ترجمه نماز
« نيت » قصد قلب و توجه دل و جهت گيرى روح به سوى حضرت معبود است و اين كه نمازگزار مى خواهد راهى را بپيمايد كه از پاكى جان و رهايى از حقّ النّاس و دورى از رذايل اخلاقى شروع مى شود و به خشنودى و رضايت حق پايان مى يابد .
در حقيقت ، نمازگزار قصد دارد نماز را راه رسيدن به اخلاق الهى قرار دهد و خويش را از نظر علم و عمل و كار و كوشش و نيّت و اعتقاد به مقام باعظمت خليفة اللّهى برساند .
روشن است كه هر كس از انجام كارش قصد و هدفى دارد ، نمازگزار همه بايد از اجراى اين عمل خدا را قصد كند و حضرت او را هدف قرار دهد ، و به وسيله اين عمل بايد اراده كند كه خود را به اوج حقيقت و به مرز فضيلت برساند و به قول قرآن مجيد در پايان سوره كهف بايد به سبب عمل صالح ( كه يكى ازم مهمترين مصاديقش نماز است ) و نيز با طرد و نفى تمام معبودهاى باطل و بتهاى درونى و بيرونى ، به لقاى حق برسد و در درياى رحمت دوست غرق گردد .
اگر چنين نيّتى نماز را تا به آخر بدرقه كند ، آن نماز آدمى را از تمام فحشا و منكرات باز داشته و از انسان موجودى الهى و ملكوتى مى سازد كه با تمام وجود حقوق خدا و خلق را به رعايت برخيزد .
راستى اگر انسان نماز بخواند ولى در نيّت و قصدش پذيرفتن واقعيّات نماز نباشد ـ واقعيّاتى كه عبارت است از باور كردن يگانگى حقّ و مالكيّت و كارگردانى او نسبت به تمام هستى ، رحمانيّت و رحيميّت بى نهايت در بى نهايت ، وجوب شكر او ، اعتقاد به روز حساب ، تسليم بودن در برابر ذات مستجمع جميع صفات كمال ، لزوم كمك گيرى از او در تمام شؤون حيات ، وجوب تبعيّت از انبيا و امامان و دورى گزيدن از حالات و اخلاق مغضوبين و گمراهان ـ بى شك با عدم الهام از اين حقايق ، نمازگزار نيّت نماز نكرده و وارد حوزه نماز نشده و در حقيقت زحمات تمام انبيا و اوليا را ناديده گرفته و به خود و ديگران ستم روا داشته است .
و اگر از ابتداى نماز در نيتّش باشد كه واقعيّات نماز را در زندگى خود تحقق بخشد ، روح و نفس و مغز و قلب به تدريج آماده قبول تمام حقايق نماز مى شود و پس از مدتى انسان منبع حقايق و ظرف واقعيّات مى گردد .
حضرت صادق (عليه السلام) در توضيح نيّت مى فرمايد :
* نيّت خالص و پاك كه منشأ آثار پربركت است ، از دل پاك و خالى از وساوس شيطانى توقع مى رود ، چه اين كه سلامت دل از آلودگى ها و رذايل همچون حرص ، بخل ، كبر ، حسد ، عُجب ، نفاق ، كينه و ... علت پاكى نيت و خلوص قصد و اراده است .
خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد :
* ( يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْب سَلِيم )(1) .
آنچه در روز قيامت به شما سود مى بخشد دل سالم است نه مال و فرزندان .
رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
* نيّت مؤمن از عملش بهتر است .
فلسفه اين سخن اين است كه چون نيّت به منزله ريشه عمل است پس سلامت ريشه است كه مايه سلامت فرع است و در صورتى كه ريشه سلامت نداشته باشد عمل از سلامت بى بهره است .
و نيز آن حضرت فرمود :
* ارزش اعمال به نيّات شخص بستگى دارد و محاسبه عمل هر انسانى بر محاسبه نيّت او قرار دارد(2) .
عبد وقتى مى تواند حقيقت بندگى و آثار عبادت را از خود ظهور دهد كه در تمام حركات و سكنات نيّتش براى خدا باشد ، و اگر نيّت براى خدا قرار نگيرد غافل است و غافل به فرموده قرآن مجيد ( كَالْاَنْعام )است(3) .
امام (عليه السلام) در باب نيّت كلام حكيمانه اش را بدين صورت ادامه مى دهد :
* نيّت از قلب است ، چنانچه دل خانه نور و پاكى باشد نسبت به خلوص در نيت نزديكتر است ، و اگر قلب از يقين و ايمان و باور و نورانيّت و احوالات الهيّه دور باشد پديد كردن نيّت خالص با چنين قلبى كار مشكلى است .
پس نمازگزار قبل از نيت ، لازم است خانه دل را از تاريكى و ظلمت و جايگزينى شيطان و وسوسه پاك كند تا بتواند دل و نيّت را به پيشگاه حق ببرد .
حضرت مى فرمايد :
* صاحبان نيّت خالص ، به خاطر حق با خواسته هاى غلط نفس در مبارزه اند ، و يكى از آثار فوق العاده نيّتِ خالص حياست ، زيرا آن كس كه در هر كارى قصد خدا دارد ظاهر و باطن خود را براى خدا يكسان سازد و با داشتن قصد پاك ، حيا مى كند كه حق خدا را آنچنان كه هست بجا نياورد .
صاحب نيّت خالص در رنج است تا ديگران در راحت باشند ، زيرا آن كس كه در نماز و در هر عملى نيّت قرب الى اللّه دارد بايد خويش را به تمام پاكى ها آراسته كند و از رذايل دور بدارد و در كنار چنين نيّتى مجبور به رعايت حقوق انسان هاست ، و اين نيست جز براى راحت ديگران خود را به زحمت انداختن ، و بدين گونه است كه انسان با رعايت حق خالق و مخلوق ، لايق مقام قرب مى شود .
اَللّهُ اَكْبَر
خداوند بزرگر از آن است كه به وصف درآيد ، وجود مقدّس او اكبر از كلّ شىء است و چيزى در برابر حضرت او بزرگى ندارد ، و چون چنين است دل برداشتن از او و دل بستن به غير آن محبوب ، عين ضلالت و گمراهى است .
راستى ذرّه كوچكى چون انسان در برابر عظمتى بى نهايت در بى نهايت چگونه نيروى وصف و توان تعريف دارد ؟
به هنگام گفتن تكبيرة الاحرام بايد محور ديدار و فانى در عظمت دوست شد ، بمانند كسى كه براى حج حقيقى احرام بسته و از همه چيز جز معشوق چشم پوشيده .
احرام ببسته ام به كويت لبيك زنان به جستجويت
بالا بردن دست تا برابر گوش به وقت گفتن اللّه اكبر به اين معناست : اى اميد همه عالم ! اى پناه هستى ! و اى مالك و مربّى تمام موجودات ! در اين وقت كه به سوى تو در حركتم ، دنيا و هر چه در آن است پشت سر گذاشته و بدون اينكه در راه سفرم مانعى باشد به سويت در پروازم .
اگر پس از تكبيرة الاحرام ، باز غرق در خيالات و اوهام و برنامه هاى مادّى و دنيايى باشى از سفر باز مانده اى و به معراج مردم مؤمن و اولياى الهى نخواهى رسيد .
چنين نمازى كه مخلوط با برنامه هاى غير حق است بنيادش سست و بنيانش بر الفاظ خشك است ، و تنها سودش ساقط شدن تكليف و خروج از صف بى نمازان و مزدش اندك و بهره اش به حقيقت ناچيز است .
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحمنِ الْرَحيمِ
اين آيه مباركه و اين جمله ملكوتى تعليمى است به همه بندگان كه هر كارى را به نام و به ياد حضرت او شروع كنند و بى شك عملى كه به نام اللّه ـ كه داراى جميع كمالات و پاك از هر عيب و نقص و مبدأ تمام حقايق و برنامه هاى مثبت است ـ ابتدا مى شود ، انجامش به خير و سلامت و عامل سعادت دو جهان است .
گفتن بِسْمِ اللّه و درك مفهوم آن و اتّصال به مسمّايش ـ كه حضرت محبوب است ـ در حقيقت ، قرار گرفتن در پناهگاهى است كه تمام موجودات در همه زمينه ها نيازمند به آنند . و چه پناهى بالاتر و برتر از خداوندى كه دستگير و يار و مددكار و پناه دهنده و اطمينان بخش به نيازمند و درمانده است ؟
راستى عجز و ناتوانى ، فقر و ذلّت ، مسكنت و حيرت ، ندارى و ظلمت و اضطرابى كه با تمام انسان ها همراه است ، آيا جز با پناه بردن به حق و اتصال دادن هر كارى به او و شروع هر عملى به نام و به ياد او قابل جبران است ؟!
« اللّه » : ذات پاك و منزّهى است كه صاحب جميع صفات كمال است و جامع همه حقايق و فاقد همه نواقص .
آدمى با روى آوردن به او ، به نهايت بزرگوارى و كرامت و شرف و فضيلت و حقيقت و عزّت مى رسد و به رفع و دفع نيازمنديها و عيوب و نقايصش موفّق مى گردد .
اين است قدرت نماز و حقيقت اين عبادت ، كه اگر غير اين باشد نماز نيست . به حقِّ حق قسم كه اگر به وسيله نماز دردهاى فكرى و روحى و خانوادگى و اجتماعى و درونى و بيرونى معالجه نشود ، اقامه نماز نشده ، بلكه الفاظى عربى با زبان تكرار شده و به قول فقهاى بزرگ اسقاط تكليفى به انجام رسيده است .
اگر ارتباط روحى و قلبى با ذات جامع كمالات برقرار گردد ، تمام عيوب و نقايص رفع مى شود ، كه اين رفع عيوب ، خاصيّت طبيعى اين ارتباط است .
اگر ارتباط و اتصال حقيقت داشته باشد ، به تدريج عيوب و نقايص و فحشا و منكرات برطرف مى شود و آثار فيض و عنايت و تحقّق صفات الهى در انسان نمودار مى گردد .
چونان كه تشنه با اتصال به آب و گرسنه با خوردن نان تشنگى و گرسنگى اش برطرف مى شود ، ناقص هم در ارتباط با مبدأ كمالات ، نواقص فكرى و روحى و قلبى و اخلاقى اش برطرف ، و با فناى در صفات و كمالات اللّه كامل مى شود .
« اَلْرَحْمن »وجود مباركى كه به تمام موجوداتى كه آفريده ، به مقتضاى استعداد و لياقت هر يك ، عنايت و لطف دارد و سفره روزى آنان را بدون هر قيد و شرطى از باب رحمت و محبّت گسترده و بر اين خوان يغما دوست و دشمن را نشانده و به همه اجازه بهره بردارى و سود بردن از اين درياى بيكران نعمت را مرحمت فرموده است .
« اَلْرَحْيم » : به مردمى كه داراى ايمان و عمل صالح اند داراى لطف خاص است و به آن انسان هايى كه در دنيا از هدايت او بهره گرفتند و تسليم خواسته هاى انبيا و ائمه شدند ، مزد آخرتى و منفعت ابدى و سود سرمدى عنايت مى فرمايد ، و اين عنايت شامل آنان كه از ايمان و عمل صالح دورند نمى شوند ، چنانكه قرآن مجيد فرموده است :
* ( ...إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُـحْسِنِينَ )(4) .
به حقيقت كه رحمت خدا نزديك به نيكوكاران است .
در تفسير كشف الاسرار است :
اما حكمت در آن كه ابتدا به اللّه كرد ، سپس به رحمان ، پس به رحيم ، آن است كه اين بر وفق احوال بندگان فرو فرستاد ، و ايشان را سه حال است : اول آفرينش ، پس پرورش ، پس آمرزش . الله اشارت است به آفرينش در ابتدا به قدرت ، رحمان اشارت است به پرورش در دوام نعمت ، رحيم اشارت است به آمرزش در انتها به رحمت . چنان است كه اللّه گفتى اول بيافريدم به قدرت ، پس پروريدم به نعمت ، آخر بيامرزم به رحمت .
در اينجا بايد توجه داشت كه برابر با قول قرآن و سنّت ، رحمت حق شامل مردمى است كه وجود خود را شامل مردمى است كه وجود خود و نعمت هاى حق را در راه محبوب به مصرف گذاشته و از ايمان و اجراى دستورهاى الهى برخوردار بودند :
الهى ! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز . الهى ! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عيان . الهى ! فضل تو ما را لوا و كَنَف تو ما را مأوا . الهى ! ضعيفان را پناهى ، قاصدان را بر سر راهى ، مؤمنان را گواهى ، چه بود كه افزايى و نكاهى ؟ الهى ! چه عزيز است او كه تو او را خواهى ، ور بگريزد او را در راه آيى ، طوبى آن كس را كه تو او رايى ، آيا كه تا از ما خود كرايى(5) .
« بِسْمِ اللّه » آغاز تمام سوره هاى قرآن جز سوره توبه است ، و مردم مسلمان مأمورند در ابتداى تمام برنامه هاى خود آن را بگويند . و گفتن اين جمله و توجه به مفهومش به خاطر اين است كه روى دل و فكر انسان از غير خدا برگردد ، و هر كار و عملى به ياد خدا و به نام او شروع شود ، تا همچنانكه آغاز كار اتصال به خير مطلق داشت ، انجامش نيز به محصول و ثمر بنشيند .
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
« شكر » سپاسگزارى در برابر نعمت است بدون توجه به مقام منعم ، « مدح » ستايش ممدوح است به خاطر جمال و كمالى كه دارد بدون توجه به نعمت و احسان منعم ،« حمد » جامع معناى شكر و مدح است . حمد يعنى سپاسگزارى در برابر تمام نعمت ها با توجه به مقام عالى منعم كه جامع تمام صفات كماليّه است .
در اين جمله يعنى هر شكر و مدحى ـ چه با زبان بيان ، و چه با زبان عمل و چه با زبان وجود ـ مخصوص ذات با كمالى است كه مالك و تربيت كننده تمام اجزاء هستى است .
بايد حمد و ستايش را تنها براى مبدأيى دانست كه لطف تربيتش سراسر جهان و همه موجودات را فرا گرفته ، هر ناتوانى را توانا مى گرداند ، هر بى جانى را جان مى بخشد و فراخور احتياجش ساز و برگ زندگى به او مى دهد واز آنچه هست برترش مى سازد تا به جمال عقلش مى آرايد ، آن گاه براى تكميل تربيت ، پيامبران را برمى انگيزد و شرايط و قوانين فراراهش مى گذارد و تربيت تكوين را با تشريع تكميل مى كند .
بدين جهت در قرآن كريم كه ظهور تربيت و اراده حق است ، آيات تكوين و تشريع با هم آمده و همه را آثار قانون تربيت « ربّ العالمين » مى شمارد .
با بيان اين حقيقت ، معلوم مى شود كه حمد به اندازه پهناى جهان بزرگ از نظر مفهوم توسعه دارد .
هر چه بيشتر اسرار جهان باز شود و خرد انسان پيش رود ، مجهولات نظام طبيعت بيشتر معلوم مى گردد و حقيقت حمد و توجه به ربوبيّت جهان بيشتر تحقق مى يابد و معنا و واقعيّت آن عميق تر و وسيع تر مى گردد .
به راستى توجه به مالك و ربّ عالم و مسئله تربيت موجودات كه وقف حريم كبرياست و سازمان وجودى عالمين ، اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان ، امرى بسيار لازم و حقيقى واجب است .
كافى است كه درك اسرار وجودىِ كوچكترين ذرّه عالم آدمى را به خضوع و خشوع و شكر و سپاس در برابر مالك و مربّى جهان وادارد ، چه رسد به اينكه واقعيّات بيشترى از جهان بالا يا اسرار نباتات و حيوانات و وجود انسان براى ما كشف شود ، و چه نيكو است كه نمازگزاران عزيز هر يك از چهار جهان حيرت انگيز : جهان بالا و نبات و حيوان و انسان ، مسائل كلى را در نظر بگذرانند تا از اين پس بدانند در برابر چه مالك و مربّى عظيمى به عبادت و خضوع و بندگى مى ايستند !!