0

موفقیت: خودشناسی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

شناخت شخصیت با عطسه
 
از عطسه افراد در شرایط عادی می توان به شخصیت آنان پی برد.
خانم بانی وود، بدن شناس انگلیسی که در یک گروه مطالعه شخصیت افراد از روی عطسه هایشان شرکت کرده بود، می گوید که انسانها ۴ نوع عطسه می کنند.
▪ عطسه اول که عطسه حماسی و پر حرارت نامیده می شود، یک عطسه بزرگ، قوی و حیاتی است که از یک شخصیت با ابهت و دارای افکار بزرگ و باز اجتماعی و خوش بین حکایت دارد.
▪ عطسه دوم که عطسه شاهکار نام دارد و صاحبش سعی می کند که صدای خود را پایین آورد، نشانگر شخصیتی مهربان، صمیمی، خانواده دوست و قابل اعتماد و خوش گذران است.
▪ عطسه سوم که عطسه هوشیاری و احتیاط نام گرفته است و شخص هنگام عطسه با دست یا دستمال جلوی دهانش را می گیرد، نشان می دهد فرد مورد نظر شخصیتی متین، میانه رو در امور دارد و دارای افکار دقیق، عمیق و محتاطانه است.
▪ عطسه چهارم که عطسه ترسناک خوانده می شود، نشان می دهد صاحبش از نظر شخصیتی در مورد مسائل به سرعت حکم می کند و در تصمیمهای خود قاطع است.

 

شنبه 7 مرداد 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

طبقه‌بندی ویژگی‌های شخصیت
طبقه‌بندی ویژگی‌های شخصیتطبقه بندی چارچوبی نظام دار برای تمایز قائل شدن، نظم دادن و نام گذاری انواع و گروه ها در یک علم می باشد ( جان و همکاران ، ۱۹۹۸ ). از جمله اهداف اصلی طبقه بندی های علمی ، ارائه از حوزه های اصلی و غالب یک علم است که از طریق آن می توان تعداد زیادی از موارد خاص و منفرد را به جای بررسی جداگانه، به صورت (گروهی ومتعاقباً) ساده تر، مورد بررسی قرار دارد.
علاوه براین، یک طبقه بندی که به صورت عمومی پذیرفته شده است، می تواند تا حد زیادی فرایند افزایش و انتقال یافته های تجربی را از طریق ارائه یک سیستم نام گذاری و واژگان استاندارد تسهیل کند ( جان و سرایواستاوا ، ۱۹۹۹ ). چنین طبقه بندی پذیرفته شده ای از مدت ها پیش در بعضی از علوم چون زیست شناسی وجود داشته است. اما نباید فراموش کرد که طبقه بندی ویژگی های شخصیتی در روان شناسی شخصیت مشکل تر از طبقه بندی گونه های حیوانی وگیاهی در زیست شناسی خواهد بود . به عنوان یکی از دلایل این امر می توان به انتزاعی بودن ویژگی های شخصیتی اشاره کرد (جان و همکاران، ۱۹۸۸ ).
خوش بختانه علی رغم وجود چنین دشواری هایی، می توان ادعا کرد پس از چندین دهه تحقیق، روان شناسان شخصیت در حال نزدیک شدن به یک وفاق عمومی در مورد ویژگی های شخصیتی انسان می باشند : مدل ۵ عاملی یا پنج عامل اصلی شخصیت ( جان و سریواستاوا ، ۱۹۹۹).
بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشكیل شده است كه عبارتند از نوروز گرایی(N) ( یا از وجه دیگر ، پایداری هیجانی )، برون گرایی(E) ( یا فعالیت )، گشودگی به تجربه(O) (یا فرهنگ یا روشنفكری )، همسازی (A)، وظیفه شناسی(C). از این پنج عامل، دو عامل برونگرایی و توافق به صفات شخصیتی دارای ماهیتی بین شخصی مربوط اند. عامل وظیفه شناسی اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز كنترل تكانه ها به شكلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل نوروز گرایی، پایداری هیجانی در برابر گستره ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریك پذیری، تنش عصبی، و ... قرار می گیرد و عامل گشودگی نیز به گستردگی، عمق، و پیچیدگی وجوه فكری، ذهنی، و تجربیات فرد مربوط است.
حجم انبوهی از تحقیقات در زبان های مختلف و با ابزارها و نمونه های متفاوت، اصلی بودن این پنج عامل را تایید كرده اند و نشان داده اند كه هر پنج عامل مذكور از اعتبار همگرا و تفكیكی بین ابزار و بین ناظر خوبی برخوردارند و در طی تحول فرد نیز نسبتاً پایدار می مانند. هر كدام از عامل ها یك بعد هستند نه یك گونه یا نوع ( مانند تیپ های شخصیت ) بدین معنا كه تفاوت افراد در هر بعد و مولفه، تفاوتی كمی و درجاتی است. در این مدل هر عامل از شش مولفه تشكیل شده است كه به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند(جان و پروین، ۲۰۰۳) .
●مروری بر تاریخچه مدل پنج عاملی
پرداختن به زبان طبیعی برای توصیف شخصیت با كارهای كلاگس ( ۱۹۲۶ ) و باومگارتن( ۱۹۳۳) آغاز گردید. پس از آنها، در سال ۱۹۳۶، آلپورت و ادبرت در یك مطالعه ی جریان ساز به بررسی صفات مربوط به شخصیت در دیكشنری های جامع انگلیسی پرداختند. فهرست اصطلاحات و صفاتی كه آنها تهیه كردند تقریباً ۱۸۰۰۰ واژه را در بر می گرفت. آنها كوشیدند این واژه ها را دسته بندی كنند، كاری كه به گفته ی خودشان یك عمر وقت می برد و به واقع هم برای ۶۰ سال روانشناسان شخصیت را سرگرم ساخت (جان، پروین،۲۰۰۳ ).
كار آلپورت و ادبرت چهارچوب اولیه ای برای واژه شناسی شخصیت فراهم آورد و پس از آن كتل با استفاده از این فهرست، مدلی چند بعدی از ساختار شخصیت ارائه داد. كتل در فهرست مذكور تنها صفات شخصیتی را مورد توجه قرار داد كه بالغ بر ۴۵۰۰ صفت بودند و آنها را به ۳۵ متغیر شخصیتی تقلیل داد. در واقع او ۹۹ درصد صفاتی را كه آلپورت گردآوری كرده بود، كنار نهاد و علت این كار محدودیت روش های آماری برای تحلیل عاملی در زمان او بود. كتل با انجام چندین تحلیل عاملی روی این مجموعه ی اندك، به ۱۲ عامل شخصیت دست یافت كه بعدتر بخشی از پرسشنامه ی ۱۶عاملی او را تشكیل دادند(کتل،ایبروتاتسوکو،۱۹۷۰). كتل مدعی بود كه این ۱۶ عامل از انسجام و پایداری بین ابزاری بالایی برخوردارند اما تحلیل های مجدد همان ماتریس همبستگی كتل توسط روانشناسان دیگر، تعداد و ماهیت عامل های پیشنهادی او را تایید نكرده اند( به نقل از پروین وجان ، ۲۰۰۳ ).
پس از كار كتل محققان بسیاری به ادامه ی كار او علاقه نشان دادند. در این میان فیسكه ( ۱۹۴۹ ) با بررسی ۲۲ متغیر از ۳۵ متغیر اولیه ی كتل در پرسشنامه های خود سنج و دگر سنج و سایر ابزارها، به ساختاری عاملی دست یافت كه بسیار شبیه پنج عامل بزرگ كنونی است. برای وضوح بخشیدن به عامل های فیسكه، كریستال و توپس ( ۱۹۶۱ ) ماتریس های همبستگی او را در هشت نمونه ی بسیار مختلف مورد تحلیل مجدد قرار دادند و در تمام آنها بطور نسبتاً پایدار و تكرار پذیری به همان پنج عامل دست یافتند.
۱ـ برونگرایی یا شادخویی
۲ـ توافق (همسازی)
۳ـ ثبات هیجانی دربرابر نورزگرایی
۴ ـ گشودگی
۵ ـ مسئولیت پذیری( قابلیت اطمینان ) .
اینها عواملی هستند که تحت عنوان "پنج بزرگ " شناخته شده اند ( گلدبرگ ، ۱۹۸۱) متاسفانه مطالعات توپس و کریستال ناشناخته ماند ،و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک بر ادبیات ساخت شخصیت ، مدلهای اتخاذ شده از روش تحلیل عوامل غلبه داشتند . اما نورمن ( ۱۹۶۳ ) و ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد تحت عنوان " قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت" منتشر نمود ( به نقل از دیگمن ،۱۹۹۰ ).
این عامل ها در كارهای روانشناسان بعدی نیز تكرار شدند و سرانجام به پنج عامل بزرگ شهرت یافتند . واژه ی بزرگ در اینجا به وسعت و گستردگی عامل ها اشاره دارد و بدین معناست كه در این مدل ، تفاوتهای شخصیتی به پنج صفت تقلیل نیافته اند بلكه هر عامل جنبه ای وسیع از شخصیت است و صفات بسیاری را تحت پوشش قرار می دهد .
پس از یك دوره ركود در دهه ی ۱۹۷۰ و اوایل دهه ی ۸۰ ، از میانه ی این دهه تحقیق در باب عامل ها و ساختار شخصیت ، رشدی قابل توجه یافت . در این بین گلدبرگ در سال ۱۹۹۰ طی چندین تحقیق و با استفاده از فهرست طولانی تری از صفات شخصیت ( حدود ۱۷۱۰ صفت ) مجدداً تاییدی برای پنج عامل بزرگ فراهم آورد
گلدبرگ علاوه بر نتایج تحقیقات خود ، کارهای دیگران را نیز مرور کرد و تحت تاثیر همسانی نتایج قرار گرفت . او این طور نتیجه گیری کرد که می توان گفت که تا حدودی این پنج بعد عمده دربرگیرنده هر الگویی در تنظیم تفاوت های فردی است و بدین ترتیب وجود ابعاد پنجگانه اصلی به تایید رسید ( پروین و جان ،۱۹۹۹).
درحالیكه محققان دارای رویكرد لغوی به گردآوری شواهد برای پنج عامل بزرگ می كوشیدند، محققانی كه با مقیاس های پرسشنامه ای شخصیت كار می كردند نیاز شدیدی برای چهارچوبی سازمان دهنده برای این شواهد احساس كردند. تحلیل عاملی مواد این پرسشنامه ها دو بعد وسیع برون گرایی و نوروز گرایی را آشكار ساخته بود. در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، كاستا و مك كرا سرگرم تهیه ی پرسشنامهٔ شخصیتی به نام NEO بودند تا سه بعد نوروز گرایی، برون گرایی، و گشودگی را بسنجند. آنها كار خود را با تحلیل خوشه ای پرسشنامه ی كتل شروع كرده بودند ( کتل، ایبر و تاتسوکو،۱۹۷۰ ). تحلیل آنها ابتدائاً دو عامل برون گرایی و نوروز گرایی را آشكار ساخته بود اما كم كم اهمیت عامل گشودگی نیز كه در برخی از عوامل اولیه ی كتل مورد اشاره قرار گرفته بود برای آنها پررنگ گردید. در سال ۱۹۸۳ كاستا و مك كرا دریافتند كه نظام NEO تطابق بسیاری با سه عامل مدل پنج عاملی دارد ، اما صفات متعلق به حیطه های توافق و وظیفه شناسی را در بر نمی گیرد . در نتیجه آنها به توسعهٔ مدل خود بر مبنای تحلیل پرسشنامه های مربوط به سنجش دو عامل اخیر پرداختند و نسخهٔ تجدید نظر شده ای از پرسشنامه ی خود با عنوان NEO PI-R ارائه كردند.
بنا بر آنچه گفته شد، دو رویكرد عمده در كشف شكل كنونی پنج عامل بزرگ شخصیت یكی رویكرد گلدبرگ بوده است كه با تحلیل عاملی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ لغات زبان های طبیعی به این كار پرداخته است( گلدبرگ ، ۱۹۸۱ ) و دیگری رویكرد كاستا و مك كرا می باشد كه به تحلیل عاملی انواعی از پرسشنامه های شخصیت پرداخته اند. این دو مدل از لحاظ تجربی و شواهدی كه دارند بسیار به هم نزدیك اند اما از حیث مفهومی و نظری متفاوت می باشند. از جنبه ی مبنای نظری، مدل گلدبرگ بر فرضیهٔ لغوی مبتنی است. بر اساس این فرضیه، اساسی ترین و اجتماعی ترین تفاوت های فردی، در طول تاریخ در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبان های طبیعی كدگذاری شده اند. در مقابل مدل كاستا و مك كرا بر پایه هایی نظری تكیه دارد كه بنا بر آنها، صفات شخصیت در مدلی جامع از علل و زمینه های ژنتیك و محیطی جای می گیرد. درنتیجه این تفاوت های نظری، عامل ها و مولفه ها در مدل گلدبرگ خاصیت فنوتیپی دارند و فاقد نقش علی و تبیینی هستند، بر خلاف مدل كاستا و مك كرا كه برای آن ها خاستگاهی زیستی- اجتماعی قائل است و آنها را تبیین كنندهٔ رفتار می داند (جان – پروین، ۲۰۰۳).
 
 

 

شنبه 7 مرداد 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

 

عقدهٔ حقارت
عقدهٔ حقارتآلفرد آدلر معتقد است که انسان با حقارت زاده می‌شود. برای آدلر حقارت نه تنها بخشی از ذات و هستی انسان است بلکه عامل تعیین کننده در تعریف هویت او قلمداد می‌شود. آدلر پس از آزمایشات بسیار به این نکته پی برد که ۹۵% از مردم خود را در مقایسه با دیگران بی‌کفایت می‌بینند. او دریافت که نگاه انسان به خود و یا به عبارت دیگر ارزشیابی خویش در غالب موارد حالتی منفی دارد. اما بجاست که ریشه‌های حقارت را برشماریم و به پیامدهای آن بپردازیم و در نهایت از خود بپرسیم که چگونه می‌توان برخوردی منطقی با آن داشت.
● "ریشه‌های حقارت"
▪ روابط والدین با فرزندان:
کودکانی که در محیطی پر از شماتت و نکوهش بزرگ شده‌اند از حس حقارتی عمیق رنج می‌برند. آنان به علت جملات سرزنش‌آمیز مداوم والدین، در این باور تثبیت شده‌اند که دیگر ارزشی ندارند. اعتقاد به بی‌ارزشی و عدم کفایت همچون بیماری سرطان به تمام ابعاد وجود فرد منتقل می‌شود وشخص حتی به هنگام بلوغ سنی و فکری باز بر این باورست که بی‌ارزش است. لازم به یادآوری است که گاه والدین می‌توانند با محبت افراط‌گونهٔ خود چنان محیط استریلی برای کودک بسازند که او هرگز مجال رویارویی با زندگی واقعی را نداشته باشد. در واقع محبت بیش از حد والدین چشمان کودک را بر حقایق زندگی می‌بندد و به کودک می‌قبولاند که دست یافتن به هر چیز، سخت ساده است. پر واضح است که به هنگام تجربه، چنین مدینهٔ فاضله‌ای فرو می‌پوشاد و شخص خود را کاملاً عاجز، ناتوان و حقیر می‌یابد.
▪ بـاورهای غلط:
اگر ما "کسب قـدرت"، "داشتن ثروت" و "برخـورداری از تـوانایی" را ارزش قلمداد کنیم و زندگی خود را حول به‌دست آوردن آنها جهت دهیم، لاجرم در نرسیدن به چنین اهدافی احساس حقارت می‌کنیم. باید بدانیم که چنین ارزش‌هایی در واقع ضد ارزشند چون ریشه‌های حقارت و عدم کفایت را در ما تقویت می‌کنند.
▪ گنـــاه:
مسیحیان بر این باورند که جدایی انسان از خدا و دور شدن از سرچشمهٔ محبت و فیض الهی عامل اصلی حقارت انسان است. انسان با نادیده گرفتن خدا، خود را از بزرگ‌ترین منبع لطف و تأیید جدا می‌سازد و در فضایی عاری از خدا تنها نظاره‌گر عدم کفایت خود در قیاس با دیگران می‌گردد.
▪ الهیات غلط:
گـــاه مسیحیان به اشتباه می‌پندارند که هرچه بیشتر خود را در حضور خــدا محکوم و حقیر ببینند، خداوند از آنها خشنودتر می‌شود. آنان دائماً در حال بیان گناهان و بی‌کفایتی خود به خدا هستند. برای آنها خداوند همچون شخصی است که چوب تنبیه خود را مرتب بر سر آنان می‌کوبد، به‌خصوص هنگامی که نسبت به خود احساس خوبی دارند. دردناک‌تر آنکه آنان چنین رویکردی را عین فروتنی می‌دانند و حقارت خود را ارزش قلمداد می‌کنند. اما فروتنی با تحقیر خود هیچ همخوانی ندارد. فروتنی اتکا توام با شادی به خداست و نه محکوم کردن و محکوم دیدن غم‌انگیز خود در برابر خدا.
● "تأثیرات حقارت"
▪ انـزوا و احساس دوست نـداشتنی بـودن:
فـرد به‌علت حقارت می‌اندیشد که کسی مشتاق
ارتباط با او نیست و او دائم در حال تحمیل کردن خود به دیگران است.
▪ احساس ضعف بسیــار: شخصی کــه از حقارت رنج می‌برد حس ناتوانایی عمیقی دارد و
اعتماد به نفسش به‌شدت پایین است.
▪ خلاقیت پایین:
حقارت اجازه نمی‌دهد که توانایی‌ها و استعدادهای شخص تجلی یابند.
▪ گـرایش به حساسیت بالا و زودرنجی:
شخص حقارت زده مرتب از دیگران می‌رنجد زیرا
فکر می‌کند که آنها با رفتار و جملات خود در پی آزار او هستند. او جهان را محیطی ناامن می‌یابد که باید در برابر آن همیشه حالت دفاعی داشت.
▪ عـدم بـاور تعریف و تمجید دیگران:
حقارت باوری نمی‌گذارد که ما تحسین دیگران را از
خود باور کنیم چرا که عمیقاً خود را بی‌ارزش می‌پنداریم.
▪ همیشـه تسلیـم دیگران بودن:
حقارت باوری نمی‌گذارد که ما نظر خود را ابراز کنیم زیـرا
برای آن ارزشی قائل نیستیم.
● "برخورد با حقارت"
▪ نـگاه درست بـه خدا و تعمق در کلام او:
کتـاب‌مقدس بـه‌وضوح تعلیـم می‌دهـد کـه
خداوند پدر ماست. او همچون پدری سرشار از عشق و توجه و محبت با نگاهی مملو از تأیید به ما نظر دارد. داشتن دیدگاهی درست نسبت به چنین خدای مهربان و تجربهٔ محبت بی‌قید و شرط او بزرگ‌ترین پادزهر حقارت و درماندگی است.
▪ نـگرش واقع‌بینـانه بـه خـود:
هیچ انسانی تنهـا مجموعـه‌ای از ضعف‌ها و نکات منفی
نیست. اگر ما خود را صرفاً ضعف و شکست می‌بینیم باید دیدگاه خود را با واقعیت منطبق سازیم. واقعیتی که نکات مثبت ما را نیز می‌بیند.
▪ نیاز به مشاوره:
گاه نیاز داریم که با شخص آگاهی پیرامون حقارت خود سخن بگوییم
و گره‌های دوران کودکی و یا تجارب ناگوار خود را برای او باز گوییم. مشاوره‌ای درست به ما کمک می‌کند تا به اصلاح اطلاعات غلط دریافتی خود بپردازیم و شروعی تازه را تجربه کنیم.
▪ نیـاز بـه تعلق گـروهی:
شخصی کـه درگیر حقارت است نمی‌تواند بر مشکل خود در انزوا و تنهایی غلبه یابد. او باید به جمعی متعلق باشد که در آن محبت و تشویق را تجربه کند. مسیحیان بر این باورند که کلیسا چنین فضایی را به‌وجود می‌آورد. فضایی که در آن محبت الهی سبب پذیرش دیگران و همچنین خودمان است.

 

شنبه 7 مرداد 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

عقل و شخصیت از منظر روان شناختی
عقل و شخصیت از منظر روان شناختیدر تاریخ زندگی بشر همیشه سوال این بوده است که ما کیستیم؟ صورتگری ها و استدلا ل هایی که در این زمینه، چه مکتوب و چه غیرمکتوب در اندیشه بشر راه پیدا کرده، گاه مواضعی بدبینانه داشته، گاه مواضعی بی طرف و گاهی مواضع خوش بینانه و مثبت. مواضع بدبینانه از اندیشه فیلسوفانی سرچشمه گرفته است که سعی نموده با بی طرفی تنها به تحلیل توانمندی ها یا ناتوانایی ها یا ماهیت مساله بپردازد بدون آن که موضع گیری خاصی نماید. موضع گیری سوم، تنها به توانمندی ها، قدرت و استعداد شگرف عقل بشر در پیشبرد زندگی، درک آینده، شناسایی پدیده ها توجه می نماید. هر سه موضع گیری، به عنوان عقلا نیت یا ناتوانایی عقلی بشر تنها استعدادی فردی یا محصول فعالیت مغزی یک نفر نیست، بلکه دارای هویتی جمعی جاری است.
مفاهیم مرتبط با عقل بشر و توانایی درک دنیا، خود و دیگران مقوله ای بنیادین در علوم مختلف است و واژه های مترادف و هم سوی با آن، عبارتند از: معقول بودن، خردورزی، عقل گرایی، عقل باوری و خردمندی است که همگی را می توان نشان از هویت جمعی عقل بشر دانست. به لحاظ تاریخی، مفهوم عقل در آرای فلا سفه به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می شده است که از قدیمی ترین تقسیم بندی ها در قلمرو فلسفه است. این سنخ شناسی به معلم اول یعنی ارسطو منسوب است. عقل نظری دستگاهی از نظام عقلی است که وجودش، منوط به وجود مادی و امور واقع نیست و هستی اش کاملا معقول است. در واقع صورت های انتزاعی هستند که دارای معقولا ت مجردند.
اندیشه ها و نظریه های متعددی که در علوم وجود دارد، بخشی از همین عقل نظری است. به نظر می رسد انسان برای درک پدیده ها، تحلیل آن ها و ایجاد رابطه بین پدیده ها و در یک کلا م نظریه پردازی، به این بخش از عقلا نیت احتیاج دارد. در مقابل این عقل، عقل عملی قرار دارد که همانا عقل معاش و معاشرت است که به چگونگی زندگی کردن ما، جامعه، محیط کار و خانواده مرتبط است. خرد عقلی ما، همان خرد اقتصادی، سیاسی و فنی است که ناظر به شرایط واقعی زندگی، تجارب فردی و برخواسته از حواس و تجربه آدمی است. این بخش همیشه مورد بی اعتنایی فلا سفه بوده است زیرا آن را عقل کارگر می دانستند که هدف نهایی آن تنها اداره زندگی است. مفهوم عقلا نیت، انشقاقی است از واژه لا تین Rationalکه به معنای عقلا نی است. واژه های عقل گرایانه یعنی Rationalitic و عقلا نی شدن Rationalisation از همین کلمه مشتق شده و در علوم اجتماعی فراوان به کار گرفته می شود. آن چه بحث ماست، چیستی و ماهیت عقلا نیت نیست، اما شاید لا زم باشد از یک منظر کلی، تلا ش های پژوهشی را که به منظور طبقه بندی عقلا نیت صورت گرفته است را در این جا بیاوریم:
۱) عقلانیت نظری:
دایره این حوزه به بسط عقل در حوزه معرفت نظری و تدوین برهان و استدلا ل محدود است. قاعدتا همان گونه که بیان شد، این حوزه از قدیمی ترین حوزه های فلسفی است که تکوین آن به فلسفه یونان برمی گردد.
۲) عقلانیت کنشی:
این سطح از حوزه مورد نظر، بخشی از عقل را در برمی گیرد که در کردارها و اعمال و رفتار افراد ظاهر می شود. عقلا نیت کنشی، پدیده ای عینی یا صورتی از کاربرد عقل است که کنش گر در هنگام عمل به جهت چگونگی تحقق آن توجه می کند. قاعدتا بخشی از این عقلا نیت می تواند خودخواهانه باشد.
۳) عقلا نیت ساختاری:
عقلا نیت ساخت یافته در زبان نویسندگان معاصر، عقلا نیت ابزاری یا رسمی است. این عقلا نیت، هویتی غیر فردی داشته و ماهیتا جمعی است. به دو زبان «دور کیم» هویت واقعی آن، بیرونی
عمومی و الزامآور است. قاعدتا در این نوع عقلا نیت، افراد به صورت آگاهانه بر عقلا نی بودن رفتار خود نظارت ندارند. به نظر می رسد ما بر اساس قواعد و ساختارهای جامعه که پیشاپیش تعیین شده است عمل می نماییم. ما در ساختارهایی زندگی می کنیم که به ما فرمان می دهند که چه بکنیم و چه نکنیم. اگرچه این نوع عقلا نیت مورد نقد قرار گرفته است، اما به هیچ عنوان نمی توان تصور کرد که این نوع از خرد انسانی، بی معنا یا قابل توجیه نیست.
به نظر می رسد سطح نظری عقلا نیت، همان عقل نظری فلا سفه می باشد و سطح کنشی عقلا نیت، همان عقل عملی است که در دیدگاه فیلسوفان مورد بی مهری قرار گرفت. اما سطح ساختاری عقلا نیت، به بازتاب عقلا نیت در ساختارهای اجتماعی اشاره می نماید که به تعبیر «هابرماس» عقلا نیت ابزاری است که به تبع آن، بخشی از عقلا نیت ارزشی در این سطح مطرح می شود. بشر عقل گرا و منطقی دست به اعمالی می زند و نظریه هایی تدوین می کند که به نحو بارزی می تواند از نظر آسیب شناسی، بیمارگونه تلقی شده و نوع بشر را با نابودی مواجه سازد. اگرچه در سطح عقل نظری می توان اذعان کرد که عناصر انتزاعی تحلیل پدیده ها یا استدلا ل های به کار گرفته شده محتوای کاملا متمایزی را از یکدیگر نشان می دهند، اما آیا می توان اذعان کرد که تمام این عناصر که در کنار یکدیگر یک نظریه را شکل داده اند، عناصری کاملا آگاهانه بوده اند؟ نقطه کور تحلیل موضوع نیز همین جاست. قاعدتا در سطح نظری، ما استدلا ل های مختلفی از بروز پدیده ها در اختیار داریم. شاید اگر تنها یک نظریه درست در اختیار داشته باشیم، آن گاه راحت تر زندگی می کردیم، اما هر نظریه ای و هر نظری که انسان ها در تحلیل پدیده ها ارائه می دهند، به ابعاد خاصی اشاره می نماید. بنابراین عقلا نیت نظری بشر، کارکردهای محدودی دارند و ما در تحلیل به رفتارها، نمی توانیم به یک پارادایم خاص متکی باشیم.
در سطح عقلا نیت کنشی نیز بسیاری از حرکت های ما برای معاش و معاشرت، عناصر آگاهانه نیستند. در سطح ساختاری نیز بسیاری از ارزش ها، قوانین و مقررات و حتی رفتارهای جمعی ما نیز دارای عناصر کاملا بارزی از غیر عقلا نی بودن ریال ناخواسته بودن و فقدان هشیاری را در خود دارند. برای تحلیل هشیارانه یا ناهشیارانه بودن اعمال بشر، شاید لا زم باشد که از منظری وسیع تر به قضیه نگاه کنیم. عقل و عقلا نیت تنها بخشی از وجود انسان است. مجموعه از عناصر و ویژگی های جسمی و روانی انسان که عقل بشر نیز بخشی از ویژگی های روان شناختی وی را تشکیل می دهد تحت عنوان شخصیت انسان مطرح می شود. از دیدگاه فیلسوفان قدیمی، شخصیت انسان، یک شخصیت عقلا نی بوده است و هر انسانی که قصد داشته است تصمیمی بگیرد، این تصمیم را بر مبنای سود و زیان ها و آگاهی هایی که داشته ودارد می گیرد. بنابراین برای فیلسوفان عقلا نی گرا، انسان موجود منطقی است که براساس آگاهی هایش دست به عمل می زند.
قاعدتا همین عقل است که رفتار انسان را هدایت می کند. این دیدگاه از افلا طون شروع گردیده، با لا یب نیتس گسترش یافت و با روانشناسان شناختی در توضیح رفتارهای انسانی بسط پیدا کرد. اگرچه روانشناسان شناختی، افکار غیرمنطقی بشر را نیز واجد ماهیتی کارکردی می دانند، اما به عقیده آنها، انسان موجودی است که براساس آگاهی و اختیار تصمیم می گیرد و از آگاهی های خود نیز آگاه است. نه تنها روانشناسان شناختی، بلکه روانشناسان انسانگرا که به ماهیت بشر خوش بین بوده اند، نیز انسان را موجودی هشیار دانسته اند. از دیدگاه راجرز (ROJERS) و مزلو (MASLOW)، انسان ها موجوداتی هستند که بر زندگی خود هشیارانه تسلط داشته و می توانند خود و دیگران را درست درک کنند. در دیدگاه «اگزیستانسیالیست ها» نیز انسان موجودی است که هشیارانه تصمیم گیری می کند. روانشناسان اگزیستانسیالیست، شخصیت بشر را یک شخصیت هشیار ارزیابی می کنند که قادر است با احساس آزادی عمل کرده و روی هم رفته در زندگی خود، معانی را جستجو می کنند. از دید فرانکل، انسان ها دارای یک نیاز بنیادی هستند و آن نیاز عبارت است از معناجویی.
بنیادی هستند و آن نیاز عبارت است از معناجویی. همین معناجویی که مبنای نظریه پردازی و کنش انسان را تشکیل می دهد، پارادایم های شخصیتی روانشناسان «خود» یا (PSYCHOLOGY-SELF) در نقش عملکرد عقلانی و هشیارانه در بروز رفتارهای انسان تاکید می نماید. حتی در روانشناسی اجتماعی نیز، پارادایم های شناختی بر این نکته اشاره می نمایند که در کنش های اجتماعی انسان، کنش هایی هستند عقلانی. به چنین دیدگاه هایی در روانشناسی اجتماعی، «دیدگاه سرد» گفته می شود. زیرا نقش هیجان ها و عناصر ناهشیار را در بروز رفتارها ناچیز می انگارند. در مقابل دیدگاه عقلانی گرا و نظریه پردازان انسان گرا و شناخت گرا، پارادایم روان کاوی فروید بر بنیان های ناهشیار استوارند. بنابراین استدلال فروید از شخصیت انسان بر مبنای انگیزه های ناهشیار استوار است. از نظر وی انسان موجودی غیر عقلانی و غیرمنطقی است. بنابراین بسیاری از عناصر به ظاهر منطقی در تحلیل رفتارهای خود، سرچشمه های ناهشیارانه داشته و استدلال های منطقی، استدلال هایی فریبکارانه اند. زیرا پوششی هستند برای واقعیت هایی که ناهشیارانه بوده و حتی خود فرد نیز از آنها بی خبر است. پارادایم های متاثر از چنین دیدگاهی در کنش اجتماعی، به «دیدگاه های گرم» مشهورند. این دیدگاه ها در تحلیل کنش اجتماعی به هیجان مداری انسان ها اشاره می کنند و اعتقادشان بر این است که ساز و کارهای رفتار اجتماعی در انسان، سرچشمه های هیجان مدار داشته و انسان ها به طور کلی موجوداتی غیرعقلانی هستند. انسان ها موجوداتی هستند که با خود در تعارض هستند زیرا عناصر درونی آنها لاجرم با یکدیگر سازگاری ندارند. هیچ گونه صلح و آرامش درونی در کار نخواهد بود و از آنجا که ما خواستار آرامش هستیم، دست به خود فریبی می زنیم. بنابراین آنچه به عمل عقلانیت بشر مطرح است، چیزی جز تحریف واقعیت ها نیست. تمامی انگیزه های شریف بشری، خواب و خیالی بیش نیست و صرفا کوشش هایی هستند برای کتمان تکانه های خودخواهانه ناهشیار ما. به عقیده فروید، می توان این وضعیت را تحمل کرد ولی راه نجاتی وجود ندارد. اگرچه فروید در طول زمان توسط هم کیشان وی تعدیل شد، اما اعتقاد به ناهشیاری در انسان و تحلیل شخصیت آدمی بر مبنای ناهشیاری همچنان مورد تاکید بسیاری از روانشناسان است. «کارل یونگ» علی رغم اختلاف نظرهایی که با فروید داشت، اعتقاد داشت که بخشی از رفتارهای انسان هشیارانه و بخشی دیگر ناهشیار است.
وی مفهوم جدیدی را در تحلیل شخصیت انسان ها مطرح کرد که قادر است نحوه ادراک انسان ها از پدیده ها را تحت تاثیر قرار دهد و آن ناخودآگاه جمعی بشر است. اگر از دیدگاه طبقه بندی عقلانیت نگاه کنیم، دیدگاه یونگ، بر ناهشیار بودن عقلانیت ساختاری تاکید می کند. زیرا اعتقاد وی بر این است که ما در طول نسل های متمادی، عناصری را از پدران خودجذب کرده ایم که قدمتی چند هزارساله داشته و نحوه رفتار ما در جامعه توجیه می نماید، عرق وطن، دلبستگی به خاک، زمین، ترس های متعدد بشر، عاشق شدن در یک نگاه و بسیاری از رفتارها، عناصر ناهشیاری می باشند که ما برای دلایل آن توجیه قابل قبولی نداریم، اما آنها را پذیرفته ایم. اگرچه در اینجا نمی توان همه نظریه های شخصیت را مطرح کرد، اما می توان در اکثر نظریه ها جنبه های هشیار و ناهشیارانه و تاکیداتی که بر هر کدام می شود را کاملا متوجه گردید. خلاصه کلام آنکه اگر بپذیریم که دیدگاه های عقلانیت بر دو سطح عملکرد آگاهانه و ناآگاهانه تاکید می کند، نظریه های شخصیت بر دو عنصر صحه می گذارند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که انسان ها هم موجودات عقلانی هستند که بر مبنای استدلال ها و تصمیم گیری های عاقلانه عمل می کنند و هم می توان گفت که انسان ها موجوداتی هیجانی هستند که بر مبنای هیجان هایشان عمل می کنند. هر کدام از این دو عنصر می تواند توجیه گر بخشی از رفتارها در ما باشد.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 7 مرداد 1391  11:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

علل احساس کهتری از دید آدلر
علل احساس کهتری از دید آدلر● علل احساس كهتری را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم كرد:
۱) محیط:
عامل اصلی كه موجب احساس كهتری می شود, محیط خانواده از اهم آن است. مقایسه های نادرست, فرزندان بزرگ را بچه پنداشتن, تحقیر كردن, دامن زدن به رقابت ها, زیاده از حد از فرزند خواستن و از سویی دیگر نازپروردگی همگی از عواملی هستند كه موجب ایجاد احساس خود كهتری می شوند. در وهله نخست محیط خانوادگی غالباً نقش مساعدی ایفا می نماید و احساس كهتری را كه در بدو امری عادی است به طرز نامطلوبی تند وتیز می كند.
مساله اكثر پدران و مادران خود خواه و مغرور كه می خواهند حتماً فرزند آنان در شمار نوابغ باشد مرتباً او را با سایر افراد خانواده و یا فرزندان همسایه و یا دوستان درخشانتر او مقایسه می كنند و او را در عذاب سرزنشی می گذارند كه چرا همسان و همتراز آنان نیست. گاهی برادران و خواهران بزرگتر, خواهر یا برادر كوچك خود را دائماً به چه می پندارند و آنان را هیچ می شمارند و خصوصاً اگر با استعداد تر باشند آن وقت بر اساس یك نوع حسادت ناآگاهانه دائماً ایشان را تحقیر می كنند.
بطور كلی نباید از انسان بیش از آنچه در توانایی اوست, انتظار داشت در غیر این صورت همواره محكوم به قبول این فكر است كه هیچ گاه نتیجه رضایت بخشی بدست نیاورده و از كوشش خود حاصلی بر نگرفته است. مهم تر آنكه احساس می كنند, تنها دیگران راضی نمی نماید بلكه رضایت خاطر خود را نیز فراهم نیاورده است و در نتیجه هر بار عمیق تر از پیش این مساله در ذهن وی ریشه می دواند كه از سطح و طراز عادی و طبیعی پایین تر است.
همچنین اگر به فردی در آغاز زندگی این فرصت داده شود كه در موقعیت های بسیار آسانی مرتباً غوطه ور گردد این حالت نیز بر خلاف انتظار وی را به سوی كهتری هدایت می كند زیرا آنچه كه احساس اعتمادی كه بدین ترتیب بدست آورده است در برابر موقعیت های جدید متزلزل شود آن وقت احساس می كند كه تا آن زمان در اشتباه به سر می برده و دریچه چشم او بر روی حقایق گشوده می شود. بدین دلیل و به دلایلی نظیر آن, كودكانی كه در خانه عزیز دردانه اند و پدر و مادر پروانه وار به دور آنان می چرخند, غالباً با احساس كهتری رو به رو می شوند. زیرا پس از بهشتی كه در آن سرمست بسر برده اند, اولین روز مدرسه برای آنان آغاز مصیبت بزرگی است انگار از بهشت به دوزخ عدم گذاشته اند. در واقع اینها در اولین برخورد با محیط خارج از خانواده چون نمی توانند به توقعات محیط جدید پاسخ دهنند و خویش را سازگار نمایند, احساس كهتری می كنند.
۲) كهتری واقعی بدنی یا روانی:
كودكانی كه نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها در رنج می باشند, مورد ناراحتی والدین و تحقیر همكلاسان و دوستان واقع می شوند كه می تواند به احساس حقارت بدنی یا روانی منجر شود. یك نقص عضو ممكن است بسیار ناچیز باشد اما چگونگی برداشت و اهمیت دادن به آن برای طقل مهم است.
۳) محرومیت از محبت و به خود رها شدگی:
آدلر تاكید فراوانی به این جنبه می نماید كه بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است.
مادر باید در برداشت عاطفی كودك, به عنوان پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد تو قرار گیرد. از محبت مادرانی كه جوانه احساس همبستگی و تعاون بارور می شود.
این دسته عوامل, ایجاد كننده احساس كهتری اند كه آثار و تبعات آن, كیفیت شیوه زندگی را دامن می زنند تا آنجا كه دوران كودكی كه در واقع طلایی ترین دوران زندگی است برای بعضی از كودكان به منزله دوره ای جلوه گر می شود كه در آن مهلك ترین ضربه ها بر عواطف و احساسات آنان وارد می آید و آنان را از همان زمان درمانده, زبون و سرافكنده می نماید. شكل گیری احساس كهتری, بوجود آورنده انگیزه ای میشود كه سرچشمه رفتار و كردارهایی است كه از تسلیم تا شورش, كم رویی و پس رفتن تا استیلا, شرارت تا اطاعت و از رخوت و عدم اراده تا اراده آهنین و .... طبقه بند ی می شود (منصور, ۱۳ ۶۹, ص ۲۲). نقش واكنش جبران در احساس حقارت ها با اهمیت است كه در بعد زیستی جهت سرپوش گذاردن بر روی نارسایی و كمبودهای بدنی و كار برده می شود تا ارگانیزم به تعادل جدید و در عین حال با ثباتی بردس.
قلبی كه به آن جراحتی وارد می گردد, بیش از حد بزرگ می شود تا به یك معنی به كمك كمیت, كمبود كیفیت خود را جبران نماید و این در زمینه های روانی نیز مصداق می یابد. با این اختلاق كه در مورد جبران دو هدف را دنبال می كند. اول اینكه سعی می كند به عنوان وزنه ای در برابر نارسایی ها و كمبودها عمل نماید و دیگر اینكه می كوشد فرد را در برابر احساس نارسایی, حمایت و مصونیت بخشد كه اولی را جبران پیروز شونده می نامند كه در عین رنج بردن از كمبود بدنی با داشتن عزت نفس زیاد به جبران مضاعف دست می یابند. در نوع دوم, فرد از قدرت قهرمانی برخوردار نیست بلكه سعی می كند با كتمان كردن كهتری خود, اطرافیان را نسبت به نظری كه درباره او دارند فریب دهد كه نمونه های آن دروغگویی, لاف زدن و خود ستایی می باشد.
گذشته از این, جبران می تواند به صورت تسلی بخش و در قالب خیال بافی و رویا تجلی نماید (همان منبع, ص ۳۲). احساس كهتری, حاصل هوشیاری شخص نسبت به ناتوانی خود در راه ارضای امیال در برابر بزرگسالان و در نهایت تبعیت اجباری از شرایط محیطی است. به عبارتی آن معلول سه تجزبه همزمان: احساس ناتوانی, احساس ضعیف تر بودن و احساس تابع بودن بزرگسالی می باشد.
▪ آدلر سه منبع عمده را كه عزت نفس را كاهش می دهد بیان می كند:
۱) حقارت عضوی:
با پدید آمدن نقص جهانی و احساس كهتری حاصل از آن, عزت نفس تحت تاثیر قرار می گیردو آدلر با گسترش این مفهوم, اصطلاح عقده حقارت در رابطه با احساس ضعف و بی كفایتی كه هر كس با آن زاده می شود و باید بر آن تسلط یابد را عنوان می نماید.
۲) احساس حقارت:
تجربه و پیامد این حقارت كه در بردارنده احساس اتكایی و انتظار حمایت دیگران است, نوعی پرخاشگری را به همراه دارد.
۳) نازپروردگی:
به نظر آدلر, كودكان نازپرورده نیز دستخوش احساس كهتری می باشند چرا كه اینان مستبد و خود رای هستند؛ از نظر اجتماعی پرورش نیافته اد و ارزش ها و خواسته های آنان رشد غیر واقعی دارد, خود محور و متقاضی هستند و از بلوغ لازم روانی برخوردار نمی باشند. آدلر این گروه از كودكان را به عنوان افرادی كه بالقوه برای اجتماع خطرناك هستند نام می برد. در ماهیت منظومه خانواده, ترتیب تولد افراد خانواده به نظر آدلر توام با خصوصیات رفتاری می باشد از جمله اینكه فرزند اول پس از تولد فرزند دوم به جهت كاهش محبت و توجه به وی, احساس ناامنی و تنفر می نماید.
فرزند دوم جاه طلب و در پی سبقت جویی است و كوچكترین فرزند نیز لوس و پر توقع است آدلر در تئوری شخصیت خود, انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی, خلاق و هدفدار می داند كه احساسی از حقارت زیر بنای رشد روانی اوست و همواره تو را در ججت توقع و برتری و كمال سوق می دهد لذا در درمان, هدف عمده آن است كه اجساس یاس را در فرد از بین برده و به او توان و شهامت و جسارت داده شود كه این صورت عزت نفس لازم را بدست آورد. چرا كه لازمه زندگی این است كه انسان به ارزش خود یپی برده و بدون تعیین ارزش های شخصی كه مبین شیوه زندگی است زندگی دشوار خواهد بود. آدلر برتری جویی ....... میل تسلط بر دیگران بلكه كوششی در جهت كمال خود می داند و احساس حقارت نیز جهد وكوشش برای غلبه بر نواقص است. كه از طریق مكانیزم جبران صورت می گیرد (منصور, ۱۳۷۹, ص ۲۴).● دیدگاه كال راجرز:
راجرز با نفوذ و كارآمدترین روان شناسان است كه روش او پدیدار شناسی و دیدگاهش انسان گرایی است. اصولاً نام وی با مفهوم "خود" قرین می باشد, پدیدار شناسان بر خلاف روان كاوان بر انگیزه های نا خودآگاه تكیه می نمودند بر دیدگاه ذهنی فرد و درباره آنچه تاكنون در جال وقوع است تاكید می ورزند. در پدیده شناختی اعتقاد بر این است كه اگر چه دنیای واقعی ممكن است دنیای واقعی ممكن است موجود باشد ولی موجودیت آن را نمی توان شناخت و یا تجربه كرد بلكه می توان بر اساس ادراكات فرد, از این میان موجودیت را تصور و دریافت كرد. از اینرو انسان فقط بر اساس ادراكاتش از اشیا و بر اساس تصوری كه از آن دارد رفتار خواهد كرد (شفیع آبادی و ناصری, ۱۳۶۵. ص۱۵۱). راجرز خود درباره رویكرد پدیدارشناختی می گوید: "چارچوب درونی داوری هر انسانی مناسب ترین زاویه دید برای فهم و درك رفتار اوست" (اتكینسون, ۱۳۷۸, ص ۱۰۱).
اعتقاد و اعتماد به تجربه های شخصی و گرایش فطری به حركت در جهت رشد, بالندگی و كمال, راجرز را به ارائه روش درمانی "مراجعه مدار[۱] یا درمان "بی رهنمود" وا داشت كه موفقیت های بسیاری را به دنبال آورد. تا بدانجا كه نظریه های راجرز درباره شخصیت با روان درمانی چنان آمیخته و یگانه است كه قابل تفكیك نمی باشد. هسته مركزی شخصیت به نظر راجرز "خود" است كه مفاهیم دیگر پیرامون آن قرار می گیرند. خود با خویشتن شامل تمام افكار, ادراكات , ارزش هایی است كه من را تشكیل می دهد. من شامل "آنچه هستم" و "آنچه می توانم اتجام دهم", می شود این خویشتن ادراك شده به نوبه خود بر ادراك فرد از جهان م هم بر رفتار او تاثریر می گذارد. فرید كه از یك خود پنداره قوی و مثبت برخوردار باشد در مقایسه با فردی كه خودپنداره ضعیف دارد نظر گاه كاملاً متفاوتی نسبت به جهان خواهد داشت (اتكینسون, ۱۳۷۸, ص۱۰۰). تشكیل خود پنداره حاصل و پیامد ارزیابی تجربه هاست و افراد اساساً میل دارند به نحوی رفتار كنند كه باخهود انگاره آنان همخوان و همساز باشد و تجربه ها و احساساتی كه با خود پنداره شخص همسازی ندارند تهدید كننده اند.
جنبه دیگر خویشتن, خویشتن آرمانی است یعنی آن تصوری كه می خواهیم باشیم بنابراین هر چه خویشتن آرمانی به خویشتن واقعی نزدیك تر باشد, اضطراب بالقوه كاهش می یابد. و فرد راضی تر و خشنود تر خواهد بود. راجرز نظریه اش را در زمینه شخصیت و رفتار بر اساس خود پدیده ای بر فرضیه هایی مبتنی می نماید:
▪ هر فرد موجودی بی همتا است و تنهای كسی است كه می تواند بفهمد تجارب او گونه ادراك شده و برایش چه ممعنایی دارد؟ كسی است كه مطابق همان معنا و ادراك رفتار خواهد كرد.
▪ ارگانیسم یك تمایل ذاتی و اصلی دارد, آن تمایل به تحقق بخشیدن و حفظ و تعالی خویشتن است و این پایه و اساس فعالیت های او را تشكیل می دهد. تحت تاثیر این تمایل ارگانیزم در جهت رشد ”خود كفایی[۲]، بقا و تعالی نفس، خود رهبری[۳]، خود نظمی[۴]، خود مختاری[۵]، استقلال، مسؤلیت و تسلط بر نفس[۶] حركت می كند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۵، ص ۱۵۲).
با رشد فرد پرورش خود آغاز می شود كه فعالیت بخشیدن آن از جنبه های فیزیولوژیكی متوجه جنبه های روانی می شود به عبارتی آن گاه كه بدن و اندامها شكل خاص خود را یافته و كامل شد، رشد و كمال متوجه شخصیت می شود و این گرایش تحقق خود (از قوه به فعل رساندن) بیانگر روند خود شدن و پرورش ویژگیها و استعدادهای یكتای فرد است و مبین میل ذاتی وی بسوی آفرینندگی است (شولتس، ۱۳۷۶، ص ۱۱۹).
راجرز كه نماینده برحسته روان شناسی انسانی است برای رشد و پرورش نوزاد آدمی به خانواده و محبتی كه كودك باید دریافت نماید تأكید خاص دارد. تصور كودك از خود (خود واقعی وخود آرمانی) حاصل تعامل او با دیگران است كه در وهله اول خانواده اهمیت زیادی پیدا می كند.
كودك محتاج توجه مثبت[۷] و محبت بلا شرط است كه این نماینده نیازی فراگیر است كه كیفیت آن در روابط مادر و كودك متبلور می شود. اگر مادر، كودك خود را نپسندد (حتی اگر متوجه یك حنبه رفتار باشد) این عدم تأیید نشانه نپذیرفتن و نپسندیدن همه جنبه های وجود خود از جانب كودك تلقی می شود و چنانچه نیاز توجه مثبت در كودك ناكام ماند كودك برای دریافت توجه مثبت تلاش می كند. در این حالت راجرز آن را ”توجه مثبت مشروط[۸]“ می خواند. در این وضعیت عشق و محبتی كه كودك دریافت می كند به رفتار درست توست و لذا كودك باید از رفتار یا تفكری كه پسند مادر نیست پرهیز نماید.
انجام دادن رفتارهای ممنوع باعث می شود كه كودك احساس گناه و حقارت كند (چون خلاف انتظار مادر عمل كرده است) و احساس حقارت، حالت تدافعی را در كودك پی می ریزد و در نتیجه آن محدود شدن آزادی فرد و عیان نشدن كامل ماهیت خود یا حقیقتی است (شولتس، ۱۳۷۶، ص ۱۱۹). بنابراین اولین شرط پرورش و رشد خود، توجه مثبت، مشروط، در دوره شیر خوارگی است و سخصیت سالم اصولاً زمانی شكل می گیرد كه مادر بدون توجه به چگونگی رفتار كودك، به او عشق و محبت نشان می دهد. كودكانی كه با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می یابند در هر شرایطی خود را ارزشمند می دانند البته معنای توجه مثبت نامشروط این نیست كه كودك آزاد باشد، هر چه می خواهد انجام دهد و باز داشتم و مانعی در كار نباشد.
به اعتقاد راجزز مادر می تواند رفتار های خاصی را مورد تأیید قرار ندهد بدون اینكه برای دریافت عشق و محبت قید و شرطی بگذارد بنابراین اگر كودك توجه مثبت غیر مشروط را تجربه و احساس نماید هیچ گونه شرایط ارزش در او بوجود نمی آید و در نتیجه توجه و احترام به خود نیز بدون قید و شرط خواهد بود. در فرایند تحقق خود، اساسی ترین نیروی برانگیزنده رفتار آدمی، بنظر راجرزر خودشكوفایی است و آن گرایش و تمایل به تحقق بخشیدن، شكوفا ساختن و بالفعل نمودن استعدادها و نیروی بالقوه می باشد. این تمایل به تحقق ”خود“ موجب افزایش خود محتاری و خودكفایی برای خلاق بودن می شود. تمایل به تحقق خودر معیتری است كه بدان وسیله تمام تجربایت مورد ارزش یابی قرار می گیرد.
در این فایند تمام تجاربی كه در جهت تعالی وبقای خود هستند بطور مثبت ارزش گذاری و فرد در پی آن بر می آید و این خود موجب رضایت خاطر می شود و تجاربی كه در جهت خلاف اتعالی است ارزش گذاری منفی و فرد از آنها می گریزد و در نهایت انیكه امایل به تحقق، كلید اصلی نظریه شخصیت راجرز است كه به تشكیل سازمان ”خود“ منجر می شود (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۶۵، ص ۱۵۶). اصول و یافته های مشاور غیر مستقیم در درمان، وارد حیطه آموزش كلاس و تدریس نیز گردیده است.
الگوهای تدریس فردی كه در آن دانش آموز را محور قرار می دهد از نظرات راجرز الهام می گیرد كه در آن بر سلامت عاطفی و اقلی هر چه بیشتر دانش آموز از طریق خود پنداری، وافع گرایی، اعتماد به نفس و ابزار عكس العمل هایی همدردانه و همدلانه به دیگران، تدارك آموزشی كه مبتنی بر نیازها و آرزوهای خود دانش آموزان باشد و نیز مسؤل و تصمیم گیرنده در فرایند یادگیری تأكید می شود كه منظور از آن، آموزش به روش غیر مستقیم می باشد از این نوع آموزش می توان برای توجه به كیفیات و احساسات فردی دانش اموزان و ایجاد فرصت هایی برای شركت دادن آنان و بر قرار كردن ارتباط مثبت با آنان استفاده كرد (جویس، ۱۳۷۹، ص ۳۴۸).
معلم و نقش وی در جریان یادگیری، غیر مستقیم و تسهیل كننده است كه دارای روابط فردی با دانش آموزان می باشد و رشد آنان را هدایت می كند الگوهای آموزش غیر مستقیم، تسهیل یادگیری را در كانون توجه خود قرار می دهد و هدف آن كمك به دانش آموزان در حصول یكپارچگی فردی اثر بخش و ارزیابی واقعی خود است. راجرز، گرایش فعلی در آموزش و پرورش را كه تبدیل افراد به اشخاص همرنگ و متحجری كه تحصیلات شان ”تكمیل شده است“ نه افرادی كه دارای آفرینندگی آزاد بوده را به باد انتقاد می گیرد و آموزش و پرورش را متهم می كند كه نتوانسته قدرت آفرینندگی را تعالی بخشد.
از دیدگاه راجرز، فرد نه تنها تمایلی به حفظ خود[۹] و ارتقای خود[۱۰]، بلكه نیاز به تحقق خویشتن دارد به عبارتی خواهان آن است كه خویش را درجهت، تمامیت، وحدت، كمال و خود مختاری سوق می دهد.
انگیزه اصلی آفرینندگی نیز همان گرایش انسان در به فعلیت در آوردن خویش، تا نیروهای بالقوه ”خود بشود“ می باشد و این مستلزم این است كه هر كس بر تجربه های خویش تكیه كند چرا كه اعتماد به اینكه مفهوم اولیه و نخستین راجرز، سازواره (ارگانیزم) است كه محل همه تجربه است كه تشكیل ”میدان – پدیداری[۱۱] را می دهد. میدان پدیداری چارچوب و مرجع فرد است كه چگونگی رفتار به آن بستگی دارد و هدف آن نیز شكوفا ساختن خود است لیكن دو نیاز ویژه دارد:‌
۱) نیاز به توجه مثبت:
این نیاز می تواند مشروط یا غیر مشروط باشد همانطور كه ذكر شد لازمه رشد خود، تأمین توجه مثبت غیر مشروط است كه در سال های اولیه زندگی، اهمیت بیشتری دارد.
۲) نیاز به توجه خود:
منظور این است كه فرد، خویشتن را خوب تصور نماید و احساس ارزشمندی كند و خود را بپذیرد. توجه به خود در وهله اول نخست مستلزم دریافت توجه مثبت از جانب دیگران است ولی سرانجام خود باید مسقل از آنچه دیگران فكر می كنند بر ارزش های شخصی متكی شود و به یك قضاوت درونی نسبتاً ثابت و پایداری از خویشتن برسد (همان منبع ص ۳۰۵).
● كوپر اسمیت:
كوپر اسمیت خویشتن را عامل بسیار مهمی در ایجاد نوع رفتار میداند, عقیده دارد افرادی كه خویشتن پنداری مثبت دارند رفتارشان اجتماع پسند تر از افرادی است كه خویشتن پنداری آنان منفی است. خویشتن پنداری عبارت از عقیده و پنداری است كه فرد درباره خود دارد.
این عقیده و پندار به تمام جوانب خود یعنی جنبه های جسمانی, اجتماعی, عقلانی و روانی خود مربوط می شود . تصور انسان درباره هر یك از عوامل فوق رفتار معین و مشخصی را بوجود می آورد. كوپر اسمیت معتقد است خویشتن پنداری بر اثر تعامل بین عوامل زیر جاصل می شود:
▪ پندار والدین درباره فرد:
سال های اولیه كودكی عامل بسیار مهمی در تكوین شخصیت كودك به شمار می آید. در چنین سال هایی والدین نقش بسیار مهمی را در ایجاد نوع شخصیت كودك بر عهده دارند. كودك اولین الگوهای رفتاری خود را در محیط خانواده از والدین خود تقلید می نماید. تربیت صحیح كودك در سال های كه به سال های زندگی معروفند حائز اهمیت خاصی است.
بگو مگوهای والدین با كودك در سال های اولیه زندگی و رفتار والدین با كودك در طی این سال ها می تواند اثرات خاصی در نحوه رفتار و تكوین شخصیت كودك بر جای بگذارد. والدین می توانند كودك را در خلال این سال ها به استقلال و یا وابستگی به عطوفت یا خشونت تشویق نمایند.
‌▪ تصور و پندار دوستان و همبازی ها در مورد فرد:
به موازات رشد كودك روابط او به بیرون از منزل كشانده می شود. كودك به انتخاب دوست می پردازد و به بازی كردن با آنان مشغول می شود. با مشاهده بازی كودكان می توان دریافت كه كودكان سعی دارند همواره نقش دوستان صمیمی خود را تقلید كنند. كودك می خواهد مثل دوست صمیمی اش لباس بپوشد, حرف بزند و عمل كند. امری طبیعی است و در تكوین شخصیت كودك موثر می باشد.▪ تصور و پندار معلمان در مورد فرد:
در سن معینی كه كودك پا به كودكستان و یا دبستان می گذارد تجربه جدیدی در زندگیش آغاز می گردد. آشنایی شاگردان با معلمان و رابطه ای كه بین معلم و دانش آموز ایجاد می گردد, عامل مهمی در تكوین شخصیت و نحوه خویشتن پنداری دانش آموز به شمار می رود. معلمان علاقمند به مدرسه می آورند در حالیكه معلمان بی علاقه و وقت گذران كه به روابط انسانی بی توجهند دانش آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می نمایند. اعتماد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایی های تو و نحوه استفاده از این عوامل می تواند شخصیت دانش آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد. معلمی كه دانش آموز را در مدرسه با كلماتی تنبیه, بی عرضه و بیچاره نامگذاری می كند نباید از دانش آموز متوقع باشد كه فرد علاقمند و منظبتی شود.
▪ تصور و پندار فرد درباره خود:
تصور و پندار درباره خصوصیات جسمانی, عقلانی, اجتماعی بخشی از تكوین خویشتن پنداری فرد را تشكیل می دهد (شفیع آبادی, ۱۳۷۳, ص ۱۳).
اسمیت عزت نفس را ارزش یابی فرد درباره خود و یا قضاوت شخص در مورد ارزش خود می تواند وی با بررسی و مطالعه تئوری های قبلی و تحقیقات انجام شده در این زمینه چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می كند:
نخستین آن و مقدم بر تمام عوامل, میزان احترام, پذیرش و علاقمندی كه یك فرد دریافت می كند, دومین عامل اسنادی عزت نفس از دید اسمیت, تاریخ و تجارب موفقیت هایمان در زندگی می باشد و به طور كلی موفقیت و مقامی كه در محیط دارم, سومین عامل, ارزش ها و انتظارات كه بر این مبنا تجارت را مورد تفسیر قرار می دهیم و چهارمین عامل روش پاسخ دهی فردی نسبت به تنزل شخصیت است. منظور این است كه واقعیت ها به منزله مواد خامی هستند و آنچه تعیین كننده است, نگرش فرد نسبت به آن واقعیت می باشد. به عنوان مثال دو فرد در دو موقعیت اضطراب آور, دو برداشت متفاوت خواهند داشت و این تلقی دو گانه از یك زمینه, به حساسیت عاطفی, نگرش و روش عكس العمل فرد بستگی دارد . افرادی كه از عزت نفس بالایی برخوردارند و اطمینان و تایید درونی دارند, نحوه قضاوت شان به وضوح متفاوت از افرادی است كه عزت نفس پایین دارند.
كوپر اسمیت در جایی دیگر از عوامل چهار گانه فوق با عنوان موقعیت ها, حمایت ها, ارزش ها و انتظارات یاد می كند و به تفضیل در مورد هر كدام بحث می نماید (اسمیت, ۱۹۶۷, ص ۳۷). تحقیقات كوپر اسمیت كه اختصاصاً به عزت نفس پرداخته شامل زمینه های زیر است:
▪ تاثیر زمینه و سوابقی اجتماعی:
كه در این بعد رابطه طبقه اجتماعی, مذهب, سوابق و تداوم شغلی پدر و مادر و طول استخدامی مادر را مورد توجه قرار داده است. یافته های اسمیت در رابطه بین طبقه اجتماعی و عزت نفس بدست آورده بود (اسمیت, ۱۹۶۷, بنقل از روزنبرگ, ۱۹۶۵, ص ۵۳).
▪ خصوصیات والدین و عزت نفس:
كوپر اسمیت در فصل ششم كتاب خود به بررسی خصایص والدین با میزان عزت نفس فرزندشان می پردازد ازجمله: میران و ثبات عزت نفس مادر, میزان ثبات عاطفس وی, ارزش های والدین, تنش و تضاد بین آنان, اختلاف مذهبشان, سوابق ازدواج های قبلی, پذیرش نقش مادری, تعامل پدر و مادر, نحوه تصمیم گیری والدین و میزان استقلالی كه به كودك داده می شود .
▪ خصوصیات آزمودنی ها:
سن آزمودنی, میزان رشد بدنی, هوش, توانایی, اضطراب سطح آرزو و خود ایده آلی بچه ها با عزت نفس آنان مورد بررسی قرار گرفته است.
▪ حوادث و تجارب اولیه كودكی:
در این قسمت از تحقیقات رابطه عزت نفس با تعداد افراد خانواده, تغذیه كودكی و نوع آن, بیماری های قبل و حوادث دوران كودكی و ارتباط كودك با همسالان بررسی گردیده است.
بطور كلی از یافته های كوپر اسمیت چنین نتیجه گیری می شود كه افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمینان لازم را دارندو در این قضاوت ها و ابزار عقاید شان مشهود است. از طرفی این گروه می توانند برای حل مشكلات راه حل مناسبی بیابند. آنان بگرش مثبای نسبت به خود دارند, احساس ارزش می نمایند, در بحث ها و فعالیت های گروهی بیشتر شركت می جویند.
بر عكس اشخاصی كه عزت نفس پایین دارند, به خود اطمینان كمتری دارند و دریافت و درك از خوشان غنا یافته نیست. آنان در سایر گروه های اجتماعی زندگی می كنند و پیش از آنكه در بحث ها شركت نمایند یا فعالیت كنند ترجیح می دهند گوش كنند و تماشاگر باشند (اسمیت, ۱۹۶۷, ص ۳۸).
كوپر اسمیت در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است كه بین طبقه اجتماعی و خود پنداره تا حدی رابطه وجود دارد. اطفالی كه از وضعیت اقتصادی اجتماعی بهتری برخوردار بوده اند دارای خود پنداره قوی نیز بوده اند ولی آنچه مهمتر و موثرتر از طبقه اجتماعی می باشد چگونگی ارتباط طفل با والدین خودش است. زیرا مشاهده شده است كه حتی كودكانی كه از وصعیت اقتصادی اجتماعی خوبی برخوردار نبوده اند ولی در محیط خانوادگی آنان گرمی و محبت و استدلال حكمفرما بوده است, دارای خودپنداره قوی بوده اند (عظیمی, ۱۳۷۳, ص ۱۹۵).
● دیدگاه آلپورت:
آلوپرت با مطرح كردن واژه "خویشتن" به جای واژه "خود" امیدوار بود شاید بتواند از ابهام ها و تناقض هایی واژه خود بكاهد وی خویشتن را منحصر به یك فرد می داند كه خود و تمامی مسایل فرد را در بر می گیرند, به عبارتی دیگر, امر خویشتن را "منی كه احساس می كنم و می شناسم" می خواند. بر اساس دیگاه آلپورت تحول آگاهی از خود و رسیدن به خویشتن از هفت مرحله می گذرد. شكست و ناكامی در هر یك از این مراحل به پیدایش مراحل بعدی لطمه می زند, مراحلی كه آلپورت ذكر می كند عبارت است از: خود جسمانی, هویت, احترام به خود (عزت نفس) , گسترش خود, تصور از خود, خود حریفی معقول و تلاش اختصاصی.
همانطور كه اشاره شد, آلپورت در تكوین خویشتن هفت مرحله بیان می كند كه سومین مرحله آن را پدیدار شدن عزت نفس می داند. آلپورت معتقد است این مرحله با احساس غرور كودك و در نتیجه آموختن انجام كارها بطور انفرادی و مستقل همراه است. در این مرحله كودك تمایل دارد, چیزهایی بسازد و به اكتشاف بپردازد. آلپورت این مرحله از تكوین خویشتن را بسیار حساس و تعیین كننده می داند, چنانچه پدر و مادر كودك نیاز كودك به اكتشاف را ناكام بگذارند, عزت نفس كودك كه در حال شكل گیری است لطمه می بیند و به احساس حقارت و خشم مبدل می گردد.
بنابر این می بینیم كه آلپورت مانند راجرز رفتار های والدین محصوص مادر را از عناصر عمده و اساسی در شكل گیری عزت نفس می داند. در كل چنانچه رفتار و سیمای مادران گرم و صمیمی و تاكید كننده باشد و تصویر درست و صحیحی از هویت فرزندان شان ارائه دهند و كودك خود را مورد طرد قرار ندهند یا مقایسه ای بین آنان انجام ندهند, كودكان از عزت نفس, جرات و شهامت بالا برخوردار خواهند شد و این گونه كودكان انگیزه های كنجكاوانه خود را بگونه هایی مختلف و بطور طبیعی ارضا خواهند كرد و عزت نفس بالایی در رهبری بازی و تكالیف درسی پیدا خواهند كرد.
اما چنانچه رفتار خانواده و به خصوص مادران نامنظم و سرشار از جنبه های تعارض آمیز باشد و كودك خود را دائماً مورد طرد و تمسخر قرار دهند و نگرش ها و انتظارات, ادراكت و واكنش های منفی نسبت به آنان روا دارند, از آنجا كه كودكان , این گونه رفتار های والدین را بر اساس مكانیزم دورن فكنی, درونی و جز خصیصه های شخصی خود می كنند, در نتیجه چنین كودكانی از عزت نفس پایین برخوردار خواهند شد و انگیزه كنجكاوانه و خلاقیت در آنان سركوب می شود و احساسات حقارت كه می تواند سر منشا بسیاری از ناسازگاری های عاطفی- اجتماعی باشد جایگزین آنها می گردد (شولتس, ترجمه گیتی خوشدل, ۱۳۷۹).
● عزت نفس از دیدگاه اسلام:
نفس در اصل به معنی ذات است و در فرهنگ لغات فارسی معانی متفاوتی دارد مانند:
▪ خون
▪ تن و جسد
▪ شخص انسان, ذات و ....
▪ حقیقت هر شی
▪ روح و روان صدر المتالهین شیرازی در تعریف نفس می گوید: نفس جوهری است كه ذاتاً مستقل بوده و فعلاً به اجساد و اجسام متعلق است. در اسلام و متون اسلامی واژه "عزت نفس" با بیان گوناگونی آمده است ولی در حقیقت مفهوم واحدی را بیان می نماید واژه هایی مانند كرامت نفس, احترام نفس, هویت نفس, نفاست نفس و شرافت نفس به تكرار در روایات و احادیث دیده می شود (مطهری, ۱۳۶۶, ص ۱۴۲).
قرآن كریم از نفس به عنوان بزرگترین سرمایه آدمی یاد می كند و نفس را آنقدر ارزشمند می داند كه اگر معامله ای صورت گیرد, جز با پروردگار عالم این معامله نیست.
به عبارت دیگر, نفس آنقدر پر بهاست كه نمی تواند مورد معامله قرار گیرد مگر در برابر خلاق جهان یعنی دادن نفس و گرفتن چنانكه امام صادق (ع) می فرماید: "انا من بالنفس النفسیهٔ البها" (بهای نفس گرانبها را پروردگارش قرار می دهم).
نفاست نفس به همین معنی است یعنی روح انسان به منزله یك شیء نفیس تلقس شده و اخلاق خوب به عنوان اشیاء متناسب با این شیء نفیس و اخلاق رذیله به عنوان اشیاء نامتناسب با این شیء نفیس كه آن را از ارزش می اندازد. اسلام می گوید یك شیء با ارزش كه با ارزش ترین چیزها است در شماست و آن همان روح ملكوتی شما است. مواظب باشید این روح ملكوتی را از دست ندهید یا آلوده نكنید زیرا بسیار با ارزش و نفیس است. امیر المومنین علی (ع) در نامه ای خطاب به اما حسن (ع) كه در نهج البلاغه آمده است می فرماید:
"اكرم نفسك عن كل دنیه" (نفس خویش را از هر پستی, بزرگ و برتر بدار) (مطهری, ۱۳۶۶, ص ۱۸۲).
از دیدگاه قرآن, انسان موجودی است كه از فطرت الهی برخوردار است. فطرت مانند غریزه امری تكوینی است یعنی جزء سرشت انسان است و اكتسابی نیست, امری است كه از غریزه آگاهانه تر است و مربوط به مسایلی می شود كه ما آنها را مسایل انسانی می نامیم.

 

شنبه 7 مرداد 1391  12:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

عواطف یعنی چه ؟
عواطف یعنی چه ؟اگر از شما بپرسند عواطف یعنی چه؟ چه پاسخی می دهید؟ اطرافیان و نزدیكان شما چه پاسخی می دهند؟ منظور كسانی است كه روانشناس نیستند و در این حوزه نیز كار نمی كنند.
معمولاً پاسخ مردم به این كه عواطف چیست، این است كه عواطف یعنی احساس محبت و علاقه و بروز آن احساس نسبت به شخص دیگر.
گاهی هم می شنویم كه می گویند: “ فلانی آدم عاطفی است.” و منظورشان این است كه فلانی آدم لطیف و حساس و پرمحبتی است.
درمجموع وقتی صحبت از عواطف می شود بلافاصله حالت احساسی خوشایندی از جنس عشق و محبت به ذهن متبادر می شود.
حالا اگر بپرسند هیجان یعنی چه؟ چه می گویید؟ در این باره هم معمولاً پاسخی می شنویم دلالت بررفتاریمی كند از جنس جوش‌وخروش و ناآرامی و اضطراب.
هرچند همه‌ی این اظهار نظرها تا حدی درست است و به بخشی از رفتارهای هیجانی یا عاطفی اشاره دارد اما همه‌ی مطلب نیست.
حالا به تعریف هیجان از نظر علوم رفتاری توجه كنید. معمولاً هیجان و عواطف نیز یكسان یا نزدیك به هم معنی شده‌‌است.
“هیجان Emotion ، واكنش احساسی پیچیده‌ای است مركب از یك عده تغییرات فیزیولوژیك كه در تغییرات بدنی كه مقدمه ی اعمال آشكارند، ظاهر می شود.”
پس هیجان یاعاطفه نوعی واكنش است. یعنی نوعی رفتار و جنبه‌ی احساسی دارد یعنی ناشی از یك حس و ادراك آن است.
(توجه به تعریف احساس از نظر روانشناختی نیز ضروری است.)
از آنجا كه احساس در انسان‌ها دارای جنبه‌های خوشایند یا ناخوشایند است. پس عواطف و هیجان‌ها كه رفتارهای ناشی از احساس‌های انسان است. خود دارای جنبه‌های خوشایند و ناخوشایند می باشد.
بنابراین تصور این‌كه عواطف تنها دارای بار خوشایند است، درست نیست.
با چند مثال از هیجان‌ها و عواطف به اثر آن‌ها در زندگی می پردازیم.
حالت هایی مثل غم،شادی،خشم،عصبانیت،ترس،اضطراب،افسردگی همگی حالت های عاطفی یا هیجانی است که به نوعی عکس العمل رفتاری را نیز با خود دارد.
شیوه‌های بروز عواطف در افراد، گوناگون است و تحت تاثیر یادگیری و زمینه‌های زیستی و ارثی قرار می گیرد. اما آنچه قطعیت دارد این است كه رفتارهای‌ عاطفی بیشتر متاثر از الگوهای محیطی است و چون این رفتارها جنبه‌ی یادگیری دارد، بنابراین می توان برنامه‌هایی برای آموزش ایجاد تعادل و هماهنگی در بروز عواطف در نظر گرفت و به این ترتیب بطور غیرمستقیم به كودكان كمك كرد تا عواطف خود را به نحو درست بروز دهند.
عده‌ای فكر می كنند كه تسلط بر رفتار عاطفی یعنی كوشش برای سرپوش گذاشتن برآن و بروز ندادن آن‌ها؛ كه این تصور نادرست است و باید به فكر ایجاد محیط‌هایی باشیم تا در آن فرزندان ما بطور غیرمستقیم و با یادگیری از الگوهای سالم در اطراف خود بتوانند عواطف خود را به درستی و به اندازه‌ی لازم نشان دهند.
اصولاً نشان دادن عواطف چه عواطف خوشایند چه عواطف ناخوشایند برای سلامتی، بقا و ارتباط سالم بین انسان‌ها ضروری است.
 

 

شنبه 7 مرداد 1391  1:52 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

عوامل تکبر
عوامل تکبراز مهم ترین عواملی که ایجاد تکبر و فخرفروشی می کند، کم ظرفیتی و ضعف شخص متکبر است. در حقیقت، چون متکبر ظرفیت کمی دارد، به محض اینکه کمال یا امتیازی را در خود مشاهده نمود، تصور می کند که دارای مقام و مرتبه ای است، در حالی که اگر با انصاف بنگرد، هر آنچه را کمال می پنداشته و به واسطه آن بر خلق، بزرگی می فروخته یا اصلا کمال نبوده و یا در مقابل کمالات دیگر قدر و قابلیتی نداشته است. به عنوان مثال; عارفی که به واسطه عرفان خود، دیگران را حقیر و ناچیز می پندارد، از معارف الهی چه دارد، جز برخی مفهومات که چه بسا با معارف الهی ارتباطی نداشته و با خداشناسی و علم به صفات و اسمای الهی فاصله دارد. معارف برای عمل است، نه صرف دانستن.

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  8:29 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

 

فراشناخت
 
 
روانشناسان عموماً در پی پاسخگویی به این سؤال بوده‌اند که چرا برخی از افراد در مقایسه با دیگران توانایی بیشتری در یادگیری و یادآوری دارند؟ روانشناسان از دیدگاه‌های متفاوتی به این سؤال پاسخ داده‌اند. گروهی از روانشناسان معتقد به تفاوت هوشی افراد بوده‌اند. گروهی دیگر تفاوت‌های ژنتیکی را مهم دانسته‌اند. گروه دیگر تأثیر محیط اجتماعی افراد را برجسته دانسته‌اند. گروهی چگونگی آموزش و شیوه‌های آموزشی را مهم دانسته‌اند. اما گروه دیگری از روانشناسان که در قالب رویکرد پردازش اطلاعات می‌گنجند بیان می‌کنند که افراد از نظر دانش و آگاهی فراشناختی با یکدیگر متفاوت هستند و این مهارت‌های فراشناختی افراد است که آنها را از نظر فرآیند یادگیری و یادآوری متفاوت می‌سازد. ما در ادامه به توضیح بیشتر درباره فراشناخت خواهیم پرداخت.
● شناخت[۱]
اصطلاح شناخت به فرآیندهای درونی ذهنی یا راه‌هایی که در آن اطلاعات پردازش می‌شوند، یعنی راه‌هایی که ما به وسیله آنها اطلاعات را مورد توجه قرار می‌دهیم، آنها را تشخیص می‌دهیم و به رمز درمی‌آوریم و در حافظه ذخیره می‌سازیم و هر وقت که نیاز داشته باشیم آنها را از حافظه فرامی‌خوانیم و مورد استفاده قرار می‌دهیم گفته می‌شود(بایلر واسنومن، ۱۹۹۳ به نقل از سیف، ۱۳۸۰).
● فراشناخت[۲]
اصطلاح فراشناخت به دانش ما درباره فرآیندهای شناختی خودمان و چگونگی استفاده بهینه از آنها برای رسیدن به هدف‌های یادگیری گفته می‌شود (بایلر واسنومن، ۱۹۹۳ به نقل از سیف، ۱۳۸۰) به سخن دیگر به اطلاعاتی که فرد در مورد نظام شناختی خود دارد گفته می‌شود. با رشد و گسترش نظام شناختی در انسان مجموعه‌ای از فرآیندهای فراشناختی و نظارتی نیز شکل می‌گیرد. این مهارت‌های فراشناخت به صورت مهارت‌های آگاهی‌دهنده عمل می‌کنند که در طی یادگیری و پردازش اطلاعات مورد استفاده ذهن قرار می‌گیرد و جریان این پردازش را تسهیل می‌کند. به طور کلی کیفیت حافظه و یادگیری به فراشناخت وابسته است(کدیور، ۱۳۷۹).
نخستین بار هارلو(۱۹۴۹) مفهوم یادگرفتن یادگیری را در یک رشته آزمایش که با میمون‌ها انجام داد مطرح ساخت. در این آزمایش‌ها میمون‌ها وادار می‌شدند تا مسائلی را که به آنها داده می‌شد، حل کنند. یافته جالب هارلو این بود که میمون‌ها هرچه مسائل بیشتری حل می‌کردند در حل مسئله تواناتر می‌شدند. یعنی حیوان‌ها یاد می‌گرفتند که چگونه یاد بگیرند. روان‌شناسان پیرو رویکرد پردازش اطلاعات در دهه‌های اخیر، به جای مفهوم «یادگرفتن یادگیری» هارلو از اصطلاح فراشناخت استفاده کردند(سیف، ۱۳۸۰).
دمبو(۱۹۹۴) می‌گوید دانش فراشناخت به سه چیز اشاره می‌کند:
۱) دانش مربوط به خودیادگیرنده (مانند آگاهی از رجحان‌ها، علاقه‌ها، نقاط قوت، نقاط ضعف و عادت‌های مطالعه).
۲) دانش مربوط به تکلیف یادگیری: (از جمله اطلاعاتی مربوط به دشواری تکلیف و مقدار کوشش مورد نیاز برای انجام تکالیف تحصیلی) .
۳) دانش مربوط به راهبردها و استراتژی‌های یادگیری و چگونگی استفاده از آنها .
هرچه در مورد فرآیندهای شناختی و ویژگی‌های آنها بیشتر اطلاع داشته باشیم، تکالیف را چنان تنظیم می‌کنیم که آنها را بهتر فرابگیریم و یادآوری آن با توجه به سازمان و معنایی که به آن داده‌ایم امکان پذیرتر می‌شود. به طورکلی سه نوع اطلاعات فراشناخت تاکنون تشخیص داده شده است که ما به تفصیل در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
۱) اطلاعات فرد در مورد نظام شناختی خود
اطلاع از توانایی‌های حافظه و برآورد درست آن می‌تواند فرد را در اکتساب، نگهداری و استفاده از آنچه که یادگرفته شده است، یاری دهد. باید بتوانیم از اندوخته‌های ذهنی خود مطلع باشیم تا بین موضوعی که قصد فراگیری آن را داریم با اندوخته‌های ذهنی خود ارتباط برقرار کنیم . علاوه بر این اطلاعاتی که ما در مورد نظام شناختی خود داریم می‌تواند شامل مراحل سه‌گانه حافظه (حسی، کوتاه‌مدت، بلندمدت) و یا فرآیندهای کنترل‌کننده باشد.
فرآیند‌های کنترل: «شامل هر نوع روند یا شیوه‌ای است که پردازش اطلاعات را در نظام حافظه منظم و هدایت می‌کند»(هرمن و سیلرمن، ۱۹۹۰ به نقل از کدیور، ۱۳۸۲).
ویژگی‌های مراحل سه‌گانه حافظه با کمی تغییرات به نقل از کدیور؛ ۱۳۷۹
طبق این جدول، ابتدا محرک‌های محیطی مانند نور، صدا، حرارت، بو و غیره به وسیله گیرنده‌های مختلف چون چشم، گوش، بینی و جز اینها دریافت می‌شوند و برای مدتی کوتاه (حدود یک تا سه ثانیه) در حافظه حسی ذخیره می‌گردند. ما از طریق فرآیندهای توجه و بازشناسی از وجود این محرک‌ها آگاه می‌شویم. بخشی از این اطلاعات که بر اثر توجه به صورت الگوهای تصویر ذهنی، صداها یا معانی روزگردانی می‌شوند(به رمز درمی‌آیند) وارد حافظه کوتاه‌مدت می‌شوند. اطلاعات وارد شده به حافظه کوتاه‌مدت برای حدود ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این حافظه ذخیره می‌شوند. بخشی از این اطلاعات با تمرین یا مرور ذهنی، سازماندهی کردن و معنی‌دارکردن و ارتباط آنها با اطلاعات یادگرفته شده قبلی به حافظه درازمدت انتقال پیدا می‌کند. اطلاعات واردشده به حافظه درازمدت به صورت مواد سازمان‌یافته درمی‌آیند که برای مدت‌های طولانی حتی برای تمام عمر در آنجا باقی می‌ماند.
۲) اطلاع در مورد تکلیف
گفتیم که یادگیرنده باید بتواند توانایی‌های خود را ارزیابی کند و در عین حال در مورد آنچه که می‌خواهد یاد بگیرد نیز ارزیابی درستی داشته باشد. سؤال اساسی در هر تکلیف مربوط به یادگیری این است که هدف از این کار چیست؟ و چگونه می‌توان برای دسترسی به آن برنامه‌ریزی کرد؟ یعنی یادگیرنده باید از میزان دشواری تکالیف مختلف و مقدار کوشش مورد نیاز برای انجام تکالیف تحصیلی آمادگی داشته باشد(سیف، ۱۳۸۰).
۳) اطلاع از راهبردها
راهبرد شناختی به هرگونه رفتار، اندیشه یا عمل گفته می‌شود که یادگیرنده در ضمن یادگیری مورد استفاده قرار می‌دهد و هدف آن کمک به فراگیری، سازمان‌دهنده‌ها و ذخیره‌سازی دانش‌ها و مهارت‌ها و نیز سهولت بهره‌برداری از آنها در آینده است(واینستاین و هیوم، ۱۹۹۸ به نقل از سیف).
علاوه بر اطلاعات مربوط به نظام شناختی و اهداف موضوع یادگیری، اطلاع از راهبردهایی که در مراحل مختلف نگهداری و بازیابی اطلاعات به کار می‌رود مانند(سازماندهی، مرور ذهنی، بسط معنایی، توجه و غیره) می‌تواند در امر اکتساب و یادآوری مؤثر باشد. به طورکلی راهبردهای شناختی (سازماندهی، مرور ذهنی، بسط معنایی، توجه و غیره) به ما کمک می‌کنند تا اطلاعات تازه را برای ترکیب با اطلاعات قبلاً آموخته‌شده و ذخیره‌سازی آنها در حافظه درازمدت آماده کنیم(۱۹۷۹). راهبردهای شناختی و فراشناختی را باهم مقایسه کرده است و در این باره گفته است که یادگیرندگان ماهر راهبردهای شناختی (توجه، مرور، بازشناسی، سازماندهی مطالب، بسط معنایی و ...) را به خدمت می‌گیرند تا به پیشرفت شناختی دست یابند و از راهبردهای فراشناختی استفاده می‌کنند تا بر آن پیشرفت نظارت و کنترل کنند(سیف، ۱۳۸۰).
سیف به نقل از گارنر(۱۹۹۰) برای روشن ساختن تمایز بین راهبردهای شناختی و راهبردهای فراشناختی مثالی بیان می‌کند: فرض کنید دانشجویی قراراست در آینده نزدیک در امتحان روانشناسی شخصیت شرکت کند. برای آماده شدن، کتاب درسی خود را که قبلاًدر طی ترم مطالعه کرده است بازخوانی می‌کند و درباره نکات مهم کتاب، برای مرور کردن در شب امتحان یادداشت برمی‌دارد. بازخوانی مطالب کتاب و یادداشت برداری دو نوع راهبرد شناختی هستند. حال اگر دانشجوی مورد نظر ما پس از خواندن و یادداشت‌برداری بکوشد تا با جواب دادن به سؤال‌های آخر فصل‌های کتاب آموخته‌های خود را ارزشیابی کند، این ارزشیابی شخصی یک راهبرد فراشناختی به حساب می‌آید. اگر نتیجه این ارزشیابی نشان دهد که دانشجو برای امتحان آمادگی کامل ندارد، همان راهبردهای شناختی یا راهبردهای دیگری را به کار خواهد بست تا بالاخره به آمادگی لازم برای امتحان برسد. بنابراین برنامه‌ریزی کردن صحیح، کنترل و نظارت بر فرآیند یادگیری و اصلاح غلط‌ها و درصورت لزوم تغییر راهبردها، از جمله دانش فراشناخت محسوب می‌شوند.
با توجه به ویژگی‌های نظام حافظه و دانش فراشناخت می‌توان توصیه‌هایی را به منظور بهبود پردازش اطلاعات و کارایی حافظه ارائه نمود :
- به منظور یادگیری درست، ابتدا بر مطالب مروری کلی داشته باشید. به موضوع بیندیشید و ببینید که تکلیف مورد نظر چه هدفی را دنبال می‌کند.
- میزان آشنایی خود با موضوع را بسنجید، اطلاعاتی را که در مورد موضوعی است که قصد یادگیری آن را دارید، مرور کنید.
- مطالب را مطالعه کنید و مطابق زمانی که به آن داده‌اید یادداشت بردارید. سعی کنید که یادداشت‌ها را به زبان خودتان بنویسید، اگر یک بار مطالعه کافی نبود، مجدداً مرور کنید و برای اطمینان از پیشرفت خود چند سؤال مطرح و جواب دهید.
- گفته شد که اولین مرحله پردازش اطلاعات پس از بازشناسی توجه است. بنابراین کلیه عواملی را که می‌تواند مخلّ توجه کامل بر موضوع باشد، از بین ببرید، مخصوصاً از مطالعه مطالب مشابه به دنبال هم خودداری کنید.
- هرقدر مطالب برای ذهن آشناتر و با زندگی و اطلاعات قبلی فرد ارتباط بیشتری پیدا کند، پردازش اطلاعات ساده‌تر می‌شود. بنابراین مطالب را با یکدیگر پیوند دهید تا مطالب از ساخت و سازمان بهتری برخوردار شود.
- گفته شد که مرور ذهنی یکی از راهبردهای عمده تحکیم اطلاعات و رفتن اطلاعات به حافظه بلندمدت است، بنابراین مهم‌ترین و مشکل‌ترین موضوعات را در ابتدای برنامه مطالعه کنید. در این صورت ذهن برای مرور مطالب مشکل فرصت کافی خواهد داشت.
- یکی از روش‌های موفق مطالعه و یادگیری روشی است که در فارسی «پس ختام» نام‌گذاری شده که تشکیل شده است از حروف اول: (پیش‌خوانی- سؤال کردن- خواندن- از حفظ گفتن- مرور کردن). از این روش استفاده کنید. این روش شامل پنج مرحله است که به ترتیب ذکر شده است.
- اضطراب یکی از عوامل عمده کاهش تمرکز و مزاحم پردازش صحیح است. شب امتحان موقع مناسب برای یادگیری مطالب جدید نیست. فقط رئوس مطالب و یادداشت‌های خود را شب امتحان مرور کنید

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  8:29 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

فرد جدی نمی تواند بخندد
فرد جدی نمی تواند بخنددمشرب خوش، در حكم مغناطیسی است كه همه‎ی گوش‎ها و اذهان را به خود جلب می‎كند. و خنده، زبانی جهانی است كه وقتی كلمات از عهده بر نمی‎آیند، از موانع فرهنگی عبور می‎كند. مسلماً «كوزینس» اولین كسی نبود كه از مشرب خوش به عنوان روشی مقابله‎‎ای استفاده نمود. انسان از روزی كه احساس كرد اگر خودش را غلغلك بدهد خنده‎اش می‎گیرد، از مشرب خوش استفاده كرده است. یونانیان قدیم، مشرب خوش را یك فضیلت می‎دانستند. از جمله افلاطون معتقد بود كه مشرب خوش، پرورش دهنده‎ی روح و روان است و آن را به عنوان عاملی التیام بخش توصیه می‎كرد. از یونان باستان بود كه تئاتر و از جمله كمدی شكل گرفت كه تا به امروز نیز ادامه دارد. در بسیاری از مذاهب و ادیان الهی، به مشرب خوش تأكید شده است. در واقع مشرب خوش به عنوان دارویی التیام بخش در تمامی فرهنگ‎های روی زمین ریشه دوانده است، از بومیان آفریقا گرفته تا سرخپوستان آمریكا، همگی به مشرب خوش بها می‎دادند. چنین به نظر می‎رسد كه مشرب خوش و ویروسی كه در اثر این مشرب نابود می‎شود، هر دو واگیردار هستند.دكتر «ریموند مودی»، تحت تأثیر قدرت التیام بخشی مشرب خوش و بذله در سال ۱۹۷۸ اقدام به مطالعه كتاب‎های مختلفی در همین زمینه نمود. از جمله اطلاعاتی كه به دست آورد مطلبی است كه در ادامه شرح داده‎ایم. در سال ۱۲۶۰، یك پزشك روشنفكر و پیشرفته‎ی فرانسوی به نام «هانری دوموندویل» به رابطه‎ی مهمی میان احساسات مثبت و سلامتی پی برد. او به بستگان و دوستان و بیمارانش توصیه می‎كرد كه برای آن‎ها لطیفه بگویند، با آ‎ن‎ها مزاح كنند و آن‎ها را بخندانند. پادشاهان اروپایی نیز در سال‎های دور، همیشه كسانی را در قصر خود داشتند كه آن‎ها را می‎خنداندند. شاید مشهورترین این بذله‎گویان، «ریچارد تارلتون» بود كه در دربار ملكه الیزابت اول خدمت می‎كرد و می‎گویند كه او بیش از گروه پزشكی ملكه، به سلامتی او كمك كرد.
گونه‎های مشرب خوش و شوخ طبعی
به رغم بررسی‎های مختلفی كه درباره‎ی مشرب خوش به عمل آمده، هنوز میان كارشناسان، بر سر این‎ كه مشرب خوش به راستی چیست، وحدت نظری وجود ندارد. در واقع هنوز تعریف واحد و جامعی از آن ارائه نشده است. به اعتقاد اغلب صاحب‎نظران، مشرب خوش، به خودی خود یك احساس مثبت نیست، اما می‎تواند منجر به احساسات خوب شود كه از جمله‎ی آن‎ها می‎توان به شادی، سعادت، خوشی، عشق، امید، ایمان و قدرت اراده اشاره كرد مشرب خوش یك رفتار نیست، گر چه می‎تواند اقدامات و رفتارهایی از قبیل تبسم و خنده را به وجود آورد. با این حال می‎توان گفت كه مشرب خوش و بذله، یك ادراك و تصور است؛ به این علت كه ممكن است كسی از یك حرف بامزه خنده‎اش بگیرد و دیگری به همان حرف نخندد. با این حال، با توجه به بعضی از تعاریفی كه درباره‎ی مشرب خوش ارائه شده، می‎توان گفت كه مشرب خوش دارای دو جنبه‎ی اصولی است كه به زبان ساده نوعی بده و بستان هستند. یكی آن‎ كه بذله و مشرب خوش را می‎توان جذب نمود یا آن را تجربه كرد و دیگر این كه می‎توان آن را ابراز كرد و با دیگران در میان گذاشت. هر كسی به گونه‎ای دارای مشرب خوش است، هر چند ممكن است كسی با توجه به تجارب خود منكر این كیفیت باشد. در میان كسانی كه درباره‎ی مشرب خوش مطالعه كرده‎‎اند. «مك گی» به سه عاملی اشاره می‎كند كه باید وجود داشته باشند تا مشرب خوش شكل بگیرد:
۱- منبعی كه بتواند محرك بالقوه‎‎‎ای به حساب آید.
۲- شناختی كه بتواند این بذله یا مشرب را درك كند.
۳- پاسخی كه خنده‎‎دار بودن رفتار یا گفتار را نشان دهد.
انواع بذله و مشرب خوش
بذله‎گویی و زدن حرف‎های بامزه و نشان دادن مشرب خوش، انواع مختلفی دارد كه در بسیاری از موارد با یكدیگر همپوشی‎هایی پیدا می‎كنند. در ادامه‎ی مطلب، به انواع بذله‎ها اشاره كرده‎ایم.
۱- تقلید و ادای كسی را درآوردن: می‎‎توان با تقلید از كسی یا چیزی سبب خنده شد. ثابت شده است كه این رفتار می‎تواند در برخورد و مقابله با استرس مفید واقع گردد، مشروط بر آن كه به عزت نفس خدشه‎ای وارد نكند. برخورد مبالغه‎آمیز با رفتارها و ویژگی‎های شخصیتی، نمونه‎هایی هستند كه می‎توان به آن اشاره كرد.
۲- طنز: در حالی كه تقلید و طنزگویی وجوه مشترك فراوان دارند، طنز معمولاً حالت نوشته دارد كه اشكالات اجتماعی و شخصی را بیان می‎كند.
۳- دلقك‎بازی: در روزگار گذشته، بسیاری از بازیگران سینما با ادا درآوردن و با دلقك‎بازی درصدد خنداندن اشخاص بودند. سر خوردن روی پوست موز، پرتاب كردن بشقاب خامه و بستنی به صورت دیگران نمونه‎هایی بود كه برای خنداندن دیگران از آن استفاده می‎شد.
۴- مسخره‎بازی: نوع دیگر مشرب خوش و بذله، مسخره‎بازی و رفتارهای چرند است. مثل این كه فیلمی تهیه كنیم كه در آن مثلاً پلنگ بستنی بفروشد، یا گاوها پشت فرمان اتومبیل رانندگی كنند.
۵- رویدادهای شگفت‎انگیز، طنز و طعنه: اشاره به دو رویدادی است كه به اتفاق، بذله‎‎ای را می‎سازند. مثل این كه كسی برای شما پاكتی بفرستد، آن را باز كنید و ببینید كه یك اسكناس یك صد دلاری به شما هدیه كرده است و لحظه‎ای بعد پاكت دیگری به دستتان برسد كه نشان بدهد مبلغ یك صد دلار از حساب بانكی شما برداشت شده است.
۶- ایهام و جناس: صحبت‎ها و رفتارهای بامزه‎ای هستند كه به شكلی مدبرانه، در قالب ایهام بیان می‎شوند. استفاده از یك كلمه با معانی مختلف، نمونه‎ای است كه می‎توان به آن اشاره كرد.
۷- زخم زبان و تمسخر: زخم زبان، نوعی بذله‎گویی است كه با خود، نیشی به همراه دارد و در واقع خشمی را بیان می‎كند. در واقع می‎توان گفت كه زخم زبان نوعی انتقام كلامی است. كسی كه زخم زبان می‎زند، می‎خواهد به طرزی اجتماع پسند، منظور و ناراحتی خود را بیان كند. خیلی‎ها پس از آن كه حرفشان را در قالب زخم زبان زدند، می‎گویند: «شوخی می‎كنم.»
۸- طنز تلخ: و بالاخره می‎توان به طنز تلخ اشاره كرد كه معمولاً به شكلی با حادثه‎ی مرگ در ارتباط است. بعضی‎ها به طنز تلخ «لاس زدن با موضوع مرگ» می‎گویند. توجه داشته باشید كه مرگ، یكی از هراس‎های انسان است و معمولاً سعی می‎شود با حرف‎‎های خنده‎دار با آن برخورد شود تا از شدت نگرانی‎ ناشی از آن بكاهد.شوخ طبعی
درست همان طور كه صاحب‎نظران به انواع مختلف مشرب خوش و بذله‎ توجه كرده‎اند، می‎توان به انواع مختلف شوخ طبعی‎ها نیز اشاره كرد. همه به شكلی و در زمینه‎ای شوخ طبعی دارند، اما یاد دادن شوخ طبعی به دیگران ساده نیست. دكتر «ریموند مودی» در كتاب «خنده بعد از خنده» به چهار نوع شوخ طبعی اشاره كرده است:
۱- مرسوم و سنتی: در نظام شوخ طبعی مرسوم و متعارف، دو یا چند نفر موضوع مضحك و خنده‎داری پیدا می‎كنند، به اتفاق درباره‎اش حرف می‎زنند و می‎خندند.
۲- شوخی و شوخ طبعی در مهمانی‎ها: در بسیاری از مهمانی‎ها كسانی پیدا می‎شوند كه نقل محفل می‎شوند و با حرف‎ها و حركات خنده‎دار خود دیگران را می‎خندانند. لطیفه و مزاح‎گویی در مجالس و مهمانی‎ها، نمونه‎ای است كه می‎توان به آن اشاره كرد.
۳- شوخ طبعی خلاق. نمونه‎اش را در كسانی می‎یابیم كه كارشان نوشتن بذله و لطیفه است. این اشخاص اغلب بسیار بانمك، خوش مشرب وبه شدت خلاق هستند. این‎ها می‎توانند در هر مطلب و هر موضوعی نكته‎‎ی بامزه‎ای پیدا كنند.
۴- آزاده و ورزشكار: و بالاخره به كسانی بر می‎خوریم كه می‎توانند به كارهای خودشان بخندند و از انسان بودن خودشان لذت ببرند. آن‎ها با خندیدن به اشكالات و عیوب خود، اغلب در موقعیت شادی به سر می‎برند.
مراحل استفاده از مزاح درمانی
۱- بیاموزید كه زندگی را بیش از اندازه جدی نگیرید: سرپرستار بخش سرطان یكی از بیمارستان‎های بزرگ، به كمك بنیاد “هایت”، مأموریت یافت تا در بخش سرطان بیمارستانی كه در آن كار می‎كرد از مشرب خوش برای كمك به درمان بیماران سرطانی استفاده كند. او می‎گوید: «در طبقه‎ای كه من در آن كار می‎كنم، از سیاست به خصوصی پیروی می‎كنیم. ما می‎گوییم كارتان را جدی بگیرید اما به خودتان سخت نگیرید.» او معتقد است كه باید به خودتان بیش از كارتان بها بدهید.
۲- برای هر روز خود یك موضوع فرح بخش در نظر بگیرید: اگر خوب نگاه كنید، می‎بینید همواره در پیرامونتان موضوع‎های مضحك و خنده‎دار هست كه می‎توانید به آن‎ها بخندید. البته مواقعی هست كه خندیدن درست و مطلوب نیست. در لحظات و مواقع جدی، خنده‎ و مزاح می‎تواند بی‎ادبی تلقی شود. از این رو به هنگام خندیدن و مزاح كردن، رعایت احتیاط را بكنید.
۳- قوه‎ی تخیل و خلاقیت خود را افزایش دهید: مشرب خوش و مزاح كردن و لطیفه گفتن، همیشه اقدامی خلاق است. به این موضوع توجه كافی داشته باشید.
الف_ برای افزایش قوه‎ی تخیل خود بیشتر كتاب بخوانید و كمتر تلویزیون تماشا كنید.
ب_ هر زمان كه می‎توانید داستان یا لطیفه‎ای بنویسید
ج_ با بچه‎ها بازی كنید. بچه‎ها از قوه‎ی تخیل بسیار زیادی برخوردارند. ممكن است برخی از تخیلات آن‎ها به شما هم منتقل شود.
د_ به سیاحت و كشف و اكتشاف بها بدهید. كارهای شجاعانه بكنید. به موزه بروید و هنرهای زیبا را تماشا كنید.
ه_ چیزی از خود خلق كنید. كتاب آشپزی بخرید و آشپزی كنید. برای روز تولد امسالتان، شخصاً هدیه‎ای بسازید. برنامه بریزید و به اكناف دنیا سفر كنید. سرگرمی و تفریح جدیدی را شروع كنید. دنیا را به مكان بهتری برای زندگی تبدیل كنید.
۴- به هنگام توصیف یك ماجرا، یا یك حكایت، از روش‎های مبالغه‎آمیز استفاده كنید: از استعاره‎ها استفاده‎ی كنید. استفاده مبالغه‎آمیز از استعاره می‎‎تواند تولید خنده بكند.
۵- یك كتابخانه از مزاح‎ها و شوخی‎ها تهیه كنید: یكی از لازمه‎های مقابله، استفاده از منابع موجود است كه می‎‎تواند شامل همه چیز بشود. برای لطیفه‎ درمانی، منابع، شامل استفاده‎ی همه جانبه از كتاب‎ها، نوارها، ویدیوها و حتی اسباب‎بازی‎ها و مثلاً تفنگ‎های آب‎پاش می‎شود. بخشی از اتاق یا منزلتان را به كتابخانه‎ای برای شوخی درمانی اختصاص دهید. می‎توانید دفترچه‎ای بخرید و درآن هر لطیفه‎ای را كه به نظرتان جالب می‎رسد یادداشت كنید. سوای مطالب نوشتنی، می‎توانید از كارتون‎ها، نوشته‎های جالب، روزنامه‎ها، اشعار عاشقانه و عكس‎های مختلف استفاده نمایید.
۶- از انواع مشرب‎های خوش استفاده كنید: لطیفه گفتن و بذله‎گویی، تنها یك اقدام برای داشتن مشرب خوش است، هر چند اولین مطلبی است كه با شنیدن موضوع مشرب خوش به یاد آن می‎افتیم. اما مشرب خوش، تنها محدود به گفتن لطیفه نیست. هر چه دسترسی به انواع مطالب شوخ طبعانه بیشتر باشد، بهتر می‎توان از این ابزار برای مقابله با استرس استفاده نمود. از جمله سایر روش‎های رسیدن به مشرب خوش می‎توان به سینما، تئاتر، كتاب‎ها، موسیقی، تلویزیون و كمدی اشاره كرد. مشرب خوش و سرگرمی، در ضمن بسیار سازگار هستند، هر چند ممكن است همیشه با هم یكی نباشند. سعی كنید و گوش به زنگ باشید تا انواع اشكال شوخ طبعی را به زندگیتان راه دهید.
۷- به شبكه‎ی شوخ طبعی دسترسی داشته باشید: بارها اتفاق می‎افتد كه در جریان زندگی روزانه، روحیه‎تان را از دست می‎دهید. به این لحظات توجه داشته باشید. اغلب آن‎ها زودگذر هستند و می‎توانید فكری به حالشان بكنید. اما اگر افسردگی و احساس كسالت طولانی‎تر شد،‌ احتمالاً لازم است كه از افراد دیگر و كسانی كه می‎توانند در این زمینه به شما كمك كنند، مساعدت بگیرید. همه‎ی ما، كسانی را می‎شناسیم كه می‎توانند ما را بخندانند. حتی گاه، وقتی اسم این اشخاص را می‎‎شنویم و یا به زبان می‎آوریم، خنده‎مان می‎گیرد. از سوی دیگر تا حد امكان از معاشرت با اشخاص بدبین و بدخلق خودداری نمایید. مجبور نیستید با كشتی آن‎ها به اعماق دریاها بروید.
۸- بر عزت نفس خود بیفزایید: خندیدن در شرایطی كه عزت نفس پایین است، دشوار می‎نماید. مواقعی هست كه همه‎ی ما خودمان را چاق، زشت، یا احمق و خرفت ارزیابی می‎كنیم. در این مواقع مسلماً خندیدن و مزاح كردن دشوار می‎شود. در این‎جا بد نیست كه به قانون اینشتین توجه كنید كه همه چیز را نسبی می‎داند. حقایق را از افسانه‎ها جدا كنید. همه روزه به خودتان تأییدهای مثبت بدهید. خودتان را دوست بدارید و بر توان‎مندی‎های خود ارج بگذارید.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 مرداد 1391  8:30 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

فصل ها و رنگ ها
فصل ها و رنگ ها▪ بهار: پوست افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهرۀ آن ها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد.
نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است، مشکی رنگ متولیدن این فصل نیست.
▪ تابستان: پوست متولدین تابستان دارای زمینۀ رنگ های آبی متمایل به صورتی است. معمولاً پوست اینگونه افراد صاف و روشن و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است.
انواع رنگ های کمرنگ و صورتی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیمویی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغوانی سیر، سفید ملایم، بژ مایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن مایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی و مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.
▪ پاییز: پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینۀ رنگ های طلایی هستند و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهرۀ آن ها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد.
انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز مایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز، رنگ های متولدین این فصل است.
صورتی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به شمار نمی آید.
▪ زمستان: پوست زمستانی ها دارای زمینۀ رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهرۀ آن ها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد.
اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رنگ های متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.
 

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  8:59 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

فکر می کنی چه رنگی هستی؟
 
روانشناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است می تواند گویای خصوصیات اخلاقی و روانشناسی او باشد. توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغییر می کند به دلیل آن که خصوصیات اخلاقیتان نیز در سالیان دراز تغییر خواهد کرد . اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقیده خود را عوض کنید به علت ضعف شما و یا به علت نیازتان به تغییر محیط است. نوشتار زیر چکیده ای است که بر اساس این نظریه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:
▪ قرمز: خوش قلب اما خودپرست
مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است.قرمز رنگ عشق و تنفر و فداکاری و خشونت و خون وآتش. کسی که به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد این گونه اشخاص تند و سرکش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند . احتمال شکست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است . قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود ، با آن که در عشق کاملاً فداکارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفکر و جویا شدن علت می جنگند.
دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم کنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.
▪ صورتی: مورد علاقه دیگران
رنگ صورتی درواقع همان قرمز است که کمرنگ شده باشد . اگر به این رنگ علاقه دارید تمام صفات رنگ قرمز را کمی ملایمتر دارا می باشید، با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید . دیگران را خوب درک می کنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می کنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید آنهایی که به این رنگ علاقه دارند اغلب شکستها ، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.
▪ آبی: نظم، پشتکار، تنهایی
رنگ آبی از رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، کاملاً می توانید هوس و احساسات و هیجانات خود را کنتر ل کنید . ظاهر آرام شما دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید. در خرید و پوشش لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید میل دارید اغلب تنها باشید . حماقت و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می کنند .کار های خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید . یکی از صفات مشخص شما پشتکار شماست.
▪ قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. باثبات و مقدس ، شاعر پیشه و کمی فیلسوف مآب هستید . به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن که کمتر تصمیم می گیرید اما هر بار که تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید . شما کاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خو د رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید.
▪ خاکستری: احساس بی نیازی
این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست.کسانی که به این رنگ علاقه دارند اغلب در زندگی احساس رضایت می کنند ، خاکستری رنگ عقلا است و جوانانی که به این رنگ اظهار علاقه می کنند درواقع خود را هم شأن اشخاص کهنسال میدانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
▪ پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متکی به نفس نیستند . اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می کنند. نفوذ در این گونه افراد مشکل است کسی که آنها را دوست بدارد می تواندبا او به آسانی ازدواج کند . هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی کنند صداقت و فداکاری دارند . اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج کنند سعادتمند می شوند.
▪ سبز: کنجکاوی
رنگ سبز طبیعت وتازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با دیگران بر پایه ی اصول و قرارداد است . دوست ندارید که در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید.
▪ فیروزه ای: اسرارآمیز و پند ناپذیر
دوستداران این رنگ اسرارآمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره می کنند. پشتکار دارند و باثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای خود کمتر توجه دارند. فیروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
▪ سیاه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
این رنگ برخلاف عقیده ی همگان رنگ نومیدی و عزا نیست بلکه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است اگر از دوستداران این رنگ هستید مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آن که دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید از هیچگونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید و هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی نمایید همچنین عقاید و نظریات دیگران را به آسانی می پذیرید.

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  8:59 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

 

کاوش محیط برای یافتن سرنخ ها
کاوش محیط برای یافتن سرنخ هامشخصه صفت و اختلال شخصیتی بدگمان، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه افراد است. مسوولیت این احساسات از نظر آنها نه به عهده خود آنها، بلکه بر دوش دیگران است. افراد پارانوئید اغلب متخاصم، تحریک پذیر، پرخاشگر و خشمگین هستند.
افراد متعصب و جزم اندیش، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گردآوری می کنند، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه اند و... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.
این گونه بیماران تقریباً هرگز خود درصدد درمان برنمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آنها را برای درمان روانه سازد، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند. این اختلال (و صفت) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد. در گروه های اقلیت، مهاجران و ناشنوایان بیشتر از جمعیت عمومی است. بیماران دچار صفت پررنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است هنگام معاینه روانپزشکی، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از اینکه آنها را مجبور ساخته اند که از روانپزشک کمک بگیرند، گله داشته و ناراحت باشند.
تنش عضلانی، ناتوانی از آسوده بودن، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سرنخ ها و... از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اغلب جدی و غیرمطایبه آمیز است. برخی از پیش فرض های آنها در بحث و جدل هایشان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند. در محتوای فکر آنها شواهدی از برون فکنی، پیشداوری و گاه افکار انتساب به خود دیده می شود.
ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید، میل نافذ و فراگیری برای تفسیر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است. این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می شود. بنابراین دوستان چنین افرادی نباید در میان جمع با آنان شوخی کنند و بهتر است از ورود به دنیای شخصی ایشان به طور جدی خودداری کنند ولو این کار با نیت نیک و به قصد حل مشکلات و دشواری های زندگی آنها باشد. یک بار جرقه زدن بدبینی در ذهن این گونه افراد به آتش شعله وری می انجامد که بسیار بعید است تا پایان عمر آنها خاموشی گزیند.
افراد دچار این اختلال، تقریباً همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه یی آنها را استثمار کرده یا به آنها زیان برسانند. آنها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی، در وفاداری یا راستی (صداقت) و امانتداری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به «حسادت بیمارگونه و مرضی» دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بدگمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر یا شریک جنسی شان بیان می کنند و از فردای آن روز زندگی را به کام او و خانواده اش زهر می کنند. بنابراین توصیه می شود چنانچه طی دوران آشنایی و نامزدی و حتی عقد همسر متوجه غیرت (بخوانیم حسادت) بسیار و بیش از اندازه منطقی شود، حتماً در نخستین فرصت برای ارزیابی همسر مشکوک به اختلال شخصیت پارانوئید مراجعه کند. باید دانست چنین غیرت پرآب و رنگی در دوران پرشور آشنایی و نامزدی می تواند برای افراد دارای شخصیت های وابسته؛ پرهیز گرا و مردم گریز و برخی شخصیت های کلاستر B- به ویژه نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی، آشفته و آشوبناک (بوردرلاین) و حتی خودشیفته (نارسی سیستیک)- بسیار دلچسب، دوست داشتنی، رویایی و شیرین جلوه کند در حالی که در کمتر از پنج سال این احساسات زودگذر با ترس، هراس، کابوس و بیزاری جایگزین می شوند.
بیماران دچار شخصیت پارانوئید در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرافکنی می کنند یعنی تکانه ها و اندیشه های غیرقابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.
افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی که به گونه یی منطقی قابل دفاع است، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع از اینکه مستدل و عینی می اندیشند، به خود بسیار می بالند، حال آنکه چنین نیست، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید، مانند دیگر شخصیت های کلاستر A (اسکیزوئید واسکیزوتایپال) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خودمانده (اوتیستیک)- از جمله اختلال آسپرگر- حالت عاطفی محدودی دارند، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هرگونه احساس و هیجانی باشند. اینها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند، بلکه قدرت، منزلت و کامیابی دیگران آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع، این گونه افراد اگر کسی را ناتوان، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده تحقیر می نگرند.
افراد دچار اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در موقعیت های حرفه یی، تحصیلی و اجتماعی دقیقاً مانند شخصیت های نظام مند- چارچوب مدار (وسواسی- جبری)، آدم هایی بسیار دقیق، منظم، منضبط، توانمند، کوشا و کارا به چشم آیند، حال آنکه بیشتر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند، نه اینکه چون افراد دچار اختلال یا صفات پررنگ شخصیت مرزی (بوردرلاین) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند. این افراد در ساختار «منش» خود، خودراهبری و خودفراروی بالا ولی همکاری اندک دارند. در سامانه «سرشت» اینان، نوخواهی (تنوع طلبی) اندک، وابستگی به پاداش اندک، آسیب گریزی فراوان و پشتکار بسیار به چشم می آید. از این رو می توان این افراد را در دسته بندی مجازی- تشبیهی «آتشدان شخصیتی متوسط (رو به بالا) » قرار داد؛ آتشدانی که با زغال سنگ و آتش خلق و اضطراب و روان پریشی و دیگر اختلالات و صفات محوری خود را آشکار و چشمگیر می سازد. اختلال شخصیت بدگمان (پارانوئید) می تواند بسیار شبیه به اختلال شخصیت قانون مند و چارچوب مدار (وسواسی-جبری)، درخودمانده و تنهایی گزین (اسکیزوئید)، مرزی، آشفته و آشوبناک (بوردرلاین)، شگفت انگیز و خرافاتی (اسکیزوتایپال)، نمایشگر (هیستریونیک)، مردم گریز- پرهیزمدار، ضداجتماعی و جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسی سیستیک) نمایان شود؛ از این رو تشخیص و جدا کردن آن از این شخصیت ها ضروری است.
برخی از این افراد با پخته تر شدن، افزایش سن یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان، صفات بدگمانانه خود را «واکنش سازی» کرده و به این ترتیب ظاهراً به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.
اما در واقع، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانوئید، روی هم رفته، تا پایان عمر در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند. مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است. به ویژه آنکه افراد پارانوئید- همچون دیگر شخصیت های کلاستر A (گروه شخصیت های جدا و تنها، خاص، دارای زندگی خصوصی، عجیب و غریب و سرد از نظر هیجانی- عاطفی)-اسکیزوئید و اسکیزوتایپال- احتمال فراوانی دارد که به قصد جبران ناداشته های خود و کوشش در راستای پندار ذهنی خویش در به تعادل رساندن خانواده پیش رو برای ازدواج به سراغ شخصیت های دارای ویژگی های پررنگ و کم رنگ شخصیتی نمایشگر (هیستریونیک) رفته و آنها را برگزینند که چنین پیوند زناشویی در آینده مشکلات فراوانی را برای دو همسر، خانواده و اجتماع پیرامون شان پدید می آورد. تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان (پارانوئید) می تواند آشکارا روان پریشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آنها از داروهای ضداضطراب و ضدجنون (آنتی سایکوتیک ها) بهره جست. هرچند روان درمانی بلندمدت نیز لازم است. به طور کلی پاسخ به درمان این دسته بیماران خوب نیست.
معیارهای تشخیصی DSM - IV -TR برای اختلال شخصیت پارانوئید عبارت است از؛
الف) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران، به گونه یی که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است؛
۱) بدون دلیل کافی، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.
۲) مشغولیت دائم ذهنی اش، شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.
۳) به دلیل ترسی ناموجه از اینکه اطلاعاتی را که به دیگران می دهد، مغرضانه ضد خودش به کار ببرند، از اطمینان کردن به دیگران اکراه داشته باشد.
۴) در پس اظهارنظرهای بی غرضانه دیگران یا رخدادهای بی خطر، معنی های تحقیرکننده یا تهدیدآمیز پنهانی بیابد.
۵) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتی یک بار کسی توهین کرده، آسیبی رسانده یا بی احترامی کرده باشد، هرگز او را نبخشد.
۶) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است (حال آنکه دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان دهد یا به ستیز بپردازد.
۷) مکرراً و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسی اش شک کند.
ب) حالت مذکور منحصراً در سیر اسکیزوفرنی، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک (روان پریشانه) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد. (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانوئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد.) اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد، قید «پیش مرضی» را باید افزود.

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  9:00 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

 

کدام نیمکره مغزتان برتری دارد؟
درباره نیمکره مغز حتماً زیاد شنیده‌اید در سال‌های اخیر تفکر درباره عملکرد مغز و غلبه نیمکره‌های مخ افزایش یافته است. به طور اجمال تاکنون ثابت شده که فعالیت‌هائی همچون تفکر منطقی، استدلال، کلام و محاسبات پیچیده مربوط به نیمکره چپ و فعالیت‌هائی چون تخیل، توهم، درک فضائی اجسام و موسیقی در نیمکره راست قرار دارد. اما مرکز هیجانات که هوش هیجانی از آن تولید می‌شود در کجای مغز قرار دارد؟
هوش هیجانی، مبنع هیجانات از قسمت بادامک مغز که خود دارای حافظه دائمی است صادر گردیده و توسط قسمت متفکر مغز که در هر دو نیمکره قرار دارد پالایش و کنترل می‌گردد. فرض بر این است که کلید خاموش کننده هیجان‌های ناگوار در قسمت چپ قطعه پیش پیشانی است و مانند یک ترموستات عصبی عمل می‌کند. جایگاه احساسات منفی مانند ترس یا تهاجم در قسمت راست قطعه‌های پیش پیشانی قرار دارند.
سنجش اندازه‌گیری هوش هیجانی مستلزم کاری تخصصی است که علاقه‌مندان به دانستن میزان EQ خود باید به مراکز خاص رجوع کنند. که خوشبختانه اخیراً این امکان در بخش آزمون‌های روانی مجله موفقیت بازگشائی شده است اما رادولف واگنر و کلی ولز (۱۹۸۵) فهرستی برای تعیین برتری نیمکره‌های مغز تهیه کرده‌اند.
این آزمون به طور کلی برتری یکی از نیمکره‌ها را نسبت به دیگری نشان می‌دهد به عنوان اولین قدم در بررسی توانائی‌های مغزمان ابتدا لازم است بدانیم برتری نسبی کدام طرف مغزمان نسبت به دیگری بارز می‌باشد سپس به آزمون‌های جزئی خواهیم پرداخت.
▪ برتری نیمکره‌های مخ
دستورالعمل: موضوعات زیر را با دقت بخوانید. ۱۲ موضوع نوشته شده که هر یک دارای ۴ گزینه است. در مقابل گزینه‌ای که انتخاب می‌کنید یک علامت ضربدر بزنید. فقط یکی از گزینه‌ها را علامت بزنید. گزینه‌ای را انتخاب کنید که ترجیح می‌دهید. لازم نیست. که حتماً بتوانید آن را انجام دهید.
اگر انتخاب یک گزینه برایتان مشکل است. گزینه‌ای را که بیشتر ترجیح می‌دهید انتخاب کنید.
۱. الف: تحصیل منطق
ب: نوشتن یک نامه
ج: انجام دادن کارهای منزل
د: تحصیل در هنر
۲. الف: نقد فیلم
ب: یادگیری لغات جدید
ج: افزایش مهارت شما در یک بازی
د: ابداع یک اسباب‌بازی جدید
۳. الف: پیشرفت استراتژی شما در یک بازی
ب: یادآوری نام افراد
ج: ورزش کردن
د: نواختن یک ابزار موسیقی
۴. الف: دوره یک کتاب
ب: نوشتن یک مقاله برای مجله
ج: ساختن قفسه‌های جدید برای منزل
د: نقاشی منظره صحرا یا دریا
۵. الف: تحلیل روند بازار
ب: نوشتن یک فیلمنامه
ج: نجاری کردن
د: طرح یک بازی جدید
۶. الف: تحلیل شیوه‌های مدیریت
ب: قراردادن لغات در فرهنگ لغت
ج: گذاشتن تکه‌های پازل در کنار هم
د: نقاشی رنگ و روغن
۷. الف: به عهده گرفتن برنامه‌ریزی کامپیوتر
ب: مطالعه ریشه لغات و معنای آنها
ج: وقت خود را به بطالت گذراندن
د: ساختن یک ابزار مکانیکی جدید
۸. الف: تحلیل ارزش تولید
ب: توصیف یک محصول جدید با کلمات
ج: فروش یک محصول جدید در فروشگاه
د: کشیدن تصویر یک محصول جدید
۹. الف: توضیح منطق یک نظریه
ب: طرح یک آگهی تجاری
ج: کار با چوب و سفال
د: ساختن یک داستان
۱۰. الف: خرید کردن از بازار
ب: مطالعه درباره مردان و زنان مشهور
ج: اداره یک برج کنترل ترافیک
د: قالب‌گیری با سفال و گچ
۱۱. الف: بررسی و تحلیل درآمد و مخارج (دخل و خرج)
ب: مطالعه و ادبیات
ج: تجسم و دوباره آراستن مبلمان
د: هنرپیشه شدن
۱۲. الف: برنامه‌ریزی یک سفر و محاسبه هزینه آن
ب: نوشتن یک رمان
ج: ساختن یک خانه یا کلبه
د: ساختن صنایع دستی برای سرگرمی
امتیاز دادن: تعداد پاسخ‌هائی را که برای هر گزینه (الف، ب، ج، د) انتخاب شده است حساب کنید.
هر مربع از چهار خانه فوق به صورت زیر طبقه‌بندی می‌شود. الف: نیمکره چپ، منطقی ب: چپ، کلامی ج: راست مهارت علمی ـ فضائی د: راست، خلاقیت
برای به دست آوردن امتیاز: نمره‌های الف و ب را جمع کرده تا امتیاز نیمکره چپ به دست آید. با جمع نمره‌های ج و د امتیاز نیمکره راست را به دست آورید.
واگنر و ولز خاطر نشان کردند که دست کم ۳ امتیاز باید بین راست و چپ تفاوت وجود داشته باشد تا اختلاف شایان توجهی را میان دو نیمکره راست و چپ نشان دهد. در غیر این صورت هر دو یکسان و برابر هستند.
واگنر و ولز گزارش دادند که در آزمایش‌های انجام شده با گروه‌های معیار، برتری نیمکره‌های مخ پیش‌بینی شده است. این گروه‌ها، شامل دانشجویان رشته منطق (چپ، منطقی، الف) نویسندگان خلاق (چپ، کلامی، ب) و (راست، خلاق، د) معلمان دبیرستان فنی و حرفه‌ای (راست، عملی، ج) پرستاران (راست، عملی، ج) و نقاشان (راست، خلاق، د) بودند. آنها در پیش‌بینی خود نسبت به عملکرد و سنجش مخ موفقیت کمی داشتند و اعلام کردند که این تقسیم‌بندی ممکن است بسیار خام و ناپخته باشد.
جدول تحلیل فوق، اگرچه نیاز به تحقیق بیشتری دارد. ممکن است اطلاعات مفیدی برای راهمائی مشاغل در اختیار ما قرار دهد.
علاقه تحصیلی فعلی (اصلی) شما چیست؟ تونائی‌ها و ضعف‌های تحصیلی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چگونه نتایج این آزمون در تصمیم‌گیری شغلی به شما کمک می‌کند؟
 

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  9:02 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟
کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟روان‌شناسان معتقدند داشتن معیارهای بالا برای موفقیت و ترس از شکست سلامت روان را به خطر می‌اندازد.
«سنگ بزرگ نشانه نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.
دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند. گرفتید؟ قرار نیست با ۴ خط لید همه چیز را بگیرید که! مطلب را بخوانید.
از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بی‌نقص.
روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.
این بود که همه، بی‌خیال وجه مذهبی، عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان کمال‌گرایی ترجمه جا افتاده Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.
به هر حال اولین کسانی که روی کمال‌گرایی کار کردند آن را این‌جور تعریف کردند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، کوچک‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شکست را کشیدن». همان‌طور که گفتیم، افراد کمال‌گرا معیار‌های خیلی‌خیلی بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شکست خورده می‌دانند.
آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شکست کامل است یا موفقیت کامل. دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یک شکست مفتضح می‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان (آنها که شوخی سرشان نمی‌شود بخوانند لوموند) راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.
ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.
● کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟
برای اینکه در روان یک آدم، یک ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد، از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم می‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.
البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش می‌گذاشتیم قاتی یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم! و اما مواد لازم برای طبخ یک کمال‌گرا:
۱) والدین قدرت‌طلب:
آدم‌هایی که بیش از حد کمال‌گرا هستند، در کودکی والدینی داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه‌شان فرو کرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم». این والدین نه‌چندان محترم، تفاوت توانایی‌های خودشان و بچه‌های نازنینشان را درک نمی‌کنند، به همین خاطر سعی می‌کنند با تنبیه، کودکانشان را مجبور کنند به معیار‌های والایشان دست یابند؛ معیارهایی که آن‌قدر غیرواقع بینانه‌اند که در کمتر موردی بچه‌ای می‌تواند به آنها دست یابد. روان‌شناس‌ها به این سبک به اصطلاح «تربیت‌بچه» می‌گویند: «سبک والدینی قدرت‌ طلبانه».
۲) والدین کمال‌گرا:
از قدیم و ندیم گفته‌اند «گندم از گندم بروید، کمال‌گرا هم از کمال‌گرا». غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمال‌گرا هم بچه‌های کمال‌گرا تحویل جامعه می‌دهند. والدینی که خودشان کمال‌گرا هستند، نه تنها موفقیت‌های کودکانشان را کوچک می‌شمارند بلکه حتی موفقیت‌های خودشان را هم قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و کودکان این افراد به همین خاطر، هیچ‌وقت احساس خوبی نسبت به موفقیت‌هایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچ‌وقت نتوانسته‌اند والدینشان را خشنود کنند.
۳) باورهای فردی:
بعضی باورهای افراد که موجب کمال‌گرایی می‌شوند عبارتند از:
الف. نیاز به تایید؛ «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند».
ب) انتظارات بیش از حد از خود؛ «اگر من در همه زمینه‌ها با کفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم».
ج) مستعد سرزنش؛ «اگر من نتوانم به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه کنند».
د) نگرانی بیش از اندازه؛ «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».
ه‍) پرهیز از مشکلات؛ «فرار از مشکلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».
● کمال‌گرایی خوب، کمال‌گرایی بد
البته همه نظر‌ها در طول سال‌ها معتدل‌تر می‌شود. روان‌شناس‌ها هم دیدند نه بابا، کمال‌گرایی هم خوب و بد دارد. در نیمه دوم قرن بیستم، روان‌شناسی به نام «هاماچک»، کمال‌گرایی را به بهنجار و نابهنجار تقسیم کرد.
کسانی که کمال‌گرای بهنجار یا سازگارانه هستند، معیار‌های بالایی را برای خود در نظر می‌گیرند اما به جای اینکه رسیدن یا نرسیدن به آن معیار‌ها برایشان مهم باشد، نفس تلاش‌کردن برای رسیدن به هدف برایشان اهمیت دارد. کمال‌گرایان مثبت از کار و تلاش زیاد لذت می‌برند و وقتی که در انجام دادن یا ندادن کاری آزادند، سعی می‌کنند آن را به بهترین نحوی که می‌توانند انجام دهند.
کمال‌گرایی بهنجار نه‌تنها موجب مشکلی نمی‌شود بلکه باعث می‌شود که فرد استعداد‌های خود را شکوفا کند و به احساس رضایت شخصی بالایی دست یابد.
برخلاف این نوع کمال‌گرایی، کمال‌گرایی نابهنجار به همان تعاریف اولیه نزدیک است؛ کمال‌گرایان نابهنجار یا روان‌رنجور بیشتر در فکر آن هستند که مبادا اشتباهی از آنها سر بزند. آنها هیچ‌وقت کاملا احساس پیروزی نمی‌کنند. آنها حتی اگر از دیگران بهتر کار کنند، باز هم احساس رضایت نمی‌کنند. این افراد هرچقدر هم که به موفقیت دست پیدا کنند، راضی نیستند و خود را سرزنش می‌کنند و هدف بالاتری را در نظر می‌گیرند. آنها در این زنجیره بی‌انتها گیر می‌کنند و همیشه با خودشان درگیرند.
● چه انواعی دارد؟
روان‌شناسان با توجه به علت‌‌های کمال‌گرایی ، ۳ نوع از آن را مشخص کرده‌اند:
۱) کمال‌گرایی خودمدار
این همان نوع است که در تعریف‌های اول مطلب هم رویش تاکید کردیم؛ یعنی خود فرد در مورد خودش توقعات بالایی دارد و از شکست می‌ترسد.
۲) کمال‌گرایی دیگرمدار
این نوع از افراد کمال‌گرا، معمولا نه تنها خودشان بلکه دیگران را نیز اذیت می‌کنند. تصور کنید که یک مربی یا یک کاپیتان کمال‌گرا، چطور عزت‌نفس اعضای تیم را له و لورده می‌کند یا یک استاد کمال‌گرا با دانشجویانش چه می‌کند.
۳) کمال‌گرایی القا شده توسط اجتماع
بعضی وقت‌ها درد در جامعه است؛ یعنی ارزش‌های جامعه القا می‌کند که همه افرادش باید به بهترین‌ها برسند. تصور کنید که موقعی که تیم ملی به جام جهانی می‌رود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم».
● چه نسبتی با ورزش دارد؟
کمال‌گرایی خیلی به برد و باخت ربط دارد. برد و باخت هم اولین چیزی را که به خاطر می‌آورد ورزش است. می‌شود حدس زد که کمال‌گرایی در ورزشکاران خیلی شیوع داشته باشد. روان‌شناسان دانشگاه تورنتوی کانادا در تحقیقی که در مورد تاثیر کمال‌گرایی بر ورزشکاران انجام داده‌اند، به نتیجه‌های جالبی رسیده‌اند.
آنها که این پژوهش را در سال۲۰۰۶ انجام دادند، دریافتند که چه در ورزشکاران تفننی و چه در ورزشکاران حرفه‌ای؛
۱) انتظارات بالای جامعه، والدین و مربیان باعث می‌شود که آنها حالات غمگینی و افسردگی را تجربه کنند.
۲) اگر فقط و فقط مربی کمال‌گرا باشد، ورزشکاران حسابی تنش و اضطراب را تجربه می‌کنند.
۳) قضیه فقط در قالب یک دپرس یا مضطرب‌شدن معمولی که تمام نمی‌شود؛ توقعات بیش از حد جامعه، مربیان و والدین باعث می‌شود که ورزشکاران نسبت به ورزشکاران دیگر هم احساس خشم و خصومت کنند.
● ۴ گام برای تغییر کردن
خیلی سخت است، ما هم می‌دانیم تغییر دادن یک ویژگی شخصیتی که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اید خیلی سخت است. برای همین ما چند توصیه به شما می‌کنیم، چند توصیه هم به آنهایی که در کمال‌گرا شدن شما مؤثر بوده‌اند:
۱) باور کنید که می‌شود تغییرش داد.
خیلی از آدم‌ها تا اسم «ویژگی شخصیتی» یا «بیماری‌روان‌شناختی» می‌آید و حس می‌کنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت می‌کنند و به عالم و آدم اعلام می‌کنند که «من این‌جوری‌ام و دیگه کاری نمی‌شه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیت‌شان ربط می‌دهند و نه خودشان. تا وقتی این برچسب‌زدن‌ها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمی‌آید؛ آنها تغییر نمی‌کنند چون باور دارند که تغییر نمی‌کنند.
۲) علت کمال‌گرایی‌تان را بشناسید.
همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بوده‌اند یا کمال‌گرا، همین که ته ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچه‌هایی که ۲۰ می‌گرفتند را دوست داشت. همین دانستن‌ها، باعث می‌شود که بهتر خودتان و کمال‌گرایی‌تان را بشناسید و این کمک‌کننده است.
۳) باورهای غیرمنطقی‌تان را بازسازی کنید.
این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمه‌لقمه می‌کنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمی‌توانیم چیز گنده و مبهمی مثل «کمال‌گرایی» را یکهو تغییر دهیم، پس می‌رویم سراغ باورهای تشکیل‌دهنده‌اش. یک بار دیگر بخش سوم علت‌های کمال‌گرایی را بخوانید؛ می‌بینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شده‌اند از لحاظ منطقی درست نیستند اما چون افراد سال‌ها با آنها زندگی کرده‌اند در ناخودآگاه‌شان حک شده است.
این باورها وقتی که می‌خواهید یک کار- به گمان خودتان - بزرگ را انجام دهید یا وقتی که - باز هم به گمان خودتان - شکست می‌خورید، حسابی توی ذهنتان وول می‌خورند. آنها را شناسایی کنید. همان موقع یادداشت‌شان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذره‌ای منصفانه‌تر است. تکرار این کار باعث می‌شود که کم‌کم ذهنتان یاد بگیرد خود به خود به همان باورهای منصفانه‌تر فکر کند و نه باورهای کمال‌گرایانه.
۴) والدین‌تان را آگاه کنید.
این گام احتمالا بیشتر وظیفه ما مطبوعات‌چی‌ها و روان‌شناس‌های خانواده است. اگر والدین آگاه باشند که تربیت‌کردن بچه‌هایشان به شیوه ارباب‌منشانه، تاثیری اینچنین ناخوشایند روی بچه‌هایشان دارد، احتمالا کمی خودشان را کنترل خواهند کرد.
این مطلب را می‌شود از طریق همان مشاوره‌های پیش از ازدواج یا در قالب مشاوره‌های روان‌شناختی هنگام بارداری یا بزرگ‌کردن بچه، آموزش داد؛ چیزهایی که ما هنوز به این شکل در ایران نداریم.
شمایی که کمال‌گرایید و الان جوان رشیدی شده‌اید می‌توانید لااقل به پدر و مادر احتمالا دیکتاتور یا کمال‌گرایتان بگویید که دارند با بچه‌های دیگرشان چه کار می‌کنند یا خودتان که پدر و مادرهای آینده‌اید بدانید که اگر این ویژگی را تغییر ندهید و همیشه از بچه‌هایتان ۲۰ بخواهید، چه نوع کودکانی را پرورش می‌دهید.

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  9:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت: خودشناسی

 

کم‌حرف‌ها، پرحرف‌ها یا خارپشت‌ها، شما جزو کدام دسته‌اید؟
کم‌حرف‌ها، پرحرف‌ها یا خارپشت‌ها، شما جزو کدام دسته‌اید؟در دنیایی كه رقابت در آن موج می‌زند، والدین از فرزندانشان انتظار دارند خودی نشان دهند اما زندگی برای خجالتی‌ها آن‌قدرها هم كه گمان می‌كنید ،آسان نیست. كم‌رویی گاهی در دورانی خاص به ویژه كودكی، نوجوانی و جوانی جزئی از شخصیت هر انسان است كه به مرور زمان نیز برطرف می‌شود. اما گاهی همین پدیده به ظاهری بی‌اهمیت، تبدیل به نقصی اجتماعی‌ می‌شود و جلوی پیشرفت فرد را در اجتماع می‌گیرد.
خجالتی‌ها انواع و اقسامی دارند:
۱) خجالتی‌های كلاسیك كه جرات حرف زدن ندارند و با گوشه نگاهی سرخ می‌شوند
۲) خجالتی‌هایی كه برای پوشاندن كم‌رویی خود مدام حرف می‌زنند
۳) خجالتی‌هایی كه مثل خارپشت خود را در حصاری دفاعی مخفی می‌كنند تا آنها را آن‌گونه كه هستند، نبینند.
۴) خجالتی‌های عصبانی كه مدام داد و هوار می‌كنند تا دیگران متوجه‌ ترسشان نشوند.
۵) بعضی افراد تنها در شرایطی خاص خجالتی‌اند و در دیگر موارد شجاع و نترسند.
گاهی به جای واژه كم‌رویی از اصطلاح "ترس از اجتماع" استفاده می‌شود. بسیاری از روان‌شناسان بر این عقیده‌اند كه هیچ مرز واضح و مشخصی بین "كم‌رویی" و "ترس‌ از اجتماع" وجود ندارد. ماهیت هر دو یكسان است وتنها از نظر شدت باهم متفاوت‌اند.
در نظرسنجی‌ها، بیشتر جوانان و نوجوانان ادعا می‌كنند كه خجالتی هستند، چون مثلا سركلاس درس، پای تخته یا سالن‌های كنفرانس دانشگاه زبانشان می‌گیرد و سرخ می‌شوند.
مثلا در فرانسه ۶۰ درصد افراد ادعا می‌كنند از كمرویی رنج می‌برند. در حالی كه تنها ۲ تا ۳ درصد افراد واقعا از كمرویی به عنوان یك بیماری روانی كه معمولا همراه با افسردگی نیز هست، رنج می‌برند. كمرویی در نوجوانان پدیده‌ای بسیار پیچیده است. گرچه بدن نوجوان رشد كرده ولی او هنوز اعتماد به نفس لازم را در خود حس نمی‌كند. به محض آنكه به او نگاه كنید سرخ می‌شود و معمولا قادر نیست با جنس مخالف خود سر صحبت را بگشاید..
● آسیب‌پذیری ژنتیكی:
گرچه تاكنون ژن كمرویی شناخته نشده است، ولی محققان معتقدند تمامی افراد استعدادی طبیعی برای مبتلا شدن به كمرویی دارند. به طور حتم بعضی افراد حساس‌تر از دیگرانند. مشكل واقعی خجالتی‌ها این است كه نمی‌توانند سنگینی نگاه دیگران را تحمل كنند.
● محیط خانوادگی:
به طور حتم خانواده و محیطی كه فرزندمان در آن رشد می‌‌كند در خجالتی بودن یا نبودن وی موثر است. در صورتی كه والدین فردی كمرو باشند به طور حتم این خصوصیت را به فرزند خود نیز انتقال می‌دهند. از سوی دیگر والدین عصبی و سخت‌گیر نیز فرزندانی خجالتی دارند. فروید، دلیل كمرویی را ترس از رها شدن می‌داند. این ترس در دوران كودكی و به ویژه نوجوانی بسیار عادی است. اما اگر در دوران جوانی و بزرگسالی نیز ادامه یابد، مطمئنا نقصی اجتماعی است كه باید درمان شود.
● فرهنگ:
تحقیقات نشان داده است كه كمرویی با فرهنگ یك جامعه رابطه مستقیم دارد. به نظر می‌رسد ژاپن نسبت به دیگر كشورهای جهان، جمعیت خجالتی‌تری داشته باشد. ۹۰ درصد مردم این كشور ادعا می‌كنند خجالتی‌اند. در توكیو، فروتنی، خویشتن‌داری، رازداری، جزء‌نگری و مهربانی ارزش‌هایی مقدسی‌اند كه مجریان آن خجالتی خوانده می‌شوند. در كشور ما نیز به عنوان مثال از نظر فرهنگ اسلامی و سنتی یك زن ایده‌آل زنی است كه هنگام صحبت با غریبه‌ها چشم به زمین بدوزد و سرخ شود، اما در حال حاضر با پیشرفت جامعه چنین خصوصیاتی به خجالتی‌ها نسبت داده می‌شود.
● وقایع زندگی:
گاهی در زندگی هر فرد اتفاقاتی رخ می‌دهد كه مسببات گوشه‌گیری و كمرویی فرد را فراهم می‌كند: تحقیر، تمسخر، شكست .‌

 

یک شنبه 8 مرداد 1391  9:41 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها