دیروز گریستم
امروز نوشتم
فردا را چه خواهم کرد
در این ویرانه دل
صدای گنجشگها ترانه روزانه..... دل خسته وغمگینم شده
خیال امروز م را پر می کنم .....با مسیر عنکبوت کوچک ....
وتنیدن های پی در پی اش
و چه بیهوده.....مسیر عنکبوت کوچک نگاه خسته ام.....را
ساعتها به دنبال خود می کشد
وارسته از هر خیال وهر نگاه به اندوه خود
چه امید عبثی است
امید به فردا
چه واژه تکراریست
برای فردای مبهم...... زیستن
فاخته کوچک دیگر حوصله نجواهای تو را هم ندارم
صدایت را کوتاه کن وگرنه با سنگ تو را هم خواهم راند
و لانه در هم پیچیده ات را روی مهتابی ایوان خراب خواهم کرد
امروز خسته تر از همیشه ..... دلتنگ ثانیه های سکوتم
دلتنگ پیدا کردن واژه ای که بنویسم وبا نوشتنش ارام بگیرم
دلتنگ گریه ام چرا که اشکهایم مسیر ...خود را گم کرده اند
دل سنگی ا م... دنبال سنگی ست.. ..برای.
زدن به شیشه زندگی....!
ثانیه های خیالم ..... لنگان لنگان می رود