پاسخ به:مشاعره آنلاین
تا میکشم خطوط تــو را پاک می شوی
داری کمی فراتر از ادراک می شوی
تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود
تا که بودیم،نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند،خفته ایم و همه بیدار شدند
در تنگ،دیگر شور دریا غوطه ور نیست
آن ماهی دلتنگ،خوشبختانه مرده است
تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی