به گمشده حرم مادرت بيا مهدی...
گروه مؤسسات قرآنی مردمنهاد: بُغض غريبی لابهلای بالهای خاكآلود كبوتران بقيع نمايان است، آه غربت بقيع، كه مدينه را جولانگاه اشك و بُغضی كرد كه هميشه به خاطر خواهم داشت.
بُغض غريبی لابهلای بالهای خاكآلود كبوتران بقيع نمايان است، آه غربت بقيع، كه مدينه را هچون نگاهی پر اشك و بُغض به خاطر سپرد، مدينه و غربت و انوار روحبخش حضور رسول مهربانی كه نامهربانی امت در حق فرزندانش شبهای بقيع را تار و تاريك میكند.
آه مدينه، تو چگونه اين همه غربت را تاب میآوری؟ تو كه يادگارهای غريبی از چادر خاكی و دربِ سوخته در خود جای دادهای، چگونه هنوز آه سوزانت را بر دل اين سرزمين به غربت افتاده میكشانی؟
مدينه، شهر پيغمبر، در ميان اين همه نور و زيبايی حرم و قبةالخضراء حضرت رسول(ص) چه دردی در سينۀ سوخته خود جای دادهای؟ امروز آمدهام به زيارت رسول(ص) مهر و رأفت، آمدهام به زيارت مادر، آمدهام تا برای غربت حسن روضه بخوانم، اما اين چه سوزی است كه در سينه پر دردت نهان كردهای و نفس از زائرانت ربودهای؟!
آه رسولالله(ص)، اين مردمان امانتداران خوبی نبودند، اينان كينه خيبر و فدك را بر سر دختر و خاندان پاكت تلافی كردند... يا نبیالله، اين مردمان كه از زيارت عاشورای حسينيت میهراسند، هنوز بغض علی و خاندان علی در سينه دارند.
يا نبی الرحمة، اينان كه بارگاه تو را به هزاران نور آذين كردهاند بقيع را در غربتی تاريك و بی صدا نشاندهاند، تا بغض محبانت در سينه بسوزد و در چشمهايشان ببارد...
اندكی صبر، سحر نزديك است، دستانمان بر پنجرههای اطرافِ بقيع كه مینشيند به ياد 4 امام بی حرم بغض در گلو مینشانيم و آرام میباريم اما چه هراسی از اشكِ بر خاندان تو در دل دارند كه اين چنين از گوشه گوشههای خلوت و تاريك بقيع میرانندمان، يا رسولالله(ص) اينان چه رسم ميهماننوازی از سنت تو به ارث بردهاند كه با زائران حرم بینور و بینشان فاطمهات اين چنين عتاب و عناد دارند؟!
سحرگاهان مدينه پُر از نوای دل سوختگانی است كه آرام میبارند و از دور، در ميان انوار مسجد النبی رو به تاريكی خاموش بقيع بر چهار امام غريب و بی حرم خود سلام میكنند... و به قبر بینشان دخت نبی، داغ بر دل مینشانند... آه مدينه، شهر پيغمبر، جگر گوشه نبی اكرم(ص) را در كدام بخش از سينه پر دردت جای دادهای؟!
مدينه شهر دلتنگیهای علی(ع)، شهر غربت ائمه اطهار، چادر خاكی مادرمان زهرا(س) را در كدام بيتالاحزان به امانت گذاردهای... و چشمان پر اشك و غيرت حسن را در ميان كدام كوچه غربت به جای نهادی؟!
صدای غربت و تنهايی مدينه و بقيع و فرزندان مظلوم پيامبر اكرم(ص) تا آسمان شهر پيغمبر میرسد... صدای اشكها و مناجات و آرزوی فرج مولا... صدای غيبت و انتظار و ندبههای به خون نشسته جمعههای دلتنگی...
مولای من، مهدی جان، كلام كُنج اين شهر غربت را برای مناجاتهای شبانهات برگزيدهای كه صدای گريهها و اشكها و نالههايت، دل آسمان بقيع را به خون نشانده است؟!
آقا جان، تو كه نشان قبر بی نشان مادرت میدانی، در كدامين كوچههای بنی هاشم، به ياد صورت و پهلوی شكسته و ميخ درب سوخته اشك میريزی؟!
مگر مدينه بی نام فاطمه مدينةالنبی میشد كه اين چنين در گوشه گوشههای غربت اين شهر نام فاطمه را پاك نمودهاند؟ كجاست بيت الاحزان زهرا(س)، كجاست كوچههای بنیهاشم و خانه مولا علی(ع)،كجاست يادگارهای دخت نبی(ص)؟، مگر نام فاطمه(س) از قلب رسولالله(ص) پاك میشد كه به خيال باطل نشانههای زهرا(س) و فرزندان زهرا(س) را از مدينه پاك میكنند؟!
مادرجان گوشۀ چادرِ خاكی تو مرا بس است تا در غربت مدينه بمانم و بسوزم و در بقيعت، در جوار امامان مظلوم و غريبم آرام گيرم؟
ما در اين تاريكی غم مدينه چشم انتظارمان به جمعههای دلتنگی مینشيند، مهدی جان، برای بینشان حرم مادرت بيا تا در سايه ظهورت، گنبد و بارگاهی برای امامان غريب بقيع و برای آرامگاه بینشان مادرت سازيم و كنار ضريحشان دخيل بنديم...
مولاجان تو را به بینشانی حرم زهرا(س) و غربت 4 امام معصوم قسم بيا تا غربت شيعه را در فصلناله مدينه به پايان رسانيم.
طاهره رفعت