در شـعـلـه و شـور عـشـق پـــروانـهصـفـت بـودنـد
تـــا کـربوبـلا مـیرفـت آن بـــــال کـه بـگـشـودنـد
از آن هـمـه خـــون صـحـرا شـد بـاغ شقـــایـقهـا
در معرکه میرفتند با نغمهی یا زهرا(سلاماللهعلیها)
دیدند گلستان را در شعله چو ابراهیم(علیهالسلام)
گـــفـتـــــنـد خـــداونـــدا آمـــــادهی ایـن راهـــیـــم
هــرکس که سعادت داشت بر جبهه ارادت داشت
ایــن خـانـه مصفا بـود تـــا بـوی شـهـــادت داشت
دیـــدنـد شـکـــوفـا شـد گلهـــــای اجـــابـت زود
معـــــراج دعـــاهـاشـان در صـبـح دوکـــوهـه بـود
آن سینهی پراحساس شد مست شمیم یـاس
تا علقمه میرفتند با پرچم یا عبــاس(علیهالسلام)