0

اشعار مذهبي

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اشعار مذهبي

ترکیب بندی از آقای لطیفیان:

 آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند 

 از آنچه كه وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبكبال مي پرند

 پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است

گاهي ملائكند و گاهي كبوترند

 دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

 آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده موسي بن جعفرند

 ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم

ما شيعيان كشور موسي بن جعفريم

 ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

 ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

 گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

 همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

 آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

 اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ما ها نمي رسيم به شان مقام تو

 خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

 بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو

 اين شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداک ابوک" امام تو

 آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با كلام تو

 يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است

 تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت كبراي ما شوي

 ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن

پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي

 تو خانمي و جلوه بالاي هر سري 

اصلا عجيب نيست كه آقاي ما شوي

 تو آمدي كه با بركات نسيمي ات

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

 اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

 مهمان چند روزه ايران خوش آمدي

همشيره امام خراسان خوش آمدي

 شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

 بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است كه باب الرضاي ماست

 روي در حريم تو زيبا نوشته اند

" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

  اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست

 اينجا مس تو را به نگاهي طلا كنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"

 اينجا مدينه دگر آل فاطمه است

اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است 

 

 

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:03 AM
تشکرات از این پست
golabi
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار مذهبي

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

***

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

***

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار مذهبي

رخت ِ زیبای آسمانی را

خواهرم با غروربر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است باور کن

 بوی  ِ زهرا و مریم و هاجر

از پر ِ چادرت سرازیر است

بشکند آن قلم که بنویسد:

"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است

 توی بال  ِ فرشته ها انگار

حفظ وقت ِ عبور می آیی

کوری ِ چشمهای بی عفت

مثل یک کوه  نور می آیی

 حفظ و پوشیده در صدف انگار

ارزش و شان خویش میدانی

با وقاری و مثل یک خورشید

پشت ِ یک ابر ِ تیره میمانی

 خسته ای از تمام مردم شهر

از چه رو این قدر تو غم داری؟

نکند فکر این کنی شاید

چیزی از دیگران تو کم داری !!

 قدمت   روی  شهپر جبریل

هر زمانی که راه می آیی

در شب ِ چادرت تو می تابی

مثل یک قرص ِ ماه می آیی

 سمت  ِ جریان  ِ  آبها رفتن

هنر  ِ هر شناگری باشد

تو ولی باز استقامت کن

پیش  ِ رو جای بهتری باشد

 پر بکش  سمت  اوج میدانم

که خدا با تو است در همه جا

پر بزن چادرت تو را بال است

و بدان  می برد تو را بالا    

در زمانی که شان و ارزش جز

به دماغ و لباس و ماشین نیست

توی چادر بمان و ثابت کن

ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:05 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار مذهبي

ای چراغ دانشت گیتی­فروز
تا قیامت پیشتاز علم روز
آفرینش را کتاب ناطقی
اهل بینش را امامِ صادقی
 

نور دانش از چراغ علم تو
لاله می­روید ز باغ حلم تو
اهل دانش سائل کوی تواند
تشنه­کامان لب جوی تواند
خضر در این آستان هویی شنید
بوعلی زین بوستان بویی شنید
قلب هستی شد منیر از این چراغ
بوبصیر آمد بصیر از این چراغ
مکتب فضلت مفضّل ساخته
شورها در اهل فضل انداخته
شعله در دست غلامت رام شد
صبح باطل از هشامت شام شد
آسمان معرفت خاکِ دَرت
سائل درس زُراره­پرورت
ای فروغت تافته در سینه­ها
روشن از تصویر تو آیینه­ها
تا تو هستی پیشوای مذهبم
ذکر حق آنی نیفتد از لبم
مذهبم را بر مذاهب برتری است
ایده و مشی و مرامم جعفری است
از تو دل دریای نور داور است
چون بِحار مجلسی پر گوهر است
شیعه باشد تا قیامت روسفید
کز تواش پیریست چون شیخ مفید
مشعل تقوا و دین­داری ز توست
شیخ طوسی شیخ انصاری ز توست
گوهر بحرالعلوم از بحر توست
ابن شهر آشوب­ها از شهر توست
مکتبت شیخ بها می­پرورد
سید طاووس­ها می­پرورد
این شعار ما به هر بام و دریست
اهل عالم! مذهب ما جعفریست
ذبیح­الله احمدی

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار مذهبي

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد 
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد 
بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی 
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد 
جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما 
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد 
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد 
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد 
روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم 
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد 
در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری 
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد 
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید 
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار مذهبي

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

 
 
دوشنبه 3 آبان 1389  10:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها