امکان و ماهیت وحى
یک شنبه 15 مرداد 1391 11:43 AM
وحى امکان وقوع نیز یافته است و قرآن کریم بالاترین شاهد بر وقوع آن است و وقوع بهترین دلیل بر امکان آن است. نظریه حکیمان را مىتوان بهترین رویکرد در اثبات امکان وحى به شمار آورد.
چکیده
یکى از مباحث مهم درباره پدیده وحى، امکان آن است؛ چراکه امکان ارتباط بشر با خالق هستى، وى را در نیل به حیات معقول و زندگى جاودانه یارى مىکند. در طول تاریخ نزول وحى، همواره برخى از متفکران از پذیرش آن سرباز زدهاند. این انکار و نپذیرفتن به علل و شیوههاى مختلف ابراز مىشده است. برخى از اندیشوران با ادعاى ممکن نبودن آن، به این نتیجه رسیدهاند که انسان محدود چگونه مىتواند با خالق هستى، که وجودى غیرمحدود و مجرد از ماده است، ارتباط برقرار کند. اساسا این ارتباط غیرممکن است؛ زیرا اگر این امر محال نیست چرا در طول حیات بشر، پیامبران الهى که تلقّىکنندگان برجسته وحىاند. همواره مورد انکار و ناباورى واقع شدهاند.در این جستار با روش تحلیلى عقلى و نقلى و با رویکرد جمع بین مطالعه دروندینى و بروندینى، با هدف بررسى شبهات پیرامون امکان و ماهیت وحى پرداخته و ثابت شده است که پذیرش وحى به صورت امرى خارقالعاده و ملازم با محال ذاتى نیست.
کلیدواژهها: وحى، امکان، قوه قدسى، عقل فعال، وقوع وحى، محال ذاتى.
مقدّمه
وحى از مفاهیم اساسى است که به صورت یک حقیقت خارقالعاده نه تنها امکان، بلکه تحقق دارد و مراد از امکان آن این است که هیچگاه از وجود آن محال ذاتى لازم نمىآید. پیشینه آن به قدمت وجود انسان مىرسد. ادعاى عدم امکان وحى موضوعى است که در این مقاله به اختصار بررسى شده است. از آنجا که وحى امرى سرنوشتساز و حیاتبخش است، انکار آن به انکار اصلىترین مسئله بشر که پاسخ چرایى خلقت یعنى هدایت به وجود آن بستگى دارد مىانجامد، ضرورت و اهمیت پژوهش آشکار مىشود.
بدینروى با نزول قرآن کریم و کتب آسمانى امکان ذاتى و وقوعى وحى اثبات شده و هیچ تردیدى در حقانیت آن باقى نمانده است و شبههافکنان با نارسایى عقل و پیروى از هواى نفس خویش دچار انحرافى بزرگ شده و اساسىترین موهبت حق را انکار کردهاند، ولى وقوع وحى، خود بهترین دلیل براى امکان آن است.
به هر حال، برخى با طرح مبحث امکان وحى این پرسش را طرح کردهاند که انسان ضعیف، مادى، زمینى و گرفتار تعلقات عالم طبیعت چگونه مىتواند با افق فرامادى و عالم غیب همسو شود و با ارتباط خویش با مبدأ جهان هستى پذیراى وحى الهى گردد و به اسرار الوهى دست یابد.
برخى از فلاسفه در اصل امکان وحى تردید کرده و بر این باورند که انسان موجودى طبیعى و محدود است و خداوند تعالى وجودى غیرمحدود و فوق طبیعت و مجرد از ماده و از سویى نیز عالم طبیعت، عالمى محدود با ویژگىهاى جسمانى و مادى است. از اینرو، چگونه ممکن است انسانى که جزء عالم طبیعت است از مرز خود فراتر رود و با عالم تجرد ارتباط یابد.1
| کسانى که بر امکان وحى، به دلیل سنخیت نداشتن پیامبران گیرنده آن، انساناند، با نازلکننده وحى یعنى خداوند تعالى، خدشه وارد و انسان را موجود طبیعى و محدود جهان با ویژگىهاى جسمانى و مادى وابسته مىدانند و معتقدند که اخذ وحى از جانب انسان ممکن نیست، باید توجه کنند که شناخت حقیقى و کاملى از انسان و توانایىهاى وى ندارند. |
اگر این ارتباط با بشر با جهان غیب محال نیست، چرا در طول حیات بشر همواره انبیاى الهى که وحىگیران برجسته او هستند مورد انکار، ناباورى و استهزا قرار مىگرفتند، به طورى که منکران وحى به پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآله مىگفتند: هرگز به تو ایمان نمىآوریم تا چشمهاى از زمین براى ما روان کنى، یا نخلستان و تاکستانى در اختیار داشته باشى و جویباران در میان آن روان کنى، یا آسمان را آنچنانکه مىپندارى بر سر ما فرود آورى، یا خدا و فرشتگان را برابر ما حاضر کنى.2
پیداست که این رویکرد منکران وحى با رسول مکرم اسلام ناشى از آن است که او را بشرى زمینى، مادى محض مىپنداشتند و به پیامبران الهى مىگفتند شما نیز
بشرى مثل ما هستید: «قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا.»(ابراهیم: 10)در پاسخ باید گفت: کسانى که بر امکان وحى، به دلیل سنخیت نداشتن پیامبران گیرنده آن، انساناند، با نازلکننده وحى یعنى خداوند تعالى، خدشه وارد و انسان را موجود طبیعى و محدود جهان با ویژگىهاى جسمانى و مادى وابسته مىدانند و معتقدند که اخذ وحى از جانب انسان ممکن نیست، باید توجه کنند که شناخت حقیقى و کاملى از انسان و توانایىهاى وى ندارند.
از اینرو دچار اشتباهى بس فاحش شدهاند و تفسیرى ناصواب از حقیقت انسان ارائه مىدهند و راه معرفت وحیانى را بر او بسته مىدانند. با مراجعه به آثار عالمان دین، فیلسوفان، متکلمان و انسانشناسان روشن مىشود که انسان موجود مادى محض و خاکى صرف نیست، بلکه موجودى اسرارآمیز و حقیقتى مرکب از روح الهى و جسم است که با قلب و روح الهى خویش مىتواند وحى را دریافت کند.
براى روشن شدن مطلب مقدمهاى لازم است و آن، توجه به این نکته است که دریافتکننده وحى انسان است و مدعیان ممکن نبودن وحى نیز بر مبناى انسانشناسى خاص خود جایگاه انسان را شایسته آن نمىدانند که بتواند با خالق هستى ارتباط برقرار و وحى را دریافت کند، ولى با بررسى قوا و نیروهاى روحانى انسان روشن مىشود که این ارتباط ممکن است، لذا ضرورت دارد به دیدگاههاى برخى از اندیشورانى که درباره ابعاد وجودى انسان به بحث و بررسى پرداخته و وجهه فوق مادى انسان را تبیین کردهاند، توجه شود.
از آنجایى که پدیده وحى در جهان تکوین و تشریع، نقش بسزایى داشته و عامل هدایت پدیدههاى عالم به ویژه انسان است، از دورانهاى پیشین جریان داشته و بحث از امکان و ماهیت آن به قدمت وجود انسان مىرسد؛ چراکه در طول تاریخ بشریت، همواره کسانى بودهاند که اقدام به انکار آن کرده و در مقابل، رسولان الهى و کتابهاى آسمانى و به پیروى از آنان فیلسوفان و متکلّمان و عالمان دینباور به اثبات آن مبادرت ورزیدهاند.
به طور کلى از دیرباز نحلههاى گوناگون با رویکردهاى مختلف تفسیرى، فلسفى، کلامى و عرفانى به طور مستقل و یا در لابهلاى آثار خویش از امکان و ماهیت وحى سخن به میان آوردهاند و امکان و ماهیت وحى را مورد تحلیل و بررسى قرار دادهاند. براى نمونه به برخى آثار دوران معاصر همانند وحى یا شعور مرموز، وحى محمّدى، التمهید فىالقرآن، وحى در ادیان آسمانى، تحلیل وحى، وحى و نبوت و نبوت مىتوان اشاره کرد.
پرسشهاى اصلى نوشتار حاضر عبارتاند از: 1. وحى چیست؟ 2. آیا وحى امکانپذیر است؟
پرسشهاى فرعى مقاله عبارتاند از: زمینهها و پیشفرضهاى انکار وحى چیست؟ تبیین فلسفى امکان و ماهیت وحى چیست؟ تبیین کلامى امکان و ماهیت وحى چیست؟بزرگترینشاهدبر امکان و وقوع وحى کدام است؟
دیدگاه ابنسینا
ابنسینا براى تبیین امکان وحى به بیان قوه حدس ـ که عبارت است از چیره شدن بر حد وسط به طور ناگهانى و دفعة ـ در انسان پرداخته و بر آن است که قوه حدس وقتى اشتداد پیدا کند، نتیجه آن مىتواند به نزول وحى و تحقق نبوت مربوط شود. وى مىافزاید: انسان داراى دو طیفِ کیفى و کمّى و قوه حدس است. از جهت کمّى، اشخاص در تعداد حدس و در بعد کیفى، در سرعت حدس تفاوت دارند.
همچنین طرف نقصان و مرتبه پایین هر دو طیف را مشاهده کردهایم. پس در نتیجه طرف کمال نیز ممکن است. از اینرو، ابنسینا مىفرماید: «فیمکن ان یکون شخص من الناس مؤید النفس بشدة الصفا و شدة الاتصال بالمبادى العقلیة الى ان یشتعل حدسا، اعنى قبولاً لالهام العقل الفعال من کل شىء.»3ممکن است شخصى از میان مردم داراى نفس مؤید باشد که به سبب شدت صفا و شدت اتصال به مبادى عقلى، قوه حدسش را شعلهور سازد و تمام صورتهایى که در عقل فعال است، در نفس او نیز نقش ببندد و نفس الهام عقل فعال را پذیرد.
ابنسینا چنین حالتى را نوعى نبوت بلکه بالاترین قوه نبوت مىداند و شایسته مىبیند که این قوه (قوه عالى حدس)، قوه قدسى نامیده شود. این قوه از برترین مراتب قواى انسانى است. سرانجام مىافزاید افعالى که به روح قدسى منسوب است، به علت قوت و استعلاء قوه قدسى بر قوه متخیله فیضان پیدا مىکند که در نتیجه با صورتهاى محسوس و ملموس کلام بروز و ظهور مىیابد.4 ابنسینا تصریح مىکند که در فرایند دریافت وحى نفس با صفا و نورانى پیامبر به عقل فعال اتصال پیدا مىکند و بر اثر این اتصال حقایق متعالى و وحى به قلب نورانى پیامبر افاضه مىشود.
دیدگاه غزالى
امام محمد غزالى مىگوید: عقل قوهاى است که امور واجب، ممکن و محال و چیزهایى را که در مراحل پیشین درک نکرده بود، ادراک مىکند. فراتر از درک عقل مرحله دیگرى براى شناخت است که در آن مرحله، چشم دیگرى بازمىگردد و انسان به وسیله آن، ماوراى طبیعت و آنچه در آینده اتفاق مىافتد و امور دیگرى که عقل از درک آن ناتوان است مانند ناتوانى قوه تمیز از شناخت معقولات مشاهده مىکند.
همانگونه که انسان ممیز اگر مدرکات عقل بر او عرضه شود از پذیرفتن آن سرپیچى مىکند و آن را بعید مىشمارد، بعضى از افراد عاقل نیز از پذیرفتن امورى که به وسیله وحى و نبوت ادراک مىگردد، امتناع مىورزند و آنها را بعید مىدانند. این انکار چیزى جز نادانى نیست؛ زیرا منکران هیچ سندى ندارند جز اینکه خود بر این مرحله از کمال نرسیدهاند و چنین شناختى براى آنها حاصل نشده است، و در نتیجه مىپندارند در واقع هم چنین چیزى وجود ندارد.
لکن خداوند براى اینکه «حقیقت وحى و نبوت» را به ذهن مردم نزدیک کند، نمونهاى از ویژگىهاى آن را به آنها عنایت کرده و آن «خواب» است؛ زیرا شخص خوابیده گاهى امورى را که در آینده پدید مىآید، به روشنى یا در لباس مثالى که تعبیر، حقیقتش را روشن مىسازد، درک مىکند. اگر کسى خواب را خودش تجربه نمىکرد و به او گفته مىشد که در حال بیهوشى، حس لامسه، سامعه و باصره از انسان گرفته مىشود و در این حال، او امورى را که از دیگران پنهان است، درک مىکند، بىشک آن را انکار مىکرد و بر امکان نداشتن چنین شناختى اقامه مىکرد و مىگفت: یگانه وسیله ادراک، حواس است و کسى که موجودات را با وجود حواس، درک نکند، با نبودن حواس به طریق اولى درک نخواهد کرد.
واقعیت و تجربه، این نوع مقایسه را تکذیب مىکند و همانطور که عقل، مرحلهاى از مراحل آدمى است که در آن، انسان دیدهاى مىیابد که انواعى از معقولات را با آن مىبیند و حواس از این ادراک عاجزند، وحى و نبوت عبارت است از مرحلهاى که در آن، براى انسان دیدهاى پدید مىآید که با نور آن ماوراى طبیعت و امورى که عقل از درک آنها ناتوان است در پرتو آن آشکار مىگردد. بنابراین وحى آسمانى فراتر از هرگونه تشکیک امکان تحقق دارد5.
غزالى براى تبیین امکان وحى به توضیح ابعاد وجودى انسان مىپردازد. از نظر وى انسان داراى جایگاه روحانى خاصى است؛ فراتر از عقل مىتواند با ماوراء طبیعت تماس برقرار و حقایق آسمانى را دریافت کند. او به موضوع توجه مىدهد که اگر یک حقیقت براى برخى از انسانها قابل درک نباشد، آنان به سبب جهل درصدد انکار آن برمىآیند، ولى هیچگاه عدم دریافت و وجدان چیزى براى برخى از انسانها بر امکان نداشتن آن دلالت ندارد. چنانکه ملاحظه مىشود غزالى نیز در این حقیقت که انسان موجودى داراى مراتب مختلف است با دیگران هماهنگى دارد، ولى چگونگىِ دریافت وحى از طریق اتحاد یا اتصال نفس پیامبر به عقل در اندیشه او به چشم نمىخورد.
رویکرد صدرالمتألّهین
ملّاصدرا مىگوید: انسان مىتواند به گونهاى نورانیت پیدا کند و شبیه عقل فعال شود که بدون نیاز به تفکر زیاد قادر است با عقل فعال ارتباط برقرار نماید و بدون تعلیم و آموزش، دانشهایى بر او افاضه شود، به طورى که نفس ناطقه او به نور پروردگار روشن و عقل او از نظر شدت استعداد، به نور عقل فعال که بیرون از ذات او نیست روشن گردد؛ چراکه نفوس انسانها به دو دسته تقسیم مىشوند.
برخى از نفوس در کسب دانش به آموزش نیاز دارند و گروهى از این ویژگى بىنیازند. گروه اول خود دو دستهاند. عدهاى هرچند تلاش و جدیت به خرج دهند حتى با آموزش زیاد قدرت یادگیرى ندارند. لکن دسته دوم بسیار سریع مطالب را مىآموزند. گاهى مشاهده مىشود که دو نفر همزمان براى کسب دانشى آغاز به فعالیت مىکنند ولى یکى بر دیگرى پیشى مىگیرد، با آنکه تلاش و کوشش شخص دیگر بیشتر است.
| ملّاصدرا قدرت فهم و توان درک مطالب و حقایق را ناشى از سرعت قدرت حدس در برخى از انسانها مىداند و مىافزاید اینگونه افراد دانشهایى را درک مىکنند که دیگران از درک آن عاجزند؛ زیرا اینان از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس به مرتبهاى نایل شدهاند که در زمانى کوتاه و بدون تعلیم و آموزش از علوم فراوانى برخوردار مىشوند. |
بىتردید علت برترى این شخص، زیادى شدت حدس هوش و ذکاوت اوست. همانگونه که انسان در جانب نقصان به حدى مىرسد که پیامبران از ارشاد او اظهار ناتوانى مىکنند. چنانکه ذکر شد، ملّاصدرا قدرت فهم و توان درک مطالب و حقایق را ناشى از سرعت قدرت حدس در برخى از انسانها مىداند و مىافزاید اینگونه افراد دانشهایى را درک مىکنند که دیگران از درک آن عاجزند؛
زیرا اینان از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس به مرتبهاى نایل شدهاند که در زمانى کوتاه و بدون تعلیم و آموزش از علوم فراوانى برخوردار مىشوند. ملّاصدرا سپس شخصى را که از این ویژگى بهرهمند است، ولى یا نبى و پیامبر مىشمرد و معتقد است که این خود یک نوع کرامت و معجزه است. او مىافزاید: چنین افرادى امکان وجود دارند هرچند شمارشان اندک باشد6.
ملّاصدرا نیز همه انسانها را از نظر دریافت حقایق عالم هستى یکسان نمىداند. او بر این باور است که برخى از انسانها از جهت شدت نورانیت و صفاى نفس مىتوانند به مرتبهاى نائل شوند که وحى الهى را دریافت کنند، هرچند فرایند این عمل از طریق ارتباط انسان با عقل فعال صورت مىگیرد. چنین افرادى حتما امکان وجود دارند و چون امکان وجود دارند، شرط تحقق وحى نیز هست. بىگمان با تحقق شرط، مشروط که خود وحى است نیز تحقق مىیابد؛ پس راهى براى انکار وحى باقى نمىماند.
بیان ابنخلدون
ابنخلدون نیز درباره شناخت جهان و انسان داراى هستىشناسى خاصى است که بر اساس آن معتقد است نفس انسان باید داراى استعداد تجرد و انسلاخ از جنبه مادى و زمینى و ارتقا به عالم فرشتگان باشد. نفس انسان دو جهت اتصال دارد: یکى برین و دیگرى فرودین. از جهت فرودین به بدن پیوسته است و لذا جهت برین به افق فرشتگان، و به وسیله این جهت برین مدرکات علمى و غیبى را کسب مىکند.
این دانشمند برجسته که درباره وحى سخنان والا و گهربارى دارد، نفوس انسانى را بر سه دسته مىداند. وى مىگوید: گروهى فطرتا از رسیدن به ادراک عقلى و روحانى عاجزند و از اینرو، حرکت آنها به جهت فرودین، یعنى به سوى مدرکات حسى و خیالى منحصر مىشود؛ همه مدرکات آنها خیالى و محدود است و به ترکیب معانى از حافظه و واهمه بر وفق قوانین خاصى اکتفا مىکنند. این مرحله بیشتر، دایره ادراک جسمانى بشرى است که دریافتها و مشاعر دانشمندان به آن منتهى مىشود و در آن رسوخ مىکند.
گروه دیگر از نفوس بشرى در این حرکت فکرى مىتوانند به سوى ادراک عقلى و روحانى متوجه شوند و در این حرکت به بدن نیاز ندارند. در نتیجه ادراک آنها از دایره مسائل اوّلى و بدیهى که نخستین دایره ادراک بشرى است درمىگذرد و وسعت مىیابد و در تجلىگاه مشاهدات باطنى مىخرامد. اینگونه مشاهدات سراسر ادراک و وجدان هستند و حدود و ثغورى ندارند و آغاز و پایان آنها نامشخص است. این مخصوص مشاعر و ادراک اولیا، یعنى صاحبان دانشهاى لدنّى و معارف ربانى است.
دسته سوم هم نفوسى هستند که به فطرت، بر تجرد و انسلاخ از همه امور جسمانى و روحانى بشرى آفریده شدهاند و به سوى فرشتگان افق برین ارتقا مىیابند تا در لحظه خاصى، بالفعل نیز در شمار فرشتگان درآیند و براى آنان شهود ملأ اعلى در افقى که بدان اختصاص دارند و شنیدن سخن نفسانى و خطاب الهى در آن لحظه خاص حاصل مىشود. پیامبران از دسته سوماند.
خدا تجرد و انسلاخ از جنبه بشرى را در آن لحظه خاص، که همان حالت وحى است، از روى فطرت به آنان ارزانى داشته و سرشتى در ایشان قرار داده و آنان را از مواضع و عوایق بدن منزه ساخته است؛ زیرا در غرایز ایشان، چنان اعتدال و استقامتى آفریده شده که مىتوانند با همان غرایز، با آن وجهه روحانى روبهرو شوند، و در طبایع آنان، شیفتگى و رغبت به عبادت بدان سان تخمیر شده است که با همان وجهه روحانى، طریق آن برایشان کشف مىشود. پیامبران با این نوع تجرد، و انسلاخ، هر وقت بخواهند، بدان افق متوجه مىشوند و این به یارى فطرتى است که بر آن آفریده شدهاند، نه وسیله اکتساب یا آموختن.7
ابنخلدون نیز براى تبیین امکان وحى به تقسیمبندى نفوس بشرى پرداخته و معتقد است گروهى هستند که با برخوردارى از وجهه الهى و روحانى مىتوانند وحى الهى را دریافت کنند. ابنخلدون به رابطه نفس با عقل فعال اشاره و توجهى ندارد. بنابراین، شرط و زمینه اخذ وحى امکانپذیر است؛ پس تلقّى وحى نیز ممکن خواهد بود.
نظر عبده
شیخ محمد عبده درباره امکان وحى و عدم استحاله آن مىگوید: چه استحالهاى در وحى متصور است و چگونه محال است براى شخص حقایقى منکشف گردد ولى براى فرد دیگرى بدون فکر و تربیت مقدمات، آن دانش حاصل نشود؛ با آنکه ما مىدانیم این انکشاف و نیل به دانش و معرفت از جانب خداوند تعالى است که بخشنده فکر مىباشد. از سوى دیگر بداهت گواهى مىدهد که درجات عقول انسانها متفاوت است؛ برخى بر بعضى دیگر برترى دارد.
آنکه مرتبه عقل پایینترى دارد، بىتردید آنچه را صاحب عقل برتر درک مىکند نمىتواند به صورت تفصیلى و مبسوط درک کند، بلکه به اجمال مىفهمد. باید توجه کرد که این امر تنها به سبب تفاوت در مراتب آموزش نیست، بلکه به سبب تفاوت در فطرت است که اختیار و قدرت کسب در آن نقشى ندارد.شکى نیست که برخى از مطالب و حقایق نزد بعضى از انسانهاى عاقل امرى نظرى و کسبى است، در حالى که همان حقایق نزد افراد برتر و بالاتر بدیهى به شمار مىآید. این مراتب همواره ارتقا مىیابد و برخى از انسانهایى که داراى همت عالى و نفسهاى برترند امور بعید را هرچند کوچک و دقیق باشد، نزدیکمىبینند و به سوى آن شتافته، آن را درک مىکنند، ولى دیگران آن را انکار مىکنند8.
پی نوشت ها:
1ـ محمّد فرید وجدى، دائرهالمعارف القرن العشرین، ج 10، ص 707ـ710.
2ـ اسراء: 90ـ93.
3ـ ابنسینا، النجاة، ویرایش محمّدتقى دانشپژوه، ص 341.
4ـ همان، ص 339.
5 ـ ابوحامد غزالى، المنقذ من الضلال، ص 71ـ74.
6ـ ملّاصدرا، الشواهدالربوبیة، مقدمه سید جلالالدین آشتیانى، ص 409؛ همو، المبدأ والمعاد، ص 613ـ615.
7 ـ عبدالرحمن ابنخلدون، مقدّمه ابنخلدون، ج 1، ص 123ـ124.
8 ـ محمّد عبده، رسالهالتوحید، ص 104.
یداللّه دادجو، عضو هیئت علمى دانشگاه پیام نور محلات
منبع : ماهنامه معرفت - شماره 158
ادامه دارد.........