0

موفقیت: خودشناسی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


اسرار جوراب‌
اسرار جوراب‌شناختن‌ آدم‌ها در همان‌ نگاه‌ اول‌ یا چند دقیقه‌ اول‌، مثل‌ راه‌ رفتن‌ گربه‌ روی‌ شیروانی‌ داغ‌ می‌ماند، سخت‌ است‌، خیلی‌ هم‌ سخت‌ است‌، اما اتفاق‌ می‌افتد! راه‌ و چاهی‌ كه‌ اصول‌ روانشناسی‌ پیش‌ پای‌ ما می‌گذارد، دقیقا هم‌ راه‌ دارد هم‌ چاه‌!
چون‌ ساده‌انگاری‌ و تصمیم‌گیری‌ عاجلانه‌، از طریق‌ داده‌های‌ روانشناسی‌ هم‌ گاهی‌ باعث‌ اشتباهات‌ عجیب‌ و غریب‌ می‌شود كه‌ تنها از طریق‌ تمرین‌ و تلاش‌ شخص و داشتن‌ یك‌ دید عمیق‌ و جست‌وجوگر، قابل‌ پیشگیری‌ است‌. دیدی‌ كه‌ ما به‌ آن‌ می‌گوییم‌، دید یك‌ روانشناس‌ كه‌ شما را روی‌ كاناپه‌ مطب‌ روانپزشكی‌اش‌ برانداز می‌كند!
الف) بگویید طرفتان‌ چی‌ پوشیده‌ تا بگوییم‌ چگونه‌ است‌.
این‌ جمله‌ از شكسپیر نیست‌، فقط‌ جمله‌ آشنایی‌ است‌ كه‌ یك‌ محقق‌ بسادگی‌ می‌گوید و اثبات‌ می‌كند كه‌ حقیقت‌ هم‌ دارد. اینكه‌ لباس‌ پوشیدن‌، كفش‌ها و حتی‌ موبایل‌ و خودكار آدمها شخصیت‌ اجتماعی‌ و فرهنگ‌ خانوادگی‌شان‌ را بازگو می‌كند، هرچند بازی‌ ساده‌یی‌ نیست‌ اما می‌تواند واقعی‌ و روزمره‌ باشد، مثلا شما هیچ‌ وقت‌ به‌ جوراب‌های‌ طرف‌ مقابلتان‌ دقت‌ كرده‌اید؟
لازم‌ نیست‌ آن‌ طرف‌ مقابل‌، حتما رییس‌ شركت‌ شما، مدیر مدرسه‌ فرزندتان‌ یا شخصی‌ باشد كه‌ با او قرار كاری‌ دارید، می‌توانید دفعه‌ اول‌ داده‌های‌ ذهنی‌تان‌ را روی‌ جوراب‌ مرد یا زنی‌ كه‌ در اتوبوس‌ یا مترو روبرویتان‌ نشسته‌ است‌، آزمایش‌ كنید!
ب‌) بگویید جورابش‌ چه‌ رنگی‌ و چه‌ جنسی‌ است‌ تا بگوییم‌ چطور زندگی‌ می‌كند.
رنگها نقطه‌های‌ روشنی‌ هستند كه‌ یك‌ محقق‌ روانشناسی‌ را در تاریكی‌ به‌ مقصد می‌رسانند، مثل‌ همین‌ رنگ‌ قرمز كه‌ اگر احیانا رنگ‌ جوراب‌ فرد مقابل‌ شما بود، می‌تواند نشانه‌ تمایل‌ بیمارگونه‌ به‌ جلب‌ محبت‌ و توجه‌ دیگران‌ باشد. علاوه‌ بر این‌ استفاده‌ از رنگ‌ قرمز نشانه‌ بیماری‌های‌ نهفته‌ گوارشی‌ و عصبی‌ است‌ و بیشترین‌ تاثیر را روی‌ اطرافیان‌ دارد.
در ضمن‌ اگر طرف‌ مقابل‌ شما مرد بود و جوراب‌ قرمز پوشیده‌ بود، روانشناسی‌ را بی‌خیال‌ شوید و صندلی‌تان‌ را عوض‌ كنید.
در مورد استفاده‌ از رنگ‌های‌ دیگر هم‌ می‌شود براحتی‌ تك‌نگاری‌ كرد، مثل‌ رنگ‌ خاكستری‌ كه‌ رنگ‌ آدم‌هایی‌ است‌ كه‌ می‌خواهند كمتر دیده‌ شوند یا رنگ‌ سیاه‌ كه‌ گرچه‌ معمول‌ است‌ رنگ‌ دلمردگی‌ و عدم‌ تسكین‌ است‌.
ج‌) جورابهایش‌ تمیزند؟ خوب‌ نگاه‌ كنید!
قبول‌ دارید كه‌ جوراب‌های‌ تمیز، سالم‌ و خوشرنگ‌ مشخصه‌ آدم‌هایی‌ است‌ كه‌ زندگی‌ سالم‌ و محیطی‌ آرام‌ برای‌ لباس‌ پوشیدن‌ دارند، گرچه‌ آدم‌های‌ وسواسی‌ را باید از این‌ قاعده‌ جدا كرد، آنها علی‌رغم‌ داشتن‌ جوراب‌های‌ تمیز و خوشرنگ‌ و درخشان‌، آدم‌هایی‌ عصبی‌ و كم‌ طاقت‌ هستند كه‌ با این‌ پا و آن‌ پا شدن‌ و ناخن‌ جویدن‌ یا نگاه‌های‌ مستاصل‌ و بی‌قرارشان‌ قابل‌ تشخیص‌اند.
د) جوراب‌هایش‌ مارك‌ دارند؟
آدم‌هایی‌ كه‌ جوراب‌های‌ مارك‌دار می‌پوشند، بشدت‌ كم‌ اعتماد به‌ نفس‌ و ظاهربین‌ هستند، میل‌ به‌ جلب‌ توجه‌ و خودنمایی‌ در آنها به‌ قدری‌ بالاست‌ كه‌ پوشیدن‌ یك‌ جوراب‌ ساده‌ و تمیز را فدای‌ یك‌ جوراب‌ بوگندوی‌ صدبار پوشیده‌ مارك‌ دار می‌كنند، قبول‌ كنید كه‌ جوراب‌ چهارهزارتومنی‌ را هر روز نمی‌شود نو كرد!
د) از جورابهایش‌، كارش‌ را حدس‌ می‌زنیم‌!
تا اینجا شما محیط‌ خانوادگی‌ طرف‌ مقابل‌، شخصیت‌ تقریبی‌ و سطح‌ اعتماد به‌ نفس‌اش‌ را از طریق‌ جوراب‌هایش‌ حدس‌ زدید، اما اگر می‌خواهید بدانید چه‌ كاره‌ است‌، یا تقریبا در چه‌ محیط‌ كاری‌ وقت‌ می‌گذارد، دوباره‌ به‌ جوراب‌هایش‌ دقت‌ كنید.
آدم‌هایی‌ كه‌ كار بدنی‌ می‌كنند كمتر حوصله‌ دارند هر روز جورابهایشان‌ را بشویند یا تعویض‌ كنند، آنها جورابهایی‌ سوراخ‌ و چرك‌ دارند و تمایلی‌ هم‌ به‌ پوشاندن‌ انگشت‌ پایشان‌ نشان‌ نمی‌دهند، در بعضی‌ موارد بخصوص‌ این‌ گروه‌ جورابهایشان‌ را به‌ كل‌ دور می‌اندازند كه‌ به‌ اندازه‌ دسته‌ اول‌ قابل‌ تشخیص‌اند. كسانی‌ هم‌ كه‌ كار شركت‌ و دفتری‌ می‌كنند بیشتر اوقات‌ جورابهای‌ كم‌رنگ‌ و با كمترین‌ جلب‌ توجه‌ در محیط‌ كار می‌پوشند كه‌ هرچند تمیز و مرتب‌ است‌ از یكنواختی‌ زندگی‌شان‌ حكایت‌ می‌كند.
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  4:40 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


اسرارخوش شانسی
اسرارخوش شانسیآیا شما فرد خوش شانسی هستید
به سؤالات زیر پاسخ دهید.
● آیا عموماً اتفاقات خوبی در زندگی شما رخ می دهد
۱) تقریباً هیچ وقت
۲) بعضی وقت ها
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● آیا در زندگی کارهایی را که دوست دارید انجام می دهید
۱) خیر
۲) تقریباً
۳) بله
● آیا از روابط تان با دیگران راضی و خشنود هستید
۱) خیر
۲) نسبتاً
۳) بله
● هر چند وقت یکبار جمله «چه خوش شانسی ای آوردم » یا جملاتی شبیه این را بیان می کنید
۱) تقریباً هیچ وقت
۲) بعضی اوقات
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● آیا تا به حال کسی به شما گفته «چقدر خوش شانس» هستید
۱) تقریباً هیچ وقت
۲) بعضی اوقات
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● آیا برای زندگی خود اتفاقات خوبی را پیش بینی می کنید
۱) تقریباً هیچ وقت
۲) بعضی اوقات
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● هر چند وقت یکبار اتفاقات بد در زندگی شما رخ می دهد
۱) خیلی زیاد
۲) اغلب اوقات
۳) بعضی اوقات
۴) تقریباً هرگز
● هرچند وقت یکبار شما جمله «چرا من » و یا جملات منفی مانند این را به زبان می آورید
۱) خیلی زیاد
۲) اغلب اوقات
۳) برخی اوقات
۴) تقریباً هرگز
● آیا به نظر تان می رسد که همیشه چیزهایی به صورت اتفاقی در زندگی تان رخ می دهد
۱) تقریباً هرگز
۲) گاهی اوقات
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● آیا اغلب به اهداف خود می رسید
۱) تقریباً هرگز
۲) برخی اوقات
۳) اغلب اوقات
۴) خیلی زیاد
● آیا می توانید اتفاقات را به نحو بهتری و به سود خود تغییر دهید
۱) معمولاً خیر
۲) معمولاً
۳) اغلب اوقات
۴) تقریباً همیشه
● چگونه امتیازات خود را محاسبه می کنید
شماره گزینه جواب ها را با یکدیگر جمع کنید، برای مثال اگر پاسخ شما به یک سؤال گزینه دو است شما دو امتیاز از این سؤال به دست آورده اید. اگر امتیاز نهایی شما بین ۳۵ تا ۴۲ است- به شما تبریک می گوئیم. شما بسیار فرد خوش شانسی هستید. اگر امتیازتان بین ۲۶ تا ۳۴ است- از خیلی از مردم خوش شانس تر هستید. آماده باشید که فرد بسیار خوش شانسی شوید.
اگر امتیازتان بین ۲۰ تا۲۵ است- گاهی اوقات خوش شانسی می آورید. اما می توانید خوش شانس تر از این باشید با امتیاز کمتر از ،۲۰ همین حالا مشغول شوید و اسرار افراد خوش شانس را یافته و به کار ببرید.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  4:41 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

اشک ها و لبخندهایی که به ارث بردیم
<وقتی عصبانی می‌شوی، جذابتری.>! شما وقتی عصبانی می‌شوید، چه شكلی می‌شوید؟ وقتی خوشحالید چطور؟ غم، یاس، هیجان، تاسف و تعجب در چهره شما چه اثری به جای خواهند گذاشت؟
اصلا تا به حال فكر كرده‌اید كه ما از كجا یاد گرفته‌ایم كه وقتی ناراحت و عصبانی می‌شویم، چرا اخم‌هایمان را درهم می‌كشیم؟ چرا مثلا چشمانمان گرد نمی‌شود؟ شاید بگویید خوب از اول تمام اطرافیانمان در این شرایط، این حالات را به چهره خود داده‌اند و این حالات صورت را از دیگران یاد گرفته‌ایم.
ولی محققان نظر متفاوتی دارند. تحقیقات جدید نشان می‌دهند دست‌كم بخشی از حالات صورت انسان از پدر و مادر به فرزندان به ارث می‌رسد و این عقیده كه انسان‌ها حالات صورت مرتبط با احساسات مختلف را از كودكی و با مشاهده دیگران یاد گرفته‌اند، درست نیست.
● لبخند مادرانه یا پدرانه؟
این بار محققان فلسطینی این مطالعه جالب را درباره حالات چهره انسان‌ها انجام داده‌اند. به گزارش سایت اینترنتی "نیوساینتیست" این محققان به منظور درك این مطلب كه آیا حالات چهره هر فرد در شرایط احساسی مختلف از والدین به او به ارث رسیده و یا در كودكی با مشاهده حالت چهره دیگران آموخته شده، ۲۱ داوطلب كه نابینا به دنیا آمده بودند را به همراه ۳۰ تن از اقوام این افراد مورد آزمایش قرار دادند.
محققان از چهره این ۵۱ نفر هنگامی ‌كه در حال بازگو كردن خاطرات شاد و غمگین خود بودند و همچنین هنگام حل یك معمای دشوار و نیز موقع شنیدن یك داستان جنایی و در مرحله آخر هنگام شنیدن یك خبر غیرمنتظره تصویربرداری كردند. در مرحله بعد محققان این تصاویر را كه در آنها تمامی تغییرات صورت داوطلبان، از جمله حركت ابروها، حالت چشمان و جمع شدن لبها ثبت شده بود، به رایانه وارد كرده و با یك نرم‌افزار آماری به بررسی آنها پرداختند.
نتیجه این مطالعه نشان داد افرادی كه نابینا متولد می‌شوند، به میزان زیادی در هنگام احساسات مختلف، حالاتی در صورت خود ایجاد می‌كنند كه مشابه حالات ایجاد شده در صورت اقوامشان هنگام مواجهه با همان احساسات است و این در حالی است كه این افراد هیچ‌گاه صورت اقوام خود را ندیده بودند. دانشمندان عقیده دارند با توجه به نتایج این مطالعه، احتمالا عوامل ژنتیكی در حالات صورت انسان‌ها نقش داشته و ژن‌ها بر عضلات و ساختار عصبی صورت تاثیر می‌گذارد.
● زبان چهره شما
حالات مختلف چهره همه ما، ناشی از حركت یا موقعیت عضلات حالت‌دهنده زیر پوست صورت است. حالات چهره‌ ما، بخشی از زبان بدن ما را شامل می‌شوند. شما ممكن است با طرف مقابلتان حتی یك كلمه‌ هم صحبت نكنید ولی بدون شك می‌توانید با حالات چهره خود، آنچه را كه در ذهنتان دارید به او بفهمانید.
در حقیقت، حالات چهره یك راه ارتباطی غیركلامی بین ما و دیگران است. اگر توجه كرده باشید شما در روابط اجتماعی خود، در محیط كار، در منزل و در مدرسه، از این زبان بی‌صدا بسیار استفاده می‌كنید. مطالعات دانشمندان نشان می‌دهد به جز انسان، برخی از گونه‌های حیوانات نیز با حالات چهره خود با افراد هم‌گونه خود ارتباط برقرار می‌كنند. بسیاری از انسان‌ها این توانایی را دارند كه حالات مختلف صورت خود را برنامه‌ریزی كنند، یعنی به شكل ویژه‌ای، دقیقا مشابه خودشان بخندند اخم كنند و یا فریاد بكشند.
خیلی جالب است اگر فكر كنیم به اندازه تمام انسان‌های روی این كره خاكی ژست‌های اختصاصی در چهره افراد در شرایط احساسی متفاوت شكل می‌گیرد. بسیاری از انسان‌ها حتی اگر تلاش كنند افكار خود را پنهان كنند نمی‌توانند حالات چهره خود را از دید دیگران پنهان كنند. چندی پیش دانشمندان دانشگاه بوفالوی نیویورك روشی ابداع كردند كه می‌تواند دروغگویان را از روی حالات صورتشان تشخیص دهد. به گزارش یونایتد اینترنشنال، این دانشمندان معتقدند آموزش این روش به كاركنان ایست بازرسی امنیتی كمك می‌كند تا علائم آگاهانه و ناآگاهانه رفتاری در ارتباط با دروغ را شناسایی كرده و تغییرات حالات چهره افراد دروغگو مانند برافروختگی صورت را تشخیص دهند.
● كامپیوترهای مهربان
این روزها كامپیوترها عرصه فرمانروایی خود را روزبه‌روز وسیع‌تر می‌كنند تا جایی كه حتی می‌توانند حالات چهره شما را بخوانند. محققان موفق به ساخت دستگاهی كامپیوتری شده‌اند كه می‌تواند ذهن شما را بخواند. این محققان در نخستین مرحله با استفاده از یك دوربین ویژه از صورت شما فیلم‌برداری می‌كنند، سپس این تصاویر به كامپیوتر منتقل شده و سپس وضعیت ۲۴ نقطه از چهره شما ارزیابی می‌شود.
زاویه بینی، زاویه ابروها و گوشه‌های لب مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. تكان دادن سر، بالا انداختن ابروها و كشیدن گوشه‌های لب همه معانی خاصی دارند. محققان با مطالعه مجموعه این حالات در چهره افراد می‌توانند آنچه در ذهنشان می‌گذرد را پیش‌بینی كنند. پروفسور پیتر رابینسون، استاد تكنولوژی كامپیوتر از دانشگاه كمبریج معتقد است: <باید باور كرد كه روش‌های بسیار محدودی وجود دارد كه انسان‌ها با آن حالات و احساسات خود را به دیگران نشان می‌دهند.> این محققان برای ساختن برنامه كامپیوتری خود، از تعدادی بازیگر خواسته‌اند كه حالات مختلف چهره انسان را در شرایط روحی و احساسی مختلف به خود بگیرند و سپس تصاویر متعددی از آنها تهیه كرده‌اند.
جالب‌تر اینكه آنها پا را از این نیز فراتر گذاشته و از این تكنولوژی برای تامین امنیت رانندگان در طی رانندگی در جاده‌ها بهره جسته‌اند. به این ترتیب با همكاری یك شركت اتومبیل‌سازی بزرگ، این دستگاه را در داخل اتاق اتومبیل، مقابل راننده نصب كرده‌اند. بنابراین با ارزیابی حالات خستگی، خواب ‌آلودگی یا گیجی رانندگان از روی حالات چهره آنها، زنگ خطر به صدا درآمده و رانندگان را به توقف دعوت می‌كند. البته این تكنولوژی هنوز مراحل تحقیقاتی را طی می‌كند اما می‌توان امیدوار بود تا چند سال آینده این سیستم به اتومبیل‌ها افزوده گردد.
● چشم‌های سخنگو
روانشناسان با مطالعه حالات چهره انسان‌ها در شرایط مختلف توانسته‌اند بعضی از كلیدهایی كه در چهره هر فرد در شرایط ذهنی متفاوت شكل می‌گیرد را شناسایی كنند. به عنوان مثال، اگر هنگامی كه در حین صحبت كردن با دیگری او چشمانش را برمی‌گرداند می‌تواند نشان‌دهنده نیرنگ، دروغ یا گناه باشد، حركت چشم‌ها به سمت بالا می‌تواند نشانه غضب یا عصبانیت باشد. بالا انداختن ابرو زمانی كه یك ابروی دیگر پایین باقی می‌ماند مفهومش این است كه <حرف شما را باور نمی‌كنم.> اگر مخاطب شما بینی‌اش را لمس می‌كند، نشانگر آن است كه موضوعی را كتمان می‌كند. فراخ كردن بینی نشانه خشم، غضب و عصبانیت است.
لب‌های سخت و جمع شده نشانه تنش و عدم پذیرش است. تبسم با لب‌های بسته، تنها برای ادای ادب و احترام و نزاكت است. اگر به چهره اطرافیانتان دقت كنید بسیاری از این حالات را در چهره‌شان خواهید یافت كه می‌تواند نشان‌دهنده افكارشان باشد، فقط كافی است كمی دقت كنید.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:30 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

اعتماد بنفس بالا، یک ضرورت حیاتی
اعتماد بنفس بالا، یک ضرورت حیاتیعـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـك فرد می بـاشـد كه در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یك ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف كرد:
▪ باور و اعتقادی كه فرد نسبت به خود دارا میباشد.
▪ شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت از خویش.
▪ توانایی برخورد و كنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
▪ تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی.
▪ توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت های خویش.
● افرادی كه از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:
▪ مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
▪ هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیكنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
▪ در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی كه به آنان میشود مشكل دارند (تصور میكنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
▪ معمولا احساس میكنند قربانی رفتار دیگران هستند.
▪ احساس تنهایی میكنند حتی زمانی كه در یك جمع قرار دارند.
▪ در درون خود احساس خلاء و پوچی میكنند.
▪ احساس میكنند با دیگران تفاوت دارند.
▪ احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند.
▪ نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری.
▪ از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
▪ از شكست وموفقیت می هراسند.
▪ مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند.
▪ دچار هراس اجتماعی میباشند.
▪ قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
▪ عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
▪ در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند.
▪ از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میكنند زیرا از چگونگی واكنش دیگران هراس دارند.
▪ خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میكنند.
▪ از تعیین یك هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
▪ قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
▪ معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
▪ ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
▪ تحمل عیب و كاستی را نداشته و كمالگرا میباشند.
▪ احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
● وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی به یك احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
▪ وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء درونی خود و تسكین دردهایشان.
▪ وابستگی به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر كردن خلاء درونی و تسكین دردهایشان.
▪ وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
▪ وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.
● اعتماد بنفس واقعی
اعتماد بنفس حقیقی یك حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شكستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:
▪ اعتماد بنفسهای كاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند كه همگی كاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند.
▪ گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یك نوع نقاب برای استتار بی كفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد.
▪ متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء كرده و از شكست بسیار هراسانند.
همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تكبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یك پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد كه با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست كه شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.
● خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا
▪ برخوردار از مركز كنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
▪ از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میكنند.
▪ میانه روی را در افكار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میكنند.
▪ قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه كردم" میباشند.
▪ توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
▪ مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
▪ تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
▪ به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند.
▪ همواره مسئولیت ادراكات، احساسات و واكنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافكنی نمیكنند.
▪ از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند.
▪ همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسكهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
▪ دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند.
▪ اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
▪ از آنكه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
▪ هنگامی كه از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
▪ در برابر موانع و مشكلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
▪ نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
▪ از آنكه در كاری شكست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
▪ هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
▪ توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
▪ به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
▪ به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.
▪ باور دارند كه فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
▪ نیازی به كمالگرایی ندارند.
▪ هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیكنند.
▪ از آنكه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند.
▪ نیازی به اثبات و توجیه افكار و عقاید خود به دیگران ندارند.
● چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید
▪ آگاه باشید كه ارزش شما به عنوان یك انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیركترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
▪ توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
▪ خود را به خاطر اشتباهاتی كه مرتكب گشته اید عفو كنید.
▪ بروی نقاط ضعف خود تمركز نكنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
▪ با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی كنید.
▪ از تحقیر و سرزنش خود دوری كرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
▪ خود را بر اساس یك سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
▪ یاد بگیرید كه شما یك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.
▪ بیاموزید كه با پشتكار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
▪ بیاموزید كه شما نیازی به تلاش بی وقفه برای كامل گشتن ندارید.
▪ خودتان تعیین كننده مفهوم موفقیت باشید.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:32 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

اعتماد به نفس چیست؟و چگونه افزایش می یابد؟
اعتماد به نفس ، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر ، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس اودرباره ی (( من )) خویش بستگی دارد. شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید ؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم ؟ اگرپاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد ، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل ، برخوردار هستید ، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید ، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید. مع الو صف ، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد ، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد .
اما، چیزی که تاصف آور است ، این است که اغلب ما ، معمولا" بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیاز اتمان . پس ، چاره کار چیست ؟ نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفستان ،درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس ، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید . در مرحله’ بعدی ، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند ؟ یک دلیل آن ، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد .
به این ترتیب ، اگر در این مقایسه شما خودتان را کمتر از دیگران بدانید، مسلما" خود پنداریتان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی ، هنگامی که شما خودتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید ، این فرد ، چه یک هنرمند باشد ، و چه یک ورزشکار ، یک وکیل ، یک پزشک ، یک تاجر ، و یک دانشجو ، اگر آن فرد را در برخی خصوصیتها بهتر از خودتان بدانید ، خود پنداری شما تضعیف خواهد گشت . اما ، جهت مقابله با این وضعیت و جهت این که خود پنداری صحیح و مناسبی از خود داشته باشید ، بهترین شیوه نگریستن به سایر افراد، داشتن یک نگرش کلی است – نگرشی که در آن ، همه’ انسان ها با هم برابر در نظر گرفته می شوند . به عبارت بهتر ، به هنگام مقایسه خود با دیگران باید به این نکته توجه داشته باشید که هر انسانی دارای منابع مختلفی است . هیچ کس یک مرد یا یک زن نیست . بلکه پیش از هر چیز دیگری همه یک انسان هستید .
شما با یک اسب برابر نیستید ، زیرا یک اسب بسیار قوی تر از شماست .، اما شما در مورد قدرت خودتان نسبت به آن اسب ، هیچ نقصی در خودتان احساس نمی کنید . سرعت یک سگ بسیار سریعتر و هیکل یک فیل ، بسیار تنومندتر از شماست اما شما در این گونه موارد نیز هیچگونه کمبودی در خودتان احساس نخواهید کرد ، زیرا این حیوانات خارج از دایره ی تعمیم شما به عنوان یک انسان ، قرار دارد . برخی از ما ، افراد دیگر را دارای خصلتهایی می بینیم که خود فاقد آن ها هستیم و لذا در خودمان احساس کمبود می کنیم . این احساس کمبود و عدم کفایت – حتی اگر در مورد یک جنبه’ جزئی و کوچک باشد – سریعا" در سرتاسر وجود و در کلیت خود
پنداری ما ، گسترش می یابد . ولی اگر ما همه ی مردم را به چشم یک انسان بنگیرم ، در آن صورت ، دیگر همه کس با هم برابر خواهند بود . بلند و کوتاه ، ثروتمند و فقیر ، دانا و نادان ، چاق و لاغر و . . . همگی بی معنا هستند .
ما به عنوان یک انسان همگی یکی هستیم و تفاوت و رقابتی بین ما وجود ندارد . بنابراین ، از آن جا که رقابت بین انسانها بی معناست ، ما نه می توانیم موقعیت خودمان را به عنوان یک انسان بالاتر ببریم و نه می توانیم آن را پایینتر آوریم . ما همیشه یک انسان بوده ایم ، هستیم و خواهیم بود و این یک واقعیت انکار ناپذیر است . اگر ما دیگران را به عنوان یک انسان بنگریم ، متوجه خواهیم شد که هر انسانی در روی زمین ، توانایی انجام کارهایی را دارد که ما نداریم . از طرف دیگر ، ما هم می توانیم کارهایی انجام دهیم که دیگران نمی توانند ، اما این امتیازات ، ما را از دیگران کوچکتر یا بزرگتر نمی سازد ، بلکه فقط باعث تفاوتهایی بین ما و دیگران در برخی از زمینه های خاص زندگی می گردد . بنابراین ، اگر کسی خصلتی داشته باشد که ما نداشته باشیم ، و این مسئله ممکن است از نظر آن کس نوعی برتری به حساب آید ، ولی از نظر ما ، آن خصلت ، تنها تفاوت ساده ای بین ما و او خواهد بود .
بر دو درخت نظری اندازید . یکی از این درختان ، ماموت تنومندی با عمری بیش از هزار سال است ، آن دیگری ، درخت کاج کوچکی است که در بیشه زارها روئیده است . آیا از نظر شما ، درخت ماموت تنومند از درخت کوچک کاج برتر است ؟ مسلما" این طور نیست . از نظر شما ، آنها هردو فقط یک درخت هستند ، یکی کوچک و یکی بزرگ . به این ترتیب ، زمانی هم که بر دو نفر انسان می نگرید ، چه یکی از آنها استعداد بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد ، چه نه ، آنچه که شما خواید دید فقط دو نفر آدم خواهد بود ، نه بیشتر و نه کمتر . اگر شما موفق شوید که عملا" مردم دیگر را در شکل واقعی خودشان ، بدون اصرار در برتر دانستن یکی بر دیگری و رقابت بین آنها ، ببینید ، در آن صورت می توان گفت که شما به درجه’ بالایی از اعتماد به نفس دست یافته اید و خودتان را آنچه که هستید – یعنی به یک انسان- می بینید .
هرکس دارای امتیازی نسبت به دیگران است ، شما دارای چه توانائی هستید که دیگران ندارند ؟ مسلما" شما می توانید کارهایی انجا دهید که افراد دور و برتان قادر انجام آن کارها نیستند . آیا داشتن این توانائیها ، شما را برتر از دیگران می سازد ؟ یا این که فقط به این معناست که شما می توانید کاری را بهتر از برخی از افراد دیگر ، انجام دهید ؟ اگر در زندگی شما ، شخصی وجود داشته باشد که که شما با نگاهی از پایین به بالا ، او را برتر از خودتان می پرداند در این صورت لازم است که برروی اعتماد به نفستان اندکی کار کنید .
از طرف دیگر،اگر در زندگی شما کس دیگری وجود داشته باشد که شما با نگاهی از بالا به پایین ، او را کمتر از خودتان می پندارید ، باز هم لازم است به تقویت اعتماد به نفستان مشغول شوید . اما اگر شما همه’ انسانها را – چه آنهایی را که قبلا" برترین برترینها و چه آنهایی را که کم ترین کمترینها هستید – با خودتان برابر بدانید ، در این صورت می توان گفت که سطح اعتماد به نفس شما خوب و طبیعی است . شما ، در صورتی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار خواهید شد که در رقابت دائم با تنها چیزی که احساس رقابت را در شما تحریک می کند – یعنی خودتان – قرار داشته باشید . در این صورت ، زندگی از نظر شما چیزی همانند یک بازی جلوه گر خواهد شد – یعنی ، موقعیتهای دشوار زندگی را در حکم قوانین یک بازی در نظر خواهید گرفت. (ماجرای مارتین نمونه ی خوبی از قضیه ی ((رقابت با خود)) است . مارتین که در یک مغازه ی موکت بری مشغول به کار بود . مشکل او این بود که دائما" سعی کرد در کار خودش سریعتر و بهتر از دیگران باشد ، اما هرگز موفق به این کار نشده بود .
بعد از مدتی ، مارتین تصمیم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد .، به همین منظور ، او برای اولین بار در طول زندگی اش یک زما سنج و دفترچه یاد داشتی را با خودش به یک مجتمع ساختمانی برد که قرار بود اتاقهای آپارتمانهای آنجا را موکت کند . با شروع کار ، مارتین با استفاده از زمان سنج ، مدت زمانی را که صرف موکت کردن اتاقها می کرد ، اندازه گرفت و در دفترچه یادداشت کرد . در روز اول ، موکت کردن اتاق خواب یکساعت ، هال دو ساعت اتاق پذیرایی یک ساعت و ده دقیقه ، و راه پله ها دو ساعت ساعت ونیم ، طول کشید . روز بعد که مارتین برای موکت کردن کردن خانه ی دیگری از خانه های همان مجتمع مراجعه کرد ، بیش از هر زمان دیگری برای شروع کارش اشتیاق داشت .
به همین دلیل ، او دفترچه و زمان سنج را از جیبش بیرون آورد و خیلی زود ، آماده ی کار شد . هدف او این بود که کارش را خیلی سریعتر از روز قبل انجام دهد . پس از شروع به کار ، بدون آن که مارتین متوجه باشد ، زمان به سرعت سپری شد و او موفق شد که در مجموع ، نیم ساعت زودتر از دفعه قبل کارش را به پایان ببرد . بعد از آن روز ، مارتین برای دست یابی به رکوردی بهتر ، هر روز بر سرعت کارش افزود و با این رویه ای که در پیش گرفت طولی نکشید که او در مغازه ای که مشغول به کار بود ، به سریعترین موکت بر تبدیل شد . در مرحله ی بعد ، مارتین کیفیت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد ، به صورتی که در کار او و فاصله و خط بین موکتها از نگاه بیننده اصلا" به نظر نمی آمد و موکتها تمام حاشیه ی دیوارها را کاملا" می پوشاندند و زیبایی کار را بیشتر می کردند . بعد از این مرحله ، مارتین که دیگر معروفترین موکت بر منطقه شده بود ، لازم دید که به عنوان یک هدف مهم ، مغازه مستقلی برای خودش باز کند ، بنابراین ، شروع به پس انداز کردن درآمدهایش کرد . مارتین مصمم بود که به بازی رقابت با خودش ادامه دهد ، لذا ، هر زمانی که پولی گیرش می آمد ، با خودش عهد می کرد که هفته ی بعد ، دو برابر آن را کسب کند . این گونه بود که مارتین در عرض دو سال توانست بزرگترین مغازه’ موکت بری شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نیست که همراه با موفقیت او در کارش ، اعتماد به نفس او نیز دو چندان شد .
و این نبود مگر در نتیجه رقا بت با خود .) هر زمان که کسی هدفی برای خودش تعیین می کند ، با دست یافتن به آن هدف ،خود پنداری او تقویت می شود، این امر چه در مورد اهداف بلند مدت ، چه میان مدت و چه کوتاه مدت ، صادق است . اهدافی که توام با (( رقابت با خود )) هستند ، بسیار سهل الوصولند ، چرا که به هنگام رقابت با خود ، تمام کوشش ما صرف این می شود که کاری را بهتر یا سریعتر از دفعات قبل انجام دهیم ، به این ترتیب ، رسیدن به هدفی و تکمیل کاری ، باعث احساس رضایت و تقویت (( من )) ما می شود . شما هم می توانید همانند مارتین ، تمام کارهایتان را با استفاده از یک زمان سنج با سرعت بیشتری نسبت به دفعات قبل به انجام برسانید . همچنین ، می توانید معیارهایی از قبیل افزایش میزان سطح ریلاکس بدنتان ، افزایش تعداد کارهای خیر خواهانه ای که هر هفته انجام می دهید ، و افزایش تعداد اهدافی که در یک زمان معینی به آنها دست می یابید را به عنوان انگیزه هایی برای (( رقابت با خودتان )) در نظر بگیرید .
آنچه که لازم است در انجام کاری آنگونه باشید ، این است که تمام سعی و تلاش خود را به کار ببرید . اگر چه ممکن است شما با تلاشی که می کنید روزی به یک برسید و روز دیگری به ده ، نباید نگران نباشید ، زیرا اصولا" ساخت انسان چنین است که تحت تاثیر نوسانات ریتمهای گوناگونی قرار دارد ( اصل ریتم ) . بنابراین ، زمانی که شما با وجود تمام تلاشی که می کنید ، نمی توانید به نتایج مطلوبی دست یابید ، نباید احساس گناه بکنید ، زیرا شما هر چه در توان داشته اید ، به کار برده اید. گذشته از آن ، شما همیشه تحت تاثیر نیروهایی قرار دارید که کنترل این نیروها از اختیار شما خارج است (که ما در اصطلاح کلی این نیروها را خواست خدا ، قضا و قدر ، قسمت و ... می نامیم ). در واقع ، شما فقط توان کنترل بازخوردها ، نگرشها ، عواطف و احساسات خودتان را دارید ، نه بیشتر.
هیچ چیز در دنیا به اندازه ی احساس برنده بودن نمی تواند اعتماد به نفس انسانها را تقویت کند . اگر شما در موقعیتی برنده باشید، اعتماد به نفستان تقویت خواهد شد. اگر شما در انجام کاری بهتر از دفعات قبل عمل کنید ، در این صورت احساس برنده بودن خواهید کرد.
بنابر آنچه گفته شد ، اولین قدم شما برای تقویت اعتماد به نفستان ، عبارت خواهد بود از انتخاب زمینه ای در زندگی که در آن خوب عمل می کنید اما قصد دارید بهتر عمل کنید.
اکنون ، جهت رقابت با خودتان برای پیشبرد فعالیت مورد نظر ، این پیشرفت را برای خودتان یک هدف قرار دهید.قبل از همه ، مشخص سازید که وضعیت کنکونی شما نسبت به آن فعالیت چگونه است و چگونه می توانید این وضعیت را بهتر کنید . آیا می خواهید کمیت را افزایش دهید؟ آیا می خواهید سرعت را بالا ببرید؟ آیا به فکر پیشرفت در کیفیت کارتان هستید؟؟؟
سرانجام ، برای رسیدن به اهدافتان ، برنامه های عملی تدارک ببینید. به این منظور ، همیشه تصویر رسیدن به اهدافتان را در ذهنتان داشته باشید و با تمسک به این تصویر ، تا زمان رسیدن به آن اهداف ، در این مسیر گام بردارید . به این ترتیب ، شما با پرداختن به رقابت با خودتان ، پس از کسب موفقیت در این رقابت ، قادر خواهید شد موفق شدن و برنده بودن را برای خودتان ، تبدیل به عادت کنید که نتیجه ی آن چیزی نخواهد بود ، مگر افزایش اعتماد به نفس در شما .
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


اعتماد به نفس(Self-Confidence)
اعتماد به نفس(Self-Confidence)اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشند. افراد بااعتمادبه نفس به تواناییهایشان اعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که برزندگیشان کنترل دارند٫ و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی که میخواهند و برنامه ریزی میکنند هستند. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام همه کاری هست. افراد با اعتماد به نفس انتظارات واقع گرایانه دارند. حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمیشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و خودشان را قبول دارند.
آنهایی که اعتماد به نفس کمتری دارند برای اینکه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند به مقدار زیادی به تایید دیگران وابسته هستند. آنها معمولا از ریسک کردن اجتناب میکنند به خاطر اینکه از شکست میترسند. معمولا انتظار موفق شدن ندارند. معمولا خودشان را دست کم میگیرند و اگر تشویق یا تحسین بشوند آنرا کوچک جلوه میدهند یا رد میکنند. برخلاف این افراد آدمهای با اعتماد به نفس ریسک رد شدن از طرف دیگران را قبول میکنند به خاطر اینکه به تواناییهای خودشان اعتماد دارند. آنها خودشان را میپذیرند و این حس را ندارند که باید خودشان را وفق بدهند تا پذیرفته شوند.
اعتماد به نفس الزاما خصوصیتی نیست که در همه ابعاد زندگی فرد تبلور داشته باشد. معمولا افراد در بعضی از جنبه ها اعتماد به نفس دارند (مانند درس یا ورزش) اما در بعضی از جنبه ها اصلا اعتماد به نفس ندارند(مثل تیپ و قیافه یا روابط اجتماعی).
● اعتماد به نفس در ابتدا چگونه شکل میگیرد؟
عوامل زیادی در شکل گیری اعتماد به نفس موثرند. روش و دیدگاه والدین در شکل گیری احساس فرزندان به خودشان نقش قاطع و اساسی دارد مخصوصا در سنین پایین. وقتی که والدین پذیرش بی قید و شرط به فرزنداشان دارند کودکان یک پی ریزی محکم برای احساسات مثبت نسبت به خودشان دریافت میکنند. اگر یکی یا هردوی والدین انتقاد بیش از حد بکنند یا اگر بیش از حد از فرزندانشان حمایت کنند و حرکتهای آنها را به سوی استقلال تشویق نکنند (یا در مقابلش مقاومت کنند)٬ بچه ها ممکن است به این نتیجه برسند که بیعرضه هستند یا به قدر کافی خوب نیستند یا فرودست و درجه دو(inferior) هستند. اما اگر والدین تلاشهای کودکان برای اتکای به خود را تشویق کنند و زمانی که بچه ها اشتباه میکنند آنها را دوست داشته باشند و قبولشان کنند کودکان هم یاد میگیرند که خودشان را قبول داشته باشند و اعتماد به نفس نتیجه طبیعی این رفتار خواهد بود.
شاید تعجب کنید که عدم اعتماد به نفس الزاما ربطی به بیعرضه بودن ندارد. در واقع اکثر مواقع عدم اعتماد به نفس نتیجه تمرکز بیش از حد بر روی خواسته های غیر واقع گرایانه یا استانداردهای اطرافیان٬ به خصوص والدین و جامعه٬ است. تاثیر دوستان بر احساسات شخص نسبت به خودش حتی میتواند از اثر والدین و جامعه بیشتر باشد. دانشجویان در سنین دانشگاه ارزشهای خانواده را دوباره ارزیابی میکنند و به همین خاطر علی الخصوص نسبت به تاثیر دوستان و اطرافیان آسیب پذیر هستند.
● فرضیاتی که بر اعتماد به نفس اثر میگذارند
در پاسخ به تاثیرات بیرونی افراد فرضیاتی میکنند که بعضی از آنها سازنده و بعضی مضر هستند. بعضی از فرضیاتی که بر اعتماد به نفس اثر سو دارند و روشهای جایگزین فکر کردن درباره آنها عبارتند از:
۱) فرض: " من حتما باید همیشه علاقه یا تایید همه افراد مهم زندگیم را داشته باشم"
روش جایگزین: این یک هدف کمالگرا و غیر قابل دسترسی است. واقع گرایانه این است که استانداردها و ارزشهای فردی داشته باشیم که کاملا وابسته به تایید دیگران نباشند.
۲) فرض:" من باید کاملا قابل(competent) و کافی باشم و باید در همه امور مهم زندگیم موفق شوم".
روش جایگزین: این هم کمالگرایی(perfectionism) و غیرقابل دسترس است که به این معنی است که ارزش شخصی با دستاوردهای فرد تعریف میشود. دستاورد(achievement) میتواند به رضایت شخص کمک کند اما شما را ارزشمندتر نمیکند. ارزشمند بودن یک صفت ذاتی است که همه افراد بشر دارای آن هستند.
۳) فرض:" همه گذشته من همیشه مهم است و احساسات و رفتار من را در زمان حاضر کنترل میکند".
روش جایگزین: با وجود اینکه واقعیت دارد که اعتماد به نفس شما علی الخصوص در مقابل اثرات ناشی از زمان کودکی شما آسیب پذیر است اما وقتی شما بزرگ میشوید شما بر این آثار آگاهی و دید پیدا میکنید. در روال این آگاهی و دید شما میتوانید انتخاب کنید که کدامیک از این اثرات را میخواهید که کماکان بر زندگیتان تاثیر داشته باشد. شما مجبور نیستید که در مقابل اتفاقات گذشته درمانده باشید.
● الگوهای فکری مخرب
فرضیات مخرب مانند آنهایی که در بالا تشریح شد شما را در مقابل افکار مخرب آسیب پذیر میکند.
همه یا هیچ چیز: " من نمونه مطلق بیعرضگی هستم وقتی کاری عالی انجام نمیشود".
فقط نیمه خالی لیوان را دیدن: انگار که فاجعه در هر گوشه ای منتظر است. یک نکته منفی٬ یک انتقاد٬ یا یک نظر تمام واقعیت ها را تحت الشعاع قرار میدهد. " من نمره شیمی ام خیلی بد شد٬ امکان نداره کنکور پزشکی قبول بشم".
بزرگ کردن نکات منفی/کوچک کردن نکات مثبت: نکات مثبت به اندازه نکات منفی مهم نیستند. " میدونم که شیش تا مسابقه رو برده ام اما اگه این یکی رو ببازم حالم از خودم بهم میخوره".
بدون هیچ قید و شرطی احساسات رو به عنوان واقعیت قبول کردن: " من حس میکنم زشتم پس حتما زشتم."
تاکید بیش از حد بر "باید" ها: " باید" ها اغلب کمالگرایانه و انعکاس انتظارات بقیه هستند تا اینکه بیان انتظارات و خواسته های خود شما. " هرکسی باید وقتی وارد دانشگاه میشود برای آینده شغلی اش برنامه داشته باشد. اگه من نمیدونم پس حتما یه جای کارم ایراد داره".
برچسب زدن: برچسب زدن کار ساده ایست و عموما حالت سرزنش دارد." من یه بازنده ام(loser-این کلمه در انگلیسی مفهوم بیشتر از مسابقه رو داره و به شخصیت آدمها بر میگرده. یعنی کلا آدم بازنده ای/انار) و این تقصیر خودمه".
قادر نبودن به قبول کردم تمجید ها: " واقعا از این لباس خوشت میاد؟ به نظر من که چاقم میکنه".
● استراتژی برای بالابردن اعتماد به نفس
روشهای زیر ممکن است برای غلبه بر تفکرات مخرب مفید باشند.
بر نقاط قوت تاکید کنید: برای سعی کردن به خودتان نمره مثبت بدهید. با تمرکز بر کارهایی که قادر به انجامشان هستید به خودتان برای تلاشهایتان جایزه بدهید به جای اینکه فقط بر نتیجه نهایی تمرکز کنید. اگر به جایی اینکه از کارهایی که باید انجام بدهید شروع کنید از کارهایی که میتوانید انجام دهید شروع کنید این به شما کمک میکند تا بتوانید در حیطه اجتناب ناپذیر محدودیتهایتان زندگی کنید.
▪ ریسک کنید: به تجربه های جدید به عنوان فرصتهایی برای یادگیری نگاه کنید به جای اینکه به اتفاقی که در آن یا میبرید یا میبازید. این کار به شما کمک میکند تا با آغوش باز با اتفاقات جدید برخورد کنید و میتواند پذیرش شما را نسبت به خودتان بالا ببرد. اگر این کار را نکنید هر فرصتی میتواند به موقعیتی برای شکست خوردن تبدیل شود و از رشد شخصیتی جلوگیری میکند.
▪ از گفتگوی درونی(Self-talk) استفاده کنید: از گفتگوی درونی به عنوان وسیله ای برای مقابله با فرضیات مخرب استفاده کنید. تمرین کنید تا مچ خودتان را در حین این فرضیات بگیرید. بعد به خودتان بگویید " بس کن!" و آن را با یک فرضیه منطقی تر جایگزین کنید. مثلا اگر مچ خودتان را میگیرید که انتظار بی عیب بودن دارید به خودتان یاد آوری کنید که شما نمیتوانید همه کارها را بی عیب و نقص انجام بدهید٬ فقط میتوانید برای انجام دادن کارها تلاش کنید و میتوانید سعی کنید که آنها را خوب انجام بدهید. این به شما کمک میکند تا خودتان را قبول داشته باشد در حالیکه هنوز برای پیشرفت تلاش میکنید.
▪ ارزشیابی خود: یاد بگیرید که خودتان را به صورت مستقل ارزیابی کنید. این به شما کمک میکند تا از احساس پریشانی و آشفتگی (sense of turmoil) که به خاطر تکیه کردن دربست به توقعات و نظرات دیگران پیش می آید دوری کنید. اگر بر احساسات درونی خودتان نسبت به رفتار٬ کار و ...خودتان تمرکز کنید هوش و شعورتان نسبت به خود(sense of self) بیشتر میشود و این شعور به شما کمک خواهد کرد تا به راحتی قدرت شخصیتان را به دیگران تسلیم نکنید.
▪ طبع شوخی(sense of humor): سعی کنید یاد بگیرید که وقتی کار "احمقانه " ای میکنیدیا اشتباهی میکنید بتوانید به خودتان بخندید. این موقعیت ها را به عنوان بخشی از انسان بودنتان قبول کنید. این به شما کمک میکند تا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید و بتوانید ارتباطتان را با بقیه بهبود ببخشید.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

اعصاب شما ؟ عصبی-سالم
اعصاب شما ؟ عصبی-سالم● آیا اعصاب شما سالم است؟
اگر شما جزو عده ای از مردم هستید كه اعصاب خود را فرسوده و مریض می دانید و همیشه می گویید اعصابم ناسالم است یا واقعا نمی دانید كه دارای اعصاب سالم هستید یا خیر به این پنج سوال كه روی اصول روان شناسی تنظیم شده توجه كنید و خود را با آن تطبیق كنید.
۱- آیا به گفتار اشخاص كاملا توجه می كنید و میان صحبت آنها نمی دوید و آیا اگر مخالف شما و حتی بر ضد شما صحبت كنند باز خونسرد می مانید تا حرف شان تمام شود؟
۲- اگر مثلا بخواهید كودك خردسال تان را به مدرسه برسانید در حالی كه مدت كوتاهی وقت دارید و ناگهان متوجه شوید تكمه اش افتاده بدون دستپاچگی آن را می دوزید؟
۳- اگر فیلمی را تماشا كرده باشید و با همسر خود كه آن فیلم را ندیده به سینما بروید وتصادفا همان فیلم را نمایش دهند ناراضی و پكر می شوید؟
۴- اگر كودك شیرخوارتان نیمه شب ناگهان بگرید و فریاد كند و یا همسرتان شما را از خواب شیرین بیدار كند با خونسردی و بدون در هم كشیدن ابرو و یا فریاد زدن به او می پردازید؟
۵- و آیا اگر كسی به شما ظلم كرد یا حقی از شما را از میان برد انتقام را به موقع مناسب واگذار می كنید و به سرعت تصمیم نمی گیرید.
در نتیجه اگر به هر پنج سوال پاسخ مثبت داده اید باید به شما تبریك گفت چون اعصاب سالمی دارید و خوب فكر می كنید. اگر به كمتر از دو سوال جواب مثبت داده اید یك فرد عصبی می باشید پس با اجرای برنامه های زیر اعصاب خود را تقویت نمایید.
- پرتقال بر قدرت اعصاب می افزاید.
- ویتامین های جدیدی در لیمو كشف شده كه سلسله اعصاب و تشكیلات غدد را غذا می دهد.
- برگ و گل درخت نارنج اختلالات عصبی را تسكین می دهد همچنین از شكوفه های درخت نارنج عرق بهار نارنج تهیه می شود كه اعصاب را آرامش می بخشد و اثر مفیدی بر سردرد دارد.
- فسفر ماده ای است كه ضد بیماری های عصبی می باشد.
- سوپ سیر برای سلسله اعصاب مقوی است.
- بلوط میوه ای است كه به رشد سلول های اعصاب كمك می كند.
- سیب كه از بهترین میوه های طبی می باشد و برای اعصاب مفید است.
- به دارای ویتامین B است كه این ویتامین در تعادل اعصاب نقش بزرگی دارد.
- تخمه آفتابگردان در بیماری اعصاب مفید و موثر بوده و سلسله اعصاب را تقویت می كند.
- دارچین برای تقویت اعصاب مفید است.
- ترخون، رازیانه، پیاز، زردآلو، لوبیای خشك و سیب زمینی هر كدام در تسكین سلسله اعصاب مفیدند.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند؟
افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند؟آیا افراد خلاق دارای ویژگیهای خاصی هستند؟
بررسی نشان می دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند،اما برای اینكه فرد بسیار خلاق باشد ضرورتا نباید نابغه باشد(نیكولز ۱۹۷۲).افراد خلاق تازگی و بدیع بودن را ترجیع می دهند،پیچیدگی مسائل توجه آنان را جلب می كند و به قضاوتهای مستقل می پردازند(بارون هارنیگتون ۱۹۸۱ ). علاوه بر توانایی تمام كردن، كامل كردن و یكی كردن افكار گوناگون در این افراد بیش از دیگران است .
افراد خلاق در یكی كردن تفكر كلامی با تفكر بصری (كرشنر ولجر۱۹۵۸) و تفكر منطقی و تخیلی (سالتر ۱۹۸۰) سرآمدتر از افراد غیر خلاق هستند.
افراد خلاق بیشتر به وسیله علایق درونی خود نسبت به كارهای خلاق برانگیخته می شوند تا عوامل بیرونی نظیر شهرت ،پول یا تایید دیگران.در واقع ،وقتی دلایل بیرونی باعث انجام كارهایی می شود كه ذاتا جزو كارهای فكری خلاق به حساب می آید،ممكن است شخص انگیزه خود را برای انجام آن از دست بدهد.
علاوه بر موارد فوق افراد خلاق ویژگیهای دیگری نیز دارند كه آنها را از سایر افراد متمایز می كند این ویژگیها عبارتند از:
۱) افراد خلاق، بخش عمده ای از وقت خود را صرف توجه دقیق به اطاف خود می كنند و از این طریق سوژه های جدیدی برای فكر كردن پیدا می كنند.
۲) افراد خلاق بسیار كنجكاو بوده و به طور مستمر در جستجوی موضوعات پیچیده ،جدید و ناشناخته و عجیب هستند.به همین سبب آنها در مقایسه با افرادی كه از توانایی خلاقیت كمتری برخوردار هستند،سوالات بیشتر و پیچیده تری را مطرح می كنند.این ویژگی را به سادگی در بچه ها می توان تشخیص داد.
۳) حل مشكلات و مسائل توسط افراد خلاق از اصالت خاصی برخوردار است.
۴) افراد خلاق انعطاف پذیر هستند و در ارائه راه حل و اندیشه بكر و بدیع آمادگی بسیار دارند(گلیفورد ۱۹۵۹) آنها با استفاده از این ویژگی ،توانایی تعقیب و دستیابی به راه حل مشكل را از راه های مختلف دارا هستند.
۵) افراد خلاق به استقلال و ناهمنوایی تمایل دارند و در مواردی كه دستورهایی بر خلاف میل و یا اعتقادات خود دریافت كنند به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند به این سبب اعمال مدیریت در مورد افراد خلاق بسیار دشوار است (كانجرو پیترسن ۱۹۸۴) آنها اگرچه به دستور گرفتن از دیگران اعتقاد ندارند، نیاز مبرم به مورد پذیرش واقع شدن دارند، زیرا این احساس برای آنها آرامش خاطر دلپذیری را ایجاد می كند. ضمنا آگاهی به این مطلب كه اندیشه هایشان مورد قبول واقع شده ،اتكاء به نفس زایدالوصف در آنان ایجاد می كند.
۶) افراد خلاق ، مسائل پیچیده را به مسائل ساده ترجیح می دهند و با علاقمندی بسیار برای یافتن راه حل می كوشند.
۷) بر اساس نظریه وایت (۱۹۶۹) افراد خلاق علی رغم استنباط دیگران ، بسیار فعال نبوده،با مقایسه با دیگران از هوش و ذكاوت خارق العاده نیز برخوردارنیستند.هوش یكی از پیش نیاز های خلاقیت است و پایین بودن درجه هوشی فرد معمولا به پایین قرار گرفتن ویژگی خلاقیت منجر می شود ،اما هوش سرشار نیز دلالت بر خلاق بودن شخص نمی كند.كرتاگنبرگ(۱۹۷۲) بر این عقیده است كه افراد دارای هوش پایین عموما از نظر خلاقیت نیز ناتوانند و خلاقیت در افراد دارای هوش كمی بالاتر از میانگین بیشتر مشاهده شده است .در این مورد گرتزل(۱۹۶۲) معتقد است كه اشخاص باهوش و ذكاوت خوب در مدارج تحصیلی ،بسیار خوب عمل می كنند ولی شاهد كیفی كه دلالت بر خلاقیت آنها بكند بسیار كم است.به طور خلاصه پژوهشگران به یك رابطه یا همبستگی
نسبتا كم بین هوش و خلاقیت دست یافته اند(آناستاری و شیفر ۱۹۷۱،گتزل و جكسن،۱۹۶۲).
۸) مسائل و وضعیت هایی را می بیند كه قبلا مورد توجه قرار نگرفته است و فكرهای بكری را ارائه می دهد.اصولا یك فرد خلاق بی تفاوت از كنار مسائل نمی گذرد و محیط پیرامون را همیشه با دقت مورد توجه قرار می دهد.
۹) ایده ها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط می دهد و آنها را بر مبنای مزیتشان مورد بررسی قرار می دهد.چراكه ارائه فكر مشكل نیست بلكه ارائه فكر و ایده های سودآور،مفید،باصرفه و... مشكل خواهد بود.
۱۰) معمولا چندین شق (بدیل) برای هر موضوع معین دارند،به عبارتی سلاست فكر دارند.یكی از مهمترین ویژگی افراد خلاق داشتن سلاست فكر است به طوری كه همزمان در مورد یك مساله چندین فكر و راه حل را داشته باشد.
۱۱) نسبت به پیش فرضهای قبلی تردید می كنند و محدود به رسم و عادت نمی شوند.از طرف دیگر تداوم حیات سازمانها به بازسازی آنها بستگی دارد،بازسازی سازمانها از طریق هماهنگ كردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روشها ی حصول این اهداف انجام می شود ،بدون بازسازی ،سازمان نمی تواند دوام زیادی بیاورد و بازسازی هم جز از طریق نوآوری كه خود ثمره خلاقیت است ،میسر نیست.بنابراین سازمان ها برای ادامه حیات و بقای خود به بازسازی از طریق خلاقیت نیازمندند،خلاقیت در سازمان كار نیروهای خلاق است این نیروهای خلاق در تمام سازمانها به وفور یافت می شوند. هنر مدیر موفق در این سازمان شناسایی و از وجود آنها برای بهبود و بازسازی سازمان استفاده نماید ،ویژگیهایی كه در این مقاله به آنها اشاره شد می تواند راهگشای بسیاری از مدیران باشد چه بسا بعضی از این ویژگیها در نگاه اول به عنوان یك ضعف ممكن است به حساب بیاید.مدیران امروزی ما باید به این نكته توجه داشته باشند كه موانعی برای بروز خلاقیت وجود دارد كه بحث مفصلی را می طلبد و پرداختن به آنها خارج از این مقاله است اما مهمترین آنها عبارتند از :
۱) عدم اعتماد به نفس
۲) ترس از انتقاد و شكست
۳) تمایل به همرنگی و همگونی
۴) عدم تمركز ذهنی و...
باید این نكته را قبول كنیم كه همگی ما عادت زده ایم بنابراین مدیریت سازمان باید همیشه از بروز ایده ها و فكر های جدید استقبال نماید و افراد خلاق را تشویق كند.برای اینكه خلاقیت به وقوع بپیوندد، باید چنان نگرشی وجود داشته باشد تا از پیشنهادهایی كه مبتنی بر تغییر شرایط موجودند،استقبال كند،یك نگاه سرد یا بهت زده رئیس به زیردستی كه پیشنهادی ارائه كرده است به وی می فهماند كه دیگر از این نوع پیشنهادها ندهد.جدای از اینكه نظر مدیریت و زبان و ظاهر درباره خلاقیت چیست ؟-طرفداری می كند یا مخالفت-ملاك اصلی برای پیشنهاد دهنده ،آن چیزی است كه مدیر در عمل انجام می دهد،نه سخن او. متاسفانه در نظام اداری ما كم نیستند مدیرانی كه خود را عقل كل می دانند و كارمندان را افرادی كه مجبورند دستورات غیر منطقی آنها را اجرا كنند.این مدیران یكی از مهمترین موانع خلاقیت و نوآوری در نظام اداری هستند باشد كه ان شاء ا... در برنامه سوم توسعه كه یكی از مهمترین محورها ی آن تحول اداری است به این نكات نیز توجه شود و شایسته سالاری كه همیشه غریب بوده این بار به آشنایی برای همه تبدیل شود.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


امضاء شخصی
امضاء شخصیهمه آدما به امضاء شخصی دارن، مثلاً امضاء شخصی یه گل‌فروش می‌تونه این باشه که وقتی داره به مشتری‌اش گل می‌فروشه، بگه: ”روز خوبی داشته باشین!“ امضاء شخصی یه معلم می‌تونه لبخندی باش که روی چهره مهربون و در عین حال جدی‌اش، نقش می‌بنده
آدمای زندگی من هم هر کدوم‌شون امضاء شخصی خودشون رو دارن، ساده، منحصر به فرد و دوست‌داشتنی: امضاء شخصی پدرم، تعهد باور نکردنی‌اش نسبت به خانواده است. راحتی و شادی خانواده رو به تموم کارها و خوشی‌های شخصی خودش ترجیح می‌ده.
امضاء شخصی مادرم، جمله‌ایه که در مواقع سختی یا وقتی ما از برآورده نشدن آرزوهامون ناراحتیم، تکرار می‌کنه: ”با خدا باش! همه چیز درست می‌شه!“
امضاء شخصی خواهرم، حرف‌های انتهاء ”خوشگل من“ اونه که در طول روز تکرار می‌کنه. همه چمله‌هاش با ”خوشگل من“، تموم می‌شه: ”سلام خوشگل من... صبح بخیر خوشگل من... خسته نباشی خوشگل من... چه طوری خوشگل من؟ خوشگل من.. خوشگل من... شب بخیر خوشگل من... خداحافظ خوشگل من“.
امضاء شخصی برادرم، نحوه شب بخیر گفتنش به من از پشت تلفنه: ”شب ‌بخیر. کاری داشتی من رو بیدار کن خدایا شکرت که همچین خواهر و خانواده خوبی به من دادی. شب بخیر. من هم باید تموم این جمله‌ها رو باهاش تکرار کنم!
امضاء شخصی شوهرم، گذشت و صبر باورنکردنی اونه. هیچ وقت اشتباهام رو به روم نمی‌باره. اگه الان از چیزی ناراحتش کنم و یک دقیقه بعد باهاش صحبت کنم، طوری باهام حرف می‌زنه که انگار زود اول آشنائی می‌مونه و یک دقیقه پیش هیچ اتفاقی نیفتاده‌! بعد از اشتباهام آنقدر بهم مهربونی می‌کنه که نمی‌دونم از خجالت چکار کنم! تا جائی هم که ممکن باشه، ناراحتی‌هاش رو از من مخفی می‌کنه تا من ناراحت نشم. شعارش هم اینه: ”نمی‌خوام ناراحت بشی. دوست ندارم ناراحت بشی“.
امضاء شخصی پسر کوچولوی یک ساله‌ام اینه: ”موقع خواب، دست راست نرم و کوچولوش رو می‌ذاره روی صورتم و من به اندازه هزار تا دنیا لذت می‌برم!“ همه آدما یه امضاء شخصی دارن. راستی! امضاء شخصی تو و آدمای زندگی‌ات چیه؟
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:36 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


امیدوار بودن در لحظات دشوار زندگی از ویژگی شخصیت‌های سالم است
امیدوار بودن در لحظات دشوار زندگی از ویژگی شخصیت‌های سالم استروانشناسی کمال معنایابی و امید را سرفصل بحث‌ها قرار می‌دهد و معتقد است انسان برای سرزندگی بایستی همواره اهداف تازه‌ای برای خود ترسیم و پیوسته با نشاط کافی آن‌ها را پیگیری کند.
تفاوت روانشناسی کمال با دیگران این است که ما به جای مطالعه بیماران تلاش خود را معطوف انسان‌های سالم کنیم و به‌جای درجازدن در خاطرات گذشته به حال و آینده توجه کنیم.
آبراهام مزلو دراین رابطه معتقد است: " اگر آگاهانه طرحی در افکنده‌اید که از آنچه در توان شماست کمتر باشید به شما هشدار می‌دهم تا آخر عمرتان ناشادمان خواهید بود."
شخصیت سالم لزوما "شخصیت بی‌خیال شاد نیست و به اعتقاد آلپورت زندگی شخص سالم چه بسا سخت، تلخ و آکنده از درد و رنج باشد. به اعتقاد وی ماهیت ارادی شخصیت سالم یعنی تلاش برای آینده به کل شخصیت آدمی ‌یگانگی و یکپارچگی می‌بخشد و او برخلاف دیگران معتقد است هدف‌هایی که آرزوی شخص سالم است در تحلیل نهایی دست‌نیافتنی است و بدین لحاظ نیز با افزایش تنش روبروست. یعنی آلپورت برخلاف دیگران که به دنبال کاهش تنش هستند معتقد است شخصیت سالم برای رسیدن به اهداف بزرگ باید تنش‌زایی کند.
نگرش فرانکل به شخصیت بر اراده معطوف به معنا تاکید دارد. معنایی که به نیاز انسان به جستجو نه برای خویشتن بلکه برای معنایی که به هستی ما منظوری ببخشد مرتبط می‌گردد، یعنی هرچه از خود فرا رویم و خود را در راه چیزی یا کسی ایثار کنیم انسان‌تر می‌شویم. در واقع فرانکل معتقد است در لحظات دشوار زندگی امیدوار بودن و با امید زندگی کردن از ویژگی شخصیت‌های سالم است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:36 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

انسان سالم از دیدگاه روان شناسی
انسان سالم از دیدگاه روان شناسیشناخت انسان سالم و به دست دادن ملاکی منطقی و علمی در این باره دغدغه دیرپای انسان بوده است. از این رو طبیعی است که تاریخ اندیشه بشری از تئوریها, آرزوها, توهمات و اسطوره هایی در این زمینه پر باشد. چنانکه ادیان الهی و مکتبهای فکری, فیلسوفان, عارفان و پیشوای ان دینی و اجتماعی, هر کدام به گونه ای, این مسأله را در نظر داشته و درباره آنها سخن گفته اند.
روان شناسان, با تمام گونه گونی مکتبها و جامعه شناسان, با تفاوت دیدگاه هاشان دراین باره به پژوهش و نگارش پرداخته اند. به همین دلیل حتی اشاره ای کوتاه به همه دیدگاه ها نیازمند نگاشتن کتاب یا کتابهایی حجیم است, از این رو در این مقاله نمی توان انتظار تفصیل یا پردازش به همه نظریه ها را داشت و ناگزیر باید به گزینش و انتخاب رو آورد.
● تعریف سلامتی و شخصیت سالم
سازمان جهانی بهداشت w . h . o که هدف خود را (حصول عالی ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم) تعیین کرده است, در باره بهداشت و سلامتی, در اساسنامه خود این گونه آورده است:
(حالت رفاه کامل جسمانی, روانی و اجتماعی است, نه صرفاً فقدان بیماری یا علیلی.)
این تعریف با آن که نشان می دهد منظور از سلامتی فقط بیمار نبودن نیست, و در عین حال که سمت وسوی تلاش برای سلامتی را مشخص می کند, خود هیچ چیزی درباره این که چگونه می تواند چنان رفاهی را, در تمام زمینه ها به دست آورد ارائه نمی کند و آن را به عهده پژوهشگران گ ذاشته است, که البته پژوهشگران و محققان نیز در هر دو میدان, یعنی بهداشت جسم و بهداشت روان گامهای جدی برداشته اند و ما در این نوشته به بخشی ازآن تلاشها و دستاوردها در خصوص انسان و شخصیت سالم که پایه بهداشت روان است اشاره خواهیم داشت.
● تفاوت انسان سالم با انسان آرمانی
این نکته شایان توجه است که بین انسان سالم و انسان آرمانی یا انسان کامل (به اصطلاح عارفان) تفاوت است, هنگامی که درباره انسان کامل (کامل در اصطلاح عرفان) سخن می گوییم, سخن از انسانی است که به عالی ترین درجه انسانیت رسیده است, تمام نیروهای معنوی بالق وه او به (فعلیت) رسیده اند, اما آن گاه که از انسان سالم سخن می گوییم, صحبت از کسی است که در مسیر درست زندگی قرار گرفته است, فرق نمی کند در کجای کار باشد, در آغاز یا میانه راه و یا به قله رسیده باشد. بنابراین می توان گفت (انسان سالم) تعریفی عام تر دارد, ز یرا هر انسان کاملی, انسان سالم نیز هست, اما شاید بسیاری از افراد سالم در راه کمال باشند و با کمال مطلوب فاصله داشته باشند. به هر حال, صاحب نظران در تعریف سلامت جسمی معتقدند که سلامت جسمی این است که شخصی در مسیر رشد طبیعی قرار گرفته باشد, نیازهای ضروری آن تأمین شود, قسمتی از آن به دلیل اختلال از انجام کار خویش باز نماند و سبب اختلال در تمام سازمان بدن نشود, و از همه مهم تر این که احساس درد و رنج و نقص در اعضای بدن وجود نداشته باشد.
اگر سلامتی روانی را هم با همین دیدگاه تعریف کنیم باید بگوییم:
سلامتی روانی این است که شخص در مسیر رشد طبیعی روانی قرار گرفته و موانع رشد روانی از سر راه او برداشته شده باشد, تمام نیازهای ضروری روانی او تأمین شده باشد و از همه مهم تر این که احساس ناخوشایند نقص, درد و افسردگی روانی او را (زیر فشار) قرار ندهد.
بنابراین سلامت; یعنی قرار داشتن در مسیر رشد و بهره وری صحیح, به فعلیت رسیدن استعدادها, بدون نقص و درد و رنج فرساینده, و انسان سالم, کسی است که از نظر جسمی و روانی در مسیر رشد و بهره وری از استعدادها و توانهای خویش قرار گرفته باشد و موانع رشد روانی و جسمی . نقص, درد, ناراحتی شدید و افسردگی او را رنج ندهد.
این سلامتی چگونه به دست می آید؟ این پرسش که تاکنون هزاران طبیب, روان پزشک و روان شناس در باره آن اندیشیده اند و البته پزشکان در زمینه بیماریهای جسم و روشهای درمان به نقطه نظرهای همگون و هماهنگ دست یافته اند, در حالی که روان کاوان و روان شناسان در زمینه ش ناخت علل بیماریهای روان و راههای درمان آن, اختلاف بیش تری دارند و این نشأت یافته از پیچیدگی ماهیت روان آدمی است, ولی با این حال تلاشهای صورت گرفته بی فرجام نبوده است.
● مکتب های روان شناسی انسان گرا
روان شناسی دارای مکتب ها, گرایشها و شاخه های بسیاری است, ولی پیش از اشاره به تفاوت های مکتب های روان شناسی لازم است تأکید کنیم که هر کدام از این گرایشها و مکتبها برای خود فلسفه و جهان بینی خاصی درباره انسان دارند. به قول کارل راجرز (هر جریان در رو ان شناسی, فلسفه ضمنی خاص خود را درباره انسان دارد.)
▪ از لحاظ فلسفی, روان شناسی به دو گروه عمده تقسیم می شود:
۱) نمایان گر سنت تجربی: ساخت گرایی ـ رفتارگرایی
۲) نماینده سنت دکارتی آرمان گرا: کنش گرایی, روان شناسی های گشتالت و هورمیک.
آلپورت در تقسیم بندی فلسفی و ریشه های دورتر مکاتب روان می نویسد:
اجداد ساخت گرایی و رفتارگرایی, هابز, لاک, هارتلی, جیمز, استوارت میل, بین, ماخ و اثبات گرایی منطقی, و در علوم طبیعی هلمهولتز بوده اند و اجداد کنش گرایی, روان شناسی های گشتالت و هورمیک: لایب نیتز, کانت, برنتاند, هوسرل و ویندلباند می باشند.
مکتب روان کاوی دارای عناصری از هر دو سنت است, و قدرت نسبی آنها نیز بر طبق نظامهای روان کاوی متغیر است.
مفهوم یا تصور ذهنی از انسان رابطه نزدیکی با زیربنای فلسفی مکتب دارد. این مفهوم به طرز خاصی از طریق موضوع مکتب, رابطه بدن و ذهن را آشکار می سازد. تا حد زیادی نارضایتی از تصور انسان که بطور تلویحی در روان شناسی معاصر مطرح است موجب شده که در دو دهه اخیر جهت گیری های جدیدی همچون جهت گیری انسان گرا و پدیدار شناختی ـ اصالت وجودی, به طور ناگهانی پدید آید.
با این که هیچ کدام از مکتبهای روان شناختی بدون پایه فلسفی نیست, ولی برخی تلاش کرده اند روان شناسی را نیز مانند فیزیک و دیگر علوم طبیعی دانشی کاملاً تجربی قلمداد کنند و از همان روشها در تحقیقهای روان شناسی بهره ببرند.
روان شناسی که در آغاز به جای مطالعه سلامت روان به بررسی بیماری روانی پرداخت, تا مدتها مطالعه استعداد بالقوه آدمی را برای کمال نادیده گرفت, اما در سالهای اخیر, شمار روزافزونی از روان شناسان به قابلیت کمال و دگرگونی در شخصیت آدمی روی آورده اند.
(روان شناسان کمال) که بیش تر آنها خود را روان شناسان انسان گرا می دانند, با دیدی نو به ماهیت انسان می نگرند. انسانی که آنها می بینند با آنچه که رفتارگرایی و روان کاوی , یعنی شکل های سنتی روان شناسی ترسیم می کنند, متفاوت است.
روان شناسان کمال با دیده انتقادی به این سنتها می نگرند, چرا که معتقدند نگرش رفتارگرایی و روان کاوی به ماهیت انسان محدود است, و اعتلایی را که آدمی می تواند بدان دست یابد, نادیده می انگارد.
این منتقدان مدعی اند که رفتارگرایی, آدمی را چون ماشین می بیند, یعنی (نظام پیچیده ای که با شیوه های قانونمند رفتار می کند.) انسان به منزله ارگانیسمی منظم, ترتیب یافته و برنامه ریزی شده, با خود انگیختگی و سرزندگی و خلاقیت و چون دماپای (ترموستات) تصویر شده است. روان کاوی نیز تنها جنبه بیمار یا درمانده و ناتوان طبیعت آد می را عرضه داشته است, زیرا کانون توجهش رفتار روان نژند و روان پریش است.فروید و پیروان تعالیم وی نیز اختلالات عاطفی و نه شخصیت سالم, یعنی بدترین و نه بهترین وجه طبیعت انسان را مورد بررسی قرار دادند.نه روان کاوی و نه رفتارگرایی از استعداد بالقوه آدمی برای کمال, و آرزوی او برای بهتر شدن از آنچه هست, بحثی نکرده اند. در واقع, این نگرش‌ها تصویر بدبینانه ای از طبیعت انسان به دست می دهند. رفتارگرایان, آدمی را پاسخگوی کنش پذیر محرکهای بیرونی, و روان کاوان, او را دستخوش نیروهای زیست شناختی و کشمکش‌های دوره کودکی می پندارند.
اما آدمی از نظر روان شناسان کمال, بسی بیش ازاینهاست.
حامیان جنبش استعداد بشری سطح مطلوب کمال و رشد شخصیت را فراسوی بهنجاری می دانند و چنین استدلال می کنند که تلاش برای حصول سطح پیشرفته کمال, برای تحقق بخشیدن یا از قوه به فعل رساندن تمامی استعدادهای بالقوه آدمی ضروری است. به سخن دیگر رهایی از بیماری عاطفی, یا نداشتن رفتار روان پریشانه برای این که شخصیتی را سالم بدانیم, کافی نیست. نداشتن بیماری عاطفی تنها نخستین گام ضروری به سوی رشد و کمال است, و انسان پس از این گام, راهی دراز در پیش دارد.
ییکی از مهم ترین و برجسته ترین سخنگویان روان شناسی انسان گرایی و یا به تعبیر خود او (نیروی سوم) میان دو نیروی دیگر, یعنی مکتب رفتارگرایی و مکتب تحلیل روانی, آبراهام هارولد مزلو(abraham harold maslow) است. و دیگری دکتر ویکتور فرانکل, البته طرفدران این مکتب بسیارند, وما به دلیل اختصار فقط به نظریات این دو تن در این باره اشاره می کنیم.
● روان شناسان انسان گرا
چنانکه گفته شد, یکی از چهره های سرشناس روان شناسی انسان گرا, دکتر ویکتور فرانکل می باشد. او متولد ســال ۱۹۰۵ در وین و دارای دکترای m. d (پزشکی) و ph. d (روان پزشکی) و بنیان گذار مکتب (یا روش) معنی درمانی (logotherapy) و از طرفداران نیروی سوم یا مک تب انسان گرایی می باشد.
تأکید عمده فرانکل بر اراده معطوف به معنی (willto meaning) می باشد.
او با آن دسته از موضعهای روان شناسی و روان پزشکی که وضعیت انسان را حاصل غرایز زیستی یا کشمکش های دوره کودکی یا هر نیروی دیگری می دانند به شدت مخالف است.
تصویر (فرانکل) از طبیعت انسان خوشبینانه است. به نظر او ما انسانها آدمکهای ماشینی کوک شده ای نیستیم تا تنها پاسخهایی را که به ما آموخته اند بازگوییم [مثل نظریه رفتارگرایان] یا محصول تغییرناپذیر روشی که آداب تخلیه را به ما آموخته اند, یا سایر تجربه های دور ان کودکی نیستیم [که روان کاوی فرویدی مدعی آن است]. گذشته بازدارنده و محدود کننده ما نیست, از گذشته رها هستیم. بازیچه صرف عوامل اجتماعی و فرهنگی یا پیرو کور باورها و آداب و رسوم هم نیستیم, سرانجام, شرایط محیطی هر اندازه دشوار باشد و هر اندازه هم جسم ما را بیازارد, باز به طور کامل مسلط بر ما نیست. و ما فاعل مختار هستیم.
او معیار نهایی رشد و پرورش شخصیت سالم را در اراده معطوف به معنای زندگی و نیاز مداوم انسان به جست وجو می داند, اما نه جست وجو برای خویشتن, بلکه برای معنایی که به هستی ما منظوری ببخشد, که نتیجه آن (فرارفتن از خود) است. هر چه بیش تر بتوانیم از خود فرارویم ـ خود را در راه چیزی یا کسی ایثار کنیم ـ انسان تر می شویم, تنها از این راه می توان به راستی خود شد.
جست وجوی معنی, مسؤولیت شخص را به دنبال دارد, تا با احساس مسؤولیت و آزادانه با شرایط هستی خویش رویا رو شویم. و در آن منظوری بیابیم, زندگی پیوسته ما را به مبارزه می طلبد, پاسخ ما نباید سخن و اندیشه, بلکه باید عمل باشد.
او زندگی بدون معنی را, روان نژندی اندیشه زاد (noogenic neuroses) می خواند; ویژگی این حالت نبودن معنی, هدف و منظور در زندگی و احساس تهی بودن است. اینها به جای آن که در زندگی احساسی سرشار و پرتپش داشته باشند, در خلأ وجودی به سر می برند, وضعیتی که به اعتقاد فرانکل در عصرنوین متداول است, او در فرهنگهای بسیاری درجامعه های سرمایه داری و کمونیستی, شواهد خلأ وجودی می بیند که به ویژه در ایالات متحده آمریکا به سرعت گسترش می یابد. و راه حل این مشکل, یافتن معنی زندگی است و گرنه به بیماری روانی محکوم خواهیم بود. او می نویسد:
(ظاهراً عده زیادی از ما (چرا) ی زندگی خود را از دست داده ایم. و به همین سبب تجربه (چگونه) ی وجودمان, هر چند سرشار از رفاه و وفور باشد, دشوارتر شده است.)
بنابراین بیماری روانی نتیجه محتوم نداشتن معنی در زندگی و نیافتن معنای زندگی است.
از نظر فرانکل سه راه معنی بخشیدن به زندگی متناظر با سه نظام بنیادی ارزش‌هاست:
سه نظام بنیادی ارزش‌ها از نظر (فرانکل) ۱) ارزش‌های خلاق ۲) ارزشهای تجربی ۳) ارزش‌های گرایشی هستند.
ارزش‌های خلاق و تجربی با تجربه های غنی شده سرشار و مثبت انسانی ـ غنای انسانی از راه آفرینش یا تجربه ـ سر و کار دارد. اما در اوضاع و احوال منفی مثل مرگ و بیماری که نه زیبایی در آن به تجربه می آید و نه مجال آفرینندگی هست, چگونه می توان معنایی یافت؟ در این ج ا پای ارزشهای گرایشی به میان می آید, در موقعیتهایی که دگرگون ساختن آنها یا دوری گزیدن از آنها در توان ما نیست, یعنی در شرایط تغییرناپذیر سرنوشت, تنها راه معقول پاسخگویی, پذیرفتن است. شیوه ای که سرنوشت خود را می پذیریم, شهامتی که در تحمل رنج خود و وقاری ک ه در برابر مصیبت نشان می دهیم, آزمون و سنجش نهایی توفیق ما به عنوان یک انسان است.
معنی در زندگی شاید در لحظات خاصی وجود داشته باشد, نه در همه ساعات زندگی. همان گونه که کوه را با بلندی قله آن می سنجند, معنی دار بودن زندگی را هم باید با اوجهای آن, و نه حضیضهایش سنجید. به نظر فرانکل حتی لحظه اوج ارزش تجربی می تواند سراسر زندگی انسان را س رشار از معنی سازد.
● انگیزش شخصیت سالم
در نظام فکری فرانکل تنها یک انگیزش بنیادی وجود دارد; (اراده معطوف به معنی) و آن چنان نیرومند است که می تواند همه انگیزشهای انسانی دیگر را تحت الشعاع قرار دهد. اراده معطوف به معنی برای سلامت روان حیاتی است. در شرایط حاد در زندگی بی معنی, دلیلی برای ادامه زیستن نیست.معنای زندگی برای هر کس یکتا و ویژه تفکر اوست, در افراد مختلف و از لحظه ای تا لحظه دیگر تفاوت پیدا می کند. هر وضعیتی تنها یک پاسخ دارد.
● معنی جویی و تنش
جست وجوی معنی می تواند وظیفه ای آشوبنده و مبارزه جویانه باشد و تنش درونی را افزایش دهد, نه کاهش. این تنش شرط سلامت روانی است. اشخاص سالم همواره در تلاش رسیدن به هدفهایی هستند که به زندگی شان معنی می بخشد. و پیوسته با هیجان یافتن مقاصدی تازه رویارو هستند. زندگی خالی از تنش و رو به ثبات, محکوم به روان نژندی اندیشه زاد است.
● فرارفتن از خود
او انسان را دارای دو توانمندی منحصر به انسان می داند, (یعنی خود ـ تعالی و از خود رهیدن. این دومی بیان کننده توان و ظرفیت فرد است برای رها یا آزاد ساختن خویش ازخود (نفس). )
کسانی که در زندگی معنی می یابند به حالت (فرارفتن ازخود) می رسند که برای شخصیت سالم واپسین حالت هستی و رسیدن به بالاترین درجه مرحله زندگی به حساب می آید.
او درباره طبیعت انسان (از خود فرارونده) می نویسد:
(انگیزش اصلی ما در زندگی, جست وجوی معنی نه برای خودمان, بلکه برای معناست; و این مستلزم (فراموش کردن) خویشتن است, انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن. او (فرارَوی) را به توانایی چشم به دیدن همه چیز جز خودش تشبیه می کند, مگر این که چشم آب مروارید آورده و بیمار شده باشد, که در این صورت فقط خودش را می بیند.)
● اثر معکوس لذت جویی و تلاش برای تحقق خود
درباره لذت جویی و تحقق خود, او معتقد است هر چه بیش تر خوشبختی را هدف خویش قرار دهیم, کمتر دلیلی برای خوشبخت بودن احساس می کنیم… لذت و خوشبختی پیش می آیند و بر شادمانی زندگی می افزایند, اما هدف زندگی نیستند. نمی توان از پی خوشبختی رفت و آن را گرفت, زیرا خوشبختی ثمره طبیعی و خود انگیخته معنی جویی و دستیابی به هدفی بیرون ازخود است. هر چه مستقیم تر در راه تحقق خود بکوشیم, احتمال دستیابی به آن کمتر است. تحقق خود, با از خود فرا رفتن ناسازگار است.
به نظر فرانکل, نظریات او با این نظریه مزلو که بهترین راه دستیابی به تحقق خود را, تعهد و غرقه شدن در کار یا چیزی فراسوی خود می داند سازگار است, مزلو هم معتقد است که آدمی در (تجربه های اوج) ازخود فرا می رود.
● ویژگی‌های شخصیت سالم
فرانکل فهرست ویژگی‌های شخصیت سالم را به دست نمی دهد, ولی چنان که (شولتس) در (روان شناسی کمال, الگوهای شخصیت سالم) نظریه او را خلاصه کرده است, می توان فهرست آن ویژگی‌ها را چنین برشمرد:
۱) در انتخاب عمل آزادند.
۲) شخصاً مسؤول هدایت و زندگی و گرایشی هستند که برای سرنوشت خودشان برمی گزینند.
۳) معلول نیروهای خارج از خود نیستند.
۴) در زندگی, معنایی مناسب خود یافته اند.
۵) بر زندگی شان تسلط آگاهانه دارند.
۶) می توانند ارزشهای آفریننده و تجربی یا گرایشی را نمایان سازند.
۷) از توجه به خود فراتر رفته اند.
۸) به آینده می نگرند و به هدفها و وظایف آتی توجه می کنند.
۹) تعهد و غرقه شدن در کار (جنبه مهم کار, محتوای آن نیست, بلکه شیوه انجام آن است, و این به زندگی معنی می بخشد. از راه کار, معنی می جوییم و نه در آن.)
۱۰) ویژگی دیگر انسان‌های از خود فرا رونده توانایی ایثار عشق و نیز دریافت آن است. عشق هدف نهایی انسان است, مورد محبت قرار گرفتن و عاشق شدن .
به اعتقاد (فرانکل) سه عنصر, جوهر وجود انسان را تشکیل می دهد: معنویت, آزادی, و مسؤولیت. حصول و کاربرد معنویت, آزادی و مسؤولیت با خود ماست, بدون اینها, یافتن معنی و منظور زندگی میسر نیست. و نتیجه نیافتن معنی زندگی چنانکه از پیش آوردیم, بیماری روانی است.
ییکی از نقطه نظرهای مهم فرانکل, که می تواند سلامت و بیماری روانی از نظر او را به خوبی توضیح دهد, نظریه او درباره (ناخودآگاه) است:
(محتوای ناخودآگاه تا آنجا گسترده شده است که خود به دو نوع غریزه مندی ناخودآگاه (غریزه ناخودآگاه (instinctual uncnious) و روحانیت یا معنویت ناخودآگاه (ناخودآگاه روحی یا معنوی = spiritual unconscious) افتراق پیدا کرده است.)
او در نقد روان کاوی فرویدی می گوید:
(می توان گفت که روان کاوی وجود انسان را نهاد زده (ld - ified) کرده است. فروید با تنزل (خویش) به یک فرآورده صرف مغز (پدیدارهمایند epipnenomenon) , به خویش خیانت کرد و آن را به نهاد تحویل داد. او همزمان با نادیده گرفتن بعد روحی در ناخودآگاه و غریزی دیدن آن , ناخودآگاه را بد نام کرد.)
او دلیل این اشتباه را ندیدن نقطه محوری وجود انسان می داند, که بدون آن تمامیت انسان ممکن نیست. او معتقد است:در اعماق ضمیر ناخودآگاه روحی (یا شعور باطن) احساس قوی و ریشه دار مذهبی وجود دارد.مذهب در معنای گسترده (و صحیح) خود, تکاپوی بشر برای یافتن معنای نهایی و غایی است.انسان علاوه بر ناخودآگاه روانی, ناخودآگاه روحی هم دارد, احساس مذهبی و اعتقاد به خدا در این ناخودآگاه روحی جای دارند, و سرکوب احساس مذهبی نیز مثل نیروهای جنسی سرکوب شده یا فرونشانده شده, بیماری روحی و روانی می آورد. او برای اثبات این مدعا مشاهدات بالین ی فراوانی را بررسی و چند مورد آن را نقل کرده است. راه درمان را هم در این می داند که خدا را از ناخودآگاه بیمار به خود آگاه بیاوریم و به قول خود او انتقال ازخدای نهفته (deus absconditus) به خدای مشهود( deus revelatus).
او در جای دیگری می نویسدشواهد بالینی حاکی از آن است که ضعیف و سست شدن و تحلیل رفتن احساس مذهبی در انسان موجب اختلال در ادراکات مذهبی او می گردد. یا به بیانی کمتر بالینی, به محض این که فرشته درون سرکوب می گردد, تبدیل به دیو می شود.)او بی معنایی را خلأ وجودی نام داده و پس از بیان علل خلأ وجودی, پیامدهای آن را با تعبیر (مثلث روان رنجورانه گسترده) یادکرده که عبارتند از افسردگی, اعتیاد و تجاوز.
● بررسی دیدگاه فرانکل
آنچه در چارچوب کلی نظریه فرانکل قراردارد به مقدار زیادی تجربی و پذیرفتنی است و آنچه او با تلفیق اندیشه و تجربه بالینی و مطالعه مذهب به دست آورده می توان جزء پیش رفته ترین دیدگاه های رایج روان شناختی و روان درمانی به حساب آورد, اما با این حال, برخی از دیدگاه های او یا پذیرفتنی نیستند و یا با پیش فرض های فلسفی دیگر, به جز فلسفه وجود گرایانه (اگزیستانستالیسم) نیز قابل اثبات هستند و در اثبات آنها بدان شالوده فلسفی نیازی نیست, اگر چه او نیز انتقاداتی به وجودگرایی غیرمذهبی بویژه نظر سارتر دارد, ولی ما در اینجا صرف نظر از مبانی او در کلیاتی که نقل کردیم, مفردات نظریه او را می توانیم از دیدگاه اسلامی نیز قابل تأیید بدانیم, البته در برخی مسائل, اختلافهای جزئی یا برداشت های متفاوتی وجود دارد.اما عمده ترین تفاوت دیدگاه او, با دیدگاه قرآن در این است که قرآن اگر سلامتی فرد و جامعه را به عنوان هدفی دنبال می کند, اما این هدف در راستای هدف بزرگ تری قرار دارد که شخص در راه آن, حتی تمام هستی خود را ـ اگر لازم باشد ـ فدا می کند, و آن بینایی و سلامتی در آخرت است, یعنی رستگاری جاویدان.
دیگر تفاوت اساسی نظر اسلام و قرآن با نظریه فرانکل در این است که فرانکل اگر چه (معنی جویی) را مهم ترین انگیزه انسان سالم می داند و مذهب را نهایی ترین انگیزه انسان می شمارد, اما در معنی جویی معتقد است که یافتن معنای زندگی برای هر کس ویژه است, حتی درکسی یا چیزی می توان معنی زندگی را یافت.
این نظریه می تواند مفید باشد اما برای کسی که بخواهد برای آرامش خاطر خود, هر گونه ای که باشد تکیه گاهی پیدا کند, اگر چه آن معنی برای دیگران و در واقع بی ارزش یا کم ارزش باشد. می توان کودک را با پستانک هم آرام کرد, اما هدف آفرینش از به گریه در آوردن کودک, به دست آوردن پستانک, و یا مکیدن بیهوده مستمر نیست! کودک باید از پستان به قدر سیر شدن بنوشد و آرام بگیرد, نه این که چیزی در دهانش باشد که بمکد, اگر چه هیچ نفعی جز فریب کودک نداشته باشد.
سبب این تفاوت دیدگاه فرانکل با دیدگاه قرآنی در این است که فرانکل می خواهد به عنوان یک روان کاو, بیماران روانی را درمان کند و جلو بیماری های روانی را بگیرد به هر گونه و با هر نوع معنی یابی پذیرفتنی برای فرد, اگر چه سرانجام, نادرست, اما قرآن می خواهد ش,خص معنای هستی و زندگی خود را بیابد, همان را که در واقع هست, نه فریب ها را…
صرف نظر از این تفاوت, که عمده هم هست, مفردات ویژگیهای انسان سالم از دیدگاه فرانکل را می توان در تعالیم قرآن نیز یافت, یادآور می شوم که او در کتاب (خدا در ناخودآگاه) بسیار به دیدگاه اصیل دینی نزدیک تر می شود. اما همان طور که پیش از این اشاره کردیم, درباره رابطه مذهب با سلامتی روان, درباره اسلام حکم کلی او جاری نیست.
● نظریه دیگری درباره انسان سالم (خود شکوفا)
یکی دیگر از نظریه پردازان مشهور روان شناسی, (مزلو) است که روان شناسی رفتارگرا را بخوبی تحصیل کرده بود و آن را پاسخگوی تمام مسایل جهان می دانست, اما با تولد نخستین فرزندش, اعتقاد او به رفتارگرایی عوض شد.
او این تجربه را چنین توصیف می کند:
(کسی که فرزند داشته باشد, نمی تواند رفتارگرا باشد.)
(مزلو) به تفکر و مطالعه و تجربه پرداخت و کتابهای جذابی منتشر کرد که روان شناس و غیر روان شناس به یک نسبت مفتون نگرش خوش بینانه و انسان گرای او به نهاد آدمی شدند. بسیاری احساس می کنند که او نه تنها به شخصیت انسان بعد تازه ای بخشیده, بلکه نگرش کاملاً نوینی به روان شناسی را پدید آورده است; نگرشی که شاید روزی همان اندازه انقلابی شمرده شود که رفتارگرایی واتسن و روان کاوی فروید شمرده می شد.
نگرش مزلو ـ انسان گرایی یا روان شناسی نیروی سومی ـ نگرشی است که برخی چون پادزهری خوش قدم در برابر خوی میکانیستی رفتارگرایی و خوی تیرگی و نومیدی آور روان کاوی بدان می نگرند. (کارل راجرز) نیز از پیش گامان این نهضت است .
(هدف اصلی مزلو دانستن این بود که انسان برای رشد کامل انسانی و شکوفایی تا چه اندازه توانایی دارد. به اعتقاد او برای بررسی سلامت روان, فقط باید انسان به غایت سالم را مورد مطالعه قرار داد. او به فروید و سایر نظریه دانان شخصیت که می کوشیدند ماهیت شخصیت انسان را تنها با مطالعه روان نژندها و افرادی که به شدت دچار روانی بودند بشناسند, با نظر انتقادی می نگریست.)
او تصریح می کند که مطالعه انسانهای روان نژند, راه مناسبی برای شناخت شخصیت و انگیزش سالم نیست:
(انتخاب انگیزشهای افراد مبتلا به روان نژندی به عوض انگیزشهای افراد سالم به عنوان الگو, حتی به طور اصولی هم که باشد, بایستی مطرود دانسته شود, سلامت صرفاً فقدان بیماری یا حتی نقطه مقابل آن نیست. هرگونه نظریه انگیزش که ارزش توجه داشته باشد می بایست علاوه بر واکنشهای دفاعی روانهای آسیب دیده, والاترین استعدادها و افراد قوی و سالم را نیز مورد بررسی قرار دهد. مهم ترین علایق و دلبستگی های بزرگ ترین و بهترین افراد در تاریخ بشر, می بایست همگی مطرح و تشریح شوند. چنین شناختی را هرگز تنها از طریق افراد بیمار به دست نخواهیم آورد. باید توجه خود را به سوی افراد سالم نیز معطوف داریم)
او می گفت برای این که بدانیم انسان با چه سرعتی می تواند بدود, دونده ای را که قوزک پایش شکسته یا دونده متوسطی را در نظر نمی گیریم, بلکه برنده مدال طلای المپیک, یعنی بهترین نمونه موجود را مطالعه می کنیم, تنها از این راه است که می توانیم دریابیم انسان با چه سرعتی می تواند بدود. (اگر بخواهیم اطلاعاتی درباره امکانات رشد معنوی, رشد ارزشی, یا رشد اخلاقی در انسانها به دست آوریم, عقیده من این است که می توانیم با مطالعه اخلاقی ترین و پارساترین افراد نوع بشر, بیش ترین اطلاعات را در این زمینه کسب کنیم.)
● مفهوم سلامت روانی از دیدگاه (مزلو)
(مزلو) در فصلی گسترده درباره بهنجاری, سلامت و ارزشها بحث می کند و پس از بررسی معنی های بهنجاری در فرهنگهای خاص یا پزشکی و یا گفتارهای روزمره, به مفاهیم تازه بهنجاری اشاره می کند که با معنای بهنجار در گذشته تفاوت دارد:
(پیش بینی یا حدس من درباره آینده تصور بهنجاری, به ویژه این است که بزودی یک نوع نظریه در مورد سلامت روانی تعمیم یافته و گسترده نوعی به وجود خواهد آمد که در مورد همه انسانها, صرف نظر از فرهنگ آنها و عصری که درآن زندگی می کنند, مصداق خواهد داشت. نظریه مزبور در هر دو زمینه تجربی و نظری درحال شکل گرفتن است… )
سپس او ماهیت این مفهوم جدید مربوط به انسان سالم را این گونه معرفی می کند:
(مهم ترین ویژگی این انسان این است که وی دارای سرشت خاص خویش است, کالبدی با ساختاری روانی دارد که می توان آن را همانند ساختار جسمی اش مورد بحث و بررسی قرار داد, و این که او دارای نیازها, استعدادها و گرایشهایی است که تا حدودی مبنای ژنتیک دارند, برخی از آنه ا مشخصه های تمامی نوع بشر هستند و همه خطوط فرهنگی را شامل می شوند, و برخی منحصر به فرد می باشند. این نیازهای اساسی ظاهراً خوب یا خنثی هستند, نه شرارت آمیز.
دوم این که دراینجا این تصور مطرح است که سلامت کامل و رشد بهنجار و مطلوب عبارت است از شکوفا شدن این سرشت, تحقق یافتن این استعدادهای بالقوه و رشد به سمت کمال در طول خطوطی که این سرشت ذاتی پنهان و به سختی قابل درک, رهنمون می شود; کمالی که از درون رشد می یاب د و از بیرون شکل داده نمی شود.
سوم این که, اکنون به روشنی معلوم شده است که بخش عمده آسیب روانی در نتیجه انکار, یا عقیم گذاردن, یا تحریف سرشت ذاتی انسان پدید می آید. با توجه به این مفهوم (بهنجاری جدید) چه چیز خوب است؟ هر چیزی که به این رشد مطلوب در جهت شکوفایی سرشت درونی انسان منتهی شو د. چه چیز بد یا بهنجار است؟ هر چیزی که سرشت ذاتی انسان را عقیم گذارد یا مانع شود و یا انکار کند. چه چیزی از نظر روانی غیرعادی است؟ هر چیزی که روند خود شکوفایی را مختل کند یا عقیم گذارد و یا تحریف کند.)
● نیازهای شبه غریزی (instinctoid - needs)
مزلو در بررسی ها و مشاهدات خود, بویژه مطالعه افراد خود شکوفا به این نتیجه رسید که همه انسانها با نیازهای شبه غریزی به دنیا می آیند. این نیازهای مشترک, انگیزه رشد و کمال و تحقق خود قرار می گیرد و انسان را به تبدیل شدن به آنچه در توان اوست, فرا می خ وانند: بدین ترتیب استعداد بالقوه برای کمال و سعادت روان از بدو تولد وجود دارد. اما این که استعداد بالقوه آدمی تحقق می یابد یا نه, به نیروهای فردی و اجتماعی بستگی دارد که تحقق خود را می پرورد یا باز می دارد.
او نیازها را به دو دسته ۱. نیازهای اصلی و شبه غریزی ۲. فوق انگیزش, تقسیم می کند, و ارضای نیازهای شبه غریزی را پیش شرطی ضروری برای رسیدن به فوق انگیزش می داند, و بدون ارضای نیازهای اساسی رسیدن به فوق انگیزش را ناممکن می داند, اما نه به این معنی که ارضای ن یازهای اساسی برای رسیدن به آن مرحله کافی باشد, ضروری است, اما کافی نیست. ما نخست این نیازهای اساسی و سپس فوق انگیزشها را از نظر مزلو می آوریم.
● انگیزش شخصیت سالم به سوی خودشکوفایی
به نظر مزلو, در همه انسانها تلاش یا گرایشی فطری برای تحقق خود هست, انگیزه آدمی, نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیازها قرار می گیرد. (سلسله مراتب نیازها) (hierarchy of heeds) از نظر مزلو, چنین است:
۱) نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک
۲) نیازهای ایمنی
۳) نیازهای محبت و احساس تعلق
۴) نیاز به احترام
به نظر او, پیش از آن که نیاز (تحقق خود) پدیدار شود, دست کم باید این چهار نیاز به ترتیبی که آمده است, برآورده شده باشند و او تأکید دارد که انسان نمی تواند به تحقق خود برسد, مگر آن که هر یک از نیازهای سطوح پایین تر به میزان کافی ارضا شده باشد.)
(تحقق خود را می توان کمال عالی و کاربرد همه تواناییها و متحقق ساختن تمامی ویژگیها و قابلیتهای خود دانست. ما باید به آنچه استعداد بالقوه اش را داریم, تبدیل شویم. هر چند نیازهای طبقات پایین تر برآورده شده باشند ـ یعنی از لحاظ جسمانی و عاطفی احساس ایمنی کنی م, از احساس تعلق و محبت بهره مند باشیم و خود را افراد ارزشمندی احساس کنیم ـ ولی اگر در تلاش خود برای ارضای نیاز تحقق خود شکست بخوریم, احساس ناکامی و بی قراری و ناخشنودی می کنیم. در این صورت با خودمان در صلح و آشتی نخواهیم بود. و از لحاظ روانی سالم به حسا ب نخواهیم آمد.)
مزلو در نوشته های بعدی خود سلسله مراتب نیازهای دیگری را نیز پیشنهاد کرده است که آنها عبارتند از: نیازهای (دانستن) و (فهمیدن) که نیاز به دانستن نیرومندتر از فهمیدن است و باید پیش از بروز نیاز فهمیدن ارضا شود.
● فوق انگیزش
مزلو معتقد است که: (افراد خودشکوفا (افراد بالیده و انسانهای کامل تر) که بنا به تعریف, قبلاً به گونه ای مناسب از حیث نیازهای اساسی شان ارضا شده اند, اکنون از راه های والاتر دیگری برانگیخته می شوند که بایستی آنها را فوق انگیزش نامید.
ارزشهای فوق انگیزش, درونی و جزء فطرت انسان هستند. , این ارزشهای درونی شبه غریزی هستند, یعنی برای اجتناب از بیماری و دستیابی به کمال انسانی یادشده لازم اند.
(بیماریهای) ناشی از کمبود ارزشهای درونی (فوق نیازها) را می توانیم فوق آسیب بنامیم. بنابراین (والاترین) ارزشها; حیات معنوی و والاترین آرزوهای بشر موضوعات مناسبی برای مطالعه و تحقیق علمی به شمار می روند. آنها در عالم طبیعت وجود دارند.
● رفتارهای منتهی به خود شکوفایی
▪ ازنظر (مزلو) رفتارهایی که به خود شکوفایی می انجامند عبارتند از:
۱) تجربه کردن کامل, بی خویشتنانه, روشن همراه با تمرکز کامل و جذب تمام, لحظه ای از تجربه کردن خود شکوفایی است.
۲) انتخاب لحظه به لحظه, صداقت, امانت و دیگر ارزشهای منتهی شونده به خود شکوفایی.
۳) گوش دادن به ندای درون خود به جای ندای پدر, مادر, حزب و تشکیلات, و مجال ظهور دادن به (خود).
۴) صداقت در هنگام تردید, و مسؤولیت پذیرش نگاه به درون خود.
۵) شجاعت اظهارنظر صادقانه, متفاوت, نامحبوب و ناموافق. شجاع بودن به جای ترس.
۶) خودشکوفایی نه تنها حالت نهایی است, بلکه خود فرایندی از شکوفا کردن توانایی های بالقوه خویشتن در هر زمان و به هر میزان نیز هست; به کار بردن هوش خود.
۷) تجارب اوج لحظه ای هستند و خریدنی یا جست وجوکردنی نیستند, اما می توان شرایط را طوری فراهم کرد که احتمال وقوع تجارب اوج زیاد شود. عکس آن نیز ممکن است. (کشف توانایی ها و ناتوانی در کارهایی شخصی نیز بخشی از کشف واقعیت اند.)
۸) شناسایی دفاعها(ی روانی) و شهامت و جرأت ترک دفاعها (زیرا سرکوبی راه خوبی برای حل مسایل نیست.)
(مزلو) فوق نیازها و آسیبهای محرومیت ازآنها را در جدول صفحه بعد خلاصه کرده است:
● ارزشهای بودن و فوق آسیبهای خاص
▪ ارزشهای بودن محرومیت آسیب زا فوق آسیبهای خاص
۱) حقیقت نادرستی بی اعتقادی, بی اعتمادی, بدبینی, شک گرایی, بدگمانی.
۲) نیکی شر خودخواهی محض, نفرت, خصومت, بیزاری، اتکا تنها به خود و برای خود, نیست انگاری, بدبینی.
۳) زیبایی زشتی ابتذال, ناشادی خاص, بی قراری, فقدان سلیقه, تنش, خستگی مفرط, بی فرهنگی, دلمردگی.
۴) وحدت, آشفتگی, ذره گرایی, ازهم پاشیدگی, (جهان در حال از هم گسیختن جامعیت فقدان ارتباط. است.) سر به هوا بودن.
۴ (الف) استعلا از دومقولگی های سیاه و سفید تفکر سیاه ـ سفید, تفکر این یا آنی. دیدن هر چیز
دو مقولگی فقدان درجه بندی, به عنوان مبارزه یا جنگ یا تعارض, همکوشی کم,
قطبی شدگی اجباری, نگرش ساده لوحانه به زندگی. انتخابهای اجباری.
۵) زنده بودن, مردگی, ماشینی کردن مردگی, آدم مصنوعی بودن, احساس این که خود
فرآیند زندگی. کاملاً متعین است, فقدان هیجان, کسالت(؟), فقدان شور در زندگی, خلأ تجربی.
۶) یگانگی همانندی, همشکلی فقدان احساس خود یا فردیت, احساس این که خود تبادل پذیری تبادل پذیر, ناشناس و واقعاً ناخواسته است.
۷) کمال نقص, نامرتبی, دلسردی(؟), نومیدی, هیچ چیز وجود ندارد تا مهارت ضعیف, پستی. برای آن کار کند.
۷(الف) ضرورت تصادف, اصالت تصادف آشفتگی, پیش بینی ناپذیری, فقدان امنیت, ناهمسانی. بی خوابی.
۸) کمال طلبی, نقصان احساس نقصان همراه با درجا ماندگی, نومیدی غایتمندی قطع تلاش و سازش, کوشش بی فایده است.
۹) عدالت بی عدالتی ناامنی, خشم, بدبینی, بی اعتمادی, بی قانونی, جهان بینی جنگلی, خودخواهی کلی.
۹ (الف) نظم بی قانونی, اغتشاش, ناامنی, ملاحظه کاری, فقدان ایمنی, قابلیت از هم گسیختگی اقتدار پیش بینی, ضرورت هوشیاری, آگاهی, تنش, مراقب بودن.
۱۰) سادگی پیچیدگی گیج کننده,بی ارتباطی, پیچپدگی مفرط, سردرگمی, حیرت, تعارض, ازهم گسیختگی بی هدفی.
۱۱) غنا, کلیت, فقر, مضیقه. بحران اقتصادی, ناآرامی, فقدان علاقه به جهان. جامعیت
۱۲) بی کوششی تلاشمندی خستگی مفرط, تقلا, زحمت, خام دستی, ناشیگری, ژولیدگی, لجاجت.
۱۳) بازیگوشی بدخلقی گرفتگی, افسردگی, بدخلقی پارانویایی, فقدان شور در زندگی, ناشادی, ناتوانی در لذت بردن
۱۴) خودبسندگی حدوثی بودن, تصادف, متکی به (؟) ادراک کننده (؟), واگذاری مسؤولیت اصالت تصادف. به او.
۱۵) معنی داری فقدان معنی فقدان معنی, یأس, پوچی زندگی.
● ویژگیهای افراد خودشکوفا
▪ مزلو پس از بیان روش بررسی های خود, حاصل آن را چنین بیان می کند:
۱) درک بهتر واقعیت و برقراری رابطه آسان تر با آن.
۲) پذیرش (خود, دیگران, طبیعت).
۳) خود انگیختگی; سادگی; طبیعی بودن.
۴) مسأله مداری (به جای خودمداری و توجه به مسایل بیرون از خویش).
۵) کیفیت کناره گیری; نیاز به خلوت و تنهایی.
۶) خودمختاری; استقلال فرهنگ و محیط; اراده; عوامل فعال (کنش مستقل).
۷) استمرار تقدیر و تحسین (تجربه های زندگی و لذتهای آن همیشه برای آنها تازه و غیرمکرر است).
۸) تجربه عارفانه, تجربه اوج.
۹) حسن همدردی (و نوع دوستی)
۱۰) روابط بین فردی (گستردگی و استحکام) روابط متقابل با دیگران.
۱۱) ساختار منشی مردم گرا.
۱۲) تشخیص بین وسیله و هدف, و بین نیک و بد
۱۳) شوخ طبعی فلسفی و غیرخصمانه. (طنز برای اصلاح کل انسانها, نه تحقیر و خصومت با افراد خاص).
۱۴) خلاقیت.
۱۵) مقاومت در برابر فرهنگ پذیری; برتری نسبت به فرهنگ خاص.
۱۶) قابلیت دوست داشتن و دوست داشته شدن.
در پـایـان باید یادآور شد که با همه این ویژگیهـا, مزلو قـائل نیست که انسـان سـالم هرگز خطا نمی کند, بلکه به نظر او به هر حال نقصانهایی در انسان خودنمایی می کند.
با نگاهی گذرا به دیدگاه مزلو می توان گفت:
نظریه (روان شناسی بودن) در کنار همه مزایا و رهاوردهای مثبتش, کاستیهایی نیز دارد. از جمله این که تا مرز ماوراء الطبیعه پیش می رود, ولی جرأت نمی کند به حقانیت دین و ماوراء الطبیعه اقرار نماید, و این شاید به دلیل آن است که فهم (مزلو) از دین در دایره آئین کل یسایی و مفاهیم دینی کلیسا محدود بوده است.
نقد دیگری که بر اندیشه (مزلو) وارد می باشد این است که او با بی اعتقادی به ماوراء الطبیعه ناگزیر شده است تا نوعی اخلاق علمی را ممکن و مفید بداند و معتقد شود که لحظات اوج شعائر دینی پایداری کمتری نسبت به حالات اوج غیرمذهبی دارند.
 
نینا
http://newmind.mihanblog.com
۱. اداره اطلاعات سازمان ملل متحد, راهنمای سازمان ملل, ترجمه منصور فراسیون, تهران, وزارت علم و آموزش عالی, ۱۳۵۴, ۸۹۶.
۲. هنریک میزیاک و ویرجینیا استاوت سکستون, تاریخچه و مکاتب روان شناسی, ترجمه احمد رضوانی, مشهد مقدس, معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی, ۱۳۷۱ / ۴۸۱.
۳. ر ک: گوردون ویلارد آلپورت, رشد شخصیت, ترجمه فاطمه افتخاری, تهران, کتابهای سیمرغ, ۱۳۵۶, ۱۵.
۴. هنریک میزیاک و ویرجینیا استاوت سکستون, تاریخچه و مکاتب روان شناسی/ ۴۸۰.
۵. همان / ۴۸۱.
۶. واژه ( growth) به معنی رشد است, اما مترجم گرامی با توجه به معنی پذیرفته شده نزد روان شناسان نیروی سوم وانسان گرا, آن را در همه موارد کتاب (روان شناسی کمال, الگوهای شخصیت سالم) به کمال ترجمه کرده اند.
۷. humanim= انسان گرایی.
۸. behaviorism.
۹. psychoa nalysis
۱۰. b. f. skinner, beyonna freedom and dignity (new york: knopf, ۱۹۷۱), p. ۲۰۲.
۱۱. neurosis
۱۲. psychotic.
۱۳. دوآن شولتس, روان شناسی کمال, الگوهای شخصیت سالم. گیتی خوشدل, تهران نشر نو, ۱۳۶۹ , ۷.
۱۴. humanpotential movement.
۱۵. normality.
۱۶. torealize.
۱۷. toactualize
۱۸. دوآن شولتس, روان شناسی کمال, الگوهای شخصیت سالم / ۸.
۱۹. ورنون نوردبی و کالوین هال, راهنمای زندگی و نظریه های روان شناسان بزرگ, ترجمه دکتر احمد به پژوه و دکتر رمضان دولتی, تهران, انتشارات تربیت, ۱۳۷۷, ۱۶۱.
۲۰. ویکتور فرانکل, خدا در ناخودآگاه, ترجمه ابراهیم یزدی , ۳۵.
۲۱. همان/ ۱۶۴.
۲۲. مزلو در کتاب روان شناسی بودن صفحه ۵۵ می نویسد:
(در توصیف خود یا من انسانی خودشکوفا و در مسیر رشد با معنای دشواری رو به رو می شویم. درست در همین فرد است که قدرت من در او در حد اعلایش قرار دارد, می تواند مسأله دارترین, خود از یاد برده ترین, (self - forgetful) خود انگیخته ترین فرد در فعالیتهای خویش, و ب ه تعبیر آنگیال هماهنگ ترین فرد باشد. در چنین افرادی جذب شدن در ادراک, و در انجام کاری در لذت بردن و در خلق کردن می تواند بسیار کامل, بسیار منسجم و بسیار ناب باشد… ) در این باره نیز, ر ک: افقهای والاتر فطرت انسان / ۷۳.
۲۳. دوآن شولتس, روان شناسی کمال / ۲۱۰.
۲۴. تا اینجا به طور عمده ازکتاب (روان شناسی کمال) نظر فرانکل را خلاصه کرده ایم, با تلخیص بسیار و فصل بندی متناسب تر با دیدگاه های او, با توجه به کتابهای خود او: (انسان در جست وجوی معنی) و (خدا در ناخودآگاه) با اندکی تفسیر و توجیه. (همین جا از مترجم پرکار و خوش ذوق کتاب روان شناسی کمال ـ به دلیل استفاده از ترجمه ایشان تشکر می کنم و نیز از مترجمان کتابهای فرانکل) اما آنچه از این بعد درباره دیدگاه های فرانکل آمده است مطالبی است که در کتابهای خود فرانکل موجود است, اما شولتس با بی توجهی یا دست کم کم توجهی ب ه آنها از کنارشان گذشته است, که این گزینش او را محدود و حتی کمی مخدوش کرده است, زیرا بدون توجه به (ناخودآگاه روحی) و مسایل پیرامونی آن نمی توان نظریه فرانکل را به خوبی درک کرد. اما به هر حال به شولتس هم این حق را می دهیم که در انتخاب و خلاصه کردن, همیشه چیزهایی ممکن است از دست برود.
۲۵. ویکتور فرانکل, خدا در ناخودآگاه / ۴۳.
۲۶. همان / ۴۵.
۲۷. دوآن شولتس, روان شناسی کمال/ ۷۹.
۲۸. ویکتور فرانکل, خدا در ناخودآگاه/ ۸۳.
۲۹. همان/ ۱۴۷.
۳۰. دوآن شولتس, روان شناسی کمال/ ۱۰۹.
۳۱. همان/ ۱۱۰.
۳۲. همان/ ۱۱۱.
۳۳. ابراهام هارولد مزلو, انگیزش و شخصیت, ترجمه احمد رضوانی, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, ۱۳۷۵ , ۷ و ۸.
۳۴. همو, افقهای والاتر فطرت انسان, ترجمه احمد رضوانی, مشهد, آستان قدس رضوی, ۱۳۷۴ , ۲۴ تا ۲۷.
۳۵. همان/ ۲۸.
۳۶. دوآن شولتس, روان شناسی کمال/ ۱۱۴ ـ ۱۱۳.
۳۷. ابراهام هارولد مزلو, افقهای والاتر فطرت انسان/ ۳۸۹.
۳۸. برای تفصیل بیش تر ر. ک: همو, انگیزش و شخصیت/ ۷۰ تا ۸۵.
۴۰و ۳۹. دوآن شولتس, روان شناسی کمال/ ۱۱۵ , ۱۱۶.
۴۱. همان/ ۱۱۲ ـ ۱۱۹.
۴۲. همان/ ۱۲۰.
۴۳. آبراهام هارولد مزلو, افقهای والاتر فطرت انسان/ ۳۸۷.
۴۴. همان / ۴۰۸.
۴۵. همان / ۴۰۹.
۴۶. همان, صفحات ۷۵ تا ۸۱ با اختصار بسیار.
۴۷. همان/ ۴۱۲ جدول ۳.
۴۸. همو, انگیزش و شخصیت/ ۲۱۶ تا ۲۴۴.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 24 تیر 1391  5:39 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

انواع دست دادن
انواع دست دادنحتماً از تاثیر اولین برخورد در طرف مقابل آگاه هستید. فکر می کنید اولین چیزی که به طرف مقابلتان نشان می دهد کـه چـه نـوع آدمـی هسـتـیـد چیـسـت؟ بــله، نـحوه دست دادنتان...
سـعی کنـیـد هـمیـشه سـفـت و مـحکم دست بدهید، این باعث میشـود کـه در اولین برخورد تاثیر خوبی بگذارید. بعد از بـررسـی و دقــت زیاد روی این موضوع، دست دادن را به پنج گروه تقسیم بندی کرده ام که هر کدام نشاندهنده ی نوعی شخصیت است.
● دست دادن با دست های خیس
مسلماً دست دادن های زننده و تنفر آور انواع بسیاری دارد، اما دست دادن با دستهای خیس بدترین آنهاست. حتماً توجه داشته باشید که قبل از دست دادن با کسی دست های خود را کاملاً خشک کرده و آنها را از عرق پاک کنید.
● در اینجا به دو نکته برای چگونگی خشک نگاه داشتن دست هایتان اشاره می کنیم:
۱- قبل از رفتن سر قرارهای مهم یا مصاحبه های کاری دست هایتان را خوب شسته و بعد خشک کنید. دقت کنید که تا موقع دست دادن با فرد مزبور از بستن دست هایتان جلوگیری کنید. چون باعث گرم شدن دست ها و نتیجتاً عرق کردن آنها می شود.
۲- دستان خود را قبل از دست دادن خشک کنید. همیشه دستمالی برای این کار با خود همراه داشته باشید.
● دست دادن شل و ول
دست دادن شل و ول نشاندهنده ی ضعف، نداشتن اعتماد به نفس، نداشتن علاقه و ثبات است. مسلماً این خصوصیات متضاد قدرت و استحکام است که ویژگی افراد محترم و موفق است. توصیه می کنم اگر حالت دست دادنتان شل و ضعیف است، هنگام دست دادن کمی نیرو صرف کنید. مطمئناً دست دادن سفت و محکم تاثیر بسیار بهتری در مخاطب می گذارد.
● دست دادن نوک انگشتی
مطمئنم قبلاً برایتان اتفاق افتاده است. یک نفر هنگام دست دادن نوک چهار انگشتتان را می گیرد و نمی گذارد که دستتان کاملاً در دستش قفل شود و بعد دستتان را به سختی می فشارد. باید سعی کنید تا می توانید از چنین دست دادنی خودداری کنید. البته ممکن است گاهاً به طور تصادفی یا وقتی عجله دارید برایتان پیش آید. اما به شما توصیه می کنم در این مواقع از فرد مخاطب عذرخواهی کرده و دوباره با او دست بدهید. ممکن است کار خوبی نباشد اما در ذهن فرد مقابل می ماند که چقدر برایش احترام قائل بوده اید.
● دست دادن خیلی محکم
قدیمی ها معمولاً اینطور دست می دادند. احتمالاً تا به حال با چنین موردی برخورد کرده اید. فردی احساس می کند قوی ترین مرد جمع است و هنگام دست دادن دستتان را مثل لیمو می چلاند. درست است که من از دست دادن محکم خوشم می آید اما این استحکام نباید موجب ناراحتی طرف مقابل شود.
● دست دادن دوستانه و خودمانی
مردم باید عادت کنند دست دادن های عجیب و غریبشان را کنار بگذارند. نیازی به شعبده بازی نیست: یک دست دادن ساده، محکم و دوستانه کافی است.
درست است که دست دادن مسئله ای پیش پا افتاده است اما می تواند عامل مهمی در مصاحبه ها و جلسه های اجتماعی شود. سعی کنید که خیلی راحت اما محکم با فرد مقابل دست داده و در چشمانش نگاه کنید تا بهترین تاثیر را در برخورد اول روی فرد مقابل بگذارید .
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  11:25 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


انواع شخصیت ها در ارتباطات
انواع شخصیت ها در ارتباطاتشخصیت سازشگر :
کلمات : موافقت آمیز
بدن : حالت رقت آمیز
درون : احساس بی ارزشی
فرد سازشگر همواره سخنانش در جهت جلب توجه دیگران و خودشیرینی است و سعی دارد از هر موضوعی که موجب ناخوشایندی دیگران شود ، معذرت خواهی کند و هرگز مخالفتی نشان ندهد .
بطور کلی او « انسان بله » است . به نحوی صحبت می کند که گویی قادر نیست برای شخص خود کاری انجام دهد و همواره احتیاج دارد تا شخص دیگری کارهای او را تأیید کند .
شخصیت سرزنشگر :
کلمات : مخالفت آمیز
بدن : وضع ملامت کننده دارد
درون : احساس تنهائی و ناموفقی
سرزنشگر ، ایرادگیر و خودکامه و ارباب است . مانند بالا دستها رفتار می کند و به نظر می رسد که اینطور می گوید « اگر تو نبودی ، همه کارها درست بود » احساس سفتی عضلات و اندام ها است . فشار خون هم در حال بالا رفتن است . صدا خشن ،‌گرفته و اغلب زیر و بلند است .
برای آنکه سرزنشگری تمام عیار باشید ، باید هر چه ممکن است با صدای بلندتر و رفتاری ستمگرانه تر رفتار کنید . هر کس یا هر جزیی را خوار و پست کنید .
شخصیت حسابگر :
کلمات : بیش از اندازه معقول
بدن : حساب می کند
درون : احساس آسیب پذیری
حسابگر بسیار مرتب و معقول است و اصلاً نشان نمی دهد که احساسات دارد . فردی است آرام ، خونسرد ، آسوده خاطر . او را می توان با ماشین حسابگر یا کتاب لغت مقایسه کرد . بدنش خشک و سرد و از نظر دیگران بریده است .
صدایش خشک و یکنواخت بوده ، کلماتی که به کار می برد نیز به نظر انتزاعی می رسد .
زمانی که حسابگر هستید ، از طولانی ترین کلماتی که ممکن باشد ، استفاده می کنید حتی اگر معنای آنها را درست ندانید . بدین طریق لااقل هوشمند جلوه می کنید . اما پس از تمام شدن قسمت اول ، دیگر کسی به حرف های شما گوش نخواهد کرد .
شخصیت گیج :
کلمات : نامربوط
بدن : کج و نابجا
درون : هیچ کس به من توجهی ندارد ،‌هیچ جا جایم نیست .
هر عملی که از یک آدم گیج سر می زند و هر حرفی که از دهانش خارج می شود ، با آنچه دیگران می گویند و کاری که می کنند نامربوط است . هرگز جوابی به جا نمی دهد . احساس درونی او به افراد مات و مبهوت شباهت دارد . صدایش هم مرتب بالا و پائین می رود . غالباً با کلماتش نمی خواند و ممکن است بی دلیل آهسته وبلند شود . زیرا فکر این فرد در هیچ جا متمرکز نیست .
‌آدم همتراز
در یک آدم همتراز ، نوعی کمال ، روانی گفتار ، سرحالی و سرگشادگی و در مجموع چیزی وجود دارد در حد کمال ، می توانید به چنین فردی اعتماد کنید و می دانید که تکلیفتان با او چیست ، ضمن آنکه از حضور او احساس لذت می کنید چنین وصفی یک وضعیت کمال و آزادی است .
پاسخ آدم همتراز برای همه چیز واقعی است . اگر به کسی بگوید « از شما خوشم می آید » صدایش گرم است ، چشمش با شما است . اگر بگوید « واقعاً از دست شما فوق العاده عصبانی هستم » صدایش نیز خشن و صورتش خشمگین و گرفته ، پیام یگانه و مستقیم است .
پاسخ آدم همتراز به صورت کلی است نه جزئی . تمام بدن ، اعضای حسی ، افکار و احساسات همه واکنش نشان می دهند و این وضع مثلاً با پاسخ حسابگرانه در تضاد است که هیچ عضوی جز دهان ، حرکتی که آنهم جزئی است ، نشان نمی دهد .
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  11:27 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


انواع شخصیتهای مدیریتی
انواع شخصیتهای مدیریتی● مقدمه
مدیران دارای مشخصات منحصر به فردی هستند که به صورت تواناییهای ارثی ، تجارب یادگیری یا مخلوطی از ایندو هستند و عملکرد و کارآیی آنها و سبک رهبری آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بسته به اینکه چه نوع ویژگیهایی در شخصیت مدیر یا رهبر وجود داشته باشد سبک رهبری او متفاوت خواهد بود و بازده‌های مختلفی خواهند داشت.
● شخصیت آزادمنش
شخصیتهای آزادمنش افرادی هستند که در کار رهبری خود به نظرات و آرا زیردستان خود اهمیت قائل هستند و معمولا در اداره امور نظر خواهی و نیاز سنجی از آنها را مدنظر قرار می‌دهند. معمولا در وادار کردن کارکنان خود به انجام فعالیتها و بالا بردن بازده از شیوه‌های مناسب مدیریتی استفاده می‌کنند. بطوریکه کمتر با اعمال قدرت مستقیم ، تنبیه و توبیخ برنامه‌های خود را هدایت می‌کنند. کارکنان رضایت شغلی بیشتری از خود نشان می‌دهند و با احساس رضایت خاطر بیشتر تن به انجام وظایف می‌دهند.
● شخصیت مستبد
شخصیتهای مستبد در فرایند مدیریت و رهبری خود توجهی به نظرات و آرا زیر دستان خود ندارند و معمولا تصمیم گیرنده اصلی خودشان هستند. در مقابل کوتاهی و خطاهای زیردستان سخت‌گیر هستند و ممکن است شیوه‌های تنبیهی و توبیخی بیشتری را برای کنترل عملکرد زیردستان مورد استفاده قرار دهند. چنین شخصیتهایی در تعامل با ویژگیهای قدرت طلبی نمود بیشتری پیدا می‌کند و اعمال نفوذ بر اساس قدرت و تنبیه را موجب می‌شود. زیردستان معمولا رضایت کمتری از این نوع شخصیتهای مدیریتی نشان می‌دهند.
● شخصیت قدرت طلب
در برخی از مدیران ویژگیهای قدرت طلبی نمود پیدا می‌کند. یک مدیر یا رهبر قدرت طلب در عین حال ممکن است مستبد یا آزادمنش یا پیشرفت طلب نیز باشد. قدرت طلبی در شخصیتهای مستبد با اعمال زور و تنبیه نمایان می‌شود. در شخصیتهای آزادمنش که کمتر از شیوه‌های بارز اعمال قدرت استفاده می‌کنند معمولا با استفاده از شیوه‌های اعمال نفوذ نمایان می‌شود. شخصیتهای قدرت طلب معمولا در بین مدیران و رده های بالاتر که معمولا ارضای قدرت را به همراه دارند دیده می‌شود.
● شخصیت پیشرفت طلب
شخصیتهای پیشرفت طلب توجه به اهداف پیشرفت طلبانه را در راس اهداف خود قرار می‌دهند. اینها افراد پیشرفت جویی هستند که برنامه‌های خود را برای رسیدن به پیشرفتها و موفقیتهای بالاتر سازمان بندی می‌کنند. بطور کلی آنها از انگیزش پیشرفت بالاتری برخوردار هستند. چنین انگیزشی انتخاب اهداف ، شیوه‌های مدیریتی و شیوه‌های ارتباطی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهند.
● شخصیت موفق در مدیریت
یک رهبر و مدیر موفق دارای ویژگیهای شخصیتی زیر است: از سطح بالای انرژی ، تحمل در برابر فشار ، ثبات قدم ، بلوغ عاطفی و اعتماد به نفس برخوردار است. که به نظر می‌رسد همگی با فعالیتهای رهبری و مدیریت کار آمد در ارتباط هستند. یک رهبر ثابت قدم فردی است صادق ، پایبند اخلاق و قابل اعتماد.
شخصیتی که از نظر عاطفی به بلوغ رسیده به خود و دیگران احترام می‌گذارد و میان اهداف شخصی و سازمانی تعامل ایجاد می‌کند و در موقعیتهای نهاد نابسامان آرام است. دارای مهارتهای میان‌فردی خوبی است که به صورت درک روابط بین افراد و گروهها ، توجه به عقاید و احساسات دیگران و ایجاد همبستگی ظاهر می‌شود. نفوذ او بر روی دستان نه بر اساس زور و تنبیه بلکه بر اساس شیوه‌های مناسب مدیریتی است که با حفظ رضایت و خشنودی کارکنان فعالیت آنها را در جهت رسیدن به برنامه‌های سازمان هدایت می کند. زیردستان این دسته از مدیران با وجود انجام وظایف سنگین احساس تعلق بیشتری به اهداف سازمان احساس می‌کنند و همگانی زیادی با این برنامه‌ها نشان می‌دهند.
 
 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  11:34 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی


 

اهمال کاری و راههای غلبه بر آن
اهمال کاری و راههای غلبه بر آن● اهمال کاری چیست ؟
از نظر روانشناسی ،‌ اهمال کاری یعنی به آینده محول کردن کاری که تصمیم به اجرای آن گرفته ایم اما این واژه نزد افراد مختلف معانی متفاوتی دارد و وجوه مختلفی از آن برداشت می شود :
▪ شما مایل به انجام کاری هستید و آن کار دست کم می تواند در آینده برای شما نتیجه بخش باشد هر چند در حال حاضر ضروری به نظر نمی رسد.
▪ شما به طور قطع مصمم به انجام کاری هستید .
▪ شما بدون علت کاری را به تأخیر می اندازید .
▪ شما نتایج نامطلوب « به تعویق انداختن » کار را در نظر می گیرید .
▪ شما با وجود آگاهی به زیانهای اهمال کاری ، کارتان را به تعویق می اندازید .
▪ شما از اینکه عادت به اهمال کاری دارید خودتان را سرزنش می کنید یا برای موجه جلوه دادن این عادت زشت دلایل مختلفی را دستاویز قرار می دهید و از خود دفاع می کنید .
▪ شما ناخودآگاه به اهمال کاری خود ادامه می دهید .
▪ شما کارتان را در آخرین مهلت با اکراه انجام می دهید یا هرگز آن را انجام نمی دهید .
▪ شما از اینکه کارتان را به موقع انجام نمی دهید ناراحت هستید و از این بابت که بدون دلیل آن را به تأخیر انداخته اید خود را سرزنش می کنید .
▪ شما به خود قول می دهید که از حالا به بعد دیگر کارهایتان را به تأخیر نیندازید و در حقیقت درصدد این هستید که این رفتار را مرتکب نشوید .
زمان زیادی از این وعده نمی گذرد که شما در مواجهه با مشکلی دیگر باز هم اهمال کاری می کنید .
در اینجا وجوه مختلف « اهمال کاری » و به تعویق انداختن کارها « در قالب موارد گفته شده قرار می گیرد منتها بعضی در حد طبیعی » قرار دارد و ممکن است حتی در بهتر ادامه دادن آن کار نیز به شما کمک کند . اما به طور کلی به تعویق انداختن کار ، رفتاری ناپسند و ناراحت کننده است که پیامدهای ناخوشایندی در بر دارد و هرگز نمی توان از تأخیر در انجام کارها ،‌ به تصور و گمان بهتر ارائه کردن آنها دفاع کرد . اهمال کاری به هر نحوی که باشد ،‌رفتاری نامطلوب و نکوهیده است که به تدریج در وجود انسان به صورت عادت در می آید پس با آن مبارزه کنید زیرا پیامدهای تأخیر در کار برای خود شخص نیز رنج آور است و احساسی که از این تأخیر در او ایجاد می شود علاوه بر زیانهای پیش بینی شده و نشده ، شرمساری و بی زاری از خویشتن را نیز در بردارد . ما عادت داریم برای خطاهای خود از جمله تأخیر در کارها ،‌ به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی آوریم . در نتیجه با این کار خود به تجدید و تقویت آنها کمک می کنیم . وقتی برای به تعویق انداختن کارهای خود عذر و بهانه می آورید در حقیقت آن را امری موجه جلوه می دهید و عواقب آن را از یاد می برید . گاهی به زشتی عادتی که پیدا کرده اید می اندیشید و از اینرو پیش وجدان خود شرمنده می شوید .
این احساس خوبی است که می تواند شما را از ادامه روش قبلی باز دارد ولی این حالت کلیت ندارد چرا ؟ ..
در این حالت ، یعنی احساس شرمندگی و ناخوشایند که بر اثر سهل انگاری در شخص ایجاد می شود ، ممکن است به تدریج فرد را به دوری و پرهیز از ادامه این رفتار تشویق کند ، در حالی که بی تفاوتی درباره آن ، قطعاً فرد را به ادامه این رفتار سوق می دهد .
● علل اساسی اهمالکاری :
▪ در مورد عوامل اصلی اهمال کاری باید به نکات زیر که خصوصیات رفتاری افراد اهمال کار را نشان می دهد اشاره کنیم .
▪ من باید کارم را خوب انجام دهم ، در غیراینصورت از کارم راضی نخواهم بود .
▪ همه شرایط باید به نفع من تغییر یابد و هر چه می خواهم برایم فراهم شود .
▪ همه باید با من خوب رفتار کنند و احترام مرا نگه دارند .
▪ در مورد اول ، انتظار و توقع زیاد درباره هر چه بهتر انجام شدن کار ، موجب نگرانی و تشویش و ترس او از شکست می شود . در مورد دوم نتیجه ای که نصیب شخص می شود رنجش و خصومت است .
▪ در مورد سوم ، نتیجه کار ، اضطراب و ناامیدی همراه با پایین بردن سطح تحمل و عدم توانایی در برابر مشکلات است .
● راههای غلبه بر اهمال کاری :
▪ شما خود را دست کم می گیرید و به این جهت به اهمال کاری کشیده می شوید . شما خود را فردی بی دست و پا تصور می کنید و از این جهت احساس خود کم بینی دارید . با این طرز فکر نمی توانید از تواناییها و تجربه هایتان استفاده کنید . قضاوت بر مبنای چند مورد رفتار مطلوب یا نامطلوب نمی تواند ملاک ارزشمندی یا بیهودگی شما به شمار آید .
● راه حل منطقی چیست ؟
▪ راه حل منطقی آن است که در درک از خویشتن ، راه تعادل پیش گیرید ، نه زیاد خود را باور داشته باشید و نه خود را دست کم بگیرید .
▪ قضاوت شما درباره خودتان نباید موردی باشد .
▪ رفتارتان را به طور منطقی ارزیابی کنید .
▪ استعدادهای ذاتیتان را از یاد نبرید .
▪ اصول رفتاری و خصوصیات اخلاقی را بدون قید و شرط قبول کنید .
▪ عاقلانه ومثبت عمل کنید و ازمنفی بافی بپرهیزید .
▪ به ارزشهای اجتماعی اهمیت بدهید .
▪ بین نظرهای خود و نظرهای دیگران در باورها تفاوت قائل شوید و به روش منطقی قضاوت کنید .
▪ در زندگیتان روشی را انتخاب کنید که به نفع و صلاح شما و جامعه باشد .
▪ به قضایا از زوایای مختلف آن بنگرید از نگرش یک بعدی پرهیز کنید . در این صورت به تعادل راه پیدا خواهید کرد و در قضاوت خود کمتر دچار اشتباه خواهید شد .
▪ خودخواهیها را کنار بگذارید .
▪ به ناتوانیهایتان کمتر بیندیشید .
▪ در این صورت به بیشتر از آن چه در انتظارش بوده اید ، دست خواهید یافت .
 
 
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  11:39 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها