آمدم تا برايت بگويم
آمدم تا برايت بگويم رازهاى بزرگ دلم را بر ضريحت دخيلى ببندم تا كنى چاره اى مشكلم را آمدم با دلى تنگ و خسته تا به پاى ضريحت بميرم يا كه اى ضامن آهو از تو حاجتم را اجابت بگيرم حاجتم سبز چون روح جنگل حاجتم پاك و ساده چو درياست حاجتم آرزويى بزرگ است حاجتم مثل يك خواب زيباست من كويرى عطشناك و خشكم من بلد نيستم راه دريا تو بيا و نشانم ده از لطف سرزمينى كه سبز است و زيبا يا شبى كه پر از غصه هستم يك ستاره شود ميهمانم من ز دردم برايش بگويم او شود همدم و همزبانم آمدم با دلى تنگ و خسته بغض هم بر گلويم نشسته خواستم حاجتم را بگويم حرف من در زبانم شكسته
پاسخ به:آمدم تا برايت بگويم
ولادت امام رضا بر همگان مبارک باشد
آنروز .. تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم...