0

آمدم تا برايت بگويم

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

آمدم تا برايت بگويم
سه شنبه 27 مهر 1389  6:04 PM



آمدم تا برايت بگويم

رازهاى بزرگ دلم را

بر ضريحت دخيلى ببندم

تا كنى چاره اى مشكلم را

آمدم با دلى تنگ و خسته

تا به پاى ضريحت بميرم

يا كه اى ضامن آهو از تو

حاجتم را اجابت بگيرم

حاجتم سبز چون روح جنگل

حاجتم پاك و ساده چو درياست

حاجتم آرزويى بزرگ است

حاجتم مثل يك خواب زيباست

من كويرى عطشناك و خشكم

من بلد نيستم راه دريا

تو بيا و نشانم ده از لطف

سرزمينى كه سبز است و زيبا

يا شبى كه پر از غصه هستم

يك ستاره شود ميهمانم

من ز دردم برايش بگويم

او شود همدم و همزبانم

آمدم با دلى تنگ و خسته

بغض هم بر گلويم نشسته

خواستم حاجتم را بگويم

حرف من در زبانم شكسته

    حمید.bmp

 

 

تشکرات از این پست
hojat20
دسترسی سریع به انجمن ها