0

امکان و ماهیت وحى

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

امکان و ماهیت وحى

 

  وحى امکان وقوع نیز یافته است و قرآن کریم بالاترین شاهد بر وقوع آن است و وقوع بهترین دلیل بر امکان آن است. نظریه حکیمان را مى‏توان بهترین رویکرد در اثبات امکان وحى به شمار آورد.

 

خبرگزاری فارس: امکان و ماهیت وحى

 

چکیده

یکى از مباحث مهم درباره پدیده وحى، امکان آن است؛ چراکه امکان ارتباط بشر با خالق هستى، وى را در نیل به حیات معقول و زندگى جاودانه یارى مى‏کند. در طول تاریخ نزول وحى، همواره برخى از متفکران از پذیرش آن سرباز زده‏اند. این انکار و نپذیرفتن به علل و شیوه‏هاى مختلف ابراز مى‏شده است. برخى از اندیشوران با ادعاى ممکن نبودن آن، به این نتیجه رسیده‏اند که انسان محدود چگونه مى‏تواند با خالق هستى، که وجودى غیرمحدود و مجرد از ماده است، ارتباط برقرار کند. اساسا این ارتباط غیرممکن است؛ زیرا اگر این امر محال نیست چرا در طول حیات بشر، پیامبران الهى که تلقّى‏کنندگان برجسته وحى‏اند. همواره مورد انکار و ناباورى واقع شده‏اند.در این جستار با روش تحلیلى عقلى و نقلى و با رویکرد جمع بین مطالعه درون‏دینى و برون‏دینى، با هدف بررسى شبهات پیرامون امکان و ماهیت وحى پرداخته و ثابت شده است که پذیرش وحى به صورت امرى خارق‏العاده و ملازم با محال ذاتى نیست.

کلیدواژه‏ها: وحى، امکان، قوه قدسى، عقل فعال، وقوع وحى، محال ذاتى.

مقدّمه

وحى از مفاهیم اساسى است که به صورت یک حقیقت خارق‏العاده نه تنها امکان، بلکه تحقق دارد و مراد از امکان آن این است که هیچ‏گاه از وجود آن محال ذاتى لازم نمى‏آید. پیشینه آن به قدمت وجود انسان مى‏رسد. ادعاى عدم امکان وحى موضوعى است که در این مقاله به اختصار بررسى شده است. از آنجا که وحى امرى سرنوشت‏ساز و حیات‏بخش است، انکار آن به انکار اصلى‏ترین مسئله بشر که پاسخ چرایى خلقت یعنى هدایت به وجود آن بستگى دارد مى‏انجامد، ضرورت و اهمیت پژوهش آشکار مى‏شود.

بدین‏روى با نزول قرآن کریم و کتب آسمانى امکان ذاتى و وقوعى وحى اثبات شده و هیچ تردیدى در حقانیت آن باقى نمانده است و شبهه‏افکنان با نارسایى عقل و پیروى از هواى نفس خویش دچار انحرافى بزرگ شده و اساسى‏ترین موهبت حق را انکار کرده‏اند، ولى وقوع وحى، خود بهترین دلیل براى امکان آن است.

به هر حال، برخى با طرح مبحث امکان وحى این پرسش را طرح کرده‏اند که انسان ضعیف، مادى، زمینى و گرفتار تعلقات عالم طبیعت چگونه مى‏تواند با افق فرامادى و عالم غیب همسو شود و با ارتباط خویش با مبدأ جهان هستى پذیراى وحى الهى گردد و به اسرار الوهى دست یابد.

برخى از فلاسفه در اصل امکان وحى تردید کرده و بر این باورند که انسان موجودى طبیعى و محدود است و خداوند تعالى وجودى غیرمحدود و فوق طبیعت و مجرد از ماده و از سویى نیز عالم طبیعت، عالمى محدود با ویژگى‏هاى جسمانى و مادى است. از این‏رو، چگونه ممکن است انسانى که جزء عالم طبیعت است از مرز خود فراتر رود و با عالم تجرد ارتباط یابد.1 

کسانى که بر امکان وحى، به دلیل سنخیت نداشتن پیامبران گیرنده آن، انسان‏اند، با نازل‏کننده وحى یعنى خداوند تعالى، خدشه وارد و انسان را موجود طبیعى و محدود جهان با ویژگى‏هاى جسمانى و مادى وابسته مى‏دانند و معتقدند که اخذ وحى از جانب انسان ممکن نیست، باید توجه کنند که شناخت حقیقى و کاملى از انسان و توانایى‏هاى وى ندارند.

اگر این ارتباط با بشر با جهان غیب محال نیست، چرا در طول حیات بشر همواره انبیاى الهى که وحى‏گیران برجسته او هستند مورد انکار، ناباورى و استهزا قرار مى‏گرفتند، به طورى که منکران وحى به پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گفتند: هرگز به تو ایمان نمى‏آوریم تا چشمه‏اى از زمین براى ما روان کنى، یا نخلستان و تاکستانى در اختیار داشته باشى و جویباران در میان آن روان کنى، یا آسمان را آنچنان‏که مى‏پندارى بر سر ما فرود آورى، یا خدا و فرشتگان را برابر ما حاضر کنى.2 

پیداست که این رویکرد منکران وحى با رسول مکرم اسلام ناشى از آن است که او را بشرى زمینى، مادى محض مى‏پنداشتند و به پیامبران الهى مى‏گفتند شما نیز

بشرى مثل ما هستید: «قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا.»(ابراهیم: 10)در پاسخ باید گفت: کسانى که بر امکان وحى، به دلیل سنخیت نداشتن پیامبران گیرنده آن، انسان‏اند، با نازل‏کننده وحى یعنى خداوند تعالى، خدشه وارد و انسان را موجود طبیعى و محدود جهان با ویژگى‏هاى جسمانى و مادى وابسته مى‏دانند و معتقدند که اخذ وحى از جانب انسان ممکن نیست، باید توجه کنند که شناخت حقیقى و کاملى از انسان و توانایى‏هاى وى ندارند.

از این‏رو دچار اشتباهى بس فاحش شده‏اند و تفسیرى ناصواب از حقیقت انسان ارائه مى‏دهند و راه معرفت وحیانى را بر او بسته مى‏دانند. با مراجعه به آثار عالمان دین، فیلسوفان، متکلمان و انسان‏شناسان روشن مى‏شود که انسان موجود مادى محض و خاکى صرف نیست، بلکه موجودى اسرارآمیز و حقیقتى مرکب از روح الهى و جسم است که با قلب و روح الهى خویش مى‏تواند وحى را دریافت کند.

براى روشن شدن مطلب مقدمه‏اى لازم است و آن، توجه به این نکته است که دریافت‏کننده وحى انسان است و مدعیان ممکن نبودن وحى نیز بر مبناى انسان‏شناسى خاص خود جایگاه انسان را شایسته آن نمى‏دانند که بتواند با خالق هستى ارتباط برقرار و وحى را دریافت کند، ولى با بررسى قوا و نیروهاى روحانى انسان روشن مى‏شود که این ارتباط ممکن است، لذا ضرورت دارد به دیدگاه‏هاى برخى از اندیشورانى که درباره ابعاد وجودى انسان به بحث و بررسى پرداخته و وجهه فوق مادى انسان را تبیین کرده‏اند، توجه شود.

از آنجایى که پدیده وحى در جهان تکوین و تشریع، نقش بسزایى داشته و عامل هدایت پدیده‏هاى عالم به ویژه انسان است، از دوران‏هاى پیشین جریان داشته و بحث از امکان و ماهیت آن به قدمت وجود انسان مى‏رسد؛ چراکه در طول تاریخ بشریت، همواره کسانى بوده‏اند که اقدام به انکار آن کرده و در مقابل، رسولان الهى و کتاب‏هاى آسمانى و به پیروى از آنان فیلسوفان و متکلّمان و عالمان دین‏باور به اثبات آن مبادرت ورزیده‏اند.

به طور کلى از دیرباز نحله‏هاى گوناگون با رویکردهاى مختلف تفسیرى، فلسفى، کلامى و عرفانى به طور مستقل و یا در لابه‏لاى آثار خویش از امکان و ماهیت وحى سخن به میان آورده‏اند و امکان و ماهیت وحى را مورد تحلیل و بررسى قرار داده‏اند. براى نمونه به برخى آثار دوران معاصر همانند وحى یا شعور مرموز، وحى محمّدى، التمهید فى‏القرآن، وحى در ادیان آسمانى، تحلیل وحى، وحى و نبوت و نبوت مى‏توان اشاره کرد.

     پرسش‏هاى اصلى نوشتار حاضر عبارت‏اند از: 1. وحى چیست؟ 2. آیا وحى امکان‏پذیر است؟

     پرسش‏هاى فرعى مقاله عبارت‏اند از: زمینه‏ها و پیش‏فرض‏هاى انکار وحى چیست؟ تبیین فلسفى امکان و ماهیت وحى چیست؟ تبیین کلامى امکان و ماهیت وحى چیست؟بزرگ‏ترین‏شاهدبر امکان و وقوع وحى کدام است؟

دیدگاه ابن‏سینا

ابن‏سینا براى تبیین امکان وحى به بیان قوه حدس ـ که عبارت است از چیره شدن بر حد وسط به طور ناگهانى و دفعة ـ در انسان پرداخته و بر آن است که قوه حدس وقتى اشتداد پیدا کند، نتیجه آن مى‏تواند به نزول وحى و تحقق نبوت مربوط شود. وى مى‏افزاید: انسان داراى دو طیفِ کیفى و کمّى و قوه حدس است. از جهت کمّى، اشخاص در تعداد حدس و در بعد کیفى، در سرعت حدس تفاوت دارند.

همچنین طرف نقصان و مرتبه پایین هر دو طیف را مشاهده کرده‏ایم. پس در نتیجه طرف کمال نیز ممکن است. از این‏رو، ابن‏سینا مى‏فرماید: «فیمکن ان یکون شخص من الناس مؤید النفس بشدة الصفا و شدة الاتصال بالمبادى العقلیة الى ان یشتعل حدسا، اعنى قبولاً لالهام العقل الفعال من کل شى‏ء.»3ممکن است شخصى از میان مردم داراى نفس مؤید باشد که به سبب شدت صفا و شدت اتصال به مبادى عقلى، قوه حدسش را شعله‏ور سازد و تمام صورت‏هایى که در عقل فعال است، در نفس او نیز نقش ببندد و نفس الهام عقل فعال را پذیرد.

ابن‏سینا چنین حالتى را نوعى نبوت بلکه بالاترین قوه نبوت مى‏داند و شایسته مى‏بیند که این قوه (قوه عالى حدس)، قوه قدسى نامیده شود. این قوه از برترین مراتب قواى انسانى است. سرانجام مى‏افزاید افعالى که به روح قدسى منسوب است، به علت قوت و استعلاء قوه قدسى بر قوه متخیله فیضان پیدا مى‏کند که در نتیجه با صورت‏هاى محسوس و ملموس کلام بروز و ظهور مى‏یابد.4  ابن‏سینا تصریح مى‏کند که در فرایند دریافت وحى نفس با صفا و نورانى پیامبر به عقل فعال اتصال پیدا مى‏کند و بر اثر این اتصال حقایق متعالى و وحى به قلب نورانى پیامبر افاضه مى‏شود.

دیدگاه غزالى

امام محمد غزالى مى‏گوید: عقل قوه‏اى است که امور واجب، ممکن و محال و چیزهایى را که در مراحل پیشین درک نکرده بود، ادراک مى‏کند. فراتر از درک عقل مرحله دیگرى براى شناخت است که در آن مرحله، چشم دیگرى بازمى‏گردد و انسان به وسیله آن، ماوراى طبیعت و آنچه در آینده اتفاق مى‏افتد و امور دیگرى که عقل از درک آن ناتوان است مانند ناتوانى قوه تمیز از شناخت معقولات مشاهده مى‏کند.

 همان‏گونه که انسان ممیز اگر مدرکات عقل بر او عرضه شود از پذیرفتن آن سرپیچى مى‏کند و آن را بعید مى‏شمارد، بعضى از افراد عاقل نیز از پذیرفتن امورى که به وسیله وحى و نبوت ادراک مى‏گردد، امتناع مى‏ورزند و آنها را بعید مى‏دانند. این انکار چیزى جز نادانى نیست؛ زیرا منکران هیچ سندى ندارند جز اینکه خود بر این مرحله از کمال نرسیده‏اند و چنین شناختى براى آنها حاصل نشده است، و در نتیجه مى‏پندارند در واقع هم چنین چیزى وجود ندارد.

لکن خداوند براى اینکه «حقیقت وحى و نبوت» را به ذهن مردم نزدیک کند، نمونه‏اى از ویژگى‏هاى آن را به آنها عنایت کرده و آن «خواب» است؛ زیرا شخص خوابیده گاهى امورى را که در آینده پدید مى‏آید، به روشنى یا در لباس مثالى که تعبیر، حقیقتش را روشن مى‏سازد، درک مى‏کند. اگر کسى خواب را خودش تجربه نمى‏کرد و به او گفته مى‏شد که در حال بیهوشى، حس لامسه، سامعه و باصره از انسان گرفته مى‏شود و در این حال، او امورى را که از دیگران پنهان است، درک مى‏کند، بى‏شک آن را انکار مى‏کرد و بر امکان نداشتن چنین شناختى اقامه مى‏کرد و مى‏گفت: یگانه وسیله ادراک، حواس است و کسى که موجودات را با وجود حواس، درک نکند، با نبودن حواس به طریق اولى درک نخواهد کرد.

واقعیت و تجربه، این نوع مقایسه را تکذیب مى‏کند و همان‏طور که عقل، مرحله‏اى از مراحل آدمى است که در آن، انسان دیده‏اى مى‏یابد که انواعى از معقولات را با آن مى‏بیند و حواس از این ادراک عاجزند، وحى و نبوت عبارت است از مرحله‏اى که در آن، براى انسان دیده‏اى پدید مى‏آید که با نور آن ماوراى طبیعت و امورى که عقل از درک آنها ناتوان است در پرتو آن آشکار مى‏گردد. بنابراین وحى آسمانى فراتر از هرگونه تشکیک امکان تحقق دارد5.

غزالى براى تبیین امکان وحى به توضیح ابعاد وجودى انسان مى‏پردازد. از نظر وى انسان داراى جایگاه روحانى خاصى است؛ فراتر از عقل مى‏تواند با ماوراء طبیعت تماس برقرار و حقایق آسمانى را دریافت کند. او به موضوع توجه مى‏دهد که اگر یک حقیقت براى برخى از انسان‏ها قابل درک نباشد، آنان به سبب جهل درصدد انکار آن برمى‏آیند، ولى هیچ‏گاه عدم دریافت و وجدان چیزى براى برخى از انسان‏ها بر امکان نداشتن آن دلالت ندارد. چنان‏که ملاحظه مى‏شود غزالى نیز در این حقیقت که انسان موجودى داراى مراتب مختلف است با دیگران هماهنگى دارد، ولى چگونگىِ دریافت وحى از طریق اتحاد یا اتصال نفس پیامبر به عقل در اندیشه او به چشم نمى‏خورد.

رویکرد صدرالمتألّهین

ملّاصدرا مى‏گوید: انسان مى‏تواند به گونه‏اى نورانیت پیدا کند و شبیه عقل فعال شود که بدون نیاز به تفکر زیاد قادر است با عقل فعال ارتباط برقرار نماید و بدون تعلیم و آموزش، دانش‏هایى بر او افاضه شود، به طورى که نفس ناطقه او به نور پروردگار روشن و عقل او از نظر شدت استعداد، به نور عقل فعال که بیرون از ذات او نیست روشن گردد؛ چراکه نفوس انسان‏ها به دو دسته تقسیم مى‏شوند.

برخى از نفوس در کسب دانش به آموزش نیاز دارند و گروهى از این ویژگى بى‏نیازند. گروه اول خود دو دسته‏اند. عده‏اى هرچند تلاش و جدیت به خرج دهند حتى با آموزش زیاد قدرت یادگیرى ندارند. لکن دسته دوم بسیار سریع مطالب را مى‏آموزند. گاهى مشاهده مى‏شود که دو نفر هم‏زمان براى کسب دانشى آغاز به فعالیت مى‏کنند ولى یکى بر دیگرى پیشى مى‏گیرد، با آنکه تلاش و کوشش شخص دیگر بیشتر است.

ملّاصدرا قدرت فهم و توان درک مطالب و حقایق را ناشى از سرعت قدرت حدس در برخى از انسان‏ها مى‏داند و مى‏افزاید این‏گونه افراد دانش‏هایى را درک مى‏کنند که دیگران از درک آن عاجزند؛ زیرا اینان از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس به مرتبه‏اى نایل شده‏اند که در زمانى کوتاه و بدون تعلیم و آموزش از علوم فراوانى برخوردار مى‏شوند.

بى‏تردید علت برترى این شخص، زیادى شدت حدس هوش و ذکاوت اوست. همان‏گونه که انسان در جانب نقصان به حدى مى‏رسد که پیامبران از ارشاد او اظهار ناتوانى مى‏کنند. چنان‏که ذکر شد، ملّاصدرا قدرت فهم و توان درک مطالب و حقایق را ناشى از سرعت قدرت حدس در برخى از انسان‏ها مى‏داند و مى‏افزاید این‏گونه افراد دانش‏هایى را درک مى‏کنند که دیگران از درک آن عاجزند؛

زیرا اینان از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس به مرتبه‏اى نایل شده‏اند که در زمانى کوتاه و بدون تعلیم و آموزش از علوم فراوانى برخوردار مى‏شوند. ملّاصدرا سپس شخصى را که از این ویژگى بهره‏مند است، ولى یا نبى و پیامبر مى‏شمرد و معتقد است که این خود یک نوع کرامت و معجزه است. او مى‏افزاید: چنین افرادى امکان وجود دارند هرچند شمارشان اندک باشد6.

 ملّاصدرا نیز همه انسان‏ها را از نظر دریافت حقایق عالم هستى یکسان نمى‏داند. او بر این باور است که برخى از انسان‏ها از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس مى‏توانند به مرتبه‏اى نائل شوند که وحى الهى را دریافت کنند، هرچند فرایند این عمل از طریق ارتباط انسان با عقل فعال صورت مى‏گیرد. چنین افرادى حتما امکان وجود دارند و چون امکان وجود دارند، شرط تحقق وحى نیز هست. بى‏گمان با تحقق شرط، مشروط که خود وحى است نیز تحقق مى‏یابد؛ پس راهى براى انکار وحى باقى نمى‏ماند.

بیان ابن‏خلدون

ابن‏خلدون نیز درباره شناخت جهان و انسان داراى هستى‏شناسى خاصى است که بر اساس آن معتقد است نفس انسان باید داراى استعداد تجرد و انسلاخ از جنبه مادى و زمینى و ارتقا به عالم فرشتگان باشد. نفس انسان دو جهت اتصال دارد: یکى برین و دیگرى فرودین. از جهت فرودین به بدن پیوسته است و لذا جهت برین به افق فرشتگان، و به وسیله این جهت برین مدرکات علمى و غیبى را کسب مى‏کند.

این دانشمند برجسته که درباره وحى سخنان والا و گهربارى دارد، نفوس انسانى را بر سه دسته مى‏داند. وى مى‏گوید: گروهى فطرتا از رسیدن به ادراک عقلى و روحانى عاجزند و از این‏رو، حرکت آنها به جهت فرودین، یعنى به سوى مدرکات حسى و خیالى منحصر مى‏شود؛ همه مدرکات آنها خیالى و محدود است و به ترکیب معانى از حافظه و واهمه بر وفق قوانین خاصى اکتفا مى‏کنند. این مرحله بیشتر، دایره ادراک جسمانى بشرى است که دریافت‏ها و مشاعر دانشمندان به آن منتهى مى‏شود و در آن رسوخ مى‏کند.

گروه دیگر از نفوس بشرى در این حرکت فکرى مى‏توانند به سوى ادراک عقلى و روحانى متوجه شوند و در این حرکت به بدن نیاز ندارند. در نتیجه ادراک آنها از دایره مسائل اوّلى و بدیهى که نخستین دایره ادراک بشرى است درمى‏گذرد و وسعت مى‏یابد و در تجلى‏گاه مشاهدات باطنى مى‏خرامد. این‏گونه مشاهدات سراسر ادراک و وجدان هستند و حدود و ثغورى ندارند و آغاز و پایان آنها نامشخص است. این مخصوص مشاعر و ادراک اولیا، یعنى صاحبان دانش‏هاى لدنّى و معارف ربانى است.

 دسته سوم هم نفوسى هستند که به فطرت، بر تجرد و انسلاخ از همه امور جسمانى و روحانى بشرى آفریده شده‏اند و به سوى فرشتگان افق برین ارتقا مى‏یابند تا در لحظه خاصى، بالفعل نیز در شمار فرشتگان درآیند و براى آنان شهود ملأ اعلى در افقى که بدان اختصاص دارند و شنیدن سخن نفسانى و خطاب الهى در آن لحظه خاص حاصل مى‏شود. پیامبران از دسته سوم‏اند.

خدا تجرد و انسلاخ از جنبه بشرى را در آن لحظه خاص، که همان حالت وحى است، از روى فطرت به آنان ارزانى داشته و سرشتى در ایشان قرار داده و آنان را از مواضع و عوایق بدن منزه ساخته است؛ زیرا در غرایز ایشان، چنان اعتدال و استقامتى آفریده شده که مى‏توانند با همان غرایز، با آن وجهه روحانى روبه‏رو شوند، و در طبایع آنان، شیفتگى و رغبت به عبادت بدان سان تخمیر شده است که با همان وجهه روحانى، طریق آن برایشان کشف مى‏شود. پیامبران با این نوع تجرد، و انسلاخ، هر وقت بخواهند، بدان افق متوجه مى‏شوند و این به یارى فطرتى است که بر آن آفریده شده‏اند، نه وسیله اکتساب یا آموختن.7

ابن‏خلدون نیز براى تبیین امکان وحى به تقسیم‏بندى نفوس بشرى پرداخته و معتقد است گروهى هستند که با برخوردارى از وجهه الهى و روحانى مى‏توانند وحى الهى را دریافت کنند. ابن‏خلدون به رابطه نفس با عقل فعال اشاره و توجهى ندارد. بنابراین، شرط و زمینه اخذ وحى امکان‏پذیر است؛ پس تلقّى وحى نیز ممکن خواهد بود.

نظر عبده

شیخ محمد عبده درباره امکان وحى و عدم استحاله آن مى‏گوید: چه استحاله‏اى در وحى متصور است و چگونه محال است براى شخص حقایقى منکشف گردد ولى براى فرد دیگرى بدون فکر و تربیت مقدمات، آن دانش حاصل نشود؛ با آنکه ما مى‏دانیم این انکشاف و نیل به دانش و معرفت از جانب خداوند تعالى است که بخشنده فکر مى‏باشد. از سوى دیگر بداهت گواهى مى‏دهد که درجات عقول انسان‏ها متفاوت است؛ برخى بر بعضى دیگر برترى دارد.

آنکه مرتبه عقل پایین‏ترى دارد، بى‏تردید آنچه را صاحب عقل برتر درک مى‏کند نمى‏تواند به صورت تفصیلى و مبسوط درک کند، بلکه به اجمال مى‏فهمد. باید توجه کرد که این امر تنها به سبب تفاوت در مراتب آموزش نیست، بلکه به سبب تفاوت در فطرت است که اختیار و قدرت کسب در آن نقشى ندارد.شکى نیست که برخى از مطالب و حقایق نزد بعضى از انسان‏هاى عاقل امرى نظرى و کسبى است، در حالى که همان حقایق نزد افراد برتر و بالاتر بدیهى به شمار مى‏آید. این مراتب همواره ارتقا مى‏یابد و برخى از انسان‏هایى که داراى همت عالى و نفس‏هاى برترند امور بعید را هرچند کوچک و دقیق باشد، نزدیک‏مى‏بینند و به سوى آن شتافته، آن را درک مى‏کنند، ولى دیگران آن را انکار مى‏کنند8.

پی نوشت ها:

1ـ محمّد فرید وجدى، دائره‏المعارف القرن العشرین، ج 10، ص 707ـ710.

2ـ اسراء: 90ـ93.

3ـ ابن‏سینا، النجاة، ویرایش محمّدتقى دانش‏پژوه، ص 341.

4ـ همان، ص 339.

5 ـ ابوحامد غزالى، المنقذ من الضلال، ص 71ـ74.

6ـ ملّاصدرا، الشواهدالربوبیة، مقدمه سید جلال‏الدین آشتیانى، ص 409؛ همو، المبدأ والمعاد، ص 613ـ615.

7 ـ عبدالرحمن ابن‏خلدون، مقدّمه ابن‏خلدون، ج 1، ص 123ـ124.

8 ـ محمّد عبده، رساله‏التوحید، ص 104.

یداللّه دادجو، عضو هیئت علمى دانشگاه پیام نور محلات

منبع : ماهنامه معرفت - شماره 158

ادامه دارد.........

یک شنبه 15 مرداد 1391  11:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها