0

خاطرات یک عاقد

 
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

خاطرات یک عاقد

فیلمبردار سر به هوا!

پیراهن آستین کوتاهی به تن داشت که چهارخانه های بزرگ کرم متمایل به زرد در زمینه آبی با شلوار جینش هماهنگی دلپذیری داشت به طوری که پس از ورود به دفتر نظر من را جلب کرد. نزدیکتر آمد و دوربین را در دستانش جابجا کرد و گفت : نوبت ما نشده ؟ پس از پرسیدن نام داماد گفتم: نه حدود ۴۵ دقیقه بعد نوبت اونهاست. تشکر کرد و رفت.

در طول ۴۵ دقیقه با عده ای در گوشه ای از حیاط مشغول گپ زدن بود. ساعتی بعد که وارد اتاق عقد شدم دوربین را در دست گرفته ، مشغول فیلمبرداری بود.

در حال گرفتن وکالت برای بار سوم بودم که یکباره مضطرب گفت : حاج آقا ببخشید چند لحظه... صبر کنید. به احترامش ایستادم... دستی به دوربین زد... نشد که نشد ... باطری دوربین خالی شده بود و ظاهرا شارژر یا سیم برق به همراه نداشت. عرق سراسر صورتش را پوشانده بود. یکی که نمیدانم چه کسی بود دوربین کمپکت کوچکی به دستش داد..... با آن هم ور رفت .. نشد که نشد.. دوربین را به داماد داد چون ظاهرا متعلق به او بود.... اما روشن نمی شد. داماد گفت : باطریش خالی شده.

من مانده بودم که چه کنم. اجازه گرفتم و شروع کردم. فیلمبردار دستی برد و از کیفش دوربین عکاسی را در آورد و شروع کرد به عکس گرفتن از مهمترین رخداد زندگی دو جوان عاشق ، چون فیلمبردار مجلس این لحظه های ناب تصویری را نتوانسته بود برای یک عمر عروس و داماد و خویشان و فرزندانشان ثبت کند.

تجربه یک عاقد : شاید فیلمبردار حسرت آن ۴۵ دقیقه ای را بخورد که در گوشه حیاط به جای شارژ دوربین مشغول گپ زدن بود.

 

 

 

 

سه شنبه 30 خرداد 1391  10:49 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:خاطرات یک عاقد

همه چیز تمام شد!

" ... زوجه شرط نمود هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نبوده ، زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل نماید."

این یکی از بندهایی است که شما ( اگر ازدواج کرده باشید ) خوانده و ناخوانده در دفتر ثبت و سند نکاحیه امضا می کنید و متعهد می شوید که به آن عمل کنید. اگر هم نخواهید امضا کنید باید عروس و پدر عروس هم رضایت دهند.

اما داماد مصر چند روز پیش ، راضی به امضای این بند نمی شد که نمیشد. آخر سر هم او و خواهر و مادرش برای گرفتن شناسنامه و عکس الصاق شده داماد به برگه آزمایش مراجعه کردند و روز بعد پدر عروس هم. همه چیز تمام شد!

تجربه یک عاقد : بسیاری از زوجین حتی از وجود چنین بندی هم آگاه نیستند ، وقتی در میان هلهله جمعیت و فلاش دوربین ها نور پروژکتورها و کف زدن های حضار ، آن را امضا می کنند

 

.

 

 

سه شنبه 30 خرداد 1391  10:50 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:خاطرات یک عاقد

جد

عروس جوان پس از پرسش من برای اخذ وکالت گفت : با اجازه بزرگترها : بله

داماد جوان پس از پرسش من برای اخذ وکالت گفت : با توکل بر روح جدم سید... :بله

راستش من تا حالا ندیده بودم کسی برای گفتن "بله" بر جدش توکل کند.

تجربه یک عاقد : تعدادی از عروس و دامادها برای نحوه گفتن "بله " ازپیش تمرین می کنند.

 

 

سه شنبه 30 خرداد 1391  10:51 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:خاطرات یک عاقد

برای" حاجی " آن روز...

در سالن انتظار که با همکارانم صحبت می کردم ، پیرمرد با ریش سفید و چهره ای نورانی و ظاهری آراسته ، کیف سامسونتی در دست به همراه خانمی سیه چرده با البسه ای که به گونه ای فقر را فریاد می کرد ، وارد دفتر شدند و پرسیدند که از طرف خانواده ... کسی نیامده؟

از همان نگاه اول می شد فهمید که این دو ،  زن و شوهر نیستند . پس از اطلاع همکارم که نه ! ساعت ۴ نوبت عقد دارند و هنوز نیامده اند بر روی صندلی کنار من نشست. باب گفتگو که باز شد فهمیدم در یکی از شرکت های معتبر تایر سازی پست مهمی دارد..

۱۵ دقیقه ای گذشت تا داماد و عروس و همراهان وارد دفتر شدند ، با لباس های معمولی و ظاهری چون همان خانم اول و در یکی از اتاق های انتظار جای گرفتند. نوبت به بررسی شروط عقد و توافقات که رسید خانم سیه چرده " حاجی"  را صدا زد .  حاجی رفت و عینک پیرچشمی اش را بر چشم نهاد و برگه را بر روی کیفش گذاشت و به همراه عروس و آن خانم که دیگر معلوم بود مادر عروس است موارد را بررسی کردند و به همکارم اطلاع دادند.

در سالن عقد حاجی دوربین در دست شروع کرد به فیلمبرداری و عروس و داماد هردو با اجازه از خانواده هایشان و البته " حاجی " جواب بله را دادند.

"حاجی " حامی آن خانواده مستمند بود و اکنون آمده بود تا دختر آن خانواده را نیز با حمایت مادی و معنوی خود به خانه بخت بفرستد.

تجربه یک عاقد : اغلب گمان می کنیم نیکوکاری از این جامعه رخت بر بسته اما گاهی کورسوی امیدی این خیال را بر می آشوبد و نسیم آرامشی می وزاند.

 

 

 

 

 

سه شنبه 30 خرداد 1391  10:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها