع احادیث اشتهار داشتند. و ابوحاتم بن حبّان حافظ در کتاب المجروحین از او نام برده و گفته است: وی (ابن‏کرام) در اثر التقاط مذاهب به گمراهی کشیده شد و مذاهب را نیز به تباهی کشاند و احادیث را ضعیف و سست کرد. سپس به مجالست جویباری و محمد بن تمیم درآمد و چه‏بسا که این ‏دو بر رسول خدا و اصحاب و تابعین او یک ‏هزار و صد حدیث جعل کردند. سپس به مجالست احمدبن حرب اصفهانی در نیشابور درآمد و هر چند از او فقر و تهیدستی را تلمّذ کرد ولی وی از حُسن علم و نیک‏خویی بی‏بهره بود و اکثر کتاب‏هایی که تألیف کرده برای شاگردش مامون معروف به احمد سُلَمی بود.(ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص 97)

در مورد افکار و آراء آنها نیز ماجرا از همین قرار است:

«... گمراهی‏های اتباع وی [محمدبن کرام] متنوع و گوناگون است و به شمار نمی‏آید، بلکه بیش از هزار گمراهی و بدعت داشته‏اند ...» (بغدادی، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم: 131)

خود کرّامیه منشعب به گروه‏های کوچک‏تری نیز شده‏اند: این فرقه ها عبارتند از: عابدیّه، نونیّه، زرّینیّه، اسحقیّه، واحدیّه، هیصمیّه» (شهرستانی، ملل و نحل: 78)

کرامیه معتقد بودند خداوند جسم است. عرش مکان خداست. آنها تلاش می کردند صفات و حالاتی را برای خداوند به نحو تشبیه و تجسیم اثبات کنند. مثلا در مورد آیه شریفه  «الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» معتقدند که خدا در جهت بالا و در بالای عرش قرار گرفته است! همانطور که گفتیم از دیدگاه آنها خدا جسم است و دیدگاه عجیب دیگر اینکه از دیدگاه کرامیه خداوند از جهت تحتانی نهایت دارد!

از اعتقادات نادرست کرامیه به برخی از آنها اشاره می کنیم؛ کرامیه معتقد بودند خداوند جسم است. عرش مکان خداست. آنها تلاش می کردند صفات و حالاتی را برای خداوند به نحو تشبیه و تجسیم اثبات کنند. مثلا در مورد آیه شریفه  «الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» معتقدند که خدا در جهت بالا و در بالای عرش قرار گرفته است! همانطور که گفتیم از دیدگاه آنها خدا جسم است و دیدگاه عجیب دیگر اینکه از دیدگاه کرامیه خداوند از جهت تحتانی نهایت دارد!

نبوت و رسالت دو صفت عرضی هستند که به غیر از وحی و معجزه و عصمت از گناه در ایشان به‏وجود می‏آید و پنداشته‏اند آن‏کس که این دو صفت در او باشد، بر خداوند تعالی واجب است که او را به سوی مردم مبعوث کند. به عبارت دیگر، معجزه و وحی و عصمت، ملاك نبوت و رسالت نیست بلکه هر كس که در او چنین حالت عرضی (نبوت و رسالت) حاصل شود بر خدا واجب است كه او را به سوی خلق مبعوث نماید. اگر او را ارسال كند آن شخص مرسل (فرستاده شده) میشود و إلا مرسل نیست! و نیز در میان رسول و مُرسل تفاوت گذارده‏اند، از دیدگاه آنها، رسول کسی است که این صفت در او باشد و مرسل مأمور به ادای رسالت است. یعنی با این وصف مُرسل کسی است که بدون برخورداری از شرایط رسالت، مأمور به انجام تکلیف رسالت می‏شود! آنها درباره عصمت پیامبران نیز گفته‏اند که پیامبران نسبت به هر گناهی که مستوجب کیفر باشد و عدالت را ساقط کند معصوم اند ولی در مورد همه گناهان معصوم نیستند.

در باب کلام الهی، کرامیه میان «کلام» و «قول» تفاوت گذارده‏اند؛ قول خداوند در نظر آنها حادث و کلام او قدیم است. درباره صفات الهی نیز عقاید عجیب و غریبی دارند که منجر به قبول تغییر و تحول در ذات الهی می شود. این عقاید آنقدر دور از ذهن و نادرستند که خود اهل سنت نیز از بسیاری از آنها تبری جسته اند. عقاید ابن کرام در مورد امامت نیز کمتر از دیگر دیدگاه های انحرافی او عجیب نیست؛ او وجود دو امام را در یک زمان در صورت وقوع جنگ و نبرد میان اصحاب و اختلاف احکام روا دانسته است و حتی در یکی از کتاب‏هایش امامت معاویه و حضرت علی(علیه السلام) را در یک زمان جایز دانسته و گفته است که پیروی پیروان ایشان، امری ناگزیر بوده است هرچند که یکی از آنها عادل و دیگری ستمکار بوده‏است...!

درباره تعریف ایمان نیز کرامیه تنها یک ملاک قائلند و آن اقرار زبانی است. ایمان تنها قول است، نه تصدیق و عمل. نه نیازی به معرفت و تصدیق قلبی است و نه هیچ امر دیگری! بنابراین کفر نیز تنها انکار خداوند با زبان است.

همانطور گفته شد دیدگاه های ابن کرام همیشه مورد نقد متکلمین عدلیه و حتی متکلمین سنی مذهب قرار گرفته است و بسیاری، آنها را در زمره مسلمانان نیز نمی آورند. در این مقاله بیش از این به عقاید آنها نمی پردازیم و خواننده را برای تحقیق بیشتر به کتاب های تخصصی تر ارجاع می دهیم.

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ه.ق.

2. الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة، 1404،2.

3. بغدادی، ابی منصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم، مصر، 1367 ه .ق.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:51 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

کلام جدید و فلسفه دین

کلام نور

«دین» موضوعی است که از جنبه های گوناگون محل بحث و نظر دانشمندان و فلاسفه قرار می گیرد. همه کسانی که در موضوع دین به تحقیق و تفحص می پردازند از روش واحد استفاده نمی کنند. به همین دلیل علوم مختلفی در حوزه دین پژوهی بوجود آمده است که ـ با وجود اشتراک موضوع همه آنها: دین بطور عام ـ می توان آنها را از هم متمایز کرد.

همانطور که در بخش تعریف علم کلام اشاره شد، علم کلام و متکلمین روش خاص خود در بحث از دین و آموزه های دینی دارند. یکی از شاخه های دین پژوهی معاصر، فلسفه دین است. گاهی اوقات میان فلسفه دین و کلام جدید خلط می شود ولی باید دانست که این دو یک شاخه علمی نیستند. هر چند کلام جدید در حوزه مسائل، مبانی و روش دچار تحولاتی شده است ولی بسیاری معتقدند این کلام سنتی و کلام جدید در عنوان کلام با یکدیگر اشتراک دارند و یک علم محسوب می شوند و هویت کلامی واحدی دارند. علم کلام(جدید یا سنتی) پیوند دهنده  وحی با انسان است. به عبارت دیگر، متکلم تلاش می کند از روش های عقلی، نقلی، تاریخی و حتی تجربی، پیوندی معقول و مناسب میان انسان و گزاره های دینی برقرار کند.

از این مطلب به خوبی فهمیده می شود که یک متکلم باید به گزاره های دینی معتقد است. متکلم لزوما دیندار است و با انگیزه دینی به دفاع از آموزه های دینی می پردازد. کلام جدید نیز هر چند از روش ها و مبانی جدیدی برای این منظور استفاده می کند ولی متکلم جدید نیز همان دغدغه هایی را دارد که یک متکلم سنتی دارد. البته باید توجه داشت که این امکان هست که تفسیر و تعبیر آنها در مسائل مختلف با یکدیگر مخالف باشد ولی دست کم هر یک از آنها از دیدگاه خودشان یک دیندار با دغدغه های دینی محسوب می شوند.

علم کلام  از چهار روش تجربى، عقلى، تاریخى و شهودى به اثبات گزاره های دینی می پردازد. مثلا طریقه اثبات گزاره «و جعلنا من الماء کل شى‏ء حى‏»; یعنى نشان دادن مطابق با واقع بودن آن از راه تجربه است. اما در مثل «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏»; طریقه اثبات، کشف و شهود و نوعى درون بینى است و نیز در «لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا»، طریقه اثبات استدلال عقلى است

در مقابل، فلسفه دین تفکری فلسفی درباره دین است. در فلسفه معاصر، شاخه های مختلفی از فلسفه محض منشعب شده اند که ویژگی مشترک همگی آنها فلسفی بودن آنهاست؛ فلسفه دین، فلسفه اخلاق، فلسفه علم، فلسفه ذهن، فلسفه هنر و ... همگی از این جمله هستند. فیلسوف دین همچون یک فیلسوف هنر به پدیده دین و هنر می پردازند. همانطور که یک فیلسوف هنر لزوما نباید هنرمند باشد، یک فیلسوف دین نیز نباید دیندار باشد. در دنیای معاصر فیلسوفان دین ملحد نیز داشته ایم که پدیده دین را مورد کاوش و تحقیق خود قرار داده اند:

ضرورت تحول در علم کلام از نگاه مقام معظم رهبری

«از این دیدگاه، فلسفه دین نسبت به دین همان جایگاهی را دارد که فلسفه تاریخ نسبت به تاریخ یا فلسفه علم نسبت به علم دارد. در همه این موارد، فیلسوف در مقام نقد و بررسی ادلّه و روشن کردن مفاهیمی است که در حوزه مطالعاتی وی بکار می رود. فیلسوف ـ از آن جهت که فیلسوف است ـ در این مقام یک متاله (متکلم) یک مورخ و یا یک دانشمند علم تجربی نیست...» (گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت اللهی، مقدمه).

بنابراین، فلسفه دین نوعی رویکرد فلسفی و عقلانی به مسئله دین است. فیلسوف دین از نگاه برون دینی به مسئله دین می نگرد ولی متکلم نگاهی درون دینی دارد و اصلا شان متکلم نگاه درون به دین است. متکلم از موضوع مورد تحقیق خود(دین) فاصله ندارد بلکه به باورها و اعتقادات خود را مورد کاوش قرار می دهد در حالی که فیلسوف دین می تواند بدون اعتقاد به گزاره های دینی، باورهای دینداران را مورد کاوش قرار دهد.

نینیان اسمارت، فیلسوف دینى انگلیسى معاصر در این باره مى‏گوید:

«اگر واژه‏ى الهیات را در معناى دقیقش به كار ببریم، اساسا به معناى مجموعه‏ى نظام‏مندى از اعتقادات و تعهدات است، و فلسفه‏ى دین با این مقوله تفاوت دارد، چرا كه بنابر ماهیتش نسبت ‏به هیچ دیدگاهى پیش از دیدگاه دیگر متعهد و ملتزم نیست... ایمان داشتن یا نداشتن به یك مطلب شرط یا مانع چنین شیوه‏ى تحقیقى نخواهد بود، آنچه مهم است این است كه آیا فهم یك عمل یا یك نماد، یا یك نهاد، یا یك گزاره‏ى دینى ممكن است ‏یا نه؟ مساله‏ى مهم در این جا این است كه فرد، همیشه آماده‏ى فهمیدن باشد.»(كلام فلسفى، مجموعه‏ى مقالات، ترجمه‏ى ابراهیم سلطان، احمد نراقى، صص 315- 314)

هر چند کلام جدید در حوزه مسائل، مبانی و روش دچار تحولاتی شده است ولی بسیاری معتقدند این کلام سنتی و کلام جدید در عنوان کلام با یکدیگر اشتراک دارند و یک علم محسوب می شوند و هویت کلامی واحدی دارند. علم کلام(جدید یا سنتی) پیوند دهنده ی  وحی با انسان است. به عبارت دیگر، متکلم تلاش می کند از روش های عقلی، نقلی، تاریخی و حتی تجربی، پیوندی معقول و مناسب میان انسان و گزاره های دینی برقرار کند

بنابراین یکی از تمایزات مهم میان فیلسوف دین و متکلم را می توان در غرض آنها جستجو کرد. متکلم برای دفاع از آموزه های دینی و با روش درون دینی به دین پژوهی می پردازد درحالی که فیلسوف دین به پدیدارشناسی دین می پردازد و پدیده ی دین را فارغ از باور به صدق یا کذب آموزه های آن مورد تحقیق خود قرار می دهد.

از دیگر تمایزات فلسفه دین و کلام می توان به تک روشی بودن فلسفه دین و چند روشی بودن کلام اشاره کرد. تک روشی بودن فلسفه دین، به این معناست که با نگاه بیرونى خود به دین فقط با استدلال عقلى در پى اثبات مدعیات خویش است ولى همانطور که اشاره شد، علم کلام  از چهار روش تجربى، عقلى، تاریخى و شهودى به اثبات گزاره های دینی می پردازد. مثلا طریقه اثبات گزاره «و جعلنا من الماء کل شى‏ء حى‏»; یعنى نشان دادن مطابق با واقع بودن آن از راه تجربه است. اما در مثل «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏»; طریقه اثبات، کشف و شهود و نوعى درون بینى است و نیز در «لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا»، طریقه اثبات استدلال عقلى است.

از دیگر تفاوت های مهم میان این دو حوزه دین پژوهی، ترتب منطقی میان آنهاست. در بسیاری از موارد مباحث فلسفه دین بر مباحث کلامی تقدم منطقی دارند. همانطور که یک فقیه با اتخاذ موضعی که در اصول فقه برمی گزیند می تواند در مباحث فقهی به نظرات متفاوتی برسد، در نسبت میان فلسفه دین و کلام نیز ماجرا از همین قرار است. برای مثال، مسئله ی «تعریف دین» یکی از مسائلی است که در فلسفه دین مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. مسئله تعریف دین یک امر برون دینی است و باید با نگاهی بیرونی مورد مطالعه قرار گیرند. برخی از فیلسوفان دین تعریفی عام از دین ارائه می دهند که حتی مکاتب فلسفی چون مارکسیسم را نیز شامل می شوند و برخی دیگر دین را محدود به ادیان ابراهیمی می دانند. یک متکلم با توجه به تعریفی که از دین برمی گزیند می تواند نسبت به آموزه های آن اتخاذ موضع کند. در مورد این مسئله خاص(تعریف دین) و بسیاری مسائل دیگر، به خوبی روشن است که هر کار کلامى مبتنى بر پاسخگویى به مسائلى است که در حوزه فلسفه دین مطرح مى‏شود و نمى‏توان بدون حل این پرسشها و تعیین مبانى، سخن از یک روش کلامى خاص به میان آورد.

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. سبحانی، جعفر، درآمدی بر مسائل جدید کلامی، قم، موسسه نشر امام صادق (ع)، 1375.

2. هیک، جان، فسفه دین، ترجمه بهرام راد، تهران، 1372.

3. گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت اللهی، تهران، انتشارات حکمت، 1375.

4. كلام فلسفى، مجموعه‏ى مقالات، ترجمه‏ى ابراهیم سلطان، احمد نراقى. انتشارات صراط، 1384.

5. مسایل فلسفه‏ى دین از ویلیام. پى آلستون، ترجمه‏ى على حقى، نقد و نظر شماره 9.

 

ارسال به

 

چاپ

 

 

ارسال براي

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:51 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

کلام جدید چیست؟

درباره علم كلام چه می دانید ؟

در سال های اخیر عنوان «کلام جدید» در مباحث کلامی بسیار شنیده می شود. به نظر مى‏رسد اصطلاح کلام جدید در فارسی، ترجمه ای از اصطلاحات «Modern theology» و «New theology» است. کتاب شبلى نعمانى (1332-1274 ه.ق) تحت عنوان «علم کلام جدید» کتابى است که به زبان فارسى در سال 1329 به وسیله سید محمدتقى فخر داعى گیلانى ترجمه و انتشار یافت و نخستین اثرى است که در زبان فارسى تحت عنوان کلام جدید، منتشر شد.(احمد واعظی؛ ماهیت کلام جدید:، نقد و نظر، شماره 9) ولی خاستگاه این تحول و تجدد دوران مدرن است. با پیشرفت های علمی برخی از متکلمین مسیحی تلاش نمودند با روش‌هایی متفاوت به بازنگری آموزه‌های دینی و تبیین آنها متناسب با پیشرفت های علمی بپردازند.

شلایرماخر، رودلف بولتمان و پل تیلیش از جمله متکلمان جدید مسیحی‌اند که هر یک روش و نگرش ویژ‌ه‌ای را در الهیات مسیحی مطرح ساختند. اما مراد از کلام جدید چیست؟ آیا کلام جدید با کلام سنتی متفاوت است؟ این تفاوت، تفاوتی روشی است یا موضوعی یا ...؟ به عبارت دیگر، آیا کلام نوین تفاوتى ماهوى با کلام سنتی(مراد علم کلام متعارف است که سال ها به عنوان علم کلام در ادیان مختلف وجود داشته است) دارد؟ آیا در زمانه ی کنونی با علمى جدید مواجه هستیم یا اینکه پسوند «جدید» صرفا به دلیل وجود مسائل و پرسشهاى نوین در حوزه اندیشه کلامى بر آن اطلاق می شود؟ در این مقاله به این موضوع خواهیم پرداخت.

به نظر اکثریت قریب به اتفاق متکلمان معاصر، در علم کلام تحولات مهمی رخ داده است. موضوعات علم کلام در دوره های متفاوت تغییراتی کرده است. در روش ها و دیدگاه های کلامی نیز تحولاتی دیده می شود. برخی این مقدار از تحولات را برای جدید نامیدن علم کلام کافی است، در حالی که بسیاری دیگر معتقدند ما با علمی غیر از علم کلام مواجه نیستیم و جدید بودن این علم تنها به موضوعات زمان کنونی ما اشاره دارد. همانطور که در مقالات پیشین اشاره کردیم علم کلام علمی است که دانشی است که با روش عقلی، نقلی، جدلی، شهودی و حتی تاریخی و تجربی به بحث از مبانی و اصول دین می پردازد و از حریم آن دفاع می‏ کند. کسانی که قبول ندارند کلام جدید علم جدیدی است، معتقدند کلام جدید نیز در همین تعریف جای می گیرد.

کسانی که کلام جدید را علمی نوین می دانند این نکته را می پذیرند که تمامى معارف بشرى، تدریجى الحصول هستند و در بستر زمان ظهور کرده و بالنده مى‏شوند، ولی در عین حال می گویند تحول در معرفت دینى و علم کلام از ویژگى خاصى برخوردار است. از آنجا که علم کلام نسبت‏ به بسیارى از علوم، مصرف‏کننده است متکلم تا مبانى انسان‏شناسى و جهان‏شناختى خود را تنقیح نکند، نمى‏تواند درک روشنى از معارف و عقاید دینى داشته باشد و این مبانى در خارج از معرفت دینى و به واسطه علوم انسانى و فلسفه و سایر شاخه‏هاى دانش فراهم مى‏شوند.

منکرین وجود علم جدید (کلام جدید) هرچند وجود برخى تحولات در حوزه کلام را مى‏پذیرند، اما این تغییرات را موجب تغییر

علم کلام

 ماهیت علم کلام و پیدایش کلامى نوین نمى‏شمارند. به زعم ایشان، آنچه در کلام معاصر به وقوع پیوسته است، یا صرفا طرح پاره‏اى پرسشهاى جدید پیش روى متکلمان است که امرى طبیعى است و نظایر آن در سایر شاخه‏هاى معرفت ‏بشرى نیز وجود دارد و یا اگر در برخى دیدگاهها و مبانى مقبول در میان متکلمان تردید و تغییرى پدید آمده است، این تغییرات به گونه‏اى نیست که مسیر کلام معاصر را از مسیر کلام سنتى به طور چشمگیر و تمام عیار متمایز سازد.

در مقابل، کسانی که کلام جدید را علمی نوین می¬دانند این نکته را می پذیرند که تمامى معارف بشرى، تدریجى الحصول هستند و در بستر زمان ظهور کرده و بالنده مى‏شوند، ولی در عین حال می گویند تحول در معرفت دینى و علم کلام از ویژگى خاصى برخوردار است. از آنجا که علم کلام نسبت‏ به بسیارى از علوم، مصرف‏کننده است متکلم تا مبانى انسان‏شناسى و جهان‏شناختى خود را تنقیح نکند، نمى‏تواند درک روشنى از معارف و عقاید دینى داشته باشد و این مبانى در خارج از معرفت دینى و به واسطه علوم انسانى و فلسفه و سایر شاخه‏هاى دانش فراهم مى‏شوند. تغییر در این مبانى بر اثر تحول و تطور علوم و معارف بشرى، موجب تحول و دگرگونى فهم متکلم از دین مى‏شود. و از آنجا که تحولات علمى در دوران معاصر چنان عظیم است که با حرکت ‏بطى‏ء و کند علم در قرون گذشته قابل مقایسه نیست. تحول کلام معاصر نسبت ‏به گذشته بقدرى چشمگیر است که مى‏توان آن را بکلى نو و متجدد خواند. به نظر این عده از متکلمان معاصر، اگر متکلم همچنان بر سنتهاى فکرى گذشته پاى بفشرد و از معارف عصرى خود مدد نگیرد، به فهمى ناقص و غیر قابل قبول از دین نایل مى‏شود.

چهره منفى این دعوت آنگاه نمودار مى‏شود که نزد عده‏اى، دعوت به کلام جدید متضمن نوعى قضاوت ارزشى علیه کلام رایج و نوعى دلبستگى و تسلیم نسبت‏ به گرایشهاى نوینى است که در عرصه الهیات مغرب‏زمین به وقوع پیوسته است.

ادعاى تجدد کلام و دعوت به نو کردن آن، حاوى یک پیام مثبت و منشا یک سوء برداشت است. پیام مثبت آنکه اذهان متکلمان غیر متوجه به پرسشهاى نوین و تحولات معاصر در عرصه کلام و الهیات را، به این افکار نو و افقهاى تازه توجه مى‏دهد. این توجه اگرچه معضلات فراوانى را براى متکلم درپى دارد و او را به بازنگرى مجدد در مبانى و پیش فرضهاى خود و دفاع از آنها در چالشهاى جدید فرامى‏خواند و همچنین شبهات و پرسشهاى کاملا جدیدى را پیش او مى‏نهد، اما این همه، بر طراوت کلام مى‏افزاید و مبانى و اصول متکلم را قوامى نو مى‏بخشد. چهره منفى این دعوت آنگاه نمودار مى‏شود که نزد عده‏اى، دعوت به کلام جدید متضمن نوعى قضاوت ارزشى علیه کلام رایج و نوعى دلبستگى و تسلیم نسبت‏ به گرایشهاى نوینى است که در عرصه الهیات مغرب‏زمین به وقوع پیوسته است. در این برداشت ناصواب، لزوم تجدد و نو شدن کلام صرفا دعوت به التفات به پرسشهاى نوین نیست; بلکه قضاوتى مغالطى، آن را همراهى مى‏کند. مضمون قضاوت آن است که اگر متکلمین ما به راهى قدم گذارند که متکلمین غربى در آن راه گام نهادند و به مسائلى توجه کنند که آنان متوجه شدند، لزوما به نتایجى مى‏رسند که آنان رسیده‏اند. اینان با تکیه به این قضاوت، به طرد کلام سنتى و لزوم تغییر برخى از مبادى و پیشفرضهاى آن، فتوا مى‏دهند. صواب آن است که بدون هیچ پیشداورى منفى، دعوت به نو کردن کلام را ارج نهیم و آن را به معناى گشودن افقهاى جدید در میدان منازعات کلامى قلمداد کنیم تا «کلام اسلامى‏» از برکت این چالشهاى نوین، بالنده‏تر گردد.(احمد واعظی؛ ماهیت کلام جدید: نقد و نظر، شماره 9)

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

احمد واعظی؛ ماهیت کلام جدید:، نقد و نظر، شماره 9.

محمدرضایی، جستارهایی در کلام جدید، سمت، 1381.

علی ربانی گلپایگانی، درآمدی بر کلام جدید، انتشارات هاجر، 1387.

هادی صادقی، درآمدی بر کلام جدید، انتشارات کتاب طه، 1383.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

معرفی فرقه کلامی ماتریدیه

فرقه ماتریدیه

همانطور که در مقالات پیشین اشاره کردیم قرن های دوم و سوم هجری دعوای کلامی شدیدی میان معتزله و اهل حدیث درباره جایگاه عقل در میان مسلمانان درگرفت. در این میان، ائمه معصومین علیهم السلام بر دوری از این دعوای تفرقه افکن تاکید داشته و به ترویج و تبلیغ آموزه های اصیل دینی می پرداختند. در عین حال، پدید آمدن بسیاری از فرق کلامی را باید در نسبت با این مجادله کلامی جستجو کرد. درحالی که معتزلیان بر عقل و اهل حدیث بر ظاهر آیات و روایات تاکید می کردند، برخی از متفکرین اسلامی مثل اشعری و ماتریدی تلاش کردند راه حل جدیدی برای این دعوای کلامی(در موضوعاتی نظیر: صفات خدا، قضا و قدر، حدوث و قدم قرآن و ...) ارائه دهند. در این مقاله بطور اجمال و اختصار به دو فرقه کلامی ماتریدیه و کرامیه اشاره خواهیم کرد.

ماتریدیه

«ماتریدیه» فرقه‏ای منسوب به ابومنصور  ماتریدی است. ماترید یکی از روستاهای سمرقند است.  برخی از آثار او که به چاپ رسیده است از این قرارند: «المقالات»، «پندنامه» و «التوحید». ماتریدیه همچون اشاعره یکی از نحله های کلامی اهل سنت به شمار می روند و از نظر فقهی تابع عقاید ابوحنیفه هستند (برخلاف اشعری که از نظر فقهی تابع حنابله بود). شیخ ابو منصور، اصول عقاید حنفى را اصلاح کرده و آن را به منزله اصول اعتقاد صحیح اهل سنت قرار داد. این اصول عقاید، به علم کلامى تبدیل شد که شیخ آن را در مدرسه‏اى که خود در سمرقند ساخته بود و به «مدرسه ماتریدى» شهرت داشت تدریس مى‏کرد. بدین ترتیب ماتریدى متکلم این مدرسه و رئیس اهل سنت و جماعت ماوراء النهر گردید و متکلمین حنفى ماوراء النهر را ماتریدى نامیدند.

روش کلامی ماتریدی مخالف روش کلامی معتزله است، شباهت هایی با روش کلامی اشعری دارد ولی تفاوت هایی نیز میان آنها هست. به نظر  بسیاری، روش کلامی ماتریدی نسبت به اشعری، توجه بیشتری به مسائل عقلی دارد و به همین جهت می توان روش او را راه میانه معتزلی و اشعری دانست(ربانی گلپایگانی، علی، ماتریدیه، کیهان اندیشه، شماره 53). برای نمونه، در باب صفات الهی، ماتریدی نسبت به اشعری، از تشبیه و تجسیم دورتر و به تنزیه نزدیکتر است.

یکى از بحث انگیزترین مباحث کلام اسلامى، بحث «رؤیت» است. اشعری قائل به رویت خداوند متعال و جسمانیت خداوند بودند. ماتریدی هر چند می پذیرد که رویت خداوند امری ممکن است ولی این مسئله مستلزم جسمانیت خداوند نیست. [از دیدگاه امامیه و معتزله رؤیت جسمانی خدا عقلا محال است]

«در روش ماتریدیه عقل اعتبار بسیار دارد، بدون آنکه در این مورد زیاده روی شده باشد، ولی اشاعره خود را مقید به نقل نموده و با عقل آن را تأیید کرده‏اند، و می‏توان گفت که اشاعره در خط میان اعتزل و اهل فقه و حدیث می‏باشند، و ماتریدیه در خط میان معتزله و اشاعره‏اند.» (سبحانی، بحوث فی ملل و نحل، ج3، ص 20)

اینک به برخی از موضوعات کلامی اشاره خواهیم کرد که فرق کلامی متفاوت نسبت به آنها مواضع متفاوتی گرفته و در واقع هر مکتب کلامی در نسبت با این موضوعات شناخته می شود. در این بخش به مسئله حسن و قبح، صفات الهی، کلام الهی و ... اشاره خواهیم کرد.

 

 

عقاید کلامی ماتریدیه

اصل حسن و قبح عقلی یکی از مهمترین اصولی است که مکاتب مختلف دیدگاه هایی نسبت به آن ابراز کرده اند.  عدلیه (معتزله و امامیه) به آن معتقد بودند و اشعری و اکثر قریب به اتفاق متکلمان اشعری منکر حسن و قبح عقلی بودند. به نظر می رسد ماتریدی بطور اجمال این اصل را می پذیرد و معتقد است عقل انسانی در تشخیص حسن و قبح توانایی دارد ولی در عین حال معتقد به «وجوب علی الله» نیست. برخی از معتزله نیز همین دیدگاه را دارند و می توان در این زمینه تقارب دیدگاه ماتریدی را مشاهده کرد.

«عقل راستی و عدالت را تحسین و ستم و دروغ را تقبیح می‏کند... پس عقل انسان را به کسب آنچه مایه شرافت است امر و از آنچه مایه خواری است نهی می‏کند، بنابراین امر و نهی(شرعی) به ضرورت عقل واجب است، چنانکه پاداش برای کسانی که به انجام تکالیف قیام کرده و کیفر برای کسانی که از هوای نفس خود پیروی نمایند به اشاره و حکم عقل واجب است.» (ماتریدی، کتاب التوحید)

 

 

متکلمین صفات را به صفات ذات و صفات فعل تقسیم می‏کنند.

1. صفات ذات: ذات الهی برای انتزاع آنها کافی است؛ مثل صفت حیات، علم، قدرت و...

2. صفات فعل: صفاتی که در انتزاع آنها باید ذات را در مقام فعل تصور کرد؛ همانند صفت خلق، جود، کرم، رحمت و...

ماتریدی در این مسئله هم با عدلیه و هم با اشاعره مخالف است. ماتریدی معتقد است صفات فعل نیز مانند صفات ذات قدیم هستند. خداوند داراى صفات ازلى قائم به ذات از قبیل علم و حیاة و سمع و بصر و کلام و قدرت و اراده و تکوین و رحمت و رزق که از صفات ذاتى و فعلى است مى‏باشد و بین صفات ذاتى و فعلى او تفاوتى نیست.

بنا بر عقیده ماتریدی عقل راستی و عدالت را تحسین و ستم و دروغ را تقبیح می‏کند... پس عقل انسان را به کسب آنچه مایه شرافت است امر و از آنچه مایه خواری است نهی می‏کند، بنابراین امر و نهی(شرعی) به ضرورت عقل واجب است، چنانکه پاداش برای کسانی که به انجام تکالیف قیام کرده و کیفر برای کسانی که از هوای نفس خود پیروی نمایند به اشاره و حکم عقل واجب است.

«وقتى مى‏گویى خداوند متصف به صفات است به این معنى است که صفات او ازلى‏اند.» (ماتریدی، کتاب التوحید، ص 47).

فرقه ماتریدیه

به نظر او هر چند تکوین الهی قدیم است ولی نتیجه آن یعنی مکنونات حادث هستند. در مورد نسبت صفت با ذات الهی نیز امامیه و معتزله قائل به عینیت بودند و اشاعره صفات ذاتی خدا را زاید بر ذات او می‏دانستند. نظریه مشهور میان پیروان ماتریدی قول به صفات زاید بر ذات است.

در باب کلام الهی، ماتریدی معتقد است که کلام الهی دو مرتبه دارد: یکی مرتبه کلام لفظی که حادث است، و دیگری مرتبه کلام نفسانی که قدیم و ازلی می‏باشد، موافق است.

یکى از بحث انگیزترین مباحث کلام اسلامى، بحث «رؤیت» است. اشعری قائل به رویت خداوند متعال و جسمانیت خداوند بودند. ماتریدی هر چند می پذیرد که رویت خداوند امری ممکن است ولی این مسئله مستلزم جسمانیت خداوند نیست. [از دیدگاه امامیه و معتزله رؤیت جسمانی خدا عقلا محال است]

در مورد افعال انسانی نیز ماتریدی تلاش می کند راه میانه ای را برگزیند. به نظر او، افعال انسان حقیقتاً به خود او نسبت داده می‏شود، و در عین حال فعل انسان حقیقتاً مخلوق و آفریده خداست، زیرا او خالق همه چیز است. یکی از دلایلی که ماتریدی ذکر می کند اوامر و نواهی الهی است. زیرا امر و نهی کسی که فاعل فعل نیست معقول نمی‏باشد، چنانکه وعده ثواب و وعید عقاب نیز دلیل بر فاعل بودن انسانها است. بنابراین، ماتریدى عقیده دارد که انسان در حقیقت فاعل مختار است و فاعل کاسب است.

در مورد حکم مرتکب کبیره، همانطور که در مقالات پیشین اشاره کردیم، خوارج مى‏گویند: مرتکب کبیره کافر است. ماتریدیه در این مورد مانند دیگر نظریات خود راه اعتدال در پیش گرفته‏اند. ماتریدی معتقد است مؤمن بخاطر ارتکاب گناه کبیره‏اى چون زنا یا قتل از اسلام خارج نمى‏شود و خداوند بزرگ بوسیله آیات مکرر خبر داده است که مؤمنان مرتکب گناه مى‏شوند ولى بوسیله توبه آمرزیده مى‏گردند؛

 «توبوا الى الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون» (سوره نور، آیه 31)

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. ماتریدی، کتاب التوحید، انتشارات دارالشرق، بیروت.

2. ربانی گلپایگانی، علی، ماتریدیه، شماره 53.

3. سبحانی تبریزی، جعفر، بحوث فی ملل و نحل (دراسه موضوعیه مقارنه مذاب اسلامیه)، انتشارات موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع).

4. حیات الله ناطقی، خدا و صفات خدا در مکتب امامیه و ماتریدیه، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

نزدیک‌ترین مکتب کلامی به شیعه

 

آشنایی با مکاتب مهم کلامی

مکتب معتزله

نظام و قواعد عقاید و مباحث علم کلام تاریخی است و در گذر روزگار شکل گرفته و پدید میآید (سبحانی، معجم طبقات المتکلمین: ج1،ص6).

 

این شماره: مکتب معتزله


آنچه گذشت:

 

در مقالات گذشته به برخی از مکاتب کلامی ریز و درشت که در طول تاریخ تفکر اسلامی ظهور کردند اشاره کردیم. برخی از این مکاتب کلامی در طول تاریخ اهمیت بیشتری یافته‌اند. به گونه‌ای که می‌توان در هر مبحث کلامی نامی از تفکرات آن‌ها مشاهده کرد. نام مکاتب کلامی معتزله و اشاعره برای هر کسی که مروری سطحی بر مباحث کلامی داشته است، نام‌هایی آشناست. حتی متکلمین معاصر برای ذکر دیدگاه‌های شیعه درباره یک مسئله کلامی به تاریخچه آن از دیدگاه معتزله و اشاعره اشاره می‌کنند. در مقالات پیش رو تلاش خواهیم کرد به برخی نکات تاریخی و اعتقادی در شکل گیری این مکاتب اشاره داشته باشیم.

 

وجه تسمیه "معتزله"

اعتزال در لغت به معنای کناره گیری و یا همان عزلت گزیدن است.  در اینکه چرا این مکتب کلامی را معتزله نامیده‌اند، اختلاف نظر وجود دارد ولی به نظر برخی این نام به دلیل کناره گیری رئیس این مکتب فکری (واصل بن عطا؛ متوفای 131ه/748م) از اعتقادات کلامی فرق پیشین بوده است. پیش‌تر، با اعتقادات افراط و تفریطی خوارج و فرقه مرجئه آشنا شدیم. خوارج مرتکب گناه کبیره را خارج از دایره‌ی اسلام می‌دانستند و مرجئه به نوعی اباحه گری در این زمینه معتقد بودند. مکتب اعتزال، که در بین مکاتب کلامی بیشترین شباهت را به اعتقادات شیعه دارند، هیچکدام از این دو قول را نمی‌پذیرد. به همین دلیل نخستین معتزلی (واصل بن عطا) از هر دو مکتب پیشین کناره گرفت و اعتزال را برگزید. به نظر آن‌ها، هیچکدام از اقوال این دو مکتب فکری درست نیست و سعی کردند راه حل معتدل‌تری را برگزینند. به نظر معتزله، مرتکب گناه کبیره نه کافر است و نه مومن، بلکه «مسلمان فاسق» است. 

بنابراین، نخستین مسئله‌ی کلامی که می‌توان آن را وجه ممیزه‌ی معتزله از دیگر متکلمین دانست، مسئله «تعریف مسلمان» است. نخستین طرفدار این مکتب، همانطور که گفته شد، واصل بن عطا است. واصل بن عطا (متوفای 131ه/748م) در نیمه اول قرن دوم هجری (هشتم میلادی) در بصره این مکتب کلامی را تاسیس کرد. پس از واصل، راه او را «عمرو بنعبید» ادامه داد ولی به وجود آمدن یک نظام فکری منسجم و مجموعه‌ای از اعتقادات شناخته شده سال‌های زیادی به طول انجامید و ظاهرا اولین کسی که در این زمینه اقدام به تدوین اعتقادات معتزله کرد، «ابوهذیل» بود. چهره برجسته مکتب اعتزال، قاضی عبدالجبار همدانی از معاصران شیخ مفید بود. او در آغاز حیات خود در فروع پیرو مذهب شافعی، و در اصول پیرو اشعری بود. بعد از مدتی  به اعتزال گرایید و برجسته‌ترین شخصیت  معتزله شد. المغنی، شرح الاصول الخمسه، و المحیط بالتکلیف از آثار مهم او هستند.ابوالحسین بصری، ابو رشید نیشابوری، ابوالحسن اصطخری، ابوالقاسم تنوخی و ابو یوسف قزوینی و محمّد بن احمد بن عبداللّه (م 478ق) از بزرگان اعتزال در دوره سلجوقیان بهشمار میروند (ابن المرتضی، طبقات المعتزله، ص 112).

 یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مکتب کلامی، رویکرد آن‌ها نسبت به «عقل» در شناخت معارف دینی بود. معتزله عقل را منبع اصلی شناخت معارف میدانستند. به نظر آن‌ها انسان تنها به کمک عقلِ خود میتواند در نبود وحی یا پیش از آن، به بعضی از مسائل، دست یابد ولی در عین حال معتزله متکلماند و نه فیلسوف و هدف آن‌ها این است که به عنوان مسلمان، و با کمک نقل و عقل، به تفسیر صحیحی از قرآن و دین برسند

مکتب معتزله

 یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مکتب کلامی، رویکرد آن‌ها نسبت به «عقل» در شناخت معارف دینی بود. معتزله عقل را منبع اصلی شناخت معارف میدانستند. به نظر آن‌ها انسان تنها به کمک عقلِ خود میتواند در نبود وحی یا پیش از آن، به بعضی از مسائل، دست یابد ولی در عین حال معتزله متکلماند و نه فیلسوف و هدف آن‌ها این است که به عنوان مسلمان، و با کمک نقل و عقل، به تفسیر صحیحی از قرآن و دین برسند. یکی از وجوه اشتراک شیعه با معتزله در همین رویکرد عقل گرایانه به معارف دینی بود که هر دوی آن‌ها را در تقابل با مکاتب کلامی دیگری چون اشاعره قرار می‌دهد ولی در عین حال، اختلاف‌هایی نیز  میان معتزله و امامیه وجود داشته و کتاب‌هایی نیز در رد یکدیگر نوشتهاند. برای مثال، قاضی عبدالجبار همدانی (م417ق) کتاب المغنی فی التوحید و العدل را نوشت و در مسئله امامت به ردّ دیدگاه شیعیان در مورد امامان معصوم علیهم‌السلام پرداخت و در برابر شبهات او، به ردّ دیدگاه‌های عبدالجبار پرداخت. ولی همیشه در طول تاریخ فکر اسلامی، این دو جریان فکری، با تفکر اهل سنت ناسازگاری و مناقشه داشته‌اند. برای مثال، هر دوی این مکتب فکری، به حسن و قبح عقلی و مسئله عدل اعتقاد داشتند. برخلاف اشاعره که معتقد بودند هرگونه رفتاری (حتی ظلم) برای خداوند عدل محسوب می‌شود ولی معتزله و امامیه معتقد بودند، خداوند حکیم ظلم نمی‌کند.

می‌توان بسیاری از مسائل کلامی را برشمرد که از اختصاصات و وجوه ممیزه‌ی مکتب اعتزال شمرده می‌شود و پیروان معتزلی دیدگاه‌های اختصاصی خود را درباره‌ی آن‌ها بیان کرده‌اند. برای مثال، معتزله درباره‌ی صفات الهی (مثل قدرت، علم، حیات، اراده، کلام و ...) به عینیت صفات با ذات معتقد بودند (نصیرالدین طوسی، قواعد العقائد، ص 65). این دیدگاه از جهات بسیاری، شبیه دیدگاه شیعه درباب ذات و صفات خداوند متعال است و در تقابل با دیدگاه اشاعره قرار دارد که معتقد بودند؛ صفات خدا غیر از ذات خداوند هستند. مسئله جبر و تفویض، نیز از دیگر مسائلی است که می‌توان معتزله را با آن شناخت. معتزله برخلاف اشاعره (اعتقاد به جبر) قول به تفویض را برگزیدند.

اعتقاد به حسن و قبح عقلی و انکار رویت خداوند در قیامت نیز از دیگر ویژگی‌های این مکتب کلامی است. ولی یکی از مهم‌ترین مباحثی که مورد اختلاف معتزله و اشاعره بود، مسئله حادث دانستن یا قدیم دانستن کلام الهی بود (در مقاله‌ای جداگانه این مسئله را مورد بررسی قرار خواهیم داد). اشاعره اعتقاد به قدیم بودن کلام الهی داشتند و معتزله به حدوث زمانی آن معتقد بودند. ویژگی مشترک همه نظریات بالا، عقل گرایی مشهود در آن‌هاست.

 علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. جعفر سبحانی، معجم طبقات المتکلمین، قم، موسسة الامام الصادق، 1382ش

2. ابن المرتضی، طبقات المعتزله، بیروت، دارالمنتظر، 1409ق.

3. خواجه نصیرالدین طوسی، قواعد العقائد، تحقیق علی ربانی گلپایگانی.

4. استرین ولفسن هری، فلسفة علم کلام، احمد آرام، الهدی، 1368ش.

5. ربانی گلپایگانی علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، 1377.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

راز جاودانگی در چیست؟

راز جاودانگی

بی تردید جاودانگی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بشری در طول تاریخ بوده و اکنون نیز به عنوان یک مسئله حیاتی مطرح است. این دغدغه فلسفی – کلامی را می‌توان در نوشته‌ها، اشعار، کتب و آثار نویسندگان مختلف مشاهده کرد. امروزه این موضوع به عنوان یک مسئله کلامی در بیشتر کتب کلامی جدید مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. در این مقاله تلاش می‌کنیم مسئله جاودانگی را مورد بررسی کلامی قرار دهیم.


 

ابدیت خواهی

مفهوم جاودانگی دارای معانی متعدد است. جاودانگی دنیوی و جاودانگی اخروی دو صورت از جاودانگی هستند. کسانی که به جاودانگی دنیوی اعتقاد دارند قائل به استمرار حیات انسان در همین دنیا هستند. برای مثال نظریه‌ی تناسخ به دنبال این است که جاودانگی انسان را در همین دنیا تبیین کند. اندیشه تناسخ در آیین هندو و تائو طرفداران بسیار دارد. قائلین به تناسخ معتقدند روح انسان در هنگام مرگ وارد بدن شخص دیگر می‌شود. اعمالی که شخص در یک دوره از زندگی خود انجام می‌دهد «کارما» نامیده می‌شود. زندگی بعدی هر انسانی به اعمالی بستگی دارد که در این زندگی انجام می‌دهد. اعمال خوب زندگی اول باعث وضعیت بهتر در زندگی دوم و اعمال بد زندگی اول باعث وضعیت بد در زندگی دوم می‌شود. برخی از آن‌ها معتقدند نفس انسان فقط در بدن انسان‌ها حلول می‌کند، اما برخی قبول دارند که نفوس انسانی در بدن حیوانات، گیاهان و حتی جمادات نیز حلول می‌کند. نظریه تناسخ و نظریات مشابه آن به طور کلی، برای تبیین حس جاودانگی که انسان‌ها در وجود خود دارند، خود را ملزم به پذیرش وجود عالم دیگر نمی‌دانند. آن‌ها تلاش می‌کنند با چرخه‌های حیاتی در همین دنیا جاودانگی را تبیین نمایند.

در مقابل، طرفداران ادیان ابراهیمی معتقدند جاودانگی انسان‌ها با وجود جهان آخرت تامین می‌شود. مراد این عده از جاودانگی یک شخص این است که شخصیت و زندگی او پس از مرگ ادامه‌ی زندگی او در دنیا باشد. به عبارت دیگر، بتوان گفت شخص الف پس از مرگ همان شخص الف در طول زندگی دنیایی است. به بیان دیگر، پذیرش جاودانگی مستلزم پذیرش این همانیِ شخصِ الف پیش و پس از مرگ است. برای متدینین به ادیان ابراهیمی جاودانگی انسان‌ها در پرتو جهان دیگر (جهان آخرت) محقق می‌شود.

مفهوم جاودانگی دارای معانی متعدد است. جاودانگی دنیوی و جاودانگی اخروی دو صورت از جاودانگی هستند. کسانی که به جاودانگی دنیوی اعتقاد دارند قائل به استمرار حیات انسان در همین دنیا هستند. برای مثال نظریه‌ی تناسخ به دنبال این است که جاودانگی انسان را در همین دنیا تبیین کند

راز جاودانگی

اما چگونه می‌توان گفت شخص الف همان کسی است که ما در گذشته می‌شناختیم؟ پاسخ این سوال هر چه باشد به عنوان نظریه ما در باب ملاک جاودانگی قابل طرح است. نظریات مختلفی در این زمینه مطرح شده است. برخی با طرح ملاک بدنی معتقدند برای اینکه یک شخص را همانی بدانیم که بود، لازم است از همان بدنی برخوردار باشد که با آن شناخته می‌شد. برخی دیگر ملاک این‌همانی شخصی را روح و نفس انسانی دانسته‌اند. برخی دیگر ملاک حافظه را مطرح کرده‌اند. نظریات متکلمین در باب ملاک جاودانگی انسان‌ها وابستگی بسیاری دارد به نظریه‌ای که آن‌ها در باب ماهیت انسان اتخاذ می‌کنند. این مباحث عمدتا در ذیل مباحث علم النفس قدیم و فلسفه ذهن جدید مورد مطالعه قرار می‌گیرند. برخی از فلاسفه و متکلمین معتقدند حقیقت انسان‌ها به بدن مادی آن‌هاست. این عده نظریه تجرد ارواح را نمی‌پذیرند. انگیزه‌های مختلف و گاه متضادی برای طرح این دیدگاه وجود دارد. برای مثال مادیون به دلیل انکار هر آنچه غیرحسی است، به طور کلی منکر وجود امور مجرد هستند. از دیدگاه آن‌ها حقیقت انسان همین بدن مادی است و نه چیزی بیشتر. اما عده‌ای دیگر تجرد ارواح را با انگیزه‌ای دینی و کاملا متفاوت و متضاد با انگیزه مادیون انکار می‌کنند. متکلمین مسلمان را می‌توان از این جمله دانست. نظریه مشهور در میان متکلمین این است که روح مجرد نیست و امری مادی است. این نظریه برخلاف نظریه فلاسفه اسلامی است. نظریه مشهور در میان فلاسفه اسلامی نظریه تجرد ارواح است. انگیزه متکلمیان در طرح چنین دیدگاهی کاملا دینی است. آنها به حکم آیه‌ی «لیس کمثله شیء» معتقدند تنها موجود مجرد در عالم خداوند متعال است و بس. روح انسان‌ها مادی است. مسئله زندگی اخروی برای این عده با خلق مجدد بدن انسان‌ها پس از مرگ تبیین می‌شود. آنچنانکه بسیاری از آیات و روایات به آن اشاره دارند خداوند بعد از مرگ مجدداً اجزای بدن مردگان را گرد آورده و آن‌ها را زنده می‌سازد. این نظریه در میان متکلمین اسلامی به نظریه «اعاده معدوم» شهرت یافته است. خداوند می‌تواند بدن معدوم شده انسان را مجددا اعاده کند و برگرداند.

از دیدگاه فلاسفه اسلامی، جاودانگی انسان مبتنی بر مجرد دانستن روح انسانی است. البته با توجه به آموزه‌های دینی مبنی بر جسمانی بودن معاد، این عده تلاش کرده‌اند تبیینی عقلانی از تجرد نفس انسان و در عین حال اسناد حاودانگی انسان به نفس و بدن به طور همزمان ارائه کنند. هرجند حقیقت انسان به روح مجرد اوست ولی انسان‌ها در حیات اخروی خود نیز دارای بدن هستند

راز جاودانگی

مهم‌ترین دلیل این عده دلیلی است که به خلقت نخستینِ انسان به دست خداوند استناد می‌کند. میان خلقت نخستین و خلقت بعدی، تفاوتی وجود ندارد و اگر خداوند قادر بر خلقت نخستین بوده است، بر خلقت مجدد نیز قادر خواهد بود. فلاسفه در مقابل، معتقدند اعاده معدم عقلا محال است و خداوند مرتکب امر خلاف عقل نمی‌شود. محال بودن این قاعده یکی از نظریات مشهور در میان فلاسفه اسلامی است. فلاسفه اسلامی معتقدند تبیین متکلمین از جاودانگی است کافی و قابل قبول نیست و نیاز به تبیین عمیق‌تر و بهتری در این زمینه وجود دارد.

از دیدگاه فلاسفه اسلامی، جاودانگی انسان مبتنی بر مجرد دانستن روح انسانی است. البته با توجه به آموزه‌های دینی مبنی بر جسمانی بودن معاد، این عده تلاش کرده‌اند تبیینی عقلانی از تجرد نفس انسان و در عین حال اسناد حاودانگی انسان به نفس و بدن به طور همزمان ارائه کنند. هرجند حقیقت انسان به روح مجرد اوست ولی انسان‌ها در حیات اخروی خود نیز دارای بدن هستند. این بدن همان بدن دنیوی نیست. بدن دنیوی دارای اقتضائات عالم مادی است. بدن اخروی تابع شرایط و لوازم زندگی اخروی است. فلاسفه از این بدن با عنوان بدن مثالی نام می‌برند. بدن مثالی از برخی جهات شبیه بدن دنیوی است و از جهاتی با آن فرق دارد. مثلا جرم و ماده که از لوازم دنیای مادی است در بدن اخروی وجود ندارد. در مقاله بعدی این نظریه را بیشتر توضیح می‌دهیم.

 علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. الطوسی، الخواجة نصیرالدین، تجرید الاعتقاد، در کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقه حسن حسن زاده آملی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم 1407ه. ق.

2. علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، قم، نصایح، 1380.

3. تیلیش، پل، الهیات فرهنگ، ترجمه مراد فرهادپور و فضلاللّه پاکزاد، تهران، طرح نو، 1376.

4. علی ربانی گلپایگانی، درآمدی بر کلام جدید، انتشارات هاجر، 1387.

5. هادی صادقی، درآمدی بر کلام جدید، انتشارات کتاب طه، 1383.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

مکتب امامیه چگونه شکل گرفت؟

 

آشنایی با مکاتب کلامی

ائمه

 

این شماره: مکتب  امامیه


همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، علم کلام مانند بسیاری از علوم دیگر، دارای سیر تحول و تطور مختص به خود است. مسائل کلامی در طول تاریخ و با توجه به شرایط اجتماعی زمان خود به وجود آمده‌اند و متکلمین تلاش کرده‌اند با توجه به نگاه عقلی به دین و گزاره‌های دینی، پاسخ متناسبی به آن‌ها دهند. در مقالات گذشته اشاره کردیم که عمده‌ی اختلافات کلامی به بعد از زمان رحلت حضرت رسول اکرم (ص) بر می‌گردد. به برخی از اندیشه‌های کلامی اشاره کردیم.


بی تردید نخستین و مهم‌ترین مسئله‌ی کلامی که بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص) رخ داد، مسئله جانشینی (امامت یا خلافت) آن حضرت بود. علامه طباطبایی در مورد تاریخ اندیشه کلامی شیعه می‌نویسد:

«کلام امامیه تاریخی کهن دارد، پس از رحلت پیامبر (ص)طلوع کرد، و اکثر متکلمان در آن زمان از صحابه بودند، مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمر بن حمق، و دیگران، و از تابعین نیز کسانی چون: رشید و کمیل و میثم و دیگر علویان بودند که به دست امویها کشته شدند، و در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) قدرت یافتند، و به بحث و تألیف رسایل و کتب پرداختند» (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 5، ص 278)

از آنجا که نخستین مسئله‌ی کلامی را می‌توان مسئله جانشینی پیامبر دانست، به همین دلیل نیز می‌توان تاریخ اندیشه شیعی را بر تمام مکاتب کلامی دیگر (معتزله، اشاعره و ...) مقدم دانست. نخستین کسی که با طرح مباحث کلامی، اندیشه‌های شیعی را پایه گذاری نمود، حضرت علی (ع) است و بسیاری از اندیشه‌هایی که حضرت مطرح فرمودند در دوره‌های بعدی مورد استناد متکلمین قرار گرفت. در همان آغاز، می‌توان اندیشه‌های بسیاری درباره‌ی توحید، عدل، صفات الهی، قضا و قدر و بسیاری از مباحث دیگر را در کلام حضرت (ع) مشاهده نمود، به گونه‌ای که ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید دو رکن اصلی اندیشه معتزلی یعنی توحید و عدل برگرفته از اندیشه‌های حضرت امیر (ع) است (شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 227). بعد از ایشان ائمه‌ی معصومین علیهم السلام هر کدام به تناسب محیط اجتماعی و سیاسی خود، کلام شیعی را هدایت نمودند.

در مورد نخستین اختلاف کلامی تاریخ اسلام، دو نظریه مطرح شد:

1. پیامبر به دستور خداوند جانشین خویش را معیّن و معرفی نموده است. مطابق این دیدگاه، خلیفه پیامبر و امام مسلمین امری است منصوص که از جانب خدا و توسط پیامبر (ص) تعیین گردیده است.

2. دیدگاهی که منکر تعیین جانشین از جانب رسول اللّه (ص) بود و این امر را به اختیار مردم واگذار می‌کرد. مطابق این دیدگاه نصی از جانب خداوند برای تعیین امامت مسلمین وارد نشده است.

به این ترتیب، مسلمانان به دو دسته تقسیم شدند که این تقسیم بندی همچنان نیز ادامه دارد. بعد از رحلت پیامبر (ص) عدهای از بزرگان مهاجرین (همچون؛ خالد بن سعید بن عاص، مقداد بن اسود، ابی بن کعب، عمار بن یاسر، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، عبد الله بن مسعود، بریده اسلمی) و انصار (خزیمة بن ثابت، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصاری، ابو هیثم بن تیهان و ...)، به همراه حضرت علی (ع) طرفدار نظریه‌ی اول شدند و عدهای دیگر، همراه با ابوبکر و عمر نظریه دوم را برگزیدند.

علامه طباطبایی در مورد تاریخ اندیشه کلامی شیعه می‌نویسد: «کلام امامیه تاریخی کهن دارد، پس از رحلت پیامبر (ص) طلوع کرد، و اکثر متکلمان در آن زمان از صحابه بودند، مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمر بن حمق، و دیگران، و از تابعین نیز کسانی چون: رشید و کمیل و میثم و دیگر علویان بودند که به دست امویها کشته شدند، و در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) قدرت یافتند، و به بحث و تألیف رسایل و کتب پرداختند»

طرفداران نظریه‌ی نخست ـ که در طول تاریخ اندیشه اسلامی به امامیه یا شیعه معروف شدند ـ غالبا دو دلیل برای اعتقاد به امامت حضرت علی (ع) می‌آوردند:

1. نص و تصریح پیامبر اسلام (ع) بر جانشینی حضرت امیرالمؤمنین (ع).

2. برتری امیرالمؤمنین در علم و عمل، نسبت به سایر اصحاب پیامبر (ص).

ائمه اطهار

به این ترتیب، طرفداران امامت حضرت علی (ع) و در صف مقدم آن‌ها خود حضرت، به تبیین اندیشه‌های اصیل اسلام پرداختند و تلاش کردند به شبهاتی که در این زمینه وجود داشت پاسخ دهند. اندیشمندان و متکلمین زیادی در زمان حیات ائمه (ع) مشغول به کارهای کلامی بوده و از محضر ایشان بهره می‌گرفتند. از جمله‌ی این افراد می‌توان از هشام ابن حکم، محمد بن علی بن نعمان، زرارة بن اعین، حکم به هشام بن حکم، داوود الاعفر، اسماعیل بن علی بن ابن سهل النوبختی، محمد بن عبد الرحمن (معروف به ابن قبه)، ابراهیم بن نوبخت، فضل بن شاذان، محمد بن جریر طبری و ... نام برد که همگی از اصحاب ائمه علیهم السّلام محسوب می‌شدند و در پیشرفت اندیشه کلامی شیعه کوشش بسیار کرده‌اند.کلام شیعی در خلال همین مباحث راه خود را پیدا کرده و با همه مشکلات سیاسی که در طول تاریخ از سوی حاکمان برای اندیشه شیعی وجود داشت، راه خود را پیموده است.

بیشتر اصول کلام شیعه برگرفته از اندیشه امامان معصوم (ع) است. بسیاری از این اصول با روش‌های عقلی نیز به اثبات رسیده‌اند، و دلیل اشتراک برخی از مبانی تفکر امامیه و معتزله نیز در همین نکته نهفته است که هر دو به مدد عقل به اثبات برخی از اندیشه‌های دینی همت گمارده‌اند (لاهیجی عبدالرزاق، شوراق الالهام فی شرح تجرید الاعتقاد، ج 1، ص 5) تعقل و تفکر شیعی نه تنها با تفکر حنبلی که از اساس منکر استدلال عقلانی بود، و با تفکر اشعری، که اصالت را از عقل گرفته، آن را مانع ظهور الفاظ می‌کرد، مخالف و مغایر است، با تفکر معتزلی نیز با همة عقل‌گرایی آن مخالفت دارد؛ زیرا تفکر معتزلی هر چند عقلی است، جدلی است و نه برهانی، و این به دلیل آن است که امامیه تفکر برهانی را از امامان  و به ویژه امیرمؤمنان علی (ع) الهام می‌گرفت. (مطهری، مجموعه آثار، ج3: ص 91 ـ 94)

نخستین کسی که با طرح مباحث کلامی، اندیشه‌های شیعی را پایه گذاری نمود، حضرت علی (ع) است و بسیاری از اندیشه‌هایی که حضرت مطرح فرمودند در دوره‌های بعدی مورد استناد متکلمین قرار گرفت. در همان آغاز، می‌توان اندیشه‌های بسیاری درباره‌ی توحید، عدل، صفات الهی، قضا و قدر و بسیاری از مباحث دیگر را در کلام حضرت (ع) مشاهده نمود، به گونه‌ای که ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید دو رکن اصلی اندیشه معتزلی یعنی توحید و عدل برگرفته از اندیشه‌های حضرت امیر (ع) است

شیخ مفید، سید مرتضی، خواجه نصیر الدین طوسی، علامه حلی، قوشچی، محقق اردبیلی، حکیم ملا عبد الرزاق فیاض لاهیجی و ... همگی از متکلمین به نام  تفکر شیعی هستند که تلاش نموده‌اند با اندیشه‌های مستدل و مستند خود به دفاع از مبانی مکتب امامیه بپردازند. بسیاری از اندیشمندان دیگر نیز با هرچند از جمله متکلمین رسمی محسوب نمی‌شده‌اند ولی با طرح مسائل دینی و عقلی در پیشبرد تفکر شیعی موثر بوده‌اند؛ فارابی، ابن سینا، سهروردی، کلینی، شهید اول و دوم، شیخ بهایی، میر داماد، صدر المتألهین، فیض کاشانی، شیخ انصاری، محقق خراسانی، علامه امینی و...  هر یک در تحول و تکامل علم کلام نقش داشته‌اند.  مسائل و موضوعات مورد بحث در تفکر کلامی شیعه بسیار گسترده است؛ موضوعات مورد بحث در کلام شیعه از مسائل مربوط به خداشناسی، توحید و صفات الهی، نبوت، امامت، عدل، معاد تا مسائل مربوط به جبر و اختیار، حسن و قبح و ... را شامل می‌شود. در بحث موضوعات کلامی به برخی از آن‌ها خواهیم پرداخت.

علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. محمد حسین طباطبایی، المیزان، دار الکتب الاسلامیه - 22 مرداد، 1385.

2. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، انتشارات کتاب نیستان.

3. لاهیجی عبدالرزاق، شوراق الالهام فی شرح تجرید الاعتقاد، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع) ، 1387.

4. مطهری، مجموعة آثار، انتشارات صدرا، 1374ش.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

از علم کلام چه می‌دانی؟

درباره علم كلام چه می دانید ؟

علم کلام، دانشی است که عهده دار اثبات گزاره های دینی و دفع شبهات از ساحت عقاید آئینی است. در قلمرو هر دینی به منظور دفاع عقلانی از مبانی و ارکان فکری و اعتقادی آن دین و نیز تببین خردپذیر باورهای کلی آن، همچنین فراهم ساختن زمینه گسترش حوزه و قلمرو آن، شاخه ای از دانش بشری پدید آمده است که «کلام» نام گرفته است.

کلام در مغرب زمین همان «تئولوژی» است که مرکب از دو کلمه «تئو» و «لوژی» است. تئو کلمه‌ای یونانی و به معنی «خداست» و لوژی به معنی «شناخت» است و معادل آن عناوینی مانند: علم الربوبیات، معرفه الربوبیات و الهیات است. 


 

وظایف علم کلام

1- تفسیر و تبیین خردپذیر دین مورد نظر

نخستین وظیفه این علم که یکی از مهم‌ترین شاخه‌های علوم عقلی به معنی عام آن است، این بوده که با تبیین و تفسیر خردپذیر دین مورد نظر، زمینه استحکام ارکان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جدید را که ارمغان دین جدید است، فراهم سازد.  دین جدید، نظامی متفاوت از نظام‌های پیشین ارائه می‌کند که بر اصول و مبانی ویژه‌ای استوار است.  تبیین این اصول به منظور تثبیت آن نظام فرهنگی ـ اجتماعی، در علم کلام انجام می‌پذیرد و از آنجا که مهم‌ترین جنبه ادیان که بر همه جنبه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن غلبه دارد، مبدأ پیدایش آن دین و در واقع الهی بودن آن است.  الهیات نیز نامیده شده است.

روش علم کلام، روشی عقلی است و برای تبیین احکام در گزاره‌های کلامی، از روش نقلی و شهودی استفاده نمی‌شود. اگر چه گزاره‌های نقلی و حتی مشهورات و مسلمات نیز می‌تواند به عنوان مقدمه دلایل کلامی به کار رود، اما کاربرد این گونه گزارهها به معنی اثبات نقلی احکام آن نیست

2- ارائه دفاعی خردپذیر در برخورد دین مورد نظر با فرهنگها و ادیان موجود

شکی نیست که هر دینی در جامعه یا قلمروی که ظهور می‌کند، با افکار و گرایش‌های منسجم، شناخته شده و با پذیرش ملت یا ملتها روبرو میشود که به طور کلی یا جزئی با اندیشه ها و دستورات دین جدید ناسازگار است، و بنابراین زمینه برخورد میان آن‌ها وجود دارد.  تبیین خردپذیر دین میتواند به موفقیت دین جدید در این برخوردها کمک نماید.

کلام نور

اگر چه حضور پیامبران و نیز معجزات و بینت آن‌ها، برای انسان‌های حق طلب حجّتی گریز ناپذیر است، و به همین دلیل دین جدید بدون استدلال‌های عقلی و کلامی مورد پذیرش قرار می‌گیرد. امّا وجود حسی پیامبران و معجزات آن‌ها تنها در برهه‌ای از تاریخ امکان‌پذیر است و پس از عدم حضور پیامبران بسیاری از دلایل قطعی آن‌ها بر آسمانی بودن و بی‌بدیل بودن تعالیم آن‌ها، تبدیل به امری تاریخی میشود که چه بسا اصل آن نیز مورد تردید قرار می‌گیرد. 

بنابراین پیروان ادیان برای صیانت از پیام آسمانی، علم کلام را تأسیس کردند تا از تردید پذیری پیام یاد شده کاسته و استناد آن را مبدأ آسمانی آشکار سازند و آن را از گزند حوادث عصری که به تغییرات عمیق میانجامد، حفظ نمایند.  از این گذشته فرهنگ‌های موجود که با حضور آسمانی و پرقدرت دین جدید منزوی شدهاند، با کاسته شدن از جنبه‌های معنوی و آسمانی دین جدید، دوباره وارد صحنه شده و با استفاده از تجارب گذشته و نیز به خدمت گرفتن محصول خرد آدمی به مقابله با دین جدید میپردازند.  از سوی دیگر، دین جدید نیز که به خاطر دور شدن از منبع اصیل خود و آلوده شدن با محدودیت‌های فکر و رفتار انسانی، توانایی پیشین خود را برای کنار زدن فرهنگ‌های جاهلی از دست داده است، باید به ابزار و سلاحی مجهز شود که فرهنگ‌های منزوی شده‌ی پیش از این، از آن برخوردار بودهاند.  یعنی در برابر تردید افکنی‌های عقلی آنها، باید پاسخ‌های خردپذیر ارائه کند که مجموعه‌ی آنها علمی بنام کلام را پدید میآورد.

 

3- رساندن پیام دین مورد نظر در قالب‌های فهم‌پذیر و مشترک میان انسانها

هر دینی برای توسعه قلمرو خود و به تعبیر دیگر برای رساندن پیام خود به جوامع بشری باید پیام خویش را در قالب‌های فهم‌پذیر و مشترک میان انسانها ارائه کند، و چون عمومی‌ترین وجه مشترک انسانها که از تغییرات اساسی به دور مانده و میماند، عقل و خرد آنان است، بنابراین دین باید تعالیم خود را در قالب‌های خردپذیر ارائه کند.  مجموعه قالب‌های خردپذیر دین که هم توجیه‌پذیری عقلانی دارد و هم میتوان از آن دفاع عقلانی کرد، به نام کلام شهرت یافته است.

 

 

تفاوت کلام جدید و قدیم

آیا کلام جدید و قدیم با یکدیگر تفاوت دارد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده باید به این نکته توجه داشته باشیم که تفاوت علوم یا به تفاوت موضوع آنهاست، یا به غایت و یا روش تحقیق آنها.  نگاه کوتاهی به عناوین سهگانه یاد شده در این دو علم مفروض، پاسخ آن را روشن می‌کند.

 

 

موضوع علم کلام

در مورد موضوع علم کلام به دو نظریه میتوان اشاره کرد:

1- موضوع علم کـلام شناسایی هستی از آن جهت کـه هستی است، میباشـد.  در واقع موضـوع آن «هستی شناسی» است.

2- موضوع علم کلام، اثبات عقاید دینی است.

 با مراجعه به کتب کلامی‌های مختلف دینی میتوان فهمید که اگر موضوع علم کلام، هستی شناسی است، منظور از این هستی، هستی خدا و صفات و افعال اوست و اگر موضوع آن، شناسایی و مدلل ساختن عقاید دینی است، باز هم درباره همین موضوعات است و بنابراین موضوع علم کلام، شناسایی خدا، انسان، هدایت و سرنوشت نهایی اوست و مطرح شدن مباحثی مانند: جوهر و عرض و مقولات (امور عامه) به خاطر تأثیر گذاری این گونه بحثها در شناسایی موضوعات یاد شده است نه موضوعیت آنها.

موضوع کلام جدید نیز علی رغم تغییر در برخی مسائل همان موضوع کلام قدیم است، و تنها جنبه‌های انتقادی کلام جدید بیش از کلام سنتی است.  اما اولاً: این امر سبب تفاوت دو علم نیست و ثانیاً: این ویژگی نیز عمومیت ندارد و تنها در جوامع غیر دینی و یا دارای گرایش‌های دینی ضعیف نمودار شده است.

به طور کلی کلام جدید و کلام قدیم هر دو یک علم است که در سیر تکامل یا تغییرات طبیعی و تاریخی خود دارای مسائل و ابزار و اهداف جدیدی نیز شده است.

 

 

روش علم کلام

علم کلام

روش علم کلام، روشی عقلی است و برای تبیین احکام در گزاره‌های کلامی، از روش نقلی و شهودی استفاده نمی‌شود. اگر چه گزاره‌های نقلی و حتی مشهورات و مسلمات نیز می‌تواند به عنوان مقدمه دلایل کلامی به کار رود، اما کاربرد این گونه گزارهها به معنی اثبات نقلی احکام آن نیست. 

روش کلام جدید نیز مانند کلام سنتی عقلی است، و اگر چه در کلام جدید بحث‌های زمانی، تاریخی و پژوهش‌های مربوط به زمینهها و تناسب‌های گزاره‌های دینی مطرح میشود، اما این به معنی بیرون شدن از شیوه عقلی در پژوهش نیست.

 همچنین در کلام جدید، موضوعات تجربی، روانی، فیزیکی و شیمیایی به عنوان مقدمات استدلال‌های کلامی بیشتر به کار میرود، تا جایی که تعارض‌های مربوط به حوزه علم و دین، بخشی از آن را به خود اختصاص داده است. اما این امر نیز به معنی کاربرد شیوه پژوهش تجربی در کلام نیست. بنابراین به طور کلی روش تحقیق در کلام سنتی و جدید ، روش عقلی است و هر دو از زیر مجموعه علوم عقلی به حساب می‌آیند.

 

 

غایت کلام جدید و قدیم

چنانکه پیش‌تر گفته شد ،کلام به تفسیر مبانی فکری دین می‌پردازد،آن را مدلل می‌سازد ، اندیشه‌های سازگار با آن را مورد نقد قرار می‌دهد و سرانجام به انتقادهای وارد بر عقاید مورد تعهد خود پاسخ می‌دهد و از آن‌ها دفاع می‌کند.

کلام جدید ،اگر چه در دو قرن آغازین خود یعنی هجدهم و نوزدهم میلادی ،جنبه‌های تدافعی کمتری داشت و بیشتر به نقد گزاره‌های دینی پرداخته است ، اما این انتقادها اولأ به منظور ارائه تفسیر جدید از دین بود و ثانیأ این امر نتیجه در گیری با عالمان یا حاکمان دینی بوده است .

در قلمرو هر دینی به منظور دفاع عقلانی از مبانی و ارکان فکری و اعتقادی آن دین و نیز تببین خردپذیر باورهای کلی آن، همچنین فراهم ساختن زمینه گسترش حوزه و قلمرو آن، شاخه ای از دانش بشری پدید آمده است که «کلام» نام گرفته است. کلام در مغرب زمین همان «تئولوژی» است که مرکب از دو کلمه «تئو» و «لوژی» است. تئو کلمه‌ای یونانی و به معنی «خداست» و لوژی به معنی «شناخت» است و معادل آن عناوینی مانند: علم الربوبیات، معرفه الربوبیات و الهیات است

اگر چه وضعیت کلام جدید در دو قرن نخست چنین بوده است ، اما اینک این‌گونه نیست و برخی از متکلمان جدید ، به دفاع روشمند از دین متناسب با عصر جدید پرداخته‌اند.

بنابراین کلام جدید و سنتی از نظر هدف و غایت نیز تفاوتی ندارند و آنچه را که امروزه « کلام جدید » می‌نامند ، مسائل کلامی جدید است نه یک علم جدید که نقطه مقابل کلام سنتی باشد.


 

نتیجه:

آنگونه که متکلمان در تعریف علم کلام گفته اند، کلام، دانشی است که عهده دار اثبات گزاره های دینی و دفع شبهات از ساحت عقاید آئینی است. علم کلام و فلسفه هر دو به روش عقلی به اثبات گزاره های خود می پردازند با این تفاوت که در فلسفه صرفا بر مقدمات یقینی تکیه می شود ولی در کلام، افزون بر یقینیات، بر مشهورات و مسلمات نیز احتجاج می‌شود.


 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

فرقه‌های شیعی منحرف 

 

آشنایی با فرقه‌های کلامی


برخی از فرق کلامی، از اقسام فرق کلامی شیعه محسوب می‌شوند ولی به دلیل برخی انحرافات تاریخی و عقیدتی، اعتقاداتی غیر از شیعه اثنی‌عشری اتخاذ کرده‌اند. با وجود عقاید انحرافی این مکاتب کلامی، ولی به دلیل وجود آن‌ها در تاریخ اندیشه اسلامی، لازم است مختصراً به آن‌ها اشاره‌ای داشته باشیم.


مکتب معتزله

در تاریخ اندیشه اسلامی، فرق و مکاتب کلامی بسیاری به وجود آمده‌اند. امامیه، معتزله و اشاعره سه مکتب کلامی عمده هستند. تضارب آرا میان اندیشمندان هر یک از این مکاتب کلامی به پیشرفت علم کلام در اندیشه اسلامی کمک کرده است.  اما اندیشه‌های کلامی ریز و درشت دیگری نیز در تاریخ علم کلام دیده می‌شوند که در این مقاله به طور خلاصه و اجمال، به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

زیدیه

زیدیه به شاخه‌ای از مذهب تشیع گفته میشود که به امامت زید بن علی بن الحسین(علیه‌السلام) معتقدند و خود را پیرو او میدانند. به همین دلیل نیز نام خود را از نام زید بن علی (علیه‌السلام) اتخاذ کرده‌اند. زیدیه به امامت علی(ع)، حسن(ع)، حسین(علیه‌السلام) و زید بن علی و نیز هر فاطمی‌ای که به خود دعوت کند و در ظاهر، عادل و اهل علم و شجاعت باشد و با او بر شمشیر کشیدن برای جهاد بیعت شود، قائل هستند. بنابراین تاریخ پیدایش زیدیه، پس از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) است. شیعیان پس از شهادت آن حضرت (علیه‌السلام) به چند گروه تقسیم شدند. بیشتر شیعیان امامت زین‌العابدین(علیه‌السلام) را پذیرفتند ولی برخی محمد فرزند امام علی (علیه‌السلام) ـ معروف به ابن حنفیه ـ را امام خود دانستند و به «کیسانیه» معروف شدند. گروه دیگر زیدیه بودند که اعتقاد به امامت فرد خاصی نداشتند و معتقد بودند امامت در فرزندان حضرت زهرا (سللام‌الله‌علیها) باقی می‌ماند و هر یک از فرزندان آن حضرت که بتواند شرایط  را برخوردار گردد ـ یکی از این شرایط خروج بر حاکم ظالم بود ـ می‌تواند امامت را به عهده بگیرد. زید در سال هفتاد و پنج هجری قمری در مدینه به دنیا آمد و پس از پدرش، امام زین‌العابدین(ع)، شاگرد برادر بزرگتر خود امام محمد باقر(علیه‌السلام) بود. وی در زمان حکومت هشام بن عبدالملک بن مروان در کوفه دست به قیام و شورش زد و در ذیالحجه سال 122 ه ق کشته شد. پس از مرگ زید بن علی (علیه‌السلام) در  کوفه (محرم سال 122 هجری قمری) فرزندش یحیی پرچم‌دار مبارزه با بنی‌امیه شد. قیام‌های او نیز هرچند به سرکوبی منجر شد ولی مقدمات براندازی بنی‌امیه را فراهم کرد و پس از بنی‌امیه بنی عباس زمام قدرت را به دست گرفتند. مکتب فقهی آنها شباهت‌هایی با مذهب حنفی و نیز شیعه اثنی‌عشری دارد و از نظر کلامی نیز شباهت‌های بسیاری با کلام معتزله دارند. آنها برخلاف شیعه اثنی‌عشری به عصمت امامان(علیه‌السلام) معتقد نبودند و معتقد بودند هر یک از فرزندان امام حسن(علیه‌السلام) یا امام حسین(علیه‌السلام) می‌تواند به امامت برسد.

یکی از نام‌های اسماعیلیه «باطنیه» است. علت این نام‌گذاری به دلیل عقاید خاص آن‌هاست که معتقد بودند: هر ظاهری یک باطن دارد. تعالیم ظاهری از دیدگاه آن‌ها مسائل فقهی است

اسماعیلیه

فرقه‌ی مذهبی اسماعیلیه برای اولین بار در نیمه دوم قرن سوم بر صحنه تاریخ اسلام ظاهر شد. مرکز این فرقه ابتدا در خوزستان بود ولی گسترش آن تا حدی بود که برخی قرن چهارم تاریخ اسلام را «سده اسماعیلیه» نامیده‌اند. اسماعیلیه به طور کلی به تمام فرقه‌هایی گفته می‌شود که پس از وفات امام جعفر صادق (علیه‌السلام) اسماعیل، فرزند بزرگ آن حضرت را امام خود می‌دانستند. این عده، امامت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) را منکر بودند. تاریخ زمان مرگ اسماعیل را در زمان حیات امام صادق (علیه‌السلام) معرفی می‌کند ولی اسماعیلیه معتقد است خبر مرگ اسماعیل تنها برای حفظ جان او بوده و او 5 سال بعد از حیات امام صادق (علیه‌السلام) نیز به زندگی خود ادامه داد.

قرآن

البته این مسئله در میان خود اسماعیلیه نیز مورد اختلاف است و برخی از اسماعیلیه معتقدند امامت (امامت از دیدگاه آن‌ها) با مرگ اسماعیل به محمد فرزند اسماعیل رسیده است.  این اختلافات باعث تشکیل فرق دیگری در میان خود اسماعیلیه شده است. طرفداران دیدگاه دوم به نام «مبارکیه» معروف شده‌اند. «قرمطیه» نیز شاخه‌ای از اسماعیلیه است که در ناحیه‌ای در میان کوفه و بصره ظهور کرد. جنبش مذهبی فاطمیه و حسن صباح همگی از طرفداران فرقه اسماعیلیه هستند. ناصر خسرو، شاعر و نویسنده بزرگ فارسی نیز متعلق به همین فرقه است.

یکی از نام‌های اسماعیلیه «باطنیه» است. علت این نام‌گذاری به دلیل عقاید خاص آن‌هاست که معتقد بودند: هر ظاهری یک باطن دارد. تعالیم ظاهری از دیدگاه آن‌ها مسائل فقهی است. همان‌طور که گفتیم، آنها امامت امام هفتم شیعه را قبول نداشته و به امامت محمد بن اسماعیل معتقد بودند. یکی از عقاید آن‌ها این بود که بعد از محمد بن اسماعیل دوران امامت امامان مستور شروع می‌شود. آنها به امامت ظاهری خلفای فاطمی معتقد بودند و به آن‌ها لقب امام می‌دادند. آن‌ها پس از پایان دوره امامت مستوری به امامت حضرت مهدی(علیه‌السلام) نیز معتقد بودند. اسماعیلیه نظرات خاصی نیز درباره تأویل و تفسیر آیات قرآن داشتند که برای حفظ اختصار از ذکر آن‌ها صرف نظر می‌کنیم.

 علیزاده

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:54 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

حقيقت ايمان چيست؟


در مقاله پيشين، به برخي از نظريه ها درباره ماهيت ايمان اشاره کرديم. در اين مقاله بعد از يک مقدمه کوتاه درباره اوصاف ايمان، به يکي از نظريه ها درباره ماهيت ايمان اشاره مي کنيم. همانطور که پيش از اين اشاره شد، مفهوم ايمان يکي از مفاهيم بنيادين همه اديان است. يکي از اوصاف اين مفهوم ويژگي تشکيکي و سلسله مراتبي آن است.


ايمان

مي توان گفت ايمان در افراد مومن به درجات گوناگوني بروز و ظهور مي يابد. روايات زيادي هم در اين زمينه وجود دارد. عبدالعزيز قراطيسي مي‏گويد: امام صادق عليه‏السلام به من فرمود: «اي عبدالعزيز، به راستي ايمان ده درجه است، چون نردبان پله به پله از آن بالا روند ...» (کليني، اصول کافي، ج 4 ، ص 146 ، حديث 2)

از ديگر ويژگي هاي ايمان اختياري بودن آن است. ايمان به ساحت دروني انسان باز مي‏گردد که از هر کس جز او مستور است و از اين‏رو از هيچ عامل خارجي زور و اکراه را بر نمي‏تابد. بنابراين مي توان گفت ايمان حقيقتي است که به طور اختياري از انسان سر مي‏زند و به هيچ روي اکراه و اجبار نمي‏پذيرد. از اين‏رو مسئوليت آن به عهده خود شخص مومن است. از ديگر ويژگي هاي ايمان «آزمون پذيري» آن است. اديان با دعوت از متدينين به ايمان هميشه متذکر اين نکته نيز بوده اند که ايمان مورد آزمايش و ابتلا قرار مي‏گيرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام از اين ويژگي چنين ياد مي‏کنند:

«چون خداوند سبحان کلام خود را فرستاد: آيا مردم گمان کرده‏اند که به گفتن اين‏ که ما ايمان آورديم واگذاشته مي‏شوند و آنان آزموده نمي‏گردند؟ دانستم مادامي که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در بين ما باشد آن فتنه بر ما فرود نمي‏آيد. پس گفتم: اي رسول خدا چيست اين فتنه‏اي که خدا تو را به آن خبر داده؟ فرمود: اي علي، به زودي بعد از من امّتم در فتنه و تباهکاري افتند.» (نهج‏البلاغه، خطبه 156)

در مقاله پيشين بطور اجمالي به يکي از نظريه ها درباره ايمان اشاره کرديم. گفتيم در کلام جديد دو نظريه مشهور درباره ماهيت ايمان مطرح است. يکي بر عنصر عاطفي ايمان و ديگر بر ويژگي عقلاني ايمان تاکيد دارد. نظريه نخست به ايمان گروي(Fideism) مشهور شده است. طرفداران آن بيشتر از ميان متکلمين مسيحي هستند. اين نظريه به دلايل مختلفي، ميان متکلمين و فلاسفه اسلامي طرفداران زيادي پيدا نکرده است. در اين مقاله بطور اجمالي اين نظريه را بيان مي کنيم و نظريه مشهور متکلمين اسلامي را به مقاله بعدي موکول مي کنيم.

امام صادق عليه‏السلام به من فرمود: «اي عبدالعزيز، به راستي ايمان ده درجه است، چون نردبان پله به پله از آن بالا روند ...»

همانطور که گفتيم، ايمان‏گرايي به نسبت‏ خاصي ميان عقل و ايمان اعتقاد دارد. لودويک ويتگنشتاين (فيلسوف اطريشي) و کي‏يرکگور (فيلسوف دانمارکي) را مي توان از سردمداران آن به شمار آورد. فرض بنيادين ايمان گروان اين است که براي برخورداري از يک زندگي مومنانه نيازي به دلايل عقلاني نيست. به عبارت ديگر نيازي نيست که آموزه هاي ديني از پشتوانه عقلي برخوردار باشند. البته اين نظريه در برخي از قرائت هاي راديکال تر مي گويد نه تنها ايمان نيازي به دلايل عقلي ندارد بلکه توجيه گزاره هاي ديني و به تبع آن، ايمان، امري غيرممکن است. براي مثال، سورون کي‏يرکگور معتقد بود که ايمان نه فقط برتر از تعقل است، بلکه در تضاد با آن نيز هست. از ديدگاه او، ايمان از عالي‏ترين فضايل انساني است که انساني را به بالاترين مقام انسانيت مي رساند ولي در عين حال، ماهيت‏ باورهاي ديني با معيارهاي عقلي سازگاري ندارند. از نظر او، ايمان و تديّن مستلزم خطر کردن است و «خطر کردن» (risk) جوهره‏ي ايمان محسوب مي‏شود. بدون خطر کردن، ايماني در کار نيست و شوري حاصل نمي‏شود؛ زيرا شورمندي و خطر کردن تنها معلول نوميدي است و هر قدر که‏ احتمال واقعي ميان عمل و هدفي بيشتر برقرار باشد، ميزان‏ خطرپذيري و شورمندي کاستي مي‏پذيرد.

ايمان و معنويت

کي کگور معتقد است که‏ در جريان تحقيق عقلاني شخص محقق به پاسخ نهايي نزديک‏تر مي‏شود ولي‏ هرگز به‏طور کامل به آن دست نمي‏يابد. بنابراين اگر فرضا ما موفق‏ شويم و بتوانيم وجود خدا و عشق او به خودمان را به نحو عقلاني‏ اثبات کنيم، اين تحقيق به جاي اين‏که هدف دستيابي انسان به‏ شناخت خدا را آسان کند، ايمان داشتن به خدا را غير ممکن خواهد کرد؛ زيرا پس از چنين اثباتي، آنچه در معرض خطر قرار گيرد و به‏ نسيان سپرده مي‏شود، وجود ما به عنوان يک انسان است.

ويتگنشتاين، برخلاف کي کگور به ايمان‏گرايي معتدل‏(Moderate Fideism) اعتقاد داشت. آنها هر چند ايمان را محتاج استدلال و عقل نمي دانستند ولي توجيه گزاره هاي ديني از طريق عقل را نيز غيرممکن نمي دانستند. از ديدگاه اين عده، ايمان هرگز به محال تعلق‏ نمي‏گيرد. ايمان از نوع اعتماد است، ولي اين مستلزم اين نيست که باور ديني قابل‏ استدلال نيست. ويتگنشتاين درباره‏ي باورهاي ديني هيچ ارزشي براي‏ براهين عقلي و به‏طور کلي نظام‏هاي کلامي قائل نيست او در مورد مسيحيت (به ‏ويژه) بر اين باور است که: مسيحيت اساسا يک نظريه نيست؛ بلکه درصدد است که حيات فرد و شيوه‏ي‏ زندگي او را تغيير دهد و کمک به ديگران را سرلوحه‏ي حيات‏ بنماياند. به اين ترتيب، مي توان گفت ايمان در تصور ايمان‏گرايان، اصولا شبيه حالت روحي«اعتماد» (trust) است. ايمان، اعتماد قوي به خداوند است. آنچه مانع اصلي ايمان‏ است، ناداني يا ناتواني عقلي انسان نيست؛ بلکه آلودگي‏ روحي و گناه است که اعتماد او به خداوند را سلب مي کند.

بنايراين، راه ايمان از مسير بحث و فحص عقلي نمي گذرد. با وجود برخي از نقاط مثبت ايمان گرايي، ولي نقدهاي زيادي نيز به اين نظريه وارد شده است. ما در اين مقاله به ارائه گزارشي کوتاه از آن اکتفا کرديم و برخي از نقدهاي اين نظريه را در مقاله بعدي (نظريه عقل گرايي) بيان خواهيم کرد.

عليزاده

بخش اعتقادات تبيان


منابع:

1. محمدبن يعقوب کليني، اصول الکافي، انتشارات اسوه، 1386.

2. ايزوتسو، توشي هيکو، مفهوم ايمان در کلام اسلامي، ترجمه: زهرا پورسينا، تهران، سروش، چاپ اول، 1378.

3. جوادي، محسن، ايمان گرايي ويتگنشتايني، قبسات، زمستان 1381 - شماره 26.

4. مطهري، مرتضي، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي « انسان و ايمان»، تهران: انتشارات صدرا، بي تا.

5. علي رباني گلپايگاني، درآمدي بر کلام جديد، انتشارات هاجر، 1387.

6. هادي صادقي، درآمدي بر کلام جديد، انتشارات کتاب طه، 1383.

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

یک شنبه 5 شهریور 1391  4:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها