0

موفقیت: خودشناسی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


اهمال‌کاری
اهمال‌کاریعدم انجام کارها چیزی فراتر از پرهیز از کارهاست. اهمال کاری به تعبیری که آلیس آن را به کار می برد، نوعی سندرم فرد است. یعنی کاری را که تصمیم به اجرای آن گرفته می شود و آن کار حداقل می تواند در آینده برای فرد نتایجی را در برداشته باشد، بدون دلیل به آینده محول می شود. اما در عین حال عدم انجام آن نیز به زیان فرد است و از این بابت خود را سرزنش می کند.
چنین فرآیندی فرد را وادار می‌کند که برای موجه جلوه دادن عادت مورد نظر دلایل متعددی را بیاورد، به گونه‌ای که به گفته فستینگر، بتواند درگیری‌های ذهنی و ناهماهنگی های شناختی خود را مرتفع سازد. فرد اهمال کار مجبور است در قبال تعلل ورزیدن و همزمان سرزنش کردن خویش از خود دفاع نماید. بدین ترتیب از یک سو برای عدم انجام کارهایش دلیل تراشی می کند و از سوی دیگر انجام کارش را به آخرین دقایق موکول می کند.
در دیدگاه آلیس چنین فرایندی غیرقابل دفاع بوده و نوعی شکست تلقی می شود. از ویژگی های افراد اهمال کار تأخیر در تصمیم گیری است. اهمال کاری مزمن در تصمیم گیری باعث اهمال کاری مزمن در انجام وظایف می شود، زیرا فرد اهمال کار نمی تواند تصمیم بگیرد که چه فعالیت‌هایی را در چه زمانی و براساس اولویت بندی باید انجام دهد. (بسویک و همکاران، ‌١٩٨٨)
افراد غیراهمال کار نیز ممکن است گهگاه دچار رفتار تأخیری شوند. اما این رفتار در مورد فرد اهمال کار تفکرات عمیق آن‌ها را تحت تأثیر قرار می دهد. تفکرات عمیق در مورد یک فرد اهمال کار منجر به بروز رفتارهای تأخیری به اشکال گوناگون می شود. به علاوه ممکن است این تفکرات حتی زودتر از مشارکت آن‌ها در انجام کارها ظاهر گردد. (اسپکتر، ‌٢٠٠١)
شاید لازم باشد که تصمیم گیری در مورد برخی از موضوعات به تأخیر بیفتد. به عنوان مثال اگر هیچگونه فشار زمانی وجود نداشته باشد، زمانی که اطلاعات کافی جهت اتخاذ یک تصمیم آگاهانه وجود ندارد، زمانی که اطلاعات و موضوع از نظر ادراکی پیچیده هستند و نمی توان این سطح از پیچیدگی ادراکی را برطرف کرد و یا زمان بیشتری جهت بررسی موضوع لازم است، وقتی سایر مسائل فوری با اولویت برتر وجود دارد که در آن واحد نیازمند توجه هستند و یا وقتی که پیامدهای تصمیم گیری آنقدر مهم هستند که تفکر بیشتری در مورد موضوع لازم است، بهتر است که تصمیم گیری را به تعویق انداخت.
اما اهمال کاری مزمن در تصمیم گیری و انجام وظایف باعث ایجاد واکنش های پراسترس در فرد می شود که شامل حس از دست دادن کنترل نسبت به زندگی خود (احساس گرفتاری) توأم با پیامدهای ناخوشایندی در زمینه بهداشت جسمی و ذهنی می باشد. (دی لانگیز، فولکمن و لازاروس- ‌١٩٨٢ ، تایس و با میستر - ‌١٩٧٧ )
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  11:53 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

ای که ۳۰ سال رفت و در خوابی!
ای که ۳۰ سال رفت و در خوابی!روان‌شناسان رشد معتقدند که در بعضی سن‌های خاص همه انسان‌ها بحران‌های روانی را تجربه می‌کنند؛ یکی از اینها «بحران ۳۰ سالگی» است.
دانشجوی رشته ادبیات بود اما انگار خیلی خوب توانسته بود بفهمد ویژگی‌های روان‌شناختی آدم‌های ۳۰ ساله یک جورهایی به هم شبیه‌اند. می‌گفت: «توی اقوام و آشنا‌ها هر ۳۰ ساله‌ای را که می‌بینم انگار یک جورهایی از نحوه جوانی‌اش پشیمان است؛ از ازدواجش می‌نالد، از انتخاب شغلش می‌نالد، از بچه‌دارشدن‌اش می‌نالد، دلش می‌خواهد از نو همه این انتخاب‌ها را عوض کند. اصلا انگار همه آدم‌های ۳۰ ساله دارند به گذشته‌شان نگاه می‌کنند».
آن موقع هنوز نمی‌دانستم که در روان‌شناسی رشد چیزی داریم به نام «بحران ۳۰ سالگی»؛ بعدا فهمیدم دانشجوی رشته ادبیات، این بحران را خوب کشف کرده بود!
تا وقتی که یک ۲ خوشگل سمت چپ عدد دو رقمی سنت است، همه تو را به‌عنوان یک جوان رعنا می‌شناسند. اصلا انگار عبارت «بیست و...» حتی اگر به ۹ ختم شود، استعاره‌ای از جوانی است. اما اگر هنوز ۳۰ ساله نشده‌ای، تصور کن که روی کیک تولدت دیگر از آن «۲» پرشر و شور خبری نیست. انگار عدد «۳۰» استعاره ورود به دنیای بزرگسال‌هاست و خداحافظی از جوانی.
از استعاره‌ها که بگذریم، بیشتر تعریف‌های رسمی و غیررسمی، جوانی را بین ۱۹ تا ۳۰ سالگی می‌دانند. اگر شما ۳۱ ساله باشید، دیگر نمی‌توانید در هیچ‌کدام از کنگره‌های هنری و ادبی مخصوص جوان‌ها شرکت کنید!
انگار با ورود به دهه چهارم عمر، دیگران هم دارند شما را به اجبار از دنیای جوان‌ها بیرون می‌اندازند. دیگر اگر همشهری جوان هم دست بگیری یک‌جور خاصی نگاهت می‌کنند؛ حالا شما هرچه می‌خواهی داد بزن که «بابا، جوانی به دل است!». خلاصه اینکه به قول آن بازیگر ماه رمضان، از هر طرف که به قضیه نگاه می‌کنیم، این سن یک جورهایی خاص است!
● عبور از گذرگاه‌های دیگر
قبل از اینکه برویم سراغ ۳۰ سالگی، بهتر است اول از بالا به گذرگاه‌های دیگر عمرمان هم نگاه کنیم. واژه گذرگاه یا دوره گذار، واژه مورد علاقه روان‌شناس‌هایی است که عمرشان را گذاشته‌اند روی مطالعه مرحله‌های عمر من و شما! یکی از این روان‌شناس‌های رشد - که با نظریه‌اش آمار همه سال‌های عمر را گرفته و پته بحران‌هایمان را ریخته روی آب - یک فرانکفورتی آرام به نام اریک اریکسون است.
به نظر او از موقعی که پرستار بخش زایمان بیمارستان می‌زند به پشتمان و گریه می‌کنیم تا موقعی که عمرمان را می‌دهیم به همدیگر(!)، از ۸ مرحله جانانه عبور می‌کنیم.
تا اینجایش که من و شما هم می‌توانیم عمر آدم را تقسیم بندی کنیم اما اریکسون برای هر مرحله، یک تکلیف اصلی هم در نظر گرفت و اصرار داشت که اگر ما نتوانیم یا شرایط طوری باشد که نتوانیم تکالیف‌مان را حل کنیم، نمی‌توانیم با موفقیت برویم مرحله بعد و «گیم‌آور» می‌شویم. البته نرفتن به مرحله بعدی زندگی، متاسفانه مثل بازی‌های رایانه‌ای، «بازی» نیست و عبورنکردن همانا و بیماری‌های روان‌شناختی همان!
اریکسون می‌گفت ما از ۲ سالگی تکلیفمان این است که به دور و بری‌ها‌یمان اعتماد کنیم؛ بنابراین اگر شرایط جوری بود که حس اعتماد را در ما به وجود آورد ما به مرحله دوم می‌رویم.
در مرحله دوم (از ۲ تا ۳ سالگی) تکلیف دیگران این است که کاری کنند که به جای اینکه نسبت به توانایی‌های اولیه خودمان (مثل نظافت شخصی) تردید داشته باشیم، خودمختار و مستقل بار بیاییم. در مرحله سوم که همان سال‌های شیرین پیش دبستانی است، ما باید به جای احساس گناه کردن از انجام اعمال، حس ابتکار را در خود رشد دهیم (یا بهتر است بگویم دیگران حس ابتکار را در ما رشد دهند!).
مرحله چهارم از ۵ تا ۱۳ سالگی است و ما در کنار همسالان‌مان سعی می‌کنیم که به جای احساس حقارت، سختکوش باشیم. در مرحله پنجم که همزمان با سال‌های نوجوانی و اوایل جوانی است، ما به یک تعریف از خودمان و جهان‌بینی خودمان دست پیدا می‌کنیم؛ یعنی اینکه هویت خودمان را می‌شناسیم.
در سال‌های ۲۱ تا ۴۰ سالگی که اریکسون به آنها سال‌های اول بزرگسالی می‌گوید ما باید به جای منزوی‌شدن و درخودماندن با فرایندهایی مثل ازدواج ، شغل‌یابی و صمیمیت با دیگران را تجربه کنیم.
در مرحله هفتم که از ۴۰ تا ۶۰ سالگی را در بر می‌گیرد، ما نسل بعد از خودمان را تربیت می‌کنیم و بالاخره در سال‌های بعد از ۶۰ سالگی ما به گذشته نگاه می‌کنیم و اگر از این مراحل راضی بودیم، احساس انسجام و اگر نه احساس نومیدی می‌کنیم.
همین الان به کسانی که می‌گویند این مراحل را یک روان‌شناس غربی گفته و به درد فرهنگ ما نمی‌خورد، عرض کنیم که تحقیقات نشان داده مراحلی که اریکسون گفته است، دقیقا به همین ترتیب و توالی در تمام دنیا نمود پیدا می‌کند. در واقع فرهنگ‌ها ممکن است فقط شکل ظاهری نمود این مراحل را عوض کنند یا اینکه سن‌ها را کمی این طرف و آن طرف ببرند وگرنه در همه جای دنیا آدم‌ها از این ۸ مرحله عبور می‌کنند.
در واقع برخلاف آنچه بیشتر مردم - مخصوصا کم سن و سال‌تر‌ها - فکر می‌کنند، رشد روانی ما هیچ وقت متوقف نمی‌شود و همیشه جایی برای تغییر یا برعکس درجازدن وجود دارد. ما همیشه و در همه سنین داریم از گذرگاه‌هایی عبور می‌کنیم که هرکدام احتیاج به مهارت جدیدی در پیش‌بردن زندگی دارند.
● بحران در سال‌های رند
همان طور که خواندید، اریکسون بنده خدا، اسمی هم از ۳۰ سالگی و بحران و این جور حرف‌ها در نظریه‌اش نیاورد. «بحران ۳۰ سالگی» دستپخت یک روان‌شناس رشد دیگر به نام دانیل لوینسون است که به اندازه اریکسون جاه طلب نبود که بخواهد همه عمر آدمی را مطالعه کند.
او تمرکزش را گذاشت روی بزرگسالی و ته و توی همه مرحله‌های بزرگسالی تا آخر عمر را درآورد و ریخت توی کتاب‌ها و مقاله‌هایش. جناب لوینسون فهمید دو سه تا از این عددهای رند، بحرانی هستند. او برای اولین بار اصطلاحات «بحران ۳۰ سالگی»، «بحران ۴۰ سالگی» و بحران «۵۰ سالگی» را معرفی کرد. یادتان باشد که به نظر لوینسون این سن‌ها مطلق نیستند؛ برای همین او جلوی ۳۰ سالگی یک پرانتز باز کرده و نوشته از ۲۸ تا ۳۲ سالگی.
البته قبل از جناب لوینسون، در ادبیات کلاسیک خودمان فقط همین مصرع «ای که پنجاه رفت و در خوابی»، به خوبی ذهنیات یک بزرگسال بحران زده را نشان می‌دهد. غیر از این، یونگ مشهور به تجربه دریافته بود که «۴۰ سالگی ظهر زندگی است» و فیلسوف مشهور، کرکگارد در ۳۰ سالگی، وقتی که نامزدش ترکش کرد، همه اندیشه‌های فلسفی‌اش به ذهنش آمدند.
۳۰ سالگی آخر یک دهه پر تلاش است. توی این ۱۰ سال جوان در به در به دنبال استقلال است. احتمالا چند سالش را گذاشته در دانشگاه درس بخواند و چندین و چند بار هم موقعیت‌های شغلی‌اش را عوض کرده است. اگر زندگی مشترکی را در اواسط همین دهه تشکیل داده، حالا دیگر به ثبات نسبی رسیده است وگرنه، لا اقل به عنوان یک مجرد، شخصیت و جهان‌بینی باثباتی دارد.
در واقع یک آدم ۳۰ ساله بیشتر انتخاب‌های مهم زندگی‌اش مثل انتخاب یک رشته دانشگاهی، انتخاب یک شغل، انتخاب یک همسر و انتخاب یک جهان‌بینی مشخص را انجام داده است.
او حالا بعد از این همه تب و تاب، بر می‌گردد به عقب نگاه می‌کند و انتخاب‌هایش را دوباره مرور می‌کند. آنها مثل شخصیت اول داستان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» از خودشان می‌پرسند «آیا من از زندگی همین را می‌خواستم؟». همین مرور انتخاب‌ها که ما توی دو خط ناقابل از آن حرف می‌زنیم، برای یک نیمه جوان- نیمه بزرگسال ۳۰ ساله، یک درگیری ذهنی گنده است.
اگر او حتی از یکی از انتخاب‌هایش پشیمان باشد، که این اتفاق بعید هم نیست، یک بحران تمام عیار رخ می‌دهد؛ بحرانی که در فردی ترین حالت موجب افسردگی و اضطراب می‌شود‌. البته معمول‌تر این است که این بحران به اختلاف‌های زناشویی و حتی تغییر شغل منجر شود. البته اگر فرد همه انتخاب‌هایش را دوست داشته باشد، به تعهدات‌اش عمل می‌کند و به راحتی از این مرحله عبور می‌کند.
یک روان‌شناس جالب دیگر به نام «راجر گود» بحران ۳۰ سالگی را از آن طرف قضیه دیده است؛ به نظر او انسان‌ها ممکن است در اوایل دهه چهارم زندگی، در خودشان استعدادها، آرزوها، تمایلات و علاقه‌های تازه‌ای کشف کنند که تا این سن از آنها خبر نداشته‌اند. حالا این باخبر‌شدن از آن بی‌خبری۳۰ ساله ممکن است فرد را افسرده کند، ممکن است هم به او یک احساس تازه‌شدن و خود را بیشتر شناختن بدهد.
● رمزهای عبور از ۳۰ سالگی
راستش را بخواهید، ما خودمان هم می‌دانیم که بیشتر مخاطب‌های مجله هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده‌اند؛ برای همین اول به آنها راه‌هایی پیشگیرانه را پیشنهاد می‌کنیم که اصلا به ۳۰ سالگی که رسیدند ککشان هم نگزد!
۱) در انتخاب‌های بزرگ زندگی وسواس به خرج دهید
خداییش خیلی ساده انگاری است که بشود توی یک پاراگراف این توصیه را شرح داد؛ آقا، خانم، قبل از اینکه به ۳۰ سالگی برسی چند تا انتخاب خفن در زندگی‌ات داری؛ رشته دانشگاهی‌ات را بر اساس علاقه‌ها و توانایی‌هایت انتخاب کن؛ اگر شغلی پیدا کردی بعد از چند وقت کارت می‌گیرد و موقعیت‌های شغلی دیگری برایت جور می‌شود، در انتخاب بین این موقعیت‌ها دقت کن.
مهم‌تر از همه اینکه شغل و تحصیل را می‌شود یک کاری‌اش کرد اما انتخاب یک شریک زندگی که می‌خواهد همه عمر با شما زیر یک سقف باشد کار ساده‌ای نیست. اگر حالا دست به یک خودکاوی عمیق نزنید و این انتخاب‌ها را درست انجام ندهید، به ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ که رسیدید، بحران پشت بحران است که خواهد آمد.
۲) بدانید که «بحران ۳۰ سالگی» طبیعی است
قدم اول دانستن این است که در همه دنیا، آدم‌های این سنی برمی‌گردند و به پشت سرشان نگاه عمیقی می‌اندازند. بعضی‌ها همین که این درگیری‌ها در ذهنشان زیاد شد، مضطرب می‌شوند که نکند چیزی‌شان است. نه آقا، نه خانم! شما سالمید؛ فقط دارید از یک تونل سنی عبور می‌کنید.
۳) به بحران به شکل فرصت خود‌شناسی نگاه کنید
کلا ما در همه بحران‌های روحی مان - چه آنها که به سنمان مربوط هستند و چه آنها که به وسیله یک واقعه بزرگ زندگی مثل مرگ یک عزیز یا شکست عشقی به وجود می‌آیند - با خودمان بیشتر و نزدیک‌تر رو‌به‌رو می‌شویم.
در این رو‌به‌رویی‌های نزدیک، ما بهتر می‌توانیم نگرش‌ها، ارزش‌ها، ضعف‌ها، توانایی‌ها و حسرت‌های خودمان را بشناسیم و از این خودشناسی در مراحل بعدی زندگی‌مان استفاده کنیم.
۴) بین آسان‌گیری نسبت به گذشته و تغییر در آینده، تعادل ایجاد کنید
مسلما گفتن اینکه «با آسان‌گیری و بی‌خیالی به مهم‌ترین انتخاب‌های زندگی‌ات نگاه کن»، حرف درستی نیست. همه ما در زندگی‌مان لا اقل بخش کوچکی را داریم که تنها متعلق به خودمان است و تصمیمات در این بخش فقط و فقط برعهده خودمان است و حتی به نزدیک‌ترین کسانمان ربطی ندارد.
اما آن طرف قضیه ویژگی‌های خاص ۳۰ سالگی است. اکثر ۳۰ ساله‌ها در ایران ازدواج کرده‌اند و بعضی‌هایشان یک یا ۲ بچه هم دارند. وقتی که پای یک انسان دیگر یا حتی بیشتر به میان می‌آید، تعهد و مسئولیت ما هم وسط کشیده می‌شود؛ اینجاست که باید میان خواسته‌های جدیدمان و انتخاب‌های گذشته تعادل ایجاد کنیم و طوری عمل کنیم که یک بحران دیگر به خاطر بدبخت‌کردن دیگران در۴۰ سالگی به سراغمان نیاید!
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  12:09 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


ای می گذرد...
ای می گذرد...اگر یك جمله یا عبارت را بدون توجه به مفهوم آن چندین بار با صدای بلند تكرار كنیم چه می شود؟
جواب: مفهوم آن جمله تغییر می كند یا به عبارت دقیق تر درك ما نسبت به آن جمله تغییر می كند. یكی از عباراتی كه بدون آگاهی از معنی آن، دهان به دهان در جامعه مستعمل می شود «ای می گذرد» است.
به نظر می رسد این عبارت مفهوم بسیار ساده ای دارد. شاید چنین باشد ولی آنچه مهم است كاربرد این عبارت در موقعیتهای روانی متفاوت است كه آن را از سادگی و حتی سلامت خارج می سازد. آیا با خود فكر می كنید كه وقتی به این حس برسید كه «ای می گذرد»، مفهومش این است كه با شرایط كنار آمده و خود را بازیافته اید؟
گاهی توقف ،بهتر و سالم تر از بیهوده رفتن است، گاهی نگذشتن، بهتر است از بالاخره یك جوری گذشتن!
با دقت به این سؤال پاسخ دهید: روزگار چگونه می گذرد؟
شما فكر می كنید چند نوع پاسخ رایج وجود دارد؟
۱) ای بابا چه گذشتنی،
۲) بد نیست می گذرانیم،
۳) ای می گذرد،
۴) خوب، خوبست،
۵) خیلی بد، دیگر بریده ام و....
بقیه پاسخها چیزی در بین همین چند نوع است. از میان پاسخهای نمونه، فقط پاسخ شماره ۳ بیان وضعیت روحی منفعل و بلاتكلیفی را القا می كند، تعجب نكنید حتی پاسخی كه می گوید بد می گذرد یا چه گذشتنی، حداقل به بیان شخصی واضح و صریحی رسیده است كه زودتر از یك وضعیت مبهم می تواند به فعالیت، خلاقیت و در نتیجه گشایش برسد.
«ای می گذرد» بطور ضمنی بیانگر یك توقف است، چیزی در درون فرد گوینده متوقف شده است. این توقف را جدی بگیرید. این توقف می تواند گلوگاه روندی سالم و فعال قرار بگیرد و یا می تواند پیچ نرم فریب دهنده ای باشد به سمت انفعال و كاهلی درونی.مراقب باشید گذشتن و عبور را به جای توقف و ركود به كار نبرید، مراقب باشید جریان جبری امور را به حساب فعالیت خود نگذارید!
۱) ای می گذرد حاكی از حالت سرزندگی و تسلط بر شرایط نیست. توجه داشته باشید كه احساس تسلط بر مشكلات، نتیجه مدار كاملی از جریان فعالیت درونی و برونی است. احساس تسلط، یك اتفاق یا تصادف یا به تعبیر غلط، یك شانس نیست. مدار كامل فعالیت درونی و بیرونی، نتیجه را، از ابتدای راه به ما نشان نمی دهد، این جریان، مستلزم مداومت و طی مراحل منطقی و حقیقی است. تا زمانی كه درگیر این جریان هستید شما در مدار تسلط قرار دارید حتی اگر به نتیجه نرسیده باشید.
۲) ای می گذرد، حاكی از انعطاف و كنار آمدن با شرایط نیز نیست. در حالت ای می گذرد، فردی كه از فعالیت به انفعال رسیده است، ظاهراً از در نرمش با روزگار درآمده است ولی بدون احساس رضایت به سر می برد. ملاك سنجش میزان توازن روانی هركس، كیفیت رضایت او از جریان امور است.
۳) ای می گذرد، جسارت را به كار نمی گیرد، بلكه آن را غیرعملی و بی فایده می نماید، احساس ملالت، از همین وضعیت ریشه می گیرد و رشد می كند، احساس ملالت حتی می تواند به منطق افراد نفوذ كند و انتشار یابد.
۴) «ای می گذرد» یك درك اكتسابی از جریان امور است نه یك درك شخصی، زنده و منحصر به موقعیت.
۵) تحمل در «ای می گذرد» از نوع صبر خلاق نیست، بلكه از نوع بار سنگین را برگرده ضعیف كشیدن است، آن هم نه به سوی مقصد خود، بلكه فقط به هر جا كه میسر باشد.
وقتی كه فقط ای می گذرد، بار را فرو بگذارید، وقفه ایجاد كنید تا به گونه ای دیگر بگذرد. وقفه چیست و چگونه است؟ ایجاد وقفه رها كردن و معوق گذاردن امور روزمره نیست كه از آن وحشت كنید یا آن را غیرممكن بدانید. وقفه های آگاهانه و ارادی درون، مانع امور پیروزی نیستند. وقفه یعنی دقیق نگاه كردن به خود، وقفه یعنی جریان عادی و عكس العملی احساسات را متوقف كردن، به وسیله نگاه كردن به آنها، آنها را تجزیه و كند كردن، بی تأثیر كردن حركات ناشی از احساسات منفعل و مضطرب. بسیار آسان است، فقط به خود نگاه كنید، توقف را درك خواهید كرد!
هنگامی كه توقف را درك كردید، می توان گفت خود را از موقعیت بیرون كشیده اید و از بیرون به جریان امور خود نگاه می كنید، در این حالت كلید خلاقیت زده می شود. نگذارید كه بگذرد، بلكه بگذرانید. شاید این توصیه را فقط یك شعار تلقی كنید پس به استدلال زیر دقت فرمایید: اغلب ما بسیاری از توصیه های مثبت روان شناسانه را شعار و ایده آلی غیرممكن و بدون كاربرد تلقی می كنیم. این یك جریان ذهنی است كه به وسیله آن بسیاری از مفاهیم به سرعت تحویل پیش داوری ما می گردد. پیش داوری عقیم كننده است. چرا پذیرفته ایم كه شعارها را به كار نبریم؟ اگر شعاری را عمل كردید و به نتیجه نرسیدید، آنگاه می توانید آن را از جریان آگاهی خود حذف كنید. ما تقریباً تمام شعارها را عمل نمی كنیم و تهی بودن زندگی خود را از اعمال مفید و تمرینهای سازنده را به حساب تهی بودن شعارها می گذاریم. «نگذارید بگذرد، بلكه بگذرانید» تمام افراد موفق چنین كرده اند و تمام افراد ناموفق آن را شعار پنداشته اند.
۶ ) در وضعیت «ای می گذرد» تعادل و توازن میان درون و برون شخص برقرار نیست. در جریان زندگی، بین شرایط بیرونی و فردی كه در ارتباط با آن شرایط قرار دارد تعادل بسیار ظریفی برقرار است. علم سایبرنتیك روابط آن را توضیح می دهد: بین شرایط بیرونی و انرژی روانی فرد فعال، بطور دایم، داد و ستد برقرار است. هر دو بر همدیگر تأثیر می گذارند.
درست مثل تأثیری كه یك مدیر بر مجموعه تحت كنترل خود می گذارد و همچنین تأثیری كه مجموعه بر رفتار، تصمیمات و اقدامات مدیر می گذارند كه همه این فعل و انفعالها بر مبنای هدف مدیریت جریان می یابد و كنترل و طراحی می شود. گویی، هدف همواره كوك امور را براساس خود تغییر می دهد، اگر هدفی در میان نباشد، تاثیر و تأثرها هر كدام به سمت نیروی خود می روند. مثال: آیا رانندگی كرده اید؟ اگر مقصد مشخص و مسیر معین در پیش نباشد و اگر راننده ای فرمان را در اختیار نداشته باشد، حتی كوچكترین دست انداز، حركت اتومبیل را منحرف می كند، این شما هستید كه ثبات حركت را حفظ می كنید نه سطح آسفالت.
● به دنبال ثبات شرایط بیرونی نگردید:
ما شیء نیستیم كه فقط اثر بپذیریم، ما گیاه نیستیم كه به دنبال ثبات محیط بیرونی بگردیم، مثل گلدانهای خانه كه به محض آنكه جایشان را تغییر می دهیم برگهایشان زرد می شود، ما همچنین حیوان نیز نیستیم كه فقط با چهار غریزه اولیه خود زندگی كنیم، ما انسانیم، می توانیم غرایز را تركیب كنیم یا تشویق و تنبیه كنیم، ما به هر شكل می توانیم موقعیتهای تازه را برتابیم، ما هم اثر می گذاریم و هم اثر می پذیریم، ما براساس قانون سایبرنتیك روابط فقط در وضعیت زیگ _ زاگ، به سر نمی بریم، یعنی فقط در زوایای بالا یا پایین هفت و هشت یا در میان اضلاع هفت و هشت گیر نمی افتیم، بلكه در حالت نرمتر، در مارپیچ امور قرار می گیریم، در حركتی یكدست تر، خود را كوك كنید.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  12:27 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

این شکل درون من است
این شکل درون من است۱) اشكال چهارضلعی نشانگر وجه منطقی و صراحت شخص است و برنامه مهم شخص را مشخص تر می كند.
۲) حروف جدا از هم، مبین درگیری بین اولویت هاست، یعنی حس طرح همه مسائل با هم و همزمان.
۳) دایره ها یك متفكر مستقل را معرفی می كنند و نشانگر ملایمت و نرمی و تمایل به خیال پردازی نیز می باشند.
۴) وقتی حروف یك كلمه به هم متصل نوشته می شوند، نشانگر ساده دلی و رو راستی است.
۵) حروفی كه با شیب متمایل به راست نوشته می شوند شخصیت برون گرا، بلندهمت و جاه طلب را معرفی كنند.
۶) شكل دروازه (فوتبال) ممكن است بازتاب عزم و تمایل وی برای به دست آوردن چیزی از یك ملاقات خاص باشد.
اكثر ما هنگام گوش دادن به سخن كسی در مجالس سخنرانی و كلاس درس، موقع صحبت كردن با تلفن یا گوش دادن به رادیو و كاست و یا حتی هنگام تماشای یك برنامه تلویزیونی، خطوط، علائم، كلمات و اشكال هندسی در هم و نامفهومی را نقاشی می كنیم.این اشكال و خطوط بی قاعده كه از ناخودآگاه ذهن برمی خیزد، واقعاً چه چیزی را در مورد ما روشن می كنند؟ مقاله زیر تلاش كرده است به این سؤال پاسخ دهد، با هم می خوانیم.
اگر ملاقاتی طولانی و خسته كننده برایتان پیش بیاید، در آن حالت با احساس بی قراری و ناراحتی چه می كنید؟
شاید یك كاغذ و قلم بردارید و شروع به خط خطی كنید كه البته كاری است كه به نظر خیلی ها عادی می آید، حالا به آنچه كه روی كاغذ به جا مانده، نگاهی بیندازید. ممكن است متعجب شوید. این اشكال و خطوط، هیچ ارتباطی به دستخط فرد ندارد و در واقع حاصل فعل و انفعالات ضمیر ناخودآگاه شخص است و البته نتایج و پیام های بسیاری نیز دارد.
این خطوط و نقوش را می توان به دسته های مختلف از اشكال هنری و دكوراتیو تا اشكال پیش پا افتاده و بی ارزش تقسیم بندی كرد.
برخی خطوط تكرار می شوند، خانه های كوچك، گل ها، پرنده ها، فلش ها، ستاره ها، ماشین ها، شماره ها و اسامی كه تقریباً در بین همه كسانی كه عادت به كشیدن این خطوط و نقوش دارند، مشترك است.
اما اصلاً چرا این كار را انجام می دهیم؟ ممكن است شكلی از بیان بی قراری و ناراحتی باشد یا كاری كه وقتی رنجیده خاطر و خسته یا منتظر اتفاقات مهیج تری هستیم، انجام می دهیم.
تزئین كاغذ با خطوط مارپیچ، نوشته های بدخط و نقاشی های كوچك ممكن است كمكی برای رهاشدن از تنش ها باشد. اگر این فرض درست باشد، حداقل این كار به نسبت روش های دیگر تسكین استرس مثل كشیدن سیگار، عادت مثبت تری است. شاید به همین دلیل است كه بیشتر مردم نزدیك گوشی تلفن خود، كاغذ و قلم می گذارند.
به علاوه، این عادت در مقایسه با عاداتی نظیر جویدن آدامس با طبیعت نیز سازگارتر است و مثل آدامس آلودگی و چسبندگی هم ندارد.
برخی روانشناسان معتقدند، این اشكال شامل مجموعه ای از علائم، خطوط و نقوش می باشند كه بی هدف و بی جهت ترسیم می شوند اما حاوی مطالب زیادی در مورد شخصیت افراد هستند. این روانشناسان می گویند: «كسانی كه این خطوط را می كشند، اغلب كسانی هستند كه با كاغذ و قلم راحت هستند و با رسم این اشكال، نقش ها را می توان به صورت یك فعالیت خلاق سمت راست نفر، ارزیابی كرد.»
از این خطوط و اشكال به عنوان تمرین دست گرمی هنرمندان نیز استفاده می شود. مثلاً خواننده ای را در نظر بگیرید كه آماده یك اجرا با نت های موسیقی می شود. یك مجموعه خالی می تواند بسیار بی معنا باشد و جرأت اجرا را نیز در خواننده نتواند ایجاد كند، اما دست به قلم بردن و رسم این خطوط و نقوش راه خوبی برای شروع است.
همچنین شواهدی وجود دارد كه رسم این شكل ها و خطوط، مغز را از فعالیت های ذهنی آزاد می كند. در یك تحقیق كه یكی از اساتید دانشگاه دورت ایالت ایندیانا انجام داد، از دانشجویانش خواست كه در كلاس راحت باشند. هر كس بخواهد می تواند تكه ای كاغذ بردارد و همین طور كه به مباحث درسی گوش می دهد، برگه اش را نیز در اختیار داشته باشد و خط خطی كند و هر كس هم كه نمی خواهد می تواند در كلاس شنونده محض باشد. سپس آزمایش كرد تا ببیند هر یك از گروه ها تا چه اندازه از كلاس برداشت داشته اند، بررسی ها نشان داد كسانی كه كاغذی در اختیار داشتند و حین گوش دادن به درس، آن را با خطوط و نقش هایی كه به ذهنشان می رسید نقاشی می كردند، نتیجه و برداشت بهتری نسبت به شنوندگان محض كلاس داشتند.
برخی روانشناسان رسم این اشكال و خطوط را به عنوان شكل بصری خیال پردازی ارزیابی می كنند.
▪ بر طبق نظر این روانشناسان سه نوع خیال پردازی وجود دارد:
۱) برآورده شدن آرزوها،
۲) غصه خوردن،
۳) برنامه ریزی های آینده.
به عقیده آنها، این خطوط و اشكال معمولاً با حس لذت بخش برآورده شدن آرزوها در ارتباط است و كسانی كه این خطوط و نقوش را ترسیم می كنند، معمولاً آدم های مستعد خیال بافی هستند. به عنوان مثال در این نوع تصویرگری، قایق ها و هواپیماها اغلب بالا می روند و ممكن است این حالت بیانگر یك نوع اشتیاق برای فرار از همه ناملایمات باشد.
● تشخیص ناخوشی از طریق خطوط و نقوش
عده ای دیگر از روانشناسان مدعی هستند كه ترسیم این خطوط و نقوش به شخصیت فرد یك نوع بینش و بصیرت فریبنده می دهد و جزئیات آن نیز اغلب به فرهنگ و پیشینه ذهنی و تحصیلات شخص مربوط می شود.
البته عده ای هم هستند كه به ندرت از این نوع نقش ها و خطوط رسم می كنند و این الزاماً بدین معنی نیست كه این افراد تحت فشارهای روحی هستند.
برخی متخصصین روانشناسی دستخط می گویند كسانی كه عادت به ترسیم این گونه خطوط و نقوش ندارند، دارای شخصیتی نكته سنج، صریح و رك هستند.
البته این خطوط و اشكال هم مانند دستخط می توانند مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند، زیرا كلیدهایی در مورد شخصیت افراد به دست می دهند. گرچه خط شناسی(شخصیت شناسی از روی دستخط) گاهی اوقات سوء برداشت هایی نیز می تواند به همراه داشته باشد.
بسیاری از كارفرمایان از دستخط به عنوان آ زمایش سنجش روانی كارمندان خود استفاده می كنند. با تمام اینها، دستخط هم به نوعی، مانند این خطوط و علائم، از ذهن تراوش می كند و متخصصان در جهت شناسایی شخصیت فرد یا دریافت اینكه در ذهن فرد چه می گذرد از آن استفاده می كنند.
همه ما در مدرسه یاد گرفته ایم كه به روش استاندارد بنویسیم، اما بزرگتر كه می شویم به مرور دستخط مان فردی تر و فردی تر می شود. در ۱۶سالگی یا همین حدودها، دستخط به تناسب شخصیت فرد شكل می گیرد. به علت همین ویژگی فردی و خصوصی بودن دستخط است كه وقتی شما كارت تبریك یا نامه ای از كسی دریافت می كنید، بلافاصله از دستخط روی پاكت نامه می توانید فرستنده آن را بشناسید.
دستخط با معیارهایی مثل اندازه، شكل و فاصله بین حروف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
خطوط و اشكالی هم كه معمولاً در زمان درگیری ذهنی ترسیم می كنیم و بیشتر به صورت نشانه ها و تصاویر هستند، از اهمیت خاصی در شناخت شخصیت فرد برخوردارند.
روانشناسان بسیاری اعتقاد دارند كه می شود این خطوط و نقوش را مانند یك كتاب خواند و این علائم روزنه ای خلاق است كه موقعیت ذهنی شخصی را منعكس می كند. برای مثال فلش ها بیانگر تنش های جنبی است، اما اگر جهت فلش ها به طرف بالا باشد، می تواند نشان دهنده آرزوها و رویا نیز باشد. اگر فلش ها در جهت افق باشند، شخص دارای قوه درك خوبی است. فلش هایی كه در تمام جهات ترسیم می شوند، نشانگر ذهن روشن است.
اشخاصی كه خطوط راست ترسیم می كنند، اغلب آدم های كند و دیرفهمی هستند.
خطوط متقاطع، بیانگر شخصیتی رقابت طلب است و افراد ایده آلیست و آرمانگرا هم معمولاً ستاره می كشند. ستاره پنج پر می گوید فرد سوار بر آرزوهاست اما ستاره شش پر مبین ظرفیت تمركز فرد است. دایره ها فرد را خیال پرداز معرفی می كنند، در حالی كه مربع یا مستطیل می گویند فرد فعال، منطقی و دارای ذهن دقیق و روشن است.
برخی از این علائم و اعداد مفاهیم جهانی دارند مثل شكل درخت، خطوط پیچ در پیچ، مار، اشكال سه وجهی، خطوط متقاطع و ماهی و روشی كه هر كس این خطوط و نشانه ها را ترسیم می كند، به زندگی شخصی اش یا هر درگیری حتی ناخود آگاهی كه فرد تجربه كرده است، بستگی دارد.
بازتاب علائمی كه یك نفر موقع ترسیم این خطوط ایجاد می كند، می تواند به معرفی دانش و بینش فرد كمك كند؛ كاری كه كلمات قادر به انجام آن نیستند. به همین دلیل بسیاری از درمانگرها از این اشكال یا نقاشی های آزاد در شیوه درمانی شان بهره می گیرند.
این گروه روانشناسان معتقدند: «هنر می تواند نقش بسیار مؤثری در درمان داشته باشد زیرا هنر و روانشناسی كاملاً در هم پیچیده و به هم مرتبط اند.»
وقتی كه یك نقاشی یا برگه یادداشت پر از خط و نقش در هم و برهم، تجزیه و تحلیل می شود، باید در پی نشانه های مهم آن بود مثل اینكه آیا نقوش تمام صفحه را پوشانده است یا تنها در گوشه ای از صفحه قرار گرفته اند؟
● آیا خطوط روان و دارای انعطاف هستند یا خشك و شق و رق اند؟
روانشناسان استرالیایی دریافته اند كه این خطوط و نقوش، روش خوبی برای پی بردن به مشكلات نوجوانان است. گرفتاری نوجوان در دام اعتیاد، تشویش یا اضطراب از جمله مسائلی هستند كه از این طریق قابل تشخیص و بررسی هستند. برخی از نوجوانان نه به راحتی صحبت می كنند و نه با نوشتن میانه ای دارند، اما این اشكال و خطوط می تواند راهی را برای درمانگر مهیا سازد تا به حالات و مشكلات آنان پی ببرد.
به عنوان نمونه می شود از آنها خواست كه چیزی بكشند كه نشان بدهد آینده را چگونه می بینند یا... این روانشناسان همچنین بر این باورند كه در مورد بچه ها و افراد معمولی، نقاشی می تواند كلیدی به موقعیت احساسی آنها باشد.
● منطق تصاویر
روانشناسان گاهی اوقات از تكنیكی به نام رسم اشكال هدفمند استفاده می كنند تا در تحقیقات قانونی، به موقعیت ذهنی و وضعیت روحی مجرمین پی ببرند. این اشكال اغلب وسوسه های سادیسمی یا حالاتی كه در اثر آن مجرمین مرتكب جنایات وحشیانه می شوند، را نشان می دهد.
گاهی اوقات بدون نیاز به درمانگر هم می شود اطلاعات موجود در این خطوط و نقوش را استخراج كرد.
بیایید به خودتان یك زمان كوتاه، حدوداً ده دقیقه ای، بدهید. یك مداد یا خودكار بردارید و آزادانه روی كاغذ حركت دهید. نگران نباشید. قرار نیست یك شاهكار هنری خلق كنید، معمولاً وقتی با ذهن آزاد و رها، اشكالی را كه به فكرتان می رسد، ترسیم كنید، در آنها راه های میانبر خلاقانه ای برای حل مشكلات یا عبور از موانع پیدا می كنید.
در این كار از شكل ها، علائم، حروف و كلمات یا حتی از رنگ های مختلف استفاده كنید تا هر آنچه را كه در ذهنتان است بهتر نشان دهید. حتی اگر شما كسی هستید كه بیشتر با نوشتن مأنوس هستید، بیایید این بار با رسم خطوط و اشكال و علائم، خلاقیت خود را كشف كنید و حتی جنبه هنری خود را بیان كنید، خطوط و تصاویری كه ترسیم می كنید بیانگر چیزی است كه در زندگی شما جریان دارد.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

این شکل درون من است
این شکل درون من است۱) اشكال چهارضلعی نشانگر وجه منطقی و صراحت شخص است و برنامه مهم شخص را مشخص تر می كند.
۲) حروف جدا از هم، مبین درگیری بین اولویت هاست، یعنی حس طرح همه مسائل با هم و همزمان.
۳) دایره ها یك متفكر مستقل را معرفی می كنند و نشانگر ملایمت و نرمی و تمایل به خیال پردازی نیز می باشند.
۴) وقتی حروف یك كلمه به هم متصل نوشته می شوند، نشانگر ساده دلی و رو راستی است.
۵) حروفی كه با شیب متمایل به راست نوشته می شوند شخصیت برون گرا، بلندهمت و جاه طلب را معرفی كنند.
۶) شكل دروازه (فوتبال) ممكن است بازتاب عزم و تمایل وی برای به دست آوردن چیزی از یك ملاقات خاص باشد.
اكثر ما هنگام گوش دادن به سخن كسی در مجالس سخنرانی و كلاس درس، موقع صحبت كردن با تلفن یا گوش دادن به رادیو و كاست و یا حتی هنگام تماشای یك برنامه تلویزیونی، خطوط، علائم، كلمات و اشكال هندسی در هم و نامفهومی را نقاشی می كنیم.این اشكال و خطوط بی قاعده كه از ناخودآگاه ذهن برمی خیزد، واقعاً چه چیزی را در مورد ما روشن می كنند؟ مقاله زیر تلاش كرده است به این سؤال پاسخ دهد، با هم می خوانیم.
اگر ملاقاتی طولانی و خسته كننده برایتان پیش بیاید، در آن حالت با احساس بی قراری و ناراحتی چه می كنید؟
شاید یك كاغذ و قلم بردارید و شروع به خط خطی كنید كه البته كاری است كه به نظر خیلی ها عادی می آید، حالا به آنچه كه روی كاغذ به جا مانده، نگاهی بیندازید. ممكن است متعجب شوید. این اشكال و خطوط، هیچ ارتباطی به دستخط فرد ندارد و در واقع حاصل فعل و انفعالات ضمیر ناخودآگاه شخص است و البته نتایج و پیام های بسیاری نیز دارد.
این خطوط و نقوش را می توان به دسته های مختلف از اشكال هنری و دكوراتیو تا اشكال پیش پا افتاده و بی ارزش تقسیم بندی كرد.
برخی خطوط تكرار می شوند، خانه های كوچك، گل ها، پرنده ها، فلش ها، ستاره ها، ماشین ها، شماره ها و اسامی كه تقریباً در بین همه كسانی كه عادت به كشیدن این خطوط و نقوش دارند، مشترك است.
اما اصلاً چرا این كار را انجام می دهیم؟ ممكن است شكلی از بیان بی قراری و ناراحتی باشد یا كاری كه وقتی رنجیده خاطر و خسته یا منتظر اتفاقات مهیج تری هستیم، انجام می دهیم.
تزئین كاغذ با خطوط مارپیچ، نوشته های بدخط و نقاشی های كوچك ممكن است كمكی برای رهاشدن از تنش ها باشد. اگر این فرض درست باشد، حداقل این كار به نسبت روش های دیگر تسكین استرس مثل كشیدن سیگار، عادت مثبت تری است. شاید به همین دلیل است كه بیشتر مردم نزدیك گوشی تلفن خود، كاغذ و قلم می گذارند.
به علاوه، این عادت در مقایسه با عاداتی نظیر جویدن آدامس با طبیعت نیز سازگارتر است و مثل آدامس آلودگی و چسبندگی هم ندارد.
برخی روانشناسان معتقدند، این اشكال شامل مجموعه ای از علائم، خطوط و نقوش می باشند كه بی هدف و بی جهت ترسیم می شوند اما حاوی مطالب زیادی در مورد شخصیت افراد هستند. این روانشناسان می گویند: «كسانی كه این خطوط را می كشند، اغلب كسانی هستند كه با كاغذ و قلم راحت هستند و با رسم این اشكال، نقش ها را می توان به صورت یك فعالیت خلاق سمت راست نفر، ارزیابی كرد.»
از این خطوط و اشكال به عنوان تمرین دست گرمی هنرمندان نیز استفاده می شود. مثلاً خواننده ای را در نظر بگیرید كه آماده یك اجرا با نت های موسیقی می شود. یك مجموعه خالی می تواند بسیار بی معنا باشد و جرأت اجرا را نیز در خواننده نتواند ایجاد كند، اما دست به قلم بردن و رسم این خطوط و نقوش راه خوبی برای شروع است.
همچنین شواهدی وجود دارد كه رسم این شكل ها و خطوط، مغز را از فعالیت های ذهنی آزاد می كند. در یك تحقیق كه یكی از اساتید دانشگاه دورت ایالت ایندیانا انجام داد، از دانشجویانش خواست كه در كلاس راحت باشند. هر كس بخواهد می تواند تكه ای كاغذ بردارد و همین طور كه به مباحث درسی گوش می دهد، برگه اش را نیز در اختیار داشته باشد و خط خطی كند و هر كس هم كه نمی خواهد می تواند در كلاس شنونده محض باشد. سپس آزمایش كرد تا ببیند هر یك از گروه ها تا چه اندازه از كلاس برداشت داشته اند، بررسی ها نشان داد كسانی كه كاغذی در اختیار داشتند و حین گوش دادن به درس، آن را با خطوط و نقش هایی كه به ذهنشان می رسید نقاشی می كردند، نتیجه و برداشت بهتری نسبت به شنوندگان محض كلاس داشتند.
برخی روانشناسان رسم این اشكال و خطوط را به عنوان شكل بصری خیال پردازی ارزیابی می كنند.
▪ بر طبق نظر این روانشناسان سه نوع خیال پردازی وجود دارد:
۱) برآورده شدن آرزوها،
۲) غصه خوردن،
۳) برنامه ریزی های آینده.
به عقیده آنها، این خطوط و اشكال معمولاً با حس لذت بخش برآورده شدن آرزوها در ارتباط است و كسانی كه این خطوط و نقوش را ترسیم می كنند، معمولاً آدم های مستعد خیال بافی هستند. به عنوان مثال در این نوع تصویرگری، قایق ها و هواپیماها اغلب بالا می روند و ممكن است این حالت بیانگر یك نوع اشتیاق برای فرار از همه ناملایمات باشد.
● تشخیص ناخوشی از طریق خطوط و نقوش
عده ای دیگر از روانشناسان مدعی هستند كه ترسیم این خطوط و نقوش به شخصیت فرد یك نوع بینش و بصیرت فریبنده می دهد و جزئیات آن نیز اغلب به فرهنگ و پیشینه ذهنی و تحصیلات شخص مربوط می شود.
البته عده ای هم هستند كه به ندرت از این نوع نقش ها و خطوط رسم می كنند و این الزاماً بدین معنی نیست كه این افراد تحت فشارهای روحی هستند.
برخی متخصصین روانشناسی دستخط می گویند كسانی كه عادت به ترسیم این گونه خطوط و نقوش ندارند، دارای شخصیتی نكته سنج، صریح و رك هستند.
البته این خطوط و اشكال هم مانند دستخط می توانند مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند، زیرا كلیدهایی در مورد شخصیت افراد به دست می دهند. گرچه خط شناسی(شخصیت شناسی از روی دستخط) گاهی اوقات سوء برداشت هایی نیز می تواند به همراه داشته باشد.
بسیاری از كارفرمایان از دستخط به عنوان آ زمایش سنجش روانی كارمندان خود استفاده می كنند. با تمام اینها، دستخط هم به نوعی، مانند این خطوط و علائم، از ذهن تراوش می كند و متخصصان در جهت شناسایی شخصیت فرد یا دریافت اینكه در ذهن فرد چه می گذرد از آن استفاده می كنند.
همه ما در مدرسه یاد گرفته ایم كه به روش استاندارد بنویسیم، اما بزرگتر كه می شویم به مرور دستخط مان فردی تر و فردی تر می شود. در ۱۶سالگی یا همین حدودها، دستخط به تناسب شخصیت فرد شكل می گیرد. به علت همین ویژگی فردی و خصوصی بودن دستخط است كه وقتی شما كارت تبریك یا نامه ای از كسی دریافت می كنید، بلافاصله از دستخط روی پاكت نامه می توانید فرستنده آن را بشناسید.
دستخط با معیارهایی مثل اندازه، شكل و فاصله بین حروف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
خطوط و اشكالی هم كه معمولاً در زمان درگیری ذهنی ترسیم می كنیم و بیشتر به صورت نشانه ها و تصاویر هستند، از اهمیت خاصی در شناخت شخصیت فرد برخوردارند.
روانشناسان بسیاری اعتقاد دارند كه می شود این خطوط و نقوش را مانند یك كتاب خواند و این علائم روزنه ای خلاق است كه موقعیت ذهنی شخصی را منعكس می كند. برای مثال فلش ها بیانگر تنش های جنبی است، اما اگر جهت فلش ها به طرف بالا باشد، می تواند نشان دهنده آرزوها و رویا نیز باشد. اگر فلش ها در جهت افق باشند، شخص دارای قوه درك خوبی است. فلش هایی كه در تمام جهات ترسیم می شوند، نشانگر ذهن روشن است.
اشخاصی كه خطوط راست ترسیم می كنند، اغلب آدم های كند و دیرفهمی هستند.
خطوط متقاطع، بیانگر شخصیتی رقابت طلب است و افراد ایده آلیست و آرمانگرا هم معمولاً ستاره می كشند. ستاره پنج پر می گوید فرد سوار بر آرزوهاست اما ستاره شش پر مبین ظرفیت تمركز فرد است. دایره ها فرد را خیال پرداز معرفی می كنند، در حالی كه مربع یا مستطیل می گویند فرد فعال، منطقی و دارای ذهن دقیق و روشن است.
برخی از این علائم و اعداد مفاهیم جهانی دارند مثل شكل درخت، خطوط پیچ در پیچ، مار، اشكال سه وجهی، خطوط متقاطع و ماهی و روشی كه هر كس این خطوط و نشانه ها را ترسیم می كند، به زندگی شخصی اش یا هر درگیری حتی ناخود آگاهی كه فرد تجربه كرده است، بستگی دارد.
بازتاب علائمی كه یك نفر موقع ترسیم این خطوط ایجاد می كند، می تواند به معرفی دانش و بینش فرد كمك كند؛ كاری كه كلمات قادر به انجام آن نیستند. به همین دلیل بسیاری از درمانگرها از این اشكال یا نقاشی های آزاد در شیوه درمانی شان بهره می گیرند.
این گروه روانشناسان معتقدند: «هنر می تواند نقش بسیار مؤثری در درمان داشته باشد زیرا هنر و روانشناسی كاملاً در هم پیچیده و به هم مرتبط اند.»
وقتی كه یك نقاشی یا برگه یادداشت پر از خط و نقش در هم و برهم، تجزیه و تحلیل می شود، باید در پی نشانه های مهم آن بود مثل اینكه آیا نقوش تمام صفحه را پوشانده است یا تنها در گوشه ای از صفحه قرار گرفته اند؟
● آیا خطوط روان و دارای انعطاف هستند یا خشك و شق و رق اند؟
روانشناسان استرالیایی دریافته اند كه این خطوط و نقوش، روش خوبی برای پی بردن به مشكلات نوجوانان است. گرفتاری نوجوان در دام اعتیاد، تشویش یا اضطراب از جمله مسائلی هستند كه از این طریق قابل تشخیص و بررسی هستند. برخی از نوجوانان نه به راحتی صحبت می كنند و نه با نوشتن میانه ای دارند، اما این اشكال و خطوط می تواند راهی را برای درمانگر مهیا سازد تا به حالات و مشكلات آنان پی ببرد.
به عنوان نمونه می شود از آنها خواست كه چیزی بكشند كه نشان بدهد آینده را چگونه می بینند یا... این روانشناسان همچنین بر این باورند كه در مورد بچه ها و افراد معمولی، نقاشی می تواند كلیدی به موقعیت احساسی آنها باشد.
● منطق تصاویر
روانشناسان گاهی اوقات از تكنیكی به نام رسم اشكال هدفمند استفاده می كنند تا در تحقیقات قانونی، به موقعیت ذهنی و وضعیت روحی مجرمین پی ببرند. این اشكال اغلب وسوسه های سادیسمی یا حالاتی كه در اثر آن مجرمین مرتكب جنایات وحشیانه می شوند، را نشان می دهد.
گاهی اوقات بدون نیاز به درمانگر هم می شود اطلاعات موجود در این خطوط و نقوش را استخراج كرد.
بیایید به خودتان یك زمان كوتاه، حدوداً ده دقیقه ای، بدهید. یك مداد یا خودكار بردارید و آزادانه روی كاغذ حركت دهید. نگران نباشید. قرار نیست یك شاهكار هنری خلق كنید، معمولاً وقتی با ذهن آزاد و رها، اشكالی را كه به فكرتان می رسد، ترسیم كنید، در آنها راه های میانبر خلاقانه ای برای حل مشكلات یا عبور از موانع پیدا می كنید.
در این كار از شكل ها، علائم، حروف و كلمات یا حتی از رنگ های مختلف استفاده كنید تا هر آنچه را كه در ذهنتان است بهتر نشان دهید. حتی اگر شما كسی هستید كه بیشتر با نوشتن مأنوس هستید، بیایید این بار با رسم خطوط و اشكال و علائم، خلاقیت خود را كشف كنید و حتی جنبه هنری خود را بیان كنید، خطوط و تصاویری كه ترسیم می كنید بیانگر چیزی است كه در زندگی شما جریان دارد.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:11 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

بازی خودشناسی
بازی خودشناسیاگر می‌خواهید با این بازی، به اسرار درون خود پی ببرید، به نکته‌های زیر به‌دقت توجه فرمائید:
۱) یک قلم و کاغذ در کنار خود داشته باشید.
۲) اولین جوابی که به ذهنتان می‌رسد را بنویسید. نیازی به فکر کردن نیست. بدانید که جواب درست و یا غلطی وجود ندارد.
۳) سعی نکنید که جواب‌ها را حدس بزنید؛ زیرا چیزی از این کار یاد نخواهید گرفت.
۴) با خودتان صادق باشید. شاید این فقط یک بازی سرگرم‌کننده باشد، ولی همین بازی می‌تواند چیزهای زیادی راجع‌به خودتان به شما یاد بدهد. از قبول حقیقت نترسید.
۵) قبل از این‌که جواب خود را بنویسید، کلید بازی را مطالعه نفرمائید.
۶) تا حدامکان سعی کنید گروهی بازی کنید و به عکس‌العمل‌های دیگران نیز توجه نمائید.
قصد این بازی، شناخت خود و دیگران است. در این میان، هرگز خود و یا دیگران را مورد قضاوت قرار ندهید. تفاوت‌ها هم می‌توانند جالب باشند.
● فرود موفق
هر روز مردم در بسیاری از نقاط جهان، پول خوبی می‌دهند تا بتوانند از درب هواپیمای در حال پرواز، بیرون بپرند.
شاید همهٔ انسان‌ها جرأت پریدن از هواپیما را نداشته‌ باشند؛ ولی آمار نشان می‌دهد که خطر پریدن از هواپیما با چتر نجات، کمتر از رد شدن از عرض خیابان‌های پرتردد شهرهای شلوغ می‌باشد. با وجود این آمار، هنوز ما برای پریدن از هواپیما، به دنبال دلیل قانع‌کننده‌ای می‌گردیم. برخی می‌گویند علت هیجان پریدن از هواپیما، افزایش ”آدرنالین“ در خون است که در زمان سقوط آزاد رخ می‌دهد؛ ولی افراد کار کُشته در این رشته، اعتراف می‌کنند که هیجان حاصل از سقوط آزاد و پرش به بیرون از هواپیما، بعد از دفعهٔ دوم یا سوم، از بین می‌رود. ایشان معتقد هستند که علت واقعی هیجان پریدن از هواپیما، آن چند دقیقه‌ای است که در آسمان معلق هستید و دارید به پائین می‌نگرید.
منظره‌ای از جهان زیر پای شماست که با تمام جزئیات، به وضوح دیده می‌شود. آری، افراد خبره در این کار، به شما می‌گویند که این هیجان، از پریدن نیست که شما را به سقوط آزاد، فرا می‌خواند، بلکه آن منظرهٔ دیدنی در زیر پای شماست که دوباره شما را به‌سوی خود می‌کشاند. حالا فرض کنید که در بین زمین و آسمان هستید. به آرامی، به‌سوی زمین کشیده می‌شوید؛ در حالی‌که چتر شما، با شکوه و زیبائی، وزن شمار را تحمل می‌کند و در این حال، شما دارید به‌ منظرهٔ زیر پایتان می‌نگرید. چه ‌می‌بینید؟ آن را تشریح کنید:
۱) آیا سبزه‌زاری پر از گل می‌بینید؟
۲) آیا منطقه‌ٔ کوهستانی با دره‌های عمیق و صخره‌ها را می‌بینید؟
۳) آیا حیوانات وحشی با دهان باز را می‌بینید که در انتظار فرود شما هستند؟
۴) آیا یک رودخانهٔ روان می‌بینید؟
انتخاب شما:
● کلید فرود موفق
از قدیم گفته‌اند: این ”سقوط“ نیست که شما را می‌کشد، بلکه ”فرود“ است. تصور صحنهٔ فرود شما بر روی زمین و آن‌چه که در انتظار شماست، در واقع نشان‌گر دیدگاه واقعی شما به آن‌چه از دنیا انتظار دارید، می‌باشد.
منظره‌ای که برای فرود خود، درنظر گرفته‌اید، در حقیقت حدود مثبت‌اندیشی و منفی‌نگری شما را در زندگیتان نشان می‌دهد.
۱) سبزه‌زاری پر از گل
شما بی‌نهایت مثبت‌اندیش هستید. شاید حتی بتوانید گل‌ها را از ارتفاع زیاد هم ببوئید و از این‌که چمن‌زار نرمی در انتهای مسیر فرود شماست، شاد باشید. زندگی بسیار زیباست، ولی توجه کنید که مثبت‌اندیشی، خیال‌بافی نیست و در کنار تلاش و پشتکار به‌بار می‌نشیند.
۲) منطقه کوهستانی با دره‌های عمیق و صخره‌ها
”مورفی“ می‌گوید: ”اگر امکان این‌که چیزی خراب بشود، وجود نداشته باشد، باز هم یک چیزی خراب می‌شود.“ به‌عقیدهٔ شما، ”مورفی انسان بسیار خوش‌بینی بوده است؟ شانس آوردید که چترتان باز شده و پیچ نخورده است. اگر می‌خواهید از نگرانی، جلوگیری کرده و زندگی جدیدی را آغاز کنید، نعمت‌های خود را بشمارید و نه محدودیت‌ها را. سعی کنید بیشتر به نقاط مثبت قضایا نگاه کنید.
۳) حیوانات وحشی با دهان باز
برای شما مهم نیست که دنیا آمادهٔ بلعیدن شماست، زیرا دیدن این اتفاق برای شما لذت‌بخش‌ است. شما به سرنوشتتان به‌عنوان یک سرگرمی می‌نگرید و حتی اگر خودتان، موضوع بحث باشید هم اشکالی ندارد، باز هم به شرایط می‌خندید.
۴) رودخانهٔ روان
شما نه خوش‌بین هستید و نه بدبین. با مسائل و مشکل‌های زندگیتان، زمانی روبه‌رو می‌شوید که آنها خودشان را نشان می‌دهند. شما می‌دانید که هیچ‌کس از آینده خبر موثقی ندارد تا بتواند تصمیم بگیرد که آیا خوب خواهد بود یا بد. شما به کارهائی که در زمان حال دارید، بیشتر توجه می‌کنید تا این‌که نگران آینده باشید؛ به‌خصوص این‌که در حال حاضر، باید توجه کنید که آیا در قسمت عمیق رودخانه فرود آئید که فشار کمتری به بدنتان وارد شود و یا این‌که در قسمت کم‌عمق رودخانه بیفتید تا غرق نشوید؟
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


 

بدبین یا خوش بین
بدبین یا خوش بینمی گویند: خوش بین ها بیشتر از بدبین ها عمر می کنند. یا خوش بین ها فقط یک بار می میرند و آن هم زمانی است که عمرشان به سر می آید اما بدبین ها به خاطر ترس از همه چیز، هر روز و هر لحظه می میرند. روانشناس معروفی معتقد است: شواهدی موجود است که نشان می دهد خوش بینی، نظام مصونیت بدن را تقویت می کند و برعکس، بدبینی نظام دفاعی بدن را ضعیف می کند. با این وجود نه خوش بین ها باید خیلی به خود غره شوند که ما خوش بین هستیم، نه بدبین ها باید به خود لعنت بفرستند که اساسا چرا بدبین هستند. زیرا هیچ کس خوش بین یا بدبین به این دنیا پا نمی گذارد. آنچه که ما را خوش بین یا بدبین می کند، اکتسابمان از الگوهای در دسترس است و نخستین الگوی در دسترس نیز پدر و مادر هستند. ما از آنها یاد می گیریم چه رفتاری داشته باشیم یا چه حالت هایی را از خود نشان دهیم. سپس نوبت به اطرافیان می رسد و سرانجام، رویدادها و حوادثی که پیش می آیند یا فیلم هایی که می بینیم ما را به سمت بدبینی و یا خوش بینی سوق می دهند. خوش بین ها حتی حوادث بد را نادیده می گیرند و خوشبینانه می گویند: الخیر فی ما وقع و برعکس، بدبین ها حتی رویدادهای خوب و مهم را تصادفی و موقتی می پندارند.
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:35 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


برای بهتر شناختن
برای بهتر شناختنتست های شخصیت برای ارزیابی شخصیت، ارزش ها، علایق و مهارت ها یا به طور مشخص تر برای تعیین استعداد های شما برای اشتغال در حرفه یا شغلی خاص به کار می روند.
برای سنجش شخصیت و علاقه و استعداد شما آزمون های مختلفی در دسترس قرار دارد؛ از آزمون رنگ ۵ دقیقه ای گرفته تا شخصیت شما را با توجه به رنگی که انتخاب می کنید، ارزیابی می کنند تا آزمون های(میوز بریج) که یکی از انواع برجسته تست شخصیت است و به ارزیابی شخصیت و انتخاب شغل مناسب روحیات شما کمک می کنند.
همچنین انواع مختلف تست های هوش یا استعداد، مهارت ها و توانایی های شما را ارزیابی و سنجش می کنند تا بتوانند شغلی را انتخاب کنند که با روحیاتشان سازگارتر باشد.
● تست استعداد
تست های استعداد توانایی شما را در کسب یک مهارت یا انجام نوع خاص از کار سنجش می کنند، این نوع تست ها را اغلب کارفرمایان برای گزینش داوطلبان جویای کار مورد استفاده قرار می دهند.
تست های خود ارزیابی و استعداد به صورت آن لاین در دسترس قرار دارند و در اغلب موارد رایگانند.
این تست ها در مورد موضوعات و مشاغل مختلف قابل دسترسی اند.
برای مثال بعضی از آن ها برای شما می گویند آیا استعداد فروشندگی دارید یا خیر یا این که آیا توانایی آن را دارید که در پایگاه های آتش نشانی به کار مشغول شوید؟ یا این که باید در جای دیگری به دنبال شغل مناسب خود و روحیه و اخلاقیات خود بگردید.
● تست های شغلی
تست های شغلی مشخص می کنند چه نوع شغلی مناسب شخصیت شماست و در چه مشاغلی استعداد دارید، در این زمینه نیز می توانید از تست های آن لاین استفاده کنید.
بعضی از این تست ها نتیجه را فوری به شما می گویند، همچنین می توانید از آزمون های مفصل و حرفه ای تر برای سنجش توانایی های حرفه ای خود استفاده کنید.
● تست های هوش:
تست های هوش کارایی عقلایی و فکری شما را ارزیابی می کنند، به عبارت ساده تر این که شما چه قدر باهوشید؛ این تست ها به گونه ای طراحی شده اند که توانایی و مهارت های فکری فرد را اندازه گیری وسنجش می کنند، ضریب هوشی یک (IQ)نشانگر بهره هوشی است که از نتیجه تست هایی که به طور ویژه طراحی شده اند به دست می آید.
این ضریب از طریق تقسیم سن زمانی بر سن عقلی فرد و ضرب آن در ۱۰۰ به دست می آید.
▪ پرسش نامه ها
پرسش نامه ها برای تعیین وابستگی های شما مورد استفاده قرار می گیرند.
این که سلیقه و علاقه مندی های شما تا چه اندازه با علایق دیگر همکارانتان در یک شغل خاص هماهنگی دارد.
پرسش نامه های شغلی خلاصه ای از حوزه های مختلف مورد علاقه شما و مشاغل هماهنگ با آن ها را ارائه می کنند.
● آزمون های شخصیت:
آزمون های شخصیت نوع دیگری از تست های روان شناختی است که ویژگی های شخصی، ساختار هیجانی و ثبات شما را سنجش می کنند.
این آزمون را اغلب مشاوران شغلی و حرفه ای آموزش دیده در روند برنامه ریزی شغلی مورد استفاده قرار می دهند.
بعضی از این تست ها را می توان مشخصا تفسیر کرد، اما بعضی دیگر از این تست ها باید توسط یک مشاور مورد ارزیابی قرار گیرند.
● تست های شخصیت شغلی:
شرکت در یک تست شخصیت شغلی کمابیش مانند این است که از کودک بپرسید وقتی بزرگ شدی چه کاره می شوی؟ با این تفاوت که تست های شخصیت می توانند ایده هایی درباره آن چه که باید انجام دهید به شما بدهند.
● فقط برای سرگرمی:
کمی از کار های جدی فاصله بگیرید و مقداری آزمون های سرگرم کننده را نیز امتحان کنید، به این ترتیب می توانید میزان استرس خود را سنجش کرده و اگر قوای روانیتان تحلیل رفته است، ارزیابی کنید که چه قدر سلامتید یا چه احساسی درباره عشق دارید.
لازم به یاد آوری است که هیچ کدام از این تست ها یک جواب کاملا مشخص درباره این که در زندگی چه کار باید بکنید به شما نمی دهند.
شما باید آن ها را به عنوان وسیله ای برای این که حدس های آگاهانه ای بزنید به کار گرفته و آن ها را به عنوان راهنما برای تصمیم گیری شغلی خود مورد استفاده قرار دهید.
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:36 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


 

بررسی پدیده وبلاگ ها و روانشناسی خودمانی
بررسی پدیده وبلاگ ها و روانشناسی خودمانیتاریخچه وبلاگ هر چه باشد و از هر زمانی این حرکت آغاز شده است، گرچه در حد خود مهم اما نمی تواند به اندازه آنچه تاکنون انجام داده و در این زمینه به آن دسترسی پیدا کرده، اهمیت داشته باشد. وبلاگ یک فضای مجازی تر در عالم مجازی اینترنت است. اما این فضا بخشی از فضای بزرگتری است که همه در آن نفس می کشند و یا در حقیقت حرکت می کنند و جایگاه خود را در این فضا تعیین می کنند.
این فضا، گرچه حجم و شکل آن توسط افراد انتخاب می شود و حیاط خلوت آنان تلقی می شود، ولی به هیچ وجه یک فضای «شخصی» به مفهوم عدم دسترسی کامل دیگران به آن نیست. بخشی از فضایی است که همگان از آن استفاده می کنند. از طرف دیگر محتوای این فضا، هر چه باشد، نیز کاملاً شخصی نیست. شاید به علت اینکه می توان در این فضا آزادانه حرکت کرد و هر چه خواست طراحی کرد نوعی از «فردیت» و «شخصی بودن» به معنای یک محصول «شخصی» که به دیگران ارتباطی ندارد، از آن استنباط کرد. اما به علت اینکه این فضا برای دیگران نیز قابل دسترسی بوده و امکان دیدن و بهره برداری کردن از آن دارند، از نوعی «عمومیت» یا «همگانی بودن» برخوردار است.
اگر تعریف انسان به عنوان «حیوان ناطق» را کمی ابتدایی و یا قدیمی بدانیم تعریف انسان «حیوان ارتباطی» را می توان مناسبترین و یکی از جدیدترین تعاریف مربوط به معرفی هویت انسان دانست. انسان است که می تواند ارتباط برقرار کند نه تنها با دیگران بلکه با محیط خود و حتی با محیط های فراتر از خود. هیچ موجود زمینی دیگری از این توانایی در این سطح برخوردار نیست. شاید برخی از حیوانات بتوانند در فضای محدودی و یا به علت حاکمیت غرایز ویژه ای نوعی از ارتباط را با یکدیگر نشان دهند، اما این ارتباط که معمولاً میان حیوانات همنوع صورت می گیرد از جنس و ماهیت ارتباطات حاکم بر انسان نیست.
از دیدگاه مادی، ارتباط انسان _ انسان مهم ترین نوع ارتباطات ممکن برای بشر است. این اهمیت از آنجا ناشی می شود که ارتباط مزبور می تواند دوطرفه باشد. تاثیر گذار باشد. به نتایج معلوم و مشخص و گاهی دور از انتظار منجر شود و بالاخره دارای بار منفی و یا مثبت باشد.جوامع کنونی به برکت گسترش همین نوع از ارتباطات است که از جوامع گذشته کاملاً متفاوت گشته و مشخصه اصلی این جوامع بنا به تعبیر جیانی واتیمو جامعه شناس معاصر «ارتباطات عمومیت یافته یا همگانی» است. این عمومیت با گسترش پدیده وبلاگ ها می رود تا به تحقق کامل در حوزه ارتباطات انسانی تبدیل شود.
زبان به منزله مهم ترین عامل ارتباط انسان _ انسان در ایجاد زمینه های مناسب برای فعال کردن این ارتباط نقش بسزایی دارد. با رشد و توسعه تکنولوژی، ابزار های گوناگونی برای شکل دادن به کیفیت استخدام زبان برای ایجاد روابط مختلف به وجود آمد. شکل گیری بهره برداری بهینه از زبان، فراتر از سخن گفتن و ارتباط دوطرفه و رودررو شد. محصولات زبانی به عنوان ابزار «ارتباط» بیش از وسیله «تکلم» زمینه های رشد ارتباطات همه جانبه انسان با انسان های دیگر را فراهم کرد.
اینترنت، یکی از ابزار های مهم، و تا این لحظه از زمان، آخرین وسیله مورد استفاده برای رشد و توسعه ارتباطات انسانی است که توانسته محدوده زمان و مکان را درنوردد و فراتر از ارتباطات شخصی _ شخصی یا شخصی _ اشخاص پا در عرصه ارتباطات شخصی _ عمومی و یا حتی فراتر از آن عمومی _ عمومی بگذارد.
وبلاگ محصول رشد درونی ارتباطات در عالم اینترنت است. این محصول، بازتاب تعامل انسان با فضای مجازی اینترنت است. این تعامل اگر در آغاز جنبه نظامی یا اقتصادی داشت، هم اکنون از این دو زمینه بسیار فراتر رفته و به فضایی برای به نمایش گذاشتن ابعاد فردی با تمامیت ظرفیت خود در یک عرصه عمومی، تبدیل شده است. تکنولوژی ارتباطات اگر توانست عرصه های جدیدی در روابط انسان را فتح نماید در عین حال زمینه ابراز وجودی انسان را نیز مهیا ساخته است. رسانه هایی همچون رادیو و تلویزیون تنها بخشی از هویت انسانی را که می توانست برای دیگران عیان تر باشد به معرض نمایش گذاشتند. ولی اینترنت زمینه را برای عرضه کردن بسیاری از ابعاد درونی انسان آماده ساخت. اکنون انسان عصر ارتباطات می تواند آزادانه تصورات و خفایای زندگی درونی خود را در فضای مجازی اینترنت بریزد و جهانی را از آن خبردار سازد. این فضا به هر اندازه ای که بتواند از اسرار جدید پر شود می تواند مرتبطین جدیدی را به خود جذب کند. گویی خلاقیت در خلوت نیز هم اکنون به عامل جذب انسان هایی که در پی کنکاش در عالم درون اند را بیش از پیش به خود مشغول کرده است. انسان این جهان مجازی، خلاقیت خود را محصولی مشترک و برخاسته از تعامل با عالم درونی انسان ها می داند که درصدد آن است که دیگران را به حیاط خلوت زندگی خود فراخواند و آنان را با خود آشنا سازد. این آشنایی و ارتباط می تواند نوعی بازگو کردن خود و در حقیقت کشف دیگرانی باشد که می توانند با وی (خود) زمینه ای از ارتباط، حتی در سطح یک «کلیک کردن» که می توان آن را «سلام اینترنتی» خواند و انداختن یک نگاه ساده به این حیاط خلوت باشد. اوج تلاقی در این زمینه زمانی اتفاق می افتد که سطح ارتباط از حالت یک طرفه به دوطرفه تبدیل و پیامی از انسان های دیگر دریافت گردد.
استمرار این ارتباط و تبدیل آن به شخص _ عموم زمانی اتفاق می افتد که مسائل طرح شده در این فضا توانسته باشد افراد زیادتری را به خود جذب و نوعی همخوانی و یکنواختی درونی را میان آنان برقرار سازد. وبلاگ در این مرحله به عرصه فعالی تبدیل می شود که در آن بازیگران مختلف به جای طرح مسائل «خارج از خود» به «خودبیانی» با استفاده از شناخت روانشناسانه به وجود آمده از «دیگر خود» با دیگران می پردازند. هر اندازه این شناخت عمیق تر شود، ارتباط فعال تر و سطح آن گسترده تر می شود. در روانشناسی جدید، گفته می شود که بازگو کردن درون برای روانپزشک بهترین وسیله برای کشف نارسایی ها و پیدا کردن راه برای زدودن کاستی های روانی است. اصولاً طرح «ناخودآگاه» به صورت آگاهانه است که می تواند درمان ساز باشد. این درمان به قول ژاک لاکان می تواند تنها از طریق «گفتمان» و «گفت وگو» به دست آید که وبلاگ را می توان یکی از بهترین بستر های غیر سازماندهی شده گفتمان های پراکنده در جهان معاصر دانست که می توانند به یک «درمان عمومی» تبدیل شوند.
یکی از مشکلات عصر جدید نبود گوش های کافی برای شنیدن صدا های درونی انسان است. صداهایی که گاهی به گلوله ای تبدیل می شوند که اگر نه دیگران، حداقل صاحب آن را می توانند مورد هدف قرار دهند. این صدا ها اگر در درون زندانی شوند در بهترین حالت، به دردهایی تبدیل می شوند که می توانند عملکرد انسان در زمینه های مختلف را تحت الشعاع قرار دهند. هر مقدار این صدا ها بتوانند به فضایی دمیده شوند که در پژواکی هر چند محدود ایجاد کنند به دریچه ای تبدیل می شوند که خانه درون را با فضای بیرون مرتبط می سازند و حالتی از روانشناسی خودآگاه که محصول ریختن تصورات درون در فضای بیرون آزاد است به وجود آورند که گونه ای از «خود درمانی» است.
انسان عصر کنونی با بهره برداری از فضای مجازی ایجاد شده، دیگر نگران سانسور، محدودیت ها و یا برخورد از نوع ویژه نیست. او حتی می تواند در فضای به وجود آ مده با نامی دیگر و وجودی ناشناخته و ماسکی که هر لحظه می تواند تغییر یابد در این فضا قدم بزند و خود را آشکار کند و یا دیگران را به شکار خود درآورد. در این وضعیت، درون انسانی، آزادتر از همیشه، می تواند عیان تر شود. در شرایط جدید دغدغه ای برای گفتن ناگفته ها نیست. شیوه خاصی برای به نمایش گذاشتن زوایای درونی وجود ندارد آزادی به معنای وسیع آن مورد آ زمایش قرار می گیرد. کشفی از حجاب درون صورت می گیرد که تاکنون تجربه نشده است.
با گذشت زمان، وبلاگ ها در حال تبدیل شدن به یک ضرورت هستند. ضرورتی برای آشنا کردن دیگران با خود. این وضعیت تنها محصول تنهایی «انسان» و یا «جدایی» عملی وی از دیگران نیست که خود در برخی از جوامع به ویژه غربی به یک مسئله جدی تبدیل شده است، بلکه حتی در جوامع سنتی نیز محصول نبودن «گوش های شنوا» برای شنیدن فریاد ها و صدا های درونی انسان ها به ویژه جوان تر هاست. هر چه فاصله خارجی و ظاهری انسان ها با یکدیگر بیشتر می شود، احساس ضرورت به ایجاد فضایی برای ارتباط درونی بیشتر می شود.
شاید کشف ناخواسته وبلاگ ها و این فضای عظیم «خودگردان» براساس احساس ضرورتی بوده است که ناشی از بحران کمبود ارتباطات خارجی انسان ها با یکدیگر باشد که اینچنین توانسته است در زمان کوتاهی به یک جریان همه گیر تبدیل شود.آثار این ارتباط هر چه باشد، در نازل ترین صور آن نوعی «تخلیه درونی» و تلاش در فعال کردن ویژگی انسان که در مقوله «ارتباط» نهفته است، می باشد. «موجود ارتباطی» را نمی توان از خاصیت ارتباط بازداشت. اگر چنین شود، دیگر آن انسان، بشر کنونی نیست، موجود دیگری است که نام دیگری باید بر آن گذاشت.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


برنامه ریزی مهم تر از خیال پردازی
واژه personality به معنای شخصیت از ریشه persona به معنی نقاب گرفته شده است. پرسونا یا نقاب، ماسکی بوده است که سربازان روم و یونان هنگام جنگ ها به صورت خود می زدند. این مساله تلویحا بدان معناست که همه انسان ها یک نقاب یا ماسک بر چهره اصلی شخصیت خود زده اند، پس بهتر است در ابتدا تعریفی از شخصیت که همواره در زیر نقاب یا نقاب های متعدد پنهان است ارائه دهیم تا بهتر بتوانیم ویژگی های یک شخصیت سالم را درک کنیم.
● تعریف شخصیت
تعریف زیر به عنوان تعریف عملی شخصیت پیشنهاد می شود: «شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگی های فرد یا افراد است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری آنهاست». همه چیزهایی را که تاکنون به دست آورده اید، تمام چیزهایی را که انتظار دارید در شغل یا زندگی شخصی خود به دست آورید و حتی سلامت عمومی شما می تواند تحت تاثیر شخصیت شما و شخصیت های افرادی که با آنها تعامل دارید قرار گیرد. در حالی که شما درباره شخصیت دیگران داوری می کنید، آنها نیز داوری های مشابهی درباره شما می کنند; خیلی از این داوری ها ویژگی های واقعی شخصیت ما انسان ها نیستند بلکه «فرافکنی هایی» هستند که ریشه در بیم وامیدهای ما نسبت به خود و دیگران دارند. هر چه شخصیت ما از چارچوب محکم تر و سالم تری برخوردار باشد احتمال اصطکاک های روزمره بین ما و دیگران کمتر می شود.
● مختصات یک شخصیت سالم
اولین اصل سلا مت شخصیت «واقع بینی» است; اساسا سلامت روان بسیار با «شناخت» در رابطه است.
منظور از واقع بینی ، شناخت نسبی از خویشتن، توانائی ها، محیط و امکانات است. یک فرد سالم تلا ش بیهوده برای دست یابی به چیزی که نه در توان خودش است نه در توان جامعه، انجام نمی دهد. «آرامش و غنای درونی» ویژگی مهم دیگر شخصیت سالم است; افراد سالم در صلح با خود هستند یعنی همان طور که از خود انتقاد می کنند براحتی نیز می توانند خود را ببخشند و دچار احساس گناه کشنده نمی شوند. یکی از خصایص کلیدی شخصیت سالم «زندگی در این جا و اکنون» است. فرد سالم بیشتر در زمان حال زندگی می کند و تنها نیم نگاهی به گذشته یا آینده دارد; یعنی نه اسیر پریشانی های گذشته و غوطه ور شدن در آنها می شود و نه غرق در خیالبافی های مربوط به آینده، هر چند که کاملا هم از این دو غافل نیست. در روان شناسی اگزیستانسیا لیستی چند نوع زمان وجود دارد که غالبا در واکنش های بیمارگون دیده می شوند. این زمان ها که هیچ یک در شخصیت های سالم دیده نمی شوند به شرح زیر هستند:
۱) «آینده خیالی»، عبارتست از این آرزو که روزی اوضاع فرق خواهد کرد: همسر پولداری از راه می رسد و ما را ثروتمند می کند یا یک درمانگر معرکه با عصای سحرآمیز خود، ما را دوباره زنده می کند.
۲) «آینده تلا ش برای مقام»، ویژگی کسانی است که به خود نوید می دهند بالاخره یک روز واقعا زندگی خواهند کرد. آنها طوری عمل می کنند که انگار معنی از اشیایی خارج از آنها مثل اموال، مدارک یا مقام حاصل می شود نه از تصمیمات ترسناک، اما آزادی که از درون سرچشمه می گیرد.
۳) «گذشته فراگیر»، یکی از رایج ترین محدوده های زمانی برای افراد پریشان است. این نوع زندگی در زمان گذشته، اغلب بیانگر پشیمانی های هولناکی است که افراد به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده اند احساس می کنند.
از دیگر ویژگی های شخصیت سالم این است که به دیگری و دیگران به چشم موجوداتی مستقل نگاه می کند نه به عنوان انشعابات یا مشتقاتی از خودش. کسی که می گوید: «تو نباید این طور فکر کنی، تو حق نداری» در واقع می گوید تو حق نداری چون انشعابی از من هستی! یا فردی که می گوید: «وقتی تو با من شوخی می کنی من ناراحت نمی شم اما وقتی من با تو شوخی می کنم تو ناراحت میشی. چرا؟ تو نباید و حق نداری ناراحت بشی» فرد خودخواهی است که انگار، استقلال دیگری، احساس امنیت درونی او را متزلزل می کند. کسانی که بیش از حد از دیگران توقع دارند، قادر به پذیرش و قبول استقلال دیگران نیستند.
«قدرت تنظیم عواطف، هیجانها و تکانه ها» از ویژگی های برجسته شخصیت سالم است. یک شخصیت سالم هیجان ها را در حالت اوج (peak) تجربه نمی کند، هیجان هایی که یک فرد سالم تجربه می کند سازگارانه، منعطف و در حالت تعادل است:
در حالت معتدل ما می رنجیم اما متنفر نمی شویم، احساس شرم به ما دست می دهد اما احساس گناه ویرانگر خیر. همچنین تکانه هایی مثل تکانه های جنسی و پرخاشگری همیشه وجود دارند، اما قدرت به تعویق انداختن آنها و قدرت تحمل محرومیت و ناکامی از ویژگی های یک شخصیت سالم است.
نکته دیگر همرنگی است; غالبا گفته می شود که شخصیت نرمال با «توانایی همرنگی و تطبیق یافتن با هنجارها و انتظارات فرهنگی» رابطه دارد. اما مساله ای که اینجا حائز اهمیت است «توانایی» همرنگی و تطابق یافتن است نه هدف همرنگی، مضاف بر اینکه همرنگی لزوما به معنای سالم بودن نیست، همان طور که فقدان آن نیز لزوما به معنای آسیب شناسی نیست، چرا که همرنگی کامل تنها در یک فرهنگ ایستا امکان پذیر است و در قرنی که ما زندگی می کنیم هنجارها و استانداردهای همرنگی دایما در حال تغییر است. بسیاری از افرادی که اهل همرنگی هستند، یک نیاز افراطی ناسالم جهت تایید اجتماعی دارند و از اینکه مثل عموم افراد فکر نکنند، می ترسند.
همچنین برخی از افراد همرنگ از احساس گناه شدیدی رنج می برند، چه به صورت هشیار و چه ناهشیار و گویی که همرنگی برای آنها ملا کی است که نشان می دهد همه چیز درست و طبق اصول پیش می رود. همرنگ بودن در چنین موارد به سختی می تواند نشانی از شخصیت سالم باشد. انتظار بر این است که همرنگی و تطابق با آداب و سنن گذشته در میان نوجوانان کمتر از بزرگسالا ن و میانسالا ن باشد و در عوض همرنگی نوجوانان با معیارها و ارزش های همسن و سال هایشان بیشتر باشد. همچنین انتظار دیگر- از بعد روان شناختی- این است که در کل میزان همرنگ شدن با جامعه در بین زنان بیشتر از مردان باشد. نکته آخر اینکه عدم توانایی جهت همرنگی، مشروط بر اینکه فرد را دچار انزوای اجتماعی یا رفتارهای ضداجتماعی نکنند، احتمالا ممکن است بیانگر یک استعداد غیرعادی باشد. افراد زیادی هستند که «توانایی» همرنگی را دارند اما خلا ف آن را «انتخاب» می کنند.
عدم همرنگی این دسته در نهایت می تواند نتایج مثبت و پرباری عاید جامعه کند. یکی از عمیق ترین و طلا یی ترین ویژگی های شخصیت سالم در این امر نمایان می شود که «قادر است هیجانات و عواطف خود را بیان کند نه اینکه آنها را به نمایش بگذارد».
فرد سالمی که عصبانی می شود واضحا از خشم خود برای مخاطب خویش سخن می گوید نه اینکه به اعمال بچگانه ای مثل کوبیدن در، روی بیاورد(نمایش گذاشتن هیجانات). در حالت قهر فرد دچار یک نوع واپس روی کودکانه می شود که طی آن احساسات و هیجاناتش را به جای گفتن به نمایش می گذارد. ملا ک دیگر جهت شناسایی یک شخصیت سالم این است که ببینیم وی تا چه اندازه قادر به تحمل اشتباهات طرف مقابل است؟ برخی از شخصیت های بیمارگون- موسوم به مرزی ها- با کوچک ترین خطا، دیگری را تبدیل می کنند به بدترین موجود روی زمین.
کر نبرگ، روانشناس معتقد است برخی از مردم روابطشان با دیگران حالت برده- ارباب (slave-master) است یعنی با بالا دستها حالت برده دارند و در روابط خود با زیر دستها حالت ارباب. طبیعتا چنین افرادی عدم سلا مت خود را واضحا در روابط بین فردی نشان می دهند.
از ملا ک های دیگر سلا متی - که شاید بیشتر به فرآیندهای تفکر مربوط باشد تا شخصیت - این است که ببینیم تا چه اندازه روابط بین فردی فعلی تحت تاثیر ناکامی های گذشته است؟ زنی که تنها یک بار درگیر یک رابطه با یک مرد می شود و بعد از طلا ق می گوید «دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم، از همه مردها بدم میاد» نسبت به امور با واقع نگری نگاه نمی کند.
● جمع بندی نهایی
«آرزوها» عمدتا ناشی از ناکامی هستند وشیوه ارضای آنها اغلب عقب نشینی به دنیای خیال پردازی است.
«خواست ها» حالتی هستند که نه تنها در دسترس فرد می باشند بلکه فرد برای رسیدن به آنها کوشش می کند.
شخصیت سالم شخصیتی است که بیشتر اهل «برنامه ریزی» است تا خیال پردازی و این نکته عمیقا با اولین اصل سلا متی - یعنی واقع بینی که در آغاز بحث بدان اشاره شد - در رابطه است. یک شخصیت سالم در مجموع کسی است که بیشتر شاد است تا غمگین، تقریبا هیجانهای متعادل دارد، بیشتر در زمان حال به سر می برد، اهل سازگاری است و رفتار اجتماعی ملا حظه گرایانه ای دارد، به این معنی که هنجارهای جامعه اش را در نظر می گیرد.
مهرورزی یا توانایی دوست داشتن دیگران و اجازه به دیگران که وی را دوست داشته باشند، داشتن یک معنای عمیق در زندگی و احساس انسجام، لذت بردن از وابستگی های متقابل و کنترل خشم بدون توسل به انفعال و رفتارهای کودکانه همگی از ویژگی های شخصیت سالم هستند. به امید رسیدن به جامعه ای با داشتن شخصیت های هر چه سالمتر.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:50 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


برونگرایی
برونگرایی● مقدمه
از دیدگاه یونگ (۱۹۱۳) پدیده‌های برونگرایی (Extraversion) و درونگرایی (Introversion) دو جنبه مهم از شخصیت انسانی را تشكیل می‌دهند. هنگامی كه توجه به اشیا و امور خارج چنان شدید باشد كه افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی نتیجه ارزیابی ذهنی نباشد، بلكه معلول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، برونگرایی خوانده می‌شود. (سیاسی، علی‌اكبر، ۱۳۷۱، ص ۸۲). افراد درون گرا از لحاظ روانی دارای سرعت فعالیت مغزی بالاتر از حد طبیعی هستند و این امر سبب می‌‌شود كه افراد درون‌گرا به قوای محركه (Stimulation) كمتر از حد طبیعی نیاز پیدا نمایند. افراد درون‌گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را برای خود داری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می‌دهند.
این افراد اوقات خود را به مطالعه و بیشتر در تنهایی سپری نموده و كمتر مایل به معاشرت با دیگران هستند. (بنزیگو، ۱۹۹۹).
از سوی دیگر افراد برون‌گرا دارای سرعت فعالیت مغزی پایین‌تر از حد طبیعی هستند و از این رو این افراد برای اداره امور زندگی خویش به قوای محركه بالاتر از حد طبیعی نیاز دارند. افراد برون‌گرا بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالیتری هستند (سیاسی ـ علی‌اكبرـ همان منبع). ولی میزان تسلط آنها بر نفس خودشان نسبت به افراد درون گرا كمتر است. این افراد مایلند كه بر محیط افراد خود تأثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می‌شوند. (بنزیگر ـ ۱۹۹۹).
بنابراین اگر درونگرایی و برونگرایی در حد كمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می‌دهند كه اولی به صورت اختلال اسكیزفرنی و دومی به صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود.
اسکیزو فرنی -----درونگراتر---درونگرا---- متعادل---برونگرا--— برونگراتر------هیستری
تعداداین افراد البته بسیار كم است و اكثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عده‌ای نزدیكتر به قطب نهایی درونگرایی و گروهی نزدیكتر به قطب نهایی برون‌گرایی هستند. و عده كثیری هم هر دو جنبه برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا می‌باشند كه اصطلاح آمبی‌وِرت (ambivert) به آنها اطلاق می‌‌شود. (سیاسی علی‌اكبر به نقل از یونگ (۱۹۱۳)).
از سوی دیگر اضطراب(ANXIETY) یك ترس درونی شده است از اینكه مبادا تجارب دردآور تكرار شوند. از دیدگاه فروید، اضطراب هسته مركزی روان نژندی است و علامت اخطاری است به «خود».
● فیزیولوژی
زمانی كه افراد به مدت نسبتاً طولانی در معرض اضطراب مزمن (Chronic anxiety) قرار می‌گیرند، سیستم‌های عصبی رتیكلوآندوتلیال (Reticlo endothelial system-R.A.S) آنها به گونه‌ای خود را تنظیم می‌نمایند كه فرد به طور طبیعی در حالت بیداری، هوشیاری بیشتری را نسبت به وقایع اطراف خویش نشان می‌دهد. این امر طبیعتاً سبب می‌شود كه نیاز به محرك خارجی در آنها كمتر شده و تا زمانی كه منبع اضطراب كشف و رفع نگردد به سوی درونگرایی متمایل می‌شوند. (بنزیگرـ ۱۹۹۹).
با توجه به موارد فوق مشاهده می‌شود كه وجود اضطراب در افراد جامعه تأثیر بسزایی در میزان درونگرایی و برون‌گرایی آنها دارد. به گونه‌ای كه ممكن است یك فرد برون‌گرا در اثر شدت فشارهای وارده ناشی از اضطراب به تدریج به فردی درون‌گرا تبدیل شود و در صورتیكه این فشار همچنان ادامه داشته باشد ممكن است در افرادی كه با مشاغل اجتماعی سر و كار دارند و باید در تعامل دایم با جامعه باشند سبب كاهش شدید كارآیی آنها بشود. این موضوع در جامعه معلمان بسیار حائز اهمیت است.
براساس دیدگاه آیزنگ (EYSENEK) نظریه یونگ مبنی بر اینكه «درونگرایی به عنوان یك حالت روانشناختی طبیعی در شرایط خاص محیطی است» كاملاً صحیح می‌باشد و این امر مبتنی بر خواص فیزیولوژیكی بدن است و به عنوان یك واكنش طبیعی در برابر اضطراب تلقی می‌شود.
از سوی دیگر افراد درونگرا در مواردی كه جامعه‌شان افراد برون‌گرا مورد تقدیر و ستایش قرار می‌گیرند، دچار خجالت زدگی شده و احساس كم ارزشی می‌كنند (آرون ـ ۱۹۹۶).
همچنین بسیاری از افرادی كه در معرض اضطرابهای مداوم قرار می‌گیرند ممكن است نسبت به زندگی دارای دیدگاه منفی شوند. ولی باید اعلام نمود كه اضطراب در زندگی افراد به علت انتخابی است كه آنها برای ادامه زندگی خویش انجام داده‌اند و این انتخاب بنا به هر دلیلی ممكن است آنها را با مشكلات مواجه كرده باشد. اما نكته مهم این است كه تمایل افراد به درون‌گرایی در زمان رویارویی با اضطراب‌های ممتد این توانایی را به آنها می‌دهد كه با تمركز بیشتری به مشكل خود توجه نموده و نهایتاً درحل آن مشكل كوشش نموده و موفق شوند.
در این موارد افراد درون‌گرا با دقت هر چه تمام‌تر كه به جمع‌آوری اطلاعات در خصوص علل بروز مشكلات و چگونگی رفع آنها می‌پرازند.(Aron, Elaine w. )و آنقدر كوشش می‌كنند تا نهایتاً با حل مشكلات مورد نظر به طور طبیعی به دیدگاه مثبت نسبت به زندگی دست می‌یابند.
دراینجا باید به نظریه آیزنك اشاره نماییم كه بروز درون‌گرایی و برون‌گرایی در افراد همیشه حالت نسبی داشته و در ارتباط با وقایع خارجی زندگی آنها می‌باشد به صورتی كه در شرایط مناسب افراد دارای یك حد تعادل در رفتارهای درون‌گرا و برون‌گرای خویش بوده و براساس شرایط زندگی خویش ممكن است بیشتر به سوی درون‌گرایی و یا برون‌گرایی متمایل شوند.
به طور مثال فردی كه درحالت عادی برون‌گرا است ممكن است پس از تماس طولانی مدت با اضطراب مزمن تبدیل به یك فرد درون‌گرا بشود و پس از رفع اضطراب می‌تواند دوباره به شخصیت برون‌گرای خویش برگشت نماید. (آیزنك Eysenek- ۱۹۸۱).
بنابراین با توجه به روابط پویا و دینامیك ما بین دو بعد رفتاری درونگرایی و برون‌گرایی و ارتباط آن با اضطراب، اهمیت این امر مشاهده می‌‌شود.
● اضطراب: anxiety
تعریف نظری: اضطراب یك ترس درونی شده است از اینكه مبادا تجارت دردآور گذشته تكرار شوند. از دیدگاه فروید فروید كششهای غریزی نامطلوب موجب اضطراب می‌شوند. اضطراب با احساس ترس مترادف است با این تفاوت كه ترس منشاء خارجی دارد ولی اضطراب منشاء درونی دارد. (شفیع‌آبادی ـ ۱۳۷۸ ص ۵۲).
● درون گرایی: Introversion
تعریف نظر رفتاری است كه با دیدگاه درونی ذهنی همراه بوده و فرد درون گرا آمادگی بیشتری برای خود داری و تسلط بر نفس از خود نشان می‌دهد. این افراد كمتر تمایل به حضور در جمع دارند و و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیتهای ذهنی انفرادی می‌گذرانند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).
● برون گرایی: (Extraversion)
تعریف نظری: رفتاری است كه با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد برون‌گرا (آمادگی كمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).
از پرسشنامه (MBTI) (Myers-Briggs) برای ارزیابی میزان برون‌گرایی ـ درون‌گرایی و از پرسشنامه اضطراب (State-Trait) برای ارزیابی میزان اضطراب استفاده خواهد شد.
در پرسشنامه ۱۶PF كه توضیح داده شد هر چهار موضوع درون‌گرایی ـ برون‌گرایی، اضطراب خفیف و شدید با هم قابل محاسبه هستند.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  2:56 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


بگو فرزند چندم خانواده ای؟
بگو فرزند چندم خانواده ای؟ممكن است همه آدمها برابر آفریده شده باشند؛ اما نگاهی به فیش حقوقی آنها نشان می دهد كه درآمدشان نابرابر است. این مسأله به طبقه اجتماعی، تحصیلات و حتی شانس نسبت داده می شود، اما به نظر دالتون كانلی، استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورك، نابرابری از خانواده آغاز می شود.
كانلی در كتابش با عنوان "ترتیب تولد؛ كدام خواهر و برادرها موفق می شوند و چرا" می گوید: ۷۵ درصد نابرابری درآمد بین افراد در ایالات متحده، بین خواهر و برادرها در یك خانواده مشاهده می شود. او به عنوان مثال به اقبال و ثروت متفاوت بیل و راجر كلینتون، و جیمی و بیلی كارتر اشاره می كند.
تحقیقات نشان داده كه فرزندان اول (و تك فرزندها) در موفقیتهای تحصیلی، منزلت حرفه ای، درآمد و ثروت خالص پیشتاز هستند. برعكس، فرزندان میانی در خانواده های پرجمعیت بدترین وضع را دارند.
مایكل گروس، نویسنده كتاب "چرا فرزندان اول فرمانروایی می كنند و فرزندان آخر می خواهند جهان را دگرگون كنند"، اعتقاد دارد: موقعیت یك بچه در خانواده، شخصیت، رفتار، یادگیری و قدرت كسب معاش او را تحت تأثیر قرار می دهد. اغلب مردم دركی ذاتی از این مطلب دارند كه ترتیب تولد به نحوی بر رشد تأثیر می گذارد، اما چگونگی تأثیر مهم و معنی دار آن را كمتر از آن چه كه واقعاً هست، در نظر می گیرند.
كانلی نیز معتقد است: ترتیب تولد در شكل دادن موفقیتهای فردی مهم است، اما این فقط در مورد بچه های خانواده های بزرگ (با بیشتر از چهار فرزند) و در خانواده هایی كه منابع مالی و وقت والدین كم باشد، صادق است. اما در خانواده های ثروتمند، این تأثیر كمتر است.
در این جا نگاهی می اندازیم به تأثیری كه ترتیب تولد ممكن است بر خصوصیات فردی داشته باشد:
● فرزندان اول
آنها وظیفه شناس تر، جاه طلب تر و سلطه جوتر از خواهر و برادرهای كوچكتر از خود هستند، فرزندان اول در دانشگاههای هاروارد و ییل به خوبی خود را نشان می دهند، همچنان كه در رشته های مشكل تری مثل پزشكی، مهندسی و حقوقی می درخشند. همه فضانوردانی كه به فضا رفته اند بزرگترین فرزند یا بزرگترین پسر خانواده شان بوده اند و در طول تاریخ نیز (حتی زمانی كه خانواده های پرفرزند معمول بوده است) بیش از نیمی از برندگان جایزه نوبل فرزند اول بوده اند.
بد نیست بدانید برخی شخصیتها نظیر هیلاری كلینتون، ریچارد برانسون، جی.كی.رولینگ (نویسنده كتابهای هری پاتر)، وینستون چرچیل همچنین بعضی از ستاره های سینما از جمله: كلینت ایستوود، جان وین، سیلوستر استالونه، بروس ویلیس، و همه بازیگرانی كه نقش جیمز باند را بازی كرده اند، همگی فرزند نخست خانواده بوده اند.
● فرزندان وسط
این دسته از افراد بیشتر به همسالان خود می پیوندند و به راحتی می توانند از خانواده جدا شوند در نتیجه آنها می آموزند كه چگونه با منابع حمایتی دیگر ارتباط برقرار كنند بنابراین به داشتن مهارتهای مردمی بسیار عالی گرایش دارند. فرزندان وسط اغلب نقش میانجی و مصلح را بر عهده می گیرند. بعضی از فرزندان وسط مشهور عبارتند از: بیل گیتس، جی.اف.كی، پرنسس دایانا
● فرزندان آخر
ته تغاریها بیش از همه می توانند خلاق و جذاب باشند. از آن جا كه آنها اغلب به عنوان توسری خور شناخته می شوند، به مبارزه در جنبشهای برابری طلبانه گرایش دارند. (بچه های آخر اولین پشتیبانان اصلاحات پروتستان و نهضت روشنگری بودند) آنها در روزنامه نگاری، تبلیغات، فروش و هنرها موفق هستند. بعضی از ته تغاریهای مشهور عبارتند از: كامرون دایاز، جیم كری، رویز ادانل، ادی مورفی و بیلی كریستال.
● تك فرزندان
تك فرزندها خصوصیاتی شبیه فرزندان اول دارند و مداوماً زیر بار انتظارات سنگین والدین هستند. تحقیقات نشان می دهد كه فرزندان اول اعتماد به نفس بیشتری دارند، خوش بیان هستند و احتمالاً بیش از بچه های دیگر از تخیل خود استفاده می كنند. گرچه آنها پرتوقع نیز هستند، از انتقاد متنفرند، و ممكن است غیرقابل انعطاف و كمال گرا باشند. بعضی افراد مشهور كه تك فرزند بوده اند عبارتند از: فرانكلین دلانو روزولت، آلن گرینسپن، تایگر وود، ملكه جوان تنیس ماریا شاراپووا و لئوناردو داوینچی.
● دو قلوها
از آن جا كه دو قلوها وضعیت برابری دارند و برخورد مشابهی با آنها می شود در اغلب موارد به هم شباهت دارند.
دكتر فرانك سولووی، رفتارشناس و استاد در مؤسسه شخصیت و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه بركلی كالیفرنیا و نویسنده كتاب "تولد برای شورش: ترتیب تولد، پویاییهای خانواده و زندگیهای خلاق" می گوید: فرزندان اول از نظر شخصیتی بیشتر از آن كه شبیه خواهر و برادرهای خود باشند شبیه فرزندان اول در خانواده های دیگر هستند و فرزندان آخر بیشتر از آن كه شبیه خواهر و برادرهای بزرگتر خود باشند شبیه فرزندان آخر در دیگر خانواده ها هستند.
به نظر وی، علت این امر آن است كه خانواده با دیدگاههای متفاوتی به افرادی كه در جایگاههای مختلف قرار دارند، نگاه می كند.
كانلی با این نظر موافق است، اما تأكید می كند كه اینها تنها گرایشهای عمومی هستند و كلیت تئوری ترتیب تولد می تواند بر حسب شخصیت بچه، فاصله سنی بین خواهر و برادرها، شرایط خانواده و تجارب هر بچه در طی سالهای شكل گیری او مورد بررسی قرار گیرد.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:00 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


بگو فرزند چندم خانواده ای؟
بگو فرزند چندم خانواده ای؟ممكن است همه آدمها برابر آفریده شده باشند؛ اما نگاهی به فیش حقوقی آنها نشان می دهد كه درآمدشان نابرابر است. این مسأله به طبقه اجتماعی، تحصیلات و حتی شانس نسبت داده می شود، اما به نظر دالتون كانلی، استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورك، نابرابری از خانواده آغاز می شود.
كانلی در كتابش با عنوان "ترتیب تولد؛ كدام خواهر و برادرها موفق می شوند و چرا" می گوید: ۷۵ درصد نابرابری درآمد بین افراد در ایالات متحده، بین خواهر و برادرها در یك خانواده مشاهده می شود. او به عنوان مثال به اقبال و ثروت متفاوت بیل و راجر كلینتون، و جیمی و بیلی كارتر اشاره می كند.
تحقیقات نشان داده كه فرزندان اول (و تك فرزندها) در موفقیتهای تحصیلی، منزلت حرفه ای، درآمد و ثروت خالص پیشتاز هستند. برعكس، فرزندان میانی در خانواده های پرجمعیت بدترین وضع را دارند.
مایكل گروس، نویسنده كتاب "چرا فرزندان اول فرمانروایی می كنند و فرزندان آخر می خواهند جهان را دگرگون كنند"، اعتقاد دارد: موقعیت یك بچه در خانواده، شخصیت، رفتار، یادگیری و قدرت كسب معاش او را تحت تأثیر قرار می دهد. اغلب مردم دركی ذاتی از این مطلب دارند كه ترتیب تولد به نحوی بر رشد تأثیر می گذارد، اما چگونگی تأثیر مهم و معنی دار آن را كمتر از آن چه كه واقعاً هست، در نظر می گیرند.
كانلی نیز معتقد است: ترتیب تولد در شكل دادن موفقیتهای فردی مهم است، اما این فقط در مورد بچه های خانواده های بزرگ (با بیشتر از چهار فرزند) و در خانواده هایی كه منابع مالی و وقت والدین كم باشد، صادق است. اما در خانواده های ثروتمند، این تأثیر كمتر است.
در این جا نگاهی می اندازیم به تأثیری كه ترتیب تولد ممكن است بر خصوصیات فردی داشته باشد:
● فرزندان اول
آنها وظیفه شناس تر، جاه طلب تر و سلطه جوتر از خواهر و برادرهای كوچكتر از خود هستند، فرزندان اول در دانشگاههای هاروارد و ییل به خوبی خود را نشان می دهند، همچنان كه در رشته های مشكل تری مثل پزشكی، مهندسی و حقوقی می درخشند. همه فضانوردانی كه به فضا رفته اند بزرگترین فرزند یا بزرگترین پسر خانواده شان بوده اند و در طول تاریخ نیز (حتی زمانی كه خانواده های پرفرزند معمول بوده است) بیش از نیمی از برندگان جایزه نوبل فرزند اول بوده اند.
بد نیست بدانید برخی شخصیتها نظیر هیلاری كلینتون، ریچارد برانسون، جی.كی.رولینگ (نویسنده كتابهای هری پاتر)، وینستون چرچیل همچنین بعضی از ستاره های سینما از جمله: كلینت ایستوود، جان وین، سیلوستر استالونه، بروس ویلیس، و همه بازیگرانی كه نقش جیمز باند را بازی كرده اند، همگی فرزند نخست خانواده بوده اند.
● فرزندان وسط
این دسته از افراد بیشتر به همسالان خود می پیوندند و به راحتی می توانند از خانواده جدا شوند در نتیجه آنها می آموزند كه چگونه با منابع حمایتی دیگر ارتباط برقرار كنند بنابراین به داشتن مهارتهای مردمی بسیار عالی گرایش دارند. فرزندان وسط اغلب نقش میانجی و مصلح را بر عهده می گیرند. بعضی از فرزندان وسط مشهور عبارتند از: بیل گیتس، جی.اف.كی، پرنسس دایانا
● فرزندان آخر
ته تغاریها بیش از همه می توانند خلاق و جذاب باشند. از آن جا كه آنها اغلب به عنوان توسری خور شناخته می شوند، به مبارزه در جنبشهای برابری طلبانه گرایش دارند. (بچه های آخر اولین پشتیبانان اصلاحات پروتستان و نهضت روشنگری بودند) آنها در روزنامه نگاری، تبلیغات، فروش و هنرها موفق هستند. بعضی از ته تغاریهای مشهور عبارتند از: كامرون دایاز، جیم كری، رویز ادانل، ادی مورفی و بیلی كریستال.
● تك فرزندان
تك فرزندها خصوصیاتی شبیه فرزندان اول دارند و مداوماً زیر بار انتظارات سنگین والدین هستند. تحقیقات نشان می دهد كه فرزندان اول اعتماد به نفس بیشتری دارند، خوش بیان هستند و احتمالاً بیش از بچه های دیگر از تخیل خود استفاده می كنند. گرچه آنها پرتوقع نیز هستند، از انتقاد متنفرند، و ممكن است غیرقابل انعطاف و كمال گرا باشند. بعضی افراد مشهور كه تك فرزند بوده اند عبارتند از: فرانكلین دلانو روزولت، آلن گرینسپن، تایگر وود، ملكه جوان تنیس ماریا شاراپووا و لئوناردو داوینچی.
● دو قلوها
از آن جا كه دو قلوها وضعیت برابری دارند و برخورد مشابهی با آنها می شود در اغلب موارد به هم شباهت دارند.
دكتر فرانك سولووی، رفتارشناس و استاد در مؤسسه شخصیت و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه بركلی كالیفرنیا و نویسنده كتاب "تولد برای شورش: ترتیب تولد، پویاییهای خانواده و زندگیهای خلاق" می گوید: فرزندان اول از نظر شخصیتی بیشتر از آن كه شبیه خواهر و برادرهای خود باشند شبیه فرزندان اول در خانواده های دیگر هستند و فرزندان آخر بیشتر از آن كه شبیه خواهر و برادرهای بزرگتر خود باشند شبیه فرزندان آخر در دیگر خانواده ها هستند.
به نظر وی، علت این امر آن است كه خانواده با دیدگاههای متفاوتی به افرادی كه در جایگاههای مختلف قرار دارند، نگاه می كند.
كانلی با این نظر موافق است، اما تأكید می كند كه اینها تنها گرایشهای عمومی هستند و كلیت تئوری ترتیب تولد می تواند بر حسب شخصیت بچه، فاصله سنی بین خواهر و برادرها، شرایط خانواده و تجارب هر بچه در طی سالهای شكل گیری او مورد بررسی قرار گیرد.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:29 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

بگو که هستی، بگو
به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلا کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته‌اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:
۱) چه موقع از روز بهترین و آرام‌ ترین احساس را دارید؟
الف) صبح ب) عصر ج) شب
۲) معمولا چگونه راه می روید؟
الف) نسبتا سریع، با قدمهای بلند
ب) نسبتا سریع، با قدمهای کوتاه ولی تند و پشت سر هم
ج) آهسته تر، با سری صاف روبرو
د) آهسته و سر به زیر
ه) خیلی آهسته
۳) وقتی با دیگران صحبت می‌کنید
الف) می ایستید و دست به سینه حرف می زنید
ب) دستها را در هم قلاب می‌کنید
ج) یک یا هر دو دست را در پهلو می گذارید
د) دست به شخصی که با او صحبت می‌کنید می زنید
ه) با گوش خوب بازی می‌کنید، به چانه تان دست می زنید یا موهایتان را صاف می‌کنید.
۴) وقتی آرام هستید چگونه می نشینید؟
الف) زانوها خم و پاها تقریبا کنار هم
ب) چهار زانو
ج) پاهای صاف و دراز به بیرون
د) یک پا زیر دیگری خم
۵) وقتی چیزی واقعا برای شما جالب است چگونه واکنش نشان می دهید؟
الف) خنده ای بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب) خنده اما نه بلند
ج) با پوزخند کوچک
د) لبخند بزرگ
ه) لبخند کوچک
۶) وقتی وارد یک مهمانی یا جمع می شوید
الف) با صدای بلند سلام و حرکتی که همه متوجه شما شوند وارد می شوید
ب) با صدای آرامتر سلام می‌کنید و سریع به دنبال شخصی که می شناسید می گردید
ج) در حد امکان آرام وارد می شوید و سعی می‌کنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول کاری هستید بر آن تمرکز دارید اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می‌کند
الف) از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می کنید
ب) به سختی ناراحت می شوید
ج) حالت بینابین این دو حالت ایجاد می شود.
۸) کدام یک از مجموعه رنگهای زیر را بیشتر دوست داری؟
الف) قرمز یا نارنجی
ب) سیاه
ج) زرد یا آبی کمرنگ
د) سبز
ه) آبی تیره یا ارغوانی
و) سفید
ز) قهوه ای، خاکستری، بنفش
۹) وقتی در رختخواب هستید ( در شب ) در آخرین لحظات پیش از خواب در چه حالتی دراز می‌کشد؟
الف) به پشت
ب) روی شکم ( دمر )
ج) به پهلو و کمی خم و دایره ای
د) سر بر روی یک دست
ه) سر زیر پتو یا ملافه ...
۱۰) آیا شما غالبا خواب می بینید که :
الف) از جایی می افتید
ب) مشغول جنگ و دعوا هستید
ج) به دنبال کسی یا چیزی هستید
د) پرواز می‌کنید یا در آب غوطه ور هستید
ه) اصلا خواب نمی بینید
و) معمولا خوابهای خوش می بینید
سوال اول) الف (۲ امتیاز) ، ب (۴ امتیاز) ، ج (۶ امتیاز)
سوال دوم) الف (۶ امتیاز) ، ب (۴امتیاز) ، ج (۷ امتیاز)، د(۲ امتیاز) ، ه (۱ امتیاز)
سوال سوم) الف (۴ امتیاز) ، ب (۲امتیاز) ، ج (۵ امتیاز)، د(۷ امتیاز) ، ه (۶ امتیاز)
سوال چهارم) الف (۴ امتیاز) ، ب (۶امتیاز) ، ج(۲ امتیاز)، د(۱ امتیاز)
سوال پنجم) الف (۶ امتیاز) ، ب (۴امتیاز) ، ج (۳ امتیاز)، د(۵ امتیاز) ، ه (۲ امتیاز)
سوال ششم) الف (۶ امتیاز) ، ب (۴امتیاز) ، ج(۲ امتیاز)
سوال هفتم) الف (۶ امتیاز) ، ب (۲امتیاز) ، ج (۴ امتیاز)
سوال هشتم) الف (۶ امتیاز) ، ب(۷امتیاز) ، ج(۵ امتیاز)، د(۴ امتیاز) ، ه (۳ امتیاز)، و(۲ امتیاز)، ز(۱ امتیاز)
سوال نهم) الف (۷ امتیاز) ، ب (۶امتیاز) ، ج (۴ امتیاز)، د(۲ امتیاز) ، ه (۱ امتیاز)
سوال دهم) الف (۴ امتیاز) ، ب (۲امتیاز) ، ج (۳ امتیاز)، د(۵ امتیاز) ، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)
خب، امتیازهایتان را جمع بزنید. عدد بدست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید:
● دیگران ما را چگونه می بینند؟!
▪ اگر امتیاز شما بالای ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیدا مراقب و هوشیار هستند. آنها شما را مغرور، خود محور و بینهایت سلطه جو می دانند. اگر چه شما را تحسین می‌کنند و به ظاهر می گویند "کاش من جای تو بودم" اما معمولا به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه‌ای عمیق و دوستانه بی میل و فراری هستند.
▪ اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر می دانند بدون فکر عمل می کنید و سریع از موضوعات ناخوش آیند برآشفته می شوید. علاقه‌مند به رهبری جمع و تصمیم گیری های سریع دارید ( هرچند اغلب درست از کار در نمی آیند ) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره می دانند. کسی که همه چیز را تجربه و امتحان می‌کند، از ماجرا جویی لذت می برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهتان لذت می برند.
▪ اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آورده‌اید: به خود امیدوار باشید، دیگران شما را با نشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب می بینند. شما دقیقا مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتاری خوبی بهره‌مند هستید. فردی مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر می رسید. قادر هستید به موقع باعث شادی و خوشحالی دوستانتان شوید و اسباب هل هله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضا گروه هستید.
▪ اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه می دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگی با دیگران باب دوستی را باز نمی‌کنید. اما اگر با کسی دوست شوید صادق، با وفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گر چه سخت دوست می شوید اما سخت تر دوستی ها را رها می‌کنید.
▪ از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردی زحمتکش هستید اما متاسفانه گاهی اوقات ایراد گیر هستید شما بسیار بسیار محتاط و بی نهایت ملاحظه کار به نظر می رسید. زحمت کشی که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بر دوش می کشد و بدون فکر و بر اساس تحریک لحظه ای و آنی هرگز نظر نمی دهد دیگران می دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را می سنجید و سپس تصمیم میگیرید.
و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید دیگران شما را خجالتی، عصبی و آدمی شکاک و دودل می دانند. شخصی که همیشه سایرین به عوض او فکر می‌کنند، برایش تصمیم می گیرند و از او مراقبت می‌کنند کسی که اصلا تمایل به درگیر شدن در کارهای گروهی و ارتباط با افراد دیگر را ندارند.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:31 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


بگویید چگونه عطسه می کنید تا بگوییم کیستید؟
بگویید چگونه عطسه می کنید تا بگوییم کیستید؟بسیاری از مردم از نوع عطسه کردن خود ند دیگران خجل و شرمسارند. عطسه های بلند و پیاپی می تواند در جمع، مزاحمتهای گاه و بیگاه ایجاد کند، اما اکنون براساس مطالعات انجام شده از سوی برخی از دانشمندان و روان شناسان، معلوم شده که نوع عطسه انسان ها می تواند بازگوکننده شخصیت آنها باشد. این آزمایش ها شامل مطالعه بر روی صداهای مختلفی است که مردم به هنگام عطسه کردن از خود تولید می کنند.
همه می دانند که افراد به گونه های مختلف عطسه می کنند و شاید به همین دلیل است که هیچ دو نفری، شخصیتی مشابه ندارند. اکنون بگویید چگونه و با چه صدایی عطسه می کنید تا بگوییم چه شخصیتی دارید و نکات پنهان آن چیست؟
● افرادی که با صدای بلند عطسه می کنند
این افراد عموماً تمایل دارند که رهبران و روسایی با نفوذ و خوب باشند. روان شناسان بر این اعتقادند که صدای بلند عطسه این افراد، نشان دهنده میزان نفوذی است که آنها دوست دارند بر دیگران داشته باشند. این افراد می توانند به راحتی در دیگران نفوذ کنند و آنها را به سمت و سویی که خود تمایل دارند سوق دهند. این افراد عموماً مدیرانی لایق، کارآمد رهبرانی با نفوذند.
در حوزه کاری حتماً تعدادی کارمند زیر دست این افراد مشغول کارند. آنها شخصیت قدرتمندی دارند که به آنها کمک می کند در حوزه مدیریت بسیار شجاع و زیرکانه عمل کنند.
در حوزه اجتماعی سخنوری عالی و بی مثال هستند. این افراد می توانند با نفوذ کلام خود موضوع بحث را به آن طریقی که خود می خواهند پیگیری کنند. معمولاً زندگی بر وفق مرادشان است و در خانه و خانواده نیز می توانند از نفوذی بی اندازه برخوردار باشند.
● افرادی که ملایم عطسه می کنند
این افراد عموماً شخصیتی آرام، با وقار، وفادار و وابسته دارند. در روان شناسی گفته می شود که این افراد نمی توانند بدون وابستگی به غیر، کاری از پیش ببرند. شخصیت وابسته آنها نشان دهنده آن است که باید حتماً در موارد مهم تصمیم گیری، شخص دیگری آنها را به سمت و سوی مورد نظر سوق دهد.
این افراد می توانند و می خواهند که به مردم خدمت کنند و این خدمت را در چارچوب آنچه آنها تمایل دارند انجام می دهند. بسیاری از این افراد اگر چه منزوی به معنای عام کلمه نیستند ولی چندان هم از بودن در اجتماعات احساس رضایت نمی کنند. شخصیت آرام آنها تنها در خدمت به دیگران خلاصه می شود.
این افراد بسیار وفادار و در زندگی ثابت قدم هستند.
در حوزه کاری به لحاظ آرامی ممکن است تاثیر چندانی در جمع نداشته باشند ولی همین منش آرام آنها باعث می شود همگان آنها را دوست داشته باشند. در حوزه اجتماعی نیز پرهیز از تجمع و قیل و قال های روزانه شعار اصلی آنان است ولی در این بین انجام دادن کارها و وظایف اصلی که برعهده آنهاست به هیچ وجه فراموش نمی شود.
● افرادی که به هنگام عطسه جلو دهان خود را می گیرند
طبق پژوهشهای انجام شده افرادی که به هنگام عطسه کردن جلو دهان خود را می گیرند بسیار موقر و به لحاظ روحی متعادل هستند. این افراد معمولاً در هیچ زمینه ای چه به لحاظ عرفی و چه به لحاظ شرعی، خلاف نمی کنند.
روان شناسان بر این عقیده اند که این افراد معمولاً زندگی آرام، متعادل و کم دردسری دارند. متانت و وقار در تمام اعمال و رفتار این اشخاص مشهود است و رعایت آداب و معاشرت از خصایص ذاتی این افراد و نشان دهنده نوع نگرش آنها به زندگی است. آنها می گویند زندگی همچون رودخانه آرامی است که فقط برخی اوقات مواج می شود و نیازی نیست که شما سرعت حرکت آن را تند یا کند کنید.
دست را جلو دهان گرفتن به هنگام عطسه یا سرفه، نشان می دهد که این افراد در حوزه کاری خود نیز افرادی قابل اطمینان و با وقارند و مدیران همیشه از آنها به عنوان افرادی قابل اعتماد یاد می کنند.
در حوزه اجتماعی و در جمع دوستان حضورشان همیشه مایه قوت قلب است، هر چند که در برخی از اجتماعات دوستانه که بسیار صمیمی است حضور این افراد به منزله آن است که بسیاری از موارد معاشرتی که ممکن است در جمعی اینچنینی نادیده گرفته شود، باید رعایت شود و این کار ممکن است برای برخی افراد، خوشایند نباشد.
● افرادی که ریز و سریع عطسه می کنند
گفته می شود که این افراد، غالباً شخصیتی تند و تیز دارند. تند تند صحبت می کنند و دوست دارند هر مساله ای را فوراً حل کرده و به سراغ مساله بعدی بروند!
این افراد بسیار باهوش، اهل مطالعه و نکته سنج هستند. مطالعه برای این نوع افراد بهترین سرگرمی است و از هر فرصتی برای کتاب خواندن استفاده می کنند.
این افراد کارمندانی نمونه اند که می توانند در هر سطحی نمونه بودن خود را نشان دهند. در حوزه کاری، افرادی شایسته، لایق و قابل اعتمادند و حاضر نیستند هیچ چیزی را با اعتماد دیگران به خود عوض کنند. حس همکاری و همیاری در این افراد به شدت بالاست هر چند دیگران در بعضی از موارد عدم همکاری با آنها را به دلیل بیش از حد خوب و صادق بودنشان، ترجیح می دهند.
در حوزه اجتماعی، ممکن است محبوبیت دیگر گروه ها را نداشته باشند، اما در موقعیت های مختلف اجتماعی اگر بتوانند پایه ریزی و برنامه ریزی خوبی داشته باشند، قادر خواهند بود «خود» واقعی خویش را به نمایش بگذارند.
در حوزه خانه و خانواده نیز، چنانچه یاری موافق داشته باشند، شاهد پیروزی را در تمام مراحل می توانند در آغوش بکشند. معمولاً دیگران به سختی آنها را درک می کنند، اما چنانچه روحیه آنها شناخته شود، آن وقت متوجه می شوند که دوستانی ثابت قدم پیدا کرده اند!
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:33 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها