پاسخ به:اشعار مذهبي
دوشنبه 3 آبان 1389 10:04 AM
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد در آستانه دریا گرفت بوی حرم گذاشت صورت خود را به صورت یک در نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم در آن طرف پدری که خمیده . با گریه گره زده پسرش را به آبروی حرم چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم در ازدحام توسل ز چشم من گم شد ضریح بود و هزاران دعای توی حرم شکست بین نماز زیارت آقا شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم *** شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم *** گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت رسید تا فلکه آب و روبروی حرم